حضرت شعیب علیه السلام

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

حضرت شُعَیب علیه السلام پيامبرى است كه بر مدين مبعوث شد. نام شعیب در قرآن یازده بار آمده است. قوم حضرت شعیب بت پرست بودند و کم فروشی می کردند. او سعی بسیاری برای هدایت قوم خویش نمود اما به جز عده معدودی به او ایمان نیاوردند و سرانجام قوم او به سبب کردارشان به عذاب الهی دچار شدند.

هنگامی که حضرت موسی از مصر فرار کرد، به مدین رفت و به حضور شعیب رسید. شعیب یکی از دختران خود را به ازدواج حضرت موسی در آورد و در مقابل حضرت موسی ده سال برای حضرت شعیب کار کرد.

نام و نسب حضرت شعیب علیه السلام

در نسب آن حضرت اختلاف است: بعضى گفته اند: شعيب فرزند «نوبه» فرزند «مدين» فرزند حضرت ابراهیم عليه السلام است؛ بعضى گفته اند: اسم پدر آن حضرت «نويب» است؛ بعضى گفته اند: شعيب پسر «ميكيل» پسر «سيحب» پسر ابراهيم عليه السلام است، و مادر ميكيل دختر لوط عليه السلام بود.

بعضى نیز گفته اند: اسم آن حضرت «يثرون» است و فرزند «صيقون» فرزند «عنقا» فرزند «ثابت» فرزند «مدين» فرزند ابراهيم است؛ بعضى گفته اند: از اولاد ابراهيم نبوده است بلكه از اولاد كسى بود كه ايمان به ابراهيم عليه السلام آورده بود.[۱]

قوم حضرت شعیب

حضرت شعیب در چند جای از قرآن پیامبر مبعوث شده به شهر مدین معرفی شده به عنوان نمونه در آیه 85 سوره اعراف، آیه 84 سوره هود و آیه 36 سوره عنکبوت. نام كنونى مدین را معان و موقعیت جغرافیایى آن را میان مدینه و شام، مقابل سرزمین تبوك در ساحل دریاى سرخ (قُلْزُم) گفته‌اند. برخى امتداد آن را از شرق خلیج عقبه تا جنوب شرقى سینا دانسته‌اند.[۲]

در آیات 176 تا 189 سوره شعراء قوم حضرت شعیب با تعبیر اصحاب ایکه نام برده شده است که به انذارهای حضرت شعیب به عنوان پیامبر آنان توجه نمی کردند و به همین خاطر گرفتار عذاب الهی شدند. برخی از مفسرین عنوان اصحاب ایکه را تعبیر دیگری برای اصحاب مدین دانسته اند. اما نظر دیگر این است که اصحاب ایکه غیر از اصحاب مدین بوده است و حضرت شعیب از مردم مدین بود و با اصحاب ایکه بیگانه بود چرا که در مورد اصحاب مدین آمده است: «وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا» و شعیب را برادر اهل مدین خوانده اما در مورد اصحاب ایکه آمده: «إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ» و او را برادر اصحاب ایکه نگفته است.[۳]

دلیل دیگری که برای دو گانه دانستن اصحاب مدین و اصحاب ایکه آورده شده آن است که قرآن كیفر اصحاب ایكه را عذاب «یوم الظُلّه» معرفى كرده؛ اما عذاب اهل مدین «رَجْفه» و «صَیْحه» بیان شده است.

اما ابن ‌كثیر نویسنده کتاب قصص الانبیاء معتقد است اشتراك اهل مدین و اصحاب ‌ایكه در صفت كم‌فروشى شاهدى بر این است كه آنان یك امت بودند و با چند گونه عذاب نابود شدند.[۴] برخی دیگر ذکر اصحاب ایكه در كنار قوم نوح، قوم عاد، فرعون، قوم ثمود و قوم لوط در دو سوره ص‌ و سوره ق، بدون آن كه در اینجا نامى از اهل مدین برده شود و در مقابل، ذكر اهل مدین در كنار همین پیامبران در دو سوره اعراف و سوره هود، بدون آن كه از اصحاب ایكه یاد شود، را شاهدى بر یكى بودن اهل مدین و اصحاب ایكه دانسته‌اند.[۵]

رفتار مردم مدین با حضرت شعیب

شعيب علیه السلام از اهل مدين بوده و قوم اين پيغمبر يعنى «اهل مدين» بت مى پرستيدند، مردمى برخوردار از نعمت هاى الهى بودند. امنيت و رفاه و ارزانى قيمت ها و فراوانى نعمت داشتند؛ ولى فساد در بينشان شيوع يافت مخصوصا كم فروشى و نقص در ترازو و قپان.

لذا خداى تعالى «شعيب» را به سوى آن ها مبعوث كرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بت ها و از فساد در زمين و نقص كيل ها و ميزان ها نهى كند و آن جناب مردم را بدان چه مامور شده بود دعوت كرد، اندرزشان داد، انذارشان كرد، بشارتشان داد، و مصايبى كه به قوم نوح، قوم هود، قوم صالح و قوم لوط رسيده بود به يادشان آورد، و در احتجاج عليه كارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بليغ كرد اما جز بيشتر شدن طغيان و كفر و فسوق در آنان نتيجه اى نگرفت.

مردم مدين به جز چند نفر به وى ايمان نياوردند بلكه در عوض شروع به اذيت او و مسخره كردن و تهديدش نموده، مردم ديگر را از پيروى آن جناب برحذر داشتند، بر سر هر راهى كه به جناب شعيب منتهى مى شد مى نشستند و رهگذران را از اين كه نزد شعيب بروند مى ترساندند و كسانى كه به وى ايمان آورده بودند را از راه خدا منع مى كردند و راه خدا را كج و معوج نشان مى دادند و مى خواستند هر چه بيشتر اين راه را زننده در نظرها جلوه دهند.

و سپس شروع كردند به تهمت زدن، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى كذّابش معرفى كردند و خود آن جناب را تهديد كردند كه اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهيم كرد و بار ديگر او و گروندگان به او را تهديد كردند كه از شهر بيرونتان مى كنيم مگر اين كه به كيش بت پرستى ما برگرديد.

آنها به اين رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آن كه آن حضرت از ايمان آوردنشان به كلى مايوس گرديد و به ناچار رهايشان كرده به حال خودشان واگذار نمود. و در آخر دعا كرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده، عرضه داشت: «رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ». (سوره اعراف، آيه 89)

به دنبال اين دعا خداى تعالى «عذاب يوم الظله» را نازل كرد، روزى كه ابر سياه همه جا را تاريك كرد و بارانى سيل آسا بباريد، اهل مدين آن جناب را مسخره مى كردند كه اگر از راستگويانى قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط كن، پس صيحه آسمان آنها را بگرفت.

در نتيجه در خانه هايشان صبح كردند در حالى كه به زانو درآمده و مرده بودند و خداى تعالى شعيب و مؤمنين به وى را نجات داد، پس شعيب پشت به آن قوم مرده كرده، گفت: چقدر در ابلاغ رسالت پروردگارم به شما كوشيدم و چقدر نصيحتتان كردم حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى كافر اندوهناك باشم.[۶]

داستان موسی و شعیب

حضرت شعیب با موسى بن عمران علیه السلام معاصر بوده است. مطابق با آیات 22 تا 29 سوره قصص هنگامی که موسی علیه السلام از مصر فرار نمود به مدين فرار رفت. در مدین او به دختران حضرت شعیب برخورد نمود که در نزدیکی چاهی گوسفندان خود را نگه داشته بودندو منتظر بودند. موسی به كنار آن دو آمد و گفت: كار شما چيست؟ آنها گفتند: ما منتظريم تا چوپانها همگى، حيوانات خويش را آب دهند و خارج شوند تا بتوانيم گوسفندان خود را سيراب كنيم. پدر ما پیر است و ما مجبوريم خودمان كار كنيم. حضرت موسى علیه السلام كه حال آنان را ديد با موافقت آن دو گوسفندانشان را سيراب كرد.

دختران شعیب به نزد پدر بازگشتند و جريان را براى او بازگو كردند. آنگاه حضرت شعيب علیه السلام دستور داد كه یکی از دخترانش برگردد و حضرت موسى علیه السلام را به حضورش بياورد تا پاداش كارش را به وى بدهد. حضرت موسى علیه السلام به خانه شعيب آمد و داستان زندگی خود را برای شعیب تعریف نمود شعیب به او اطمینان داد که از دست قوم ظالم نجات پیدا کرده است و او را گرامی داشت و به او پیشنهاد داد که یکی از دخترانش را به ازدواج او در آورد به این شرط که مدت هشت یا ده سال برای شعیب کار کند. موسی پیشنهاد او را پذیرفت و ده سال در مدین و در کنار حضرت شعیب زندگی کرد و پس از آن با خانواده اش از مدين به طرف مصر رهسپار شد.

حضرت شعیب در روايات

  • از امام سجاد علیه السلام نقل شده كه فرمودند: اولين كسى كه ترازو و پيمانه را بكار برد شعيب نبى علیه السلام بود كه آن را با دست خود ساخت و مردم هم به وسيله ترازو معاملات خود را انجام مى دادند، اما به تدريج با وسوسه شيطان شروع به كم فروشى و نقص پيمانه كردند، و وقتى اندرزهاى شعيب را ناديده گرفتند، زلزله اى سرزمين آن ها را فراگرفت و همگى عذاب شدند.[۷]
  • پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی می فرمایند: حضرت شعيب عليه السلام به واسطه محبت و شوق و دوستى با خدا آن قدر گريست كه دو چشم او كور شد، خدا ديده او را بينا فرمود، و همچنين تا سه مرتبه، در مرتبه چهارم وحى الهى رسيد كه يا شعيب تا كى مي گريى و تا چند چنين خواهى بود (و مقصود تو از اين گريه چيست؟) اگر گريه تو از خوف جهنم است من تو را از آن ايمن گردانيدم، و اگر از شوق بهشت است آن را به تو عطا و مباح نمودم، عرض كرد: الهى و سيدى تو مي دانى گريه من براى ترس از جهنم و شوق بهشت نيست. بلكه دل من به محبت تو بسته شده است و گريه دوستى و محبت است كه چشم مرا نابينا كرد، وحى رسيد حال كه گريه تو از اين راهست بزودى پيغمبر و كليم خود موسى بن عمران را به خدمتكارى تو بفرستم كه تا ده سال خدمت (و شبانى) كند.[۸]

پانویس

  1. حيوة القلوب، علامه مجلسی، ج1، ص569.
  2. دايرة المعارف قرآن كريم، ج‏3، ص460
  3. تفسير شريف لاهيجى، ج‏3، ص393
  4. ابن کثیر، قصص‌الانبیاء، ص‌ 178.
  5. دايرة المعارف قرآن كريم، ج‏3، ص389
  6. الميزان، ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر، ج10، ص565.
  7. قصص الأنبياء (قصص قرآن)، فاطمه مشايخ، ص324.
  8. ارشاد القلوب، ترجمه مسترحمى، ج2، ص219.

منابع

  • الميزان، سید محمد حسین طباطبائی، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى؛ قم: دفتر انتشارات اسلامى حوزه علميه قم، پنجم، 1374 ش.
  • حيوة القلوب، علامه مجلسى، قم: سرور، ششم، 1384 ش.
  • قصص الأنبياء، فاطمه مشايخ، تهران: انتشارات فرحان، اول، 1381 ش.
  • ارشاد القلوب، دیلمی، ترجمه سيد هدايت الله مسترحمى؛ تهران، مصطفوى، سوم، 1349 ش.
  • مركز فرهنگ و معارف قرآن، دايرة المعارف قرآن كريم، بوستان كتاب قم، سوم، ۱۳۸۲ش.
پیامبران
پیامبران اولوالعزم
محمد (ص) * عیسی * موسی * نوح * ابراهیم
سایر پیامبران
آدم * ادریس * یعقوب * یوسف * یونس * اسحاق * اسماعیل * الیاس * ایوب * خضر * داوود * سلیمان * ذوالکفل * زکریا * شعیب * صالح * لوط * هارون * هود * یحیی * یسع * شعیا * اِرميا * جرجیس * حبقوق * يوشع بن نون


قرآن
متن و ترجمه قرآن
اوصاف قرآن (اسامی و صفات قرآن، اعجاز قرآن، عدم تحریف در قرآن)
اجزاء قرآن آیه، سوره، جزء، حزب، حروف مقطعه
ترجمه و تفسیر قرآن تاریخ تفسیر، روشهای تفسیری قرآن، سیاق آیات، اسرائیلیات، تاویل، فهرست تفاسیر شیعه، فهرست تفاسیر اهل سنت، ترجمه های قرآن
علوم قرآنی تاریخ قرآن: نزول قرآن، جمع قرآن، شان نزول، کاتبان وحی، قراء سبعه
دلالت الفاظ قرآن: عام و خاص، مجمل و مبین، مطلق و مقید، محکم و متشابه، مفهوم و منطوق، نص و ظاهر، ناسخ و منسوخ
تلاوت قرآن تجوید، آداب قرائت قرآن، تدبر در قرآن
رده ها: سوره های قرآن * آیات قرآن * واژگان قرآنی * شخصیت های قرآنی * قصه های قرآنی * علوم قرآنی * معارف قرآن