حاج شيخ على صفايى حائرى

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

علی صفائی حائری(معروف به عین صاد)، نویسنده، مجتهد، عارف و اندیشمند شیعه بود.

تولد و خاندان

آيت الله على صفايى در سال 1330 ه.ش (1370 ق) در بيت علم و تقوا و در مهد دانش، در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. پدرش حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ عباس صفايى حائرى از افاضل علماى زمان خود بشمار مى رفت. پدر بزرگش مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ محمدعلى صفايى حائرى قمى، از فحول علماى نجف و از شاگردان آيات عظام: آخوند ملا محمدكاظم خراسانى، صاحب كفاية الاصول؛ و آقا سيد كاظم يزدى، صاحب عروه بود كه به دعوت مرحوم آيت الله حائرى يزدى، بنيانگذار حوزه علميه قم، از نجف به قم هجرت نمود و عهده دار تدريس و تربيت طلاب شد.

تحصيلات

آقاى صفايى پس از اتمام تحصيلات ابتدايى، به فراگيرى علوم اسلامى پرداخت. وى ادبيات و بخشى از سطح را نزد مرحوم حاج شيخ نصرت ميانجى و آيت الله جليلى آموخت. شرح لمعه را نزد شهيد محراب، مرحوم آيت الله مدنى و آيت الله ميرزا ابوالفضل موسوى تبريزى و آيت الله موسوى اردبيلى، كتاب رسائل را نزد حضرت آيت الله آقاى حاج سيد مهدى روحانى و مكاسب و كفايه را نزد آيت الله ستوده،آيت الله ميرزا حسين نورى و آيت الله فاضل لنكرانى فراگرفت.

مرحوم صفايى از استعدادى فوق العاده و هوشى سرشار برخوردار بود؛ به همين جهت در مدتى كوتاه توانست مدارج ترقى را پيموده، دروس سطح را با فراست و دقت پشت سر گذاشته و به درس خارج فقه و اصول راه پيدا كند. اساتيد او در درس خارج فقه و اصول، حضرات آيات عظام آقايان: مرحوم محقق داماد؛ و حاج آقا مرتضى حائرى؛ و مرحوم پدرش آيت الله حاج شيخ عباس صفايى حائرى بودند.

عمده ترين استاد او در اين مقطع، مرحوم پدرش بود. وى مراحل عالى فقه و اصول را با كنجكاوى و ذكاوت خاص خود در محضر پدر طى نمود، تا آن جا كه به حلقه مباحثات علمى ايشان راه پيدا كرد. شوق زايدالوصف او در فراگيرى علوم و عشق و علاقه اش به راهى كه انتخاب كرده بود، از عواملى بودند كه لحظه اى او را آرام نگذاشتند و هيچ مانعى باعث نشد كه او از فراگيرى دانش و معرفت غافل شود. او لياقت خود را در درك عميق و صحيح مبانى فقه و اصول به همگان نشان داد و به عنوان يكى از اساتيد صاحب نام و طراز اول حوزه علميه، درخشيد و در عنفوان جوانى به مقام شامخ اجتهاد نايل آمد. مرحوم صفايى اين راه را نه از روى احساس و غريزه و نه به عنوان يك شغل برگزيده بود، بلكه انديشه اى عميق و فكرى بلند در اين انتخاب، محرك او بود. روش و منش پدرش كه عالمى وارسته و عاشقى راه رفته بود، بزرگترين الگوى او بود.

ويژگى هاى اخلاقى

چهره بشاش او، نگاه با نفوذش، لبخند معنادارش و سخنان آرام بخش و دلنشين اش لحظه اى از ياد نمى رود. لحظه لحظه زندگى او درس بود و خاطره. خيلى كم اتفاق مى افتاد كه او را با اخم و عصبانيت مشاهده كنى، مگر اين كه امر مهمى او را به اين كار وادار كرده باشد. در سختى ها بسيار شكيبا و خويشتن دار بود و براى همه در اين ميدان بهترين اسوه و الگو بود. سيره عملى او چون ديگر ويژگى‌هايش اين امر را ثابت كرده بود و هميشه همه را توصيه مى كرد كه با پاى صبر و شكر، فردِ پيروز ميدان باشند.

پا به پاى هر نو واردى كه گام به ميدان معارف مى گذاشت و به حوزه علميه قم مى آمد و از او كمك مى طلبيد، حركت مى كرد و چونان هم مباحثه اى، ابتدايى ترين درس ها را با او مرور مى كرد. در همان حال تجربه ديده ها را - كه ساليان دراز درس خارج را تجربه كرده، حرف ها را شنيده، قول ها را تتبع كرده و مبانى را شناخته بودند. - به نقد مى كشيد؛ آن گونه كه آدم فكر مى كرد آموخته‌هايش را پيش او كسب كرده است؛ و زمانى كه با همه توان پس از مطالعه و تحقيق به جنگ او مى رفتى تا با او پنجه نرم كنى، تازه درمى يافتى كه در آغاز راه هستى!!

در بين جمع، برخوردهايش به گونه اى بود كه به همه زواياى مجلس توجه داشت. محروم ترها در نزد او محبوب تر بودند و ناتوان ها در كنارش خود را تواناتر احساس مى كردند. در ديد و بازديدها، رفت و آمدها و همنشينى ها، كمبودها و خلأها را شناسايى و به موقع به تكميل آن ها مى پرداخت. هيچ گاه اتفاق نيفتاد كه براى اذان صبح خواب باشد. يك ساعت به اذان صبح صداى پايش، وضويش، طنين آواى اذانش و بعد تلاوت نماز و قرآنش، گوش جان را نوازش مى داد.

دعا خواندن و قرآن خواندنش مثال زدنى بود. مثل مرحوم پدرش در دعا و مضامين عالى آن ها به دنبال سند و وثاقت راوى نبود. او مى گفت: «با شميم جان مى شود كلام معصوم را استشمام كرد.» وقتى مشغول راز و نياز مى شد، وجودش يكپارچه آتش گداخته بود. در همه ساعات درب خانه ايشان به روى مراجعان باز بود. مثلاً مى گفت: «شبى در ساعت 2-3 تازه خوابم برده بود كه كسى در زد و گفت: به دلم افتاده كه برايم سوره قدر را تفسير كنى».

گاهى از اوقات به كسى احترام مى گذاشت كه نه سرو وضع و حرف زدنش و نه فهمش اين احترام را نمى طلبيد ولى بعداً اگر دقت مى كردى، مى ديدى همان فرد به اندازه اى كه مى فهميد بسيار خوب عمل مى كرد و او را كه در جمع شايد هيچ حرمتى نداشت، بسيار بيشتر از فضلاى جمع احترام مى گذاشت.

يك خصوصيت ايشان متضرع بودن دائمى ايشان بود. بزرگترين آدم ها در نظرشان كوچك بودند وقتى به حدود عمل نمى كردند و كوچكترين آدم ها در چشمش بزرگ بود. سيره عملى و ساده زيستى او زبانزد خاص و عام بود، به گونه اى كه در بحران هاى مختلف و موقعيت هاى گوناگون از روش و منش خود عدول نكرد و در اين راه ثابت قدم بود.

نَمى از دريا

استاد صفايى از نادر افرادى بود كه دلى دريايى داشت و سينه اى صحرايى، تواضع را باصلابت و مهابت را با محبت و رفاقت را با قاطعيت عجين كرده بود. عرفان و برهان، تار و پود جانش بود. خلق را براى خالق و خدمت را براى رشد ديگران مى خواست، اشك و خشم را با هم داشت و خانه اش حجره جويندگان علم و تشنگان معرفت بود و غمخوار دردمندان و گره گشاى مادى ديگران.

هر كس مشكلى داشت، او را مشكل گشا مى دانست و كثيرالسفر بود. تشنگان علم و معنى را حتى در سفرها سيراب مى نمود. از مصاديق «طبيب دوّار بطبه» بود، اهل ورزش و شنا بود. در سير صحرا و دشت و طبيعت لذت عرفانى مى برد و همه چيز را آينه آيه هاى حق مى ديد. عالم را جلوه دوست مى دانست و خلق را محبوب خالق ولذا اين شعر را به كرات مى خواند:


به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

جداً جهان و خلق را جلوه خالق مى دانست و حب مخلوق خدا را حب خدا مى شمرد. در همنشينى و مصاحبت بسيار خوش محضر و متواضع بود. از تعين و تشخص شديداً پرهيز داشت. با سپيده صبح رفاقت طولانى داشت و صداى نرم اذان صبح و نماز و مناجات و قرائت قرآنش دل و جان را نوازش مى بخشيد. به دعا عشق مى ورزيد و در راز و نياز تمام وجودش عشق مى شد. هرگاه دوستى را دلتنگ مى يافت، او را ضيافت مى كرد و اميد و طراوت را به او هديه مى نمود. در محضرش از خاطرات تلخ و شيرين خود و بزرگان و پدر مرحومش، به حاضرين در جلسه، درس و پند و نكته ها مى آموخت.

ابرى پر باران بود كه زمين جان تشنگان را به اقتضاى ظرفيت، سيراب مى كرد. نفس مؤثرى داشت، هيچگاه نشد معاند و لجوج و متحير و منكرى با او بنشيند و فريفته اش نشود. محضرش قلب هاى سنگ را نرم مى كرد، سخنش چشم هاى خشك را تر مى نمود و اشك ها را جارى. در جمع ها هر كس خيال مى كرد كه او مقرب تر به استاد است، چرا كه استاد لحظه ها و نظرها را تقسيم جمع مى نمود.

اهل مداهنه و سازشكار و ابن الوقت نبود، بنده وظيفه بود نه برده غريزه، كه فرق و فاصله بشر و انسان را گذشت از غريزه و رسيدن به وظيفه مى دانست. زاهد و آزاد از غير حق بود. وابستگى به نان و نام و عنوان و مقام و موقعيت نداشت. به قول خودش بايد از آزادى هم آزاد شد تا به عبوديت رسيد كه عبوديت را همان آزادى قانونمند و عابد را آزاد منضبط مى دانست و آزاده را آزاد متعبد معرفى مى كرد. كسى را عبد مى دانست كه از غير حق بريده و تسليم قوانين حق بوده باشد. در نتيجه وابسته به غير حق بودن و يا رهيده از غير حق، ولى تسليم حق نبودن را عبد و عبوديت نمى دانست. هيچگاه نشنيدم و نديدم كه استاد كسى را خراب كند تا خود را جا بيندازد و غيبت كسى نمى كرد نه در زبان و نه در قلم.

آن وقت كه به سبب اتهام واهى، به نوشته هايش بى اعتنايى كردند، خم به ابرو نياورد و آن گاه كه توهين ها مى شد و مصائب و حوادثى برايش اتفاق مى افتاد، دلى دريا گونه داشت كه طعمه موج ها نمى شد. در نگاهش عمق بينى بود و در لبش تبسم و تذكر و ذكر، زبانى شاكر و قلبى صابر داشت. در شهادت محمدش با متانت و حلم و صبر به جنگ غم و فراق فرزندش رفت و ديگران را امر به صبر مى فرمود. در رفت و آمدهايش انگيزه تربيتى و هدايت و رشد داشت.

در حشر و نشر و معاشرت ها در صدد كشف گنجينه هاى روحى و استعدادهاى مستعد بود تا بذر هدايت و عشق حق را در سرزمين جان ها بيفشاند و بنده اى را با مولايش آشتى دهد و آشنا كند. جدائى و هجرانش از كسى، نه به خاطر تخليه عقده بود بلكه براى تنبه طرف بود كه مى گفت: «براى قالب گيرى و جا افتادن، گاهى فشار و ضربه هم نياز است».

در شاگردپرورى قائل بود كه طلبه، گلى در گلدان است بايد تا ريشه و تنه نرويانده با او همراهى كرد. لذا گاه مى شد از ابتداى درس هاى حوزه تا سطح متوسط با شاگرد همراه بود. استاد از مصاديق «من يذكر لكم اللّه رؤيته» بود كه همنشينى با او عشق حق را در دل ايجاد مى كرد و رغبت از دنيا را كم كرده و رغبت به آخرت را در دل ها فزونى مى بخشيد.

با مريد و مرادبازى و دفتر و بيت و تعين و تشخص ميانه خوبى نداشت. دوستان و همنشينانش معمولاً پا برهنه ها و رانده شده ها و وامانده ها بودند. با سرمايه دارها و دنياطلب ها خيلى خوش نداشت، اهل مال افزونى و حريص به دنيا نبود بلكه تسليم مولا و مخالف هوا بود، و بى تكلف در سفر و حضر و مهمانى و...

استاد شجره اى بود كه گاه به سنگ زنان هم ميوه تحويل مى داد و مصداق «المؤمن كالنخيله» بود. درختى سايه افكن و پرثمر بود كه خستگان وادى تحير و شك و مسافرين كوى دوست، در سايه اش مى آراميدند و از ميوه معنويت و علم و انديشه اش ارتزاق مى كردند. استاد در تدريس نظر خاصى داشت كه بايد شاگرد را راه انداخت نه اين كه در بغل گرفت و برد. بايد معيارها و كليدها را به او داد نه اين كه برايش درب ها را گشوده و او را غلطاند و قائل بود كه «جوشندگى بهتر از بخشندگى» است.

استاد، شانه و دوش خود را سكوى ارتقاء و بلندنگرى ديگران قرار مى داد و گاه غريبه هاى نو رسيده را كه هنوز به وسعتى دست نيافته اند، مقدم مى داشت و لقمه خود را از گرسنگان مضايقه نداشت. و در گره گشائى، بيگانه ها را خودى مى ديد و «بدنه فى تعب والناس منه فى راحة» استاد از همه طيفى شاگرد گزينش مى نمود و سن و شغل و تجرد و تأهل و... مانع عدم پذيرش شاگردش نمى شد.

در خصوص زهد اسلامى مى فرمود: «دنيا با همه عظمت و جلوه و جلالش براى انسان عاشق كم است نه بد، كه بايد از دنيا گرفت براى غير دنيا «خذوا من ممرّكم لمقرّكم»؛ زهد اسلامى، گرفتن از بازار براى ايستگاه است نه رها كردن و از جامعه بريدن و صوفى گرى راه انداختن».

استاد اهل حزب، گروه، طيف و باندگرايى نبود. هميشه با جمع و در كنار جمع بود. نه فردگرا و نه جمع‌گرا بود بلكه با جمع و در جمع و از جمع بود و مشاور، مصلح و مربى جمع . خود را خادم خلق مى ديد و خلق را محبوب حق مى دانست كه «حبّ مخلوقِ خدا حبّ خداست». استاد قائل بود كه بارهاى به زمين مانده را بايد برداشت. هيچگاه عمل ديگران را تخريب نمى كرد بلكه تكميل مى نمود و نظر استاد نسبت به امام اين بود كه: «ايشان به مقام امن رسيده» ان المتقين فى مقام امين.

و نظرش به مشكلات انقلاب اسلامى اين بود كه: «توجيه، حماقت است و تضعيف، جنايت است و تكميل، رسالت. وظيفه همگى ما تكميل است نه تضعيف خوبي‌ها و نه توجيه خرابى ها بلكه تكميل رسالت ماست.» يعنى تصحيح و اصلاحِ خلاف ها و خرابى ها و مخالف ها و تقويت و رشد نهال ها و رويش و زايش و افزايش و حراست نيروها كه مى فرمود: «خيلى از انقلاب ها به علت نداشتن نيروهاى انقلابى در نطفه خفه شدند يا در راه به انحراف رفتند».

استاد قلمى رسا و روان و عميق و موجز داشت. عاشق ولايت بود و هر ماه زائر حضرت ثامن الحجج علیه السلام بود كه جانش را نيز در اين سفر گذاشت. حريص به هدايت خلق بود و مؤدّب به آداب اسلامى. عزيز بود و منيع الطبع و بلند همت و در جمع بود و غمخوار واماندگان. عارفى بود اهل استدلال و عاشقى بود دل سوز. سخنش معمولاً با اشك چشمش تأييد مى شد. اشكى روان و چشمى گريان داشت، آن گاه كه طوفان روحى حاصل مى شد مجلس را دگرگون مى كرد و استدلال را عجين با اشك مى كرد و برهان او هميشه همراه عرفان بود.

كلامش عميق و موجز بود، حاضر الجواب و موجزگو بود، قرآن و نهج البلاغه با جانش درآميخته بود، اهل نقد و طرح و نظر بود، نوآور و نوانديش بود اما در چارچوب حجت و برهان.

دين را با لباس نو و در چارچوب قرآن و سنت و عقل ارائه مى داد، «حكومت ولايى» ايده اش بود و آزادى از آزادى را قائل بود كه پس از آزادى، انسان به عبوديت مى رسد. او دشمن شناس بود كه «المؤمن ينظر بنوراللّه...» سال 56 چيزهايى را مى ديد و مى گفت كه بعدها كشف گرديد. آن گاه كه ديگران بر بزرگداشت استخوان پوسيده ملى گراها مى كوشيدند و دُر تملق مى سفتند، استاد توطئه آمريكائى نهضت آزادى و جبهه ملى را برملا ساخت و پنبه وابستگى ايشان را حلاجى نمود.

تربيت شاگردان

در انتقال معارف كسب كرده خود هيچ بخلى به خرج نمى داد و آن چه را كه خود آموخته بود، در كمال اخلاص همواره به ديگران نيز مى آموخت و از اين رهگذر شاگردان زيادى را تربيت كرد. روش او در تربيت شاگردان، سنت فراموش شده علماى سلف را زنده كرد، او با اقتدا به شيوه پربار گذشته حوزه هاى علميه، افرادى را تربيت كرد كه از ابتدايى ترين مراحل تحصيلى تا دروس ادبيات و سطح را به آن ها آموخت و همگام با آنان و در كنارشان تا آن جا اين روش را ادامه داد كه درس هاى خارج حوزه را با آن ها به مباحثه نشست و نه تنها در كارهاى علمى كه در همه امور زندگى در كنار آن ها بود و به حل مشكلاتشان پرداخت.

وى اين باور را به شاگردانش منتقل مى كرد كه:

1- ما بايد حق را انتخاب كنيم.

2- حق را بايد براى حق خواست.

3- از راه حق هم بايد حق را بخواهى.

گاهى اوقات حق را مى خواهى و براى حق هم مى خواهى ولى تحمل راهش را ندارى».

«استقم كما امرت» را اين جور معنا مى كرد كه چرا از نظر لفظى «فيما امرت» نيست، يعنى در آن چه به تو امر شده استقامت كنى بلكه «كما امرت» است، يعنى آن جورى كه ما خواستيم بايد استقامت كنى.

در حركت‌ها و جهت گيرى هاى عملى مى گفت:

«حق را بايد از راهش بخواهى، حتى حق خواستن تو نبايد از راهى باشد كه طعمه باطل شوى و يا حقى را ضايع كنى.»

در اين جا هم به روايت امام كاظم علیه السلام استناد مى كردند: «كفى بك خيانة ان تكون اميناً يلخونه. براى خيانت تو همين بس كه مورد اعتماد و ستايش دشمن شوى.» اينجا نشان مى دهد كه تو به جبهه باطل پيوسته اى بايد مواظبت كنى و خودت را نجات دهى.

يكى ديگر از روش مندى هاى ايشان در مسائل تربيتى، اين بود كه شيوه عملى و حركت هايى را انجام مى داد كه منجر به هدايت ديگران مى شد. از يك دانشجويى نقل مى شد كه من اگر دو تا آدم ببينم، آدم مى شوم. ايشان مى گفت: به او بگوييد تو نيامده اى كه آدم ببينى، تو آمده اى آدم شوى و هميشه مى گفت: به اين شعر مولوى مى خندم كه مى گويد:


دى شيخ با چراغ همى گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست


گفتند يافت مى نشود جسته ايم ما گفت آن كه يافت مى نشود آنم آرزوست


مى گفت: مرد حسابى! تو بايد آدم ها را بسازى نه اين كه پيدا كنى.

آيت الله حائرى بر اين باور بود كه كارى بايد انجام داد كه ديگران انجام نداده اند. او هميشه كارهاى بر زمين مانده را انجام مى داد، خلأها را پر مى كرد و به اين حركت انقلابى كاملاً عشق مى ورزيد نه تنها در حد اين حكومت بلكه مى گفت: علما بايد براى زمينه سازى حكومت حضرت مهدى علیه السلام كار كنند. معرفت دينى الزاماً حكومت دينى را مى طلبد، نشاط اين معرفت و گسترش اين معرفت جامعه دينى و بالطبع حكومت دينى را خواهد داشت و طرح ائمه اطهار علیهم السلام براى حكومت در زمان غيبت هم مشخص است.

در محضر آيت الله صفايى حائرى با چنين نگرش و بينش ده ها شاگرد تربيت شده اند كه برخى از آنان به شهادت نائل آمدند و برخى ديگر در خدمت نظام مقدس اسلامى و حوزه هاى علميه مشغول به كار هستند.

همگام با انقلاب

آيت الله صفايى حائرى در حمايت از نظام مقدس اسلامى تا بدانجا پيش رفت كه در اين راه فرزندش نيز به شهادت رسيد. وى در نصيحت به فرزندش شهيد محمد صفايى كه در حلبچه به شهادت رسيد، مى گويد: «اول شهيد شو بعد به جبهه برو».

آيت الله حائرى در فرازى از نامه حكمت آموز خود به فرزند شهيدش مى نويسد: «پسرم! خدا را شاكر باش كه رهبر امروز كشور تو (امام خمينى) از اين انس برخوردار است و از اين امن سرشار و اين است كه براى مبارزه با همه اين هايى كه آتش مى كارند ايستاده است و نه بر شرق و نه بر غرب نه بر جهان سوم و حتى نه بر مليت ايرانى كه بر ايمان مردم و آن هم نه ايمان غرور كه بر ايمان به خداى واحد قهار متكى است».

آيت الله حائرى درباره امام راحل، تعبيرى داشت و مى فرمودند: «ايشان امام حادثه هاست، حادثه ايشان را نمى شكند بلكه از حادثه ها بهره مى گيرند. بعضى در حادثه ها كنار مى كشند».

آيت الله صفايى حائرى از قبل از انقلاب ارتباط تنگاتنگى با نيروهاى انقلابى و پيروان امام داشت. شهيد محسن حق بين - از شاگردان وى - نقل مى كند: «سال 56 اوايل شروع انقلاب كه «كامكار» در قم حكومت مى كرد و همه بچه مذهبى ها از او مى ترسيدند، آيت الله صفايى حائرى گفت: محسن! اين كامكار وقتى راه مى ره، من ناراحتم چرا بايد او راه بره؟ گفتم: يعنى چه؟ او گفت: نبايد وقتى تو هستى، كامكار راه بره. گفتم: امكان نداره! گفت: چاقو كه دارى».

همين اشارات باعث شد كه شهيد حق بين به دنبال اين قضيه برود. آيت الله صفايى حائرى در مقابل جريان هاى التقاطى چون نهضت آزادى و جبهه ملى ايستادگى كرد. در شروع پيروزى انقلاب به بچه هايى كه در طول انقلاب زحمت زيادى كشيده بودند و پس از پيروزى انقلاب احساس آرامش مى كردند، مى گفت: «تازه كار شروع شده است.» و شعار ايشان اين بود: «بردن باطل، يك ضرورت و آوردن حق، رسالتى بزرگ و بسيار مشكل است».

آيت الله صفايى حائرى در سال 59 طرح حمايت از نظام را مطرح مى كردند و در مقابل دوستانى كه اعتراض مى كردند اين چه حكومت اسلامى است كه در يك سو بازرگانى است كه ملى‌گراست و ديگران به صورت ديگر؟! ايشان مى فرمودند: وقتى اهداف مقدس است، بايد كمك كرد.» و اين عبارت قصار معروف ايشان است كه: «تضعيف خيانت است، توجيه حماقت است و تكميل رسالت. با كمبودها بايد ساخت. اگر نيرو نيست، تربيت كن!اصلاً خود تو نيروى خوبى باش...».[۱]

آثار و تأليفات

از او بیش از پنجاه عنوان کتاب در زمینه‌های: تربیتی، نقد و روش نقد، ادبیات هنر، روش تدریس و آموزش، قرآن کریم و روش برداشت از آن، تفسیر و دیدارهای تازه با قرآن، دعا و حدیث، ولایت و امامت، معارف اسلامی و آموزه‌های اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی اسلام منتشر شده است که در تمامی آنها به محوریت مسائل روز جامعه اسلامی پرداخته و مبتنی بر "روش آموزش" است. انتشارات لیلة القدر ناشر تخصصی آثار اوست. آيت الله صفايى در اوج خفقان نظام ستم شاهى و در آستانه به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى، همزمان و در كنار تدريس كتاب هاى درس حوزه، با نثر شيوا و قلم رساى خود آثار ارزشمندى را در زمينه هاى علوم اسلامى پديد آورد. اولين ويژگى آثار آيت الله صفايى، كليدى بودن آنهاست. او در هر زمينه اى كه دست به تأليف زده، سعى كرده است روش هاى مؤثر در شناخت موضوع و راه هاى پيشبرد اهداف و آثار آن را فرا راه پويندگان آن علم قرار دهد.

از ديگر ويژگى هاى آثار آن فقيد سعيد، مبارزه با التقاط، ماديگرى، مرزبندى و جداسازى پاسخ به شبهات و اشكالاتى است كه از سوى منحرفان و مخالفان مطرح شده و او با ذهن كنجكاو و فراست خاص خود، با پاسخ هاى صحيح علمى و قانع كننده به رفع و دفع آن ها پرداخته است. تنوع آثار بجا مانده از مرحوم صفايى، نمايانگر وسعت اطلاعات و احاطه او در حوزه هاى مختلف علوم است. ذيلاً به معرفى مهمترين آثار چاپ شده استاد صفايى مى پردازيم:

الف) روش تربيتى اسلام :

آن چه در سيره علمى و عملى مرحوم صفايى كاملاً مشهود و شاخص بود، نگاه و توجه او به مسائل تربيتى و ثمرات عملى آن بود. او نقطه آغاز سازندگى افراد را با برخوردهاى سازنده تربيتى مى دانست و مسائل تربيتى را مقدم بر ساير مباحث مى شناخت و خود به عنوان يك مربى كه رسالتى را بر دوش دارد، اين روش را در همه ابعاد زندگى‌اش بكار مى بست و بدان توجه داشت.

او به آن چه معتقد بود و مى گفت، عيناً در برخوردها و رفت و آمدهايش عمل مى كرد و آن ها را بكار مى بست. بر همين اساس ديدگاه خود را درباره آثارش در نوشته اى چاپ نشده اين گونه بيان كرده است:

«...من در نوشته‌هايم بر اساس همان طرح كلى كه در ذهن داشتم و نظام تربيتى را مقدم بر نظام هاى فكرى، عرفانى، اخلاقى، حكومتى، سياسى، اقتصادى، حقوقى، قضايى و جزايى مى دانستم، از «مسئوليت و سازندگى» آغاز كردم و به خاطر اين كه نوشته ها در قضاوت، مستقل مطرح شوند و پيش داورى ها و بدبينى ها و خوش بينى ها نسبت به نويسنده و نوشته ها اثر نگذارد، آن را با اسم «عين-صاد» يعنى چشم جلوگير كه مخففى از على صفايى هم بود، منتشر كردم و سپس «ديدار»ها، «روش»ها و «تطهير»ها و در ضمن شعرها كه خلاصه اى از وضع فكرى و اعتقادى و آرمانى من هم بودند و يا نوشته‌هايى از تاريخ و ولايت مثل «غدير» و «عاشورا» و يا نوشته ها و بحث هاى مقطعى مثل «بررسى» منتشر شده اند».

مهمترين آثار او در زمينه مسائل و روش تربيتى اسلام به شرح زير است:

  • 1- انسان در دو فصل (اشاره به دو دوران قبل از بلوغ و بعد از بلوغ)، انتشارات هجرت :

اين كتاب حاصل يك سخنرانى استاد در تالار وحدت است كه در سال 1361 ايراد شده و سپس به وسيله آن مرحوم به نگارش درآمده و در سال 1365 انتشار يافته است. كتاب در دو فصل شكل گرفته كه فصل اول آن شامل مباحثى چون: محيط هاى تربيتى، شكل هاى تربيتى، عوامل تربيتى و وسايل تربيت و فصل دوم شامل: انسان در چهار حوزه معرفت، احساس، عمل و علوم است.

  • 2- مسئوليت و سازندگى / در دو جلد، انتشارات هجرت:

همان گونه كه استاد خود اشاره كرده، كتاب مسئوليت و سازندگى از نخستين آثار چاپ شده اوست كه در بردارنده مهمترين مسائل و روش هاى تربيتى است و بارها چاپ شده است. هم اكنون اين اثر همراه با كتاب انسان در دو فصل با حروفچينى و ويرايش جديد و در يك جلد به چاپ رسيده است.

ب) روش تدريس :

يكى از مهمترين مسائلى كه هميشه در حوزه هاى علميه مورد بحث بوده - گذشته از منابع و مصادر و متون درسى - مسئله استاد و روش تدريس اوست. با پيروزى انقلاب اسلامى و رشد چشمگير علاقه مندان به فراگيرى علوم اسلامى، اين توجه بيشتر شد، تا آن جا كه در حوزه هاى علميه تحولاتى را به وجود آورد. مرحوم صفايى از همان آغاز با توجه به تجربياتى كه در اين زمينه داشت، خود اقدام به تأليف آثارى در اين زمينه كرد كه متأسفانه تنها دو جلد از آن ها به چاپ رسيد و برخى از آن ها به صورت دست نويس باقى مانده كه اميدواريم در آينده چاپ و در اختيار دانش پژوهان قرار گيرد. اما آنچه چاپ شده، به شرح زير است:

  • 3- استاد و درس و روش تدريس / انتشارات هجرت.

اين كتاب شامل دو بخش است:

الف: مسائل كلى آموزش و روش تدريس؛ كه بيشتر به بيان ويژگى هاى استاد و نحوه اثرگذارى او در شاگردان پرداخته است.

ب: صرف و نحو؛ شامل مباحث مقدماتى علم ادبيات و آن چه لازم است يك طلبه علوم دينى از صرف و نحو فراگيرد.

  • 4- استاد و درس، ادبيات، هنر و نقد / انتشارات هجرت.

در اين كتاب استاد مباحث فصاحت، بلاغت، بديع، معانى و آن چه را كه در حوزه هنر ادبى مطرح است، بيان كرده است.

ج) تفسير و علوم قرآن :

در اين زمينه تحت عنوان هاى، روش برداشت از قرآن، ديدارى تازه با قرآن و تطهير با جارى قرآن سلسله كتاب هايى از آن مرحوم به چاپ رسيده است. استاد در اين آثار براى اولين بار در سال هاى 56 و 57 روشى نوين را در برخورد با قرآن و فهم آن مطرح و پايه گذارى نمود كه ثمراتى پربار را به همراه داشت و الگويى شد تا ديگران هم با استفاده از آن، به خلق آثارى دست بزنند. اگر چه قله اى را كه او فتح كرد، ديگران هرگز به اوج آن نرسيدند.

در اين سلسله نوشته ها او تلاش مى كند روشى را به دست دهد تا خواننده پا به پاى او به فهم درستى از قرآن دست يابد، نه اين كه تنها معلوماتى را در حافظه خود گردآورى كند. او هيچ گاه نمى خواست آن چه را خود تنها مى داند، در نوشته هايش به اطلاع ديگران برساند تا محفوظات آن ها، افزايش يابد، بلكه مى خواست تا ديگران نيز چون او، خود به بينشى قرآنى برسند، و هميشه مى گفت: «قرآن وسيله كار است، راه است و نه هدف».

او قرآن را چون پلى مى دانست كه بايد به وسيله آن عبور كرد. و مى گفت: «پل بايد ما را برساند نه اين كه مشغول كند».[۲] و معتقد بود: «ما به جاى اين كه با نور قرآن نگاه كنيم، به آن نگاه مى كنيم و به جاى رفتن با آن، در خود آن مانده ايم». «قرآن همچون پلى بود كه ما را مى رساند و اكنون همچون موضوعى شده كه به تحقيق علمى در آن قانع شده ايم».[۳]

با اين بينش در زمينه استفاده از اين چشمه فياض، آثار ذيل از آن مرحوم چاپ شده است:

  • 5- روش برداشت از قرآن / انتشارات هجرت.

(شامل: مقدمه اى در ارتباط با فهم قرآن و برداشت صحيح از مفاهيم آيات آن، و بيان ترجمه، تفسير، ظهر، بطن، تأويل، تنزيل، روح، نور و در نهايت ارائه راه با تفسير سوره قيامة، سوره ص و سوره صافات).

  • 7- صراط (ديدارى با سوره حمد) / انتشارات هجرت.
  • 9- تطهير با جارى قرآن، جلد (2) تفسير سوره اخلاص / انتشارات هجرت.
  • 10- تطهير با جارى قرآن، جلد (3) تفسير سوره لهب / انتشارات هجرت.
  • 11- تطهير با جارى قرآن، جلد (4) تفسير سوره نصر / انتشارات هجرت.
  • 12- تطهير با جارى قرآن، جلد (5) تفسير سوره كافرون / انتشارات هجرت.
  • 13- تطهير با جارى قرآن، جلد (6) تفسير سوره كوثر / انتشارات هجرت.

د) روش نقد مكتب ها:

در مورد نقد و ارزيابى مكتب هاى فكرى - جدا از آثار چاپ نشده - پنج جلد كتاب از استاد منتشر شده است. عمده اين آثار با توجه به شرايط زمانى مربوط به سال هاى 57 و 58 و اوج تضاد فكرى و خودنمايى بحث هاى عقيدتى صاحبان مكاتب مختلف بود كه با درك ضرورت پاسخگويى علمى به آن ها، مرحوم صفايى به نگارش اين آثار پرداخت. مهمترين ويژگى اين آثار، روشمند بودن آن هاست كه استاد در ضمن آن ها با ارائه نمونه ها و نحوه برخورد با طرز تفكر ديگران و ارزيابى و نقد آن ها، روشى را ارائه مى دهد كه مى تواند راهگشا و الگويى مناسب باشد. اين آثار با نام هاى ذيل بارها چاپ و به بازار عرضه شده است:

  • 15- روش نقد، جلد (1) نقد هدف ها و مكتب ها / انتشارات هجرت.
  • 16- روش نقد، جلد (2) نقد مكتب ها، آرمان آزادى / انتشارات هجرت.
  • 17- روش نقد، جلد (3) نقد مكتب ها، آرمان آگاهى و عرفان / انتشارات هجرت.
  • 18- روش نقد، جلد (4) نقد مكتب ها، آرمان تكامل، ماركسيسم / انتشارات هجرت.
  • 19- روش نقد، جلد (5) نقد مكتب ها، آرمان تكامل، اگزيستانسياليزم / انتشارات هجرت.

هـ) بررسى هاى اسلامى :

در فرصت ها و مناسبت هاى مختلف و براساس نياز و ضرورت‌هايى كه احساس مى شده، مرحوم صفايى در زمينه برخى مسائل تاريخى، اخلاقى و عقيدتى آثارى به شرح زير نگاشته است كه بارها چاپ شده:

  • 20- فقر (مباحثى در زمينه اقتصاد اسلامى) / انتشارات هجرت.
  • 21- انفاق (نگاهى به بحث انفاق و اثرات سازنده آن) / انتشارات هجرت.
  • 22- غدير (بحثى فشرده در زمينه مسأله ولايت و رهبرى) / انتشارات هجرت.
  • 23- اى قامت بلند امامت (تحليلى كوتاه از مسأله انتظار در زمان غيبت) / انتشارات هجرت.
  • 24- عاشورا (نگاهى به مسأله قيام امام حسين علیه السلام) / انتشارات هجرت.
  • 26- بررسى (مباحث اين كتاب عمدتاً به نقد مكتب ماركسيسم مى پردازد و ضمن بيان مسائلى درباره تاريخ، طبيعت، آزادى، زن، حجاب و مالكيت اسلامى، پاسخ هاى لازم را در مورد اين زمينه ها بيان مى كند.) / انتشارات هجرت.

و) درس‌هايى از انقلاب :

پاسخ مجموعه سوالاتى كه از طرف دانشجويان و انجمن هاى اسلامى دانشجويان در آغاز انقلاب مطرح شده، حاصل آن به صورت كتاب‌هايى تحت عنوان درس هايى از انقلاب به قلم مرحوم صفايى نوشته و چاپ شده كه به شرح زير است:

  • 27- دفتر اول: تعريف انقلاب اسلامى و آرمان انقلاب / انتشارات هجرت .
  • 28- دفتر دوم: بينات / انتشارات هجرت.
  • 29- دفتر سوم: بينش و آگاهى / انتشارات هجرت.
  • 30- دفتر چهارم: مسئله انتظار / انتشارات هجرت.
  • 31- دفتر پنجم: ميزان / انتشارات هجرت.
  • 32- دفتر ششم: ولايت فقيه / انتشارات هجرت.
  • 33- دفتر هفتم: عمل در ارتباط با معرفت و محبت / انتشارات هجرت.
  • 34- دفتر هشتم: مفهوم تقيه / انتشارات هجرت.
  • 35- دفتر نهم: ضرورت تقيه / انتشارات هجرت.
  • 36- دفتر دهم: موارد تقيه و احكام تقيه / انتشارات هجرت.
  • 37- دفتر يازدهم: ائمه و تقيه / انتشارات هجرت.
  • 38- دفتر دوازدهم: قيام / انتشارات هجرت.

ز) ادبيات و شعر:

مرحوم صفايى از قريحه اى سرشار برخوردار بود. او به شعر جديد و قديم علاقه داشت و خود در اين زمينه به خلق آثارى پرداخت كه به قول خودش بيشتر آن ها سير روحى و آرمان‌هايش را بيان مى كنند. عمده آن ها به شرح زير است:

  • 40- آرامش (مجموعه شعر) / انتشارات هجرت.
  • 41- تابوت (مجموعه شعر) / انتشارات هجرت.
  • 42- پيروز (مجموعه شعر) / انتشارات هجرت.
  • 43- وداع (مجموعه شعر) / انتشارات هجرت.
  • 44- شعرهاى شهادت (مجموعه شعر) / انتشارات هجرت.

ح) مسائل متفرقه :

  • 45- پاسخ به پيام نهضت آزادى / انتشارات هجرت.

(اين اثر پاسخى است از مرحوم استاد به نامه نهضت آزادى كه در سال 1365 انتشار يافته است.) اصل نامه از طرف نهضت آزادى در محكوميت جنگ ايران و عراق براى مرحوم امام نوشته شده است كه استاد به آن پاسخ داده است.

  • 46- ذهنيت و زاويه ديد (اين اثر به نقد ادبيات داستانى معاصر مى پردازد و در آن مجموعاً 11 اثر از نويسندگانى چون: حسن عابدينى، سيمين دانشور، محمود دولت آبادى، رضا براهنى، اسماعيل فصيح، شهرنوش پارسى پور، تقى مدرسى و گابريل گارسياماركز مورد نقد و ارزيابى قرار گرفته است. اين كتاب از طرف انتشارات كوبه در تهران با نام على حائرى در سال 1369 و در تيراژ 5500 نسخه انتشار يافته است).
  • 48- تعدادى از نامه ها و طرح ها و نوشته هاى پراكنده در موضوعات مختلف كه همگى در حال جمع آورى است.

ط)‌ آثار خطى و چاپ نشده :

از مرحوم صفايى در زمينه هاى مختلف آثارى برجاى مانده است كه برخى از آن ها به صورت دست‌نويس باقى مانده و هنوز چاپ نشده است و برخى ديگر به صورت نوار كاست يا ويديويى است كه در مناسبت هاى مختلف مثل ماه هاى محرم (دهه عاشورا) و رمضان (شب هاى قدر) در موضوعاتى خاص و سلسله‌وار مطرح و نگهدارى شده است. آن چه از آثار فوق تا اين تاريخ (78/7/24) جمع آورى شده، به شرح زير است:

  • 1- از معرفت دينى تا جامعه و حكومت دينى (در دست چاپ).
  • 2- طرحى در زمينه روحانيت، مسائل حوزه و تبليغ.
  • 3- طرحى در زمينه مسائل فقه.
  • 4- تقريرات درس فقه.
  • 7- پنج نامه بلند به فرزندانش قبل از بلوغ.
  • 8- نوشته اى در 46 صفحه دست نويس كه قبل از رفتن به جبهه در سال 1365 نوشته و طرح هاى كلى و آراء و عقايد خود را در آن بيان داشته است.
  • 9- وصيت نامه او.
  • 10- نزديك به 300 نواركاست و ويديويى از سخنرانى هاى مختلف او درباره مباحث كلامى، اخلاقى، تاريخى، تفسير و فقه.

رحلت

سرانجام اين مشعل فروزان در سحرگاه روز سه شنبه بيست و دوم تير ماه 1378 در حالى كه طبق عادت هميشگى با تنى چند از دوستان و شاگردان خود عازم زيارت مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه علیهم السلام بود، در سانحه تصادف جان به جان آفرين تسليم كرد.

پيكر آن فقيد سعيد به قم منتقل شد و روز پنجشنبه بيست و چهارم تير ماه پس از اقامه نماز توسط حضرت آيت الله آقاى حاج سيد مهدى روحانى، در ميان موجى از غم و اندوه و بر روى دوش دوستان و شاگردانش با حضور جمعى از علما، فضلا، اساتيد حوزه علميه و اقشار مردم قم از حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها تا گلزار شهداى قم باشكوه تمام تشييع و در جوار قبر فرزند شهيدش محمد صفايى به خاك سپرده شد. رضوان و رحمت حق بر او گوارا باد.


پانویس

  1. ر.ك: دو هفته نامه صبح، دهم آذر ماه 1378، ص 12-15.
  2. علی صفائی حائری، تطهير با جارى قرآن، ج 1، ص 13.
  3. همان، ص 5.

منابع

  • محمد نقدى و محمدتقى مظفرى , ستارگان حرم، جلد 10.
  • مهدی نوری ،علی صفایی حائری،کتاب نیوز، بازیابی: 31 اردیبهشت 1393.