آیه 80 سوره اسراء

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ فوریهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۶:۲۸ توسط Quran (بحث | مشارکت‌ها) (معانی کلمات آیه)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا

مشاهده آیه در سوره


<<79 آیه 80 سوره اسراء 81>>
سوره : سوره اسراء (17)
جزء : 15
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

و بگو که بارالها مرا (همیشه به هر جا روم به مکّه یا مدینه یا عالم قبر و محشر) به قدم صدق داخل و به قدم صدق خارج گردان و به من از جانب خود حجت روشنی که دائم یار و مددکار باشد عطا فرما.

و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کار و شغلی] به نیکی وارد کن و به نیکی بیرون آور و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده.

و بگو: «پروردگارا، مرا [در هر كارى‌] به طرز درست داخل كن و به طرز درست خارج ساز، و از جانب خود براى من تسلطى يارى‌بخش قرار ده.»

بگو: اى پروردگار من، مرا به راستى و نيكويى داخل كن و به راستى و نيكويى بيرون بر، و مرا از جانب خود پيروزى و يارى عطا كن.

و بگو: «پروردگارا! مرا (در هر کار،) با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز! و از سوی خود، حجتی یاری کننده برایم قرار ده!»

ترجمه های انگلیسی(English translations)

And say, ‘My Lord! ‘Admit me with a worthy entrance, and bring me out with a worthy departure, and render me a favourable authority from Yourself.’

And say: My Lord! make me to enter a goodly entering, and cause me to go forth a goodly going forth, and grant me from near Thee power to assist (me).

And say: My Lord! Cause me to come in with a firm incoming and to go out with a firm outgoing. And give me from Thy presence a sustaining Power.

Say: "O my Lord! Let my entry be by the Gate of Truth and Honour, and likewise my exit by the Gate of Truth and Honour; and grant me from Thy Presence an authority to aid (me)."

معانی کلمات آیه

مدخل: (به ضم ميم و فتح خاء): مصدر ميمى است به معنى داخل كردن هكذا «مخرج» به معنى خارج كردن. اسم مكان هم به كار مى‏روند..[۱]

نزول

ابن عباس گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله هنگامى که در مکه بودند. از طرف خداوند مأموریت یافتند به مدینه مهاجرت کنند سپس این آیه نازل گردید.[۲] شهر بن حوشب از عبدالرحمن بن غنم روایت کند که یهودیان نزد پیامبر آمدند و گفتند: یا محمد اگر تو پیامبرى برو به سرزمین شام زیرا آن سرزمین محل ظهور انبیاء است.

پیامبر گفتار آن‌ها را تصدیق فرمود، سپس غزوه تبوک پیش آمد و رسول خدا صلی الله علیه و آله اراده شام فرمود. وقتى که به تبوک رسیدند آیاتى چند از سوره اسراء نازل گردید که از زمره آن‌ها آیه 76 بوده است سپس مأموریت یافت که به مدینه برگردد.

جبرئیل گفت: از خداى خود چیزى بخواه و این آیه نازل گردید[۳] اگر چه بعضى اسناد این حدیث را ضعیف تلقى کرده اند[۴] و نیز گویند هنگامى که پیامبر مکه را فتح نمود و قصد داشت داخل آن بشود این آیه نازل شد.[۵]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً «80» و بگو: پروردگارا! مرا با ورودى نيكو و صادقانه وارد (كارها) كن و با خروجى نيكو بيرون آر و براى من از پيش خودت سلطه و برهانى نيرومند قرار ده.

«1». آل‌عمران، 17.

جلد 5 - صفحه 107

نکته ها

صدق، بهترين وصف و حالت يك كار و يك شخص در آغاز و انجام آن است. چه بسا كارهايى كه آغاز غير صادقانه دارد و با قصد ريا، سمعه، فريب، برترى‌جويى و مانند آن شروع مى‌شود، يا آغازى صادقانه دارد، ولى پايانى آميخته به غرور، عُجب، منّت، حبط و سوءعاقب پيدا مى‌كند و بركات آن محو مى‌شود. رمز شكست بسيارى از حركت‌ها، نبود صداقت در آنها و قطع امداد الهى از آن است.

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد: هرگاه براى ورود به كارى، ترس و وحشت داشتى اين آيه را بخوان و اقدام كن. «1»

انسان به جايى مى‌رسد كه از «صديقين» مى‌شود، هرچه مى‌گويد عمل مى‌كند و هرچه را عمل مى‌كند، مى‌گويد. «2» قلب و زبان و عملش يكى مى‌شود.

از مصاديق «سلطان نصير»، مى‌توان داشتن جانشينى لايق، يارى باوفا و وزيرى دلسوز و كاردان را برشمرد.

پیام ها

1- خواسته‌هاى خود را در برابر خداوند به زبان بياوريم. «وَ قُلْ رَبِّ»

2- دعايى كه همراه با نماز و بعد از آن باشد، اثر بيشترى دارد. أَقِمِ الصَّلاةَ ... فَتَهَجَّدْ ... وَ قُلْ رَبِ‌ ...

3- دعا كردن را هم بايد از خدا آموخت كه چگونه بخوانيم وچه بخواهيم. وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي‌ ...

4- يكى از اصول مديريّت، آينده‌نگرى و دورانديشى است. «أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ»

5- مهم‌تر از آغاز نيك، پايان و فرجام خوب است. نبايد به آغاز شيرين دلخوش‌بود، بلكه بايد از خطر بدعاقبتى به خدا پناه برد. «أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ»

6- رهبرى يك نهضت جهانى كه شروع و پايانش صادقانه و بى‌انحراف باشد،

«1». تفسير نورالثقلين.

«2». تفسير الميزان.

جلد 5 - صفحه 108

بدون دعا و استمداد از خدا و دريافت امداد الهى ممكن نيست. «رَبِ‌ أَخْرِجْنِي»

7- همه‌ى امور به دست خداست و بايد از او مدد خواست‌ «أَدْخِلْنِي‌ أَخْرِجْنِي‌ اجْعَلْ»

8- كسب قدرت براى اهداف مقدّس ارزش دارد. «وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً»

9- مؤمن، نصرت و امداد را تنها از خدا مى‌طلبد. «مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً (80)

وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ‌: و بگو پروردگارا داخل كن مرا در آن كار كه مرا فرستادى از اداء شريعت و تبليغ رسالت به راستى. وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ‌: و بيرون آور مرا از عهده آن به راستى، يا پروردگارا داخل كن مرا در هر كارى به راستى و بيرون آر به راستى. يا داخل فرما مرا در قبر به راستى و بيرون آر به راستى. على بن ابراهيم قمّى‌ «1» قدس اللّه سره فرموده: نزول آيه در فتح مكه، وقتى كه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواست وارد مكه شود. ابو الفتوح رازى قدس اللّه سره روايت نموده‌ «2» از حضرت صادق از اجداد گرامش عليهم السّلام كه: پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وقت دخول غار اين آيه خواند.

نكته: گرچه دخول و خروج، فعل بنده باشد، لكن اضافه به حق تعالى به اعتبار درخواست بنده است لطفى را كه نزديك كند او را به خير دنيا و آخرت.

وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً: و قرار ده براى من از جانب خود حجتى يارى كننده، يا برهانى قاهر بر اعداء دين، يا عزت و شوكتى كه نصرت‌

«1» تفسير قمى، جلد 2، صفحه 26.

«2» تفسير أبو الفتوح رازى، جلد 6، صفحه 350.

جلد 7 - صفحه 429

دهد اسلام را. عياشى‌ «1» از زيد بن على عليه السّلام روايت نموده كه مراد شمشير است. ابن شهرآشوب‌ «2» از كتاب ابى بكر شيرازى از ابن عباس نقل نموده در اين آيه شريفه كه خداى تعالى دعاى پيغمبر را مستجاب و عطا فرمود او را حضرت على بن ابى طالب، سلطانى كه يارى كند آن سرور را بر دشمنان.

تذكره: صافى‌ «3»- از محاسن از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده:

هرگاه ورود در مكانى را بترسى، بخوان آيه‌ (قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ ...) و اگر ببينى كسى را كه بترسى، آية الكرسى را بخوان.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى‌ غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً (78) وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‌ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً (79) وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً (80) وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً (81)

ترجمه‌

بپاى دار نماز را نزد زوال آفتاب تا تاريكى شب و نماز صبح را همانا نماز صبح بوده است مشاهده شده‌

و از شب پس بيدار شو براى آن كه مزيّتى باشد براى تو، باشد كه بپا دارد تو را پروردگارت در جايگاهى ستوده‌

و بگو پروردگار من وارد كن مرا وارد كردنى پسنديده و بيرون آور مرا بيرون آوردنى پسنديده و قرار ده براى من از نزد خود سلطنتى يارى كننده‌

و بگو آمد حق و نابود شد باطل همانا باطل باشد نابود شونده.

تفسير

خداوند متعال در اين آيه شريفه بنحو اجمال بيان اوقات پنج نماز واجب در شبانه روز را نموده باين تقريب كه به پيغمبر خود دستور فرموده كه بر پا دارد نماز را از وقت زوال آفتاب كه گذشتن نصف روز باشد تا وقت تاريكى كامل شب كه نصف آن است و اين وقت چهار نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء است نهايت آنكه نيم اخير روز مشترك ميان دو نماز اوّل و نيم اوّل شب مشترك ميان دو نماز آخر است و نيز فرموده كه بر پا دار نماز صبح را بكلمه جامعه و قرآن الفجر تا دلالت داشته باشد اجمالا بوقت آن و اهتمام بقرائت قرآن در اوّل روز كه اوّل شروع در كار است و وجوب آن در نماز كه بدون آن نماز نميباشد مانند ركوع و سجود كه از نماز بآن دو تعبير ميشود بملاحظه ركنيّت آن دو ولى مقصود اينجا بيان ركنيّت قرائت نيست بلكه بيان اهتمام بآن است چون در تسميه كلّ باسم جزء كافى است انتفاء كلّ بانتفاء جزء اگر چه در تمام احوال نباشد چون اهميت جزء كافى است براى صحّت استعمال و ذيلا اشاره فرموده بوقت آن تفصيلا كه بين طلوع صبح صادق و آفتاب است كه هم جزء شب حساب ميشود هم جزء روز لذا اين نماز بالخصوص مشهود تمام ملائكه است فرشتگان شب كه صعود مينمايند و فرشتگان روز كه نزول ميكنند آنرا مشاهده و ثبت مينمايند و باين معنى اخبار كثيره در كتب متعدده معتبره از اهل بيت عصمت و طهارت نقل شده و بنابراين مجالى براى نقل اقوال مفسّرين باقى نميماند و در آيه دوّم دستور فرموده به پيغمبر خود كه بيدار شود در پاره‌اى از شب براى قرآن كه مراد از آن نماز شب است و بر آنحضرت واجب‌

جلد 3 صفحه 382

بوده و بر امّت مستحب مؤكّد است چون نفل بمعناى زيادى و مزيت است و الحقّ در بين اعمال مستحبّه اين عمل مزيّت فوق العاده دارد و ثمرات دنيوى و اخروى آن بسيار و اخبار در فضل و ثوابش بيشمار است كسانيكه موفقند ميدانند چه گوهر گرانبهائى از دست كسانيكه در خواب غفلتند رفته و ميرود و در كلمه تهجّد كه بمعناى بيدارى بعد از خواب است اشاره است بوقت نماز شب كه از نصف شب شروع ميشود و هر قدر نزديك بصبح باشد افضل است و لفظ عسى و امثال آن از خداوند گفته‌اند براى وجوب است و بنظر حقير براى افاده مقام رجاء است اگر چه متكلّم راجى نباشد و جازم باشد و البتّه ذات احديّت منزّه از جهل و شك و ترديد است ولى ميتواند بغرضى از اغراض انشاء ترجّى نمايد و آن آنستكه بنده بداند اينجا جاى اميدوارى است و تحقيق اين مطلب در اصول شده است و مقام محمود كمال و مرتبه رفيعه‌اى است كه در نتيجه قرب نوافلى براى حضرت ختمى مرتبت حاصل شده و چون قيامت كبرى بر پا شود خداوند او را مبعوث فرمايد و بر پا دارد در مقامى كه مشرف باشد بر خلق اوّلين و آخرين و آنها او را ستايش نمايند بر آن مقام و در آنمقام و همه حتّى انبياء و مرسلين احتياج بشفاعت او پيدا كنند و او شفاعت فرمايد و مقبول حضرت احديّت گردد و از آنحضرت روايت شده كه وقتى در مقام محمود بايستم شفاعت كنم كسانيرا از امّتم كه مرتكب گناهان بزرگ شده‌اند و خدا شفاعتم را قبول فرمايد و بخدا شفاعت نميكنم از كسانيكه اذيّت نمودند ذريّه مرا و باين معنى روايات كثيره از اهل بيت عصمت و طهارت وارد است و در مجمع نقل نموده اجماع مفسّرين را بر آنكه مراد از مقام محمود مقام شفاعت است كه در آنمقام شفاعت فرمايد آنحضرت از مردم و بدست او داده شود لواء حمد و مجتمع گردند در زير آن تمام انبيا و ملائكه و ميباشد او اول شافع و مشفّع و عجب در آنستكه با اينمعنى فرموده مقام مصدر است بمعناى بعث يا يبعث بمعناى يقيم است با آنكه ظاهرا اسم مكان است و احتياج باين تكلّفات ندارد و از عبارت زيارت جامعه و زيارت عاشورا استفاده ميشود كه اين مقام مخصوص بآنحضرت و اهل بيت اطهار او است و والد ما جد ما در شرح اين كلمه اثبات فرموده است به بيان او فى اين مقام را براى امير المؤمنين عليه السّلام بعد از آن حضرت‌

جلد 3 صفحه 383

و براى يازده امام فرزندان آن دو بترتيب و دعوى فرموده تواتر اخبار را در اينمعنى كه مشاركت ائمه اطهار عليهم السلام است با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در تمام مقامات و تمام كمالات و آنكه جاى ترديد و ارتياب نيست كلّهم نور واحد روحى و ارواح العالمين لهم الفداء بلى فرقى كه هست در عالم فرق است نه جمع و از آن با صليّت و ظلّيّت تعبير ميشود و حاصلش آنستكه همه از آن سر چشمه فيض برده‌اند و بكمال لايق خود رسيده‌اند سلام اللّه عليهم اجمعين و در آيه سوّم كه قمّى فرموده در روز فتح مكّه نازل شده است دستور فرموده كه در وقت ورود بشهر يا هر امرى بگويد پروردگارا وارد فرما مرا ورودى كه پسنديده و مرضىّ تو باشد و بيرون آور مرا بيرون آوردنى كه ستوده و محمود باشد عاقبت آن در دنيا و دين و قرار ده براى من از جانب خود قوّت و قدرت و عزّت و سلطنت و حجّتى را كه يار و ياور و معين من باشد در امور تا بتوانم بكمك آن بر دشمنان دين غالب شوم و علم اسلام را در عالم بر پا دارم و در محاسن از امام صادق عليه السّلام نقل نموده امر بقرائت اين آيه را در وقت ورود در هر امر خوفناك و اخيرا فرموده بگو آمد و آشكار شد اسلام و دين حقّ و رفت و زائل و نابود گشت شرك و كفر همانا باطل زائل و نيست و نابود خواهد شد و دوام و ثباتى در عالم نداشته و ندارد و نخواهد داشت و از طرق عامّه و خاصّه روايت شده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در وقت شكستن بتهاى كعبه اين آيه را تلاوت ميفرمود و در بعضى از روايات بظهور دولت حقّه تفسير شده و آنكه بر ساعد راست امام زمان در موقع ولادت نوشته بود جاء الحقّ و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقا ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ قُل‌ رَب‌ِّ أَدخِلنِي‌ مُدخَل‌َ صِدق‌ٍ وَ أَخرِجنِي‌ مُخرَج‌َ صِدق‌ٍ وَ اجعَل‌ لِي‌ مِن‌ لَدُنك‌َ سُلطاناً نَصِيراً (80)

و بگو پروردگار ‌من‌ داخل‌ فرما مرا ‌در‌ مدخل‌ محل‌ دخول‌ صدق‌ و خارج‌

جلد 12 - صفحه 296

فرما مرا ‌در‌ محل‌ خروج‌ صدق‌ و قرار ده‌ مرا ‌از‌ جانب‌ ‌خود‌ سلطه‌ و قدرتي‌ و ناصر و معيني‌ وَ قُل‌ رَب‌ِّ أَدخِلنِي‌ مُدخَل‌َ صِدق‌ٍ وَ أَخرِجنِي‌ مُخرَج‌َ صِدق‌ٍ بعضي‌ گفتند مراد دخول‌ ‌در‌ مكه‌ معظمه‌ ‌براي‌ فتح‌ و خروج‌ ‌از‌ مكه‌ ‌با‌ عزت‌ ‌هر‌ چه‌ تمامتر بعضي‌ گفتند دخول‌ ‌در‌ مدينه‌ ‌در‌ هجرت‌ و خروج‌ ‌از‌ مدينه‌ ‌براي‌ فتح‌ مكه‌ بعضي‌ گفتند دخول‌ ‌در‌ قبر و خروج‌ ‌از‌ قبر يوم البعث‌ لكن‌ ظاهر اطلاق‌ آيه شريفه‌ اينكه‌ ‌در‌ ‌هر‌ امري‌ ‌از‌ امور دنيوي‌ و اخروي‌ و ديني‌ ‌که‌ اراده‌ كردم‌ ‌از‌ طريق‌ صحيح‌ و مقدمات‌ منتجه‌ وارد شوم‌ و توفيق‌ انجام‌ ‌آن‌ امر ‌را‌ كاملا و صحيحا و تاما انجام‌ دهم‌ و باتمام‌ برسانم‌ و بيرون‌ روم‌ وَ اجعَل‌ لِي‌ و قرار ده‌ مرا مِن‌ لَدُنك‌َ ‌از‌ جانب‌ تو سُلطاناً قوة و قدرت‌ و سلطه‌ و قهر و غلبه‌ ‌بر‌ اعداء دين‌ ‌از‌ كفار و مشركين‌ و معاندين‌ نصيرا نصرت‌ دين‌ و نصرت‌ مسلمين‌ و مؤمنين‌ بلكه‌ نصرت‌ الهي‌ چنانچه‌ ميفرمايد إِن‌ تَنصُرُوا اللّه‌َ يَنصُركُم‌ وَ يُثَبِّت‌ أَقدامَكُم‌ محمّد صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و اله‌ آيه 8 و نصرت‌ ‌خدا‌ نصرت‌ دين‌ ‌خدا‌ و ‌رسول‌ و خلفاء الهي‌ و مؤمنين‌ ‌است‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 80)- این آیه به یکی از دستورات اصولی اسلام که از روح ایمان و توحید، سر چشمه می‌گیرد اشاره کرده، می‌گوید: «و بگو: پروردگارا! مرا (در هر کار) با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز» (وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ).

هیچ کار فردی و اجتماعی را جز با صدق و راستی آغاز نکنم، همچنین هیچ برنامه‌ای را جز به راستی پایان ندهم، راستی و صداقت و درستی و امانت، خط اصلی من در همه کارها باشد و آغاز و انجام همه چیز با آن صورت گیرد.

در حقیقت رمز اصلی پیروزی در همین جا نهفته شده است و راه و روش انبیا و اولیای الهی همین بوده که فکر، گفتار و اعمالشان از هر گونه غش و تقلب و خدعه و نیرنگ و هر چه بر خلاف صدق و راستی است پاک بود.

در پایان آیه به دومین اصل- که از یک نظر میوه درخت توحید، و از نظر دیگر نتیجه ورود و خروج صادقانه در کارهاست- اشاره شده است: «و خداوندا! برای من از سوی خودت سلطان و یاوری قرار ده» (وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً).

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

  1. تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی
  2. صحیح ترمذى و تفسیر ابن مردویه.
  3. تفسیر ابن ابى حاتم و کتاب دلائل از بیهقى.
  4. صاحب لباب النقول فی اسباب النزول.
  5. تفسیر على بن ابراهیم.

منابع