محمدابراهیم کرباسی

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۳:۰۲ توسط Saeed zamani (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای جدید حاوی ' {{بخشی از یک کتاب}} <keywords content='کلید واژه: محمدابراهیم کرباسی، آثار محمدابراهیم ک...' ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)



منبع: تلخيص از كتاب گلشن ابرار، جلد 4، صفحه 219

نویسنده: غلامرضا گلي‌زواره

محمدابراهیم كرباسی

حاج محمدقاسم كاخكی در زمره افرادی است كه نسب آنان به سردار بزرگ اسلام و صحابی وارسته، جناب مالك اشتر نخعی می‌رسد و از این جهت با نامورانی چون ورام بن ابی فراس مؤلف «مجموعه ورام» و نواده دختری او یعنی سید بن طاووس، اسكندر بن دربیس خرقانی، شیخ محمدحسن بن شیخ محمدابراهیم یزدی اصفهانی (متوفی 1268 هـ.ق) جد خاندان اشتری اصفهانی و نیز مرحوم شیخ جعفر نجفی كاشف الغطاء اشتراك نسب دارد.[۱]

فرزند حاج محمدقاسم، حاج محمدحسن، در یكی از محلات هرات‌ (از توابع افغانستان كنونی) ـ محله‌ای شیعه‌نشین معروف به‌ «حوض كرباس» ـ روزگار می‌گذرانید. در سبب وجه تسمیه این ناحیه، مورخان و جغرافیدانان خاطرنشان نموده‌اند: بانویی متدین و پیرو اهل بیت علیهم‌السلام از نخ و ریسمانی كه خودش تهیه كرده بود، پارچه‌های كرباس تهیه نمود و آن‌ها را به معرض فروش نهاد و از بهای دست رنج و زحمت خود، حوضی در این محل بنیان نهاد و وقف شیعیان نمود كه به «حوض كرباس» معروف گشت كه به تدریج لفظ حوض، محذوف و نام كرباس باقی ماند و منسوبان بدین ناحیه را «كرباسی» می‌گویند كه گاه این انتساب را به تحریف كلباسی هم می‌گویند.[۲]

محمدحسن كه شخصی فاضل، پارسا و متدین بود، از این محل به گناباد (از توابع استان خراسان) مهاجرت نمود و در آبادی «كاخك» اقامت گزید. این ناحیه بخشی از نقاط مركزی شهرستان گناباد را دربر می‌گیرد كه بارگاه امامزاده سلطان محمد عابد (تاریخ بنا: 960 هـ.ق) از اماكن زیارتی آن است و به این دیار اعتباری مذهبی و صفایی معنوی بخشیده است.[۳]

محمدحسن به موازات تلاش‌های علمی و تحصیل معارف قرآنی و روایی، با رعایت موازین شرعی به كسب و كار هم مشغول بود و چون از راه حلال اندوخته‌ای بدست آورد، به منظور رفاه حال طلاب علوم دینی، در جوار بارگاه حضرت امام رضا علیه‌السلام و در بست بالای مشهد رضوی مدرسه‌ای بنیان نهاد كه به مدرسه «حاج حسن» موسوم است.[۴]

آن مرد شریف به احداث این بنای آموزشی و علمی اكتفا نكرد و نسبت به تعمیر برخی مدارس مشهد همت گماشت و اموال منقولی را وقف آن‌ها ساخت؛ در اصفهان نیز از عمران و آبادانی مراكز علوم دینی غافل نبود.[۵]

دوران كودكی و نوجوانی

محمدحسن به دلایلی كه مورخان و شرح‌حال‌ نگاران بدان‌ها اشاره نكرده‌اند، كاخك گناباد را به مقصد اصفهان ترك نمود و در این شهر رحل اقامت افكند. مدتی از سكونت وی در این دیار سپری نشده بود كه در نوزدهم ربیع الثانی سال 1180 هـ.ق صاحب فرزندی گردید كه او را «محمدابراهیم» نامید. این كودك دوران شكوفایی خویش را تحت تربیت پدری فاضل، پارسا و اهل تقوا و مادری نیكوسرشت سپری كرد.

مدت ده بهار كه از سن او گذشت ابرهای تیره و تاری سپهر زندگی او را تحت تأثیر قرار داد و مربی عالی قدر، دلسوز و نخستین استاد خود؛ یعنی پدری رئوف را در سال 1190 هـ.ق از دست داد و این ضایعه اسف‌انگیز در ذهن تازه شكفته‌اش اثر گذاشت و بعدها آن را به عنوان خاطره‌ای رنج‌آور از ذهن می‌گذرانید.

محمدابراهیم اگر چه از نعمت پدر محروم گشت؛ ولی فقیه بیداردل، آیت الله آقا سید محمد بیدآبادی بر حسب توصیه پدرش، به تربیت وی كوشید و او در سنین نوجوانی فضایل و مكارم اخلاقی را از او آموخت و در زمره شاگردان این عارف عرش آشنا در سیر و سلوك معنوی قلمداد گردید.[۶]

محمدابراهیم كرباسی به نخستین مربیان خود اشاره كرد و خاطر نشان ساخته است: «اولین كسی كه دانش را از او فراگرفتم، مرحوم والد ماجد، صاحب نفس قدسی و پس از او، مرحوم آقا سید محمد گیلانی بیدآبادی و بعد از او میرزا محمدعلی فرزند مظفر بود... این افراد در طریق تزكیه و تقوا از اوتاد و اركان بلاد بوده‌اند».[۷]

كرباسی در جای دیگر به ساده‌زیستی و قناعت سید محمد بیدآبادی اشاره كرد و گفته است: «شش ماه متوالی خوراك ایشان و خانواده‌اش هویج بود و از شدت فروتنی و برای پیروی از سنت نبوی، بر الاغ برهنه‌ای سوار می‌گردید».

اساتید دیگر

محمدابراهیم در سنین نوجوانی در پرتو اهتمام سید محمد بیدآبادی به طهارت قلب و صفای باطن مبادرت ورزید و بر اثر این تمرین‌های معنوی، شایستگی دریافت معارفی را در خود پدید آورد كه در محضر اساتیدی برجسته، آن‌ها را فعلیت بخشید یا به تكمیل آن‌ها مبادرت نمود. معروف‌ترین استادانش در اصفهان عبارتند از:

  • 1. آخوند ملا علی، فرزند جمشید نوری مازندرانی (متوفی 1246 هـ.ق)؛
  • 2. آخوند ملا محراب گیلانی (متوفی 1217 هـ.ق)؛
  • 3. میرزا محمدعلی بن میر مظفر منجم اصفهانی (متوفی 1198 هـ.ق)؛ وی نیز از شاگردان فاضل و معروف سید محمد بیدآبادی است كه در مسجد علی نزدیك قبه هارونیه در محله میدان كهنه اصفهان، امام جماعت بود.
  • 4. شیخ محمدحسین خاتون آبادی، فرزند عبدالباقی حسینی (1233ـ1173 هـ.ق)؛ از فقها و مجتهدانی است كه نزد وحید بهبهانی شاگردی كرد و با صاحب ریاض المسایل و میرزای قمی معاصر بود.[۸]
  • 5. شیخ محمدعلی هرندی.
  • 6. شیخ محمد بن شیخ زین‌الدین.

به سوی عتبات عراق

محمدابراهیم بعد از آن كه در حوزه اصفهان به تكمیل تحصیلات پرداخت، به منظور ارتقای دانسته‌های خویش در سطوح عالی معارف اسلامی به ویژه فقه و اصول و رسیدن به قله اجتهاد و بهره‌مندی از محضر مشاهیر اصفهان، به سوی عتبات عراق رهسپار گردید. عالم بلندآوازه این زمان در دیار مذكور سید محمدمهدی بحرالعلوم (1212ـ1155 هـ.ق) بود كه به اصلاحات گسترده در اداره حوزه‌ها و تقسیم كار میان عالمان شیعه دست زد.

محمدابراهیم كرباسی در كتاب معروف خود (اشارات الاصول) می‌نویسد: «مدت نسبتاً زیادی در خدمت آقا سید مهدی بحرالعلوم و نیز آقا محمدباقر وحید بهبهانی شاگردی نمودم؛ ولی از این دو بزرگوار تقاضای اجازه ننمودم و اگر از این بزرگواران اجازه می‌خواستم، می‌دادند».[۹]

میرزا محمد تنكابنی كه از درس محمدابراهیم كرباسی استفاده كرده، می‌نویسد: «او از شاگردان وحید بهبهانی و بحرالعلوم بوده است».[۱۰]

آیت الله كرباسی در عتبات و در حوزه درسی این بزرگواران با آقا سید محمدباقر شفتی آشنا شد كه این ارتباط، علاقه و دوستی میان آن‌ها را به تدریج آن چنان افزایش داد كه آن دو عالم عامل در درس و بحث با هم شركت كرده و صفا و صمیمیتی ویژه بینشان حكم‌فرما گردید. این دوستی و انس حاجی كرباسی با سید شفتی بر محبوبیت و عزت و احترام وی افزود؛ زیرا آن فقیه فرزانه با همه فضل و فقاهتی كه بدست آورد همواره سید حجت الاسلام (شفتی) را بر خود مقدم می‌داشت و از هر گونه احترام و تكریم وی مضایقه نمی‌كرد.

بازگشت به ایران

حاجی كرباسی در عتبات عراق نزد استادانی بزرگ به قله اجتهاد رسید، اما عطشی درونی روانش را تحت الشعاع قرار داده بود، موجب گردید كه حوزه درس برخی مشاهیر را در قم و كاشان مغتنم بشمارد.

پرورش شاگردان برجسته

آیت الله كرباسی كه در چندین رشته از علوم اسلامی صاحب نظر بود و همگام با كسب معرفت خود را با مكارمی والا آراسته بود؛ با احراز مقام والای مرجعیت از كاشان به اصفهان آمد و رسالت سترگ فرهنگی-اجتماعی و تكلیف دینی خویش را با برنامه‌ریزی خاص و رعایت مقتضیات جامعه آغاز كرد. او طی مباحثه و مناظره‌های علمی با رعایت فروتنی قدرت تحمل عقاید دیگران و نیز بلندنظری و وسعت مشرب را مد نظر قرار داد و در مسجد حكیم اصفهان به تدریس فقه و اصول پرداخت و در این عرصه، شاگردان زیادی پرورش داد كه ذیلا به برخی از آنان اشاره می‌گردد:

  • 1. حاج ملا هادی سبزواری؛
  • 2. میرزای شیرازی؛
  • 3. محمد بن سلیمان تنكابنی؛
  • 4. آقا میر سید حسن مدرس اصفهانی، (1210ـ1273 هـ.ق)؛
  • 5. ملا مهدی قمشه‌ای كه در سال 1281 هـ.ق رحلت نموده است.[۱۱]
  • 6. میر سید محمد شهشهانی: ارتحالش را در سال 1287 هـ.ق؛
  • 7. ملا حمزه قائنی؛
  • 8. سید محمدحسن مجتهد اصفهانی: (1263ـ1207 هـ.ق).

یادگارهای ماندگار

آیت الله كرباسی همگام با تلاش‌های آموزشی، تربیتی و تبلیغی به تألیف و تحقیق مشغول بود و آثاری در عرصه فقه، اصول و سایر معارف دینی به رشته تحریر درآورده كه عبارتند از:

  • 1. اشارات الاصول؛
  • 2. ارشاد المسترشدین فی معرفه من احكام الدین یا رساله عملیه؛
  • 3. النخبه؛
  • 4. منهاج الهدایه الی احكام الشریعه و فروع الفقه؛
  • 5. السؤال و الجواب فی الفقه والاحكام؛
  • 6. شوارع الهدایه فی شرح الكفایه المقتصد؛
  • 7. تقلید المیّت؛
  • 8. الایقاضات؛
  • 9. رساله‌ای در صحیح و اعم؛ در علم اصول فقه؛
  • 10. نقد الاصول؛
  • 11. مناسك حج؛
  • 12. رساله‌ای در مفطر بودن قلیان یا توتون.[۱۲]

در وصف دیگران

مرحوم محمد بن سلیمان تنكابنی درباره آیت الله كرباسی نوشته است: «از شاگردان مرحوم بحرالعلوم است و اجازه دارد از آن بزرگوار و از شیخ جعفر نجفی و شیخ احمد احسایی... در غایت احتیاط بوده و هرگز مرافعه نكرد و از ازهد زهاد عصر بوده. حقیر از او شنیدم كه می‌گفت: من درس آقا بهبهانی را ادراك كردم. و شب قدر را ادراك كرده بود...».[۱۳]

اخلاق و رفتار

الف: عبادت:

آیت الله محمدابراهیم كرباسی حیات علمی خود را در این واقعیت می‌دانست كه بر كردار و گفتار خود مراقب باشد و با عبادت و ارتباط با خداوند، نورانیتی قدسی را به اندرون خویش بفرستد و با آن ذكرهای شبانه، الحاح و التجا به درگاه حضرت احدیت، خویشتن را بسازد و توفیق پارسایی را از پروردگارش دریافت كند. او موفقیت‌های علمی، اجتماعی و فرهنگی خود را مدیون و مرهون همین نیایش‌های شبانه، توسل، توجه و توكل به خداوند می‌دانست. در بندگی خداوند و هنگام نماز، ذكر و دعا، نهایت خضوع، خشوع و حضور قلب داشت.

یك سال شب تا به صبح مشغول دعا، نماز و تلاوت قرآن بود؛ برای این كه شب قدر را درك كند و از چنین فیضی برخوردار گردد؛ تا آن كه شب قدر را به نیكی درك نمود و مشاهده كرد كه چگونه فرشتگان و روح از آسمان نازل می‌شوند و تا صبح مقدرات و سرنوشت مردم را به زمین می‌آورند.[۱۴]

اعلام برادران دینی و اخلّاء ایمان وفقهم الله تعالی لمرضاته می‌دارد كه به عالی جناب نور چشم مكرم، قره العین المعظم، آقا محمد ـ زید توفیقه ـ مواجهه گفتم راضی نیستم كه ترك جماعت كرده باشید بلكه مبالغه گفتم یك نماز به غیر جماعت كرده باشید.[۱۵]

ب: در عرصه‌های اجتماعی:

گرچه آیت الله كرباسی از لحاظ مقام فقهی و تسلط به موازین شرعی و نیز رعایت حالات اخلاقی، به مقامات معنوی دست یافته بود؛ اما این خصلتش هرگز سبب آن نگردید كه گوشه انزوا برگزیند و به بهانه ریاضت نفس و دوری از اغیار، نسبت به امور جامعه‌ای كه در آن می‌زیست، بی‌تفاوت باشد از برخورد با ناروایی‌ها و منكرات خاموش بماند.

هنر مهمش این بود كه در جمع افراد عصر خویش می‌زیست و در عین حال در صیانت از ارزش‌ها و عملی نمودن دستورهای دین، لحظه‌ای آرام نبود. و البته به لحاظ رعایت شئون تقوایی و مراتب اخلاصی كه داشت، بسیار احتیاط می‌كرد. در امر فتوایی نهایت دقت می‌كرد و آن چنان بر آداب شریعت محمدی و فرهنگ علوی مراقبت و مواظبت داشت كه كمتر مستحبی از مستحبات از او فوت می‌گردید؛ ولی با این حال، چنان می‌زیست كه حتی همسایگانش تصور نمی‌نمودند با وارسته‌ای چون او و فرزانه‌ای مذكی همسایه‌اند.

البته این حالات با مقام علمی او كه اشتهارش را در اصفهان و شهرهای دیگر فراهم ساخت، فرق می‌كند. حكایات بسیاری از دقت و احتیاط او در فتوا و عدم توجه به امور دنیوی و اعراض از امكانات رفاه طلبانه، در كتب تراجم و منابع تاریخی ذكر شده كه همه آن‌ها عظمت مقام روحانی و معنوی آن بزرگ مرد عرصه فقاهت و دیانت را به اثبات می‌رساند.

از كثرت احتیاط، رساله عملیه ننوشت و گفت: استخوان بدنم طاقت عذاب و مجازات عالم آخرت را ندارد، تا آن كه به اصرار میرزای قمی رساله‌ای نگاشت تا مردمی كه از او تقلید می‌كنند، به آن مراجعه نمایند. هر مسئله‌ای كه از او سؤال می‌كردند، جواب شفاهی نمی‌داد و به آن رساله مراجعه می‌كرد.[۱۶]

هنگامی كه یكی از اجناس به دلایلی، ارزشی بالاتر از قیمت متعارف و متداول می‌یافت، به رغم آن كه توان تهیه آن را با همان قیمت گزاف داشت، از خریدش امتناع می‌نمود و مصرف نمی‌كرد تا از این رهگذر هم با گران فروشان مبارزه‌ای كرده باشد و هم با فقیران و افراد كم‌بضاعت همگام باشد. نسبت به دستگیری از فقرا، توجهی كامل و اهتمامی وافر داشت و به امور طلاب و شاگردان خویش مخصوصاً افراد نیازمند، به نحو احسن و با جدیت رسیدگی و پیگیری می‌نمود و نسبت به رفع احتیاجات آن‌‌ها اقدام می‌كرد.

ج: مواعظ:

آیت الله كرباسی بر این اعتقاد بود كه وعظ و خطابه از راه‌های مؤثر تربیت‌های دینی و اخلاقی آحاد جامعه است و اگر موارد انحراف و انحطاط و طرق نجات و هدایت بدین طریق گوشزد شود، تنبه و بیداری انسان‌ها را به دنبال می‌آورد.

صفای باطن و تهذیب نفس این مرد خدا، نصایح او را چنان در دل مردم جای می‌داد كه گویی نقشی بر سنگ بود. از دیگر عوامل توفیق او در این تلاش فرهنگی و تبلیغی، آن بود كه به اوضاع روزگاری كه در آن می‌زیست، بصیرت داشت و بر این نكته هم واقف بود كه چگونه موعظه كند. قبل از این كه با گفتار، راهنمای مردم و مرشد آنان باشد، با اعمال خود یك مربی نمونه بود. خود نمونه بارزی از آن چه می‌گفت به شمار می‌رفت؛ تا افرادی كه تحت تعلیمات و تبلیغات او قرار گرفته‌اند، در آیینه صاف و پاك وجودش نقایص و عیوب خود را مشاهده كنند و اصلاح شوند.

نسبت به افرادی كه در ظلمت و تیرگی گام نهاده بودند، بی‌نهایت دلسوزی می‌نمود. رسالت این فقیه فرزانه در امر به معروف و نهی از منكر و اندرز و ارشاد مردم، با نرمی، ملایمت و عطوفت توأم بود و عقیده داشت پرخاشگری‌های حساب نشده و غضب‌هایی كه انگیزه‌های مقدس ندارند و نیز خشم بیهوده و از دست دادن شكیبایی در برخورد با مردم، مخاطبین را به لجاجت واداشته و از اطراف فرد ناصح پراكنده می‌سازد؛ البته در جایی كه شخصی می‌خواست بر گناه و خلاف خویش اصرار ورزد و در ترویج منكر بكوشد، اغماض را روا نمی‌دانست و با شدت، صلابت و قاطعیت تمام در جهت محو باطل و زدودن غبارهای خلاف و عصیان از جامعه اهتمام می‌ورزید.

یكی از همسایگانش به لهو و لعب و ساز و طرب اشتغال داشت. آیت الله كرباسی یكی از ملازمان خود را نزد وی فرستاد كه با ملاطفت به نامبرده بگوید از این رفتار مذموم دست بردارد و عمل مزبور را ترك كند. آن شخص در جواب گفته بود به آقا بگوید اگر می‌تواند مرا در غل و زنجیر افكند. او هم این موضوع را برای حاجی كرباسی مطرح كرد.

آن بزرگوار به مسجد حكیم آمد و بعد از نماز به موعظه نمازگزاران پرداخت و طی دعایی عرض كرد: «خدایا، من كه نجاری و آهنگری نمی‌دانم كه او را غل و زنجیر نمایم!» چون صفای معنوی داشت دعایش مستجاب شد و در بدن آن فرد فرو رفته در مرداب و ضلالت و محروم از چشمه سعادت، بیماری شدیدی پیدا شد كه با ورم و عفونت توأم بود و همان شب موجب مرگ او شد.[۱۷]

در شفاءالصدور از آن فقیه بزرگوار نقل كرده‌اند: وقتی یكی از افراد روضه‌خوان در محضر آن جناب بر فراز منبر، ماجرای كربلا را برای مردم گفت و حاجی احساس نمود در مضامین گفتارش مطالب غیرواقع دیده می‌شود؛ وی را تذكر داد كه اگر می‌خواهد تاریخ زندگی معصومین و وابستگان آن‌ها را مطرح كند، دقت نماید و از ذكر نكات غیرواقع و مطالب دور از شأن آن بزرگواران اجتناب نماید.[۱۸]

د: حمایت از علما:

نقل كرده‌اند فردی كه به دانش خود مغرور شده بود، در سخنانی اظهار داشت: «در دین ملاها نقصان وجود دارد» این سخن وقتی به گوش حاجی كرباسی رسید، غیرتش به جوش آمد، دستور داد وی را احضار كنند؛ وقتی آن فرد خاطی به حضور آیت الله كرباسی آمد، خطاب به وی گفت: «شنیده‌ام عباراتی نادرست و موهن بر زبان جاری نموده‌ای! اگر صحت دارد، مجازاتی سخت در پی خواهی داشت. چرا به گروهی انسان كه عمر خود را صرف كسب معارف دینی و نشر علوم قرآن و عترت نموده‌اند، چنین تهمتی می‌زنی؟!».

آن فرد وقتی باصلابت و قاطعیت مرحوم كرباسی مواجه گردید، به دروغ جواب داد: «مرا جنون ادواری است و چنین كلامی را در حالت مذكور گفته‌ام» و طبیبی را به شهادت طلبید، آن طبیب هم وقتی دید این مرد باید مجازات شود، برای نجاتش دیوانگی او را مورد تأیید قرار داد؛ از این جهت حاجی از مجازاتش درگذشت. اما برای آن كه عبرتی برای دیگران باشد و دیگر كسی این جرأت را به خود راه ندهد كه گروهی را كه اسوه دینداران و پارسایان هستند، متهم به كاستی در دیانت كند، او را كه در منطقه مازندران اقامت داشت، به مدت یك سال به نجف آباد اصفهان تبعید كرد كه با وساطت آیت الله سید محمدباقر شفتی از این وضع رهایی یافت.[۱۹]

اصولاً آیت الله كرباسی نسبت به علمای دین و راویان حدیث، علاقه‌ای منبعث از باورهای مذهبی داشت و شدت این اشتیاق در حدی بود كه وقتی در قم به زیارت بارگاه مقدس حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام می‌آمد، به حوالی مسجد امام حسن عسکری علیه‌السلام كه می‌رسید، از كنار رودخانه كفش از پای بیرون می‌آورد و با پای برهنه به سوی صحن مطهر حركت می‌كرد؛ هنگامی كه از او پرسیدند: چرا با پای برهنه راه می‌روید؟ در پاسخ فرمود: «محدثان و راویان حدیث خاندان عترت و طهارت در این منطقه مدفون هستند و این جا مزار آن بزرگان است و دوست ندارم با كفش بر مرقد پاكشان گام نهم».[۲۰]

از كارهای دیگری كه قدرشناسی وی را نسبت به علمای سلف تأیید می‌كند، بازسازی مرقد صاحب بن عباد است. وی در معطوف ساختن توجه مردم به مقام و مرقد این عالم فاضل و وزیر شیعی، فعالیت زیادی نمود و بر این امر مداومت ورزید.[۲۱]

مسجدی كه آیت الله كرباسی در آن به تدریس و وعظ مشغول گشت، از آثار صاحب بن عباد به شمار می‌رفت. و بدن نام برده در محله باب دریه، كه به نام باب طوقچی و گاه میدان كهنه خوانده می‌شود. به خاك سپرده شده است و آرامگاهش اكنون آباد بوده و به صورت حسینیه‌ای درآمده كه عزاداران حسینی در آن به نوحه‌سرایی می‌پردازند.[۲۲] و این همه به دلیل تلاش‌های تبلیغی آیت الله كرباسی است.

احساس فروتنی در برابر آقا سید محمدباقر حجت الاسلام (سید شفتی) نمونه‌ای دیگر از احترام این فقیه برای مشاهیر شیعه و علمای اسلامی است و این تواضع و مقدم داشتن سید شفتی بر خود، در حالی بود كه آیت الله كرباسی مرجعی نامدار و فقیهی عالی مقام بود و شهرت علمی‌‌اش در جهان تشیع پیچیده بود.[۲۳]

آیت الله كرباسی در پذیرش شهادت افراد دقت زیادی داشت؛ از باب نمونه نقل كرده‌اند: شخصی خدمت ایشان برای موضوعی گواهی داد. آن جناب پرسید: شغل تو چیست؟ گفت: غسال هستم. پس آداب و احكام غسل دادن و اموری را كه دانستن آن‌ها برای وی لازم بود، از این شخص پرسید و او هم جواب داد؛ غسال كه از مو شكافی‌های آیت الله كرباسی شگفت زده شده بود، خطاب به وی عرض كرد: «ما بعد از آن که شخص متوفی را دفن می‌كنیم، در گوشش می‌گوییم خوشا به سعادت تو كه از دنیا رفتی و برای ادای شهادت، خدمت حاجی كرباسی نرسیدی!».[۲۴]

نقل كرده‌اند: آیت الله كرباسی خانه خویش و برخی از شاگردان خود را به نام این كه منزل خود اوست، «بست» قرار داده بود و هر كس از سوی عوامل حكومتی و دیگر زورگویان مورد تعدی قرار می‌گرفت، در همان لحظه به یكی از این خانه‌ها پناه می‌برد. حاكم وقت اصفهان به وی پیغام داد: «خواهش می‌كنم معین بفرمایید كه بست شما از كجا تا كجاست و تا كی ادامه خواهد داشت؟ زیرا دست و بال مأموران ما به كلی بسته شده است». آیت الله كرباسی در جوابش گفته بود: «بست من نیست، به امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف تعلق دارد و از نظر مكانی، مشرق و مغرب را دربر می‌گیرد و به لحاظ زمانی، تا روز قیامت ادامه دارد و تا ستم تو و كارگزارانت هست، این بست هم توسط من و علمای پس از من وجود دارد».[۲۵]

نماز باران

یك سال به دلیل كاهش نزولات جوی، خشكسالی و قحطی، مردم نگران و دست اندركاران و كارگزاران این ناحیه، دچار استیصال و درماندگی شدند. حاكم وقت ـ منوچهرخان معتمدالدوله ـ خدمت آیت الله كرباسی آمد و عرض كرد: «مردم تقاضای عاجزانه دارند كه شما برای انجام نماز و دعای باران به بیرون شهر بروید».

آن فقیه زاهد كه سنین كهنسالی و سالخوردگی خود را سپری می‌كرد، گفت: «من پیرم و ناتوان و قوت رفتن را ندارم» وی گفت: «تختی روان برایتان می‌فرستم كه در آن نشسته و به مكان مورد نظر برای دعای باران بروید».

مرحوم كرباسی در جواب او فرمود: «آخر با تخت غصبی، آن هم اهدایی از سوی عامل ستم به دعای باران رفتن و تقاضای نزول رحمت كردن، چه مناسبتی دارد و آیا خداوند با چنین وضعی دعای ما را مستجاب می‌كند؟!» یكی از فرزندان حاجی عرض كرد: «خودمان با همكاری مردم تختی از چوب برایتان می‌سازیم».

نجاری پذیرفت كه آن وسیله را بسازد. در شهر اعلان نمودند كه از روز شنبه همه مردم روزه بگیرند تا روز دوشنبه با حال روزه به همراه حاجی كرباسی برای دعای باران حاضر شوند. مردم روزه‌دار در موعد مقرر در حوالی محل اقامت آن مجتهد عارف، اجتماع كردند و حاجی را كه بیمار و ناتوان و بسیار سالخورده بود، با تختی به سوی تخت فولاد آورند؛ گروهی از ارامنه جلفای اصفهان نیز صف كشیدند و كتاب آسمانی خود ـ انجیل ـ را گشودند. یهودیان اصفهان نیز با تورات در آن مكان حاضر شدند. آیت الله كرباسی مشاهده كرد در یك سو، ارامنه و در طرف دیگر، یهودیان صف كشیده‌اند.

پس سر خویش را برهنه نمود و به جانب آسمان نگریست و عرض نمود: «خدایا! محمدابراهیم محاسنش را برای نشر اسلام سپید كرده است؛ امروز مرا نزد پیروان مذاهب دیگر شرمسار مفرما!» ناگهان ابری متراكم، آسمان اصفهان را فراگرفت و ساعتی بعد، ریزش باران به طور مداوم آغاز گردید و بدین گونه مردم از عوارض كاهش منابع آب و خشكسالی نجات یافتند.[۲۶]

رحلت و محل دفن

آیت الله محمدابراهیم كرباسی پس از مدت هشتاد و یك سال و نوزده روز عمر بابركت، در شب پنج شنبه هشتم ماه جمادی الاول 1261 هـ.ق[۲۷] مطابق 1224 هـ.ش رحلت نمود و پیكر مطهرش پس از غسل و كفن و مراسم تشییع باشكوه در برابر مسجد حكیم اصفهان ـ دری كه به سوی بازار رنگرزان و میدان امام خمینی كنونی اصفهان گشوده می‌شود ـ دفن گردید و اینك مرقدش در میان بقعه‌ای مخصوص در وسط سنگ مرمری بلند واقع شده است. این بقعه به طرز هنرمندانه‌ای گچ‌بری شده كه میان آن، مرقد آیت الله كرباسی است و قبور برخی از اولاد و احفادش نیز در آنجاست و هم اكنون مزاری معروف و زیارتگاه مردم است. زمین این مكان را سید شفتی در زمان حیات آیت الله كرباسی خریداری نمود و به وی واگذار كرد.

پانویس

  1. تحفه الاحباب، محدث قمی، ص 428؛ تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، سید مصلح‌الدین مهدوی، ج 1، ص 43.
  2. ریحانه الادب، ج 5. ص 46؛ دائرة ‌المعارف فارسی، دكتر مصاحب، ذیل كرباسی.
  3. جغرافیای كامل ایران، ج 1، ص 634.
  4. منتخب التواریخ، ص 641. «این مدرسه بین مدرسه نواب و حرم مقدس رضوی قرار داشت كه اكنون در طرح توسعه حرم مطهر خراب شده است».
  5. طبقات اعلام الشیعه، ج 6، ص 176.
  6. معارف الرجال، ج 2، ص 176.
  7. طبقات اعلام الشیعه، ج 6، ص 176.
  8. روضات الجنات، ج 7، ص 107 و 183.
  9. تذكره العلماء، محمد بن سلیمان تنكابنی، ص 216؛ قصص العلما، ص 117.
  10. الكرام البرره، ج 1، ص 15.
  11. الذریعه، ج 15، ص 82 و 81؛ مكارم الآثار، ج 7، ص 2406.
  12. همان، ج 2، ص 507؛ الاعلام، زركلی، ج 6، ص 195.
  13. تذكره العلماء، ص 216.
  14. فوائد الرضویه، ص 11؛ تذكره العلماء، ص 216؛ كاروان علم و عرفان، ج 1، ص 98.
  15. فوائد الرضویه، ص 11.
  16. ریحانه الأدب، ج 5، ص 43؛ تذكره القبور، ص 48 و 47.
  17. كاروان علم و عرفان، ج 1، ص 96.
  18. همان.
  19. گناهانی كه شایع شده است، سید جواد امیری اراكی، ص 80 و 79.
  20. حضرت معصومه و شهر قم، محمد حكیمی، ص 35.
  21. منتخب التواریخ، ص 677.
  22. صاحب بن عبّاد وزیر دین‌پرور، سعید بابایی، ص 195.
  23. بیان المفاخر، مهدوی، ج 1، ص 216.
  24. منتخب التواریخ، ص 677.
  25. حماسه كویر، محمدابراهیم باستانی پاریزی، ج 1، ص 122، پاورقی.
  26. جامع النورین، ملا اسماعیل سبزواری، ص 333؛ كاروان علم و عرفان، ج 1، ص 109 و 108.
  27. البدر التمام، ص 16 و نیز مكارم الآثار، ح 5، ص 1644 ضمناً این كه تاریخ رحلت او را 1262 هـ.ق نوشته‌اند غلط است.