حکمت: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(شرایط تحصیل حکمت)
(ویرایش)
 
(۳ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
==معنای حكمت==
+
{{خوب}}«حکمت» به معنى علم و دانشی است که [[حق]] بوده و هیچ خلل و سستی در آن راه ندارد و در نظر حکما به دو نوع حکمت نظری و حکمت عملی تقسیم می‌شود. [[قرآن]] و [[حدیث|روایات]]، بر اهمیت حکمت تأکید نموده و مؤمنان را به جستجوى آن فرامى‌خوانند.
  
حكمت به معنى علم و تفقه است و در معنای آن گفته شده است: حكمت شناخت حقايق است. چنان كه هستند به قدر توانائى.
+
==معنای حکمت==
  
ابن سينا گويد: حكمت صناعتى نظرى است كه انسان توسط آن از تحصيل آنچه بر اوست كه بدست آورد و آنچه بر اوست كه انجام دهد تا نفس خود را به آن، مرحله كمال برساند بهره‌‌مند مى‌‌شود و استكمال مى‌يابد و تبديل به يك عالم عقلى مى‌شود. مساوى عالم وجود و مستعد وصول سعادت اخروى مى‌‌شود و اين بر حسب توانائى انسان است. (رساله پنجم در اقسام علوم عقلى از رسائل هفت‌گانه حكمت و طبيعيات).
+
«حکمت» در لغت یعنی دانشی که حق است<ref>راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۲۴۹.</ref> و هیچ خلل و سستی در آن راه ندارد.<ref>ابن‌منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۱۴۰.</ref> حکمت به معنى علم و تفقّه است و نیز در معنای آن گفته شده: حکمت شناخت حقایق است، چنان که هستند، به قدر توانائى.
  
کاربردهای دیگر حکمت عبارتند از:
+
[[ابن سینا|ابن سینا]] گوید: حکمت صناعتى نظرى است که انسان توسط آن از تحصیل آنچه بر اوست که بدست آورد و آنچه بر اوست که انجام دهد تا [[نفس]] خود را به آن مرحله کمال برساند، بهره‌‌مند مى‌‌شود و استکمال مى‌یابد و تبدیل به یک عالم عقلى مى‌شود، مساوى عالم وجود و مستعد وصول سعادت اخروى مى‌‌شود و این بر حسب توانائى انسان است.<ref>رساله پنجم در اقسام علوم عقلى از رسائل هفت‌گانه حکمت و طبیعیات.</ref>
  
# حالتى است كه افعال و اقوال بدان توصيف مى‌‌شود.
+
معانی و کاربردهای دیگر حکمت عبارتند از:
# فايده‌‌ايست مترتب بر عمل بدون اين كه خود انگيزه آن عمل باشد.
 
# حكمت سخنى است كه لفظ آن اندك و معنى آن بسيار باشد جمع آن حكم است از قبيل مثل‌ها و مجموعه‌هاى سخنان.<ref> فرهنگ فلسفه، ج 1، ص 321 و 322.</ref>
 
  
==جایگاه حکمت در علم اخلاق==
+
*حکمت حالتى است که افعال و اقوال بدان توصیف مى‌‌شود.
 
+
*حکمت فایده‌‌ای است مترتب بر عمل بدون این که خود انگیزه آن عمل باشد.
در علم اخلاق، حکمت سومین اصل از اصول چهارگانه اخلاق فاضله یعنی عفت، شجاعت، حکمت و عدالت است. علمای اخلاق قوای انسان را در سه قوه شهویه، غضبیه و قوه فکریه حصر می‌نمایند. حد اعتدال قوای شهویه و غضبیه را عفت و شجاعت و حد اعتدال قوه فكريه را حکمت می‌دانند كه دو طرف افراط و تفریط آن جربزه و کودنی است.<ref>[http://www.ahlolbait.ir/dlibrary/advanced_search#http://www.ahlolbait.ir/c/iframe/proxy?p_l_id=780460&p_p_id=48_INSTANCE_tLS0&|معراج السعاده، ملا احمد نراقی، ص 103]]؛ [[[[http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/39262/%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%8A%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%8A-%D8%AA%D9%81%D8%B3%D9%8A%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%E2%80%8F/preview/34473/%D8%AC-1/&sa=false&#!page=366 الميزان في تفسير القرآن، ج‌1، ص371].</ref> جربزه استعمال فکر است در غیر مورد و در مواردی که سزاوار نیست و بلادت تعطیل قوه فکریه در مواردی که سزاوار است به کار اندازد.
+
*حکمت سخنى است که لفظ آن اندک و معنى آن بسیار باشد، جمع آن حِکم است از قبیل مثل‌ها و مجموعه‌هاى سخنان.<ref>فرهنگ فلسفه، ج۱، ص۳۲۱ و ۳۲۲.</ref>
 
 
==تقسیمات حکمت در نزد حکماء==
 
 
 
خواجه طوسی در کتاب اخلاق ناصری حکمت را به دو شاخه [[حکمت نظری]] و [[حکمت عملی]] تقسیم می‌نماید و هر شاخه به زیربخش‌های کوچکتری به صورت زیر تقسیم می‌نماید:
 
 
 
* "حکمت نظری": در دانستن موجوداتی ‌است که وجود آن‌ها وابسته به حرکات ارادی افراد بشر نباشد.
 
* "علم مابعدالطبیعه": در شناخت موجوداتی‌ که آمیختگی ماده شرط وجود آن‌ها نباشد. علم به موجوداتی که بی‌آمیختگی ماده ممکن نباشند و خود دو شاخه دارد.
 
* "ریاضی": آمیختگی ماده در تعقل و تصور آن شرط نیست.
 
* "علم طبیعی": جز با مخالطت ماده معلوم نباشد.
 
* "حکمت عملی": در دانستنِ صلاحِ اموری ‌است که به اراده و کردارهای انسان وابسته ‌است.
 
* "تهذیب اخلاق": که به امور انفرادی مربوط است.
 
 
 
آنچه به جماعت و مشارکت وابسته‌است و خود دو شاخه دارد:
 
 
 
* "تدبیر منازل": مربوط است به مشارکت در منزل و خانه.
 
* "سیاست مدن": مربوط است به مشارکت در اجتماعات بزرگتر.<ref>اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، تصحیح و توضیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، خوارزمی، تهران، چاپ ششم، 1385.</ref>
 
  
 
==حکمت در قرآن==
 
==حکمت در قرآن==
  
اين كلمه بيست بار در [[قرآن]] مجيد تكرار شده و در بيشتر موارد توأم با «كتاب» است و تعليم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب [[پيامبران]] نسبت به مردم است.<ref>قاموس قرآن، ج‌2، ص163.</ref>
+
این کلمه بیست بار در [[قرآن|قرآن مجید]] تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب [[الله|خداوند]] و از جانب [[پیامبران]] نسبت به مردم است.<ref>قاموس قرآن، ج‌۲، ص۱۶۳.</ref>
 
 
مانند: {{متن قرآن|«كَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»}}؛ چنان كه در ميان شما رسولى از خودتان فرستاديم كه آيات ما را براى شما تلاوت مى‌كند و نفوس شما را (از پليدى جهل) پاك و منزه مى‌گرداند و به شما تعليم كتاب و حكمت مى‌دهد و آنچه را نمى‌دانيد به شما مى‌آموزد».<ref>[[سوره بقره]]، آیه 151، ترجمه از الهی قمشه‌ای.</ref>
 
 
 
از حکمت در قرآن به خیر کثیر نام برده شده: {{متن قرآن|«يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُواالْأَلْباب»}}‌؛ خدا فيض حكمت را به هر كه خواهد عطا كند و هر كه را به حكمت و دانش رسانند، درباره او مرحمت و عنايت بسيار كرده‌اند و اين حقيقت را جز خردمندان متذكر نشوند.<ref>سوره بقره، آیه 269، ترجمه الهی قمشه‌ای.</ref>
 
 
 
و لقمان به این که به او حکمت عطا شده است ستایش گردیده؛ «لقد آتینا لقمان الحکمة»<ref>[[سوره لقمان]]، آیه 12.</ref> و سوره‌ای از قرآن به نام او نام‌گذاری گردیده و در آن سفارش‌های حکیمانه او به فرزندش ذکر شده است.
 
 
 
وصف حکیم در قرآن به عنوان صفتی برای خدا و نیز صفت قرآن بکار برده شده است و در یک مورد هم "امر حکیم" بکار رفته است.<ref> بررسی واژه حکمت در قرآن، مهین شریفی اصفهانی، بینات، بهار 1379 - شماره 25، از ص 29 تا 35.</ref>
 
 
 
==حكمت در روایات==
 
 
 
===ارج نهادن به حكمت در روایات===
 
 
 
در منابع روایی ما در ضمن احادیثی بر اهميت و عظمت حكمت تأكيد شده و مؤمنان را به جستجوى آن فرامى‌خوانند. معروف‌ترين اين [[احاديث]]، آن را گمشده و مطلوب مؤمن قلمداد كرده و بر آن‌اند كه مؤمن آن را هر جا يافت بايد فراچنگش آورد؛ هر چند در چنگ منافق، كافر و يا مشرك بود.
 
 
 
مضمون مشترك اين قبيل [[احاديث]] آن است كه مسلمان نبايد با توجه به خاستگاه جغرافيايى، انسانى و يا تاريخى حكمت از آن رويگردان شود و خود را از آن بى‌نياز ببيند. از نظر اين احاديث، حكمت چونان گوهرى است كه همواره ارجمند است و اگر در خلاب هم افتاده باشد، باز ارزش خود را حفظ مى‌كند و ما بايد، بى‌توجه به دارنده‌اش آن را كسب كنيم.<ref>[http://w3.hadith.net/CatalogueSource.aspx?n=413&e=2380 دامنه معنايى حكمت در قرآن، اخلاق و حديث، سید حسن اسلامی، پایگاه حدیث نت].</ref>
 
 
 
نمونه‌اى از اين احاديث را در زير مى‌توان ديد:
 
 
 
[[امام على]] عليه‌السلام: الحِكمَةُ ضَالّةُ المؤمنِ، فاطْلُبوها ولَو عندَ المُشرِكِ تكونوا أحَقَّ بها و أهلَها؛ حكمت گمشده مؤمن است پس آن را گرچه نزد مشرك بجوييد كه شما بدان سزاوارتر و شايسته‌‌تريد.
 
 
 
امام على عليه‌السلام: الْحِكْمَةُ ضالَّةُ المُؤْمِنِ، فخُذِ الحِكْمَةَ ولَو مِن أهلِ النِّفاقِ؛ حكمت گمشده مؤمن است پس آن را گرچه از منافقان فراگيريد.
 
 
 
===تفسير حكمت‌ در روایات===
 
 
 
امام صادق عليه‌السلام در تفسیر حکمت می‌فرمایند: إنّ الحِكمَةَ المَعرِفَةُ والتَّفَقّهُ في الدِّينِ، فمَن فَقِهَ مِنكُم فهُو حَكيمٌ؛ همانا حكمت عبارت است از شناخت و فهم [[دين]]؛ پس هر يك از شما كه در دين فقيه و فهيم باشد حكيم است.
 
  
و امام باقر عليه‌السلام در پاسخ به سؤال ابوبصير از معنای حکمت در آيه {{متن قرآن|«وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً»}}؛ و به هر كس حكمت عطا شود خیر کثیر داده شده. می‌فرمایند: هِي طاعَةُ اللَّهِ و مَعرِفَةُ الإمامِ؛ مراد از حكمت فرمانبرى از خدا و شناخت امام است.
+
مانند: {{متن قرآن|«کما أَرْسَلْنا فیکمْ رَسُولاً مِنْکمْ یتْلُوا عَلَیکمْ آیاتِنا وَ یزَکیکمْ وَ یعَلِّمُکمُ الْکتابَ وَالْحِکمَةَ وَ یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُونَ»}}؛ چنان که در میان شما رسولى از خودتان فرستادیم که آیات ما را براى شما تلاوت مى‌کند و نفوس شما را (از پلیدى جهل) پاک و منزه مى‌گرداند و به شما تعلیم کتاب و حکمت مى‌دهد و آنچه را نمى‌دانید به شما مى‌آموزد».<ref>[[سوره بقره]]، آیه ۱۵۱، ترجمه از الهی قمشه‌ای.</ref>
  
===سرآغاز و غایت حکمت===
+
از حکمت در قرآن به «خیر کثیر» نام برده شده: {{متن قرآن|«یؤْتِی الْحِکمَةَ مَنْ یشاءُ وَ مَنْ یؤْتَ الْحِکمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً کثیراً وَ ما یذَّکرُ إِلاَّ أُولُواالْأَلْباب»}}‌؛ خدا فیض حکمت را به هر که خواهد عطا کند و هر که را به حکمت و دانش رسانند، درباره او عنایت بسیار کرده‌اند و این حقیقت را جز خردمندان متذکر نشوند.<ref>سوره بقره، آیه ۲۶۹، ترجمه الهی قمشه‌ای.</ref>
  
امام على عليه‌السلام می‌فرمایند: أوّلُ الحِكمَةِ تَرْكُ اللَّذّاتِ، وآخِرُها مَقْتُ الفانِياتِ؛ نخستين گام حكمت وانهادن لذتهاست و آخرين گام آن دشمن داشتن هر آنچه فانى مى‌شود.
+
و [[لقمان]] به این که به او حکمت عطا شده است ستایش گردیده؛ {{متن قرآن|«لَقَدْ آتَینَا لُقْمَانَ الْحِکمَةَ»}}<ref>[[سوره لقمان]]، آیه ۱۲.</ref> و سوره‌ای از قرآن به نام او نام‌گذاری گردیده و در آن سفارش‌های حکیمانه او به فرزندش ذکر شده است.
  
===رأس حكمت‌===
+
وصف [[حکیم (اسم الله)|حکیم]] در قرآن به عنوان صفتی برای [[الله|خدا]] و نیز صفت قرآن بکار برده شده است و در یک مورد هم "أمرٌ حکیم" بکار رفته است.<ref> بررسی واژه حکمت در قرآن، مهین شریفی اصفهانی، بینات، بهار ۱۳۷۹ - شماره ۲۵، از ص ۲۹ تا ۳۵.</ref>
  
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: رأسُ الحِكمَةِ مَخافَةُ اللَّهِ؛ ترس از خدا رأس حكمت است. و در حدیث دیگری از [[امیرالمومنین]] علیه‌السلام آمده است: رأسُ الحِكمَةِ لُزومُ الحقِّ وطاعَةُ الُمحِقِّ؛ پايبندى به حق و فرمانبرى از كسى كه بر حق مى‌باشد اساس حكمت است.
+
==حکمت در روایات==
 +
'''ارج نهادن به حکمت:'''
  
===آنچه حكمت مى‌آورد===
+
در منابع روایی [[شیعه]] در ضمن [[حدیث|احادیثی]] بر اهمیت و عظمت حکمت تأکید شده و مؤمنان را به جستجوى آن فرامى‌خوانند. معروف‌ترین این احادیث، حکمت را گمشده و مطلوب مؤمن قلمداد کرده و بر آن‌اند که مؤمن آن را هر جا یافت باید فراچنگش آورد؛ هر چند در چنگ [[نفاق|منافق]]، کافر و یا مشرک بود. مضمون مشترک این قبیل احادیث آن است که مسلمان نباید با توجه به خاستگاه جغرافیایى، انسانى و یا تاریخى حکمت، از آن رویگردان شود و خود را از آن بى‌نیاز ببیند. از نظر این احادیث، حکمت چونان گوهرى است که همواره ارجمند است و ما باید بى‌توجه به دارنده‌اش آن را کسب کنیم.<ref>[http://w3.hadith.net/CatalogueSource.aspx?n=413&e=2380 دامنه معنایى حکمت در قرآن، اخلاق و حدیث، سید حسن اسلامی، پایگاه حدیث نت].</ref> از جمله [[امام على]] علیه‌السلام می‌فرماید: الحِکمَةُ ضَالّةُ المؤمنِ، فاطْلُبوها ولَو عندَ المُشرِک تکونوا أحَقَّ بها و أهلَها؛ حکمت گمشده مؤمن است پس آن را گرچه نزد مشرک بجویید که شما بدان سزاوارتر و شایسته‌‌ترید.
  
امام على عليه‌السلام: اغْلِبِ الشّهْوَةَ تَكمُلْ لكَ الحِكمَةُ؛ بر شهوت و خواهش نفس چيره شو، حكمتت به كمال مى‌رسد.
+
'''تفسیر حکمت‌:'''
  
امام على عليه‌السلام: لاحِكمَةَ إلّا بعِصْمَةٍ؛ حكمت جز با خويشتندارى از گناه بدست نمى‌آيد.
+
[[امام صادق]] علیه‌السلام در تفسیر حکمت می‌فرمایند: إنّ الحِکمَةَ المَعرِفَةُ والتَّفَقّهُ فی الدِّینِ، فمَن فَقِهَ مِنکم فهُو حَکیمٌ؛ همانا حکمت عبارت است از شناخت و فهم [[دین]]؛ پس هر یک از شما که در دین فقیه و فهیم باشد حکیم است.
  
امام صادق عليه‌السلام: مَن زَهِدَ في الدُّنيا أثْبَتَ اللَّهُ الحِكمَةَ في قَلبِهِ، وأنْطَقَ بها لِسانَهُ؛ هر كه به دنيا پشت كند خداوند [[حكمت]] را در دلش استوار گرداند و زبانش را به آن گويا سازد.
+
و [[امام باقر]] علیه‌السلام در پاسخ به سؤال [[ابو بصیر|ابوبصیر]] از معنای حکمت در آیه {{متن قرآن|«وَ مَنْ یؤْتَ الْحِکمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً کثیراً»}}؛ (و به هر کس حکمت عطا شود خیر کثیر داده شده) می‌فرمایند: هِی طاعَةُ اللَّهِ و مَعرِفَةُ الإمامِ؛ مراد از حکمت فرمانبرى از خدا و شناخت امام است.
  
===آنچه مانع كسب حكمت مى‌‌شود===
+
'''سرآغاز و غایت حکمت:'''
  
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: القَلبُ يَتَحمّلُ الحِكمَةَ عند خُلُوِّ البَطْنِ، القَلبُ يَمُجُّ الحِكمَةَ عند امْتِلاءِ البَطْنِ؛ آنگاه كه معده خالى باشد، دل حكمت را مى‌پذيرد؛ زمانى كه معده پر باشد دل حكمت را بيرون مى‌افكند.
+
امام على علیه‌السلام می‌فرمایند: أوّلُ الحِکمَةِ تَرْک اللَّذّاتِ، وآخِرُها مَقْتُ الفانِیاتِ؛ نخستین گام حکمت وانهادن لذتهاست و آخرین گام آن دشمن داشتن هر آنچه فانى مى‌شود.
  
[[امام على]] عليه‌السلام: لاتَجْتَمِعُ الشَّهوَةُ والحِكمَةُ؛ شهوت و حكمت با هم جمع نمى‌شوند.
+
'''رأس حکمت‌:'''
  
[[امام صادق]] عليه‌السلام: الغَضَبُ مَمْحَقةٌ لقَلبِ الحكيمِ، ومَن لم يَمْلِكْ غَضَبَهُ لَم يَمْلِكْ عَقلَهُ؛ خشم، دل حكيم را تباه مى‌كند و كسى كه اختيار خشم خود را نداشته باشد اختيار عقل خويش را ندارد.
+
[[پیامبر اسلام|پیامبر خدا]] صلى الله علیه و آله: رأسُ الحِکمَةِ مَخافَةُ اللَّهِ؛ ترس از خدا رأس حکمت است. و در حدیث دیگری از [[امیرالمومنین]] علیه‌السلام آمده است: رأسُ الحِکمَةِ لُزومُ الحقِّ وطاعَةُ الُمحِقِّ؛ پایبندى به حق و فرمانبرى از کسى که بر حق مى‌باشد، اساس حکمت است.
  
امام كاظم عليه‌السلام: إنّ الزَّرعَ يَنْبُتُ في السَّهلِ ولايَنْبُتُ في الصَّفا، فكذلكَ الحِكمَةُ تَعْمُرُ في قَلبِ المُتواضِعِ، ولاتَعْمُرُ في قَلبِ المُتَكبِّرِ الجبّارِ؛ لأنَّ اللَّهَ جَعلَ التَّواضُعَ آلةَ العَقلِ؛ همانا زراعت در زمين نرم مى‌رويد و بر روى سنگ نمى‌رويد. حكمت نيز چنين است در دل‌هاى افتاده آبادان مى‌شود و در دل خودستاى گردن‌فراز پرورش نمى‌يابد؛ زيرا كه خداوند افتادگى را ابزار خِرد قرار داده است.
+
'''آنچه حکمت مى‌آورد:'''
  
[[امام هادى]] عليه‌السلام: الحِكمَةُ لاتَنْجَعُ في الطِّباعِ الفاسِدَةِ؛ حكمت در جان‌هاى فاسد مؤثر و مفيد نمى‌افتد.
+
امام على علیه‌السلام: اغْلِبِ الشّهْوَةَ تَکمُلْ لک الحِکمَةُ؛ بر شهوت و خواهش نفس چیره شو، حکمتت به کمال مى‌رسد.
  
==شهر حکمت و درِ آن==
+
امام على علیه‌السلام: لاحِکمَةَ إلّا بعِصْمَةٍ؛ حکمت جز با خویشتندارى از گناه بدست نمى‌آید.
  
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در احادیثی خود را شهر يا خانه حكمت و حضرت على عليه‌السلام را دروازه آن معرفی نموده‌اند: انا دارالحكمة و عليّ بابها؛‌ من خانه حکمت هستم و علی درب آن است.<ref>فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‌ 2، ص 248.</ref>
+
امام صادق علیه‌السلام: مَن زَهِدَ فی الدُّنیا أثْبَتَ اللَّهُ الحِکمَةَ فی قَلبِهِ، وأنْطَقَ بها لِسانَهُ؛ هر که به دنیا پشت کند خداوند حکمت را در دلش استوار گرداند و زبانش را به آن گویا سازد.
  
أنا مدينة الحكمة و علىّ بابها فمن أراد الحكمة فليأت الباب‌؛ من شهر حکمت هستم و علی دروازه آن است. پس هر کس حکمت را طالب است پس به درِ آن رود.<ref>همان، ص 249.</ref>
+
'''موانع کسب حکمت:'''
  
==شرایط تحصیل حکمت==
+
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: القَلبُ یتَحمّلُ الحِکمَةَ عند خُلُوِّ البَطْنِ، القَلبُ یمُجُّ الحِکمَةَ عند امْتِلاءِ البَطْنِ؛ آنگاه که معده خالى باشد، دل حکمت را مى‌پذیرد؛ زمانى که معده پر باشد دل حکمت را بیرون مى‌افکند.
{{نیازمند ویرایش فنی}}
 
  
1. پرهیزاز فضول کلام:
+
[[امام على]] علیه‌السلام: لاتَجْتَمِعُ الشَّهوَةُ و الحِکمَةُ؛ شهوت و حکمت با هم جمع نمى‌شوند.
  
قران میفرماید تا چیزی را علم پیدا نکردی حق گفتنش را نداری
+
[[امام صادق]] علیه‌السلام: الغَضَبُ مَمْحَقةٌ لقَلبِ الحکیمِ، و مَن لم یمْلِک غَضَبَهُ لَم یمْلِک عَقلَهُ؛ خشم، دل حکیم را تباه مى‌کند و کسى که اختیار خشم خود را نداشته باشد اختیار عقل خویش را ندارد.
  
2.داشتن حسن ظن :
+
[[امام موسی کاظم علیه السلام|امام کاظم]] علیه‌السلام: إنّ الزَّرعَ ینْبُتُ فی السَّهلِ ولاینْبُتُ فی الصَّفا، فکذلک الحِکمَةُ تَعْمُرُ فی قَلبِ المُتواضِعِ ولاتَعْمُرُ فی قَلبِ المُتَکبِّرِ الجبّارِ؛ لأنَّ اللَّهَ جَعلَ التَّواضُعَ آلةَ العَقلِ؛ همانا زراعت در زمین نرم مى‌روید و بر روى سنگ نمى‌روید. حکمت نیز چنین است در دل‌هاى افتاده آبادان مى‌شود و در دل خودستاى گردن‌فراز پرورش نمى‌یابد؛ زیرا که خداوند افتادگى را ابزار خِرد قرار داده است.
  
اگر می خواهیم عقل حکمت سر جایش باشد باید حسن ظن داشته باشیم نه سو ظن در سوره نور ایه 12 تا 15 میفرماید لو لا سمعتموه ظن المومنین و المومنات بانفسهم خیر وقالو هذا  افک مبین  چراهنگامیکه این بهتان را شنیدید مردان و زنان مومن در باره توگمان نیک تبردند  و نگفتند این دروغی اشکار است جواب این ایه ایه 16 میباشد سوره نور  لو لا سمعتموه قلتم یکون لنا
+
امام کاظم علیه السلام: یا هِشامُ، مَن سَلَّطَ ثَلاثا على ثَلاثٍ فکأنّما أعانَ على هَدمِ عَقلِهِ؛ مَن أظلَمَ نُورَ تَفَکرِهِ بطُولِ أمَلِهِ، و مَحا طَرائفَ حِکمَتِهِ بفُضولِ کلامِهِ، و أطفَأَ نُورَ عِبرَتِهِ بشَهَواتِ نَفسِهِ، فکأنّما أعانَ هَواهُ على هَدمِ عَقلِهِ، و مَن هَدَمَ عَقلَهُ أفسَدَ علَیهِ دِینَهُ و دُنیاهُ. اى هشام! هر که سه چیز را بر سه چیز مسلّط گرداند، چنان است که بر نابودى خرد خود کمک کرده باشد؛ هر که روشنایى اندیشه خود را با آرزوى درازش به تیرگى کشاند و حکمتش را با زیاده گویی هایش نابود کند و پرتو عبرت آموزى خود را با شهوت هاى نفْسش خاموش سازد، چنان است که هوس خود را در راه ویرانى خردش کمک کرده باشد و هر که خردش را ویران کند، دین و دنیاى خود را تباه ساخته است.
نتتکلم بهذاسبحانک هذا بهتان عظیم    وگر نه چرا هنگامیکه ان را شنیدید نگفتید مارا سسزاوار نیست که در این موضوع تکلم کنیم  خدایا تو منزهی این بهتان بزرگ است ایه 15 سوره نور میگوید اذا تلقونه بالستنکم    بافواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هینا و هو عند الله عظیم ان گاه که ا ن بهتان را ااز زبان یکدیگر و بازبان های خود چیزی را که به ان علم نداشتید می    گفتید و می پنداشتید که کاری سهل و گوچک است در صورتی که ان نزد خدا بسیار بزرگ بود  سوره اسرا ایه 36 و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا  هرگز چیزی را که به ان علم نداری پیروی نکن که گوش وچشم پیش خدا مسوولند
 
  
3.رعایت حد اعتدال در شهوات حلال:
+
[[امام هادى]] علیه‌السلام: الحِکمَةُ لاتَنْجَعُ فی الطِّباعِ الفاسِدَةِ؛ حکمت در جان‌هاى فاسد مؤثر و مفید نمى‌افتد.
  
سومین چیزی که باعث برهم زدن عقل و حکمت است شهوات حلال مثل زیاد خوردن.
+
'''شهر حکمت و درِ آن:'''
  
امام کاظم ع در حدیثی به هشام بن حکم می فرمایند:
+
[[پیامبر اسلام|رسول اکرم]] صلى الله علیه و آله در احادیثی خود را شهر یا خانه حکمت و حضرت على علیه‌السلام را دروازه آن معرفی نموده‌اند: انا دار الحکمة و علی بابها؛‌ من خانه حکمت هستم و علی درب آن است.<ref>فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‌۲، ص۲۴۸.</ref>
  
من تسلطت ثلاث علی ثلاث فکانما اعان علی هوم
+
==حکمت در نظر حکما==
  
 +
[[خواجه نصیرالدین طوسی|خواجه نصیر طوسی]] در کتاب [[اخلاق ناصری (کتاب)|اخلاق ناصری]] [[حکمت]] را به دو شاخه حکمت نظری و حکمت عملی تقسیم می‌نماید. حکمت نظری در نگاه خواجه، به سه قسم قابل تقسیم است؛ اول [[مابعدالطبیعه|مابعدالطبیعه]] است که علم الهی را شامل می‌شود و همانا شناخت [[الله|خدا]] و موجودات مقرب اوست که به فرمان حق تعالی مبدأ و اسباب موجودات دیگر شده‌اند. دوم علم [[ریاضی|ریاضی]] است که هندسه، نجوم و حساب را شامل می‌شود و قسم سوم علوم طبیعی و شناخت طبیعت است.
  
اگر کسی سه چیز را به سه چیز مسلط کند عقلش نابود کرده است کسی که تاریک کنئ نور تفکرش را به وسیله ارزوها ی دراز و دیگرچیزی که مخرب عقل است بفضول الکلام که بر سه دسته است 
+
حکمت عملی نیز به دو قسم فردی و اجتماعی قابل تقسیم است. حکمت فردی به انفس و رفتار هر فرد می‌پردازد و از همین رو به آن «علم الاخلاق» گفته می‌شود. در حکمت عملی اجتماعی نیز از نگاه خواجه نصیرالدین طوسی، بخشی در خصوص «تدبیر منزل» و خانواده است و دیگری در خصوص «سیاست مدن» و تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی در سطح یک جامعه.
  
#کلام منهی  مثل دروغ و غیبت  تهمت و افترا
+
حکمت در علم [[اخلاق]]، سومین اصل از اصول چهارگانه «اخلاق فاضله» یعنی [[عفت]]، [[شجاعت]]، حکمت و [[عدالت]] است. علمای اخلاق قوای [[انسان]] را در سه قوه شهویه، غضبیه و قوه فکریه حصر می‌نمایند. حد اعتدال قوای شهویه و غضبیه را عفت و شجاعت و حد اعتدال قوه فکریه را حکمت می‌دانند که دو طرف افراط و تفریط آن جربزه و کودنی است.<ref>[http://www.ahlolbait.ir/dlibrary/advanced_search#http://www.ahlolbait.ir/c/iframe/proxy?p_l_id=780460&p_p_id=48_INSTANCE_tLS0&|معراج معراج السعاده، ملا احمد نراقی، ص ۱۰۳]؛ [http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/39262/%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%8A%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%8A-%D8%AA%D9%81%D8%B3%D9%8A%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%E2%80%8F/preview/34473/%D8%AC-1/&sa=false&#!page=366 المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱، ص۳۷۱].</ref> جربزه استعمال فکر است در غیر مورد و در مواردی که سزاوار نیست و کودنی تعطیل قوه فکریه در مواردی که سزاوار است به کار اندازد.
#کلام بیهوده مثل قضاوت عجولانه کردن حرف بی ربط زدن
 
#کلام بدون علم و دانش  حکمت را محو میکند
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
  
 
[[رده:کلیات اخلاق]]
 
[[رده:کلیات اخلاق]]
 
[[رده:صفات پسندیده]]
 
[[رده:صفات پسندیده]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۲ مارس ۲۰۲۲، ساعت ۱۱:۴۵

«حکمت» به معنى علم و دانشی است که حق بوده و هیچ خلل و سستی در آن راه ندارد و در نظر حکما به دو نوع حکمت نظری و حکمت عملی تقسیم می‌شود. قرآن و روایات، بر اهمیت حکمت تأکید نموده و مؤمنان را به جستجوى آن فرامى‌خوانند.

معنای حکمت

«حکمت» در لغت یعنی دانشی که حق است[۱] و هیچ خلل و سستی در آن راه ندارد.[۲] حکمت به معنى علم و تفقّه است و نیز در معنای آن گفته شده: حکمت شناخت حقایق است، چنان که هستند، به قدر توانائى.

ابن سینا گوید: حکمت صناعتى نظرى است که انسان توسط آن از تحصیل آنچه بر اوست که بدست آورد و آنچه بر اوست که انجام دهد تا نفس خود را به آن مرحله کمال برساند، بهره‌‌مند مى‌‌شود و استکمال مى‌یابد و تبدیل به یک عالم عقلى مى‌شود، مساوى عالم وجود و مستعد وصول سعادت اخروى مى‌‌شود و این بر حسب توانائى انسان است.[۳]

معانی و کاربردهای دیگر حکمت عبارتند از:

  • حکمت حالتى است که افعال و اقوال بدان توصیف مى‌‌شود.
  • حکمت فایده‌‌ای است مترتب بر عمل بدون این که خود انگیزه آن عمل باشد.
  • حکمت سخنى است که لفظ آن اندک و معنى آن بسیار باشد، جمع آن حِکم است از قبیل مثل‌ها و مجموعه‌هاى سخنان.[۴]

حکمت در قرآن

این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت به مردم است.[۵]

مانند: «کما أَرْسَلْنا فیکمْ رَسُولاً مِنْکمْ یتْلُوا عَلَیکمْ آیاتِنا وَ یزَکیکمْ وَ یعَلِّمُکمُ الْکتابَ وَالْحِکمَةَ وَ یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُونَ»؛ چنان که در میان شما رسولى از خودتان فرستادیم که آیات ما را براى شما تلاوت مى‌کند و نفوس شما را (از پلیدى جهل) پاک و منزه مى‌گرداند و به شما تعلیم کتاب و حکمت مى‌دهد و آنچه را نمى‌دانید به شما مى‌آموزد».[۶]

از حکمت در قرآن به «خیر کثیر» نام برده شده: «یؤْتِی الْحِکمَةَ مَنْ یشاءُ وَ مَنْ یؤْتَ الْحِکمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً کثیراً وَ ما یذَّکرُ إِلاَّ أُولُواالْأَلْباب»‌؛ خدا فیض حکمت را به هر که خواهد عطا کند و هر که را به حکمت و دانش رسانند، درباره او عنایت بسیار کرده‌اند و این حقیقت را جز خردمندان متذکر نشوند.[۷]

و لقمان به این که به او حکمت عطا شده است ستایش گردیده؛ «لَقَدْ آتَینَا لُقْمَانَ الْحِکمَةَ»[۸] و سوره‌ای از قرآن به نام او نام‌گذاری گردیده و در آن سفارش‌های حکیمانه او به فرزندش ذکر شده است.

وصف حکیم در قرآن به عنوان صفتی برای خدا و نیز صفت قرآن بکار برده شده است و در یک مورد هم "أمرٌ حکیم" بکار رفته است.[۹]

حکمت در روایات

ارج نهادن به حکمت:

در منابع روایی شیعه در ضمن احادیثی بر اهمیت و عظمت حکمت تأکید شده و مؤمنان را به جستجوى آن فرامى‌خوانند. معروف‌ترین این احادیث، حکمت را گمشده و مطلوب مؤمن قلمداد کرده و بر آن‌اند که مؤمن آن را هر جا یافت باید فراچنگش آورد؛ هر چند در چنگ منافق، کافر و یا مشرک بود. مضمون مشترک این قبیل احادیث آن است که مسلمان نباید با توجه به خاستگاه جغرافیایى، انسانى و یا تاریخى حکمت، از آن رویگردان شود و خود را از آن بى‌نیاز ببیند. از نظر این احادیث، حکمت چونان گوهرى است که همواره ارجمند است و ما باید بى‌توجه به دارنده‌اش آن را کسب کنیم.[۱۰] از جمله امام على علیه‌السلام می‌فرماید: الحِکمَةُ ضَالّةُ المؤمنِ، فاطْلُبوها ولَو عندَ المُشرِک تکونوا أحَقَّ بها و أهلَها؛ حکمت گمشده مؤمن است پس آن را گرچه نزد مشرک بجویید که شما بدان سزاوارتر و شایسته‌‌ترید.

تفسیر حکمت‌:

امام صادق علیه‌السلام در تفسیر حکمت می‌فرمایند: إنّ الحِکمَةَ المَعرِفَةُ والتَّفَقّهُ فی الدِّینِ، فمَن فَقِهَ مِنکم فهُو حَکیمٌ؛ همانا حکمت عبارت است از شناخت و فهم دین؛ پس هر یک از شما که در دین فقیه و فهیم باشد حکیم است.

و امام باقر علیه‌السلام در پاسخ به سؤال ابوبصیر از معنای حکمت در آیه «وَ مَنْ یؤْتَ الْحِکمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیراً کثیراً»؛ (و به هر کس حکمت عطا شود خیر کثیر داده شده) می‌فرمایند: هِی طاعَةُ اللَّهِ و مَعرِفَةُ الإمامِ؛ مراد از حکمت فرمانبرى از خدا و شناخت امام است.

سرآغاز و غایت حکمت:

امام على علیه‌السلام می‌فرمایند: أوّلُ الحِکمَةِ تَرْک اللَّذّاتِ، وآخِرُها مَقْتُ الفانِیاتِ؛ نخستین گام حکمت وانهادن لذتهاست و آخرین گام آن دشمن داشتن هر آنچه فانى مى‌شود.

رأس حکمت‌:

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: رأسُ الحِکمَةِ مَخافَةُ اللَّهِ؛ ترس از خدا رأس حکمت است. و در حدیث دیگری از امیرالمومنین علیه‌السلام آمده است: رأسُ الحِکمَةِ لُزومُ الحقِّ وطاعَةُ الُمحِقِّ؛ پایبندى به حق و فرمانبرى از کسى که بر حق مى‌باشد، اساس حکمت است.

آنچه حکمت مى‌آورد:

امام على علیه‌السلام: اغْلِبِ الشّهْوَةَ تَکمُلْ لک الحِکمَةُ؛ بر شهوت و خواهش نفس چیره شو، حکمتت به کمال مى‌رسد.

امام على علیه‌السلام: لاحِکمَةَ إلّا بعِصْمَةٍ؛ حکمت جز با خویشتندارى از گناه بدست نمى‌آید.

امام صادق علیه‌السلام: مَن زَهِدَ فی الدُّنیا أثْبَتَ اللَّهُ الحِکمَةَ فی قَلبِهِ، وأنْطَقَ بها لِسانَهُ؛ هر که به دنیا پشت کند خداوند حکمت را در دلش استوار گرداند و زبانش را به آن گویا سازد.

موانع کسب حکمت:

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: القَلبُ یتَحمّلُ الحِکمَةَ عند خُلُوِّ البَطْنِ، القَلبُ یمُجُّ الحِکمَةَ عند امْتِلاءِ البَطْنِ؛ آنگاه که معده خالى باشد، دل حکمت را مى‌پذیرد؛ زمانى که معده پر باشد دل حکمت را بیرون مى‌افکند.

امام على علیه‌السلام: لاتَجْتَمِعُ الشَّهوَةُ و الحِکمَةُ؛ شهوت و حکمت با هم جمع نمى‌شوند.

امام صادق علیه‌السلام: الغَضَبُ مَمْحَقةٌ لقَلبِ الحکیمِ، و مَن لم یمْلِک غَضَبَهُ لَم یمْلِک عَقلَهُ؛ خشم، دل حکیم را تباه مى‌کند و کسى که اختیار خشم خود را نداشته باشد اختیار عقل خویش را ندارد.

امام کاظم علیه‌السلام: إنّ الزَّرعَ ینْبُتُ فی السَّهلِ ولاینْبُتُ فی الصَّفا، فکذلک الحِکمَةُ تَعْمُرُ فی قَلبِ المُتواضِعِ ولاتَعْمُرُ فی قَلبِ المُتَکبِّرِ الجبّارِ؛ لأنَّ اللَّهَ جَعلَ التَّواضُعَ آلةَ العَقلِ؛ همانا زراعت در زمین نرم مى‌روید و بر روى سنگ نمى‌روید. حکمت نیز چنین است در دل‌هاى افتاده آبادان مى‌شود و در دل خودستاى گردن‌فراز پرورش نمى‌یابد؛ زیرا که خداوند افتادگى را ابزار خِرد قرار داده است.

امام کاظم علیه السلام: یا هِشامُ، مَن سَلَّطَ ثَلاثا على ثَلاثٍ فکأنّما أعانَ على هَدمِ عَقلِهِ؛ مَن أظلَمَ نُورَ تَفَکرِهِ بطُولِ أمَلِهِ، و مَحا طَرائفَ حِکمَتِهِ بفُضولِ کلامِهِ، و أطفَأَ نُورَ عِبرَتِهِ بشَهَواتِ نَفسِهِ، فکأنّما أعانَ هَواهُ على هَدمِ عَقلِهِ، و مَن هَدَمَ عَقلَهُ أفسَدَ علَیهِ دِینَهُ و دُنیاهُ. اى هشام! هر که سه چیز را بر سه چیز مسلّط گرداند، چنان است که بر نابودى خرد خود کمک کرده باشد؛ هر که روشنایى اندیشه خود را با آرزوى درازش به تیرگى کشاند و حکمتش را با زیاده گویی هایش نابود کند و پرتو عبرت آموزى خود را با شهوت هاى نفْسش خاموش سازد، چنان است که هوس خود را در راه ویرانى خردش کمک کرده باشد و هر که خردش را ویران کند، دین و دنیاى خود را تباه ساخته است.

امام هادى علیه‌السلام: الحِکمَةُ لاتَنْجَعُ فی الطِّباعِ الفاسِدَةِ؛ حکمت در جان‌هاى فاسد مؤثر و مفید نمى‌افتد.

شهر حکمت و درِ آن:

رسول اکرم صلى الله علیه و آله در احادیثی خود را شهر یا خانه حکمت و حضرت على علیه‌السلام را دروازه آن معرفی نموده‌اند: انا دار الحکمة و علی بابها؛‌ من خانه حکمت هستم و علی درب آن است.[۱۱]

حکمت در نظر حکما

خواجه نصیر طوسی در کتاب اخلاق ناصری حکمت را به دو شاخه حکمت نظری و حکمت عملی تقسیم می‌نماید. حکمت نظری در نگاه خواجه، به سه قسم قابل تقسیم است؛ اول مابعدالطبیعه است که علم الهی را شامل می‌شود و همانا شناخت خدا و موجودات مقرب اوست که به فرمان حق تعالی مبدأ و اسباب موجودات دیگر شده‌اند. دوم علم ریاضی است که هندسه، نجوم و حساب را شامل می‌شود و قسم سوم علوم طبیعی و شناخت طبیعت است.

حکمت عملی نیز به دو قسم فردی و اجتماعی قابل تقسیم است. حکمت فردی به انفس و رفتار هر فرد می‌پردازد و از همین رو به آن «علم الاخلاق» گفته می‌شود. در حکمت عملی اجتماعی نیز از نگاه خواجه نصیرالدین طوسی، بخشی در خصوص «تدبیر منزل» و خانواده است و دیگری در خصوص «سیاست مدن» و تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی در سطح یک جامعه.

حکمت در علم اخلاق، سومین اصل از اصول چهارگانه «اخلاق فاضله» یعنی عفت، شجاعت، حکمت و عدالت است. علمای اخلاق قوای انسان را در سه قوه شهویه، غضبیه و قوه فکریه حصر می‌نمایند. حد اعتدال قوای شهویه و غضبیه را عفت و شجاعت و حد اعتدال قوه فکریه را حکمت می‌دانند که دو طرف افراط و تفریط آن جربزه و کودنی است.[۱۲] جربزه استعمال فکر است در غیر مورد و در مواردی که سزاوار نیست و کودنی تعطیل قوه فکریه در مواردی که سزاوار است به کار اندازد.

پانویس

  1. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۲۴۹.
  2. ابن‌منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۱۴۰.
  3. رساله پنجم در اقسام علوم عقلى از رسائل هفت‌گانه حکمت و طبیعیات.
  4. فرهنگ فلسفه، ج۱، ص۳۲۱ و ۳۲۲.
  5. قاموس قرآن، ج‌۲، ص۱۶۳.
  6. سوره بقره، آیه ۱۵۱، ترجمه از الهی قمشه‌ای.
  7. سوره بقره، آیه ۲۶۹، ترجمه الهی قمشه‌ای.
  8. سوره لقمان، آیه ۱۲.
  9. بررسی واژه حکمت در قرآن، مهین شریفی اصفهانی، بینات، بهار ۱۳۷۹ - شماره ۲۵، از ص ۲۹ تا ۳۵.
  10. دامنه معنایى حکمت در قرآن، اخلاق و حدیث، سید حسن اسلامی، پایگاه حدیث نت.
  11. فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‌۲، ص۲۴۸.
  12. معراج السعاده، ملا احمد نراقی، ص ۱۰۳؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱، ص۳۷۱.