سید محمدعلی مرتضوی لنگرودی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (صفحه‌ای جدید حاوی ' {{بخشی از یک کتاب}} «دانشور شكيبا» '''مقدمه''' لنگرود شهري زيبا و سرسبز در حاشيه د...' ایجاد کرد)
 
(اضافه کردن رده)
سطر ۳۲۱: سطر ۳۲۱:
  
 
محمدتقي ادهم نژاد, ستارگان حرم، جلد 20، صفحه 179-208
 
محمدتقي ادهم نژاد, ستارگان حرم، جلد 20، صفحه 179-208
 +
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]

نسخهٔ ‏۷ اوت ۲۰۱۲، ساعت ۰۵:۲۶

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

«دانشور شكيبا»

مقدمه

لنگرود شهري زيبا و سرسبز در حاشيه درياي نيلگون خزر با وسعت 441 كيلومتر مربع در شرق استان گيلان قرار دارد و به علت دارابودن مواهب فراوان طبيعي به «طاووس» شهرهاي گيلان لقب يافته است.[۱]

فاصله اين شهر تا درياي خزر 10 كيلومتر و ارتفاع آن از سطح دريا 5 متر است و ميانگين درجه حرارت در گرمترين ماه سال؛ تير و مرداد به 25 درجه سانتي‌گراد می‌رسد. در سردترين ماه‌هاي سال؛ دي و بهمن دماي اين شهر به 6 درجه سانتي‌گراد می‌رسد؛ اما هيچ گاه حرارت منطقه زير صفر نيست. جمعيت اين شهرستان در آخرين سرشماري سال 1381 ش بيش از 160 هزار نفر گزارش شده است.

لنگرود مردمی ‌خونگرم، بي‌پيرايه، دانش دوست و فرهنگ پرور دارد. ساكنان اين شهر همگي شيعه دوازده امامی‌اند و به زبان گيلكي سخن می‌گويند. نام عالمان بلندآوازه و شخصیت هاي برجسته علمی ‌و ديني اين سامان در طول تاريخ زينت بخش صفحات تراجم و رجال بوده است.[۲]

آيات بزرگواري همانند: ملا عبدالله لنگرودي مشهور به مازندارني،[۳] آقا شيخ شعبان ديوشلي گيلاني، ملا حسن ليلاكوهي، ملا علي‌اكبر فتيدهي، سيد موسي اشكوري، سيد مرتضي مرتضوي لنگرودي و... تنها بخشي كوتاه از فهرست بلند عالمان اين ديار در اين سده‌هاي اخيراند. اين شهر علاوه بر عالمان ياد شده مهد پرورش و خاستگاه خطيبان پرخروشي بوده است.[۴] كه نام سخنراني بيش از 30 نفر از خطباي مشهور اين شهرستان در مجموعه «گفتار وعاظ» تاليف دانشمند فرزانه حضرت حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ محمدمهدي تاج لنگرودي آمده است كه برخي از خطباي اين سامان همانند مرحوم حاج مير محمدعلي صدرايي اشكوري (م 1353 شمسي) صاحب روزنامه «طلوع اسلام» شهرت كشوري داشت.[۵]

يكي از عالمان نامدار اين ديار، دانشمند فرزانه، حضرت آيت الله حاج سيد محمدعلي مرتضوي لنگرودي قدس سره[۶] چهارمين فرزند برومند حضرت آيت الله حاج سيد مرتضي مرتضوي لنگرودي قدس سره (1306-1383 ق)[۷] است. در اين نوشتار به شرح زندگاني او می‌پردازيم.

ولادت

حاج سيد محمدعلي مرتضوي لنگرودي در 21 شوال المكرم سال 1354 ق برابر با پنجم فروردين سال 1316 ش در شهر مذهبي قم و در ميان خانواده‌اي اهل علم، فضيلت و سيادت ديده به جهان گشود. پدر بزرگوارش آيت الله حاج سيد مرتضي مرتضوي لنگرودي يكي از عالمان متقي و بلندآوازه حوزه‌هاي علميه قم و نجف اشرف و يكي از شاگردان برجسته و ممتاز آيات عظام ميرزا محمدحسين ناييني (م 1355 ق) و سيد ابوالحسن اصفهاني (م 1365 ق) است.

چگونگي تولد معظم له در قم

آيت الله حاج سيد مرتضي لنگرودي در سال 1352 ق براي صله ارحام، نجف اشرف را ترك و عازم شهرستان لنگرود گرديد. ورود اين عالم جليل القدر به شمال، مصادف شد با رحلت پدر بزرگوارش و چون وي فرزند ارشد خانواده بود. براي رفع مشكلات و گرفتاري‌هاي خانوادگي وي را مجبور به اقامت دائمی ‌ساخت. اقامت ايشان در شمال، موجب نگراني استادان بزرگوارش گرديد، به طوري كه آيت الله اصفهاني در نامه‌اي به معظم‌له خواستار بازگشت وي به نجف اشرف شد.

در بخشي از اين نامه آمده است: و چون زياده علاقه به جناب عالي داشتم به دفع الوقت می‌گذرانيدم ولي ديدم بقاء و توقف جنابعالي كانه تحقق و استقرار يافته لهذا درصدد تصديع برآمده و حقيقة عرض می‌كنم برحسب وظيفه شرعيه كه به عهده دارم اگر امكان داشته باشد به اين ارض مقدس مراجعت نماييد و اگر مراجعت‌تان نيازمند مقدمات است بنده به مقدار كوتاهي نخواهم كرد. من راضي نيستم كه جنابعالي توقف در ايران نمائيد حوزه مباركه نجف اشرف به وجود و بقاي حضرت عالي سخت نيازمند است...

آيت الله حاج سيد مرتضي لنگرودي پس از دريافتِ نامه استادش، از راه شمال به خراسان و سپس عازم نجف اشرف گرديد. وي در مسير عتباب عاليات به شهر مقدس قم مشرف شد. و در قم بود كه خداوند چهارمين فرزند پسر را به وي ارزاني داشت و او نام اين مولود را محمدعلي و كنيه‌اش را «عبدالرضا» نهاد.[۸]

از نكات عجيب قبل از تولد اين فرزند اين بود كه حتي تا ماه‌هاي آخر، مادرش اثري از حمل در خود احساس نمی‌كرد؛ گويي اين نوزاد از كودكي قصد اقتدا به مولا و سرور خويش حضرت ولي عصر عجل الله تعالی فرجه شریف را داشته است.

در قم و نجف

آيت الله حاج سيد محمدعلي لنگرودي در قم متولد شد و در اين شهر، در آغوش خانواده‌اش 13 ماه اقامت گزيد. البته اقامت 13 ماهه وي علاوه بر بيماري وي، علت ديگري نيز داشت و آن علت اين بود كه علما و بزرگان نجف اشرف در جريان دستگيري آيت الله خالصي و به نشانه اعتراض به دولت عراق به ايران مهاجرت و به طور موقت چند ماه در شهر قم توقف نمودند. و پدر سيد محمد نيز به آنان اقتدا نمود. سيد مرتضي لنگرودي (پدر سيد محمدعلي) در اين 13 ماهه در درس حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي شركت كرد و خود نيز به تدريس پرداخت.

حاج سيد محمدحسين لنگرودي می‌گويد: از علت‌هاي حائز اهميت اقامت پدرم در اين دوره در قم، تدريس اصول به سبك مرحوم ناييني بود. همه می‌دانند كه مرحوم ناييني در اصول، صاحب سبك بود و پدرم نيز از شاگردان برجسته وي بشمار می‌آمد. از آن جا كه هنوز مباني اصول مرحوم ناييني منتشر نشده بود؛ لذا اين نوع درس گفتن براي فضلاي قم تازگي داشت. به همين علت درس معظم‌له در مسجد محمديه واقع در سه راه موزه، مورد استقبال شديد فضلا و طلاب واقع شد. و اين تا آن زمان در حوزه قم سابقه نداشت.[۹]

سيد محمدعلي بعد از توقف 13 ماهه خانواده‌اش در قم و رفع مشكلات عراق و مهاجرت استادانش به نجف، در حالي كه نوزادي بيش نبود به همراه والدين بزرگوارش به حوزه نجف اشرف منتقل شد. وي دوران كودكي خويش را تا سال 1361 ق در جوار حرم باصفاي جدش اميرمؤمنان سپري نمود. او در اين ايام خواندن و نوشتن قرآن را در محضر پدر بزرگوارش به خوبي فراگرفت. آب و هواي نجف اشرف با خانواده آيت الله مرتضوي لنگرودي سازگاري نداشت. پس به ناچار مجبور شدند در سال 1361 ق نجف اشرف را ترك و در تهران رحل اقامت گزينند.

خاندان علمی ‌استاد

شايسته است با خاندان علمی ‌آيت الله حاج سيد محمدعلي مرتضوي لنگرودي آشنا شويم. نسب شريف اين عالم فرزانه با 45 واسطه از طريق امام سجاد عليه السلام به حضرت سيدالشهداء عليه السلام می‌رسد.[۱۰] از اين خاندان فقيهان، متكلمان، عارفان، عابدان و بزرگان ديگري برخاسته‌اند كه به معرفي تعدادي از چهره‌هاي مشهور آنان در سده هاي اخير بسنده می‌نماييم.

1. آقا سيد علي پلاسيد (م 940 ق):

اين علامه فرهيخته جد اعلاي تمام سادات حسيني شرق گيلان، غرب مازندران و سادات بهشتي‌هاي اصفهان از جمله شهيد مظلوم دكتر بهشتي و آيت الله حاج سيد محمدعلي لنگرودي است كه در زمان شاه طهماسب، شيخ الاسلام تنكابن و رامسر بوده است. قبر اين بزرگوار در «سادات شهر» رامسر زيارتگاه اهالي آن سامان است.

2. آقا سيد محمد:

وي كه مشهور به «سهل بن عبدالمطلب» نيز هست عالمی ‌جليل القدر و صاحب كرامت است. اين عالم فرهيخته قبرش در جوار قبر علامه پلاسيد درون ساختمان واقع نشده است؛ اما از خاك قبر آن بزرگوار تبرك می‌جويند. از اين خاك براي دفع حيوانات موذي و مصون ماندن محصولات مزارع از آفات استفاده می‌نمايند. مردم اين منطقه به وي علاقه شديدي داشته و كرامات فراواني را به او نسبت می‌دهند. بخشي از كرامات اين بزرگوار در مقدمه ديوانش (ديوان بسمل) - كه توسط دكتر سيد علي‌اكبر حسيني در سال 1370 ش در نشر گيلكان رشت چاپ شده - آورده شده است.

3. علامه سيد اسماعيل حسيني (1232-1306 ق):

صاحب كتاب نضرة الناظرين.

4. سيد محمد حسيني تنكابني:

وي نويسنده ايضاح الفرائد و از شاگردان ميرزا محمدحسن آشتياني است. او استاد بسياري از عالمان معاصر از جمله سيد مرتضي لنگرودي، ميرزا هاشم آملي و... است.

5. سيد عبدالصمد بني سعيد لنگرودي (م 1320 ق):

وي از شاگردان ميرزاي آشتياني و عموي بزرگوار سيد مرتضي لنگرودي است.[۱۱]

تحصيلات

الف: تهران:

حاج سيد محمدعلي مرتضوي لنگرودي در سال 1361 ق همراه خانواده‌اش نجف اشرف را ترك و در تهران و در جوار مسجد و مدرسه حاج ابوالفتح[۱۲] اقامت گزيد و به تحصيلات علوم اسلامی ‌در اين شهر پرداخت.

پدر بزرگوارش بعد از اقامت در تهران به بازسازي و احياي مسجد و مدرسه حاج ابوالفتح همت گماشت. اين دو بنا از بناهاي قديمی ‌دوره ناصري است كه در زمان رضاخان دست خوش حوادث گرديد. در اين دوران مدرسه تخريب شد و مسجد متروك گرديد، به طوري كه محل رفت و آمد حيوانات بود. حاج سيد محمدعلي و حاج سيد محمدمهدي در مدرسه مروي و مدرسه برهان تهران به تحصيل مقدمات ديني پرداختند.

از مهمترين استادان اين دوره سيد محمدعلي می‌توان به شيخ علي‌اكبر برهان، آقا شيخ موسي زنجاني و آقا شيخ حسين كني تهراني اشاره كرد. وي پس از آماده شدن مدرسه حاج ابوالفتح توسط پدر بزرگوارش سطوح متوسطه و عالي را نزد پدر بزرگوارش و آيت الله حاج سيد احمد شهرستاني به خوبي فراگرفت. از آن جا كه وي داراي استعداد خوبي بود قسمت عمده كتاب‌هاي متداول آن عصر را با برادرش سيد محمدمهدي تحت نظارت و اشراف پدر گرامی‌اش به اتمام رسانيد.

ب: قم:

مرتضوي بعد از 12 سال اقامت و تحصيل در تهران در سال 1373 ق همراه والدين گرامی‌اش وارد حوزه علميه قم گرديد و تا آخر عمر در اين شهر مقدس مأواي گزيد. آيت الله مرتضوي لنگرودي درباره چگونگي وارد شدنشان به قم خاطره جالبي را نقل نموده است: بنده خيلي تمايل داشتم كه به قم يا نجف اشرف بروم و در آن جا ساكن و مشغول تحصيل و تدريس شوم؛ اما اين امر با مخالفت والدين گرامی ‌ما مواجه شد. يعني هم مرحوم پدرم و هم مادرم با آمدنم به قم يا نجف اشرف مخالف بودند. البته مخالفت پدرم برمی‌گشت به مخالفت مادر؛ زيرا مخالف اصلي، ايشان بود. پدرم به خاطر رعايت حال ايشان، مخالفت می‌كرد. مادرم در طول اين جابجايي ها به ويژه در شهر نجف اشرف و ناسازگاري آب و هواي آن جا دو نفر از فرزندانش را از دست داده بود و از طرفي فرزند دختر نداشت. ظاهراً تحمل دوري بچه‌ها را نيز نداشت؛ اين كه ايشان در تهران باشند و ما در قم يا نجف براي ايشان خوشايند نبود. لذا مخالف بود به هيچ وجه راضي نبود حتي به درخواست رفتن گوش كند. ما هم به رغم تمايل قلبي به رفتن، در تهران مشغول درس و بحث بوديم.

براي جلب رضايت آنان راهي به نظر نمی‌رسيد؛ تا اين كه در سال 1373 ق به طور اتفاقي و بدون مقدمه همراه خانواده براي زيارت عتبات عاليات راهي كربلا شديم. در اين مسافرت بنده و برادرم سيد مهدي، فكر كرديم كه بايد براي بدست آوردن رضايت آن ها به حضرت سيدالشهداء عليه السلام متوسل شد؛ زيرا می‌دانستيم كه دعا در زير قبه شريف حضرت، مستجاب است. البته راهش را نمی‌دانستيم تا اين كه روزي از پدرمان سئوال كرديم كه اين اذن دخول كه در هنگام تشرف خوانده می‌شود از كجا معلوم است كه آقا اجازه دخول به زائر را صادر كرده باشد؟

مرحوم پدرم كه فلسفه و عرفان را نزد بزرگان تهران همانند آقا ميرزا هاشم اشكوري و... خوانده بود از اين سئوال خوشحال شد و توضيح جالبي داد. خلاصه توضيحات پدر اين شد كه ما فهميديم كه اذن دخول حقيقي آن است كه زائر هنگام خواندن دعاي آن، اشك بر صورتش جاري شود كه در اين صورت و با اين حال ورود مانع ندارد و استجابت دعا امكان پذير است.

لذا ما چند بار اذن دخول خوانديم و به حرم مشرف شديم؛ ولي اثري از اشك نبود. تا اين كه روزي هنگام تشرف و موقع خواندن دعا، بي اختيار اشك از چشمانمان جاري شد و من و برادرم به حرم مشرف شديم. در زير قبه آن حضرت عرض كرديم: آقاجان! ما از فرزندان شما هستيم و به قم يا نجف خيلي تمايل داريم؛ ولي والدين مخالفت می‌كنند. اگر مصحلت می‌دانيد زمينه ورودمان را به حوزه‌هاي قم يا نجف مهيا بفرماييد؟!

آن شب حرم خيلي شلوغ بود گويي مناسبتي وجود داشت. تا ساعت 10 شب در حرم بوديم وقتي به منزل آمديم پدرم گفت: شما تا الان كجا بوديد؟ گفتيم حرم مطهر براي زيارت. او دوباره گفت: شام ميل كرديد؟ عرض كرديم: نه. پس او به مادرمان گفت: شام اين ها را بكشيد. وقتي مشغول خوردن شام بوديم. پدرم بدون هيچ مقدمه‌اي رو به ما كرد و گفت: آقايان! آيا ميل داريد براي ادامه تحصيل به قم برويد؟ ما كه با شنيدن اين حرف خيلي خوشحال شده بوديم بدون اين كه خوشحالي‌مان را ابراز كنيم با كمال خونسردي گفتيم: آقاجان! چطور مگه؟! پدر گفت: من از تهران بدم می‌آيد و از آن به شدت متنفرم. ما با كمال تعجب به يكديگر نگاه می‌كرديم. هنوز حرف پدرم تمام نشده بود كه مادرمان همان سخن را تكرار كرد. برادرم سئوال كرد شماها كه به تهران خيلي علاقه‌مند بوديد، از كي از تهران بدتان می‌آيد. گفتند: الان يكي و دو ساعتي است كه از تهران خوشمان نمی‌آيد؛ و يك حالت تنفر نسبت به آن برايمان ايجاد شده است.

ما از اين كه دعاي مان مستجاب شده بود بسيار خوشحال بوديم؛ ولي با خونسردي گفتيم: آقاجان! اگر بعد از زيارت و رفتن به ايران برايتان امكان دارد، ديگر به تهران نرويد بلكه به سوي قم حركت كنيد و آن جا منزل بگيريد. ما به تهران می‌رويم و اثاثيه منزل را به قم منتقل می‌سازيم. ايشان موافقت كرد. البته بدان جهت اين را گفتيم؛ زيرا به خوبي می‌دانستيم كه اگر ايشان به تهران بروند تهراني‌ها به هيچ وجه نخواهند گذاشت ايشان آن جا را ترك نمايد. ايشان به قم آمد و بزرگان قم به ويژه آيت الله بروجردي به استقبال ايشان آمدند.

من و سيد مهدي به تهران رفته و شبانه اسباب منزل را با كاميون به قم آورديم. اهالي ميدان قيام وقتي جريان را فهميدند به شدت به تكاپو افتادند. مرحوم حاج مقدس واعظ با سخنراني هاي تند و مهيج خويش مردم را تحريك كرد و آنان دسته دسته به قم آمدند و هر چه اصرار كردند بي فايده بود. لذا آنان جهت بردن آقا به تهران به منزل آيت الله بروجردي رفتند؛ مرحوم حاج مقدس خراساني خطاب به آيت الله بروجردي كرده و خطابه رسايي ايراد نمود و از اين كه نعمت بسيار بزرگي از دست آنان رفته؛ اظهار لطف از آن مرجع بزرگوار درخواست كمك نمود. آيت الله بروجردي كه مرحوم آقا را از زمان سابق می‌شناخت. خطاب به آنان گفت: آقاي لنگرودي مجتهد است و من نمی‌توانم ايشان را مأمور به تكليف نمايم. اهالي تهران مايوس شدند، ولي اين قدر رفت و آمد و اصرار كردند تا مرحوم آقا راضي شد كه حضرت آقاي اخوي آيت الله سيد محمدحسين را به جاي خويش به طور موقت به همراه آنان بفرستند كه هم اكنون در تهران در همان مسجد اقامه جماعت داشته و در مدرسه مشغول تدريس است. و سرانجام مرحوم پدرم در قم ماندند.[۱۳]

استادان

مهمترين استادان مرحوم مرتضوي لنگرودي در قم عبارتند از:

  • 1. سيد محمدباقر سلطاني طباطبايي قدس سره؛ استاد كفايه جلد اول.
  • 2. ميرزا محمد مجاهدي تبريزي قدس سره؛ استاد كفايه جلد دوم.
  • 3. آيت الله العظمی ‌بروجردي، كه مرتضوي به مدت 3 سال در درس خارج فقه وي شركت نمود.
  • 4. سيد مرتضي مرتضوي لنگرودي كه محمدعلي، به مدت 6 سال در درس فقه و اصولش شركت نمود.
  • 5. سيد محمدرضا گلپايگاني، كه مرتضوي 12 سال در درس فقه او حاضر شد. وي موفق شد از اين بزرگوار اجازه اجتهاد دريافت نمايد.
  • 6. آقا ميرزا هاشم آملي، مرتضوي 12 سال در درس اصول آن بزرگوار شركت كرد و موفق به دريافت اجازه اجتهاد از معظم‌له گرديد.
  • 7. سيد محمدحسين طباطبايي كه مرتضوي فلسفه و تفسير را از اين استاد فرزانه به خوبي آموخته است.

البته معظم له در درس برخي آيات بزرگوار همانند: شيخ مرتضي حائري، سيد احمد زنجاني، امام خمینی و داماد شركت جسته است؛ اما چون به صورت منظم و نيز مدت آن زياد نبود لذا در اين نوشتار از آن يادي نشده است. ضمناً در سفري كه مرتضوي به نجف اشرف داشت در درس برخي از بزرگان همانند امام، خويي، حكيم و.... شركت و از دانش بيكران آنان خوشه چيده.

تدريس

آيت الله مرتضوي همانند پدر گرامی‌ و ساير بزرگان در كنار تحصيل به تدريس سطوح پايين‌تر پرداخت. اين تدريس به رغم بيماري هاي گوناگون وي، تا آخر عمر شريف ادامه داشت. او در اواخر عمر شريف خود به تدريس (مكاسب، رسائل و كفايه) اشتغال داشت. شيوه درسي آن بزرگوار بدين صورت بود كه با اين كه تسلط فوق‌العاده‌اي بر متون ياد شده داشت؛ ولي بدان اكتفا نمی‌كرد؛ بلكه با بررسي و مطالعه و دسته‌بندي، مطالب را می‌نوشت و آنگاه آن را به صورت پخته و آماده در اختيار شاگردان قرار می‌داد. وي در نهايت تواضع نسبت به بزرگان، كلام آنان را به نقد می‌كشيد و نظرات خويش را با استدلال عقلي و نقلي بيان می‌نمود. نيز وي با نهايت احترام نسبت به بزرگان براي اين كه شائبه بي‌حرمتي در اذهان خطور نكند می‌فرمود: «شايد مراد آنان را در اين موضوع ما نفهميده‌ايم!».

ناگفته‌ها:

آيت الله حاج سيد محمدعلي لنگرودي چهارمين فرزند برومند فقيه اهل بيت عليهم السلام حضرت آيت الله حاج سيد مرتضي لنگرودي قدس سره است. وي در مورد زندگاني علمی‌ و اخلاقي و اوصاف و كمالات پدر بزرگوار و گرامی ‌خود مطالبي نقل كرده كه چون هيچ كدام از اين مطالب تاكنون به چاپ نرسيده است، بدان اشاره می‌شود:

1. غربت علمي:

مرحوم والدمان از شاگردان ممتاز و برجسته مرحوم ناييني بود و از لحاظ طبقه علمی‌ و سنتي در رديف آيات عظام: بروجردي و خوانساري بشمار می‌رفت و در هنگام رحلت حداقل 20 سال از بزرگان معاصر همانند امام راحل، گلپايگاني و... بزرگتر بودند. به نظر من، والدمان از نظر علمی ‌خوب شناخته نشد. با وجود اين كه وي شاگردان نامدار و برجسته‌اي را تربيت كرده است. به عنوان مثال، وي 12 سال در نجف بود و سپس به ايران آمد و چندين سال در شمال ماندگار شد و بعد دوباره به نجف رفت و بعد از چندين سال به تهران بازگشت و نزديك به 12 سال در آن جا اقامت داشت. و آن گاه به قم مشرف شد و 10 سال آخر عمرش را در اين شهر گذراند.

وي فعاليت هاي زيادي علاوه بر تدريس داشت. مثلاً طرح ابتكاري تعطيلي روز وفات امام صادق عليه السلام از سوي ايشان به آقاي كاشاني پيشنهاد گرديد. در يكي از روزها آيت الله كاشاني در تهران به ديدن ايشان آمد. پدرم خطاب به ايشان گفت: حالا كه شما الحمدلله در مجلس شوراي ملي هستيد، روز وفات امام صادق علیه السلام؛ رئيس مكتب جعفري خوب است به عنوان يك روز تعطيل اعلام شود. ايشان استقبال كرد و آن را در مجلس طرح نمود و اين مسئله به صورت قانون تصويب شد. در تهران در دهه 20، مؤسس جشن و چراغاني كردن خيابان‌ها به مناسبت نيمه شعبان ايشان بود گر چه بعداً ديگران آن را ترويج نمودند؛ ولي باز ايشان مطرح نشد.

حتي زندگينامه ايشان يا اصلاً نوشته نشد و يا ناقص نوشته شده است، در حالي كه در مورد زندگاني افراد گاهي چندين كتاب نوشته می‌شود. البته آن بزرگوار به اين گونه امور وابستگي و دلبستگي نداشت و خوش نداشت كه حتي در مجالس از ايشان نامی ‌برده شود. ولي بايد از مقام علمی ‌عالمان دين به نحو شايسته تجليل شود. لذا شايد بي‌مناسبت نباشد كه عرض كنم كه تاريخ ماده رحلت ايشان يعني اربعين صفر سال 1383 ق با حروف ابجد «غريب العلم» می‌شود كه اين حاكي از اثبات مهجوريت و غربت معظم‌له است.

2. اخلاص و آينده‌نگري:

مرحوم پدرم انساني مخلص و معتقد و بسيار دورانديش و آينده‌نگر بود. او فقط چهار فرزند داشت همه آنان را به كسوت روحانيت درآوردند و تاكيد داشت و حتي او در وصيت نامه‌اش آورده است كه: فرزندانش بايد تلاش كنند تا از لحاظ علمی ‌از كسي تقليد نكنند. اگر يك يا دو نفر از فرزندان من مجتهد شدند بر آنان واجب است دست يك يا دو نفر ديگري را بگيرند و آنان را به اين مقام والاي علمی ‌برسانند والا من راضي نيستم و اگر اولاد من توان اجتهاد را در خود نمی‌بينند بهتر است در ميان مشاغل شغل كشاورزي را براي خويش انتخاب نمايند.

امروز به بركت انفاس قدسيه آن بزرگمرد، همه فرزندانش از عالمان و مدرسان عالي مقام حوزه و بلكه همه نوادگان آن مرحوم همگي در كسوت روحانيت و بعضاً مجتهد و نزديك به اجتهادند. در خصوص آينده‌نگري و دقت و دورانديشي پدرم می‌توان گفت كه وي زماني تصميم گرفت تا من و همه برادرانم طلبه شوند در حالي كه اوضاع روحانيت بهم ريخته و آينده آن بسيار تاريك و آشفته بود. حتي اهل علم حاضر نبودند فرزندانشان طلبه شوند. ايشان نه تنها همه ما را طلبه كرد، حتي در سن 5 سالگي به برادرم آيت الله حاج سيد محمدحسين لنگرودي لباس روحانيت پوشاند.

ايشان در اين راه خيلي ملامت شنيد و بسيار در فشار قرار گرفت. يادم هست علماي بزرگ وقتي به ديدن ايشان می‌آمدند، او را از اين كه در اين اوضاع مبهم همه فرزندان خود را طلبه كرده است مورد انتقاد قرار می‌دادند. و آن ها می‌گفتند حال كه بنا داريد فرزندانتان طلبه شوند لااقل دو نفر را به مشاغل آزاد بگماريد تا در امور زندگي كمكتان نمايند. ولي ايشان به اين حرف ها اعتنا نداشت و می‌گفت اينهايي كه معتقد به نابودي روحانيت و تاريك بودن آينده آنان‌اند اعتقاد ندارد كه اين مملكت صاحب دارد و آينده هم در دست خداست. ما نبايد فقط به فكر خودمان باشيم، پس نصرت دين خدا چه می‌شود؟ ما چه وظيفه‌اي داريم؟ ما همه افتخارمان اين است كه اسم ما در طومار نوكري امام زمان عليه السلام روحي له الفداه ثبت شود. ما كه نبايد در مقابل قلدري رضاخان دست از امام زمان عليه السلام برداريم و...

او اين سخنان را به قدري شيرين و جذاب بيان می‌كرد كه حتي موجب تحول روحي آقايان می‌شد. البته سخنان آنان از روي دلسوزي بود و حتي يادم هست بستگان ما وقتي اين موضوع را فهميدند به تهران آمدند و خيلي تلاش كردند كه آقا را منصرف نمايند؛ ولي بي‌فايده بود. آنان براي به كرسي نشاندن حرف خود، با آقا قهر كردند! رفت و آمدها محدود شد؛ ولي ذره‌اي در عزم آهنين ايشان خلل وارد نشد.

3. مشوق اصلي:

پدرم براي اين كه ما تحت تأثير فشارها و سخنان اطرافيان قرار نگيريم و روحيه ما تأثير منفي نپذيرد، دست به اقدام جالبي زد. وي هنگام صرف غذا كه همه اعضاي خانواده جمع بودند. از زندگاني علما و بزرگان قسمت هايي را انتخاب و آن را به طرز جالبي بيان می‌كرد، كيفيت درس خواندن، راه رفتن، مجالس علمي، آداب زيارت كردن و... را به قدري جذاب تعريف می‌كرد كه انسان به كسب و يادگيري علم مشتاق می‌شد. او داستان‌هايي را حتي از استادان خويش نقل می‌كرد كه خيلي لذت بخش بود. او روي جنبه هاي مثبت زندگاني علما بسيار تأكيد داشت. اين سخنان خالصانه موجب شد همه ما طلبه شويم. ما خيلي مديون ايشان هستيم كه نگذاشت در آن برهه از زمان حساس از مسير اصلي منحرف شويم. برخورد او می‌تواند براي اهل علم الگو باشد تا در مواقع هجوم افكار مسموم در جامعه از فرزندانشان محافظت نمايند.

4. مرجعيت واحد:

پدرم از برجسته‌ترين علمان عصر بود مانند بسياري از مجتهدان پارسا و متقي از منصب فتوا دوري می‌جست و معتقد بود كه مرجعيت شيعه بايد واحد باشد و در برابر اصرار دوستان و مؤمنان كه خواستار توضيح المسائل ايشان بودند می‌گفت: زعامت شيعه را الآن آيت الله بروجردي در دست دارند و رساله ايشان در دست مردم است و نيازي نيست كه ديگري رساله توضيح المسائل چاپ كند و در نتيجه می‌گفت: برويد از ايشان تقليد و ترويج كنيد.

5. شجاعت ذاتي:

او بسيار شجاع بود و صراحت لهجه داشت. وي در جواني در زمان مشروطه فعاليت فراواني كرد كه البته انقلاب مشروطه شكست خورد و آن فعاليت‌ها نتيجه نداد و او از به ثمر نرسيدن تلاش علما ناراحت بود. در هنگام تنظيم و تصويب لايحه انجمن ايالتي و ولايتي كه مضامين آن گويا قدري تند بود عده‌اي از علما حاضر نبودند آن را امضا نمايند؛ اما معظم‌له با شجاعت آن را امضا كرد. در صدر آن اعلاميه امضاي ايشان قرار دارد. حضرت امام كه انسان ذاتاً شجاعي بود و نيز از انسان‌هاي شجاع خوشش می‌آمد همواره اقدام آقا را مورد تحسين قرار می‌داد. شريعت سنگلجي كه در دهه سي، افكار التقاطي داشت، از آن جا كه مرد ملايي بود به احدي اعتنا نداشت؛ ولي در مقابل پدرم كه می‌رسيد كم می‌آورد. و خود را عاجز و ناتوان می‌ديد. او می‌دانست كه مرحوم آقا بدون واهمه حرفهايش را می‌زند.

زمان آقاي بروجردي بسياري از مشكلات طلبه‌ها به وسيله مرحوم والد حل و فصل می‌شد. با اين كه ايشان با بيت معظم‌له مرتبط نبود؛ ولي موقعيت فوق العاده‌اي در نزد معظم‌له داشت. يكي از استادان بزرگوار حوزه روزي به من گفت: مشكلي براي طلاب پيش آمده كه ما جمعي از طلاب براي حل آنان به چند نفر از آقايان كه همگي از مراجع تقليد بودند متوسل شديم تا نزد آيت الله بروجردي واسطه حل آن مشكل شوند، ولي آنان موفق نبودند. لذا به نزد امام خمینی رفتيم معظم‌له ما را به آيت الله لنگرودي ارجاع دادند و مشكل آنان با وساطت آقاي والد نزد آيت الله بروجردي حل شد.

به خوبي به ياد دارم كه عده‌اي از فضلا خدمت آقا رسيدند و گفتند: آقاي بروجردي سجده بر سنگ مرمر را جايز نمی‌داند و آن را جزء معادن دانسته است. اين فتوا براي زائران ايراني خانه خدا كه مُهر براي سجده نمی‌توانند از مهر استفاه كنند مشكلات فراواني ايجاد خواهد كرد. مرحوم آقا چندين جلسه با مرحوم آقاي بروجردي بحث كرد و نظر معظم‌له را عوض كرده كه موجب مسرت و خوشحالي فراوان اهل علم و مؤمنان گرديد.[۱۴]

ويژگي‌هاي اخلاقي

مرحوم حاج سيد محمدعلي لنگرودي داراي خصوصيات و كمالات و خدمات فرهنگي و اجتماعي و ديني فراواني بود كه به برخي از آنان اشاره می‌شود:

1. تدريس:

وي طبق سيره عملي بسياري از بزرگان دين از ابتداي طلبگي علاوه بر تحصيل، به تدريس سطوح پايين‌تر پرداخت. او در تهران و بعدها در قم و تا آخر عمر شريفش تدريس را رها نكرد. او مانند پدرش پس از آموختن هر كتاب آن را تدريس می‌نمود. وي با عنايت خداوند متعال موفق شد بارها رسائل، مكاسب، كفايه و شرح تجريد را در يكي از حجرات حرم و بعدها در بيت پدر بزرگوارش كه به صورت خوابگاه در اختيار طلاب محترم قرار داشت تدريس كند. علاوه بر تدريس كتب حوزوي وي در ماه مبارك در مسجد عشقعلي به تفسير قرآن و درس اخلاق می‌پرداخت.

نگارنده كه مكاسب را نزد وي فراگرفته به ياد دارم كه استاد فرزانه ما تسلط و احاطه خوبي بر مكاسب (بيع) داشت؛ ولي با اين حال، قبل از تدريس حداقل دو ساعت مطالعه می‌كرد و مطالب را دسته‌بندي می‌نمود و آن را با بياني رسا به گونه‌اي توضيح می‌داد كه با گذشت ساليان متمادي، هنوز آن مطالب و متون درسي از يادها نرفته است. تشريح محتواي مكاسب با مسائل روز، يكي از شاخص‌ترين ويژگي‌هاي درس معظم له بوده است.

2. علم دوستي:

او عاشق علم بود و به گونه‌اي عاشقانه از علم و علما سخن می‌گفت كه انسان دلش می‌خواست همه ساعات عمرش را يا كتاب بخواند و يا در محضر علما باشد. يكي از شاگردان معظم له می‌گويد: يك شب به نماز يكي از آقايان رفتم و بعد از اقامه نماز يكي از شخصيت‌هاي معروف در آن جمع سخنراني كرد. از آن جا كه اغلب حضار طلبه بودند وي درباره بي‌فايده بودن اغلب كتب درسي حوزه سخناني گفتو من نيز تحت تأثير آن گفته‌ها تصميم گرفتم كه آن كتب را نخوانم و همان سخنان را نيز براي دوستان تعريف می‌كردم. نيز با تأثيرپذيري از سخنان آن شخص كارم به جايي كشيد كه دو سال هم در امتحانات حوزه شركت نكردم و در اين راه زيان فراواني ديدم تا اين كه با توصيه يكي از دوستان خدمت آيت الله لنگرودي رسيديم و ضمن تعريف ماجرا، معظم له با خوشرويي فرمودند: افراط و تفريط در هر كاري بد است و در علم آموزي بدتر.

شما نبايد تحت تأثير اشخاص باشيد. اين علوم مقدمه شناخت و معرفت انسان است. مثلاً همان شخصيت كه سخنراني كرده. چطور ممكن است كسي علم نياموخته باشد و بلاغت، فصاحت، زمان، مكان، مخاطب و... كه همگي از علوم ادبي حوزه است را بلد نباشد بعد بيايد سخنراني كند. اين سخنراني بدون آن آموزه‌ها بي‌محتواست... پس از اين صحبت توانستم روحيه علم آموزي را در خودم زنده كنم و بعدها فهميديم كه چقدر ضرر ديدم. آري سخنانش از دل برمی‌خاست و لاجرم بر دل می‌نشست.

3. خلوص نيت:

يكي از اقدامات معظم له اين بود كه تدريس را در محل خوابگاه طلاب (بيت پدري) در كوچه و پس كوچه‌هاي عشقعلي برگزار می‌كرد. با اين كه بيمار بود و محل تدريس دور، ترجيح می‌داد درس را در آن محل برگزار نمايد. عده‌اي از فضلا پيشنهاد كردند كه لااقل درس در جوار حرم يا مدرسه فيضيه در محل مناسبي برگزار شود تا فضلاي بيشتري از درس حضرت عالي استفاده نمايند؛ اما او در كمال فروتني می‌گفت: ما قابل اين حرف ها نيستيم؟! حتي وي از انتشار اعلاميه براي دعوت طلاب نيز جلوگيري می‌كرد.

هر وقت هم تحت فشار قرار می‌گرفت با تعريف داستاني از سيره عملي بزرگان، آنان را از اقدام عملي براي معرفي خود برحذر می‌داشتند. روزي در جلسه درس می‌گفت: شما كه شهرت و عظمت امام خميني را می‌بينيد، بدانيد كه شخص ايشان ذره‌اي براي رسيدن به اين مقام تلاشي نكرده؛ بلكه خدا به او اين عظمت و شرافت را داده است. امام راحل كسي است كه محل درس خود را از اطراف حرم به مسجد سلماسي كه يك مكان دورافتاده‌اي بود منتقل ساخت. او از شهرت متنفر بود، بلكه خلوص نيت داشت و همين باعث عظمت ايشان گرديد و... وي با اين گونه سخنان جذاب باعث انصراف اقدام عملي شاگردان و دوستان می‌گرديد.

4. نصايح سودمند:

اين عالم فرهيخته روزهاي چهارشنبه بعد از اتمام درس، نصايح سودمندي بيان می‌كرد. نصايح اخلاقي ايشان همواره مورد استقبال فراوان طالبان علم و معرفت بود. وي طلاب محترمی ‌را كه به دست مبارك وي به لباس مقدس روحانيت ملبس می‌شدند به چند امر مهم و اساسي سفارش می‌كرد و می‌گفت:

  • 1. طلابي كه ملبس به لباس مقدس روحانيت می‌شوند بايد سعي كنند تا رفتار ناپسندي كه موجب بدنام شدن روحانيت شود از آنان سر نزند.
  • 2. ملبسين به اين لباس مقدس، بايد سعي كنند بيش از پيش در امر تحصيل علم و كسب معارف كوشا باشند؛ زيرا سطح توقع و انتظار مردم از آنان به مراتب افزايش می‌يابد و اين وظيفه را سنگين‌تر و حساس‌تر می‌كند.
  • 3. معتقدم كه بسياري از مشكلات گوناگون امروز بشر زاييده عدم شناخت واقعي نسبت به مقام و منزلت خدا و انبياء و ائمه دين است؛ لذا تأكيد می‌كنم كه طلاب محترم با مطالعه و فراگيري علوم گوناگون، شناخت و شناساندن را در سرلوحه امور خويش قرار دهند تا همگان از اين مشكلات رهايي يابند.

عشق به ائمه عليهم السلام

آيت الله مرتضوي به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام به خصوص مولاي عارفان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام عشق می‌ورزيد و در همه حالات خويش همواره از فضايل و كرامات و سخنان آنان مرتب سخن می‌گفت. وي به ويژه در ماه مبارك رمضان در مسجد عشقعلي مقيد بود منبر برود. وي فضايل امام علی عليه السلام را به گونه‌اي بيان می‌كرد كه هر شنونده‌اي را تحت تأثير قرار می‌داد. نيز هنگام بيان فضايل اهل بيت عليهم السلام، اشك در چشمانش حلقه می‌زد و مظلوميت آنان، او را غصه‌دار می‌كرد و به شدت می‌گريست. او در منزل برادر بزرگوارش آيت الله حاج سيد محمدحسن لنگرودي هر هفته جمعه‌ها در روضه شركت می‌كرد و نيز در رثاي امامان معصوم عليهم السلام به ويژه امام اول شيعيان اشعاري را نيز سروده است. يك نمومه از آن سروده‌ها چنين است:

علي اي مظهر عدل الهي × بود تاريخ را بر اين گواهي

كجا ديده كسي با قدرت و زور × شود نزد يتيمان خاك و كاهي

برادر نزد او مانند غير است × در انجام اوامر هم نواهي

عقيل و بچه‌هايش را ز تاريخ × مگر نشينيده‌اي فرياد و آهي

ز حلقومش فغان برخواست و گفتا × برادر آتش است اين يا الهي

اميرش گفت از آتش هراسي؟ × علي خائف نباشد از مناهي

براي زينت آن دخت والا × صباح خويش كرد چون شب سياهي

قلاد عاريت بگرفت از او × نمود عيشش تنقص با تباهي

ز پاي ذمه زن خلخال بگرفت × يكي از مردمان دون و واهي

غضب بر چهره‌اش گرديد بارز × شال شير نر دربند چاهي

بگفتا مرگ پيش من گواراست × نباشد چاره‌اي خواهي نخواهي

همه مردم به نزد او مساوي × گدا بنده، غني، يا آن كه شاهي...

از منظر ديگران

آيت الله حاج سيد احمد شهرستاني درباره ايشان در اجازه روايتي آورده است: فقد استجاز مني حسن الظن بي جناب حسنة الايام ثقة الاسلام و صفوة الاماثل الاعلام ذوالحسب الشريف الرفيع والمقام الشامخ المنيع العالم التقي الزكي البحر المفضال الالمعي السيد محمدعلي المرتضوي اللنگرودي...

آيت الله العظمی ‌ميرزا هاشم آملي درباره وي می‌گويد: ...فان جناب العالم الالمعي والفاضل الكامل التقي صاحب القريحة النّقادة والسليقة المستقيمة عماد الاعلام حجة الاسلام الحاج السيد محمدعلي المرتضوي اللنگرودي...

آيت الله حاج سيد احمد زنجاني در اجازه روايتي چنين نوشته است: و... ان السيّد السند المعتمد والعالم المؤيد الحاج السيد محمدعلي المرتضوي...

آيت الله قرباني نماينده ولي فقيه در استان گيلان در خطبه نماز جمعه به مناسبت ارتحال معظم له چنين می‌گويد: داغ انساني بافضيلت و برادر دانشمند و ارجمندم آيت الله حاج سيد محمدعلي لنگرودي مرا سوزاند و بايد عرض كنم در ميان بسياري از دوستان و رفقا كه شهيد شده و يا رحلت فرمودند داغ رفتن دو نفر مرا بي تاب ساخت و جگر مرا سوزاند يكي شهيد دكتر باهنر و ديگري آيت الله لنگرودي.

اين عزيز هم آقا بود و هم آقازاده، بسيار بامعرفت بود، كمالات و اوصافي در وجود اين عزيز نازنين بود كه در ديگران كمتر يافت می‌شد. او افتخاري براي ما گيلاني ها و يكي از شخصیت هاي بسيار ارزنده حوزه‌هاي علميه به ويژه قم بشمار می‌رفت. او با اين كه در ميان آيات اخوان اربعه مرتضوي از همه كوچكتر بودند معذلك عمري را با بيماري شاكر الهي بود و سرانجام عاشقانه به معبود خويش شتافت خدايش رحمت كناد.

حاج سيلماني يكي از بازاريان متدين در اطراف حرم مطهر می‌گويد: بيش از 60 سال است كه در اطراف حرم مطهر مغازه دارم و به واسطه شغلم، بسیاري از علما را می‌شناسم و با آنان ارتباط دارم. به نظرم آيت الله لنگرودي نمونه واقعي يك روحاني بود كه انسان با ديدن آن قيافه و وقار و متانت به ياد اهل بيت عصمت و طهارت می‌افتاد. گام هاي سنگين و متين و لباس نظيف و عمامه‌اي مرتب و قد كشيده و چهره باز و نوراني و متبسم كه هنگام غروب براي اقامه نماز جماعت از جلوي مغازه‌ام رد می‌شد، مرا وامی‌داشت كه لحظاتي دست از كسب و معاش بردارم و به تماشاي ايشان بپردازم و به ديگران هم توصيه می‌كردم كه نگاه كنند.

عجيب اين كه آنان بدون اين كه حتي نام اين بزرگوار را بدانند مجذوب اين آقا می‌شدند. روزي به يكي از دوستان روحاني عرض كردم و گفتم اين عقيده من است، اگر كسي می‌خواهد طلبه شود اول بايد فكر كند كه طلبه يعني راهنماي مردم عوام مثل من يعني اين كه من و امثال من بايد با ديدن آن طلبه به ياد خدا و اهل بيت عليهم السلام پيامبر صلي الله عليه و آله بيفتيم و اگر اين گونه نباشد آن شخص به درد طلبگي نمی‌خورد حالا هر كس كه می‌خواهد باشد.

يكي از بازاريان خيابان چهارمردان كه سال‌ها با معظم‌له محشور بوده است درباره او می‌سرايد:

اهل دل باشد صفاي باطنش سلمان بود × پيرو جدش محمد صلي الله عليه و آله صاحب قرآن بود.

از فضايل اخلاقي

او بي‌توجه به مال، ثروت و مقام دنيوي بود. اين عالم بزرگ آخرت خويش را به دنياي فاني نفروخت. وي نسبت به بزرگان ديني كمال احترام را رعايت می‌كرد. با اين كه تقريباً همه سال هاي عمرش با بيماري هاي گوناگون سپري شد؛ هيچ‌گاه لب به اعتراض و شكايت نگشود و همواره شاكر و صابر بود. او با اين كه به خاطر بيماري و كسالت‌هاي ممتد از حضور در اجتماعات و مجالس محروم بود؛ تحليل‌هاي مفيد و سودمندي از قضاياي روز بيان می‌داشت. زهد و تقواي علمی ‌داشت و خوش گفتار و خوش رفتار بود و در برخورد با افراد، معتدل و نرم بود و روحيه بشاش داشت. به بزرگان و شخصیت ها احترام می‌كرد و همواره از آنان به نيكي ياد می‌كرد و اهل نوافل و تهجد بود.

خدمات ديني

اقامه نماز جماعت:

آيت الله لنگرودي به مدت 30 سال در مسجد عشقعلي واقع در خيابان انقلاب در مركز شهر مذهبي قم به اقامه جماعت پرداخت و نيز در همين مكان مقدس مشغول وعظ و ارشاد و درس تفسير قرآن و درس اخلاق بود. در ايام رمضان خودش منبر می‌رفت و مواعظ سودمندي ايراد می‌نمود. بزرگاني كه در مسجد عشقعلي اقامه جماعت كرده‌اند عبارتند از آيات عظام:

  • حاج شيخ عبدالكريم حايري يزدي مؤسس حوزه علميه قم.
  • حاج سيد حسين طباطبايي بروجردي.
  • حاج شيخ ابوالقاسم كبير قمي.
  • شيخ عبدالنبي عراقي.
  • سيد مرتضي لنگرودي.

پس از رحلت آيت الله حاج سيد محمدعلي لنگرودي فرزند برومند ايشان حجة الاسلام والمسلمين حاج سيد محمدجواد مرتضوي لنگرودي در اين مسجد اقامه جماعت نموده هم اكنون نيز امور علمی‌ و عملي پدر بزرگوارش را به عهده دارد.

احياي مسجد عشقعلي:

مسجد عشقعلي از مساجد قديمی ‌شهر قم داراي قدمتي بيش از 150 سال به لحاظ موقعيت مكاني و نزديكي حرم مطهر و محل تدريس و اقامه جماعت بزرگان و فقيهان عالي مقام، داراي ارزش فوق‌العاده‌اي است. ساختمان مسجد فرسوده و كهنه بود و گنجايش جمعيت را نداشت. آيت الله لنگرودي با همت والاي خويش و با كمك متدينين مسجد را تخريب و در همان مكان با اسلوب مهندسي مجدداً مسجد باشكوهي ساخت. در راه احياي اين مكان مقدس معظم‌له زحمات فراواني متحمل شد. اين مسجد به شكل آبرومندانه‌اي بازسازي و احيا شد و هم اكنون از مهمترين مساجد قم بشمار می‌آيد.

مدرسه علميه آيت الله لنگرودي:

اين مدرسه كه منزل پدر بزرگوارش بود با همت والاي معظم‌له و برادران گرامی‌اش براي زنده‌كردن نام و آثار پدرش به صورت مدرسه علميه در اختيار طلاب علوم دينيه قرار گرفت كه حدود 60 طلبه در آن جا مشغول تحصيل هستند. معظم‌له با مقررات خاصي با تدريس و نظارت صحيح و كارآمد خويش توانست طلاب فاضلي را تربيت نمايد كه در اين مدرسه به تدريس فقه و اصول و اداره آن اشتغال دارند.

تأليفات

آيت الله لنگرودي به علت اين كه در بيشتر سال‌هاي زندگي‌اش بيمار بوده و بيماري مانند همراهي هميشگي او را رها نمی‌كرد. از حضور در محافل عمومی ‌محروم بوده است. اما اين امر باعث نشد او از تأليفات و تصنيفات غافل شود. البته برخي از تأليفات اين عالم فرهيخته نيمه تمام مانده و هيچ كدام از آثارش به زيور طبع آراسته نشده است. اين آثار عبارتند از:

  • 1. رساله‌اي در عدالت؛
  • 2. تاريخ را بررسي كنيم (مناظره بدون تعصب در امامت)؛
  • 3. شرح فارسي بر تجريدالاعتقاد؛
  • 4. ترجمه الطرائف ابن طاووس؛
  • 5. كشكول؛
  • 6. تقريرات درسي آيات عظام؛
  • 7. حواشي بر رسائل، مكاسب، كفاية.

سروده‌ها

معظم‌له طبع رواني در شعر داشت و گاهي براي پركردن اوقات فراغت خود اشعار زيبايي می‌سرود متأسفانه اين اشعار تاكنون همانند آثار و تأليفات وي به زيور طبع آراسته نشده است. نمونه‌هايي از اين سروده‌ها چنين است:

دواوين عمل پر از گناه است × به ميزان عمل رويم سياه است

اگر لطفت نباشد دستگيرم × يقين در قعر دوزخ جايگاه است

ولايت پايه ايمان و دين است × يقين اين گفته شرع مبين است

به نيشابور در هنگام رحلت × بيان فرمود اين ز اسرار دين است

زكات و روزه و حج و قيامت × تو را ناجي نباشد در قيامت

اگر در تو نباشد حُب حيدر × چنين گفته است آن برج امامت.

فرزندان

آيت الله لنگرودي در سال 1338 ش با بيت فقيه مجاهد حضرت آيت الله العظمی‌ حاج آقا حسين قمی ‌وصلت نموده كه ثمره اين ازدواج 7 فرزند است:

  • 1. حاج سيد محمدجواد مرتضوي لنگرودي: وي تحصيلات خويش را در قم نزد پدر، عموهاي گرامی‌اش و ساير آيات عظام به اتمام رسانيد و اينك از مدرسان حوزه علميه قم بشمار می‌رود و نيز در جايگاه امامت پدر مشغول وظيفه ديني و علمی‌ است.
  • 2. سيد احمد، كه از طلاب حوزه علميه قم است.
  • 3. طيبه؛
  • 4. طاهره؛
  • 5. فاطمه؛
  • 6. زهره؛
  • 7. آمنه دختران و يادگاران جسماني معظم‌له هستند.

رحلت

آيت الله لنگرودي در 62 سالگي پس از عمري تلاش، خدمت، تحصيل، تدريس، تهذيب نفوس و ارشاد و هدايت مردم در اثر كسالت‌هاي ممتد در سحرگاه روز جمعه سوم جمادی الاول 1416 ق برابر با 7 مهرماه 1374 ش بعد از اقامه نماز صبح و در اثر سكته قلبي در تهران دارفاني را وداع نمود و روحش در جوار رحمت الهي آرميد. پيكر پاكش عصر شنبه از مسجد عشقعلي در ميان انبوه جمعيت دلسوخته و گريان، باشكوه فراوان تشييع و پس از اقامه نماز در قبرستان شيخان به خاك سپرده شد.

در پي رحلت اين عالم جليل القدر مجالس باشكوهي در قم، تهران و گيلان منعقد گرديد و حضور بسياري از مراجع عظام تقليد در مجالس ختم وي بر عظمت و معنويت مجالس افزود. شاعران محترم نيز اشعار فراواني در رثاء اين بزرگمرد الهي سروده‌اند.[۱۵]

پانویس

  1. گيلان، گروه پژوهشگران ايران، ص 39 و 40.
  2. همان؛ طرح توسعه و عمران جامع ناحيه لنگرود، مهندسان مشاور شمال 1379 ش.
  3. وي يكي از رهبران مشروطه است. از آن جا كه وي مدتي در بابل (بارفروش) در محضر علامه فقيد حاج ملا محمد اشرفي مازندراني تلمذ نموده به مازندراني شهرت يافته است.
  4. جهت اطلاع بيشتر ر.ك: مقالات همايش فرهنگي و پژوهشي لنگرودشناسي، فصل نامه فرهنگ گيلان، سال چهارم، ش 13 و 14، بهار و تابستان 81.
  5. گنجينه دانشمندان، ج 2، ص 417.
  6. شمه‌اي از زندگاني آيت الله حاج سيد محمدعلي مرتضوي لنگرودي در كتب ذيل آمده است: گنجينه دانشمندان، ج 7، ص 32 و ج 9، ص 324؛ دانشوران و دولتمردان گيل و ديلم، ص 644؛ پيشينه تاريخي و فرهنگي لاهيجان و بزرگان آن، ص 848؛ سيماي لنگرود، ص 169، نوشته آقاي رفيعي لاهيجي؛ شجره مباركه، اشاره اجمالي به اجداد و نياكان سادات لنگرود، ص 65، محمدحسن مرتضوي لنگرودي؛ ستارگان حرم، دفتر 13؛ هفته نامه گلبانگ گيلان، آبان 1374 ش و دو مقاله مجزا از شرح زندگاني و حالات آن مرحوم كه توسط فرزند فاضل معظم له حاج سيد محمدجواد مرتضوي لنگرودي تهيه و در اختيار اين جانب قرار گرفته است. در اين نوشتار بيشتر از اين دو مقاله استفاده شده است.
  7. ر.ك: آثارالحجة، ص 73؛ گنجينه دانشمندان، ج 2، ص 248؛ معجم رجال الفكر والادب في النجف، ص 1132؛ فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج 6، ص 1824؛ چهره‌اي از زندگاني آيت الله لنگرودي، آيت الله محمد واصف، مجله حوزه، مصاحبه با آيت الله سيد محمدحسن مرتضوي لنگرودي و ستارگان حرم، دفتر 13. شمه‌اي از حالت آن فقيه فرزانه توسط برادر دانشمندم آقاي غلامرضا گلي زواره آمده است.
  8. مصاحبه نگارنده با آيت الله سيد محمدحسين لنگرودي دامت بركاته كه ساكن تهران هستند.
  9. همان.
  10. شجره مباركه، سيد محمدحسن مرتضوي لنگرودي، ص 65.
  11. شرح اين عالمان بزرگوار در الذريعه، تاليف شيخ آقا بزرگ تهرانی و بزرگان تنكابن و رامسر و نيز در شجره مباركه آمده است.
  12. واقع در ميدان قيام (شاه سابق).
  13. اين داستان معظم‌له توسط برادر بزرگوارش حضرت آيت الله حاج سيد محمدمهدي عبدالصاحب مرتضوي لنگرودي دامت بركاته تكميل گرديد.
  14. مطالب معظم‌له در اين باره (خصوصيات منتشر نشده آيت الله حاج سيد مرتضي لنگرودي) توسط برادران معظم‌له تكميل گرديد و با مقداري تصرف و اضافات نگاشته شد.
  15. متن مقاله با استناد به نوشته‌هاي جناب حجة الاسلام حاج سيد محمدجواد مرتضوي لنگرودي و با همكاري بيت مكرم آيت الله العظمی ‌حاج سيد مرتضي مرتضوي لنگرودي تهيه و تنظيم شده است و در ضمن لازم به تذكر است كه چون اينجانب چند سالي افتخار شاگردي آن فقيد سعيد داشته‌ام و بسياري از خصوصيات و گفتار معظم‌له را از نزديك مشاهده كرده و به تصوير كشيدم.

منبع

محمدتقي ادهم نژاد, ستارگان حرم، جلد 20، صفحه 179-208