وحید بهبهانی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ویرایش)
 
(۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
محمدباقر بن محمد اكمل بهبهانی، معروف به وحید بهبهانی از علمای بزرگ [[شیعه]] و نامورترین [[فقیه|فقیهان]] نامدار در قرن سیزهم که تمام عمر گرانبهای خود را صرف نگاهداری علوم و اخبار و آثار [[اهل بیت]] عصمت علیهم‌السلام و تعلیم و تربیت نوابغ و برجستگان بی‌شماری نمود.
+
'''محمدباقر وحید بهبهانی''' (۱۲۰۵-۱۱۱۷ ق)، از علما و فقهای بزرگ [[شیعه]] در قرن ۱۲ هجری و از شاگردان [[سید صدرالدین رضوی قمی]] بود. علامه وحید بهبهانی از نام‌آورترین مشعل‌داران علم [[اصول فقه]] بوده است که به حمایت و دفاع از آن برخاست و علم اصول را احیا نمود. شکست دادن [[اخباریان]] و تربیت مجتهدان مبرّزی چون [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|علامه بحرالعلوم]] و [[میرزای قمی]]، سبب شد که وحید بهبهانی را «استاد الکل فی الکل» خوانند.  
  
==معرفی اجمالی علامه وحید بهبهانی==
+
{{شناسنامه عالم
 +
||نام کامل = محمدباقر وحید بهبهانی
 +
||تصویر=
 +
||زادروز =  ۱۱۱۷ قمری
 +
|زادگاه = نائین، [[اصفهان]]
 +
|وفات =  ۱۲۰۵ قمری
 +
|مدفن = [[کربلا]]، [[حرم امام حسین علیه السلام|حرم امام حسین]]
 +
|اساتید =  [[سید صدرالدین رضوی قمی]]، سید محمد طباطبایی بروجردی، ملا محمد اکمل اصفهانی،...
 +
|شاگردان = [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|سید بحرالعلوم]]، [[سید علی طباطبایی]]، [[سید محمد باقر شفتی|سید محمدباقر شفتی]]، [[میرزای قمی]]، [[شیخ جعفر کاشف الغطاء|شیخ جعفر کاشف‌الغطاء]]...
 +
|آثار = [[الفوائد الحائریه]]، [[الرسائل الفقهیه (کتاب)|الرسائل الفقهیة]]، الاجتهاد و الاخبار، اصول الاسلام والایمان، حاشیه [[مسالک الافهام فی شرح شرایع الاسلام (کتاب)|مسالک الافهام]]،...
 +
}}
  
محمدباقر بن محمد اكمل بهبهانی، معروف به وحید بهبهانی این مرد شاگرد سید صدرالدین رضوی قمی ‌‌شارح وافیه و او شاگرد آقا جمال خوانساری است.
+
==ولادت و خاندان==
  
وحید بهبهانی در دوره [[صفویه]] قرار دارد. حوزه [[اصفهان]] بعد از انقراض صفویه از مركزیت افتاد. برخی از علما و فقها از آن جمله سید صدرالدین رضوی قمی‌‌ و استاد بهبهانی در اثر فتنه افغان به [[عتبات عالیات]] مهاجرت كردند.
+
محمدباقر بن محمداکمل بهبهانی، در سال ۱۱۱۷ هـ.ق در [[اصفهان]] به دنیا آمد. پدرش ملا محمد اکمل اصفهانی، فاضل عصر خویش، از شاگردان مبرز [[میرزا محمد شیروانی]] و [[علامه مجلسى|علامه مجلسی]] بود و مادرش نوه [[ملا صالح مازندرانی|ملا محمدصالح مازندرانی]] و جده پدری مادرش، عالمه فاضله، آمنه‌بیگم دختر [[محمدتقی مجلسی|مجلسی اول]] بوده است. طبق سلسله نسبی که نزد فرزندان و رجال فامیل وحید بهبهانی است، نسب او با چهارده واسطه به [[شیخ مفید]] ‌‌می‌‌رسد.
  
==ولادت وحید بهبهانی==
+
==استادان و شاگردان==
  
ولادتش در سال 1117 هـ.ق در اصفهان به فاصله چند سال پس از درگذشت [[علامه مجلسى|مجلسی]] بوده است. او در دامن مادر مهربان و پدر بزرگوار رشد و نما كرد و پس از رشد و نما در آغاز امر در بهبهان سكونت گزید و در اواخر به [[كربلا]] انتقال یافت.
+
از اساتید وحید بهبهانی می‌‌توان: پدر علامه‌اش ملا محمد اکمل اصفهانی، سید محمد طباطبایی بروجردی (پدر همسرش) و [[سید صدرالدین رضوی قمی]] را نام برد.
  
علامه بزرگوار، مرحوم آقا محمدباقر اصفهانی، یكی از بزرگترین و نامورترین فقیهان نامدار می‌‌باشد كه از دویست سال پیش تا عصر ما، خود و شاگردانش از استوانه‌های بزرگ فقهی به شمار آمده و سر منشأ تحولات عظیم در فقه و دفاع از آئین پاك تشیع بوده‌اند. او یكی از نام‌آورترین مشعل‌داران علم [[اصول فقه]] در تاریكترین دوران‌های حیات علمی ‌‌آن بوده است كه به حمایت و دفاع از آن برخاست و علم اصول را از نو پایه‌گذاری و احیا نمود.
+
وحید بهبهانی خود، [[کربلا]] را مرکز تدریس قرار داد و شاگردان بسیاری تربیت کرد، از جمله: 
  
استاد اكبر و مروج شریعت سید البشر، علامه ثانی و محقق ثالث، آقا وحید بهبهانی، یكی از اكابر فقهای اواخر قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم هجری قمری می‌‌باشد او از شاگردان سید صدرالدین رضوی قمی، شارح وافیه و او شاگرد آقا [[خوانساری|جمال خوانساری]] بوده است و پدرش محمد اكمل شیرازی فاضل عصر خویش، از شاگردان مبرز شیخ جعفر قاضی و ملا میرزا محمد شیروانی و علامه مجلسی بود و مادرش دختر نورالدین بن ملا محمدصالح مازندرانی و جده پدری مادرش عالمه فاضله، آمنه‌بیگم دختر [[محمدتقی مجلسی|مجلسی اول]] و خواهر [[علامه مجلسى|مجلسی دوم]] بوده است، از این رو از اول به جد و از دومی‌‌ به خال تعبیر آورده می‌‌شود.
+
* [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|سید محمدمهدی بحرالعلوم]]،
 +
* [[سید علی طباطبایی]] صاحب [[ریاض المسائل (کتاب)|ریاض]]،
 +
* [[شیخ جعفر کاشف الغطاء]]،
 +
* [[سید محمد باقر شفتی|سید محمدباقر شفتی]] معروف به حجت الاسلام،
 +
* [[سید محمدجواد عاملی|سید جواد عاملی]] صاحب [[مفتاح الکرامه (کتاب)|مفتاح الکرامه]]،
 +
* [[ملا محمدمهدی نراقی]]،
 +
* [[میرزای قمی]]
 +
* [[شیخ اسدالله کاظمینی]]،
 +
* [[سید محسن اعرجی]]،
 +
* میرزا مهدی شهرستانی.
  
==نسب وحید بهبهانی==
+
==آثار و تألیفات==
  
طبق سلسله نسبی كه در دست فرزندان و رجال فامیل ایشان است، نسب او با چهارده واسطه به [[شیخ مفید]] دانشمند والامقام و فقیه نامور اسلامی ‌‌می‌‌رسد و از طرف مادر نیز نسبی بس بزرگ و شریف دارد، چه مادر وی نوه فقیه عالیقدر، مرحوم [[ملا صالح مازندرانی]] و داماد علامه مجلسی اول است و پدرش، ملا محمد اكمل در اجازات و كتب خود از مجلسی اول و ملا صالح به عنوان جد و از مجلسی دوم به دایی تعبیر می‌‌كند پس از بررسی شرح حال هر یك از این مردان بزرگ، پی می‌‌بریم كه خاندان ایشان از نظر نسب بسیار بلندمرتبت بوده‌اند.
+
علامه بهبهانی، قریب شصت کتاب تصنیف نمود و تعدادی از تالیفاتش به فارسی و بسیار متین و پرفایده می‌‌باشد که از آن میان کتب زیر را می‌‌توان به اختصار برشمرد:
 
 
==مهاجرت به بهبهان==
 
 
 
وحید بهبهانی كه در اصفهان به دنیا آمده بود، پس از طی مراحل آغازین زندگی در این شهر، همراه پدرش به بهبهان آمد و به تحصیل اشتغال ورزید و شاید عامل مهاجرت پدر ایشان به بهبهان بر اساس تصریح جمعی برای مبارزه با مسلك اخباری‌گری باشد كه توسعه چشمگیری در این شهر یافته بود در این شهر مردم را كه اختلافی با هم داشتند، دعوت به برادری نمود و بیش از سی سال در این شهر به تدریس اشتغال ورزید و گروه زیادی از مردم را از اخباری‌گری رویگردان نمود.
 
 
 
==ترویج علم اصول==
 
 
 
علامه وحيد بهبهاني (1205-1117 ق)، ملقب به “استاد الكل في الكل” از بزرگان علماي اصولي با تاليف كتاب “الاجتهاد والاصول” موفق شد، مشرب اصولي را كه دو قرن به حال انفعال بود، جان تازه اي ببخشد و علم مبارزه با [[اخباریان|اخباريون]] را به حركت درآورد. وي كه اصالتاً اصفهاني بود، به جهت مبارزه علمي به بهبهان - از مراكز مهم اخباري - هجرت كرد و به بهبهاني معروف شد.
 
 
 
لازم به ذكر است كه پس از به قدرت رسيدن [[خوارج]] در [[بحرین|بحرين]]، علماي شيعي اخباري، بحرين را ترك و به بهبهان آمدند. علي دواني در اين باره، مي نويسد: “پس از استيلاي خوارج بر بحرين كه در طي آن حوادث تمام علماي بحرين به ايران و عراق مهاجرت كردند، عبدالله ابن حاج صالح سماهيجي بحريني كه از بزرگان و علماي اخباري و دشمن سرسخت مجتهدان و علماي اصولي بود، با جمعي ديگر از علماي اخباري به بهبهان آمده و توطن اختيار مي كند... شيخ عبدالله در بهبهان به ترويج مسلك اخباري پرداخته و كتابهايي در حقانيت مسلك اخباري تاليف مي كند.
 
 
 
==استاد الکل في الكل==
 
 
 
شكست دادن اخباریان، تربیت گروهی مجتهد مبرز سبب شد كه او را استاد الكل خوانند. او تقوی را در حد كمال داشت. شاگردانش برای او احترام بسیار عمیقی قائل بودند. وحید بهبهانی نسب به مجلسی اول می‌‌برد یعنی از نواده‌های دختری مجلسی اول (البته به چند واسطه) است و او آمنه‌بیگم همسر ملاصالح مازندرانی بوده كه زنی فاضله و فقیهه بوده است، گاهی آمنه بیگم مشكلات علمی ‌‌شوهر فاضل خود را حل می‌‌كرده است.<ref>آشنایی با علوم اسلامی، ص307.</ref>
 
 
 
==سفر به كربلا==
 
 
 
علامه بهبهانی، پس از طی این مدت به [[كربلا]] عزیمت فرمود و علت آن را برخی این گونه نوشته‌اند: روزی ایشان در بهبهان مشغول برگزاری [[نماز]] بودند و در بین دو نماز، خواجه عزیز كلانتر (حاكم وقت شهر) به ایشان گفت: ببینید بر اثر دستوری كه داده‌ام چقدر مردم در [[نماز جماعت]] شما شركت كرده‌اند و جمعیت چقدر زیاد شده است.
 
 
 
این سخن وحید را منقلب نمود و از بیم آن كه مبادا یك نفر نادان زنگ [[ریا]] را در دلش بنشاند، قصد عزیمت به كربلا را نمود و در سال 1159 هـ.ق به اتفاق تمام فامیل و بستگانشان بهبهان را به قصد عتبات عالیات ترك گفت.
 
 
 
عده‌ای دیگر علت عزیمت او را این موضوع می‌‌دانند كه نفوذ اخباریین در این منطقه زیاد شده بود و آقا می‌‌خواستند آن را ریشه‌كن سازند و در آن شرایط میسور نبود، به هر حال بعد از ورود به [[نجف]] اشرف و شركت در مجلس بحث مدرسین، آن وقت متوجه شد كه استاد كاملی كه بتواند از او استفاده كند، وجود ندارد. از این رو خود به كربلا انتقال یافت. در كربلا نفوذ اخباری‌ها بسیار زیاد بود، به طوری كه وقتی برخی از آن‌ها می‌‌خواستند كتابی را كه قبلا در دست مجتهدین بوده است، به دست گیرند، دستمال بر دور كتاب پیچیده و آن را برمی‌‌داشتند، چون آن را نجس می‌‌دانستند و این وضع مجتهدین در كربلا بود، ولی پس از ورود آقا به شهر و شركت در مجلس بحث آنان، روزی در صحن شریف ایستاد و با صدای بلند فریاد برآورد كه: مردم! من حجت خدا بر شما هستم. علما و فضلا از هر طرف متوجه او شدند و به دور او اجتماع نمودند، گفتند چه می‌‌خواهی؟
 
 
 
وحید گفت: می‌‌خواهم شیخ یوسف صاحب حدائق منبرش را در اختیار من بگذارد و دستور دهد تا شاگردانش پای منبر من حاضر شوند. چون این خبر به شیخ یوسف رسید، از آنجا كه وی آن روزها از مسلك اخباری عدول كرده بود ولی از ترس جهال نمی‌‌توانست [[حق]] را اظهار كند، با طیب خاطر تقاضای وحید را پذیرفت، شاید او بتواند بطلان مسلك اخباری‌گری را برای آنان ثابت گرداند. وحید سه روز به درس و بحث و گفتگو پرداخت و در نتیجه دو ثلث از شاگردان شیخ یوسف را به روش اصولی برگردانید و صاحب حدائق از این موضوع بسیار مسرور و خوشحال شد.
 
 
 
با این مقدمات، نفوذ اخباری‌ها روز به روز در كربلا كمتر شد و حتی نماز خواندن در پشت سر شیخ یوسف متروك شده و خود شیخ یوسف نماز خواندن در پشت سر وحید را صحیح دانسته و گفته بود كه بعد از مرگش وحید بر جنازه‌اش نماز بخواند و این عظمت تفكر و اطلاعات عمیق و وسیع وحید را می‌‌رساند و سستی فكر و رای اخباری‌ها را. به این ترتیب وحید را در عصر خود، مجدد مذهب می‌‌نامیدند و شاگردانش همه جا او را مروج دین حنیف و مجدد طریق [[اجتهاد]] و تقلید و زنده كننده اساس [[شیعه|تشیع]] می‌‌دانستند.
 
 
 
درباره مقام علمی ‌‌ایشان، همین بس كه شاگردانی چون [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|علامه بحرالعلوم]] و صاحب ریاض او را علامه بهبهانی، و [[صاحب جواهر]] و [[شیخ مرتضی انصاری|شیخ انصاری]] و دیگران همه جا او را استاد اكبر و استاد كل خوانده‌اند و دیگر این كه ایشان در دیباچه حاشیه كتاب مدارك نوشته است كه صاحب مدارك را در خواب دید كه اعتراف به غفلت‌های خود و یادآوری‌های او نمود و از وی در این خصوص اظهار خوشنودی كرد.
 
 
 
در مورد خصوصیات و فضایل اخلاقی ایشان تعاریف زیادی شده و گفته‌اند كه وی بسیار خوش‌رو و خوش‌صحبت و لطیفه‌گو بوده است و بسیار زاهد، به طوری كه لباسهایش كرباس و تابدار بود و به ظواهر دنیا هیچ نظری نداشت.
 
 
 
==تالیفات==
 
 
 
این مرد بزرگوار، قریب شصت كتاب تصنیف فرمود و تعدادی از تالیفاتش به فارسی و بسیار متین و پرفایده می‌‌باشد كه از آن میان كتب زیر را می‌‌توان به اختصار برشمرد:
 
  
 +
#[[الفوائد الحائریه]]
 +
#[[الرسائل الفقهیه (کتاب)|الرسائل الفقهیة]]
 
#ابطال القیاس
 
#ابطال القیاس
 
#اثبات التحسین والتقبیح العقلیین
 
#اثبات التحسین والتقبیح العقلیین
#الاجتهاد والاخبار
+
#الاجتهاد و الاخبار
#اصاله البرائه
+
#اصالة البرائه
#اصاله الصحه فی المعاملات و عدمها
+
#اصالة الصحه فی المعاملات و عدمها
 
#الاستصحاب
 
#الاستصحاب
 
#اصول الاسلام والایمان
 
#اصول الاسلام والایمان
#التحفه الحسینیه
+
#التحفة الحسینیه
#التعلیقه البهبهانیه
+
#التعلیقة البهبهانیه
 
#التقیه
 
#التقیه
#حاشیه ارشاد علامه
+
#حاشیه ارشاد [[علامه حلی|علامه]]
#حاشیه تهذیب علامه
+
#حاشیه [[تهذیب الوصول الی علم الاصول (کتاب)|تهذیب]] علامه
 
#حاشیه ارشاد اردبیلی
 
#حاشیه ارشاد اردبیلی
#حاشیه مسالك الافهام
+
#حاشیه [[مسالک الافهام فی شرح شرایع الاسلام (کتاب)|مسالک الافهام]]
#حاشیه معالم
+
#حاشیه [[معالم الدین و ملاذ المجتهدین (کتاب)|معالم]]
#شرح مفاتیح الكلام
+
#شرح مفاتیح الکلام
#[[الفوائد الحائریه]]
 
  
==اساتید و شاگردان==
+
==ترویج علم اصول==
  
از اساتید وی می‌‌توان: آقا سید محمد طباطبایی بروجردی و آقا صدرالدین همدانی و پدر علامه‌اش را نام برد.  
+
علامه وحید بهبهانی، ملقب به «استاد الکل فی الکل» از بزرگان علمای اصولی با تألیف کتاب «الاجتهاد و الاخبار» موفق شد مشرب اصولی را که دو قرن به حال انفعال بود، جان تازه ای ببخشد و علَم مبارزه با [[اخباریان|اخباریان]] را به حرکت درآورد. وی که اصالتاً اصفهانی بود، به جهت مبارزه علمی به بهبهان - از مراکز مهم اخباری - هجرت کرد و به بهبهانی معروف شد.
  
وحید بهبهانی [[كربلا]] را مركز قرار داد و شاگردان بسیار مبرز تربیت كرد از آن جمله است: سید مهدی بحرالعلوم، سید علی صاحب ریاض، میرزا مهدی شهرستانی، [[سید محمد باقر شفتی|سید محمدباقر اصفهانی شفتی]] معروف به حجت الاسلام، میرزا مهدی شهید مشهدی، سید جواد صاحب مفتاح الكرامه، سید محسن اعرجی هستند.
+
لازم به ذکر است که پس از به قدرت رسیدن [[خوارج]] در [[بحرین|بحرین]]، علمای [[شیعه|شیعی]] اخباری، بحرین را ترک و به بهبهان آمدند. علی دوانی در این باره، می نویسد: «پس از استیلای خوارج بر بحرین که در طی آن حوادث تمام علمای بحرین به [[ایران|ایران]] و [[عراق]] مهاجرت کردند، عبدالله بن حاج صالح سماهیجی بحرینی که از بزرگان و علمای اخباری و دشمن سرسخت مجتهدان و علمای اصولی بود، با جمعی دیگر از علمای اخباری به بهبهان آمده و توطن اختیار می کند... شیخ عبدالله در بهبهان به ترویج مسلک اخباری پرداخته و کتابهایی در حقانیت مسلک اخباری تالیف می کند».
  
==وفات وحید بهبهانی==
+
علامه بهبهانی، پس از طی این مدت به [[کربلا]] عزیمت فرمود و علت آن را برخی این گونه نوشته‌اند: روزی ایشان در بهبهان مشغول برگزاری [[نماز]] بودند و در بین دو نماز، خواجه عزیز کلانتر (حاکم وقت شهر) به ایشان گفت: ببینید بر اثر دستوری که داده‌ام چقدر مردم در [[نماز جماعت]] شما شرکت کرده‌اند و جمعیت چقدر زیاد شده است. این سخن وحید را منقلب نمود و از بیم آن که مبادا یک نفر نادان زنگ [[ریا]] را در دلش بنشاند، قصد عزیمت به کربلا را نمود و در سال ۱۱۵۹ هـ.ق به اتفاق تمام فامیل و بستگانشان بهبهان را به قصد عتبات عالیات ترک گفت.
  
عمر وحید بهبهانی در حدود نود سال بود و در اواخر عمر، ضعف بر وی مستولی شد و درس و بحث را ترك نمود و تنها به تدریس [[الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة|شرح لمعه]] اكتفا ورزید و دستور داد كه سرآمد شاگردانش، علامه بحرالعلوم به [[نجف]] اشرف بازگردد و مستقلا به تشكیل حوزه درس و بحث و رسیدگی به امور شیعیان همت گمارد به گفته نوه عالی‌قدرش آقا احمد، ایشان در 29 [[شوال]] 1205 هـ.ق وفات یافتند او در كربلای معلی به جوار رحمت حق پیوست و در رواق حضرت [[امام حسین]] علیه السلام، پایین پای شهدا مدفون گردید.
+
عده‌ای دیگر علت عزیمت او را این موضوع می‌‌دانند که نفوذ اخباریین در این منطقه زیاد شده بود و آقا می‌‌خواستند آن را ریشه‌کن سازند و در آن شرایط میسور نبود، به هر حال بعد از ورود به [[نجف]] اشرف و شرکت در مجلس بحث مدرسین، آن وقت متوجه شد که استاد کاملی که بتواند از او استفاده کند، وجود ندارد. از این رو خود به کربلا انتقال یافت. در کربلا نفوذ اخباری‌ها بسیار زیاد بود، به طوری که وقتی برخی از آن‌ها می‌‌خواستند کتابی را که قبلا در دست مجتهدین بوده است، به دست گیرند، دستمال بر دور کتاب پیچیده و آن را برمی‌‌داشتند، چون آن را [[نجس]] می‌‌دانستند و این وضع مجتهدین در کربلا بود، ولی پس از ورود آقا به شهر و شرکت در مجلس بحث آنان، روزی در صحن شریف ایستاد و با صدای بلند فریاد برآورد که: مردم! من حجت خدا بر شما هستم. علما و فضلا از هر طرف متوجه او شدند و به دور او اجتماع نمودند، گفتند چه می‌‌خواهی؟
  
این مرد بزرگوار، تمام عمر گرانبهای خود را صرف نگاهداری علوم و اخبار و آثار [[اهل بیت]] عصمت علیهم‌السلام و تعلیم و تربیت نوابغ و برجستگان بی‌شماری نمود و خدمات فراوانی به مذهب [[شیعه]] كرد از ایشان فرزندان عالم و بزرگواری برجای مانده كه راه پدر را ادامه داده و در تبلیغ دین مبین [[اسلام]] كوشیده‌اند.<ref> ریحانه الادب، ج 1، ص 53  علاوه بر آن كتاب وحید بهبهانی تالیف فاضل نامی‌‌ آقای دوانی؛ نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، حامد الگار، ص 51؛ تشیع و مشروطیت، دكتر عبدالهادی حائری؛ مقاله كویر، باستانی پاریزی؛ تفكر نوین سیاسی در اسلام، دكتر حمید عنایت، ص 230؛ روضه الصفا، هدایت، ج 9، صفحات 204 و 205 و از منابع قابل استفاده در این مورد می‌‌باشند.</ref>
+
وحید گفت: می‌‌خواهم [[شیخ یوسف بحرانی|شیخ یوسف]] صاحب حدائق منبرش را در اختیار من بگذارد و دستور دهد تا شاگردانش پای منبر من حاضر شوند. چون این خبر به شیخ یوسف بحرانی رسید، از آنجا که وی آن روزها از مسلک اخباری عدول کرده بود ولی از ترس جهال نمی‌‌توانست [[حق]] را اظهار کند، با طیب خاطر تقاضای وحید را پذیرفت، شاید او بتواند بطلان مسلک اخباری‌گری را برای آنان ثابت گرداند. وحید سه روز به درس و بحث و گفتگو پرداخت و در نتیجه دو ثلث از شاگردان شیخ یوسف را به روش اصولی برگردانید و صاحب حدائق از این موضوع بسیار مسرور و خوشحال شد.
  
==پانویس==
+
با این مقدمات، نفوذ اخباری‌ها روز به روز در کربلا کمتر شد و حتی نماز خواندن در پشت سر شیخ یوسف متروک شده و خود شیخ یوسف نماز خواندن در پشت سر وحید را صحیح دانسته و گفته بود که بعد از مرگش وحید بر جنازه‌اش [[نماز میت|نماز]] بخواند و این عظمت تفکر و اطلاعات عمیق و وسیع وحید را می‌‌رساند و سستی فکر و رای اخباری‌ها را. به این ترتیب وحید را در عصر خود، مجدد مذهب می‌‌نامیدند و شاگردانش همه جا او را مروج دین حنیف و مجدد طریق [[اجتهاد]] و [[تقلید]] و زنده کننده اساس [[شیعه|تشیع]] می‌‌دانستند.
<references />
 
  
 +
درباره مقام علمی ‌‌ایشان، همین بس که شاگردانی چون [[سید محمد مهدی بحرالعلوم|علامه بحرالعلوم]] و صاحب ریاض، او را علامه بهبهانی، و [[صاحب جواهر]] و [[شیخ مرتضی انصاری|شیخ انصاری]] و دیگران همه جا او را استاد اکبر و استاد کل خوانده‌اند و دیگر این که ایشان در دیباچه حاشیه کتاب مدارک نوشته است که صاحب مدارک را در خواب دید که اعتراف به غفلت‌های خود و یادآوری‌های او نمود و از وی در این خصوص اظهار خوشنودی کرد.
 +
 +
در مورد خصوصیات و فضایل اخلاقی ایشان تعاریف زیادی شده و گفته‌اند که وی بسیار خوش‌رو و خوش‌صحبت و لطیفه‌گو بوده است و بسیار زاهد، به طوری که لباسهایش کرباس و تابدار بود و به ظواهر دنیا هیچ نظری نداشت.
 +
 +
==وفات==
 +
 +
مرحوم وحید بهبهانی، تمام عمر گرانبهای خود را صرف نگاهداری علوم و آثار [[اهل بیت]] علیهم‌السلام و تعلیم و تربیت نوابغ و برجستگان کثیری نمود و سرانجام در ۲۹ [[شوال]] ۱۲۰۵ هـ.ق وفات یافت و در [[کربلا|کربلای معلی]] به جوار رحمت حق پیوست و پیکر مطهرش در رواق حضرت [[امام حسین]] علیه السلام، پایین پای [[شهدای کربلا]] مدفون گردید.
 
==منابع==
 
==منابع==
 
+
*عقیقی بخشایشی، تلخیص از کتاب فقهای نامدار شیعه، صفحه ۲۴۹.
*عقيقي بخشايشي، تلخيص از كتاب فقهاي نامدار شيعه، صفحه 249.
+
*محمد قربانی گلشن آبادی، مشرب فکری علامه وحید بهبهانی، روزنامه رسالت، شماره ۶۹۰۱، ۲۷/۱۰/۸۸، صفحه ۱۸، در دسترس در [http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2025681 مگ ایران]، بازیابی: ۱۸ اسفند ۱۳۹۲.
*محمد قرباني گلشن آبادي، مشرب فكري علامه وحيد بهبهاني، روزنامه رسالت، شماره 6901، 27/10/88، صفحه 18، در دسترس در [http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2025681 مگ ایران]، بازیابی: 18 اسفند 1392.
 
  
 
[[رده:علمای قرن سیزدهم]]
 
[[رده:علمای قرن سیزدهم]]
 
[[رده:فقیهان]]
 
[[رده:فقیهان]]
 
[[رده: مدفونین در حرم امام حسین علیه السلام]]
 
[[رده: مدفونین در حرم امام حسین علیه السلام]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ مارس ۲۰۲۱، ساعت ۱۰:۲۵

محمدباقر وحید بهبهانی (۱۲۰۵-۱۱۱۷ ق)، از علما و فقهای بزرگ شیعه در قرن ۱۲ هجری و از شاگردان سید صدرالدین رضوی قمی بود. علامه وحید بهبهانی از نام‌آورترین مشعل‌داران علم اصول فقه بوده است که به حمایت و دفاع از آن برخاست و علم اصول را احیا نمود. شکست دادن اخباریان و تربیت مجتهدان مبرّزی چون علامه بحرالعلوم و میرزای قمی، سبب شد که وحید بهبهانی را «استاد الکل فی الکل» خوانند.

نام کامل محمدباقر وحید بهبهانی
زادروز ۱۱۱۷ قمری
زادگاه نائین، اصفهان
وفات ۱۲۰۵ قمری
مدفن کربلا، حرم امام حسین

Line.png

اساتید

سید صدرالدین رضوی قمی، سید محمد طباطبایی بروجردی، ملا محمد اکمل اصفهانی،...

شاگردان

سید بحرالعلوم، سید علی طباطبایی، سید محمدباقر شفتی، میرزای قمی، شیخ جعفر کاشف‌الغطاء...

آثار

الفوائد الحائریه، الرسائل الفقهیة، الاجتهاد و الاخبار، اصول الاسلام والایمان، حاشیه مسالک الافهام،...


ولادت و خاندان

محمدباقر بن محمداکمل بهبهانی، در سال ۱۱۱۷ هـ.ق در اصفهان به دنیا آمد. پدرش ملا محمد اکمل اصفهانی، فاضل عصر خویش، از شاگردان مبرز میرزا محمد شیروانی و علامه مجلسی بود و مادرش نوه ملا محمدصالح مازندرانی و جده پدری مادرش، عالمه فاضله، آمنه‌بیگم دختر مجلسی اول بوده است. طبق سلسله نسبی که نزد فرزندان و رجال فامیل وحید بهبهانی است، نسب او با چهارده واسطه به شیخ مفید ‌‌می‌‌رسد.

استادان و شاگردان

از اساتید وحید بهبهانی می‌‌توان: پدر علامه‌اش ملا محمد اکمل اصفهانی، سید محمد طباطبایی بروجردی (پدر همسرش) و سید صدرالدین رضوی قمی را نام برد.

وحید بهبهانی خود، کربلا را مرکز تدریس قرار داد و شاگردان بسیاری تربیت کرد، از جمله:

آثار و تألیفات

علامه بهبهانی، قریب شصت کتاب تصنیف نمود و تعدادی از تالیفاتش به فارسی و بسیار متین و پرفایده می‌‌باشد که از آن میان کتب زیر را می‌‌توان به اختصار برشمرد:

  1. الفوائد الحائریه
  2. الرسائل الفقهیة
  3. ابطال القیاس
  4. اثبات التحسین والتقبیح العقلیین
  5. الاجتهاد و الاخبار
  6. اصالة البرائه
  7. اصالة الصحه فی المعاملات و عدمها
  8. الاستصحاب
  9. اصول الاسلام والایمان
  10. التحفة الحسینیه
  11. التعلیقة البهبهانیه
  12. التقیه
  13. حاشیه ارشاد علامه
  14. حاشیه تهذیب علامه
  15. حاشیه ارشاد اردبیلی
  16. حاشیه مسالک الافهام
  17. حاشیه معالم
  18. شرح مفاتیح الکلام

ترویج علم اصول

علامه وحید بهبهانی، ملقب به «استاد الکل فی الکل» از بزرگان علمای اصولی با تألیف کتاب «الاجتهاد و الاخبار» موفق شد مشرب اصولی را که دو قرن به حال انفعال بود، جان تازه ای ببخشد و علَم مبارزه با اخباریان را به حرکت درآورد. وی که اصالتاً اصفهانی بود، به جهت مبارزه علمی به بهبهان - از مراکز مهم اخباری - هجرت کرد و به بهبهانی معروف شد.

لازم به ذکر است که پس از به قدرت رسیدن خوارج در بحرین، علمای شیعی اخباری، بحرین را ترک و به بهبهان آمدند. علی دوانی در این باره، می نویسد: «پس از استیلای خوارج بر بحرین که در طی آن حوادث تمام علمای بحرین به ایران و عراق مهاجرت کردند، عبدالله بن حاج صالح سماهیجی بحرینی که از بزرگان و علمای اخباری و دشمن سرسخت مجتهدان و علمای اصولی بود، با جمعی دیگر از علمای اخباری به بهبهان آمده و توطن اختیار می کند... شیخ عبدالله در بهبهان به ترویج مسلک اخباری پرداخته و کتابهایی در حقانیت مسلک اخباری تالیف می کند».

علامه بهبهانی، پس از طی این مدت به کربلا عزیمت فرمود و علت آن را برخی این گونه نوشته‌اند: روزی ایشان در بهبهان مشغول برگزاری نماز بودند و در بین دو نماز، خواجه عزیز کلانتر (حاکم وقت شهر) به ایشان گفت: ببینید بر اثر دستوری که داده‌ام چقدر مردم در نماز جماعت شما شرکت کرده‌اند و جمعیت چقدر زیاد شده است. این سخن وحید را منقلب نمود و از بیم آن که مبادا یک نفر نادان زنگ ریا را در دلش بنشاند، قصد عزیمت به کربلا را نمود و در سال ۱۱۵۹ هـ.ق به اتفاق تمام فامیل و بستگانشان بهبهان را به قصد عتبات عالیات ترک گفت.

عده‌ای دیگر علت عزیمت او را این موضوع می‌‌دانند که نفوذ اخباریین در این منطقه زیاد شده بود و آقا می‌‌خواستند آن را ریشه‌کن سازند و در آن شرایط میسور نبود، به هر حال بعد از ورود به نجف اشرف و شرکت در مجلس بحث مدرسین، آن وقت متوجه شد که استاد کاملی که بتواند از او استفاده کند، وجود ندارد. از این رو خود به کربلا انتقال یافت. در کربلا نفوذ اخباری‌ها بسیار زیاد بود، به طوری که وقتی برخی از آن‌ها می‌‌خواستند کتابی را که قبلا در دست مجتهدین بوده است، به دست گیرند، دستمال بر دور کتاب پیچیده و آن را برمی‌‌داشتند، چون آن را نجس می‌‌دانستند و این وضع مجتهدین در کربلا بود، ولی پس از ورود آقا به شهر و شرکت در مجلس بحث آنان، روزی در صحن شریف ایستاد و با صدای بلند فریاد برآورد که: مردم! من حجت خدا بر شما هستم. علما و فضلا از هر طرف متوجه او شدند و به دور او اجتماع نمودند، گفتند چه می‌‌خواهی؟

وحید گفت: می‌‌خواهم شیخ یوسف صاحب حدائق منبرش را در اختیار من بگذارد و دستور دهد تا شاگردانش پای منبر من حاضر شوند. چون این خبر به شیخ یوسف بحرانی رسید، از آنجا که وی آن روزها از مسلک اخباری عدول کرده بود ولی از ترس جهال نمی‌‌توانست حق را اظهار کند، با طیب خاطر تقاضای وحید را پذیرفت، شاید او بتواند بطلان مسلک اخباری‌گری را برای آنان ثابت گرداند. وحید سه روز به درس و بحث و گفتگو پرداخت و در نتیجه دو ثلث از شاگردان شیخ یوسف را به روش اصولی برگردانید و صاحب حدائق از این موضوع بسیار مسرور و خوشحال شد.

با این مقدمات، نفوذ اخباری‌ها روز به روز در کربلا کمتر شد و حتی نماز خواندن در پشت سر شیخ یوسف متروک شده و خود شیخ یوسف نماز خواندن در پشت سر وحید را صحیح دانسته و گفته بود که بعد از مرگش وحید بر جنازه‌اش نماز بخواند و این عظمت تفکر و اطلاعات عمیق و وسیع وحید را می‌‌رساند و سستی فکر و رای اخباری‌ها را. به این ترتیب وحید را در عصر خود، مجدد مذهب می‌‌نامیدند و شاگردانش همه جا او را مروج دین حنیف و مجدد طریق اجتهاد و تقلید و زنده کننده اساس تشیع می‌‌دانستند.

درباره مقام علمی ‌‌ایشان، همین بس که شاگردانی چون علامه بحرالعلوم و صاحب ریاض، او را علامه بهبهانی، و صاحب جواهر و شیخ انصاری و دیگران همه جا او را استاد اکبر و استاد کل خوانده‌اند و دیگر این که ایشان در دیباچه حاشیه کتاب مدارک نوشته است که صاحب مدارک را در خواب دید که اعتراف به غفلت‌های خود و یادآوری‌های او نمود و از وی در این خصوص اظهار خوشنودی کرد.

در مورد خصوصیات و فضایل اخلاقی ایشان تعاریف زیادی شده و گفته‌اند که وی بسیار خوش‌رو و خوش‌صحبت و لطیفه‌گو بوده است و بسیار زاهد، به طوری که لباسهایش کرباس و تابدار بود و به ظواهر دنیا هیچ نظری نداشت.

وفات

مرحوم وحید بهبهانی، تمام عمر گرانبهای خود را صرف نگاهداری علوم و آثار اهل بیت علیهم‌السلام و تعلیم و تربیت نوابغ و برجستگان کثیری نمود و سرانجام در ۲۹ شوال ۱۲۰۵ هـ.ق وفات یافت و در کربلای معلی به جوار رحمت حق پیوست و پیکر مطهرش در رواق حضرت امام حسین علیه السلام، پایین پای شهدای کربلا مدفون گردید.

منابع

  • عقیقی بخشایشی، تلخیص از کتاب فقهای نامدار شیعه، صفحه ۲۴۹.
  • محمد قربانی گلشن آبادی، مشرب فکری علامه وحید بهبهانی، روزنامه رسالت، شماره ۶۹۰۱، ۲۷/۱۰/۸۸، صفحه ۱۸، در دسترس در مگ ایران، بازیابی: ۱۸ اسفند ۱۳۹۲.