سیده نفیسه

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

نفیسه دختر حسن بن زید بن حسن علیه السلام از زنان عابد ، زاهد، محدث ، نیکوکار، و حافظ کل قرآن کریم است مقبره این بانو در مصر از زیارتگاه های مشهور این کشور است.

ولادت

نفیسه خاتون در يازدهم ربيع الاول سال 145 هـ.ق در مکه معظمه به دنیاآمد. پدر او حسن بن زید بن حسن علیه السلام معروف به حسن انور و مادر او ام‌ولد بود . از حسن بن زید در منابع رجالي به عنوان «حسن انور، النابه، عالم، عابد، فاضل و شريف علوي» ياد كرده اند. ایشان در نقل احاديث از افراد مورد وثوق است و در جود و كرم به حدي شهرت داشت كه مردمان بسياري از نقاط دور و نزديك به حضورش مي رسيدند و مورد اكرام او واقع مي شدند.

خانه اي كه نفيسه در آن اقامت و نشو و نما نمود، در غرب مدينه و مقابل خانه امام صادق عليه السلام قرار گرفته بود. و اين ويژگي موقعيت معنوي محل سكونت وي را ارتقا مي داد.

ازدواج

هنگامي كه نفيسه خاتون به سن پانزدهسالگی رسید با «اسحاق مؤتمن»، فرزند برومند امام جعفر صادق عليه السلام ازدواج نمود. در مورد جریان ازدواج او نوشته اند اسحاق مؤتمن او را از پدرش (حسن بن زيد) خواستگاری نمود اما گويا وي در مقابل اين تقاضا پاسخ روشني نداد و مهر سكوت بر لب زد. اسحاق از چنين وضعي ناراحت گرديد و از منزل حسن انور به مزار جدش رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم رفت و خطاب به آن رحمت عالميان عرض كرد: يا رسول اللّه! من نفيسه را به دليل تدين، پاكدامني و شرافت خانوادگي به عنوان همسر آينده خويش مي خواستم كه تقاضايم بدون جواب مانده است!

شب هنگام كه حسن انور بر بستر خويش آرميده بود، حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم را در رؤياي راستين مشاهده كرد كه خطاب به وي فرمود: اي حسن! نفيسه را به ازدواج اسحاق درآور. فرزند زيد فرداي آن شب، بي درنگ با اين وصلت موافقت كرد، و در ماه رجب سال 161 هـ.ق آن دو گوهر تابناك به ازدواج هم درآمدند.

اسحاق مؤتمن در كتاب هاي تاريخي، انسان پرهيزگار، فاضل و مورد وثوق در حديث معرفي شده است، چنانچه وقتي ابن كاسب روايتي نقل مي نمود، مي گفت: «مرا حديث كرد ثقه رضي، اسحاق فرزند جعفر صادق عليه السلام» وي امامت برادر خود حضرت امام كاظم عليه السلام را مورد تأييد قرار داد و از پدر خويش براي اثبات مقام او، روايت ذكر مي كرد. اسحاق از جمله شهود وصيتي است كه امام هفتم عليه السلام درباره فرزندش حضرت امام رضا عليه السلام از او استشهاد كرده است. كنيه اسحاق، ابومحمد است و به دليل شهرت در امانت، او را «مؤتمن» گفته اند. محل تولد و نشو و نماي اسحاق را، عُريض (ناحيه اي در مدينه) نوشته اند.

مهاجرت سیده نفیسه به مصر

در سال 183 هـ.ق امام هفتم عليه السلام به شهادت رسيد و حضرت امام رضا عليه السلام عهده دار پيشوايي مردم گرديد؛ اما فشارها و آشفتگي هاي ناشي از حكمراني زمامداران خودسر عباسي همچنان ادامه داشت. در همين حال، اسحاق بن حسن بن زيد (برادر سيده نفيسه) در حبس هارون رحلت يافت.

يكي از كارگزاران عباسي در مدينه مأموريت يافت كه به خانه هاي آل ابي طالب حمله كند، اموال آنان را غارت نمايد و براي هر كدامشان تنها يك پيراهن بر جاي نهد. سيده نفيسه از وقوع اين رويدادهاي دردناك، احساس كرد بايد سرزمين حجاز را با تمام فضايلي كه دارد، ترك كند و هجرت اختيار نمايد. وي در ذی الحجه‌ سال 192 هـ.ق براي بار سي ام، با پاي پياده به سوي مكه عزيمت نمود؛ تا بار ديگر خانه خدا را زيارت كند. در اين آخرين سفر معنوي، شوهرش (اسحاق مؤتمن) او را همراهي مي كرد. وقتي در بيت الله الحرام بسر مي برد، با حالتي از خشوع و خضوع از خداوند خواست او را در زيارت مرقد حضرت ابراهيم خليل عليه السلام موفق نمايد، كه پروردگار متعال دعايش را مستجاب نمود و او پس از گزاردن حج، همراه با همسر دانشور و باعطوفت خود، به سوي «بيت المقدس» رهسپار گرديد.

وي چون به اين ديار مبارك رسيد، به راهنمايي فردي كه در آن حوالي بود، به مسجد قدس رفت و پس از انجام عبادت در اين مكان مبارك و به جاي آوردن آداب مخصوصش، به سوي شهرك كوهستاني «الخليل» رفت؛ تا حرم حضرت ابراهيم عليه السلام را در اين سرزمين زيارت كند. پس از اين كه در كنار بارگاه مطهر خليل خداوند قرار گرفت؛ با يك حالت استغاثه و توأم با زاري و ندبه گفت: اي فرستاده الهي! به اتفاق همسرم پس از پيمودن راهي دور و دراز، به اين مكان رسيدم و اكنون در مقابل ضريح پاكت قرار گرفته ام و اين اشك ها كه مي بيني از ديدگانم روان است و قطرات آن رواقت را نمناك نموده است، از شوق و اشتياقم حكايت دارد. من ميهمان تو و افتخار دارم كه فرزندي از نسل تو هستم. پس اي نبي گرامي! تو كه در نزد حضرت رب جليل منزلتي داري و خليل او هستي، واسطه باش تا از درياي بيكران حقيقت بهره مند گردم و در پيمودن مسير درست، به مشكلي برنخورم و فرجامي نيك و مورد تأييد پروردگار داشته باشم.

پس از اين درددل ها و گفتگوها، آياتي چند از كلام الله مجيد را تلاوت كرد و باخشوع وصف‌ناپذيري به اذكار و مناجات با خداي خويش مشغول گشت و بعد عرض كرد: اي جد بزرگوارم! اينك با جان و تن در جوارت حاضر گرديده ام، در حالي كه قبلاً روح و روانم در اين جا بود. عاجزانه از تو مي خواهم مرا از چشمه فضيلت خويش بهره مند سازي و زمينه اي فراهم نمايي كه در پرتو مقام مقدست، از فيض قدوسي توشه برگيرم.

در اين هنگام ندايي از داخل مرقد حضرت ابراهيم خليل شنيد كه گفت: اي دخترم، نفيسه! بر تو مژده دهم كه خداوند عزوجل از بانوان صالح و شايسته‌ات قرارداده و تو را موفق به اطاعت و تقوا كرده است؛ اما از تو مي خواهم كه «سوره مزمل» را قرائت كني و در معاني آيات آن تفكر نمايي. خداي را سپاس گوي كه تو را از پارسايان قرارداده و بدان كه تا پايان عمر از چنين توفيقي برخوردار خواهي بود. از اين پس، چون مشعلي فروزان به جامعه فروغ خواهي بخشيد و براي امت مسلمان، اسوه اي ارزنده خواهي بود و مردم به سويت روي مي آورند و راه خير، سعادت، عبادت و تقوا را از تو مي آموزند.

سيده نفيسه چند صباحي در منطقه فلسطين اقامت داشت و چون مايل نبود به حجاز برود، رو به شوهرش نمود و گفت: تمايل دارم به مصر برويم، همان جا كه برخي از علويان زندگي مي كنند. عباسيان جفا پيشه در اين ديار نفوذ كمتري دارند، ترجيح مي دهم در اين كشور اسلامي رحل اقامت افكنيم.

سرانجام نفیسه خاتون، در روز 25 ماه رمضان سال 193 هـ.ق وارد سرزمين مصر گرديد. مردم اين سامان وقتي از ورود بانويي علوي باخبر شدند، به استقبال او آمدند و با هودج هايي كه حمل مي نمودند، او را تا خانه والي مصر همراهي كردند. حاكم كه به خاندان عترت علاقه داشت، مقدم اين ميهمان را گرامي داشت و دستور داد خادمان و ملازمان در خدمت نمودن به وي، هيچ گونه كوتاهي نورزند.

سيده نفيسه مدتي كوتاه در اين سراي سكنا داشت و در چند روز اول اقامت در مصر، تصميم گرفت صله ارحام را به جاي آورد؛ از اين رو به ديدار برخي بانوان علوي كه با آنان خويشاوندي داشت، رفت و جوياي احوالشان گرديد. وي از دخترعمويش ـ سكينه خاتون ـ دلجويي نمود و سپس به زيارت قبور علويان، سادات و... مصر رفت و در جوار قبر اين صالحان به ذكر، دعا و تلاوت قرآن مبادرت و براي ايشان از پيشگاه پروردگار استغفار و آمرزش طلب نمود.

از آن جا كه اقامت در مقر حاكم مصر براي او، با برخي تكلف ها و تجملات همراه بود، تصميم گرفت به جاي ديگر نقل مكان نمايد. محل سكونت بعدي او سراي جمال الدين عبدالله بن جصاح، از بزرگان، بازرگانان و صالحان آن عصر بود. او مدتي در آن جا زيست و به دليل شهرتي كه سيده نفيسه در پيمودن مسير تقوا و كرامت هاي اخلاقي بدست آورده بود، مردم از نقاط مختلف اين سرزمين به حضورش تشرف مي يافتند و چون برخي كرامات از وي ظاهر شد، آوازه اش بيش از پيش فزوني گرفت.

اقامت او و همسرش در اين سراي، مدتي ادامه يافت تا آن كه به منزل ام هاني نقل مكان كرد. اين بانوي مصري كه از پرهيزگاران بود، كوشيد تا وسايل آسايش و آرامش اين دو زوج نكونام و زاهد را فراهم نمايد، و با نيت خيرخواهانه اي به خدمتگزاري آنان همت گماشت. اما چون خبر ورود سيده نفيسه و همسرش به مصر در همه ولايات و نواحي اين سرزمين منتشر شده بود، مردم به هر نحوي كه بود، محل اقامتش را مي يافتند و از مسافت هاي دور و نزديك به منزلش رفته و حوائج خود را مطرح مي نمودند؛ تا آن كه به دليل ازدحام زياد و تردد شديد، سيده نفيسه احساس نمود كوچه تنگ منتهي به خانه ام هاني و نيز منزل محقر او نمي تواند چنين ظرفيتي را تحمل كند، وانگهي چرا بايد همسايه ها اين قدر اذيت شوند و تحت فشار باشند.

صاحب خانه نيز از ورود و خروج پي در پي و شور و هيجان ملاقات كنندگان در رنج بود. لذا به منزل ابوالسرايا ايوب بن صابر، كه در ناحيه اي مناسب تر قرار داشت، اقامت گزيد. در اين منزل هم سيل مردمان مشتاق سرازير بود. اين بار ازدحام شديدتر و گسترده تر بود، اين رفت و آمدهاي متوالي و ديدارهاي پي در پي و شهرت در سطح شهر، از اوقات عبادت و راز و نياز سيده نفيسه مي كاست. ارتباط با مردم در نظر اين بانو در صورتي شايسته بود كه امر به معروفي كند، حاجتي را از بنده مؤمني رواسازد، فردي را به سوي مسير درست هدايت كند و از انساني رفع ستم نمايد؛ اما گويا در اين شلوغي ها سيده نفيسه، از ستايش هاي عوامانه به ستوه آمده بود، دوست نداشت اين قدر نامش بر سرزبان ها باشد و مايل بود بافراغتي خاص به ذكر، عبادت و خدمت به افراد جامعه بپردازد؛ لذا به سراي ابوجعفر خالد بن هارون سُلمي انتقال يافت.

چون مراجعه اقشار گوناگون مردم به محل اقامت سيده نفيسه همچون گذشته استمرار داشت و اين رفت و آمدها برايش بازحمت و مشقت توأم بود، مصمم گشت به سوي حجاز برود و به مدينه بازگردد و در جوار بارگاه جدش به عبادت و نيايش مبادرت ورزد. گروه هاي زيادي از مردم كه در معابر اطراف محل اقامت وي اجتماع نموده بودند، وقتي شنيدند آن بانوي پرهيزگار چنين تصميمي گرفته است و مي خواهد مصر را ترك كند، بسيار ناراحت شدند؛ زيرا چندي نمي گذشت كه به اين چشمه شفابخش خوگرفته بودند و برايشان بسيار سخت بود كه از اين وجود بابركت محروم شوند.

افراد ديگري نيز به آن جمع افزوده شدند و همگي از سيده نفيسه خواستند از اين تصميم منصرف گردد و در مصر باقي بماند؛ اما او حاضر نبود پيشنهاد آنان را بپذيرد. چون مردم مشتاق مصر اين وضع را مشاهده كردند، به صورت يك راهپيمايي گسترده اي به طرف سراي امير مصر روانه شدند و خبر عزيمت اين بانو را به سوي حجاز مطرح نمودند و از وي خواستار شدند ترتيبي اتخاذ نمايد كه سيده نفيسه در مصر بماند. حاكم نامه اي همراه با پيكي به جانب اين بانو فرستاد و تقاضا كرد كه او از عزم خود برگردد؛ اما او نپذيرفت.

حاكم شخصاً به محل اقامت آن بانوي وارسته آمد و با كمال فروتني از وي خواست در مصر بماند. سيده نفيسه گفت: قصد داشتم در اين منطقه بمانم؛ ولي من زني هستم با توانايي هاي محدود و قادر نيستم هر روز ساعت هاي متوالي، با سيلي از جمعيت ديدار داشته باشم و سخن و حاجاتشان را گوش دهم و به هر كدام پاسخ مناسب بدهم. تمام اوقاتم را گرفته اند و مرا از عبادت، ذكر و تلاوت قرآن بازداشته اند.

والي مصر گفت: قبول دارم كه اين وضع براي شما زحمت ايجاد مي كند؛ ولي چه مي شود كرد؟ مردم مسلمان علاقه دارند با شما ملاقات كنند و از پرتو معارف و فضايلتان بهره گيرند. در هر حال، اين مسائل را به نحوي اصلاح مي كنم كه هم خاطر شريف شما از هر جهت آسوده گردد و نيز مردم هم با شما ارتباط داشته باشند. در اولين قدم، خانه اي نسبتاً وسيع را كه در «درب السباع» دارم، در اختيارتان مي گذارم و خدا را بر اين حال گواه گرفتم و از تو مي خواهم كه اين هديه را بپذيري و با عدم قبول آن، شرمسارم ننمايي!

سيده نفيسه گفت: مي پذيرم؛ ولي با اين مردم كه به سويم هجوم مي آورند و هر كدام خواسته اي دارند، چه كنم؟ حاكم گفت: ضمانت اين كار نيز به عهده من است، امر مي كنم در هر هفته، بيش از دوبار با شما ملاقات ننمايند.

وفات سیده نفیسه

سيده نفيسه براي اين كه انس زيادي با حيات برزخي داشته باشد و توشه سراي جاويد را غني تر نمايد، در خانه اي كه سكونت داشت، قبري حفر نموده و بسيار در آن نماز خواند و به نقلي هزار و نهصد بار قرآن را در اين جايگاه ختم نمود. از آنجا كه اين بانو از لذت هاي دنيوي كناره گرفت و به اندك غذايي قناعت كرد، ضمن آن كه هر روز بر نيروي ايمان و صلابت معنوي او افزوده مي گشت، به موازات اين اعتلاي روحاني، بدنش نحيف و تكيده مي شد. روز اول رجب سال 208 هـ.ق پاييز زندگي فرارسيد.

برادرزاده اش، زينب مي گويد: عمه ام، سيده نفيسه، رنجور شد و در اولين روز از ماه رجب در بستر بيماري قرار گرفت. لحظه به لحظه حالش رو به وخامت مي نهاد؛ اما با اين وجود، نه از عبادت شبانه دست كشيد و نه روزه‌داري خود را ترك نمود، تا آن كه در شب جمعه، مصادف با اول ماه رمضان سال 208 هـ.ق بيماريش شدت يافت. روز بعد در حالي كه صائم بود، برايش طبيبي آوردند. وي كه از حكيمان حاذق و مشهور مصر بود، پس از بررسي هاي لازم و دريافت شرح حال بيمار، گفت: مريض بايد براي بدست آوردن سلامتي و كسب بهبودي، روزه خويش را افطار كند؛ چرا كه ضعفي مفرط در مزاجش نفوذ كرده و جانش را تهديد مي كند. وقتي سيده نفيسه اظهارات طبيب را شنيد، خاطرنشان ساخت: «شگفتا! سي سال است كه از خداوند مي خواهم با حالت روزه از اين دنياي فاني بسراي باقي بروم».

برادرزاده اش ادامه مي دهد: عمه ام تا دهه دوم ماه رمضان المبارك سال 208 هـ.ق در همين حال بماند و چون حال احتضار به وي دست داد، قرآن را گشود تا آياتي را تلاوت نمايد. پس سوره انعام آمد. همين طور آيات آن را تلاوت مي نمود، وقتي به آيه «كَتَبَ عَلي نَفْسِهِ الرَّحْمَة»[۱] رسيد، روحش به جنان قدس پرواز كرد.

در منابعي چون: «دُرَرُالاصداف» آمده است: چون به آيه 127 از سوره انعام رسيد «لَهُم دارالسلام عند ربّهم و هو وليّهم بما كانوا يعملون»، از حال رفت. زينب (برادرزاده اش) مي گويد: «من او را در آغوش گرفتم و در اين حال شهادتين بر زبان جاري نمود و روحش از بدنش مفارقت كرد».

اسحاق مؤتمن كه در ايام كسالت همسرش در مدينه بسر مي برد، توسط نامه از بيماري وي مطلع گرديد؛ اما روزي به مصر رسيد كه سيده نفيسه رحلت كرده بود و اطرافيان در تدارك مقدمات كفن و دفن بودند. اسحاق كه با مشاهده اين وضع بسيار متأثر و سوگوار گرديده بود، خطاب به جماعت حاضر گفت: مي خواهم پيكر همسرم را به مدينة النبي انتقال دهم و در جوار مرقد مقدس اجدادش به خاك سپارم.

مردم مصر كه به دليل وفات اين بانو، در موجي از حزن و ماتم بسر مي بردند، با شنيدن اين خبر بر تأثرشان افزوده شد؛ زيرا اميدوار بودند حال كه از حيات دنيوي اين زن نيكو سرشت محروم شده اند، حداقل به مزارش پناه ببرند و حاجات خويش را از وي بخواهند. و چون اصرار اسحاق را در اين خصوص مشاهده كردند، نزد امير وقت مصر رفتند و از او خواستند ترتيبي اتخاذ نمايد كه وي از انتقال پيكر سيده نفيسه به مدينه، منصرف شود. واسطه قراردادن حاكم براي رفع اين مشكل نيز مؤثر واقع نشد، پس مردم اموال فراواني فراهم كردند و به قدر بار شتري كه اسحاق با آن از مدينه به مصر آمده بود، به وي دادند و از او خواستند، اجازه دهد بانو نفيسه در مصر دفن گردد؛ اما او از پذيرش درخواست مردم امتناع نمود. اهالي مشتاق، آن شب را با اندوهي مضاعف سپري كردند، چون صبح روز بعد فرارسيد و نزد فرزند امام صادق عليه السلام آمدند، مشاهده كردند از تصميم روز گذشته برگشته و با نظر مردم موافق گرديده است.

مردم با شگفتي دليل آن را جويا شدند، او پاسخ داد: شب گذشته در رؤيايي راستين جدم رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را ديدم كه خطاب به من فرمود: «رُدَّ عَلَيْهِمْ أمْوالَهُمْ وَ ادْفَنْها عِنْدَهُمْ؛ اموالشان را به آنان بازگردان و پيكر نفيسه را نزدشان دفن كن» و در نقل ديگر، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به اسحاق مؤتمن توصيه نموده است: «با اهل مصر بر سر محل دفن سيده نفيسه معارضه مكن، همانا به بركت او بر آنان رحمت نازل مي شود».

ویژگی های سیده نفیسه خاتون

سیده نفیسه خاتون از سادات جلیل القدر است که به زهد و عبادت و صیام روزها و قیام شبها مشهور روزگار خود بود .وی حافظ کل قرآن بود، لذا به تلاوت دائم آن مشغول می‌شد و چون مال فراوانی داشت، به درماندگان ، مریضان و عموم مردم احسان می‌کرد . وی سی مرتبه به حج مشرف شد که بیشتر آن با پای پیاده بود. در مسجد الحرام در حالی که پرده‌های خانه خدا (کعبه) را می‌گرفت، اشک می‌ریخت و ناله و فریاد می‌کرد و این جملات را می‌گفت: « إلَهی وَ سَیِّدی وَ مَوْلاَیَ مَتِّعْنی وَ فَرِّحْنی بِرِضَاکَ عَنّی ... ».

نوشته‌اند که نفیسه خاتون به دست خود ، قبری را حفر کرده بود . او همه روزه داخل آن می‌رفت و نماز می‌گزارد و قرآن می‌خواند و در آن شش هزار مرتبه قرآن ختم کرد. او سرانجام سال 208 قمری ، پس از 7 سال اقامت در مصر، بیمار شد و در حالی که هنگام احتضار، روزه‌دار و در حال تلاوت قرآن بود، چون به آیه لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ‌ انعام/127رسید، جان را به جان آفرین تسلیم کرد.

از این بانوی بزرگ کرامات بسیاری نقل شده است؛ از جمله :

حکایت کرده‌اند که وقتی در زمان سیده نفیسه، از آب رود نیل کاسته شد ، مردم به خدمت او رفتند و خواستار دعا شدندتا مشکل حل شود . نفیسه خاتون مقنعه خود را به ایشان داد تا آن را در دریا بیفکنند و به برکت آن عنایتی از طرف خداوند تبارک و تعالی شود.

اهالی مصر نیز به فرموده نفیسه خاتون، مقنعه را به رود نیل انداختند . هنوز از آن مکان دور نشده بودند که از برکت مقنعه نفیسه خاتون آب نیل افزایش یافت و بالا آمد و باعث سرور و شادمانی اهالی مصر شد.

نفیسه خاتون از زبان ديگران

شرح حال نگاران و مورخان، اين بانو را به القاب نيكو و پسنديده اي وصف كرده و از او به عنوان زني عارف، عابد، عامل به دستورات الهي، پرهيزگار، زاهد و دانشور سخن گفته اند.

زركلي در كتاب الاعلام خود، او را با القابي چون: تقيه، صالحه و عالمة بالتفسير والحديث معرفي مي كند. احمد ابوكف نيز وي را با لقب هايي از قبيل: نفيسة الدارين، نفيسة الطاهرة، نفيسة العبادة و نفيسة المصريين وصف مي نمايد. شيخ محمد ضبان، دانشور اهل مصر مي گويد: در حالي كه سيده نفيسه مي توانست از امكانات رفاهي و منابع مالي فراواني استفاده كند، از آن‌ها اعراض نموده و زندگي زاهدانه اي را براي خويش برگزيد؛ به همين دليل، مردم به وي علاقه مند گرديدند و در شدائد و مصائب به او مراجعه نموده و خواستار رفع مشكلاتشان بودند.

ابونصر بخاري متذكر مي شود: مقام اين بانو آن قدر والاست كه مردم مصر براي اثبات ادعاي خويش، به وي سوگند ياد مي كنند. يافعي يمني، ضمن اين كه سيده نفيسه را بانويي صاحب مناقب ذكر مي كند، مي افزايد: در عصر خويش شايسته و بزرگوار بود، مرقدش زيارتگاه بوده و دعا در جوار مزارش مستجاب است.

جمال الدين بن تغري بُردي، خاطرنشان مي نمايد: از سيده نفيسه كرامات زيادي مشاهده شده كه نشان مي دهد اهل فضيلت و پوينده طريق معنويت بوده و اين كرامت ها در همه جا معروف و شرق و غرب عالم را فراگرفته است.

محمود شرقاوي مي نويسد: اين بانوي بزرگوار به درجه اي از كمال رسيد كه انوارش مردم را فراگرفت و عده اي از دانش او استفاده مي كردند و دل هاي زيادي متوجه او گرديد.

مقريزي در وصفش گفته است: نفيسه در پرهيزگاري و اعراض از دنيا و اهلش شهرت جهاني بدست آورد؛ او ترجيح داد زحماتي را متحمل شود تا به رحمت الهي نزديك گردد.

ابن خلكان در كتاب وفيات الاعيان مي نگارد: سيده نفيسه در روايت، مهارت داشت و برخي از مشاهير و بزرگان از وي حديث نقل كرده اند. صالح الورداني نوشته است: سيده نفيسه از خوف خداوند زياد مي گريست، قرآن را از حفظ داشت و با علم تفسير آشنا بود.

اشتباه شدن نفیسه خاتون با عمه اش

متأسفانه عده اي از مورخان و رجال شناسان نفيسه ذكر شده را با نفيسه دختر زيد بن حسن علیه السلام یعنی عمه او يكي گرفته اند. شخصي به نام ابن عنبه كه از تاريخ نويسان معروف و بامعتبر است، مي نويسد: زيد دختري به نام نفيسه داشت كه با وليد بن عبدالملك ازدواج كرد و به مصر مهاجرت نمود و در آن سرزمين دفن گرديد. حتي سيد محسن امين در كتاب «اعيان الشيعه» به قول ابن عنبه استناد كرده است.


بارگاه سیده نفیسه

به گفته مورخان و نويسندگان مصري: مرقد و مسجد مجاور مزار اين بانو در مصر، چون مرواريدي بر تارك اين سرزمين مي درخشد. هر وقت مردم دچار مشكلي مي شوند و سينه اي تنگ مي يابند، به سوي آرامگاهش مي روند و در فضاي معنوي آن تنفس مي نمايند و بدين گونه آرامش خويش را بدست مي آورند.

اين كه مصريان براي مزار اين بانو قبر گنبد، روضه و رواق در نظر گرفته اند، از نفوذ معنوي و اشتهار وي حكايت دارد. اصولاً مردم اين سامان، به اين جايگاه مبارك اعتقاد خاصي دارند و همواره آن مزار شريف پناهگاهي براي درماندگان است. به گفته صالح الورداني: مقبره سيده نفيسه به همگان اين حقيقت را اعلام مي دارد كه تشيع در مصر هنوز ريشه هاي تنومند و عميقي دارد و تبليغات مسموم وهابيان و روشنفكران غرب زده، نتوانسته آن را كمرنگ كند.

در شب سالگرد تولد اين بانو، ازدحام جمعيت در روضه اش چنان زياد است كه امكان ورود حتي به صحن مسجدي كه در مجاور مرقدش قرار دارد، بسيار دشوار است. شيعيان در كنار اهل تسنن تا پاسي از شبه با مولوديه خواني، نسبت به مقام اين بانو و اجدادش ابراز محبت مي نمايند.

نخستين كسي كه بر قبر سيده نفيسه بارگاه بنا كرد، عبيدالله بن السرمي بن الحكم، والي مصر بود. با روي كار آمدن «فاطميان»، اين بنا كه رو به ويراني بود، به طور اساسي مورد بازسازي و مرمت قرار گرفت. قبه اي كه بر فراز ضريح قرار دارد و به هنرها و نقوش اسلامي آراسته است، از بناهاي خليفه الحافظ الدين الله عبدالمجيد علوي است. وي محراب پرشكوهي نيز ترتيب داد كه مي توان در آن گنجينه هايي از خطوط كوفي را ملاحظه كرد. كار احداث قبه و محراب در سال 532 هـ.ق خاتمه يافت. ناصر بن محمد قلاوون (معروفترين فرمانروا از سلسله مماليك) در سال 714 هـ.ق زيارتگاه كنوني سيده نفيسه را ساخت و دستور داد در جوار آن مسجدي بسازند كه اكنون به «جامع سيده نفيسه» معروف است. تجديد بناي حرم سيده نفيسه تا دهه هاي اخير ادامه يافت و در اعصار گوناگون، ضمن مرمت، بازسازي و توسعه بناها، ضمائمي براي اين بنا در نظر گرفته شده است.

در كتاب‌هاي تراجم و شرح حال، براي اين بانو زيارت نامه هايي را ذكر كرده اند. شبلنجي در كتاب «الدَّرة النفيسة في ترجمة السيدة نفيسه» نمونه هايي از اين زيارات را آورده است.

بازماندگان سیده نفیسه

مورخان و نسب شناسان گفته اند: حاصل ازدواج اسحاق با سيده نفيسه، دو فرزند به نام هاي قاسم و ام كلثوم است. برخي رجال شناسان خاطرنشان نموده اند: حسين از فرزندان اسحاق بوده كه به حَرّان مهاجرت كرده است و نخستين فرد از دودمان او به حَلَب رفت و پس از ازدواج با دختر يكي از رجال اين ديار، موفق گرديد زماني كه مذهب تشيع در حلب حكمفرما بود، به نشر مذهب شيعه در اين سرزمين مبادرت ورزد. از نسل وي دانشمنداني برخاستند.[۲]


پانویس

  1. سوره انعام/12.
  2. اين مقاله، خلاصه كتاب «بانوي باكرامت» است كه در شرح حال سيده نفيسه توسط نگارنده (انتشارات حسنين، قم، 1382 ش) تدوين يافته است.

منابع

  • غلامرضا گلي زواره،"نفيسه؛ گوهري از نسل امام علیه السلام"، فرهنگ كوثر، شماره 55، مهر 1381
  • "حافظان پرده نشین /نفیسه دختر حسن بن زید بن حسن علیه السلام"، سروش وحی، فروردین و اردیبهشت 1383، شماره 11