میرزا محمدطاهر تنکابنی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ویرایش)
 
(۵ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
از مشاهیر دانشمندان اسلام در قرن 14 هـ.ق، فقیه، فیلسوف، حکیمی عارف، طبیب و از رجال سیاسی معاصر ایران به او لقب علامه خاتم الحکماء داده اند.
+
میرزا محمدطاهر تنکابنی (۱۳۲۰-۱۲۴۲ ش) از مشاهیر دانشمندان [[اسلام]] در قرن ۱۴ هـ.ق، [[فقیه]]، فیلسوف، عارف، طبیب و از رجال سیاسی معاصر [[ایران]] بود. خانه او در حقیقت دارالعلم بود و درِ آن همواره به روی دانش پژوهان و طالبان معرفت باز بود. وی از جمله مدرسان علوم سیاسی نیز بشمار می رفت. شهرت میرزای تنکابنی و علاقه وافری که مردم به او داشتند، به ویژه صراحت لهجه و [[شجاعت]] در بیان حقایق که خاص ایشان بود، موجب گردید تا به عرصه‌ سیاست و مجلس شورا نیز وارد شود.
 +
{{شناسنامه عالم
 +
|نام کامل =  میرزا محمدطاهر تنکابنی
 +
|تصویر= [[پرونده:Tonekaboni.jpg|۲۳۰px]]
 +
|زادروز =  ۱۲۴۲ هـ.ش
 +
|زادگاه = تنکابن
 +
|وفات =  ۱۳۲۰ هـ.ش
 +
|مدفن =  شهر ری
 +
|اساتید =  [[میرزا ابوالحسن جلوه]]، [[میرزا محمد حسن آشتیانی]]، آقا علی مدرس تهرانی،...
 +
|شاگردان =  [[جلال الدین همایی]]، [[میرزا هاشم آملی]]، مهدی الهی قمشه‌ای،...
 +
|آثار = زندگی‌نامه برخی از حکما و عرفا، رساله کتب درسی قدیم، رساله‌ای در حقانیت [[امام علی]] علیه‌السلام، تشریح چشم،...
 +
}}
 +
==ولادت و خاندان==
  
==ولادت محمدطاهر تنکابني==
+
محمدطاهر تنکابنی از خاندان فقیه نصیری است که در کجور مازندران اقامت داشته‌اند. نام خانوادگیشان، فقیه طبرسی از طایفه ی «بنی فقیه» ساکن کجور در منطقه ی تنکابن بوده و به «تنکابنی» مشهور شدند.  محمدطاهر، فرزند فرج الله است که در روز پنجشنبه بیست و هشتم [[ماه محرم|محرم]] سال ۱۲۸۰ هـ.ق (مطابق چهارم تیر ماه ۱۲۴۲ هـ.ش) در آبادی کردی چال از توابع کلاردشت دیده به جهان گشود.
 +
برخی نیز گفته‌اند در محله آخوند، محله تنکابن به دنیا آمده است.
  
محمدطاهر تنکابنی از خاندان فقیه نصیری است که در کجور مازندران اقامت داشته‌اند. نام خانوادگیشان، فقیه طبرسی از طایفه ی «بنی فقیه» ساکن کجور در منطقه ی تنکابن بوده و به «تنکابنی» مشهور شدند. نامبرده فرزند فرج الله است که در روز پنجشنبه بیست و هشتم [[محرم]] الحرام سال (1280 هـ.ق) مطابق چهارم تیر ماه (1242 هـ.ق) در آبادی کردی چال از توابع کلاردشت دیده به جهان گشود.
+
برادران بزرگش یعنی آقایان محمدخان سرتیپ کلارستاقی و عبدالعلی معتضدالسلطان از مجاهدان شجاع انقلاب مشروطه در تنکابن بودند و در ماجرای این قیام رشادت‌هایی از خود نشان دادند.  
  
برخی نیز گفته‌اند در محله آخوند، محله تنکابن به دنیا آمده است. برادران بزرگش یعنی آقایان محمدخان سرتیپ کلارستاقی و عبدالعلی معتضدالسلطان از مجاهدان شجاع انقلاب مشروطه در تنکابن بودند و در ماجرای این قیام رشادت‌هایی از خود نشان دادند. پدر محمدطاهر شغل دولتی داشت و نائب حکومتی کلارستاق بود و چون از طایفه فقیه نصیری بودند، محمدطاهر در ادامه نام خانوادگی خود این نام را می نوشت.
+
==تحصیلات و استادان==
  
==تحصیلات محمدطاهر تنکابني==
+
میرزا محمدطاهر دوران کودکی و تحصیلات مقدماتی را تا سن یازده سالگی در وطن خویش سپری کرد و سپس تا ۱۹ سالگی در بلوک لنگای تنکابن تحصیل نمود و بعد از آن به [[تهران]] رفت.<ref>مکارم الآثار، ج۷، معلم حبیب آبادی، ص۲۳۰۱. تاریخ تنکابن، ص۴۲۰. مجله گلچرخ، سال سوم، شماره ۱۰. مقاله به یاد حکیم از یاد رفته، حسن فقیه عبداللهی، دیدار با ابرار، ج۳۵، ص۸۴.</ref>
  
میرزا دوران کودکی و تحصیلات مقدماتی را تا سن یازده سالگی در وطن خویش سپری کرد و سپس تا 19 سالگی در بلوک لنگای تنکابن تحصیل نمود و بعد از آن به تهران رفت.<ref>مکارم الآثار، ج7، معلم حبیب آبادی، ص2301. تاریخ تنکابن، ص420. مجله گلچرخ، سال سوم، شماره 10. مقاله به یاد حکیم از یاد رفته، حسن فقیه عبدللهی، دیدار با ابرار، ج35، ص84.</ref>
+
وی برای تحصیل علوم، نخست در مدارس «کاظمیه»، «قنبر علی‌خان» و حاج حسن مسکن گزید و پس از ساخت مدرسه سپهسالار، در آنجا اقامت نمود. او حدود پنجاه سال در این مرکز علمی و آموزشی می زیست و اشکالات [[فلسفه مشاء]] را برای طالبین علم حل می کرد.<ref>گلشن جلوه، به اهتمام نگارنده، ص۱۶۱.</ref>
  
'''در تهران'''
+
وی در صفحه آخر شرح قیصری بر [[فصوص الحکم ابن عربی (کتاب)|فصوص الحکم]] (چاپ سنگی) که به خودش تعلق داشته و اکنون در کتابخانه مجلس شورای اسلامی قرار دارد، چنین نگاشته است: در (۱۲۹۹ هـ.ق) این بنده برای تحصیل علوم دینیه رسمیه به تهران آمده‌ام و ورودم در مدرسه معروف به کاظمیه بوده و در ششم محرم سنه مذکور به منزل پسرعمویم مرحوم شیخ عنایت الله ابن آقا نصرالله رحمت الله علیهما که در سال قبل از آن به تهران آمده بود و در آن مدرسه منزل داشت وارد شدم.<ref>نخبگان علم و عمل ایران، سید مصطفی محقق داماد، ص۱۵.</ref>
  
ورود وی به تهران مقارن با پی ریزی مدرسه سپهسالار جدید بود. لذا برای تحصیل علوم، نخست در مدارس «کاظمیه»، «قنبر علی‌خان» و حاج حسن مسکن گزید و چون کار بنایی مدرسه سپهسالار پایان یافت در آنجا اقامت نمود. او حدود پنجاه سال در این مرکز علمی و آموزشی می زیست و اشکالات [[فلسفه]] مشاء را برای طالبین علم حل می کرد.<ref>گلشن جلوه، به اهتمام نگارنده، ص161.</ref>
+
میرزا طاهر تحصیلات خود را در [[ادبیات عرب]] و فارسی، [[منطق]]، [[ریاضی|ریاضیات]]، [[طب]]، [[الهیات]]، [[عرفان]]، [[اخلاق]]، [[فقه]]، [[حدیث]]، [[تفسیر]] و سیر التواریخ با استفاده از محضر استادان که اجمالاً به آنان اشاره شد به پایان رسانید و اکثر عمر خود را به تدریس علم معقول در مدرسه عالی ناصری (مدرسه سپهسالار جدید) مشغول بود.
  
وی در صفحه آخر شرح قیصری بر فصوص الحکم (چاپ سنگی) که به خودش تعلق داشته و اکنون در کتابخانه مجلس شورای اسلامی قرار دارد، چنین نگاشته است: در (1299 هـ.ق) این بنده برای تحصیل علوم دینیه رسمیه به تهران آمده‌ام و ورودم در مدرسه معروف به کاظمیه بوده و در ششم [[محرم]] سنه مذکور به منزل پسرعمویم مرحوم شیخ عنایت الله ابن آقا نصرالله رحمت الله علیهما که در سال قبل از آن به تهران آمده بود و در آن مدرسه منزل داشت وارد شدم.<ref>نخبگان علم و عمل ایران، سید مصطفی محقق داماد، ص15.</ref>
+
محمدطاهر تنکابنی در تهران محضر درس برخی از مشهورترین حکیمان و عارفان و نیز فقیهان نامدار را دریافت و از خرمن علم و مکارم آنان خوشه‌ها چید. استاد [[شهید مرتضی مطهری]] می‌نویسد: وی دوره [[میرزا ابوالحسن جلوه|میرزای جلوه]] و حکیم قمشه‌ای و حکیم مدرس را درک کرده است. این که از درس حکیم کرمانشاهی و حکیم تبریزی استفاده کرده است چیزی نمی‌دانیم. پس از دوره این سه حکیم از اساتید مسلم بشمار می‌رفته است.<ref>خدمات متقابل اسلام و ایران، استاد مرتضی مطهری، ص۶۱۹.</ref> نام برخی از اساتید ایشان در ادامه ذکر می شود:
  
بنابراین حکیم تنکابنی، در سن نوزده سالگی به تهران آمده و آنچه که در اکثر منابع مربوط به شرح حال ایشان در مورد ورودش به تهران در شانزده سالگی نوشته‌اند، درست نیست.
+
#آقا علی مدرس تهرانی
 +
#آقا محمدرضا قمشه‌ای
 +
#[[میرزا ابوالحسن جلوه|میرزا ابوالحسن جلوه زواره‌ای]]
 +
#حاج شیخ علی نوری
 +
#حاج میرزا ابوالفضل تهرانی
 +
#[[میرزا محمد حسن آشتیانی|میرزا محمدحسن آشتیانی]]
  
میرزا طاهر تحصیلات خود را در ادبیات عرب و فارسی، [[منطق]]، ریاضیات، طب، الهیات، [[عرفان]]، [[اخلاق]]، [[فقه]]، [[حدیث]]، [[تفسیر]] و سیر التواریخ با استفاده از محضر استادان که اجمالاً به آنان اشاره شد به پایان رسانید و اکثر عمر خود را به تدریس علم معقول در مدرسه عالی ناصری (مدرسه سپهسالار جدید) مشغول بود همچنین او نه تنها در [[فلسفه]] و [[حکمت]]؛ بلکه در تمامی دانشهای معقول و منقول سرآمد اقران بشمار می رفت و در هیأت و طب قدیم هیچ کس به پایش نمی رسید؛ در مدرسه کاظمیه و مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی به تدریس معقول مشغول بود.<ref>چهره‌ها در تاریخ نظام آموزش عالی حقوق و عدلیه نوین، عباس مبارکیان، ص378.</ref>
+
==تدریس و شاگردان==
  
به ریاضیات آگاهی بسیار داشت و تحریر اصول اقلیدس ـ از [[خواجه نصیرالدین طوسی]] ـ را تدریس می نمود. در آن سالها که وی استاد درس معقول در مدرسه سپهسالار بود، بامداد هر روز کتاب های درسی را با سادگی در زیر بغل می‌گرفت. از خانه خود واقع در خیابان ری پیاده به مسجد سپهسالار می رفت. او پس از عبور از سه راه امین حضور و سرچشمه به مدرسه می رسید و پس از پایان درس و بحث این راه نسبتاً طولانی را تا منزل مجدداً می پیمود.
+
محمدطاهر تنکابنی نه تنها در [[فلسفه]] و [[حکمت]]، بلکه در تمامی دانشهای معقول و منقول سرآمد اقران بشمار می رفت و در هیأت و [[طب]] قدیم هیچ کس به پایش نمی رسید؛ وی در مدرسه کاظمیه و مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی به تدریس معقول مشغول بود.<ref>چهره‌ها در تاریخ نظام آموزش عالی حقوق و عدلیه نوین، عباس مبارکیان، ص۳۷۸.</ref> به [[ریاضی|ریاضیات]] آگاهی بسیار داشت و تحریر اصول اقلیدس ـ از [[خواجه نصیرالدین طوسی]] ـ را تدریس می نمود. در مجالس و محافل او مخاطبان سراپا گوش می شدند و وقتی در مباحث ادبی و بخصوص [[علم رجال]] صحبت آغاز می کرد آنچنان متحیر می گردیدند که گویی قفل سکوت بر دهانشان زده‌اند.  
 
 
خانه او که در حقیقت دارالعلم بود و در آن همواره به روی دانش پژوهان و طالبان معرفت باز بود. وی از جمله مدرسان علوم سیاسی نیز بشمار می رفت. در مجالس و محافل او مخاطبان سراپا گوش می شدند و وقتی در مباحث ادبی و بخصوص [[علم رجال]] صحبت آغاز می کرد آنچنان متحیر می گردیدند که گویی قفل سکوت بر دهانشان زده‌اند.
 
 
 
==استادان محمدطاهر تنکابني==
 
 
 
او در [[تهران]] محضر درس برخی از مشهورترین حکیمان و عارفان و نیز فقیهان نامدار را دریافت و از خرمن علم و مکارم آنان خوشه‌ها چید. استاد [[شهید مرتضی مطهری]] می‌نویسد: دوره میرزای جلوه و حکیم قمشه‌ای و حکیم مدرس را درک کرده است. این که از درس حکیم کرمانشاهی و حکیم تبریزی استفاده کرده است چیزی نمی‌دانیم. پس از دوره این سه حکیم از اساتید مسلم بشمار می‌رفته است.<ref>خدمات متقابل [[اسلام]] و [[ایران]]، استاد مرتضی مطهری، ص619.</ref>
 
 
 
# آقا علی مدرس تهرانی
 
# آقا محمدرضا قمشه‌ای
 
# میرزا ابوالحسن جلوه زواره‌ای
 
# حاج شیخ علی نوری
 
# میرزا عبدالله
 
# حاج میرزا ابوالفضل تهرانی
 
# حاج میرزا محمدحسن آشتیانی
 
 
 
==شاگردان محمدطاهر تنکابني==
 
  
 
برخی از شاگردان او عبارتند از:
 
برخی از شاگردان او عبارتند از:
  
# محمدتقی مدرس رضوی
+
#[[محمدتقی مدرس رضوی]]
# محمود نجم‌آبادی
+
#محمود نجم‌آبادی
# میرزا هاشم آملی
+
#[[میرزا هاشم آملی]]
# میرزا مهدی الهی قمشه‌ای
+
#[[میرزا مهدی الهی قمشه ای|میرزا مهدی الهی قمشه‌ای]]
# میرزا حسین خان پیرنیا مؤتمن الملک
+
#میرزا حسین خان پیرنیا (مؤتمن الملک)
# حکیم میرزا یدالله نظر پاک کجوری
+
#حکیم میرزا یدالله نظر پاک کجوری
# مرحوم دکتر موسی عمید
+
#مرحوم دکتر موسی عمید
# میرزا عبدالکریم تهرانی
+
#میرزا عبدالکریم تهرانی
# محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)
+
#محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)
# بدیع الزمان فروزان‌فر
+
#[[بدیع الزمان فروزانفر|بدیع الزمان فروزان‌فر]]
# جلال الدین همایی
+
#[[جلال الدین همایی]]
# عبدالعظیم قریب
+
#عبدالعظیم قریب
# آقا شیخ اسماعیل کلباسی
+
#آقا شیخ اسماعیل کلباسی
# شیخ علی محمد بن المولی محمد التوسیرکانی معروف به جولستانی
+
#شیخ علی محمد توسیرکانی (معروف به جولستانی)
  
==صفات اخلاقی محمدطاهر تنکابني==
+
==آثار و تألیفات==
  
درجه دانش میرزا طاهر تنکابنی در [[فلسفه]] به حدی رسید که به فیلسوف شرق شهرت یافت.<ref>چهره‌ها در تاریخ نظام آموزش عالی حقوق و عدلیه نوین، ص377.</ref> استاد [[شهید مرتضی مطهری]] می‌نویسد: او از اساتید مسلم فلسفه در دوران اخیر و ممحض در فلسفه بود. احاطه وی به متون و آرای فلاسفه حیرت انگیز بوده است.<ref>خدمات متقابل اسلام و ایران، ص619.</ref>
+
میرزا محمدطاهر تنکابنی با آن دانش و معرفت، از نگارش کتاب مستقل اجتناب می کرد و عقیده داشت آن چه را ضرورت داشته که به رشته نگارش درآید، عالمان سلف نوشته‌اند و هنر ما باید این باشد که محصول اندیشه آنان را بفهمیم و درک کنیم و برای دیگران بازگوییم. با وجود این، آثار ذیل از میرزا محمدطاهر به صورت چاپی و یا خطی باقی مانده است:
  
نصرت الله امین که از محشورین و نزدیکان میرزا طاهر تنکابنی بوده است می‌نویسد: می‌توان گفت که آن مرحوم حکیمی فقیه و فقیهی حکیم بود. در هیأت و نجوم استاد و در طب قدیم هیچ یک از معاصران به پایه او نمی رسیدند. اغلب اطبای قدیم به شاگردیش افتخار می کردند و هر یک از آنان در موقع بیماری نزدش معالجه و مداوا می نمودند.
+
'''<I>۱. مختصر شرح احوال میرزای جلوه:</I>'''
  
در محافل و مجالس وقتی شروع به صحبت می کرد به گونه‌ای شنوندگان را شیفته خود می‌نمود که در بادی امر تصور می شد آن شادروان تمام هم خود را مصروف ادبیات عرب و ایران و [[علم رجال]] نموده است. چندین هزار بیت قصاید عربی و فارسی را در حافظه داشتند. خطشان بسیار زیبا بود و کتبی که به خط ایشان استنساخ شده در کتابخانه‌اش فراوان بود.  
+
این نوشته اولین اثر مستقل میرزا محمدطاهر تنکابنی است که درباره استاد خود [[میرزا ابوالحسن جلوه|آقا ابوالحسن جلوه]] نگاشته است، که در سال (۱۳۰۵ هـ.ش) در شماره ۲۱ مجله آینده، سال دوم، چاپ شده است.
  
اگر بگوییم از لحاظ [[عرفان]]، میرزا در عصر خود یکی از اوتاد بشمار می رفت، خطا نگفته‌ایم. اگر کسی به حالات روحانی وی آشنایی داشت می دانست که وی عارفی ربانی بود. هیچ گاه دل از یاد و لب از ذکر خدا فراغ نداشت. اغلب شب ها را به ریاضت می گذراند و همواره با خدای خود راز و نیاز داشت. حافظه‌اش به قدری (قوی) بود که تا آخرین دقایق حیات خود مطلبی را که شنیده و یا خوانده بود فراموش ننمود و به کمک این حافظه سرشار و مطالعات عمیقانه‌اش بود که وقتی کوچکترین سوال علمی از او می شد بدون مراجعه به کتاب ساعت ها درباره‌اش صحبت می‌فرمود.  
+
'''<I>۲. رساله کتب درسی قدیم:</I>'''
  
حتی اغلب اتفاق می افتاد در موقع ذکر مطلبی از کتابی، صفحه آن کتاب را بدون کوچکترین اشتباهی بیان می کرد. صراحت لهجه و شجاعت مرحوم میرزا زبانزد همه بود. حقایق را بدون پرده می گفت و از هیچ کس در این مورد بیم و هراسی نداشت. مناعت طبع و علو نفسش به قدری بود که با این که تمام املاک او گرفته شد و دستش از همه کاری کوتاه گردید و حتی افراد خانواده‌اش را از ادارات بیرون کردند دست احتیاج به سوی هیچ کس دراز نکرد.<ref> مشاهیر رجال، به کوشش دکتر باقر عاقلی، مقاله نصرت الله امینی درباره میرزا طاهر تنکابنی، ص 219.</ref>
+
میرزا طاهر این رساله را به سال (۱۳۱۸ هـ.ش) به درخواست سید حسن نقی زاده نگاشته است. حکیم در این رساله تقریباً تمامی کتاب های رایج در حوزه‌های درسی قدیم را نام برده و شرح مختصری درباره آن کتاب ها داده است. همچنین به سایر [[حوزه علمیه|حوزه‌های علمیه]] جز حوزه‌های [[ایران]] و [[عراق]] پرداخته و از کتاب‌های متداول در حوزه‌های [[اهل سنت]] در کردستان، [[مصر]] و شهرهای [[ماوراءالنهر]] که در آن زمان تحت سیطره تزارها و سپس بلشویک ها قرار داشتند نیز بحث به میان آورده است. این رساله در دو بخش و به ظاهر با کمی فاصله زمانی از یکدیگر نوشته شده است. این رساله در فرهنگ ایران زمین، جلد بیستم به کوشش ایرج افشار و نیز مجله حوزه، شماره ششم (شهریور ۱۳۶۳) درج شده است.
  
'''میراث گرانقدر'''
+
'''<I>۳. زندگی‌نامه برخی از حکما، عرفا و متکلمان:</I>'''
  
میرزا محمدطاهر تنکابنی در مدت عمر پربرکت خود کتابخانه‌ای مشتمل بر چهار هزار جلد کتاب خطی و سنگی و نفیس گرد آورده بود. که با توجه به احاطه کافی وی به علوم گوناگون از حیث کیفیت کم نظیر و بلکه بی نظیر بود.<ref> مجله گلچرخ، شماره 10، تیر 1373، ص 52.</ref>
+
این زندگی نامه شامل شرح حال مختصر و تصانیف چهل و دو نفر از مشاهیر، حکیمان، عارفان و متکلمان مسلمان است، استاد سید مصطفی محقق داماد در کتاب نخبگان علم و عمل در ایران برای اولین بار آن را به طبع رسانیده است.
  
شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]] می نویسد: در کتابخانه این مرد فاضل و عارف نسخه‌های نفیس نگهداری می شد که برخی از آن ها در اواخر عمر او هنگام کسالت و بیماری‌اش به کتابخانه مجلس شورا فروخته شد و باقی مانده کتاب های او را بازماندگانش برای ادای قرضی به همان کتابخانه فروختند.<ref> نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ص 973.</ref>
+
'''<I>۴. تشریح چشم:</I>'''
  
شادروان استاد سید محمد محیط طباطبایی، دانشمند اهل زواره، در این باره گفته است: کسانی که مرحوم میرزا طاهر را دیده‌اند نیک می دانند که هم مدرسی والامقام بود و هم شخصیتی مورد توجه و احترام. من در مباحثات با ایشان شرکت می کردم و همواره از محضرشان استفاده می بردم. بر وی ستم بسیار رفته بود. از کار برکنارش کردند و مقام قضاوت را از وی گرفتند و گوشه نشینش ساختند...  
+
رساله ای است بر اساس نظر حکیمان مسلمان در خصوص ویژگی های چشم که در نامه فرهنگستان علوم به چاپ رسیده است.
  
روزی مرا به منزل خود دعوت کرد تا کتابخانه‌اش را ببینم و در همین دیدار با فرزند برومندشان نیز آشنا شدم. چندی بعد از آن، میرزا بسرای باقی شتافت و آقا زاده ایشان به من مراجعه کرد و گفت: برای پرداخت مقداری قرض، گریزی جز فروش کتاب‌های پدر نیست. من ایشان را از آن کار منع کردم و موضوع را با کتابخانه مجلس در میان گذاشتم و با موافقت ایشان قرار شد که کتاب ها به کتابخانه مجلس منتقل شود و مبلغ قرض نیز از طریق بودجه مدرسه‌ای که میرزا در آن تدریس می کرد تأمین و پرداخت گردد.
+
'''<I>۵. رساله‌ای در صناعات خمس:</I>'''
  
قراردادی تنظیم شد که متن آن را خود تهیه کردم و در آن این شرط را قرار دادم که کتاب های مزبور در مخزنی به نام مرحوم میرزا محمدطاهر محفوظ بماند و این چنین شد نتیجه آن که به خاطر خواهش و وساطت من و بزرگواری آقا زاده آن حکیم فقید، مجموعه‌ای شامل 1400-1300 نسخه خطی ممتاز به همراه حدود 1600-1500 کتاب چاپ سنگی نفیس در بخشی به نام آن مرحوم جای گرفته و برای همیشه باقی خواهند ماند.<ref> گلش جلوه، ص 168 و 167.</ref>
+
این رساله با موضوع [[منطق]] از آثار میرزا طاهر ناتمام مانده است.
  
حکیم میرزا مهدی الهی قمشه‌ای به علامه حسن زاده آملی گفته بود: آن مرحوم با بودن میراث ملکی قابل توجه در مازندران به دلیل فشار رضاخان کارش به جایی رسید که به فروختن کتابهایش ناچار شد و از فورش آنان ارتزاق می کرد؛ ولی قسمت عمده کتاب هایش نسخه های نفیس خطی بود که آن ها را نفروخت و نگه داشت و بعد از رحلتش همه آن ها را به کتابخانه مجلس فروختند.<ref> رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، علامه حسن زاده آملی، ص 209.</ref>
+
'''<I>۶. حواشی بر کتاب قانون ابوعلی سینا:</I>'''
  
امکان نداشت میرزا کتابی را در کتابخانه‌اش بگذارد مگر این که تمام آن کتاب را با دقتی که مخصوص خودش بود از صدر تا ذیل می خواند از این رو اغلب کتاب های موجود در آن کتابخانه حواشی مفیدی از ایشان دربر دارد که ارزش کتاب را چندین برابر کرده است. در اثر مطالعه این کتاب ها و هوش سرشار میرزا خودش یک کتابخانه متحرک و بحری از نظر [[فلسفه]]، [[حکمت]]، [[عرفان]]، طب قدیم و [[فقه]] و ادب بود. مقدار قابل توجهی از کتاب ها را با خط زیبای خویش استنساخ نموده بود و در کتابخانه‌اش نگهداری می کرد.<ref> مشاهیر رجال، ص 220ـ219.</ref>
+
این اثر تاکنون به طبع نرسیده و در کتابخانه مجلس موجود است.
 
 
==آثار ماندگار تنکابنی==
 
 
 
میرزا محمدطاهر تنکابنی با آن دانش و [[معرفت]] از نگارش کتاب مستقل اجتناب می کرد و عقیده داشت آن چه را ضرورت داشته که به رشته نگارش درآید، عالمان سلف نوشته‌اند و هنر ما باید این باشد که محصول اندیشه آنان را بفهمیم و درک کنیم و برای دیگران بازگوییم.
 
 
 
میرزا روشن (طاب ثراه) که خود از بزرگان و شاگردان میرزا طاهر تنکابنی بود با نهایت سهولت (مصباح الانس) قاضی فناری را تدریس می کرد. وی همین نکات را برای استاد منوچهر صدوقی سها گوشزد کرده و در مورد خودش گفته است: بیش از آن که درس خوانده‌ام کوشیده‌ام که تفکر کرده باشم. آن چه بباید گفت قدما گفته‌اند و ما باید گفته آن ها را بفهمیم.<ref> شریعه خرد، (یاد نگار کنگره نکوداشت منزلت علمی استاد محمدتقی جعفری)، ص 215.</ref> با وجود این آثار ذیل از میرزا محمدطاهر به صورت چاپی و یا خطی باقی نمانده است.
 
 
 
'''<I>1. مختصر شرح احوال میرزای جلوه:</I>'''
 
 
 
این نوشته اولین اثر مستقل میرزا محمدطاهر تنکابنی است که درباره استاد خود آقا ابوالحسن جلوه نگاشته است. که در سال (1305 هـ.ش) در شماره 21 مجله آینده، سال دوم، چاپ شده و نگارنده آن را در کتاب گلشن جلوه آورده‌ام.
 
 
 
'''<I>2. رساله کتب درسی قدیم:</I>'''
 
 
 
میرزا طاهر این رساله را به سال (1318 هـ.ش) به درخواست سید حسن نقی زاده نگاشته است. حکیم در این رساله تقریباً تمامی کتاب های رایج در حوزه‌های درسی قدیم را نام برده و شرح مختصری درباره آن کتاب ها داده است. همچنین به سایر حوزه‌های علمیه جز حوزه‌های ایران و [[عراق]] پرداخته و از کتاب‌های متداول در حوزه‌های [[اهل سنت]] در کردستان، [[مصر]] و شهرهای ماوراءالنهر که در آن زمان تحت سیطره تزارها و سپس بلشویک ها قرار داشتند نیز بحث به میان آورده است. این رساله در دو بخش و به ظاهر با کمی فاصله زمانی از یکدیگر نوشته شده است. این رساله در فرهنگ ایران زمین، جلد بیستم به کوشش ایرج افشار و نیز مجله حوزه، شماره ششم (شهریور 1363) درج شده است.
 
 
 
'''<I>3. زندگی‌نامه برخی از حکما، عرفا و متکلمان:</I>'''
 
 
 
این زندگی نامه شامل شرح حال مختصر و تصانیف چهل و دو نفر از مشاهیر، حکیمان، عارفان و متکلمان مسلمان است، استاد سید مصطفی محقق داماد در کتاب نخبگان علم و عمل در ایران برای اولین بار آن را به طبع رسانیده است.
 
 
 
'''<I>4. تشریح چشم:</I>'''
 
 
 
رساله ای است بر اساس نظر حکیمان مسلمان در خصوص ویژگی های چشم که در نامه فرهنگستان علوم به چاپ رسیده است.
 
 
 
'''<I>5. رساله‌ای در صناعات خمس:</I>'''
 
  
این رساله با موضوع منطق از آثار میرزا طاهر ناتمام مانده است.
+
'''<I>۷. حواشی بر «الجواهر النضید فی شرح منطق التجرید»:</I>'''
  
'''<I>6. حواشی بر کتاب قانون ابوعلی سینا:</I>'''
+
تجرید منطق از [[خواجه نصیرالدین طوسی|خواجه نصیر طوسی]] است که شرح معروف و مهم آن از [[علامه حلی]] با همین عنوان است و حکیم تنکابنی بر این اثر حواشی محققانه‌ای نوشته که شرح مذکور و حواشی او در سال (۱۳۱۰ هـ.ش) در تهران به طبع رسیده است.
  
این اثر تاکنون به طبع نرسیده و در کتابخانه مجلس موجود است.
+
'''<I>۸. حواشی بر اساس الاقتباس خواجه نصیر طوسی:</I>'''
  
'''<I>7. حواشی بر «الجواهر النضید فی شرح منطق التجرید»:</I>'''
+
استاد [[محمدتقی مدرس رضوی]] در سال (۱۳۲۷ هـ.ش) این اثر را در تهران به چاپ رساند که برخی از حواشی حکیم تنکابنی در آن آمده است.
  
تجرید منطق از خواجه نصیر طوسی است که شرح معروف و مهم آن از [[علامه حلی]] با همین عنوان است و حکیم تنکابنی بر این اثر حواشی محققانه‌ای نوشته که شرح مذکور و حواشی او در سال (1310 هـ.ش) در تهران به طبع رسیده است.
+
'''<I>۹. حواشی بر کتاب «الدرة الفاخره» عبدالرحمن جامی:</I>'''
  
'''<I>8. حواشی بر اساس الاقتباس خواجه نصیر طوسی:</I>'''
+
نسخه متعلق به مرحوم تنکابنی شامل متن کوتاه «الدره الفاخره» است که تعدادی از حواشی [[جامی]] در هامش آن نقل شده است. متن آن به خط نسخ میرزا طاهر است اما حواشی اعم از نوشته‌های جامی و توضیحات میرزا محمدطاهر به خط نستعلیق است.
  
استاد محمدتقی مدرس رضوی در سال (1327 هـ.ش) این اثر را در تهران به چاپ رساند که برخی از حواشی حکیم تنکابنی در آن آمده است.
+
'''<I>۱۰. رساله‌ای در حقانیت [[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه السلام و حب آن بزرگوار:</I>'''
  
'''<I>9. حواشی بر کتاب «الدره الفاخره» نورالدین عبدالرحمن جامی:</I>'''
+
مطلع این رساله چنین است: بسم الله الرحمن الرحیم، اعتصمت بالله و توکلت علی الله، علی حبّه جنه، قسیم النار والجنه، وصی المصطفی حقا، امام الانس والجنه. همراه با تفسیر [[احادیث]] منثوره در این مورد که در تاریخ نوزدهم خرداد ۱۳۱۹ نوشته شده است.
  
نسخه متعلق به مرحوم تنکابنی شامل متن کوتاه «الدره الفاخره» است که تعدادی از حواشی جامی در هامش آن نقل شده است. متن آن به خط نسخ میرزا طاهر است اما حواشی اعم از نوشته‌های جامی و توضیحات میرزا محمدطاهر به خط نستعلیق است.
+
'''<I>۱۱. تصحیح و مقابله کتاب تمهید القواعد [[ابن ترکه|ابن ترکه اصفهانی]]:</I>'''
  
'''<I>10. رساله‌ای در حقانیت علی علیه السلام و حب آن بزرگوار:</I>'''
+
او در تکمیل این یادداشت و نفاست نسخه خود می نویسد: در یوم سه شنبه ۴ شهر [[ماه محرم|محرم]] الحرام ۱۳۲۲ هجری از مقابله این کتاب، با نسخه‌ای که در سال ۸۴۵ هـ.ق که قریب به زمان تصنیف این شرح نوشته شده بود فراغت حاصل نموده‌ام. متذکر می گردد او به هنگام تصحیح این اثر آن را نزد استادش محمدرضا صهبای قمشه‌ای قرائت کرده است.<ref> در تهیه فهرست آثار میرزا طاهر تنکابنی از منابع ذیل کمک گرفته شده است: مکارم الاثار، ج ۷، ص ۲۳۱۲ـ۲۳۰۰ / الذریعه، ج ۶، ص ۲۸۵ـ۲۸۴ / نخبگان علم و عمل در ایران، ص ۴۹، ۳۳۸ / مجموعه آثار حکیم صهبا، ص ۱۷۲ / فرهنگ ایران زمین، ج ۲ / مجله حوزه، شماره ۶.</ref>
  
مطلع این رساله چنین است: بسم الله الرحمن الرحیم، اعتصمت بالله و توکلت علی الله، علی حبه جنه، قسیم النار والجنه، وصی المصطفی حقا، اما الانس والجنه. همراه با تفسیر [[احادیث]] منوره در این مورد که در تاریخ نوزدهم خرداد 1319 نوشته شده است.
+
'''میراث گرانقدر:'''
  
'''<I>11. تصحیح و مقابله کتاب تمهید القواعد ابن ترکه اصفهانی:</I>'''
+
میرزا محمدطاهر تنکابنی در مدت عمر پربرکت خود کتابخانه‌ای مشتمل بر چهار هزار جلد کتاب خطی و سنگی نفیس گرد آورده بود که با توجه به احاطه کافی وی به علوم گوناگون از حیث کیفیت کم نظیر و بلکه بی نظیر بود.<ref> مجله گلچرخ، شماره ۱۰، تیر ۱۳۷۳، ص ۵۲.</ref>
  
او در تکمیل این یادداشت و نفاست نسخه خود می نویسد: در یوم سه شنبه 4 شهر [[محرم]] الحرام 1322 هجری از مقابله این کتاب، با نسخه‌ای که در سال 845 هـ.ق که قریب به زمان تصنیف این شرح نوشته شده بود فراغت حاصل نموده‌ام. متذکر می گردد او به هنگام تصحیح این اثر آن را نزد استادش محمدرضا صهبای قمشه‌ای قرائت کرده است.<ref> در تهیه فهرست آثار میرزا طاهر تنکابنی از منابع ذیل کمک گرفته شده است: مکارم الاثار، ج 7، ص 2312ـ2300 / الذریعه، ج 6، ص 285ـ284 / نخبگان علم و عمل در ایران، ص 49، 338 / مجموعه آثار حکیم صهبا، ص 172 / فرهنگ ایران زمین، ج 2 / مجله حوزه، شماره 6.</ref>
+
شیخ [[آقا بزرگ تهرانی]] می نویسد: در کتابخانه این مرد فاضل و عارف نسخه‌های نفیس نگهداری می شد که برخی از آن ها در اواخر عمر او هنگام کسالت و بیماری‌اش به کتابخانه مجلس شورا فروخته شد و باقیمانده کتاب های او را بازماندگانش برای ادای قرضی به همان کتابخانه فروختند.<ref> نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ص ۹۷۳.</ref>
  
==فعالیت های سیاسی میرزا==
+
حکیم [[میرزا مهدی الهی قمشه ای|میرزا مهدی الهی قمشه‌ای]] به علامه [[علامه حسن زاده آملی|حسن زاده آملی]] گفته بود: آن مرحوم با بودن میراث ملکی قابل توجه در مازندران به دلیل فشار رضاخان کارش به جایی رسید که به فروختن کتابهایش ناچار شد و از فروش آنان ارتزاق می کرد؛ ولی قسمت عمده کتاب هایش نسخه های نفیس خطی بود که آن ها را نفروخت و نگه داشت و بعد از رحلتش همه آن ها را به کتابخانه مجلس فروختند.<ref> رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، علامه حسن زاده آملی، ص ۲۰۹.</ref>
  
شهرت میرزا و علاقه وافری که همه مردم به خصوص علما و طلاب علوم به آن مرحوم داشتند به ویژه صراحت لهجه و شجاعت او در بیان حقایق که خاص ایشان بود، موجب گردید تا به عرصه ی سیاست وارد شود.
+
امکان نداشت میرزا کتابی را در کتابخانه‌اش بگذارد مگر این که تمام آن کتاب را با دقتی که مخصوص خودش بود از صدر تا ذیل می خواند. از این رو اغلب کتاب های موجود در آن کتابخانه حواشی مفیدی از ایشان دربر دارد که ارزش کتاب را چندین برابر کرده است. در اثر مطالعه این کتاب ها و هوش سرشار، میرزا خودش یک کتابخانه متحرک و بحری از نظر [[فلسفه]]، [[حکمت]]، [[عرفان]]، طب قدیم و [[فقه]] و ادب بود. مقدار قابل توجهی از کتاب ها را با خط زیبای خویش استنساخ نموده بود و در کتابخانه‌اش نگهداری می کرد.<ref> مشاهیر رجال، ص ۲۲۰ـ۲۱۹.</ref>
  
'''در سنگر مجلس'''
+
==فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی ==
  
آن حکیم عالی مقام در دوره اول مجلس شورای ملی که انتخابات صنفی بود از سوی طلاب تهران به وکالت مجلس شورا برگزیده شود. چون آن مرد دانشور و اهل فضیلت طرفدار آزادی بود این انتخاب را پذیرفت.
+
'''در سنگر مجلس:'''
  
از هفدهم [[شعبان]] (1324 هـ.ق) تا [[جمادی الاول]] (1326 هـ.ق) که مجلس اول قهرا تعطیل گردید در مجلس بود؛ ولی دست از کار اصلی خود یعنی تعلیم و تعلم برنداشت و باز هم بهترین مونسش کتاب بود و بهترین وقتش موقعی بود که به مطالعه و مباحثه می پرداخت.<ref> مشاهیر رجال، ص 220 / شرح حال رجال ایران، ج 2، ص 186 / تاریخ مشروطه ایران، ص 168.</ref> در دوره سوم مجلس نیز در 30 خرداد (1294 هـ.ق) به هنگام وقوع جنگ جهانی اول (که مهاجرت آزادی خواهان را در پی داشت)، همراه با عده‌ای از وکلا و مشروطه طلبان مبارزین و مشاهیر سیاسی از جمله شهید سید حسن مدرس، سید محمدرضا مساوات، حسین استرآبادی، محمدتقی شاهرودی، سید حسن ذاکری و چند تن دیگر در سی ام آبان (1294 هـ.ش) به عتبات مقدس [[عراق]] رهسپار گردید و مدت چهار سال در شهرهای [[کاظمین]]، [[کربلا]]، موصل و [[بغداد]] اقامت نمود.  
+
آن حکیم عالی مقام در دوره اول مجلس شورای ملی که انتخابات صنفی بود از سوی طلاب [[تهران]] به وکالت مجلس شورا برگزیده شد. چون آن مرد دانشور و اهل فضیلت طرفدار آزادی بود، این انتخاب را پذیرفت.  
  
در این هنگام با افراد و مجامع مختلف علمی در تماس بود و با عالمان [[اهل سنت]] آن سامان به بحث در خصوص مباحث کلامی، اعتقادی و حقانیت مذهب تشیع و پیروی از شیوه امامان [[شیعه]] پرداخت و در گفتگوهای علمی با عالمان آن سامان خاطرات جالب توجهی از خود به یادگار نهاد و فوق العاده مورد تجلیل و احترام واقع گردید. مرحوم میرزا در مهاجرت با اسب از راه لرستان و کردستان طی طریق نمود و در بین راه با قبایل مختلف لر و کرد مانند خود اهالی تکلم می نمود و با وجود این که مدت توقفش در نقاط طولانی نبود ضرب‌المثل‌ها و اشعار محلی را به حافظه سپرد و هیچ وقت فراموش نکرد.<ref> رجال عصر مشروطیت، سید ابوالحسن علوی، به کوشش حبیب یغمایی و ایرج افشار، ص 71-70.</ref>
+
از هفدهم [[شعبان]] (۱۳۲۴ هـ.ق) تا [[جمادی الاول]] (۱۳۲۶ هـ.ق) که مجلس اول قهرا تعطیل گردید در مجلس بود؛ ولی دست از کار اصلی خود یعنی تعلیم و تعلم برنداشت و باز هم بهترین مونسش کتاب بود و بهترین وقتش موقعی بود که به مطالعه و مباحثه می پرداخت.<ref> مشاهیر رجال، ص ۲۲۰ / شرح حال رجال ایران، ج ۲، ص ۱۸۶ / تاریخ مشروطه ایران، ص ۱۶۸.</ref> در دوره سوم مجلس نیز در ۳۰ خرداد (۱۲۹۴ هـ.ق) به هنگام وقوع جنگ جهانی اول (که مهاجرت آزادی خواهان را در پی داشت)، همراه با عده‌ای از وکلا و مشروطه طلبان مبارزین و مشاهیر سیاسی از جمله [[شهید سید حسن مدرس]]، سید محمدرضا مساوات، حسین استرآبادی، محمدتقی شاهرودی، سید حسن ذاکری و چند تن دیگر در سی‌ام آبان (۱۲۹۴ هـ.ش) به [[عتبات عالیات|عتبات]] مقدس [[عراق]] رهسپار گردید و مدت چهار سال در شهرهای [[کاظمین]]، [[کربلا]]، موصل و [[بغداد]] اقامت نمود.
  
در زمان مهاجرت، با این که میرزا در تهران نبود برای دوره چهارم مجلس از سوی اهالی تهران انتخاب گردید و در موقع ورود ایشان و سایر مهاجران به تهران، مردم استقبال شایانی از آنان نمودند. پس از ورود، از 30 مرداد 1300 تا 30 خرداد 1302 برای آخرین بار وکیل مجلس بود.<ref> زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج 2، ص 295.</ref> اما میرزا طاهر تنکابنی از شرکت در جلسات مجلس چهارم خودداری نمود. ناگفته نماند که مقارن کودتای سوم اسفند (1299 هـ.ش) همراه با گروهی از عالمان و سیاستمداران از جمله شهید مدرس دستگیر و محبوس گردید. این برنامه توسط سید ضیاءالدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد که عامل کودتا بود انجام گرفت.<ref> مجله گلچرخ، سال سوم، شماره 10.</ref>
+
در این هنگام با افراد و مجامع مختلف علمی در تماس بود و با عالمان [[اهل سنت]] آن سامان به بحث در خصوص مباحث کلامی، اعتقادی و حقانیت مذهب [[شیعه|تشیع]] و پیروی از شیوه [[ائمه اطهار|امامان]] شیعه پرداخت و در گفتگوهای علمی با عالمان آن سامان خاطرات جالب توجهی از خود به یادگار نهاد و فوق العاده مورد تجلیل و احترام واقع گردید. مرحوم میرزا در مهاجرت با اسب از راه لرستان و کردستان طی طریق نمود و در بین راه با قبایل مختلف لر و کرد مانند خود اهالی تکلم می نمود و با وجود این که مدت توقفش در نقاط طولانی نبود ضرب‌المثل‌ها و اشعار محلی را به حافظه سپرد و هیچ وقت فراموش نکرد.<ref> رجال عصر مشروطیت، سید ابوالحسن علوی، به کوشش حبیب یغمایی و ایرج افشار، ص ۷۱-۷۰.</ref>
  
برخی منابع تاریخی و نیز خاطراتی که از مرحوم تنکابنی نقل شده یا در مذاکرات مجلس ضبط گردیده است بر صراحت لهجه و بی پروایی این حکیم در برخورد با عوامل استبداد حکایت دارد. کسروی ذیل تاج گذاری محمدعلی میرزا و بی پروایی او با مجلس نوشته است: همان روز در مجلس گفتگو به میان آمد و کسانی از نمایندگان گله کردند و برخی از جمله‌های معنی دار نیز به میان آمد. میرزا طاهر (تنکابنی) گفت: سلطان، سلطان ملت است باید از طرف ملت تاج گذارد و مجلس نماینده ملت است.<ref> تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، ص 203.</ref>
+
در زمان مهاجرت، با این که میرزا در تهران نبود، برای دوره چهارم مجلس از سوی اهالی تهران انتخاب گردید و در موقع ورود ایشان و سایر مهاجران به تهران، مردم استقبال شایانی از آنان نمودند. پس از ورود، از ۳۰ مرداد ۱۳۰۰ تا ۳۰ خرداد ۱۳۰۲ برای آخرین بار وکیل مجلس بود.<ref> زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج ۲، ص ۲۹۵.</ref> اما میرزا طاهر تنکابنی از شرکت در جلسات مجلس چهارم خودداری نمود. ناگفته نماند که مقارن کودتای سوم اسفند (۱۲۹۹ هـ.ش) همراه با گروهی از عالمان و سیاستمداران از جمله [[شهید سید حسن مدرس|شهید مدرس]] دستگیر و محبوس گردید. این برنامه توسط سید ضیاءالدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد که عامل کودتا بود انجام گرفت.<ref> مجله گلچرخ، سال سوم، شماره ۱۰.</ref>
  
همچنین در جلسه 7 [[ذی الحجه]] سال (1324 هـ.ق) عنوان شد که امیر اسعد تنکابنی شیخ محمد نامی را به چوب بسته و ریشش را به جرم این که در انتخابات مجلس دخالت نموده تراشیده است. سید محمد طباطبایی حقیقت را از صدر اعظم (سپهسالار تنکابنی) استعلام کرد.  
+
برخی منابع تاریخی و نیز خاطراتی که از مرحوم تنکابنی نقل شده یا در مذاکرات مجلس ضبط گردیده است، بر صراحت لهجه و بی پروایی این حکیم در برخورد با عوامل استبداد حکایت دارد. کسروی ذیل تاج گذاری محمدعلی میرزا و بی پروایی او با مجلس نوشته است: همان روز در مجلس گفتگو به میان آمد و کسانی از نمایندگان گله کردند و برخی از جمله‌های معنی دار نیز به میان آمد. میرزا طاهر (تنکابنی) گفت: سلطان، سلطان ملت است باید از طرف ملت تاج گذارد و مجلس نماینده ملت است.<ref> تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، ص ۲۰۳.</ref>
  
او در جوابش نوشت: آدم هرزه‌ای بود که تنبیه شد. نصرالسلطنه (پدر) و امیر اسعد (پسر) مراتب را تلگرافی تکذیب کردند. میرزا طاهر تنکابنی گفت: اگر این شخصی مرد نکره و هرزه‌ای بود، نصرالسلطنه نوشته‌ای بدهد مبنی بر این که قباله‌جات املاکی را که به خط این شخص ابتیاع نموده باطل باشند.<ref> نخبگان علم و عمل در ایران، به نقل از تاریخ تنکابن.</ref>
+
'''بر مسند قضاوت:'''
  
هفته‌ای سپری نگردید که گروهی از نمایندگان لایحه مفصل و مستدلی به مجلس دادند در تشریح فضای خوف و ارعاب که دامنه‌اش رو به گسترش است و بر حوزه مجلس هم استیلا یافته، وضعی که مجلس را از دنیای مسؤلیتش بازداشته است. امضای میرزا محمدطاهر تنکابنی و منشی مجلس در پای لایحه که ده نفر دیگر همه تأیید کرده بودند به چشم می خورد، کسان دیگر نیز به این مخالفان پیوستند.  
+
میرزا طاهر تنکابنی علاوه بر امور تدریس و وکالت مجلس، مدتی شغل قضاوت را نیز عهده دار بود و از پانزدهم [[شعبان]] (۱۳۲۷ هـ.ق) (دهم شهریور (۱۲۷۸ هـ.ش) از قضات عالی رتبه دادگستری بشمار می‌آمد و در تشکیلات جدید عدلیه از سوی علی اکبر داور در ابتدا رئیس محکمه‌های بدایت و استیناف بود و در سال (۱۳۳۰ هـ.ق) به وکالت انتخاب شد. در سال (۱۲۹۸ هـ.ش) به عدلیه بازگشت و به عنوان عنصر دیوان عالی تمیز به خدمت قضایی پرداخت.<ref> نخبگان علم و عمل ایران، ص ۲۶.</ref>
  
در این متن آمده بود: روزگاری مدار حکومت بر ظلم و خودسری بود تا این که مردم دامن همت بر کمر غیرت زدند و دولت مستبد را به دولت مقننه و سلطنت را تبدیل به حکومت مشروطه کردند. اکنون حکومت ملی مورد تهدید عالمان مختلف فتنه و فساد قرار گرفته دامنه آشوب حتی به ساحت مجلس هم کشیده شده است.<ref> ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران، دکتر فریدون آدمیت، ج 2، ص 122 و 121.</ref>
+
'''دوران تبعید و مشقت:'''
  
'''بر مسند قضاوت'''
+
در فروردین سال (۱۳۱۱ هـ.ش) میرزا طاهر و جمعی از بستگان او که در تنکابن، کلارستاق و کجور اقامت داشتند دستگیر و زندانی شدند. علت ظاهری قضیه، غصب املاک آنان توسط رضاشاه بود. در واقع رضاخان زمین های خاندان بنی فقیه را به زور و عنف تصاحب کرد. حاج میرزا ابوالحسن خلعت بری در کتاب قیام عظیم اسلامی ضمن اشاره به این مطلب گفته است: برای ریشه کن ساختن بزرگان مشروطیت، علمای اعلام و رجال صدر مشروطه و مجاهدان این قیام در مازندران و گیلان و به خصوص تنکابن به نقشه انگلیسی ها و به فرمان رضاشاه پهلوی دستگیر و زندانی و به مقر فجر تهران عازم شدند. عده‌ای از بزرگان مسلمان مشروطیت تنکابن دستگیر و تبعید گردیدند و مرحوم حکیم و فیلسوف و استاد بی نظیر عصر یعنی میرزا طاهر تنکابنی و غیره هم به کاشان تبعید شدند. البته مرحوم میرزا قبل از تبعید به کاشان مدت دو ماه در زندان قصر محبوس بود. 
  
میرزا طاهر تنکابنی علاوه بر امور تدریس و وکالت مجلس، مدتی شغل قضاوت را نیز عهده دار بود و از پانزدهم [[شعبان]] (1327 هـ.ق) (دهم شهریور (1278 هـ.ش) از قضات عالی رتبه دادگستری بشمار می‌آمد و در تشکیلات جدید عدلیه از سوی علی اکبر داور در ابتدا رئیس محکمه‌های بدایت و استیناف بود و در سال (1330 هـ.ق) به وکالت انتخاب شد. در سال (1298 هـ.ش) به عدلیه بازگشت و به عنوان عنصر دیوان عالی تمیز به خدمت قضایی پرداخت.<ref> نخبگان علم و عمل ایران، ص 26.</ref>
+
پس از تحمل یک سال مشقت در دوره تبعید گویا محمدعلی فروغی آزادی ایشان را از رضاخان درخواست کرد، گر چه مشکلات و ضربات فراوان یکی پس از دیگری بر وی وارد می‌آمد و زندگی را به سختی می‌گذرانید و مدتی نیز او را به همراه بستگان و اطرافیان که بالغ بر دویست نفر بودند آن هم بدون کمترین آذوقه به نقاط کویری و جنوبی کشور (ابتدا کاشان و کرمان و بعد فارس) تبعید کردند؛ ولی [[ایمان]] و [[اخلاص]] و وارستگی میرزا طاهر بدان اندازه بود که با وجود تمام مشقت‌ها هیچگاه دل از یاد خدا و زبان از ذکر حق دور نداشت و آن هنگام که به تهران بازگشت و از تدریس در مدرسه سپهسالار منع گردید و همچنان در مدرسه کاظمیه و خانه خود افاضه می فرمود.<ref> مقاله حسن فقیه عبداللهی درباره میرزا طاهر تنکابنی، مجله گلچرخ، سال سوم، شماره ۱۰، لغت نامه دهخدا، ج ۱۵۳۱۰، ذیل محمدطاهر.</ref>  
  
'''دوران مشقت'''
+
هنگام افتتاح دوره نخست دانشکده معقول و منقول این دانشمند گرامی برای تعلیم [[فلسفه]] دعوت شد؛ ولی در اثر انتقاداتی که از نظام دیکتاتوری می کرد او را بر کنار کردند. میرزا طاهر عشق و علاقه وافری به این دانشکده داشت؛ به همین دلیل حتی پس از برکناری او از استادی این مرکز علمی تا وقتی که او را به دانشکده راه می دادند می آمد و در صحن و یا حجره‌های مدرسه می‌نشست و مطالب فلسفی و علمی را مطرح می ساخت و در ضمن از اوضاع کشور و وضع مردم گفتگو می‌کرد. همین صراحت و شهامت اخلاقی او باعث شد که معاون دانشکده دستور داد وی را به دانشکده راه ندهند و از ورود میرزا جلوگیری نمایند.<ref> زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج ۲، ص ۲۹۵.</ref>
  
در فروردین سال (1311 هـ.ش) میرزا طاهر و جمعی از بستگان او که در تنکابن، کلارستاق و کجور اقامت داشتند دستگیر و زندانی شدند. علت ظاهری قضیه غصب املاک آنان توسط رضاشاه بود. در واقع رضاخان زمین های خاندان بنی فقیه را به زور و عنف تصاحب کرد. حاج میرزا ابوالحسن خلعت بری در کتاب قیام عظیم اسلامی ضمن اشاره به این مطلب گفته است برای ریشه کن ساختن بزرگان مشروطیت علمای اعلام و رجال صدر مشروطه و مجاهدان این قیام در مازندران و گیلان و به خصوص تنکابن به نقشه انگلیسی ها و به فرمان رضاشاه پهلوی دستگیر و زندانی و به مقر فجر تهران عازم شدند.  
+
در همان ایام عسرت و تبعید، میرزا طاهر رساله ای در مقام حضرت [[امام علی]] علیه السلام نگاشت. او در هنگامه‌ای که طغیان دیو مازندران و قدرت مستبد وقت بیداد می نمود، در عین پریشانی احوال، خود چنین نوشته‌ای را ترتیب داد که حاکی از قوت ایمان راسخ آن مرحوم است. زمان نگارش اثر مزبور موقعی است که عموم دانشوران عصر و حتی برخی از شاگردان خود او به پیروی از دیو ستم دربار دست از شعائر دینی برداشته و غرق در افکار شیطانی و شهوات نفسانی بودند و در وادی گمراهی گام می زدند.<ref> مکارم الاثار، ج ۷، ص ۲۳۸.</ref>
  
عده‌ای از بزرگان مسلمان مشروطیت تنکابن دستگیر و تبعید گردیدند و مرحوم حکیم و فیلسوف و استاد بی نظیر عصر یعنی میرزا طاهر تنکابنی و غیر هم به کاشان تبعید شدند. البته مرحوم میرزا قبل از تبعید به کاشان مدت دو ماه در زندان قصر محبوس بود. پس از تحمل یک سال مشقت در دوره تبعید گویا محمدعلی فروغی آزادی ایشان را از رضاخان درخواست کرد، گر چه مشکلات و ضربات فراوان یکی پس از دیگری بر وی وارد می‌آمد و زندگی را به سختی می‌گذرانید و مدتی نیز او را به همراه بستگان و اطرافیان که بالغ بر دویست نفر بودند آن هم بدون کمترین آذوقه به نقاط کویری و جنوبی کشور (ابتدا کاشان و کرمان وبعد فارس) تبعید کردند؛ ولی [[ایمان]] و [[اخلاص]] و وارستگی میرزا طاهر بدان اندازه بود که با وجود تمام مشقت‌ها هیچگاه دل از [[یاد خدا]] و زبان از ذکر [[حق]] دور نداشت و آن هنگام که به تهران بازگشت و از تدریس در مدرسه سپهسالار منع گردید و همچنان در مدرسه کاظمیه و خانه خود افاضه می فرمود.<ref> مقاله حسن فقیه عبداللهی درباره میرزا طاهر تنکابنی، مجله گلچرخ، سال سوم، شماره 10، لغت نامه دهخدا، ج 15310، ذیل محمدطاهر.</ref>
+
'''مکافات جرثومه‌های استبداد:'''
  
هنگام افتتاح دوره نخست دانشکده معقول و منقول این دانشمند گرامی برای تعلیم [[فلسفه]] دعوت شد؛ ولی در اثر انتقاداتی که از نظام دیکتاتوری می کرد او را بر کنار کردند. میرزا طاهر عشق و علاقه وافری به این دانشکده داشت؛ به همین دلیل حتی پس از برکناری او از استادی این مرکز علمی تا وقتی که او را به دانشکده راه می دادند می آمد و در صحن و یا حجره‌های مدرسه می‌نشست و مطالب فلسفی و علمی را مطرح می ساخت و در ضمن از اوضاع کشور و وضع مردم گفتگو می‌کرد. همین صراحت و شهامت اخلاقی او باعث شد که معاون دانشکده دستور داد وی را به دانشکده راه ندهند و از رود میرزا جلوگیری نمایند.<ref> زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج 2، ص 295.</ref>
+
دکتر نصرت الله شیفته نوشته است: مرحوم میرزا محمدطاهر تنکابنی پس از تحمل تبعید خانواده، مصادره اموال، اخراج از دستگاه قضایی و منع تدریس در حوزه‌های علمیه و حذف حقوق دولتی، در یکی از روزهای سال (۱۳۱۷ هـ.ش) برای نویسنده درددل کرد و گفت در این سال های آخر عمر از خداوند متعال تنها یک آرزو دارم که اگر یک روز از عمر من باقی مانده باشد سقوط رضاخان را از اریکه قدرت به چشم خود ببینم. که آرزوی آن حکیم رنجیده با هجوم متفقین به [[ایران]] سوم شهریور (۱۳۲۰ هـ.ش) و تبعید رضاخان تحقق یافت و علامه تنکابنی در دو سه ماه آخر عمر خود پایان کار و فرارسیدن دوران نکبت بار رضاخان میرپنج را دید و عاقبت سوء غصب اموال و مستغلات خود و دیگران را که سرنوشت همه غاصبان و ستمگران است مشاهده کرد و زبونی و اضطراب دیو را در کناره‌گیری و استعفا از سلطنت ظالمانه در جراید همان سال خواند.<ref> مجله دانشمند، سال ۲۱، تیر ۱۳۶۲، ص ۱۴۵.</ref>
  
به ایشان گفتند از طرف مقامات عالیه ورود شما برای همیشه به مدرسه عالی سپهسالار (دانشکده مزبور) ممنوع گردیده است. در مقال این حوادث میرزا خم به ابرو نیاورد و چون منظورش افاده و تدریس بود و مکان خاصی را در نظر نداشت از کار خویش دلسرد نشد و همچنان در مدرسه کاظمیه و منزل خویش به تدریس و ارشاد طلاب مشغول بود.<ref> مجله اطلاعات هفتگی، مقاله نصرت الله امینی، شماره 41، 5 دی ماه (1330 هـ.ش).</ref>
+
==ویژگی‌های علمی و اخلاقی ==
  
در همان ایام عسرت و تبعید، میرزا طاهر رساله ای در مقام حضرت [[امام علی]] علیه السلام نگاشت. او در هنگامه‌ای که طغیان دیو مازندران و قدرت مسبد وقت بیداد می نمود. در عین پریشانی احوال خود؛ چنین نوشته‌ای را ترتیب داد که حاکی از قوت [[ایمان]] راسخ آن مرحوم است. زمان نگارش اثر مزبور موقعی است که عموم دانشوران عصر و حتی برخی از شاگردان خود او به پیروی از دیو ستم دربار دست از شعائر دینی برداشته و غرق در افکار شیطانی و شهوات نفسانی بودند و در وادی گمراهی گام می زدند.<ref> مکارم الاثار، ج 7، ص 238.</ref>
+
درجه دانش میرزا طاهر تنکابنی در [[فلسفه]] به حدی رسید که به فیلسوف شرق شهرت یافت.<ref>چهره‌ها در تاریخ نظام آموزش عالی حقوق و عدلیه نوین، ص۳۷۷.</ref> استاد شهید [[مرتضی مطهری]] می‌نویسد: او از اساتید مسلم فلسفه در دوران اخیر و ممحض در فلسفه بود. احاطه وی به متون و آرای فلاسفه حیرت انگیز بوده است.<ref>خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۶۱۹.</ref>
  
مصائب حکیم تنکابنی از موقعی آغاز گردید که توجه رضاخان که پیش‌تر بخش بزرگی از اراضی شمال را غصب کرده بود، متوجه محال ثلاثه (کجور، کلارستاق و تنکابن) گردید و سرشناسان منطقه را به سایر نقاط ایران کوچانید و اراضی این منطقه را ضبط و ضمیمه املاک سلطنتی نمود. حکیم تنکابنی، ملکی در منطقه داشت که از تسلیم آن ها خودداری کرد و به رغم آن که در آن هنگام به علت بیماری بستری بود، دستگیر، زندانی و تبعید گردید.<ref> برگ هایی از تاریخ معاصر ایران، ج 2، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، (بهار 1369)، ص 204 و 214 و 217.</ref>
+
نصرت الله امین که از نزدیکان میرزا طاهر تنکابنی بوده است می‌نویسد: می‌توان گفت که آن مرحوم حکیمی فقیه و [[فقیه|فقیهی]] حکیم بود. در هیأت و [[نجوم]] استاد و در [[طب]] قدیم هیچ یک از معاصران به پایه او نمی رسیدند. اغلب اطبای قدیم به شاگردیش افتخار می کردند و هر یک از آنان در موقع بیماری نزدش معالجه و مداوا می نمودند.
  
'''مکافات جرثومه‌های استبداد'''
+
در محافل و مجالس وقتی شروع به صحبت می کرد به گونه‌ای شنوندگان را شیفته خود می‌نمود که در بادی امر تصور می شد آن شادروان تمام هم خود را مصروف [[ادبیات عرب]] و [[ایران]] و [[علم رجال]] نموده است. چندین هزار بیت [[قصیده|قصاید]] عربی و فارسی را در حافظه داشتند. خطشان بسیار زیبا بود و کتبی که به خط ایشان استنساخ شده در کتابخانه‌اش فراوان بود.
  
دکتر نصرت الله شیفته نوشته است: مرحوم میرزا محمدطاهر تنکابنی پس از تحمل تبعید خانواده، مصادره اموال، اخراج از دستگاه قضایی و منع تدریس در حوزه‌های علمیه و حذف حقوق دولتی، در یکی از روزهای سال (1317 هـ.ش) برای نویسنده درددل کرد و گفت در این سال های آخر عمر از خداوند متعال تنها یک آرزو دارم که اگر یک روز از عمر من باقی مانده باشد سقوط رضاخان را از اریکه قدرت به چشم خود ببینم. که آرزوی آن حکیم رنجیده با هجوم متفقین به ایران سوم شهریور (1320 هـ.ش) و تبعید رضاخان تحقق یافت و علامه تنکابنی در دو سه ماه آخر عمر خود پایان کار و فرارسیدن دوران نکبت بار رضاخان میرپنج را دید و عاقبت سوء غصب اموال و مستغلات خود و دیگران را که سرنوشت همه غاصبان و ستمگران است برای العین مشاهده کرد و زبونی و اضطراب دیو را در کناره‌گیری و استعفا از سلطنت ظالمانه در جراید همان سال خواند و سپس با وجدانی آسوده و ایمانی ثابت و راسخ به دیدار حق شتافت.<ref> مجله دانشمند، سال 21، تیر 1362، ص 145.</ref>
+
حافظه‌اش به قدری (قوی) بود که تا آخرین دقایق حیات خود مطلبی را که شنیده و یا خوانده بود فراموش ننمود و به کمک این حافظه سرشار و مطالعات عمیقانه‌اش بود که وقتی کوچکترین سوال علمی از او می شد بدون مراجعه به کتاب ساعت ها درباره‌اش صحبت می‌فرمود. حتی اغلب اتفاق می افتاد در موقع ذکر مطلبی از کتابی، صفحه آن کتاب را بدون کوچکترین اشتباهی بیان می کرد.
  
==وفات محمدطاهر تنکابني==
+
اگر بگوییم از لحاظ [[عرفان]]، میرزا در عصر خود یکی از اوتاد بشمار می رفت، خطا نگفته‌ایم. اگر کسی به حالات روحانی وی آشنایی داشت می دانست که وی عارفی ربانی بود. هیچ گاه دل از یاد و لب از [[ذکر]] خدا فراغ نداشت. اغلب شب ها را به ریاضت می گذراند و همواره با خدای خود راز و نیاز داشت. 
  
کاسه های گرمتر از آش که روزی به نام شاگردی میرزا طاهر تنکابنی کسب و کار و افتخار می کردند؛ برای خوش آمد ارباب خویش این مرد بزرگ را از کار تدریس معقول برکنار ساختند و به این اندازه آزردن خاطر مبارک ایشان راضی نشده؛ بلکه از رفت و آمد میرزا طاهر به مدرسه سپهسالار ممانعت به عمل آوردند و در نتیجه این رفتارها روح میرزا را که با مصائب زندگی همواره در نبرد بود و خستگی را احساس نمی کرد، چنان پژمرده و افسرده کردند که در مقابل بیماری های مختصر دیگر تاب مقاومت نداشت.<ref> تاریخ بیست ساله ایران، ج 6، ص 125.</ref>
+
صراحت لهجه و [[شجاعت]] مرحوم میرزا زبانزد همه بود. حقایق را بدون پرده می گفت و از هیچ کس در این مورد بیم و هراسی نداشت. مناعت طبع و علوّ نفسش به قدری بود که با این که تمام املاک او گرفته شد و دستش از همه کاری کوتاه گردید و حتی افراد خانواده‌اش را از ادارات بیرون کردند، دست احتیاج به سوی هیچ کس دراز نکرد.<ref> مشاهیر رجال، به کوشش دکتر باقر عاقلی، مقاله نصرت الله امینی درباره میرزا طاهر تنکابنی، ص ۲۱۹.</ref>  
  
در اواخر پاییز سال (1318 هـ.ش) میرزا طاهر تنکابنی به بیماری سختی مبتلا گشت و بر اثر سه بار سکته متوالی، سمت راست بدنش دچار بی حسی شد و توان حرکت از ایشان سلب گردید. پزشکان، او را از مطالعه و تدریس منع کردند و این برای استاد غیرقابل تحمل بود و پیوسته [[مرگ]] را از خدا می طلبید.<ref> اطلاعات هفتگی، شماره 41، 5 دی (1320 هـ.ش)، مقاله نصرت الدین امینی و نیز مقاله حسن فقیه عبداللهی، مندرج در مجله گلچرخ، سال سوم، شماره 10.</ref>
+
==وفات ==
  
در اواخر آبان (1320 هـ.ش) بیماری او شدت یافت و از منزل به بیمارستان نجمیه منتقل شد. در بیمارستان به دنبال عمل جراحی به ذات الریه (سرماخوردگی نادر) مبتلا شد و پس از یک شبانه روز تب شدید در ساعت هشت صبح روز جمعه، چهارده آذر ماه سال (1320 هـ.ش) (پانزدهم [[ذی القعده]]، 1360 هـ.ق) از گرفتاری‌های دنیوی رهایی یافت و از سرای غرور به سرای سرور شتافت.<ref> داستان دوستان، محمدعلی صفوت، ص 121، تاریخ عرفا و حکما...، ص 98.</ref> میرزا هنگام رحلت، هشتاد و یک سال داشت.
+
در اواخر پاییز سال (۱۳۱۸ هـ.ش) میرزا طاهر تنکابنی به بیماری سختی مبتلا گشت و بر اثر سه بار سکته متوالی، سمت راست بدنش دچار بی حسی شد و توان حرکت از ایشان سلب گردید. پزشکان، او را از مطالعه و تدریس منع کردند و این برای استاد غیرقابل تحمل بود و پیوسته مرگ را از خدا می طلبید.<ref> اطلاعات هفتگی، شماره ۴۱، ۵ دی (۱۳۲۰ هـ.ش)، مقاله نصرت الدین امینی و نیز مقاله حسن فقیه عبداللهی، مندرج در مجله گلچرخ، سال سوم، شماره ۱۰.</ref> در اواخر آبان (۱۳۲۰ هـ.ش) بیماری او شدت یافت و از منزل به بیمارستان نجمیه منتقل شد. در بیمارستان به دنبال عمل جراحی به ذات الریه (سرماخوردگی نادر) مبتلا شد و پس از یک شبانه روز تب شدید در ساعت هشت صبح روز جمعه، چهارده آذر ماه سال (۱۳۲۰ هـ.ش) (پانزدهم [[ذی القعده]]، ۱۳۶۰ هـ.ق) از گرفتاری‌های دنیوی رهایی یافت و از سرای غرور به سرای سرور شتافت.<ref> داستان دوستان، محمدعلی صفوت، ص ۱۲۱، تاریخ عرفا و حکما...، ص ۹۸.</ref> میرزا هنگام رحلت، هشتاد و یک سال داشت.
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
 
 
 
==منابع==
 
==منابع==
* دانشنامه جهان اسلام، "مدل تنگابنی" از حسن سیّدعرب.
+
*[[دانشنامه جهان اسلام (کتاب)|دانشنامه جهان اسلام]]، "مدل تنکابنی" از حسن سیّدعرب.
* میرزا محمدطاهر تنکابنی، [http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=11689 دايرة المعارف طهور]، بازیابی: 3 اسفند 1392.
+
*میرزا محمدطاهر تنکابنی، [http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=11689 دايرة المعارف طهور]، بازیابی: ۳ اسفند ۱۳۹۲.
  
 
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]
 
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]
 
[[رده:فیلسوفان]]
 
[[رده:فیلسوفان]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲ اوت ۲۰۲۰، ساعت ۱۱:۳۲

میرزا محمدطاهر تنکابنی (۱۳۲۰-۱۲۴۲ ش) از مشاهیر دانشمندان اسلام در قرن ۱۴ هـ.ق، فقیه، فیلسوف، عارف، طبیب و از رجال سیاسی معاصر ایران بود. خانه او در حقیقت دارالعلم بود و درِ آن همواره به روی دانش پژوهان و طالبان معرفت باز بود. وی از جمله مدرسان علوم سیاسی نیز بشمار می رفت. شهرت میرزای تنکابنی و علاقه وافری که مردم به او داشتند، به ویژه صراحت لهجه و شجاعت در بیان حقایق که خاص ایشان بود، موجب گردید تا به عرصه‌ سیاست و مجلس شورا نیز وارد شود.

۲۳۰px
نام کامل میرزا محمدطاهر تنکابنی
زادروز ۱۲۴۲ هـ.ش
زادگاه تنکابن
وفات ۱۳۲۰ هـ.ش
مدفن شهر ری

Line.png

اساتید

میرزا ابوالحسن جلوه، میرزا محمد حسن آشتیانی، آقا علی مدرس تهرانی،...

شاگردان

جلال الدین همایی، میرزا هاشم آملی، مهدی الهی قمشه‌ای،...

آثار

زندگی‌نامه برخی از حکما و عرفا، رساله کتب درسی قدیم، رساله‌ای در حقانیت امام علی علیه‌السلام، تشریح چشم،...

ولادت و خاندان

محمدطاهر تنکابنی از خاندان فقیه نصیری است که در کجور مازندران اقامت داشته‌اند. نام خانوادگیشان، فقیه طبرسی از طایفه ی «بنی فقیه» ساکن کجور در منطقه ی تنکابن بوده و به «تنکابنی» مشهور شدند. محمدطاهر، فرزند فرج الله است که در روز پنجشنبه بیست و هشتم محرم سال ۱۲۸۰ هـ.ق (مطابق چهارم تیر ماه ۱۲۴۲ هـ.ش) در آبادی کردی چال از توابع کلاردشت دیده به جهان گشود. برخی نیز گفته‌اند در محله آخوند، محله تنکابن به دنیا آمده است.

برادران بزرگش یعنی آقایان محمدخان سرتیپ کلارستاقی و عبدالعلی معتضدالسلطان از مجاهدان شجاع انقلاب مشروطه در تنکابن بودند و در ماجرای این قیام رشادت‌هایی از خود نشان دادند.

تحصیلات و استادان

میرزا محمدطاهر دوران کودکی و تحصیلات مقدماتی را تا سن یازده سالگی در وطن خویش سپری کرد و سپس تا ۱۹ سالگی در بلوک لنگای تنکابن تحصیل نمود و بعد از آن به تهران رفت.[۱]

وی برای تحصیل علوم، نخست در مدارس «کاظمیه»، «قنبر علی‌خان» و حاج حسن مسکن گزید و پس از ساخت مدرسه سپهسالار، در آنجا اقامت نمود. او حدود پنجاه سال در این مرکز علمی و آموزشی می زیست و اشکالات فلسفه مشاء را برای طالبین علم حل می کرد.[۲]

وی در صفحه آخر شرح قیصری بر فصوص الحکم (چاپ سنگی) که به خودش تعلق داشته و اکنون در کتابخانه مجلس شورای اسلامی قرار دارد، چنین نگاشته است: در (۱۲۹۹ هـ.ق) این بنده برای تحصیل علوم دینیه رسمیه به تهران آمده‌ام و ورودم در مدرسه معروف به کاظمیه بوده و در ششم محرم سنه مذکور به منزل پسرعمویم مرحوم شیخ عنایت الله ابن آقا نصرالله رحمت الله علیهما که در سال قبل از آن به تهران آمده بود و در آن مدرسه منزل داشت وارد شدم.[۳]

میرزا طاهر تحصیلات خود را در ادبیات عرب و فارسی، منطق، ریاضیات، طب، الهیات، عرفان، اخلاق، فقه، حدیث، تفسیر و سیر التواریخ با استفاده از محضر استادان که اجمالاً به آنان اشاره شد به پایان رسانید و اکثر عمر خود را به تدریس علم معقول در مدرسه عالی ناصری (مدرسه سپهسالار جدید) مشغول بود.

محمدطاهر تنکابنی در تهران محضر درس برخی از مشهورترین حکیمان و عارفان و نیز فقیهان نامدار را دریافت و از خرمن علم و مکارم آنان خوشه‌ها چید. استاد شهید مرتضی مطهری می‌نویسد: وی دوره میرزای جلوه و حکیم قمشه‌ای و حکیم مدرس را درک کرده است. این که از درس حکیم کرمانشاهی و حکیم تبریزی استفاده کرده است چیزی نمی‌دانیم. پس از دوره این سه حکیم از اساتید مسلم بشمار می‌رفته است.[۴] نام برخی از اساتید ایشان در ادامه ذکر می شود:

  1. آقا علی مدرس تهرانی
  2. آقا محمدرضا قمشه‌ای
  3. میرزا ابوالحسن جلوه زواره‌ای
  4. حاج شیخ علی نوری
  5. حاج میرزا ابوالفضل تهرانی
  6. میرزا محمدحسن آشتیانی

تدریس و شاگردان

محمدطاهر تنکابنی نه تنها در فلسفه و حکمت، بلکه در تمامی دانشهای معقول و منقول سرآمد اقران بشمار می رفت و در هیأت و طب قدیم هیچ کس به پایش نمی رسید؛ وی در مدرسه کاظمیه و مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی به تدریس معقول مشغول بود.[۵] به ریاضیات آگاهی بسیار داشت و تحریر اصول اقلیدس ـ از خواجه نصیرالدین طوسی ـ را تدریس می نمود. در مجالس و محافل او مخاطبان سراپا گوش می شدند و وقتی در مباحث ادبی و بخصوص علم رجال صحبت آغاز می کرد آنچنان متحیر می گردیدند که گویی قفل سکوت بر دهانشان زده‌اند.

برخی از شاگردان او عبارتند از:

  1. محمدتقی مدرس رضوی
  2. محمود نجم‌آبادی
  3. میرزا هاشم آملی
  4. میرزا مهدی الهی قمشه‌ای
  5. میرزا حسین خان پیرنیا (مؤتمن الملک)
  6. حکیم میرزا یدالله نظر پاک کجوری
  7. مرحوم دکتر موسی عمید
  8. میرزا عبدالکریم تهرانی
  9. محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)
  10. بدیع الزمان فروزان‌فر
  11. جلال الدین همایی
  12. عبدالعظیم قریب
  13. آقا شیخ اسماعیل کلباسی
  14. شیخ علی محمد توسیرکانی (معروف به جولستانی)

آثار و تألیفات

میرزا محمدطاهر تنکابنی با آن دانش و معرفت، از نگارش کتاب مستقل اجتناب می کرد و عقیده داشت آن چه را ضرورت داشته که به رشته نگارش درآید، عالمان سلف نوشته‌اند و هنر ما باید این باشد که محصول اندیشه آنان را بفهمیم و درک کنیم و برای دیگران بازگوییم. با وجود این، آثار ذیل از میرزا محمدطاهر به صورت چاپی و یا خطی باقی مانده است:

۱. مختصر شرح احوال میرزای جلوه:

این نوشته اولین اثر مستقل میرزا محمدطاهر تنکابنی است که درباره استاد خود آقا ابوالحسن جلوه نگاشته است، که در سال (۱۳۰۵ هـ.ش) در شماره ۲۱ مجله آینده، سال دوم، چاپ شده است.

۲. رساله کتب درسی قدیم:

میرزا طاهر این رساله را به سال (۱۳۱۸ هـ.ش) به درخواست سید حسن نقی زاده نگاشته است. حکیم در این رساله تقریباً تمامی کتاب های رایج در حوزه‌های درسی قدیم را نام برده و شرح مختصری درباره آن کتاب ها داده است. همچنین به سایر حوزه‌های علمیه جز حوزه‌های ایران و عراق پرداخته و از کتاب‌های متداول در حوزه‌های اهل سنت در کردستان، مصر و شهرهای ماوراءالنهر که در آن زمان تحت سیطره تزارها و سپس بلشویک ها قرار داشتند نیز بحث به میان آورده است. این رساله در دو بخش و به ظاهر با کمی فاصله زمانی از یکدیگر نوشته شده است. این رساله در فرهنگ ایران زمین، جلد بیستم به کوشش ایرج افشار و نیز مجله حوزه، شماره ششم (شهریور ۱۳۶۳) درج شده است.

۳. زندگی‌نامه برخی از حکما، عرفا و متکلمان:

این زندگی نامه شامل شرح حال مختصر و تصانیف چهل و دو نفر از مشاهیر، حکیمان، عارفان و متکلمان مسلمان است، استاد سید مصطفی محقق داماد در کتاب نخبگان علم و عمل در ایران برای اولین بار آن را به طبع رسانیده است.

۴. تشریح چشم:

رساله ای است بر اساس نظر حکیمان مسلمان در خصوص ویژگی های چشم که در نامه فرهنگستان علوم به چاپ رسیده است.

۵. رساله‌ای در صناعات خمس:

این رساله با موضوع منطق از آثار میرزا طاهر ناتمام مانده است.

۶. حواشی بر کتاب قانون ابوعلی سینا:

این اثر تاکنون به طبع نرسیده و در کتابخانه مجلس موجود است.

۷. حواشی بر «الجواهر النضید فی شرح منطق التجرید»:

تجرید منطق از خواجه نصیر طوسی است که شرح معروف و مهم آن از علامه حلی با همین عنوان است و حکیم تنکابنی بر این اثر حواشی محققانه‌ای نوشته که شرح مذکور و حواشی او در سال (۱۳۱۰ هـ.ش) در تهران به طبع رسیده است.

۸. حواشی بر اساس الاقتباس خواجه نصیر طوسی:

استاد محمدتقی مدرس رضوی در سال (۱۳۲۷ هـ.ش) این اثر را در تهران به چاپ رساند که برخی از حواشی حکیم تنکابنی در آن آمده است.

۹. حواشی بر کتاب «الدرة الفاخره» عبدالرحمن جامی:

نسخه متعلق به مرحوم تنکابنی شامل متن کوتاه «الدره الفاخره» است که تعدادی از حواشی جامی در هامش آن نقل شده است. متن آن به خط نسخ میرزا طاهر است اما حواشی اعم از نوشته‌های جامی و توضیحات میرزا محمدطاهر به خط نستعلیق است.

۱۰. رساله‌ای در حقانیت امام علی علیه السلام و حب آن بزرگوار:

مطلع این رساله چنین است: بسم الله الرحمن الرحیم، اعتصمت بالله و توکلت علی الله، علی حبّه جنه، قسیم النار والجنه، وصی المصطفی حقا، امام الانس والجنه. همراه با تفسیر احادیث منثوره در این مورد که در تاریخ نوزدهم خرداد ۱۳۱۹ نوشته شده است.

۱۱. تصحیح و مقابله کتاب تمهید القواعد ابن ترکه اصفهانی:

او در تکمیل این یادداشت و نفاست نسخه خود می نویسد: در یوم سه شنبه ۴ شهر محرم الحرام ۱۳۲۲ هجری از مقابله این کتاب، با نسخه‌ای که در سال ۸۴۵ هـ.ق که قریب به زمان تصنیف این شرح نوشته شده بود فراغت حاصل نموده‌ام. متذکر می گردد او به هنگام تصحیح این اثر آن را نزد استادش محمدرضا صهبای قمشه‌ای قرائت کرده است.[۶]

میراث گرانقدر:

میرزا محمدطاهر تنکابنی در مدت عمر پربرکت خود کتابخانه‌ای مشتمل بر چهار هزار جلد کتاب خطی و سنگی نفیس گرد آورده بود که با توجه به احاطه کافی وی به علوم گوناگون از حیث کیفیت کم نظیر و بلکه بی نظیر بود.[۷]

شیخ آقا بزرگ تهرانی می نویسد: در کتابخانه این مرد فاضل و عارف نسخه‌های نفیس نگهداری می شد که برخی از آن ها در اواخر عمر او هنگام کسالت و بیماری‌اش به کتابخانه مجلس شورا فروخته شد و باقیمانده کتاب های او را بازماندگانش برای ادای قرضی به همان کتابخانه فروختند.[۸]

حکیم میرزا مهدی الهی قمشه‌ای به علامه حسن زاده آملی گفته بود: آن مرحوم با بودن میراث ملکی قابل توجه در مازندران به دلیل فشار رضاخان کارش به جایی رسید که به فروختن کتابهایش ناچار شد و از فروش آنان ارتزاق می کرد؛ ولی قسمت عمده کتاب هایش نسخه های نفیس خطی بود که آن ها را نفروخت و نگه داشت و بعد از رحلتش همه آن ها را به کتابخانه مجلس فروختند.[۹]

امکان نداشت میرزا کتابی را در کتابخانه‌اش بگذارد مگر این که تمام آن کتاب را با دقتی که مخصوص خودش بود از صدر تا ذیل می خواند. از این رو اغلب کتاب های موجود در آن کتابخانه حواشی مفیدی از ایشان دربر دارد که ارزش کتاب را چندین برابر کرده است. در اثر مطالعه این کتاب ها و هوش سرشار، میرزا خودش یک کتابخانه متحرک و بحری از نظر فلسفه، حکمت، عرفان، طب قدیم و فقه و ادب بود. مقدار قابل توجهی از کتاب ها را با خط زیبای خویش استنساخ نموده بود و در کتابخانه‌اش نگهداری می کرد.[۱۰]

فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی

در سنگر مجلس:

آن حکیم عالی مقام در دوره اول مجلس شورای ملی که انتخابات صنفی بود از سوی طلاب تهران به وکالت مجلس شورا برگزیده شد. چون آن مرد دانشور و اهل فضیلت طرفدار آزادی بود، این انتخاب را پذیرفت.

از هفدهم شعبان (۱۳۲۴ هـ.ق) تا جمادی الاول (۱۳۲۶ هـ.ق) که مجلس اول قهرا تعطیل گردید در مجلس بود؛ ولی دست از کار اصلی خود یعنی تعلیم و تعلم برنداشت و باز هم بهترین مونسش کتاب بود و بهترین وقتش موقعی بود که به مطالعه و مباحثه می پرداخت.[۱۱] در دوره سوم مجلس نیز در ۳۰ خرداد (۱۲۹۴ هـ.ق) به هنگام وقوع جنگ جهانی اول (که مهاجرت آزادی خواهان را در پی داشت)، همراه با عده‌ای از وکلا و مشروطه طلبان مبارزین و مشاهیر سیاسی از جمله شهید سید حسن مدرس، سید محمدرضا مساوات، حسین استرآبادی، محمدتقی شاهرودی، سید حسن ذاکری و چند تن دیگر در سی‌ام آبان (۱۲۹۴ هـ.ش) به عتبات مقدس عراق رهسپار گردید و مدت چهار سال در شهرهای کاظمین، کربلا، موصل و بغداد اقامت نمود.

در این هنگام با افراد و مجامع مختلف علمی در تماس بود و با عالمان اهل سنت آن سامان به بحث در خصوص مباحث کلامی، اعتقادی و حقانیت مذهب تشیع و پیروی از شیوه امامان شیعه پرداخت و در گفتگوهای علمی با عالمان آن سامان خاطرات جالب توجهی از خود به یادگار نهاد و فوق العاده مورد تجلیل و احترام واقع گردید. مرحوم میرزا در مهاجرت با اسب از راه لرستان و کردستان طی طریق نمود و در بین راه با قبایل مختلف لر و کرد مانند خود اهالی تکلم می نمود و با وجود این که مدت توقفش در نقاط طولانی نبود ضرب‌المثل‌ها و اشعار محلی را به حافظه سپرد و هیچ وقت فراموش نکرد.[۱۲]

در زمان مهاجرت، با این که میرزا در تهران نبود، برای دوره چهارم مجلس از سوی اهالی تهران انتخاب گردید و در موقع ورود ایشان و سایر مهاجران به تهران، مردم استقبال شایانی از آنان نمودند. پس از ورود، از ۳۰ مرداد ۱۳۰۰ تا ۳۰ خرداد ۱۳۰۲ برای آخرین بار وکیل مجلس بود.[۱۳] اما میرزا طاهر تنکابنی از شرکت در جلسات مجلس چهارم خودداری نمود. ناگفته نماند که مقارن کودتای سوم اسفند (۱۲۹۹ هـ.ش) همراه با گروهی از عالمان و سیاستمداران از جمله شهید مدرس دستگیر و محبوس گردید. این برنامه توسط سید ضیاءالدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد که عامل کودتا بود انجام گرفت.[۱۴]

برخی منابع تاریخی و نیز خاطراتی که از مرحوم تنکابنی نقل شده یا در مذاکرات مجلس ضبط گردیده است، بر صراحت لهجه و بی پروایی این حکیم در برخورد با عوامل استبداد حکایت دارد. کسروی ذیل تاج گذاری محمدعلی میرزا و بی پروایی او با مجلس نوشته است: همان روز در مجلس گفتگو به میان آمد و کسانی از نمایندگان گله کردند و برخی از جمله‌های معنی دار نیز به میان آمد. میرزا طاهر (تنکابنی) گفت: سلطان، سلطان ملت است باید از طرف ملت تاج گذارد و مجلس نماینده ملت است.[۱۵]

بر مسند قضاوت:

میرزا طاهر تنکابنی علاوه بر امور تدریس و وکالت مجلس، مدتی شغل قضاوت را نیز عهده دار بود و از پانزدهم شعبان (۱۳۲۷ هـ.ق) (دهم شهریور (۱۲۷۸ هـ.ش) از قضات عالی رتبه دادگستری بشمار می‌آمد و در تشکیلات جدید عدلیه از سوی علی اکبر داور در ابتدا رئیس محکمه‌های بدایت و استیناف بود و در سال (۱۳۳۰ هـ.ق) به وکالت انتخاب شد. در سال (۱۲۹۸ هـ.ش) به عدلیه بازگشت و به عنوان عنصر دیوان عالی تمیز به خدمت قضایی پرداخت.[۱۶]

دوران تبعید و مشقت:

در فروردین سال (۱۳۱۱ هـ.ش) میرزا طاهر و جمعی از بستگان او که در تنکابن، کلارستاق و کجور اقامت داشتند دستگیر و زندانی شدند. علت ظاهری قضیه، غصب املاک آنان توسط رضاشاه بود. در واقع رضاخان زمین های خاندان بنی فقیه را به زور و عنف تصاحب کرد. حاج میرزا ابوالحسن خلعت بری در کتاب قیام عظیم اسلامی ضمن اشاره به این مطلب گفته است: برای ریشه کن ساختن بزرگان مشروطیت، علمای اعلام و رجال صدر مشروطه و مجاهدان این قیام در مازندران و گیلان و به خصوص تنکابن به نقشه انگلیسی ها و به فرمان رضاشاه پهلوی دستگیر و زندانی و به مقر فجر تهران عازم شدند. عده‌ای از بزرگان مسلمان مشروطیت تنکابن دستگیر و تبعید گردیدند و مرحوم حکیم و فیلسوف و استاد بی نظیر عصر یعنی میرزا طاهر تنکابنی و غیره هم به کاشان تبعید شدند. البته مرحوم میرزا قبل از تبعید به کاشان مدت دو ماه در زندان قصر محبوس بود.

پس از تحمل یک سال مشقت در دوره تبعید گویا محمدعلی فروغی آزادی ایشان را از رضاخان درخواست کرد، گر چه مشکلات و ضربات فراوان یکی پس از دیگری بر وی وارد می‌آمد و زندگی را به سختی می‌گذرانید و مدتی نیز او را به همراه بستگان و اطرافیان که بالغ بر دویست نفر بودند آن هم بدون کمترین آذوقه به نقاط کویری و جنوبی کشور (ابتدا کاشان و کرمان و بعد فارس) تبعید کردند؛ ولی ایمان و اخلاص و وارستگی میرزا طاهر بدان اندازه بود که با وجود تمام مشقت‌ها هیچگاه دل از یاد خدا و زبان از ذکر حق دور نداشت و آن هنگام که به تهران بازگشت و از تدریس در مدرسه سپهسالار منع گردید و همچنان در مدرسه کاظمیه و خانه خود افاضه می فرمود.[۱۷]

هنگام افتتاح دوره نخست دانشکده معقول و منقول این دانشمند گرامی برای تعلیم فلسفه دعوت شد؛ ولی در اثر انتقاداتی که از نظام دیکتاتوری می کرد او را بر کنار کردند. میرزا طاهر عشق و علاقه وافری به این دانشکده داشت؛ به همین دلیل حتی پس از برکناری او از استادی این مرکز علمی تا وقتی که او را به دانشکده راه می دادند می آمد و در صحن و یا حجره‌های مدرسه می‌نشست و مطالب فلسفی و علمی را مطرح می ساخت و در ضمن از اوضاع کشور و وضع مردم گفتگو می‌کرد. همین صراحت و شهامت اخلاقی او باعث شد که معاون دانشکده دستور داد وی را به دانشکده راه ندهند و از ورود میرزا جلوگیری نمایند.[۱۸]

در همان ایام عسرت و تبعید، میرزا طاهر رساله ای در مقام حضرت امام علی علیه السلام نگاشت. او در هنگامه‌ای که طغیان دیو مازندران و قدرت مستبد وقت بیداد می نمود، در عین پریشانی احوال، خود چنین نوشته‌ای را ترتیب داد که حاکی از قوت ایمان راسخ آن مرحوم است. زمان نگارش اثر مزبور موقعی است که عموم دانشوران عصر و حتی برخی از شاگردان خود او به پیروی از دیو ستم دربار دست از شعائر دینی برداشته و غرق در افکار شیطانی و شهوات نفسانی بودند و در وادی گمراهی گام می زدند.[۱۹]

مکافات جرثومه‌های استبداد:

دکتر نصرت الله شیفته نوشته است: مرحوم میرزا محمدطاهر تنکابنی پس از تحمل تبعید خانواده، مصادره اموال، اخراج از دستگاه قضایی و منع تدریس در حوزه‌های علمیه و حذف حقوق دولتی، در یکی از روزهای سال (۱۳۱۷ هـ.ش) برای نویسنده درددل کرد و گفت در این سال های آخر عمر از خداوند متعال تنها یک آرزو دارم که اگر یک روز از عمر من باقی مانده باشد سقوط رضاخان را از اریکه قدرت به چشم خود ببینم. که آرزوی آن حکیم رنجیده با هجوم متفقین به ایران سوم شهریور (۱۳۲۰ هـ.ش) و تبعید رضاخان تحقق یافت و علامه تنکابنی در دو سه ماه آخر عمر خود پایان کار و فرارسیدن دوران نکبت بار رضاخان میرپنج را دید و عاقبت سوء غصب اموال و مستغلات خود و دیگران را که سرنوشت همه غاصبان و ستمگران است مشاهده کرد و زبونی و اضطراب دیو را در کناره‌گیری و استعفا از سلطنت ظالمانه در جراید همان سال خواند.[۲۰]

ویژگی‌های علمی و اخلاقی

درجه دانش میرزا طاهر تنکابنی در فلسفه به حدی رسید که به فیلسوف شرق شهرت یافت.[۲۱] استاد شهید مرتضی مطهری می‌نویسد: او از اساتید مسلم فلسفه در دوران اخیر و ممحض در فلسفه بود. احاطه وی به متون و آرای فلاسفه حیرت انگیز بوده است.[۲۲]

نصرت الله امین که از نزدیکان میرزا طاهر تنکابنی بوده است می‌نویسد: می‌توان گفت که آن مرحوم حکیمی فقیه و فقیهی حکیم بود. در هیأت و نجوم استاد و در طب قدیم هیچ یک از معاصران به پایه او نمی رسیدند. اغلب اطبای قدیم به شاگردیش افتخار می کردند و هر یک از آنان در موقع بیماری نزدش معالجه و مداوا می نمودند.

در محافل و مجالس وقتی شروع به صحبت می کرد به گونه‌ای شنوندگان را شیفته خود می‌نمود که در بادی امر تصور می شد آن شادروان تمام هم خود را مصروف ادبیات عرب و ایران و علم رجال نموده است. چندین هزار بیت قصاید عربی و فارسی را در حافظه داشتند. خطشان بسیار زیبا بود و کتبی که به خط ایشان استنساخ شده در کتابخانه‌اش فراوان بود.

حافظه‌اش به قدری (قوی) بود که تا آخرین دقایق حیات خود مطلبی را که شنیده و یا خوانده بود فراموش ننمود و به کمک این حافظه سرشار و مطالعات عمیقانه‌اش بود که وقتی کوچکترین سوال علمی از او می شد بدون مراجعه به کتاب ساعت ها درباره‌اش صحبت می‌فرمود. حتی اغلب اتفاق می افتاد در موقع ذکر مطلبی از کتابی، صفحه آن کتاب را بدون کوچکترین اشتباهی بیان می کرد.

اگر بگوییم از لحاظ عرفان، میرزا در عصر خود یکی از اوتاد بشمار می رفت، خطا نگفته‌ایم. اگر کسی به حالات روحانی وی آشنایی داشت می دانست که وی عارفی ربانی بود. هیچ گاه دل از یاد و لب از ذکر خدا فراغ نداشت. اغلب شب ها را به ریاضت می گذراند و همواره با خدای خود راز و نیاز داشت.

صراحت لهجه و شجاعت مرحوم میرزا زبانزد همه بود. حقایق را بدون پرده می گفت و از هیچ کس در این مورد بیم و هراسی نداشت. مناعت طبع و علوّ نفسش به قدری بود که با این که تمام املاک او گرفته شد و دستش از همه کاری کوتاه گردید و حتی افراد خانواده‌اش را از ادارات بیرون کردند، دست احتیاج به سوی هیچ کس دراز نکرد.[۲۳]

وفات

در اواخر پاییز سال (۱۳۱۸ هـ.ش) میرزا طاهر تنکابنی به بیماری سختی مبتلا گشت و بر اثر سه بار سکته متوالی، سمت راست بدنش دچار بی حسی شد و توان حرکت از ایشان سلب گردید. پزشکان، او را از مطالعه و تدریس منع کردند و این برای استاد غیرقابل تحمل بود و پیوسته مرگ را از خدا می طلبید.[۲۴] در اواخر آبان (۱۳۲۰ هـ.ش) بیماری او شدت یافت و از منزل به بیمارستان نجمیه منتقل شد. در بیمارستان به دنبال عمل جراحی به ذات الریه (سرماخوردگی نادر) مبتلا شد و پس از یک شبانه روز تب شدید در ساعت هشت صبح روز جمعه، چهارده آذر ماه سال (۱۳۲۰ هـ.ش) (پانزدهم ذی القعده، ۱۳۶۰ هـ.ق) از گرفتاری‌های دنیوی رهایی یافت و از سرای غرور به سرای سرور شتافت.[۲۵] میرزا هنگام رحلت، هشتاد و یک سال داشت.

پانویس

  1. مکارم الآثار، ج۷، معلم حبیب آبادی، ص۲۳۰۱. تاریخ تنکابن، ص۴۲۰. مجله گلچرخ، سال سوم، شماره ۱۰. مقاله به یاد حکیم از یاد رفته، حسن فقیه عبداللهی، دیدار با ابرار، ج۳۵، ص۸۴.
  2. گلشن جلوه، به اهتمام نگارنده، ص۱۶۱.
  3. نخبگان علم و عمل ایران، سید مصطفی محقق داماد، ص۱۵.
  4. خدمات متقابل اسلام و ایران، استاد مرتضی مطهری، ص۶۱۹.
  5. چهره‌ها در تاریخ نظام آموزش عالی حقوق و عدلیه نوین، عباس مبارکیان، ص۳۷۸.
  6. در تهیه فهرست آثار میرزا طاهر تنکابنی از منابع ذیل کمک گرفته شده است: مکارم الاثار، ج ۷، ص ۲۳۱۲ـ۲۳۰۰ / الذریعه، ج ۶، ص ۲۸۵ـ۲۸۴ / نخبگان علم و عمل در ایران، ص ۴۹، ۳۳۸ / مجموعه آثار حکیم صهبا، ص ۱۷۲ / فرهنگ ایران زمین، ج ۲ / مجله حوزه، شماره ۶.
  7. مجله گلچرخ، شماره ۱۰، تیر ۱۳۷۳، ص ۵۲.
  8. نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ص ۹۷۳.
  9. رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، علامه حسن زاده آملی، ص ۲۰۹.
  10. مشاهیر رجال، ص ۲۲۰ـ۲۱۹.
  11. مشاهیر رجال، ص ۲۲۰ / شرح حال رجال ایران، ج ۲، ص ۱۸۶ / تاریخ مشروطه ایران، ص ۱۶۸.
  12. رجال عصر مشروطیت، سید ابوالحسن علوی، به کوشش حبیب یغمایی و ایرج افشار، ص ۷۱-۷۰.
  13. زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج ۲، ص ۲۹۵.
  14. مجله گلچرخ، سال سوم، شماره ۱۰.
  15. تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، ص ۲۰۳.
  16. نخبگان علم و عمل ایران، ص ۲۶.
  17. مقاله حسن فقیه عبداللهی درباره میرزا طاهر تنکابنی، مجله گلچرخ، سال سوم، شماره ۱۰، لغت نامه دهخدا، ج ۱۵۳۱۰، ذیل محمدطاهر.
  18. زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج ۲، ص ۲۹۵.
  19. مکارم الاثار، ج ۷، ص ۲۳۸.
  20. مجله دانشمند، سال ۲۱، تیر ۱۳۶۲، ص ۱۴۵.
  21. چهره‌ها در تاریخ نظام آموزش عالی حقوق و عدلیه نوین، ص۳۷۷.
  22. خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۶۱۹.
  23. مشاهیر رجال، به کوشش دکتر باقر عاقلی، مقاله نصرت الله امینی درباره میرزا طاهر تنکابنی، ص ۲۱۹.
  24. اطلاعات هفتگی، شماره ۴۱، ۵ دی (۱۳۲۰ هـ.ش)، مقاله نصرت الدین امینی و نیز مقاله حسن فقیه عبداللهی، مندرج در مجله گلچرخ، سال سوم، شماره ۱۰.
  25. داستان دوستان، محمدعلی صفوت، ص ۱۲۱، تاریخ عرفا و حکما...، ص ۹۸.

منابع