اسوه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(بخش بندی و تعیین رده)
 
(۶ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
 
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
 +
'''«اُسوه»''' از واژگان [[قرآن|قرآنی]]، به معنای الگو، پیروى و اقتدا، آمده است. پیامبران الهی و [[اهل بیت]] علیهم‌السلام، الگوهاى شایسته‌ای هستند که خداوند برای هدایت انسانها معرفی کرده است.
  
'''''الگو، پيروى و اقتدا، خصلت و روش شايسته پيروى.'''''
+
==واژه‌شناسی==
  
 +
«اسوه»، اسم ثلاثى مجرد است که معناى مصدرى نیز از آن فهمیده مى‌شود<ref>اعراب القرآن، ج‌۲۱‌ـ‌۲۲، ص‌۱۴۶.</ref> و از ریشه «ا‌ـ‌س‌ـ‌و» به معانى مداوا، اصلاح<ref>مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۰۵، «اسو»؛ لسان العرب، ج‌۱، ص‌۱۴۶‌ـ‌۱۴۷، «اسا».</ref>، اندوه، مداواى جراحت و صبر<ref>لسان العرب، ج‌۱، ص‌۱۴۶‌ـ‌۱۴۷؛ شمس العلوم، ج‌۱، ص‌۲۶۲؛ القاموس المحیط، ج‌۲، ص‌۱۶۵۴، «اسا».</ref> آمده است.
  
== لغت اسوه ==
+
کلمه اسوه در لغت به معناى سرمشق، پیشوا<ref>لسان‌العرب، ج‌۱، ص‌۱۴۷، «اسا»؛ المصباح، ج‌۱، ص‌۱۵، «اسوه»؛ مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۰۵، «اسو».</ref>، پیشوا در مهمّات، خصلتى که شخص بدان لایق مقتدایى شود<ref>لغت نامه، ج‌۲، ص‌۲۱۹۶، «اسوه».</ref>، آنچه بدان شخص اندوهگین تسلى یابد<ref>لغت‌نامه، ج‌۲، ص‌۲۱۹۶، «اسوه»؛ القاموس‌المحیط، ج‌۲، ص‌۱۶۵۴، «اسا».</ref>، حالت و روشى که شایسته پیروى است<ref>التحقیق، ج۱، ص۹۰‌ـ‌۹۱؛ الکشاف، ج۳، ص۵۳۱.</ref> و حالت پیروى انسان از دیگران آمده است؛ خواه پیروى، نیک و سودمند یا بد و زیانبار باشد.<ref>مفردات، ص‌۷۶، «اسا».</ref>
  
اسوه، اسم ثلاثى مجرد است كه معناى مصدرى نيز از آن فهميده مى‌شود<ref>اعراب القرآن، ج‌21‌ـ‌22، ص‌146.</ref> و از ريشه «ا‌ـ‌س‌ـ‌و» و اسا به معانى مداوا، اصلاح<ref>مقاييس اللغه، ج‌1، ص‌105، «اسو»؛ لسان العرب، ج‌1، ص‌146‌ـ‌147، «اسا».</ref>، اندوه، مداواى جراحت و صبر<ref>لسان العرب، ج‌1، ص‌146‌ـ‌147؛ شمس العلوم، ج‌1، ص‌262؛ القاموس المحيط، ج‌2، ص‌1654، «اسا».</ref> آمده است.
+
در فرهنگ [[اسلام|اسلامى]]، اسوه به معناى پیروى نیک و سودمند است. کاربرد اسوه در [[قرآن]] با وصف «حسنه» و در برخى از روایات بدون وصف حسنه در پیروى از الگوهاى شایسته، مانند [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله مى‌تواند گواه بر این معنا باشد؛ چنانچه در روایتى از [[امام حسین]] علیه السلام نقل شده: «لى و لکلّ مسلم برسول الله اُسْوه».<ref>الارشاد، ج‌۲، ص‌۹۴؛ بحارالانوار، ج‌۴۵، ص‌۳.</ref>  
  
كلمه اسوه در لغت به معناى سرمشق، پيشوا<ref>لسان‌العرب، ج‌1، ص‌147، «اسا»؛ المصباح، ج‌1، ص‌15، «اسوه»؛ مقاييس اللغه، ج‌1، ص‌105، «اسو».</ref>، پيشوا در مهمّات، خصلتى كه شخص بدان لايق مقتدايى شود<ref>لغت نامه، ج‌2، ص‌2196، «اسوه».</ref>، آنچه بدان شخص اندوهگين تسلى يابد<ref>لغت‌نامه، ج‌2، ص‌2196، «اسوه»؛ القاموس‌المحيط، ج‌2، ص‌1654، «اسا».</ref>، حالت و روشى كه شايسته پيروى است<ref>التحقيق، ج1، ص90‌ـ‌91؛ الكشاف، ج3، ص531.</ref> و حالت پيروى انسان از ديگران آمده است؛ خواه پيروى، نيك و سودمند يا بد و زيانبار باشد.<ref>مفردات، ص‌76، «اسا».</ref>
+
واژه اسوه در قرآن‌کریم سه بار آمده است: یک بار در آیه ۲۱ [[سوره احزاب]]/۳۳ در مورد [[پیامبر اسلام]] صلى الله علیه و آله و دو بار در آیات ۴ و ۶ [[سوره ممتحنه]]/۶۰ درباره [[حضرت ابراهیم علیه السلام|حضرت ابراهیم]] علیه السلام و همراهان‌ او.
  
در فرهنگ اسلامى، اسوه به معناى پيروى نيك و سودمند است. كاربرد اسوه در قرآن با وصف «حسنه» و در برخى از روايات بدون وصف حسنه در پيروى از الگوهاى شايسته، مانند پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌تواند گواه بر اين معنا باشد چنانچه در روايتى از [[امام حسين]] عليه السلام نقل شده: «لى ولكلّ مسلم برسول الله اُسْوه».<ref>الارشاد، ج‌2، ص‌94؛ بحارالانوار، ج‌45، ص‌3.</ref> واژه اسوه در قرآن‌كريم سه بار آمده است: يك بار در آيه 21 [[سوره احزاب]]/33 در مورد [[پيامبر اسلام]] صلى الله عليه و آله و دو بار در آيات 4 و 6 [[سوره ممتحنه]]/60 درباره ابراهيم خليل عليه السلام و همراهان‌ او.
+
برخى واژه‌هاى متقارب و مرتبط با اسوه در [[قرآن کریم]] عبارت است از: «اقتدا»، «امام»، «شهید»، «مثل». واژه «اقتدا» که از امر به آن در آیه ۹۰ [[سوره انعام]]، امر به تأسى فهمیده مى‌شود،<ref> تفسیر موضوعى، ج‌۶، ص‌۸۴.</ref> به مفهوم اسوه نزدیک است. در این آیه خداوند پس از نام بردن از چند پیامبر و برشمارى صفات و ویژگی هاى آنان، به رسول گرامى خویش مى‌فرماید: به هدایت آنان اقتدا کن.  
  
برخى واژه‌هاى متقارب و مرتبط با اسوه در [[قرآن كريم]] عبارت است از: «اقتدا»، «امام»، «شهيد»، «مثل». واژه «اقتدا» كه از امر به آن در آيه 90 [[سوره انعام]]/6 امر به تأسى فهميده مى‌شود<ref> تفسير موضوعى، ج‌6، ص‌84.</ref> به مفهوم اسوه نزديك است. در اين آيه خداوند پس از نام بردن از چند پيامبر و برشمارى صفات و ويژگي هاى آنان به رسول گرامى خويش مى‌فرمايد: به هدايت آنان اقتدا كن. افزون بر عنوان اسوه و اقتدا در برخى موارد از عناوين ديگرى مفهوم اسوه برداشت مى‌شود؛ مانند: «امام» ([[سوره بقره]]/2، 124؛ انبياء/21، 73) كه در مورد حضرت ابراهيم و انبيا بكار رفته است و به مقتدا و پيشوا بودن آنان اشاره دارد<ref>الميزان، ج‌1، ص‌270‌ـ‌272.</ref> و «شهيد» ([[سوره نحل]] /16، 89؛ بقره/2، 143) كه به يك معنا بر الگو اطلاق شده است، چنان كه معناى ديگر آن گواه است<ref>تفسير موضوعى، ج‌6، ص‌111.</ref> و نيز مواردى كه خداوند متعالى افرادى را به عنوان مَثَل و نمونه براى مؤمنان معرفى مى‌كند.([[سوره تحريم]]/66،11‌ـ‌12)
+
افزون بر عنوان اسوه و اقتدا، در برخى موارد از عناوین دیگرى مفهوم اسوه برداشت مى‌شود؛ مانند: «امام» ([[سوره بقره]]/۲، ۱۲۴؛ [[سوره انبیاء]]/۲۱، ۷۳) که در مورد [[حضرت ابراهیم]] علیه السلام و برخی انبیا بکار رفته است و به مقتدا و پیشوا بودن آنان اشاره دارد<ref>المیزان، ج‌۱، ص‌۲۷۰‌ـ‌۲۷۲.</ref> و «شهید» ([[سوره نحل]] /۱۶، ۸۹؛ [[سوره بقره]]/۲، ۱۴۳) که به یک معنا بر الگو اطلاق شده است، چنان که معناى دیگر آن گواه است<ref>تفسیر موضوعى، ج‌۶، ص‌۱۱۱.</ref> و نیز مواردى که خداوند متعالى افرادى را به عنوان مَثَل و نمونه براى مؤمنان معرفى مى‌کند.([[سوره تحریم]]/۶۶،۱۱‌ـ‌۱۲)
  
 +
==راز ارائه الگو==
  
== راز ارائه الگو ==
+
ارائه الگو به انسان ها مى‌تواند دلایل و رازهاى گوناگونى داشته باشد:
  
ارائه الگو به انسان ها مى‌تواند رازهاى گوناگونى داشته باشد:
+
*با توجه به این که حیات انسان از آغاز تا انجام با رنج و مشقت آمیخته است: {{متن قرآن|«لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ فى کبَد»}}([[سوره بلد]]/۹۰،۴)، {{متن قرآن|«اِنَّک کادِحٌ اِلى رَبِّک»}} ([[سوره انشقاق]]/۸۴،۶) ارائه الگویى موفق که در مسیر زندگى بر مشکلات فائق آمده و راه سعادت را پیموده باشد مى‌تواند مایه تأسى و موجب آرامش خاطر انسان شده و روح تلاش و کوشش را در او تقویت کند، چنان‌که بررسى [[سیاق آیات|سیاق]] آیاتى که در آنها واژه اسوه بکار رفته و سخن از سختی ها و ناملایمات جنگ و پیامدهاى ناشى از بیزارى جستن از کافران به میان آمده، مى‌تواند مؤید این راز‌ باشد.
 +
*طبق آیه ۱۲ [[سوره لیل]]/۹۲: {{متن قرآن|«اِنَّ عَلَینا لَلهُدى»}} و آیه ۹ [[سوره نحل]]/۱۶: {{متن قرآن|«وعَلَى اللّهِ قَصدُ السَّبیلِ»}}، [[خداوند]] سبحان هدایت انسانها و ارائه راه راست به آنان را بر عهده گرفته است و معرفى الگوى هدایت شده و راهنماى راه یافته مى‌تواند از عوامل مؤثر در جهت هدایت انسانها محسوب گردد.
 +
*خصلت تأثیرپذیرى انسان از عوامل تأثیرگذار نیز مى‌تواند راز دیگرى جهت ارائه الگو براى او باشد، چنان‌که [[قرآن|قرآن کریم]] پشیمانى حسرت بار گروهى از ستمکاران را از عدم همراهى با [[رسول خدا]] صلى الله علیه وآله: {{متن قرآن|«یالَیتَنِى اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسولِ سَبیلا»}} ([[سوره فرقان]]/۲۵،۲۷) و از دوستى با انسانهاى ناشایست: {{متن قرآن|«لَیتَنى لَم اَتَّخِذ فُلانـًا خَلیلا»}} (سوره فرقان/۲۵،۲۸) متذکر مى‌شود. از نظر تربیتى نیز معرفى الگو از بهترین روش هاى عملى تربیت به شمار مى‌آید که برخى اثربخشى آن را از سخنان زیبا فزون‌تر مى‌دانند.<ref>فلسفة التربیة فى القرآن، ص‌۲۱۷؛ سیرى در تربیت اسلامى، ص‌۲۴۳.</ref>
  
# با توجه به اين كه حيات انسان از آغاز تا انجام با رنج و مشقت آميخته است: «لَقَد خَلَقنَا الاِنسـنَ فى كَبَد»([[سوره بلد]]/90،4)، «اِنَّكَ كادِحٌ اِلى رَبِّكَ» ([[سوره انشقاق]]/84،6) ارائه الگويى موفق كه در مسير زندگى بر مشكلات فائق آمده و راه سعادت را پيموده باشد مى‌تواند مايه تأسى و موجب آرامش خاطر انسان شده و روح تلاش و كوشش را در او تقويت كند، چنان‌كه بررسى سياق آياتى كه در آنها واژه اسوه بكار رفته و سخن از سختي ها و ناملايمات جنگ و پيامدهاى ناشى از بيزارى جستن از كافران به ميان آمده مى‌تواند مؤيد اين راز‌ باشد.
+
==الگوهاى شایسته==
# طبق آيه 12 [[سوره الليل]]/92: «اِنَّ عَلَينا لَلهُدى» و آيه 9 [[سوره نحل]]/16: «وعَلَى اللّهِ قَصدُ السَّبيلِ» خداوند سبحان هدايت انسانها و ارائه راه راست به آنان را بر عهده گرفته است و معرفى الگوى هدايت شده و راهنماى راه يافته مى‌تواند از عوامل مؤثر در جهت هدايت انسان ها محسوب گردد.
 
# خصلت تأثيرپذيرى انسان از عوامل تأثيرگذار نيز مى‌تواند راز ديگرى جهت ارائه الگو براى او باشد، چنان‌كه قرآن كريم پشيمانى حسرت بار گروهى از ستمكاران را از عدم همراهى با [[رسول خدا]] صلى الله عليه و آله: «يلَيتَنِى اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسولِ سَبيلا» ([[سوره فرقان]]/25،27) و از دوستى با انسانهاى ناشايست: «لَيتَنى لَم اَتَّخِذ فُلانـًا خَليلا»(سوره فرقان/25،28) متذكر مى‌شود. از نظر تربيتى نيز معرفى الگو از بهترين روش هاى عملى تربيت به شمار مى‌آيد كه برخى اثربخشى آن را از سخنان زيبا فزون‌تر مى‌دانند.<ref>فلسفة التربية فى القرآن، ص‌217؛ سيرى در تربيت اسلامى، ص‌243.</ref>
 
  
 +
=== پیامبران الهی ===
 +
خداوند هدایت انبیا را که همان هدایت خاص الهى است مقتداى رسول خویش دانسته و او را به اقتداى به این هدایت خاص مأمور کرده است:<ref>تفسیرموضوعى، ج‌۶، ص‌۸۴.</ref>{{متن قرآن|«اُولائِک الَّذینَ هَدَى اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقتَدِهُ...»}} ([[سوره انعام]]/۶،۹۰) و در جاى دیگر، انبیا را «ائمه» به معناى الگو براى امت هایشان قرار داده است:<ref>المیزان، ج‌۱، ص‌۲۷۰‌ـ‌۲۷۲.</ref>{{متن قرآن|«وجَعَلناهُم اَئِمَّةً یهدونَ بِاَمرِنا...»}} ([[سوره انبیاء]]/۲۱، ۷۳) و در مورد دیگر راجع به انبیاء مى‌فرماید: {{متن قرآن|«یومَ نَبعَثُ فى کلِّ اُمَّة شَهیدًا عَلَیهِم مِن اَنفُسِهِم وَجِئْنَا بِک شَهِیدًا عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ»}} ([[سوره نحل]]/۱۶،۸۹). یکى از معانى «شهادت» در این [[آیه]] این است که پیامبر اسوه و قدوه مردم است یعنى مردم او را مى‌بینند و به او تأسى مى‌کنند؛<ref>تفسیر موضوعى، ج‌۶، ص‌۱۱۱.</ref> لیکن تنها درباره دو تن از انبیا به سبب ویژگی هاى خاص ایشان واژه «اسوه حسنه» به صراحت بکار رفته است:
  
== الگوهاى شايسته ==
+
'''پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله:'''
  
 +
خداوند در آیه ۲۱ [[سوره احزاب]]/۳۳ درباره اسوه بودن [[پیامبر اسلام|پیامبر اسلام]] مى‌فرماید: {{متن قرآن|«لَکم فى رَسولِ اللّهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ»}}؛ شما را در (خصلت و گفتار و رفتار) پیامبر خدا نمونه و سرمشق نیکو و پسندیده‌اى است.
  
خداوند هدايت انبيا را كه همان هدايت خاص الهى است مقتداى رسول خويش دانسته و او را به اقتداى به اين هدايت خاص مأمور كرده است:<ref>تفسيرموضوعى، ج‌6، ص‌84.</ref> «اُولئِكَ الَّذينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدهُمُ اقتَدِهُ...» ([[سوره انعام]]/6،90) و در جاى ديگر انبيا را «ائمه» به معناى الگو براى امت هايشان قرار داده است:<ref>الميزان، ج‌1، ص‌270‌ـ‌272.</ref> «وجَعَلنهُم اَئِمَّةً يَهدونَ بِاَمرِنا...» ([[سوره انبياء]]/21، 73) و در مورد ديگر راجع به انبياء مى‌فرمايد: «يَومَ نَبعَثُ فى كُلِّ اُمَّة شَهيدًا عَلَيهِم مِن اَنفُسِهِم» ([[سوره نحل]]/16،89) يكى از معانى «شهادت» در اين آيه اين است كه پيامبر اسوه و قدوه مردم است يعنى مردم او را مى‌بينند و به او تأسى مى‌كنند؛<ref>تفسيرموضوعى، ج‌6، ص‌111.</ref> ليكن تنها درباره دو تن از انبيا به سبب ويژگي هاى خاص ايشان واژه اسوه حسنه به صراحت بكار رفته است.
+
معرفى رسول خدا صلى الله علیه وآله به عنوان الگو و اسوه نیکو، بدون هیچ قید و استثنا، دلیل اعتبار و حجیت همه افعال آن حضرت در تمام حالات است که از صدر اسلام به عنوان [[سنت]] مورد استناد بوده است، چنان‌که در روایات از اعمال عبادى و غیرعبادى پیامبر صلى الله علیه وآله با تعبیر اسوه یاد شده است.<ref>الدرالمنثور، ج‌۶، ص‌۵۸۳؛ روح المعانى، مج‌۱۲، ج‌۲۱، ص‌۲۵۲؛ الفرقان، ج‌۲۱، ص‌۷۵‌ـ‌۷۶.</ref> البته برخى [[احکام شرعی|احکام]] مانند جواز [[ازدواج]] دائم با بیش از ۴ همسر و‌... ویژه شخص رسول خداست.<ref>روح المعانى، مج‌۱۲، ج‌۲۱، ص‌۲۵۳.</ref>  
  
'''''1. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله:'''''
+
درباره حکم اولىِ تأسّى به رسول خدا، نظرات گوناگونى است؛ برخى حکم اولى را [[واجب|وجوب]] تأسى به آن حضرت و پیروى از روش و منش ایشان دانسته‌اند. مگر آن که دلیلى برخلاف آن یا بر [[استحباب]] وارد شده باشد و برخى حکم اولى را استحباب تأسى دانسته‌اند، مگر دلیلى بر وجوب آن اقامه شود و گروهى دیگر قائل به تفصیل شده و تأسى به ایشان را در امور دینى واجب و در امور دنیایى مستحب مى‌دانند.<ref>التبیان، ج‌۸، ص‌۳۲۸؛ تفسیر قرطبى، ج‌۱۴، ص‌۱۰۲‌ـ‌۱۰۳؛ البصائر، ج‌۳۲، ص۳۹۱.</ref>
  
خداوند در آيه 21 [[سوره احزاب]]/33 درباره اسوه بودن پيامبر اسلام مى‌فرمايد: «لَكُم فى رَسولِ اللّهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ؛ شما را در (خصلت و گفتار و رفتار) پيامبر خدا نمونه و سرمشق نيكو و پسنديده‌اى است».
+
اصولیان نیز ضمن استناد به [[آیه]] مذکور براى حجیت افعال پیامبر صلى الله علیه وآله، معتقدند اصل عمل [[معصوم]] تنها بر [[مباح|اباحه]] فعل و استمرار آن بر استحباب فعل دلالت‌ مى‌کند.<ref>اصول‌الفقه، ج۲، ص۳۲۴ـ۳۲۵؛ اصطلاحات‌الاصول، ص‌۱۴۲.</ref>
  
معرفى رسول خدا صلى الله عليه و آله به عنوان الگو و اسوه نيكو، بدون هيچ قيد و استثنا دليل اعتبار و حجيت همه افعال آن حضرت در تمام حالات است كه از صدر اسلام به عنوان سنت مورد استناد بوده است، چنان‌كه در روايات از اعمال عبادى و غيرعبادى پيامبر صلى الله عليه و آله با تعبير اسوه ياد شده است.<ref>الدرالمنثور، ج‌6، ص‌583؛ روح المعانى، مج‌12، ج‌21، ص‌252؛ الفرقان، ج‌21، ص‌75‌ـ‌76.</ref>
+
'''حضرت ابراهیم علیه‌السلام و همراهان او:'''
  
البته برخى احكام مانند جواز ازدواج دائم با بيش از 4 همسر و‌... ويژه شخص رسول خداست.<ref>روح المعانى، مج‌12، ج‌21، ص‌253.</ref> درباره حكم اولىِ تأسى به رسول خدا نظرات گوناگونى است برخى حكم اولى را وجوب تأسى به آن حضرت و پيروى از روش و منش ايشان دانسته‌اند. مگر آن كه دليلى برخلاف آن يا بر استحباب وارد شده باشد و برخى حكم اولى را استحباب تأسى دانسته‌اند، مگر دليلى بر وجوب آن اقامه شود و گروهى ديگر قائل به تفصيل شده و تأسى به ايشان را در امور دينى واجب و در امور دنيايى مستحب مى‌دانند.<ref>التبيان، ج‌8، ص‌328؛ تفسير قرطبى، ج‌14، ص‌102‌ـ‌103؛ البصائر، ج‌32، ص391.</ref>
+
آیات ۴ و ۶ [[سوره ممتحنه]]/۶۰ به اسوه نیکو بودن [[حضرت ابراهیم]] و همراهان او تصریح مى‌کند: {{متن قرآن|«قَد کانَت لَکم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ فى اِبراهیمَ والَّذینَ مَعَهُ... * لَقَد کانَ لَکم فیهِم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ»}}.
  
اصوليان نيز ضمن استناد به آيه مذكور براى حجيت افعال پيامبر صلى الله عليه و آله معتقدند اصل عمل معصوم تنها بر اباحه فعل و استمرار آن بر استحباب فعل دلالت‌ مى‌كند.<ref>اصول‌الفقه، ج2، ص324ـ325؛ اصطلاحات‌الاصول، ص‌142.</ref>
+
شخصیت ابراهیم علیه السلام مورد پذیرش همه ملل است<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۳، ص‌۱۰۶؛ التبیان، ج‌۸، ص‌۵۲۰.</ref> تا آنجا که [[اهل کتاب]] ابراهیم علیه السلام را منسوب به خود و خود را پیرو او مى‌دانستند.<ref>تفسیر قرطبى، ج‌۴، ص‌۷۰.</ref> این اعتقاد اهل کتاب در آیاتى از [[قرآن]] گزارش و به تعبیرهاى متفاوتى نفى شده است. در آیات ۶۷‌ـ‌۶۸ [[سوره آل‌ عمران]]/۳ و ۱۳۵ و ۱۴۰ [[سوره بقره]]/۲ بر حنیف و مسلم بودن ابراهیم علیه السلام و عدم انتساب او به [[یهود]] و [[حضرت عیسی علیه السلام|نصارا]] و مشرک نبودن وى تصریح و تأکید شده است. راز معرفى ابراهیم علیه السلام به عنوان الگویى نیکو از سوى قرآن با نگاهى به برجستگی هاى زندگى الهى او روشن مى‌شود.
  
'''''2. حضرت ابراهيم عليه السلام و همراهان او:'''''
+
نشان دادن [[عالم ملکوت|ملکوت]] آسمان ها به وى، عدم پرستش بت ها و اجرام آسمانى، بت‌شکنى و احتجاج با بت‌پرستان و تسلیم کامل او در برابر فرمان هاى الهى، از نشانه‌هاى روشن زندگى [[توحید|توحیدى]] آن حضرت به شمار مى‌آید.
  
آيات 4 و 6 [[سوره ممتحنه]]/60 به اسوه نيكو بودن ابراهيم و همراهان او تصريح مى‌كند: «قَد كانَت لَكُم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ فى اِبرهيمَ والَّذينَ مَعَهُ...× لَقَد كانَ لَكُم فيهِم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ».
+
قرآن حضرت ابراهیم را امتى تسلیم در برابر خدا شناسانده است: {{متن قرآن|«اِنَّ اِبراهیمَ کانَ اُمَّةً قانِتـًا لِلّهِ»}} ([[سوره نحل]]/۱۶،۱۲۰). با توجه به این که ادامه آیه ۴ [[سوره ممتحنه]]/۶۰ به وعده [[استغفار]] ابراهیم براى [[آزر]] اشاره مى‌کند: {{متن قرآن|«إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَک»}}، برخى از مفسران با اعتقاد به پیوند این جمله با ابتداى آیه، بر آن‌اند که استغفار ابراهیم براى آزر از محدوده اسوه بودن وى استثنا شده است<ref>مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۴۰۶؛ التبیان، ج‌۹، ص‌۵۸۰.</ref>، بر این اساس اسوه بودن ابراهیم علیه السلام با اسوه بودن [[پیامبر اسلام|رسول خاتم]] صلى الله علیه وآله متفاوت است، زیرا هیچ موردى از گفتار و رفتار رسول گرامى اسلام از محدوده تأسى استثنا نشده است. در برابر نظر یاد شده، برخى دیگر از مفسران، اسوه بودن ابراهیم را شامل همه اعمال وى دانسته‌اند. این گروه بر این باورند که جمله استثنا به صدر آیه و اسوه بودن وى ارتباطى ندارد<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۸، ص‌۸۱؛ تفسیر قرطبى، ج۱۸، ص۳۸‌ـ‌۳۹؛ احسن‌الحدیث، ج۱۱، ص۱۲۲.</ref> و وعده استغفار براى آزر به سبب روشن و قطعى نبودن [[کفر]] او براى ابراهیم و امید به [[ایمان]] وى بوده است، از این‌رو هنگامى که کفر و دشمنى او با خدا براى ابراهیم روشن شد، از او بیزارى جست. ([[سوره توبه]]/۹، ۱۱۴) درباره کسانى‌ که به همراه ابراهیم علیه السلام در آیه ۴ سوره ممتحنه/۶۰ اسوه دانسته شده‌اند، سه احتمال مطرح شده است: انبیا؛ ایمان آورندگان به ابراهیم در همان زمان؛ و همراهان ایمانى ابراهیم در هر عصر.<ref> التبیان، ج‌۹، ص‌۵۷۹؛ البصائر، ج‌۴۵، ص‌۳۷۳. </ref>
  
شخصيت ابراهيم عليه السلام مورد پذيرش همه ملل است<ref>جامع‌البيان، مج‌12، ج‌23، ص‌106؛ التبيان، ج‌8، ص‌520.</ref> تا آنجا كه اهل كتاب ابراهيم عليه السلام را منسوب به خود و خود را پيرو او مى‌دانستند.<ref>تفسير قرطبى، ج‌4، ص‌70.</ref> اين اعتقاد اهل كتاب در آياتى از قرآن گزارش و به تعبيرهاى متفاوتى نفى شده است. در آيات 67‌ـ‌68 [[سوره آل‌ عمران]]/3 و 135 و 140 [[سوره بقره]]/2 بر حنيف و مسلم بودن ابراهيم عليه السلام و عدم انتساب او به يهود و نصارا و مشرك نبودن وى تصريح و تأكيد شده است. راز معرفى ابراهيم عليه السلام به عنوان الگويى نيكو از سوى قرآن با نگاهى به برجستگي هاى زندگى الهى او روشن مى‌شود.
+
شایان ذکر است که گرچه اسوه بودن پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله و ابراهیم علیه السلام با توجه به جهانى بودن [[رسالت]] ایشان، براى گروهى خاص نیست، لیکن بر اساس آنچه در ادامه دو آیه ۲۱ [[سوره احزاب]]/۳۳ و ۶ [[سوره ممتحنه]]/۶۰ آمده است: {{متن قرآن|«لِمَن کانَ یرجُو االلّهَ والیومَ الأخِرَ...»}} تنها کسانى از دو الگوى یاد شده بهره‌مند مى‌شوند که به خدا و روز واپسین امیدوار باشند، چنان که بهره‌مندى از هدایت [[قرآن کریم]] ویژه پرواپیشگان است: {{متن قرآن|«هُدًى لِلمُتَّقین»}} ([[سوره بقره]]/‌۲،‌۲)، با این که قرآن کتاب هدایت همه مردم است: {{متن قرآن|«هُدًى لِلنّاسِ»}} ([[سوره بقره]]/ ۲، ۱۸۵). افزون بر آیاتى که ابراهیم علیه السلام را اسوه دانسته، وى براى مردم از سوى خداوند «امام» به معناى مقتدا نیز قرار داده شده است: <ref>المیزان، ج‌۱، ص‌۲۷۰.</ref> {{متن قرآن|«اِنّى جاعِلُک لِلنّاسِ اِمامـًا»}}. ([[سوره بقره]]/۲، ۱۲۴)
  
نشان دادن ملكوت آسمان ها به وى، عدم پرستش بت ها و اجرام آسمانى، بت‌شكنى و احتجاج با بت‌پرستان و تسليم كامل او در برابر فرمان هاى الهى از نشانه‌هاى روشن زندگى توحيدى آن حضرت به شمار مى‌آيد.
+
===امامان شیعه===
  
قرآن ابراهيم را امتى تسليم در برابر خدا شناسانده است: «اِنَّ اِبرهيمَ كانَ اُمَّةً قانِتـًا لِلّهِ». ([[سوره نحل]]/16،120) با توجه به اين كه ادامه آيه 4 [[سوره ممتحنه]]/60 به وعده استغفار ابراهيم براى آزر اشاره مى‌كند: «اِلاّ قَولَ اِبرهيمَ لاَِبيهِ لاََستَغفِرَنَّ لَكَ» برخى از مفسران با اعتقاد به پيوند اين جمله با ابتداى آيه بر آن‌اند كه استغفار ابراهيم براى آزر از محدوده اسوه بودن وى استثنا شده است<ref>مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌406؛ التبيان، ج‌9، ص‌580.</ref>، بر اين اساس اسوه بودن ابراهيم عليه السلام با اسوه بودن رسول خاتم صلى الله عليه و آله متفاوت است زيرا هيچ موردى از گفتار و رفتار رسول گرامى اسلام از محدوده تأسى استثنا نشده است. در برابر نظر ياد شده برخى ديگر از مفسران، اسوه بودن ابراهيم را شامل همه اعمال وى دانسته‌اند. اين گروه بر اين باورند كه جمله استثنا به صدر آيه و اسوه بودن وى ارتباطى ندارد<ref>جامع‌البيان، مج‌14، ج‌28، ص‌81؛ تفسير قرطبى، ج18، ص38‌ـ‌39؛ احسن‌الحديث، ج11، ص122.</ref> و وعده استغفار براى آزر به سبب روشن و قطعى نبودن كفر او براى ابراهيم و اميد به ايمان وى بوده است، از اين‌رو هنگامى كه كفر و دشمنى او با خدا براى ابراهيم روشن شد از او بيزارى جست. ([[سوره توبه]]/9، 114) درباره كسانى‌ كه به همراه ابراهيم عليه السلام در آيه 4 سوره ممتحنه/60 اسوه دانسته شده‌اند سه احتمال مطرح شده است:
+
[[ائمه اطهار]] علیهم السلام مصداق کامل اسوه حسنه‌اند، زیرا از یک سو این آیه که نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم علیه السلام را پیروان او مى‌داند: {{متن قرآن|«اِنَّ اَولَى النّاسِ بِاِبراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعوهُ...»}} ([[سوره آل‌ عمران]]/۳،۶۸) بر امامان [[شیعه|شیعه]] تطبیق شده است؛<ref>نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۳۵۳.</ref> و از سوى دیگر {{متن قرآن|«والَّذینَ مَعَهُ»}} در آیه ۴ [[سوره ممتحنه]]/۶۰ که اسوه حسنه دانسته شده‌اند بر مؤمنان به ابراهیم و پیروان وى تطبیق شده است.<ref>البصائر، ج‌۴۵، ص‌۳۷۳.</ref> امت وسط نیز که در آیه ۱۴۳ [[سوره بقره]]/ ۲ الگو دانسته شده: {{متن قرآن|«و کذلِک جَعَلناکم اُمَّةً وسَطـًا لِتَکونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ»}} بر امامان‌ شیعه تطبیق گردیده است<ref> مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۴۱۵.</ref> و چون امامان‌ شیعه از مقام [[عصمت]] برخوردار و از خطا مصون‌اند، گفتار و رفتار و [[اخلاق]] آنها [[حجت]] بوده و بدون استثنا الگو و سرمشق کاملى براى همگان هستند. در روایات نیز به اسوه بودن امامان علیهم السلام تصریح شده‌ است.<ref>بحارالانوار، ج‌۴۸، ص‌۲۶۱.</ref>
  
# انبيا.
+
===امت اسلامى===
# ايمان آورندگان به ابراهيم در همان زمان.
 
# همراهان ايمانى ابراهيم در هر عصر.<ref> التبيان، ج‌9، ص‌579؛ البصائر، ج‌45، ص‌373. </ref>
 
  
شايان ذكر است كه گرچه اسوه بودن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ابراهيم عليه السلام با توجه به جهانى بودن رسالتِ ايشان، براى گروهى خاص نيست ليكن بر اساس آنچه در ادامه دو آيه 21 [[سوره احزاب]]/33 و 6 [[سوره ممتحنه]]/60 آمده است: «لِمَن كانَ يَرجُوااللّهَ واليَومَ الأخِرَ...» تنها كسانى از دو الگوى ياد شده بهره‌مند مى‌شوند كه به خدا و روز واپسين اميدوار باشند، چنان كه بهره‌مندى از هدايت قرآن كريم ويژه پرواپيشگان است: «هُدًى لِلمُتَّقين» ([[سوره بقره]]/‌2،‌2) با اين كه قرآن كتاب هدايت همه مردم است: «هُدًى لِلنّاسِ» ([[سوره بقره]]/ 2، 185) در آيه 21‌احزاب /33 ويژگى ذكر فراوان خداوند: «وذَكَرَاللّهَ كَثيرا» نيز به اميدوارى به خدا و روز واپسين افزوده شده است.<ref>من هدى القرآن، ج‌10، ص‌297؛ البصائر، ج‌45، ص‌373.</ref> افزون بر آياتى كه ابراهيم عليه السلام را اسوه دانسته، وى براى مردم از سوى خداوند «امام» به معناى مقتدا نيز قرار داده شده است:<ref>الميزان، ج‌1، ص‌270.</ref> «اِنّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِمامـًا». ([[سوره بقره]]/2، 124)
+
[[قرآن]]، [[امّت|امت]] اسلامى را امتى متعادل به دور از افراط و تفریط دانسته و الگو براى همه معرفى کرده است:<ref> تفسیر المنار، ج‌۲، ص‌۴؛ نمونه، ج‌۱، ص‌۴۸۸.</ref> {{متن قرآن|«وکذلِک جَعَلناکم اُمَّةً وسَطـًا لِتَکونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ»}} ([[سوره بقره]]/ ۲، ۱۴۳) زیرا زندگى جمعى مسلمانان تابع [[احکام]] و دستورات اجتماعى است که اگر عملى شود مى‌تواند الگوى متعادل و جامعى براى جوامع بشرى باشد، در حالى‌ که جوامع کوچک و بزرگ قبل از [[اسلام]] یا در مادیگرایى و گرایش به مادیات افراط کرده‌اند یا در ورطه تفریطِ پرداختن به [[روح]] و ترک مادیات‌ غلتیده‌اند.
  
'''''3. امامان شيعه:'''''
+
===مریم بنت عمران===
  
ائمه اهل‌ بيت عليهم السلام مصداق كامل اسوه حسنه‌اند زيرا از يك سو اين آيه كه نزديك‌ترين مردم به ابراهيم عليه السلام را پيروان او مى‌داند: «اِنَّ اَولَى النّاسِ بِاِبرهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعوهُ...» ([[سوره آل‌ عمران]]/3،68) بر امامان شيعه تطبيق شده است<ref>نورالثقلين، ج‌1، ص‌353.</ref> و از سوى ديگر «والَّذينَ مَعَهُ» در آيه 4 [[سوره ممتحنه]]/ 60 كه اسوه حسنه دانسته شده‌اند بر مؤمنان به ابراهيم و پيروان وى تطبيق شده است.<ref>البصائر، ج‌45، ص‌373.</ref> امت وسط نيز كه در آيه 143 [[سوره بقره]]/ 2 الگو دانسته شده: «و كَذلِكَ جَعَلنكُم اُمَّةً وسَطـًا لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ» بر امامان‌ شيعه تطبيق گرديده است<ref> مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌415.</ref> و چون امامان‌ شيعه از مقام عصمت برخوردار و از خطا مصون‌اند گفتار، رفتار و اخلاق آنها حجت بوده و بدون استثنا الگو و سرمشق كاملى براى همگان هستند. در روايات نيز به اسوه بودن امامان عليهم السلام تصريح شده‌ است.<ref>بحارالانوار، ج‌48، ص‌261.</ref>
+
[[حضرت مریم]] که در سراسر زندگى پاک خویش محل ظهور آیات و [[معجزات]] الهى قرار گرفته و منزلت مادرى [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسى]] علیه السلام را به خود اختصاص داده است، در آیات ۱۱‌ـ‌۱۲ [[سوره تحریم]]/۶۶ براى مردم مؤمن نمونه و الگو قرار گرفته است: {{متن قرآن|«و‌ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ ءامَنوا... * و مَریمَ ابنَتَ عِمرانَ الَّتى اَحصَنَت فَرجَها...»}}.
  
'''''4. مريم عليهاالسلام:'''''
+
===آسیه همسر فرعون===
 
 
وى كه در سراسر زندگى پاك خويش محل ظهور آيات و معجزات الهى قرار گرفته و منزلت مادرى عيسى عليه السلام را به خود اختصاص داده است در آيات 11‌ـ‌12 [[سوره تحريم]]/66 براى مردم مؤمن نمونه قرار گرفته است: «و‌ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ ءامَنوا...× و مَريَمَ ابنَتَ عِمرنَ الَّتى اَحصَنَت فَرجَها...».
 
 
 
'''''5. آسيه همسر فرعون:'''''
 
 
 
او با وجود نزديكى به فرعون و برخوردارى از زندگى اشرافى، با ايمان به موسى عليه السلام و بردبارى در برابر دشواري هاى زندگىِ مؤمنانه مَثَل و نمونه‌اى براى مؤمنان شد: «و‌ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ ءامَنوا امرَاَتَ فِرعَونَ...».([[سوره تحريم]]/66،11) در آيه 10 همين سوره از همسر نوح و همسر لوط به عنوان كسانى كه به رغم فراهم بودن همه زمينه‌هاى ايمان، از آن امتناع ورزيده و بيراهه كفر را در پيش گرفتند به مذمت ياد شده است: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امرَاَتَ نوح وامرَاَتَ لوط».
 
 
 
'''''6. امت اسلامى:'''''
 
 
 
قرآن امت اسلامى را امتى متعادل، به دور از افراط و تفريط و الگو براى همه معرفى كرده است:<ref> تفسير المنار، ج‌2، ص‌4؛ نمونه، ج‌1، ص‌488.</ref> «وكَذلِكَ جَعَلنكُم اُمَّةً وسَطـًا لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ» ([[سوره بقره]]/ 2، 143) زيرا زندگى جمعى مسلمانان تابع [[احكام]] و دستورات اجتماعى است كه اگر عملى شود مى‌تواند الگوى متعادل و جامعى براى جوامع بشرى باشد، در حالى‌ كه جوامع كوچك و بزرگ قبل از اسلام يا در ماديگرايى و گرايش به ماديات افراط كرده‌اند يا در ورطه تفريطِ پرداختن به روح و ترك ماديات‌ غلتيده‌اند.
 
  
 +
[[آسیه]] با وجود نزدیکى به [[فرعون]] و برخوردارى از زندگى اشرافى، با [[ایمان]] به [[حضرت موسی علیه السلام|موسى]] علیه السلام و بردبارى در برابر دشواری هاى زندگىِ مؤمنانه، مَثَل و نمونه‌اى براى مؤمنان شد: {{متن قرآن|«و‌ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ ءامَنوا امرَأتَ فِرعَونَ...»}} ([[سوره تحریم]]/۶۶،۱۱). در آیه ۱۰ همین [[سوره]] از همسر [[حضرت نوح علیه السلام|نوح]] و همسر [[حضرت لوط علیه السلام|لوط]] به عنوان کسانى که به رغم فراهم بودن همه زمینه‌هاى ایمان، از آن امتناع ورزیده و بیراهه [[کفر|کفر]] را در پیش گرفتند به مذمت یاد شده است: {{متن قرآن|«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کفَرُوا امرَأتَ نوح وامرَأتَ لوط»}}.
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
 
 
 
==منابع==
 
==منابع==
اسوه، سيد محسن سادات فخر، دائرة المعارف قرآن کریم، ج3، ص322-327.
+
* "اسوه"، دائرةالمعارف قرآن کریم، سید محسن سادات‌فخر، ج۳، ص۳۲۲-۳۲۷.
 
 
 
[[رده:واژگان قرآنی]]
 
[[رده:واژگان قرآنی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۵ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۱:۴۰

Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

«اُسوه» از واژگان قرآنی، به معنای الگو، پیروى و اقتدا، آمده است. پیامبران الهی و اهل بیت علیهم‌السلام، الگوهاى شایسته‌ای هستند که خداوند برای هدایت انسانها معرفی کرده است.

واژه‌شناسی

«اسوه»، اسم ثلاثى مجرد است که معناى مصدرى نیز از آن فهمیده مى‌شود[۱] و از ریشه «ا‌ـ‌س‌ـ‌و» به معانى مداوا، اصلاح[۲]، اندوه، مداواى جراحت و صبر[۳] آمده است.

کلمه اسوه در لغت به معناى سرمشق، پیشوا[۴]، پیشوا در مهمّات، خصلتى که شخص بدان لایق مقتدایى شود[۵]، آنچه بدان شخص اندوهگین تسلى یابد[۶]، حالت و روشى که شایسته پیروى است[۷] و حالت پیروى انسان از دیگران آمده است؛ خواه پیروى، نیک و سودمند یا بد و زیانبار باشد.[۸]

در فرهنگ اسلامى، اسوه به معناى پیروى نیک و سودمند است. کاربرد اسوه در قرآن با وصف «حسنه» و در برخى از روایات بدون وصف حسنه در پیروى از الگوهاى شایسته، مانند پیامبر صلى الله علیه وآله مى‌تواند گواه بر این معنا باشد؛ چنانچه در روایتى از امام حسین علیه السلام نقل شده: «لى و لکلّ مسلم برسول الله اُسْوه».[۹]

واژه اسوه در قرآن‌کریم سه بار آمده است: یک بار در آیه ۲۱ سوره احزاب/۳۳ در مورد پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و دو بار در آیات ۴ و ۶ سوره ممتحنه/۶۰ درباره حضرت ابراهیم علیه السلام و همراهان‌ او.

برخى واژه‌هاى متقارب و مرتبط با اسوه در قرآن کریم عبارت است از: «اقتدا»، «امام»، «شهید»، «مثل». واژه «اقتدا» که از امر به آن در آیه ۹۰ سوره انعام، امر به تأسى فهمیده مى‌شود،[۱۰] به مفهوم اسوه نزدیک است. در این آیه خداوند پس از نام بردن از چند پیامبر و برشمارى صفات و ویژگی هاى آنان، به رسول گرامى خویش مى‌فرماید: به هدایت آنان اقتدا کن.

افزون بر عنوان اسوه و اقتدا، در برخى موارد از عناوین دیگرى مفهوم اسوه برداشت مى‌شود؛ مانند: «امام» (سوره بقره/۲، ۱۲۴؛ سوره انبیاء/۲۱، ۷۳) که در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام و برخی انبیا بکار رفته است و به مقتدا و پیشوا بودن آنان اشاره دارد[۱۱] و «شهید» (سوره نحل /۱۶، ۸۹؛ سوره بقره/۲، ۱۴۳) که به یک معنا بر الگو اطلاق شده است، چنان که معناى دیگر آن گواه است[۱۲] و نیز مواردى که خداوند متعالى افرادى را به عنوان مَثَل و نمونه براى مؤمنان معرفى مى‌کند.(سوره تحریم/۶۶،۱۱‌ـ‌۱۲)

راز ارائه الگو

ارائه الگو به انسان ها مى‌تواند دلایل و رازهاى گوناگونى داشته باشد:

  • با توجه به این که حیات انسان از آغاز تا انجام با رنج و مشقت آمیخته است: «لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ فى کبَد»(سوره بلد/۹۰،۴)، «اِنَّک کادِحٌ اِلى رَبِّک» (سوره انشقاق/۸۴،۶) ارائه الگویى موفق که در مسیر زندگى بر مشکلات فائق آمده و راه سعادت را پیموده باشد مى‌تواند مایه تأسى و موجب آرامش خاطر انسان شده و روح تلاش و کوشش را در او تقویت کند، چنان‌که بررسى سیاق آیاتى که در آنها واژه اسوه بکار رفته و سخن از سختی ها و ناملایمات جنگ و پیامدهاى ناشى از بیزارى جستن از کافران به میان آمده، مى‌تواند مؤید این راز‌ باشد.
  • طبق آیه ۱۲ سوره لیل/۹۲: «اِنَّ عَلَینا لَلهُدى» و آیه ۹ سوره نحل/۱۶: «وعَلَى اللّهِ قَصدُ السَّبیلِ»، خداوند سبحان هدایت انسانها و ارائه راه راست به آنان را بر عهده گرفته است و معرفى الگوى هدایت شده و راهنماى راه یافته مى‌تواند از عوامل مؤثر در جهت هدایت انسانها محسوب گردد.
  • خصلت تأثیرپذیرى انسان از عوامل تأثیرگذار نیز مى‌تواند راز دیگرى جهت ارائه الگو براى او باشد، چنان‌که قرآن کریم پشیمانى حسرت بار گروهى از ستمکاران را از عدم همراهى با رسول خدا صلى الله علیه وآله: «یالَیتَنِى اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسولِ سَبیلا» (سوره فرقان/۲۵،۲۷) و از دوستى با انسانهاى ناشایست: «لَیتَنى لَم اَتَّخِذ فُلانـًا خَلیلا» (سوره فرقان/۲۵،۲۸) متذکر مى‌شود. از نظر تربیتى نیز معرفى الگو از بهترین روش هاى عملى تربیت به شمار مى‌آید که برخى اثربخشى آن را از سخنان زیبا فزون‌تر مى‌دانند.[۱۳]

الگوهاى شایسته

پیامبران الهی

خداوند هدایت انبیا را که همان هدایت خاص الهى است مقتداى رسول خویش دانسته و او را به اقتداى به این هدایت خاص مأمور کرده است:[۱۴]«اُولائِک الَّذینَ هَدَى اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقتَدِهُ...» (سوره انعام/۶،۹۰) و در جاى دیگر، انبیا را «ائمه» به معناى الگو براى امت هایشان قرار داده است:[۱۵]«وجَعَلناهُم اَئِمَّةً یهدونَ بِاَمرِنا...» (سوره انبیاء/۲۱، ۷۳) و در مورد دیگر راجع به انبیاء مى‌فرماید: «یومَ نَبعَثُ فى کلِّ اُمَّة شَهیدًا عَلَیهِم مِن اَنفُسِهِم وَجِئْنَا بِک شَهِیدًا عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ» (سوره نحل/۱۶،۸۹). یکى از معانى «شهادت» در این آیه این است که پیامبر اسوه و قدوه مردم است یعنى مردم او را مى‌بینند و به او تأسى مى‌کنند؛[۱۶] لیکن تنها درباره دو تن از انبیا به سبب ویژگی هاى خاص ایشان واژه «اسوه حسنه» به صراحت بکار رفته است:

پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله:

خداوند در آیه ۲۱ سوره احزاب/۳۳ درباره اسوه بودن پیامبر اسلام مى‌فرماید: «لَکم فى رَسولِ اللّهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ شما را در (خصلت و گفتار و رفتار) پیامبر خدا نمونه و سرمشق نیکو و پسندیده‌اى است.

معرفى رسول خدا صلى الله علیه وآله به عنوان الگو و اسوه نیکو، بدون هیچ قید و استثنا، دلیل اعتبار و حجیت همه افعال آن حضرت در تمام حالات است که از صدر اسلام به عنوان سنت مورد استناد بوده است، چنان‌که در روایات از اعمال عبادى و غیرعبادى پیامبر صلى الله علیه وآله با تعبیر اسوه یاد شده است.[۱۷] البته برخى احکام مانند جواز ازدواج دائم با بیش از ۴ همسر و‌... ویژه شخص رسول خداست.[۱۸]

درباره حکم اولىِ تأسّى به رسول خدا، نظرات گوناگونى است؛ برخى حکم اولى را وجوب تأسى به آن حضرت و پیروى از روش و منش ایشان دانسته‌اند. مگر آن که دلیلى برخلاف آن یا بر استحباب وارد شده باشد و برخى حکم اولى را استحباب تأسى دانسته‌اند، مگر دلیلى بر وجوب آن اقامه شود و گروهى دیگر قائل به تفصیل شده و تأسى به ایشان را در امور دینى واجب و در امور دنیایى مستحب مى‌دانند.[۱۹]

اصولیان نیز ضمن استناد به آیه مذکور براى حجیت افعال پیامبر صلى الله علیه وآله، معتقدند اصل عمل معصوم تنها بر اباحه فعل و استمرار آن بر استحباب فعل دلالت‌ مى‌کند.[۲۰]

حضرت ابراهیم علیه‌السلام و همراهان او:

آیات ۴ و ۶ سوره ممتحنه/۶۰ به اسوه نیکو بودن حضرت ابراهیم و همراهان او تصریح مى‌کند: «قَد کانَت لَکم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ فى اِبراهیمَ والَّذینَ مَعَهُ... * لَقَد کانَ لَکم فیهِم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ».

شخصیت ابراهیم علیه السلام مورد پذیرش همه ملل است[۲۱] تا آنجا که اهل کتاب ابراهیم علیه السلام را منسوب به خود و خود را پیرو او مى‌دانستند.[۲۲] این اعتقاد اهل کتاب در آیاتى از قرآن گزارش و به تعبیرهاى متفاوتى نفى شده است. در آیات ۶۷‌ـ‌۶۸ سوره آل‌ عمران/۳ و ۱۳۵ و ۱۴۰ سوره بقره/۲ بر حنیف و مسلم بودن ابراهیم علیه السلام و عدم انتساب او به یهود و نصارا و مشرک نبودن وى تصریح و تأکید شده است. راز معرفى ابراهیم علیه السلام به عنوان الگویى نیکو از سوى قرآن با نگاهى به برجستگی هاى زندگى الهى او روشن مى‌شود.

نشان دادن ملکوت آسمان ها به وى، عدم پرستش بت ها و اجرام آسمانى، بت‌شکنى و احتجاج با بت‌پرستان و تسلیم کامل او در برابر فرمان هاى الهى، از نشانه‌هاى روشن زندگى توحیدى آن حضرت به شمار مى‌آید.

قرآن حضرت ابراهیم را امتى تسلیم در برابر خدا شناسانده است: «اِنَّ اِبراهیمَ کانَ اُمَّةً قانِتـًا لِلّهِ» (سوره نحل/۱۶،۱۲۰). با توجه به این که ادامه آیه ۴ سوره ممتحنه/۶۰ به وعده استغفار ابراهیم براى آزر اشاره مى‌کند: «إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَک»، برخى از مفسران با اعتقاد به پیوند این جمله با ابتداى آیه، بر آن‌اند که استغفار ابراهیم براى آزر از محدوده اسوه بودن وى استثنا شده است[۲۳]، بر این اساس اسوه بودن ابراهیم علیه السلام با اسوه بودن رسول خاتم صلى الله علیه وآله متفاوت است، زیرا هیچ موردى از گفتار و رفتار رسول گرامى اسلام از محدوده تأسى استثنا نشده است. در برابر نظر یاد شده، برخى دیگر از مفسران، اسوه بودن ابراهیم را شامل همه اعمال وى دانسته‌اند. این گروه بر این باورند که جمله استثنا به صدر آیه و اسوه بودن وى ارتباطى ندارد[۲۴] و وعده استغفار براى آزر به سبب روشن و قطعى نبودن کفر او براى ابراهیم و امید به ایمان وى بوده است، از این‌رو هنگامى که کفر و دشمنى او با خدا براى ابراهیم روشن شد، از او بیزارى جست. (سوره توبه/۹، ۱۱۴) درباره کسانى‌ که به همراه ابراهیم علیه السلام در آیه ۴ سوره ممتحنه/۶۰ اسوه دانسته شده‌اند، سه احتمال مطرح شده است: انبیا؛ ایمان آورندگان به ابراهیم در همان زمان؛ و همراهان ایمانى ابراهیم در هر عصر.[۲۵]

شایان ذکر است که گرچه اسوه بودن پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله و ابراهیم علیه السلام با توجه به جهانى بودن رسالت ایشان، براى گروهى خاص نیست، لیکن بر اساس آنچه در ادامه دو آیه ۲۱ سوره احزاب/۳۳ و ۶ سوره ممتحنه/۶۰ آمده است: «لِمَن کانَ یرجُو االلّهَ والیومَ الأخِرَ...» تنها کسانى از دو الگوى یاد شده بهره‌مند مى‌شوند که به خدا و روز واپسین امیدوار باشند، چنان که بهره‌مندى از هدایت قرآن کریم ویژه پرواپیشگان است: «هُدًى لِلمُتَّقین» (سوره بقره/‌۲،‌۲)، با این که قرآن کتاب هدایت همه مردم است: «هُدًى لِلنّاسِ» (سوره بقره/ ۲، ۱۸۵). افزون بر آیاتى که ابراهیم علیه السلام را اسوه دانسته، وى براى مردم از سوى خداوند «امام» به معناى مقتدا نیز قرار داده شده است: [۲۶] «اِنّى جاعِلُک لِلنّاسِ اِمامـًا». (سوره بقره/۲، ۱۲۴)

امامان شیعه

ائمه اطهار علیهم السلام مصداق کامل اسوه حسنه‌اند، زیرا از یک سو این آیه که نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم علیه السلام را پیروان او مى‌داند: «اِنَّ اَولَى النّاسِ بِاِبراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعوهُ...» (سوره آل‌ عمران/۳،۶۸) بر امامان شیعه تطبیق شده است؛[۲۷] و از سوى دیگر «والَّذینَ مَعَهُ» در آیه ۴ سوره ممتحنه/۶۰ که اسوه حسنه دانسته شده‌اند بر مؤمنان به ابراهیم و پیروان وى تطبیق شده است.[۲۸] امت وسط نیز که در آیه ۱۴۳ سوره بقره/ ۲ الگو دانسته شده: «و کذلِک جَعَلناکم اُمَّةً وسَطـًا لِتَکونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ» بر امامان‌ شیعه تطبیق گردیده است[۲۹] و چون امامان‌ شیعه از مقام عصمت برخوردار و از خطا مصون‌اند، گفتار و رفتار و اخلاق آنها حجت بوده و بدون استثنا الگو و سرمشق کاملى براى همگان هستند. در روایات نیز به اسوه بودن امامان علیهم السلام تصریح شده‌ است.[۳۰]

امت اسلامى

قرآن، امت اسلامى را امتى متعادل به دور از افراط و تفریط دانسته و الگو براى همه معرفى کرده است:[۳۱] «وکذلِک جَعَلناکم اُمَّةً وسَطـًا لِتَکونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ» (سوره بقره/ ۲، ۱۴۳) زیرا زندگى جمعى مسلمانان تابع احکام و دستورات اجتماعى است که اگر عملى شود مى‌تواند الگوى متعادل و جامعى براى جوامع بشرى باشد، در حالى‌ که جوامع کوچک و بزرگ قبل از اسلام یا در مادیگرایى و گرایش به مادیات افراط کرده‌اند یا در ورطه تفریطِ پرداختن به روح و ترک مادیات‌ غلتیده‌اند.

مریم بنت عمران

حضرت مریم که در سراسر زندگى پاک خویش محل ظهور آیات و معجزات الهى قرار گرفته و منزلت مادرى عیسى علیه السلام را به خود اختصاص داده است، در آیات ۱۱‌ـ‌۱۲ سوره تحریم/۶۶ براى مردم مؤمن نمونه و الگو قرار گرفته است: «و‌ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ ءامَنوا... * و مَریمَ ابنَتَ عِمرانَ الَّتى اَحصَنَت فَرجَها...».

آسیه همسر فرعون

آسیه با وجود نزدیکى به فرعون و برخوردارى از زندگى اشرافى، با ایمان به موسى علیه السلام و بردبارى در برابر دشواری هاى زندگىِ مؤمنانه، مَثَل و نمونه‌اى براى مؤمنان شد: «و‌ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ ءامَنوا امرَأتَ فِرعَونَ...» (سوره تحریم/۶۶،۱۱). در آیه ۱۰ همین سوره از همسر نوح و همسر لوط به عنوان کسانى که به رغم فراهم بودن همه زمینه‌هاى ایمان، از آن امتناع ورزیده و بیراهه کفر را در پیش گرفتند به مذمت یاد شده است: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کفَرُوا امرَأتَ نوح وامرَأتَ لوط».

پانویس

  1. اعراب القرآن، ج‌۲۱‌ـ‌۲۲، ص‌۱۴۶.
  2. مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۰۵، «اسو»؛ لسان العرب، ج‌۱، ص‌۱۴۶‌ـ‌۱۴۷، «اسا».
  3. لسان العرب، ج‌۱، ص‌۱۴۶‌ـ‌۱۴۷؛ شمس العلوم، ج‌۱، ص‌۲۶۲؛ القاموس المحیط، ج‌۲، ص‌۱۶۵۴، «اسا».
  4. لسان‌العرب، ج‌۱، ص‌۱۴۷، «اسا»؛ المصباح، ج‌۱، ص‌۱۵، «اسوه»؛ مقاییس اللغه، ج‌۱، ص‌۱۰۵، «اسو».
  5. لغت نامه، ج‌۲، ص‌۲۱۹۶، «اسوه».
  6. لغت‌نامه، ج‌۲، ص‌۲۱۹۶، «اسوه»؛ القاموس‌المحیط، ج‌۲، ص‌۱۶۵۴، «اسا».
  7. التحقیق، ج۱، ص۹۰‌ـ‌۹۱؛ الکشاف، ج۳، ص۵۳۱.
  8. مفردات، ص‌۷۶، «اسا».
  9. الارشاد، ج‌۲، ص‌۹۴؛ بحارالانوار، ج‌۴۵، ص‌۳.
  10. تفسیر موضوعى، ج‌۶، ص‌۸۴.
  11. المیزان، ج‌۱، ص‌۲۷۰‌ـ‌۲۷۲.
  12. تفسیر موضوعى، ج‌۶، ص‌۱۱۱.
  13. فلسفة التربیة فى القرآن، ص‌۲۱۷؛ سیرى در تربیت اسلامى، ص‌۲۴۳.
  14. تفسیرموضوعى، ج‌۶، ص‌۸۴.
  15. المیزان، ج‌۱، ص‌۲۷۰‌ـ‌۲۷۲.
  16. تفسیر موضوعى، ج‌۶، ص‌۱۱۱.
  17. الدرالمنثور، ج‌۶، ص‌۵۸۳؛ روح المعانى، مج‌۱۲، ج‌۲۱، ص‌۲۵۲؛ الفرقان، ج‌۲۱، ص‌۷۵‌ـ‌۷۶.
  18. روح المعانى، مج‌۱۲، ج‌۲۱، ص‌۲۵۳.
  19. التبیان، ج‌۸، ص‌۳۲۸؛ تفسیر قرطبى، ج‌۱۴، ص‌۱۰۲‌ـ‌۱۰۳؛ البصائر، ج‌۳۲، ص۳۹۱.
  20. اصول‌الفقه، ج۲، ص۳۲۴ـ۳۲۵؛ اصطلاحات‌الاصول، ص‌۱۴۲.
  21. جامع‌البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۳، ص‌۱۰۶؛ التبیان، ج‌۸، ص‌۵۲۰.
  22. تفسیر قرطبى، ج‌۴، ص‌۷۰.
  23. مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۴۰۶؛ التبیان، ج‌۹، ص‌۵۸۰.
  24. جامع‌البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۸، ص‌۸۱؛ تفسیر قرطبى، ج۱۸، ص۳۸‌ـ‌۳۹؛ احسن‌الحدیث، ج۱۱، ص۱۲۲.
  25. التبیان، ج‌۹، ص‌۵۷۹؛ البصائر، ج‌۴۵، ص‌۳۷۳.
  26. المیزان، ج‌۱، ص‌۲۷۰.
  27. نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۳۵۳.
  28. البصائر، ج‌۴۵، ص‌۳۷۳.
  29. مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۴۱۵.
  30. بحارالانوار، ج‌۴۸، ص‌۲۶۱.
  31. تفسیر المنار، ج‌۲، ص‌۴؛ نمونه، ج‌۱، ص‌۴۸۸.

منابع

  • "اسوه"، دائرةالمعارف قرآن کریم، سید محسن سادات‌فخر، ج۳، ص۳۲۲-۳۲۷.