التبیان (کتاب)

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
التبیان فی تفسیر القرآن.jpg
نویسنده شیخ طوسی
موضوع تفاسیر شیعه
زبان عربی
تعداد جلد 10

التبيان في تفسير القرآن

تفسیر تبیان از مهمترین تفاسیر شیعه و اولین تفسیر معتبر و کامل شیعی به زبان عربی از قرآن کریم است. این تفسیر در قرن پنجم هجری قمری تدوین شده است، آن را تفسیر کلامی، تفسیر بلاغی نیز می خوانند. این تفسیر، جامع انواع علوم و فنون متعلق به تفسیر قرآن همچون صرف و نحو و اشتقاق و معانی و بیان و حدیث و فقه و کلام و تاریخ است و شامل قرائت و قصص و اعتقادات دینی و ناسخ و منسوخ و وجوه ادبی و نقل روایات و احادیث از ائمه معصومین می باشد و مفسر آن، علاوه بر نقل روایات مأثور با تکیه بر عقل و توجه به علوم مختلف با ارزیابی آرای تفسیری گذشتگان و معاصران خود پرداخته است.

مؤلف التبیان

شیخ ابوجعفر طوسی (385-460 ق)، معروف به (شیخ الطائفه) از فقیهان، محدثان و عالمان بزرگ شیعی در قرن چهارم هجری است. او در طوس به دنیا آمد و در سال 408ق به بغداد مهاجرت کرد. در آن زمان، شیخ مفید( 338-413ق) رهبری فکری شیعه امامی‌مذهب را بر عهده داشت. وجود فضای فرهنگی اصیل و درعین‌حال، نوآوری‌های بسیار در بغداد، موجب جلب توجّه شیخ طوسی به بغداد و مهاجرت وی به آن شهر شد. از اساتید برجسته وی، شیخ مفید، حسین بن عبیداللَّه غضایری و سید مرتضی علم‌الهدی بوده اند. وی صاحب دو کتاب ارزشمند "تهذیب" و "استبصار" از کتب اربعه جوامع حدیثی شیعه می‌ باشد. عظمت او در فقه به حدی بود که تا مدت طولانی فقهای شیعه را تحت تاثیر آراء خود قرار داد، و فقه شیعه از حالات پویایی خود خارج شد.

دیدگاه و انگیزه شیخ از تفسیر «تبیان» خود

شیخ طوسی در کتاب «فهرست» خود می گوید که کتابی بی نظیر از تفسیر قرآن دارد. او اشاره دارد به این که انگیزه اش برای نوشتن این تفسیر، این بود که هیچیک از علمای شیعه را ندیده بودم که کتابی در تفسیر تمام قرآن و مشتمل بر همه انواع علوم و معانی آن نوشته باشند. تنها بعضی از آنها به ذکر روایات موجود در کتب حدیث از صحابه یا ائمه پرداخته اند، بی آنکه شرحی برای آن بیان کنند یا در تفسیر مبهمات آن کوشش نمایند.

معرفى اجمالى كتاب التبیان

این كتاب یكى از بزرگترین و گرانقدرترین آثار فرهنگ اسلامى است و نخستین تفسیر جامع و فراگیر شیعى است كه به بحث‌هاى مختلف علوم قرآنى و تفسیرى مى پردازد و از دایره نقل و تفسیر اثرى خارج مى شود؛ زیرا وى تفسیر روایى و مأثور را به تنهایى براى استنباط و فهم قرآن كافى نمى داند. او با تكیه بر عقل، اندیشه ها و یافته هاى تفسیر مأثور عالمان، اقوال و روایات گزارش شده را نقد و تحلیل مى كند.

روش شیخ در تفسیر

روش شیخ در تفسیر در كنار تبیین و توضیح معانى آیات، عرضه اقوال گوناگون عقیدتى و كلامى است. وى توجهى خاص به مباحث لغوى و اشتقاقى كلمات و قرائت آیات دارد و قصص و تاریخ امت‌هاى پیشین را نقل و ارزیابى مى كند. وى در مقدمه مى گوید كه تفسیر او متأثر از جامع البیان طبرى و تفسیر رمانى و تفسیر ابومسلم اصفهانى است.

شیخ در تفسیر خود به طرح مباحث فقهى و تبیین حكم مستفاد از آیه مى پردازد. وى در آغاز اشاره مى كند، آنگاه موارد نحوى و گاه اسباب نزول آن را یادآور مى شود و اگر روایتى در زمینه حكم فقهى باشد، مى آورد.

از نكات جالب توجه، اشاره مؤلف به آراى مذاهب چهارگانه در این دسته از آیات است كه در ادامه دیدگاه امامیه را بیان مى كند. تبیان از نظر نوع پرداختن به مباحث تفسیرى، یك دست نیست؛ مباحث تفسیر تا جزء دوازدهم به طور مبسوط انجام گرفته اما رفته رفته این مباحث گزیده تر شده است؛ تا آنجا كه در جلدهاى پایانى آن، بحث‌هاى موضوعى و كنكاش‌هاى كلامى و لغوى و ادبى و بحث‌هاى دراز دامن یافت نمى شود.

التبيان فى تفسير القرآن، تفسير كل قرآن به ترتيب سوره‌هاى آن است و در ده جلد تدوين شده است. مفسر در آغاز هر سوره، به نامهاى آن و وجه تسميه آنها، مكى يا مدنى بودن سوره و وجود آيه ناسخ و منسوخ در آن اشاره كرده، سپس به بررسى اختلاف قرائات، معناى لغوى واژگان، اشتقاق، صرف، نحو و گاه نكات بلاغى آيات پرداخته و سرانجام معناى كلى آيات را شرح و تفسير كرده است.[۱] شيوه بيان و ترتيب مطالب در تفسير وى عينا در تفسير مجمع البيان فى تفسير القرآن امين الاسلام طبرسى (متوفى 538) بكار گرفته شده است، با اين تفاوت كه طبرسى مباحث لغت و اعراب و قرائات و شأن نزول و معناى آيه را به روشنى از يكديگر جدا كرده است.

وى عالمان اهل سنّت را در اين موضوع به سه دسته تقسيم مى‌كند: كسانى چون طبرى كه به تطويل هر سخن منقولى را در تفسير قرآن گرد آورده‌اند، كسانى كه به اختصار تنها به تفسير الفاظ غريب و مشكل قرآن پرداخته‌اند و كسانى كه راه ميانه پيموده ‌اند و بيشتر به علومى توجه كرده‌اند كه خود در آن تبحر داشته‌ اند، مثلاً زجّاج و فرّاء به صرف و نحو، مفضل بن سلمة به واژگان و اشتقاق الفاظ، ابوعلى جبّائى به كلام و ابوالقاسم بلخى به فقه توجه كرده ‌اند.

طوسى فقط تفسير ابومسلم محمد بن بحر اصفهانى (متوفى 320) و على بن عيسى رمّانى (متوفى 384)، هر دو از علماى معتزله را بهترين مى‌داند، اما تذكر مى‌دهد كه ايشان نيز گاه به امور غيرضرورى پرداخته‌اند.[۲]

بنابراين وى مى‌كوشد كه تفسيرش به اختصار همه فنون و علوم قرآنى را دربرگيرد، متشابهات قرآن را توضيح دهد. مباحث كلامى در رد مجبّره و مشبّهه و مجسّمه و جز ايشان را بيان و ادله علماى شيعه بر حقانيت اصول و فروع مذهبشان را با استناد به آيات قرآن بازگو كند.[۳]

نكات كلى در تفسير التبیان

شيخ طوسى در ابتداى تفسير خود، فصلى می‌گشايد و در آن به ذكر پاره ‌اى نكات كلى در تفسير و علوم قرآنى مى‌پردازد.

نخست تحريف قرآن، به معناى زيادى يا نقصان در آيات را مردود مى‌شمارد و به تبع سيد مرتضى (355-436)، همه روايات شيعه و اهل سنت را درباره افتادگى آيات فراوان از قرآن، خبر واحد مى‌داند كه هيچگاه يقين آور نيست و به فرض درستى، خدشه‌ اى بر صحت متن موجود قرآن وارد نمى‌كند.[۴] طوسى در ادامه، روايات دالّ بر عدم جواز تفسير به رأى را مانع از تدبّر در قرآن و فهم ظواهر آيات نمى‌داند ليكن معانى آيات قرآن را به چهار دسته تقسيم مى‌كند كه از آن ميان، فقط دسته نخست از معرفت بشر بيرون است:

  • آياتى كه علم آنها مختص خداوند است، مانند شناخت دقيق زمان قيامت در آيه 186 سوره اعراف.
  • آياتى كه ظاهرشان با معناى درونى آنها يكى است و هر كس با زبان عربى آشنا باشد، معنا را درمى‌يابد مانند حرمت قتل نفس در آيه 151 سوره انعام.
  • آيات مجمل كه ظاهرشان حاكى از تفصيل معنايشان نيست، مانند كيفيت اجراى جزئيات مناسك حج در آيه 91 سوره آل عمران، معناى اين آيات را تنها بايد از بيانات پيامبر اكرم و ائمه عليهم السلام بدست آورد و در اين موارد نمى‌توان تفسير به رأى كرد يا از ديگر مفسران تقليد كرد، مگر آنكه نظر مفسران مورد اجماع باشد.
  • آياتى كه در آنها واژه‌ اى داراى دو يا چند معناى محتمل است. در اينجا اگر دليلى از جانب پيامبر يا امام معصوم يا دليل عقلى بر صحت يكى از اين معانى نداشتيم، تنها بايد بگوييم كه ظاهر آيه چند وجه مختلف را محتمل كرده است.[۵] وى تأكيد مى‌كند كه تقليد از هيچ مفسرى روا نيست و در پذيرفتن هر تفسير يا تأويلى بايد به ادله عقلى يا شرعى رجوع كرد، ليكن به هيچ روى خبر واحد را از جمله ادله شرعى در تفسير قرآن نمى‌داند.[۶] اين تقسيمات از جهات فراوانى به تقسيم بندى تفسير طبرى[۷] شبيه است و منبع آن نيز روايتى منسوب به ابن عباس است.[۸]

پس از اين مطلب، سه بحث مهم ديگر مى‌آيد. نخست طوسى روايات عامه دالّ بر نزول قرآن بر «هفت حرف» (احرف سبعه) را خبر واحد و غيرقطعى مى‌داند و پس از ذكر ديدگاههاى مختلف دانشمندان اسلامى در توجيه آنها مى‌گويد كه به فرض صحت اين روايات، بهترين توجيه آن است كه مراد از هفت حرف را هفت وجه اختلاف در قرائات قرآن، از قبيل اختلاف در حروف كلمه، اعراب و تقديم و تأخير كلمه بدانيم[۹] زيرا ائمه شيعه، خواندن قرآن را بنابر قرائت هاى مختلف قرّاء جايز شمرده‌اند.[۱۰]

ظاهراً هيچيك از علماى شيعه و اهل سنّت تاكنون به اين وجه اشاره نكرده‌اند زيرا آن روايات به هر معنايى كه باشند با قرائت هاى هفت‌گانه پيوند ندارند (البيان فى تفسير القرآن) و اين توجيه نيز با موضوع جواز خواندن قرآن مطابق با قرائت هاى مختلف قرّاء ارتباط روشنى ندارد.

طوسى سپس به تقسيم آيات محكم و متشابه پرداخته و دلايل و فوايدى بر وجود آيات متشابه در قرآن ذكر كرده است. موضوع نسخ آيات قرآن آخرين مبحثى است كه شيخ طوسى در مقدمه به تفصيل به آن پرداخته است. وى با رد ادله مخالفان وجود ناسخ و منسوخ در قرآن، نسخ را در اوامر و نواهى و اخبار قرآن، ممكن و واقع شده مى‌داند و با ذكر تقسيم‌بندى مشهور نسخ (نسخ حكم بدون تلاوت، نسخ تلاوت بدون حكم و نسخ حكم و تلاوت) دو نوع اول را مى‌پذيرد[۱۱]، اما فقيهان و مفسران اماميه غالباً فقط امكان و وقوع نوع اول را مى‌پذيرند و امكان نوع دوم و سوم را مستلزم تحريف قرآن مى‌دانند.[۱۲]

طوسى در التبيان فى تفسير القرآن به آثار لغوى و تفسيرى پيش از خود توجه بسيار داشته و همواره آراى ادبى و كلامى و گاه مباحث فقهى و اصولى ايشان را نقل و در بيشتر موارد بررسى كرده است. از اين رو اين موضوعات، از بيشترين مباحث تفسير وى‌اند. وسعت اطلاعات زبانى و ادبى شيخ طوسى، تفسير وى را از لحاظ ادبى از تفاسير متقدم شيعه و حتى اهل سنّت متمايز كرده است.

وى دائما به بررسى اقوال لغويان و نحويانى چون سيبويه، خليل بن احمد - كه با تعبير صاحب كتاب العين از او ياد كرده - كسائى، ثعلب، فرّاء، ابن دريد و جز ايشان پرداخته (براى ساير اسامى آل ياسين، ج2، ص40) و رأى مختار خود را بيان كرده است. با آنكه پيش از شيخ طوسى، درباره بودن يا نبودن واژگان دخيل در قرآن بحثهايى شده بوده، وى به اين بحث مهم نپرداخته است.

وى از ميان تمام واژگانى كه درباره آنها بحث و نزاع شده بوده، به تعدادى اندك اشاره كرده و كوشيده است كه براى آنها، ريشه عربى بدهد براى مثال الرّحمن را مشتق از رحمة[۱۳]، مسك را از مادّه مسك عربى به معناى «خوددارى» (ج10، ص303) تورات را از ورى به معناى «روشنى و برافروختن» و انجيل را از نجل به معناى «اصل» (ج2، ص391) دانسته است.

در بحث قرائات، از آنجا كه وى روايات اماميه را مبنى بر جواز قرائت قرآن به اشكال مختلف موجود پذيرفته است (ج1، مقدمه، ص9) به قرائت قرّاء مشهور اشاره و گاه در تأييد رأيى خاص از آنها استشهاد كرده[۱۴] يا برخى قرائت ها را بر برخى ديگر ترجيح داده است[۱۵]، اما هيچگاه قول ايشان را يكسره نپذيرفته و حتى گاه آنان را در نحوه قرائتشان تخطئه كرده است.[۱۶]

استشهاد از كلام شاعران جاهلى يا اسلامى، چون اعشى و نابغه و امرؤالقيس و زهير بن ابى سلمى و جرير بن عطيه[۱۷] در تفسير التبيان فراوان است. غالب اين استشهادها كه گستردگى آن در تفاسير شيعه و اهل سنّت پيش از او سابقه نداشته است، در مجمع البيان طبرسى نيز عينا آمده است با اين همه، طوسى نه براى اثبات اعجاز يا بلاغت قرآن بلكه از سر اضطرار و گاه فقط براى بيان معناى واژه‌اى قرآنى به اقوال شاعران استناد كرده است زيرا به عقيده وى اگر عناد ملحدان نبود، در تبيين كلمات مشتبه قرآن نيازى به شعر و مانند آن نداشتيم زيرا اين امر در نهايت به استناد به بيتى از اشعار جاهلى يا سخنى از عرب اهل باديه مى‌انجامد، حال آنكه شأن و كلام پيامبر از امثال نابغه و زهير فراتر است.[۱۸]

به سبب تبحر شيخ طوسى در فقه اماميه و مذاهب اهل سنّت، مباحث فقهى و اصولى نيز در تفسير وى مطرح شده است. وى در ذيل آيات الاحكام، با ذكر رأى فقهاى اماميه در اصل و فروع مسئله مورد بحث به اختلاف اين آرا با رأى ديگر مذاهب فقهى اهل سنت اشاره كرده[۱۹] و غالباً تفصيل مباحث را به كتابهاى فقهى خود همچون سه كتاب نهاية و مبسوط و خلاف ارجاع داده است.[۲۰] در پاره‌اى موارد كه اختلافى اساسى ميان فقه شيعه و اهل سنّت وجود دارد، وى با تفصيل بيشتر به بررسى ادله فقهى ديگر مذاهب پرداخته و كوشيده است با تمسك به ظاهر آيه يا حتى با برگرفتن برخى مبانى ايشان، استدلالشان را به گونه‌اى جدلى مخدوش كند و رأى فقهى اماميه را اثبات كند.

در ميان مباحث اصولى، از همه مهمتر آنكه شيخ طوسى دلالت هيچيك از آيات را بر حجيت خبر واحد نپذيرفته و استدلال به آيه نبأ (ج9، ص343-344) و آيه نفر (ج5، ص322) را رد كرده و حتى به برخى آيات، چون «لاتقف ما ليس لك به علم» (سوره اسراء: 36) استناد كرده است تا نشان دهد كه خبر واحد، مفيد علم نيست و عمل بدان حجيتى ندارد.[۲۱]

وى همچنين نسخ قرآن را با سنّت جايز دانسته است. (ج1، ص398) وى استدلال قرآنى مخالفان خويش بر عدم جواز نسخ قرآن به سنّت - مثلاً استدلال به آيه «قل ما يكون لى أن ابدّله من تلقاء نفسى» (سوره يونس: 15) - را با ادله خويش رد كرده است. (ج5، ص350-351) وى در موضوع تجرّى، عزم بر فسق را فسق دانسته و به آيه 19 سوره نور استناد كرده زيرا در اين آيه خداوند به دوستدار شيوع فحشا وعده عذاب داده است. (ج7، ص419)

منازعات كلامى در عصر شيخ طوسى، به التبيان صبغه كلامى خاصى بخشيده است تا آنجا كه شايد بتوان همچون طباطبائى( ص 50- 51)، آن را تفسير كلامى خواند. پيش از اين اثر، تفاسير كلامى مختصر يا مبسوطى نوشته شده بود، از قبيل حقائق التأويل سيد رضى، دو كتاب متشابه القرآن و تنزيه القرآن عن المطاعن قاضى عبدالجبّار معتزلى و مكتوبات تفسيرى چندى از ابوالقاسم بلخى، ابوعلى جبّائى، على بن عيسى رمّانى و ابومسلم محمد بن بحر اصفهانى. همچنين استدلال پيروان هر يك از فِرَق كلامى به آيات متشابه قرآن، تفسير را عرصه جدلهاى ايشان در توجيه عقايد خويش ساخته بود.

شيخ طوسى با اشاره به فراوانى و گستردگى اين مباحث كلامى و نيز اسامى پاره‌اى از متكلمان ياد شده در مقدمه التبيان (ج1، ص1-2) وعده مى‌دهد كه راجع به متشابهات قرآن سخن بگويد و مطاعن ملحدان و مبطلانى چون مجبّره و مشبّهه و مجسّمه را پاسخ دهد. از سوى ديگر همواره در تفسير خود «نظر» و تحقيق در دين را واجب و تقليد در اين امر را باطل مى‌شمارد (ج4، ص 39-40، ج7، ص16، ج9، ص192، ج10، ص69) و بر حسن و صحت مجادله در اين امور دلايل و شواهدى از قرآن كريم اقامه می‌كند.[۲۲]

بر اين اساس، انبوهى از ردّيه‌ها بر عقايد و آراى تناسخيه، حشويه، خوارج، غلات، مجبّره، مجسّمه، مرجئه، مشبّهه و معتزله در التبيان آمده (آل ياسين، ج2، ص38) اما مفسر تنها در موارد معدودى در مقام محاجّه كلامى با يهود و نصارا برآمده است.[۲۳]

شيخ طوسى در آن دسته از مباحث كلامى كه شيعه رأى خاص دارد، با بهره‌گيرى از آيات و روايات و شواهد عقلى به اثبات آن رأى پرداخته است، فى المثل در مبحث امامت، امام را معصوم[۲۴] و منصوص (ج5، ص48-49) و على عليه السلام را جانشين بلافصل پيامبر اكرم دانسته است.(ج3، ص559، براى موارد ديگرى از مباحث امامت ج1، ص448-449، ج6، ص417) همچنين تقيه را در صورت خوف جانى واجب شمرده (ج2، ص435) و استدلال جبّائى بر نفى آن را رد كرده (ج4، ص165) و نيز در مواضع گوناگون، شفاعت پيامبر را در حق مؤمنان اثبات كرده است.[۲۵]

بخش زيادى از ردّيه‌هاى كلامى شيخ طوسى در التبيان به مجبّره و آراى عمومى اشاعره اختصاص دارد كه در اغلب آنها با معتزله همراهى مى‌كند. وى انتساب ضلالت و كفر و هدايت و ايمان را به خداوند (ج5، ص96، ج8، ص407، ج9، ص398) مردود و رؤيت خداوند را در دنيا و آخرت ناممكن مى‌داند.(ج4، ص536) همچنين بر ضد آرايى چون تكليف ما لايطاق (ج2، ص125-126، 257، ج3، ص177، ج7، ص379، 394، ج10، ص184-185)، خلق همه افعال و معاصى بندگان (ج4، ص141، ج6، ص237، 478، ج8، ص513)، تعذيب اطفال به سبب گناه پدر و مادر (ج3، ص66، ج6، ص228، 458، ج9، ص10)، همراهى استطاعت با فعل (ج2، ص120، 538، ج 10، ص16، 271) و عدم اشتمال نعمت خداوند بر كافران (ج1، ص30، ج2، ص190، ج6، ص415، ج7، ص285) مى‌آورد.

شايد مهمترين موافقت وى با معتزله در موضوع خلق قرآن و حدوث كلام اللّه باشد. وى در مواضع متعدد (ج1، ص399، 432-433، ج3، ص394، ج4، ص248، 423، ج6، ص92، 320، ج7، ص228، 255، ج9، ص178، 180) رأى حنابله و اشاعره حاكى از قِدَم قرآن را مردود مى‌شمارد و در اين باره به ظاهر برخى آيات قرآن استناد مى‌كند.

با اين همه، برخى از آراى معتزله را نيز نقد مى‌كند، فى المثل مرتكب كبيره را در منزلت بين المنزلتين نمی‌داند (ج8، ص388) و احباط اعمال را رد مى‌كند.(ج2، ص480، ج9، ص44، 341، ج10، ص394-395) وى برخلاف معتزله عارض شدن سهو و فراموشى بر انبيا را در محدوده اداى وظيفه و رسالت نبوى ايشان جايز نمى‌شمارد اما به سبب اوصاف بشرى پيامبران، سهو و نسيان ايشان را در غير اين محدوده - مادام كه به اختلالى در كمال عقلانيشان نينجامد - جايز مى‌شمارد.[۲۶]

از تفسير التبيان دو منتخب بر جاى مانده است. نخستين آنها را ابن ادريس حلّى (543-598) تهيه كرده و المنتخب من تفسير القرآن والنّكت المستخرجة من كتاب التّبيان ناميده است. اين كتاب را «مختصر التبيان» يا «منتخب التبيان» نيز ناميده‌ اند.[۲۷] شهيد ثانى و شيخ حرّ عاملى، كتاب ديگرى با عنوان التعليقات على التبيان به ابن ادريس نسبت داده‌اند و آن را حواشى و ايرادات ابن ادريس بر تفسير التبيان دانسته‌اند.[۲۸] اين انتساب صحيح نيست زيرا هر دو كتاب يكى است و مراد از «تعليقات» اشكالات و ايرادات نيست، بلكه معناى لغوى آن يعنى مسائل مرتبط با تفسير التبيان است.(قس آقا بزرگ طهرانى، ج20، ص185)

ابن ادريس آغاز و پايان هر بخش كتاب المنتخب را «تعليق» ناميده است.[۲۹] وى با آنكه نخستين كسى است كه با بسيارى از آراى فقهى و اصولى شيخ طوسى مخالفت كرده، در اين كتاب با هيچيك از آراى تفسيرى وى مخالفت نكرده است.[۳۰]

منتخب ديگر تفسير التبيان را ابوعبداللّه محمد بن هارون معروف به ابن كال (متوفى 597) با عنوان مختصر التبيان تهيه كرده است.[۳۱]

شروح و تعلیقات

این تفسیر در قرن ششم به وسیله ابن ادریس (م598ق)، از منتقدان معروف وى تلخیص گردیده است. همچنین فقیه مفسر محمد بن هارون كیالى نیز تبیان را گزیده كرده است.[۳۲]

نسخه شناسی

التبيان فى تفسير القرآن نخستين بار به همت ميرزا على آقا شيرازى و مساعدت فقيه معاصر، مرحوم سيد محمد حجّت كوه كمرى (متوفى 1372)، در قطع رحلى و در دو مجلد؟؟؟ سالهاى 1362 و 1365 (1322-1325 ش) در تهران چاپ سنگى شد، سپس به تصحيح احمد حبيب قصير عاملى و مقدمه آقا بزرگ طهرانى ميان سالهاى 1376 و 1382 در ده مجلد در نجف منتشر شد.[۳۳]

اين چاپ كه بارها در جاهاى مختلف افست شده است، فهرست هاى مفيدى چون فهرست احاديث، ردّيه‌هاى كلامى، آيات، مَثلها و مباحث لغوى دارد. اين تفسير به همت مؤسسه النشر الاسلامى تصحيح شده است (قم، 3جلد نخست 1413-1417) كه جلد نخست آن علاوه بر مقدمه آقا بزرگ طهرانى، داراى «تاريخچه‌اى از تفسير قرآن نزد شيعه» به قلم جعفر سبحانى است. (ج1، ص97-253)

پانویس

  1. براى اطلاع بيشتر از شيوه شيخ طوسى در پرداختن به مباحث تفسيرى اكبرآبادى، ج2، ص371- 378، جعفر، ص87-93.
  2. براى موارد نقل شيخ طوسى از تفسير ابومسلم غياثى كرمانى، جاهاى متعدد براى تشابه ميان بخشهايى از تفسير التبيان و تفسير رمّانى آيت اللّه زاده شيرازى، ج2، ص486-488.
  3. التبيان، ج1، مقدمه، ص1-2.
  4. ج1، مقدمه، ص3.
  5. ج1، مقدمه، ص4-6.
  6. همان، مقدمه، ص6-7.
  7. ج1، ص25-26.
  8. براى متن روايت زركشى، ج2، ص164.
  9. قس زركشى، ج1، ص334-336.
  10. التبيان، ج1، مقدمه، ص7-8.
  11. ج1، مقدمه، ص9-13، قس ج1، ص393-394 كه هر سه گونه نسخ را ممكن و سومى را غيرواقع مى‌شمارد.
  12. براى نمونه خوئى، ص205-207، 285-286.
  13. ج1، ص29-30.
  14. براى نمونه ج2، ص221، ج3، ص205.
  15. براى نمونه ج5، ص221، ج6، ص152، ج7، ص113.
  16. براى نمونه - نقد قرائت حمزه كوفى، ج1، ص58، نقد قرائت ابىّ بن كعب و عبداللّه بن مسعود، ج1، ص437 و نقد قرائت يعقوب بن اسحاق، ج1، ص435.
  17. براى فهرست كاملى از نامهاى شاعران جعفر، ص223-227.
  18. التبيان، ج1، مقدمه، ص16.
  19. ج3، ص307-308، 449-452، 512-514.
  20. براى نمونه درباره قصاص ج2، ص103-104، درباره اعتكاف ج2، ص136-137، درباره حج ج2، ص154-160.
  21. ج6، ص477، قس عدة الاصول، ج1، ص336-338 كه در آنجا دليل بر جواز عمل به خبر واحدى را كه راويان موثق اماميه روايت كرده‌اند، اجماع دانسته است.
  22. ج4، ص192، ج7، ص27، ج8، ص214.
  23. ج1، ص427، 487، ج2، ص472، ج3، ص497.
  24. ج1، ص449، ج3، ص236، ج8، ص339-340.
  25. ج1، ص213، ج9، ص37.
  26. ج4، ص165-166 براى نمونه‌هايى ديگر از انتقادات طوسى بر معتزله و ديگر فرق كلامى چون مرجئه، مجسّمه، مشبّهه، تناسخيه و جز آنها فاضل، ج3، ص542-564، حكيم، ص233-309.
  27. آقا بزرگ طهرانى، ج20، ص184، ابن ادريس حلّى، ج1، مقدمه رجائى، ص11.
  28. حرّ عاملى، قسم 2، ص244، آقا بزرگ طهرانى، ج4، ص225.
  29. براى نمونه ج1، ص140-141، 230-231، 330-331.
  30. بحرالعلوم، ج3، ص229.
  31. حرّ عاملى، قسم 2، ص311، آقا بزرگ طهرانى، ج4، ص245.
  32. تبیان، ج1، ص1؛ مقدمه آقا بزرگ تهرانى بر تفسیر.
  33. ايرانى قمى، ص39-40.

منابع

  • احمدرضا ضمیری، کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی.
  • مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار جامع التفاسیر [لوح فشرده]، بخش کتابشناسی.
  • التبیان فی تفسیر القرآن، دايرة المعارف طهور، بازیابی: 19 فروردین 1393.

متن کتاب التبيان في تفسير القرآن

التبيان في تفسير القرآن

***
تفسیر قرآن
درباره تفسیر قرآن: تفسیر قرآن -تاریخ تفسیر - روشهای تفسیری قرآن
اصطلاحات: اسباب نزول -اسرائیلیات -سیاق آیات
شاخه های تفسیر قرآن:

تفسیر روایی (تفاسیر روایی) • تفسیر اجتهادی (تفاسیر اجتهادی) • تفسیر فقهی ( تفاسیر فقهی) • تفسیر ادبی ( تفاسیر ادبی) • تفسیر تربیتی ( تفاسیر تربیتی) • تفسیر كلامی ( تفاسیر كلامی) • تفسیر فلسفی ( تفاسیر فلسفی ) • تفسیر عرفانی (تفاسیر عرفانی ) • تفسیر علمی (تفاسیر علمی)

روشهای تفسیری قرآن:
تفاسیر به تفکیک مذهب مولف: