آیه 33 سوره مائده

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ

مشاهده آیه در سوره


<<32 آیه 33 سوره مائده 34>>
سوره : سوره مائده (5)
جزء : 6
نزول : مدینه

ترجمه های فارسی

همانا کیفر آنان که با خدا و رسول به جنگ برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آن‌ها را به قتل رسانده، یا به دار کشند و یا دست و پایشان به خلاف یکدیگر بِبُرند و یا به نفی و تبعید از سرزمین (صالحان) دور کنند. این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست و اما در آخرت به عذابی بزرگ معذّب خواهند بود.

کیفر آنان که با خدا و پیامبرش می جنگند، و در زمین به فساد و تباهی می کوشند، فقط این است که کشته شوند، یا به دارشان آویزند، یا دست راست و پای چپشان بریده شود، یا از وطن خود تبعیدشان کنند. این برای آنان رسوایی و خواری در دنیاست، و برای آنان در آخرت عذابی بزرگ است.

سزاى كسانى كه با [دوستداران‌] خدا و پيامبر او مى‌جنگند و در زمين به فساد مى‌كوشند، جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند. اين، رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.

جزاى كسانى كه با خدا و پيامبرش جنگ مى‌كنند و در زمين به فساد مى‌كوشند، آن است كه كشته شوند، يا بردار گردند يا دستها و پاهايشان يكى از چپ و يكى از راست بريده شود يا از سرزمين خود تبعيد شوند. اينها رسواييشان در اين جهان است و در آخرت نيز به عذابى بزرگ گرفتار آيند.

کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند، و اقدام به فساد در روی زمین می‌کنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می‌برند،) فقط این است که اعدام شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا (چهار انگشت از) دست (راست) و پای (چپ) آنها، بعکس یکدیگر، بریده شود؛ و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در دنیاست؛ و در آخرت، مجازات عظیمی دارند.

ترجمه های انگلیسی(English translations)

Indeed the requital of those who wage war against Allah and His Apostle, and try to cause corruption on the earth, is that they shall be slain or crucified, or shall have their hands and feet cut off from opposite sides, or be banished from the land. That is a disgrace for them in this world, and in the Hereafter, there is a great punishment for them,

The punishment of those who wage war against Allah and His apostle and strive to make mischief in the land is only this, that they should be murdered or crucified or their hands and their feet should be cut off on opposite sides or they should be imprisoned; this shall be as a disgrace for them in this world, and in the hereafter they shall have a grievous chastisement,

The only reward of those who make war upon Allah and His messenger and strive after corruption in the land will be that they will be killed or crucified, or have their hands and feet on alternate sides cut off, or will be expelled out of the land. Such will be their degradation in the world, and in the Hereafter theirs will be an awful doom;

The punishment of those who wage war against Allah and His Messenger, and strive with might and main for mischief through the land is: execution, or crucifixion, or the cutting off of hands and feet from opposite sides, or exile from the land: that is their disgrace in this world, and a heavy punishment is theirs in the Hereafter;

معانی کلمات آیه

يحاربون: حراب و محاربه: جنگيدن. يُحارِبُونَ اللَّهَ  يعنى با خدا مى جنگند.

يسعون: تلاش مى كنند. «سعى يسعى» به معنى تند رفتن و دويدن نيز آمده است.

يقتلوا: قتل: كشتن. تقتيل مبالغه آن است خواه در كيفيت باشد يا در كميت. مراد از آن در آيه شدت در كيفيت قتل است.

يصلبوا: صلب و تصليب: به دار زدن. «او يصلبوا» يا به دار زده شوند.

خلاف: مخالف و غيرهم. «تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ» دستها و پاهايشان خلاف هم قطع شود . مثلا دست راست با پاى چپ يا بالعكس.

ينفوا: نفى: تبعيد. آن در اصل هلاك كردن به وسيله دور نمودن است. «او ينفوا» يعنى يا تبعيد شوند.[۱]

نزول

محل نزول:

این آیه در مدینه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل گردیده است. [۲]

شأن نزول:

«شیخ طوسی» گوید: در سبب نزول آيه اختلاف نموده اند: اول، ابن عباس و ضحاك گويند: درباره قومى نازل شد كه بين آن‌ها و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عهدى بسته شده بود و آن‌ها نقض عهد نمودند و در روى زمين فساد كردند، خداوند رسول خويش را در كيفيت شكنجه آنان كه در آيه مذكور است، مخير فرمود.

دوم، حسن بصرى و عكرمة گويند: درباره مشركين نازل گرديده است.

سوم، قتادة و انس و سعيد بن جبير و سدى گويند: درباره عرينيين[۳] و عكانيين نازل شده است. هنگامى كه مرتد شده و در روى زمين فساد كرده بودند، پيامبر دستور دستگيرى آن‌ها را صادر فرمود و نيز دستور داد دست‌ها و پاهاى آن‌ها را قطع كنند و به چشم هاى آن‌ها سيخ و ميل فرو نمايند و در بعضى از اخبار چنين آمده كه آن‌ها را سوزانيدند و برخى گويند: پيامبر اراده نمود كه چشم هاى آن‌ها را به سيخ بكشد اين آيه نازل گرديد و از اراده خويش صرفنظر نمود[۴][۵].[۶]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)

إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ «33»

همانا كيفر آنان كه با خداوند و پيامبرش به محاربه برمى‌خيزند و (با سلاح و تهديد و غارت) در زمين به فساد مى‌كوشند، آن است كه كشته شوند، يا به دار آويخته شوند، يا دست و پايشان بطور مخالف بريده شود يا آنكه از سرزمين (خودشان) تبعيد شوند. اين كيفر ذلت بار دنيوى آنان است و در آخرت برايشان عذابى عظيم است.

نکته ها

در شأن نزول آيه آمده است كه جمعى از مشركانِ مكّه به مدينه آمده، مسلمان شدند. ولى چون بيمار بودند به فرمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به منطقه‌ى خوش آب و هوايى در بيرون مدينه رفته و اجازه يافتند از شير شترهاى زكات بهره ببرند؛ امّا چون سالم شدند، چوپان‌هاى مسلمان را گرفته، دست و پايشان را بريدند و چشمانشان را كور كرده، شتران را به غارت بردند و از اسلام هم دست كشيدند. رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد آنان را دستگير كنند و همان كارى را كه با چوپانان كرده بودند، بر سر خودشان آوردند. آيه‌ى فوق نازل شد.

كيفرهايى كه در آيه آمده، «حقّ اللّه» است و از جانب حكومت يا مردم قابل عفو و تبديل نيست. «1» ودر تفسير الميزان آمده است كه انتخاب يكى از چهار كيفر، با امام مسلمانان است و اگر اولياى مقتول هم عفو كنند، بايد يكى از كيفرها اجرا شود.


«1». تفسير اطيب‌البيان.

جلد 2 - صفحه 285

كلمه‌ى‌ «جَزاءُ» به معناى كيفر و پاداش كافى است؛ يعنى حدود و مجازات‌هاى چهارگانه براى مجرم عادلانه و كافى است. «1»

براى اصلاح جامعه، هم موعظه و ارشاد لازم است، هم شمشير و برخورد قاطع و انقلابى. (آيه قبل، پيام و هشدار به قاتل بود و اين آيه، عقوبت افراد محارب و مفسِد را بيان مى‌كند)

عقوبت بايد همراه با عدالت باشد. چون فسادها و خصوصيّات مفسدان متفاوت است، كيفرها هم يكسان نيست؛ مثلا اگر فساد، فجيعانه بود، كيفرش قتل است؛ ولى اگر سطحى بود، كيفر آن تبعيد است. اين معنا از روايات فهميده مى‌شود، از جمله آنكه: كيفر قتل، اعدام است، كيفر ارعاب، تبعيد است، كيفر راهزنى و سرقت، قطع دست و پا است و كيفر قتل و راهزنى وسرقت مسلحانه، قطع دست و پا و به دار آويختن است. «2»

اجراى احكام و حدود الهى، در سايه‌ى برپايى نظام و حكومت اسلامى ميسّر است، پس دين از سياست جدا نيست.

آنان كه بر امام و رهبر مسلمانان يا حكومت اسلامى خروج كنند، مشمول‌ «يُحارِبُونَ اللَّهَ» مى‌شوند. «3»

طبق آيه‌ى 279 سوره‌ى بقره، رباخوار، «محارب» خدا و پيامبر است، «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» چون امنيّت اقتصادى را به هم مى‌زند. همچنين در روايات، توهين به مسلمان، محاربه‌ى با خدا به حساب آمده است: «من أهان لى ولياً فقد بارزنى بالمحاربة». «4»

پیام ها

1- وظيفه‌ى نظام و حكومت، حفظ امنيّت شهرها، روستاها، جاده‌ها و برخورد با متخلّفان است. إِنَّما جَزاءُ ...

2- جنگ با خلق خدا، جنگ با خداست وآنكه با مردم طرف شود، گويا با خداوند طرف است. «يُحارِبُونَ اللَّهَ»


«1». تفسير راهنما.

«2». تفسير صافى.

«3». تفسير فى‌ظلال‌القرآن.

«4». بحار، ج 4، ص 65.

جلد 2 - صفحه 286

3- نافرمانى از دستورات پيامبر و مبارزه با آنها، جنگ با خداوند است. «يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»

4- براى آنان كه امنيّت جامعه را بر هم مى‌زنند، چند نوع كيفر مقرر شده است: اعدام، تبعيد، قطع دست و پا، به دار آويختن. يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا ...

5- مخالفان ولايت رسول اللّه كه قصد براندازى دارند و با نظام الهى در جنگند، بايد به سخت‌ترين كيفر مجازات شوند. يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‌ ... أَنْ يُقَتَّلُوا



پانویس

  1. تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی
  2. طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‌3، ص 231.
  3. صاحب منتهى الارب گويد: عرينة بضم عين و فتح راء و سكون ياء بطنى است از بجيلة كه از زمره آنها عرينيون اند كه در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله مرتد شدند.
  4. در تفسير برهان از محمد بن يعقوب كلينى بعد از چند واسطه از ابوصالح او از امام صادق عليه‌السلام نقل نموده كه درباره قومى از بنى‌ضبة نازل شده كه پيامبر صلی الله علیه و آله به آن‌ها فرموده بود، نزد من بمانيد كه هر وقت مقتضى گرديد. شما را به سريه روانه كنم. اينان گفتند: ما در مدينه نمى توانيم اقامت كنيم. پيامبر آن‌ها را به جائى فرستاد كه شتران مربوط به صدقات جاى داشتند و فرمود: از شير و بول شتر تغذيه كنند، اينان بعد از چندى مرتكب قتل سه نفر از چوپانان شتران شدند. پيامبر على را براى سركوبى آن‌ها فرستاد و امام على عليه‌السلام آن‌ها را اسير كرده، نزد پيامبر آورد. سپس اين آيه نازل گرديد، چنان كه شيخ بزرگوار ما نيز در تهذيب نظير اين حديث را هم ذكر نموده است و صاحب مجمع البيان گويد: بعضى معتقدند كه اين آيه درباره قطاع الطريق يعنى راهزنان نازل شده همچنانى كه اكثر مفسرين را عقيده بر آن است و نيز عمده فقهاء هم به همين عقيده معتقدند.
  5. صاحب كشف الاسرار به نقل از مقاتل و ابن جبير گويد: اين آيه درباره طايفه عرينيان آمده كه با رسول خدا صلی الله علیه و آله بيعت كردند ولى در دل نفاق و كفر داشتند و به پيامبر گفتند: در شهر مدينه نمى توانيم اقامت كنيم زيرا از مرض وباء آن مى ترسيم و نيز آب و هواى آن براى ما سازگار نيست. پيامبر ايشان را به صحرائى كه جايگاه شتران مربوط به صدقات بود، فرستاد و فرمود: از شير و بول شتران مزبور تغذيه كنيد. اينان از موقعيت سوء استفاده كرده چوپان‌هاى شتران را كشتند و شتران را به غارت بردند و مرتد شدند. خبر به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسيد، دستور فرمود: بر آن‌ها تاختن كنند و دستگيرشان نمايند. پس از دستگيرى دستور داد دست و پاى آن‌ها را قطع كنند و چشم‌هاى آن‌ها را داغ نمايند و در آفتاب گرم نگهدارند تا بميرند. جبرئيل در آن حال اين آيه را نازل نمود و گفت: كيفر آن‌ها دستورى است كه در اين آيه است و آن‌ها را نبايد مثله نمود. سپس پيامبر از مثله كردن آنها نهى فرمود و شرب بول شتر نيز منسوخ گشت، كلبى گويد: اين آيه در شأن ابوبريدة الاسلمى هلال بن عويمر نازل شده كه با پيامبر عهد بسته بود كه نه او را يارى كند و نه به دشمنان او كمك نمايد و كسى كه به قصد اسلام آوردن باشد راه را بر او نگيرد. بعد از اين عهدنامه قومى از بنى‌كنانه براى مسلمان شدن نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مى آمدند. ياران هلال بر آن‌ها شوريدند و آن‌ها را كشتند و خود هلال در اين قتال شركت نداشت سپس اين آية نازل گرديد، طبرى صاحب جامع البيان از يزيد بن ابى‌حبيب نقل كند كه عبدالملك بن مروان براى انس نامه نوشت و از اين آيه سؤال كرد، انس قضيه عرينيين را براى عبدالملك درباره نزول اين آيه نوشت چنان كه عبدالرزاق نيز در تفسير خود نظير آن را از ابوهريرة روايت نموده است.
  6. محمدباقر محقق،‌ نمونه بينات در شأن نزول آيات از نظر شیخ طوسی و ساير مفسرين خاصه و عامه، ص 281.

منابع

مسابقه از خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه