وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَلِيمٍ «3»
بعد از آن حكم برائت از مشركين را اعلام مىفرمايد:
وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ: و اين اعلامى است از خدا و رسول او به سوى مردمان جميعا از مؤمن و كافر، زيرا تمام داخل در اعلامند. و نزد بعضى مراد اهل عهد هستند. قمى «1» و عياشى «2»- از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود: «اذان» امير المؤمنين على عليه السّلام مىباشد. در مجمع فرمايد: مراد آيه امر است، يعنى اعلام كن از جانب خدا و رسول مردم را. يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ: روز حج بزرگ يعنى عيد قربان كه معظم افعال حج مانند طواف و نحر و حلق و رمى و اتمام حج در آن روز است، و مؤيد آن در مجمع روايت حضرت امير المؤمنين و حضرت باقر و حضرت صادق عليهم السّلام كه فرمود روز عيد قربان است و اين قول اشهر باشد. «3» و ايضا يحيى بن الجزر روايت نموده كه من حضرت على عليه السّلام را روز عيد قربان ديدم بر شترى سفيد نشسته، به مصلّى مىرفت.
مردى بيامد و لجام شتر گرفت پرسيد: روز حج اكبر كدام است؟ فرمود: اين روز كه تو در او هستى. «4» يا اكبر به اعتبار آنكه اعلام در اين روز بوده، يا به سبب
«1» تفسير قمى ج 1 ص 282.
«2» تفسير عياشى ج 2 ص 76 حديث 14.
«3» مجمع البيان ج 3 ص 5.
«4» منهج ج 4 ص 230.
ج5، ص 16
توافق اعياد اهل كتاب در آن روز، يا به جهت آنكه عزت مسلمانان و ذلت كافران در آن روز ظاهر شد.
مروى است كه در حجة الوداع حضرت رسول، روز عيد قربان نزد جمره ايستاد و فرمود. هذا يوم الحجّ الاكبر. بنا به قولى «1» مراد حج اكبر هر چيزى است كه در اين روز واقع مىشود از اعمال و مناسك، چه آن اكبر از باقى اعمال است.
يا به سبب اجتماع مسلمانان و كافران در آن روز و بعد از آن سال ديگر هيچ مشركى حج ننمود. بنا به قولى «2» مراد روز عرفه است، لقوله عليه السّلام الحجّ عرفة چه در اين موضع كثرت مردمان ظاهر مىشود. مجاهد گفته «3»: حج اكبر حج قران و حج اصغر، حج مفرده و اينكه عرب عرفه را حج اصغر گويند، شاهد است بر آنكه مراد به حج اكبر غير نحر است، لكن قول اول اشهر است به هر تقدير مضمون اعلام آنكه: أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ: بتحقيق خداى تعالى بيزار است از مشركان و عهودشان، و رسولش نيز بيزار است از آنها.
تنبيه- آيه شريفه تكرار نيست، زيرا اول اخبار بود به ثبوت برائت. و دوم، اخبار به وجوب اعلام به برائت؛ و يا اول براى نقض عهد و برائت، و ثانى براى قطع موالات و احسان، و لذا آن را معلق نساخت به ناس، و مخصوص نگردانيد به معاهدين.
تبصره- در ينابيع الموده «4»- از يحيى بن سعيد بلخى از حضرت رضا از پدران بزرگوار خود از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود: در بين اينكه من با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىرفتم در بعض طرق مدينه: اذ لقينا شيخ طويل كثّ اللّحية بعيد ما بين المنكبين فسلّم على رسول اللّه و رحب به ثمّ قال فقال السّلام عليك يا رابع الخلفاء و رحمة اللّه و بركاته ثمّ قال اليس كذلك هويا رسول اللّه فقال له بلى ثمّ مضى فقلت يا رسول اللّه ما معنى قول
«1» منهج ج 4 ص 230.
«2» اين قول مجاهد است مجمع البيان ج 3 ص 5. ص 5. و منهج ج 4 ص 221.
«3» منهج ج 4 ص 230.
«4» ينابيع المودة ص 496 باب 95.
ج5، ص 17
هذا الشّيخ الّذى قال لى و تصديقك قوله؟ قال انت كذلك، و الحمد للّه.
انّ اللّه تبارك و تعالى قال لى فى كتابه: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»، و قال: يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ»، و قال حكاية عن موسى حين قال لهارون: «اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ»، اذا استخلفه موسى فى قومه و قال تعالى:
«وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ» فكنت انت المبلّغ عن اللّه تعالى و عن رسوله و انت وصيّي و انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى فانت رابع الخلفاء كما قال لك الشّيخ قلت من هو قال ذاك اخوك الخضر (عليه السّلام) فاعلمه.
فرمود: ملاقات نموديم پيرمرد بلند قامت، كثير اللحيه، گشاده كتفين. پس سلام نمود به پيغمبر و مرحبا گفت. بعد ملتفت به من شده گفت: السّلام عليك اى چهارمى خلفا و رحمت و بركات خدا بر تو باد. بعد گفت: آيا چنين نيست اى رسول خدا. حضرت فرمود: بلى، پس گذشت عرض كردم: يا رسول اللّه، چيست معنى قول اين پيرمرد نسبت به من و تصديق شما؟ حضرت فرمود: تو چنين هستى، و حمد براى خدا، بدرستى كه خدا فرمايد در كتاب خود نسبت به آدم عليه السّلام «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» «1» و فرمود به داود عليه السّلام «يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ» «2» و فرمود حكايت از حضرت موسى عليه السّلام هنگامى كه فرمود به هارون «اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ» «3» خليفه باش در قوم من و اصلاح نما و فرمود خداى تعالى «وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ» پس بودى تو مبلّغ از خداى تعالى و از رسول او، و تو وصىّ من هستى و تو نسبت به من به منزله هارون هستى نسبت بموسى، الّا آنكه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود. پس تو چهارمى خلفاء باشى چنانچه شيخ فرمود. گفتم: كه بود آن شيخ؟ فرمود: او برادر تو خضر عليه السّلام است، پس
«1» سوره بقره آيه 30.
«2» سوره ص آيه 26.
«3» سوره اعراف، آيه 142.
ج5، ص 18
بدان او را.
فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ: پس اگر باز گرديد و توبه نمائيد از كفر و شرك، پس آن توبه بهتر است شما را از بقا و دوام بر شرك؛ زيرا شما به سبب توبه نجات مىيابيد از خزى دنيا و عذاب آخرت. وَ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ: و اگر اعراض كنيد از ايمان و مستمر باشيد بر كفر و برگرديد از توبه. فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ: پس بدانيد بتحقيق كه شما عاجز كننده نيستيد از تعذيب، يعنى نتوانيد دفع عذاب الهى نمائيد از خود، يا از قهر سبحانى فرار كنيد، يا با او در مقام ستيزه برآئيد؛ زيرا شما مخلوقيد در نهايت عجز، و او خالق است در غايت قدرت و سلطنت. و در اين آيه شريفه اعلام است به اينكه امهال عجز نيست، بلكه به جهت اظهار حجت و مصلحت باشد.
بعد ايعاد كفار به عذاب آخرت بيان فرمايد: وَ بَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا: و بشارت بده آنان را كه كافر شدند، بِعَذابٍ أَلِيمٍ: به عذاب دردناك در آخرت كه ابد الاباد از درد و شدت آن نالانند. ذكر بشارت در مقام انذار، جهت تهكم است، يعنى ايشان چون عبادت اصنام به اميد جرّ نفع مىكنند، پس بشارت ده آنها را، يا اخبار ايشان فرما مكان بشارت به عذاب موجع.
نكات ادبيه- قوله تعالى «وَ رَسُولِهِ» مرفوع بنابر ابتدائيت، و خبر آن محذوف، و دال است بر آن ما تقدّم، تقدير اينكه: «و رسوله ايضا برى منهم» و جايز است معطوف باشد بر ضمير در «برىء» و عطف بر آن نيكو است اگرچه غير مؤكد است، زيرا قوله «مِنَ الْمُشْرِكِينَ» قائم مقام توكيد است. سيبويه گفته:
معطوف بر موضع «انّ». شيخ طبرسى فرمايد: اين توهمى است به جهت آنكه «انّ» مفتوحه با ما بعدش در تأويل مصدر پس بتحقيق از حكم مبتدا مبدّل و در حكم ليت و لعل گرديده و معناى آن مفارق است ابتدائيت را و شايد سيبويه توهّم نموده كه «انّ» مكسوره و حمل مىشود بر موضع آن، چنانچه قرائت شاذه باشد.
ج5، ص 19