احنف بن قیس
| نام کامل | ابوبحر صخر بن قیس بن معاویة بن حصین تمیمی |
| زادروز | نامعلوم |
| وفات | ۶۷ق |
| مدفن | ثویه، کوفه |
| اساتید |
امام علی علیه السلام، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، عباس بن عبدالمطلب، ابوذر غفاری، عبدالله بن مسعود |
| شاگردان |
حسن بصری، عروة بن زبیر، ابوادریس بصری، مالک بن دینار |
| آثار |
دیوان الضحاک (به گزارش آقابزرگ تهرانی) |
| شناختهشده برای |
از بزرگان بنی تمیم در بصره، فرمانده سپاه در فتوح خراسان، از یاران امام علی (علیهالسلام) در صفین و نهروان، مشهور به حلم و حکمت |
احنف بن قیس با نام کامل ابوبحر صخر بن قیس بن معاویة بن حصین تمیمی (درگذشت ۶۷ق)، از شخصیتهای برجستهٔ تابعین، رئیس بنی تمیم در بصره و از سرداران و سیاستمداران سدهٔ نخست هجری بود. او در فتوح ایران، بهویژه خراسان، نقش داشت و در جنگ صفین و جنگ نهروان در سپاه امام علی (علیهالسلام) بود، اما از جنگ جمل کناره گرفت.[۱] منابع کهن او را به خردمندی و حلم ستودهاند و نزد مردم بصره، بهویژه بنیتمیم، منزلتی بزرگ داشت. «اَحلَمُ مِن اَحنَف» نیز از امثال عرب است.[۲] موضع او در برابر معاویه، عبیدالله بن زیاد و امام حسین (علیهالسلام)، و نیز نسبت او با تشیع، در منابع محل بحث است.[۳]
محتویات
نسب، نام و کنیه
احنف از بنی تمیم و از تیرهٔ بنیمُرّة بن عبید بود. نسب کامل او را «صخر بن قیس بن معاویة بن حصین بن عبادة بن نزال بن مرة بن عبید» نوشتهاند. پدرش را در دوران جاهلیت، بنیمازن کشته بودند.[۴]
در نام او اختلاف است؛ ابن عبدالبر او را «ضحاک» و به قولی «صخر بن قیس» با کنیهٔ ابوبحر خوانده است. مامقانی با استناد به اتفاق کتابهای تاریخ و رجال، «صخر» را نام درست او دانسته است.[۵] احنف خود در پیمان صلح با مرزبان مرورود، خود را «صخر» نامید.[۶]
لقب «احنف» به نقصی در پای او بازمیگردد؛ «حَنَف» به معنای کجی انگشت ابهام و راه رفتن بر پاشنه است. منابع در این نکته اتفاق دارند که این لقب از نقص مادرزادی پا گرفته شده است.[۷]
اسلام آوردن و روزگار پیامبر (ص)
نخستین گزارشها دربارهٔ احنف به روزگار پیامبر (ص) بازمیگردد. هنگامی که فرستادگان پیامبر (ص) برای دعوت بنی تمیم به اسلام آمدند، احنف اسلام آورد و قوم خود را نیز به پذیرش اسلام فراخواند.[۸] بر پایهٔ گزارشی که ابن اثیر آورده، پیامبر (ص) چون سخن احنف را شنید، برای او آمرزش خواست.[۹]
با این حال، احنف هرگز به حضور پیامبر (ص) نرسید. از اینرو بیشتر عالمان او را از تابعین شمرده و توثیق کردهاند؛ هرچند ابن عبدالبر او را در شمار صحابه آورده است.[۱۰]
در فتنهٔ سجاح، مدعی نبوت، احنف در آغاز به او پیوست، اما دیری نپایید که دریافت او دروغین است و از او جدا شد.[۱۱]
فتح ایران
احنف در روزگار عمر بن خطاب به مدینه رفت و پس از حدود یک سال، عمر او را با سپاه ابوموسی اشعری به سوی خراسان فرستاد.[۱۲] بر پایهٔ گزارش طبری، او در سال ۲۲ق وارد خراسان شد.[۱۳]
او نخست به اصفهان رفت و یهودیهٔ اصفهان را به صلح گشود، سپس کاشان را گرفت.[۱۴] آنگاه برای رویارویی با یزدگرد سوم به خراسان شتافت و پس از گشودن هرات، به مرو شاهجان رفت و کسانی را برای فتح نیشابور و سرخس فرستاد.[۱۵] او مرورود را با پیمان صلح از مرزبان آن، باذان، گرفت و دژی را تصرف کرد که به «قصر احنف» شهرت یافت.[۱۶] سپس بلخ را مطیع ساخت، اما با فرارسیدن زمستان بازگشت. عمر به او دستور داد از جیحون فراتر نرود.[۱۷]
احنف در سال ۳۰ق هرات را دوباره گرفت و قهستان را گشود؛ در سال ۳۳ق نیز بار دیگر مرو شاهجان و مرورود را تصرف کرد.[۱۸] بخشی از این گزارشها بر روایت سیف بن عمر تکیه دارد که دقت آن در پژوهشهای تاریخی محل بحث است.[۱۹]
در روزگار امام علی (ع)
جنگ جمل
احنف پس از قتل عثمان با امام علی (علیهالسلام) بیعت کرد.[۲۰] اما چون جنگ جمل درگرفت، با بنیتمیم از میدان کناره گرفت و در وادیالسباع، نزدیک بصره، اردو زد.[۲۱] به امام (ع) پیام داد که اگر بخواهد با دویست سوار به یاری او میآید، و اگر بخواهد، بنیسعد را از جنگ بازمیدارد؛ امام (ع) گزینهٔ دوم را برگزید.[۲۲] بر پایهٔ همین گزارش، شش هزار شمشیر از بنیسعد از جنگ بازداشته شد. برخی گزارشها نیز میگویند احنف خود به یاری امام (ع) مایل بود، اما قومش مخالفت کردند.[۲۳]
در وادیالسباع، عمرو بن جرموز، از بنیتمیم، زبیر را کشت. برخی منابع این کار را به تحریک احنف نسبت دادهاند؛ اما این اتهام قطعی نیست. احنف خود از راویان ماجرای قتل زبیر بود و در درستی کار ابن جرموز تردید داشت.[۲۴]
پس از جنگ، امام (ع) او را به سبب کنارهگیری سرزنش کرد، اما احنف تصمیم خود را درست دانست.[۲۵] در همان روزها، کوفیان میخواستند اموال بصریان را غنیمت بگیرند. امام (ع) احنف را فراخواند و او استدلال کرد که بصریان کافر نیستند و تنها گروهی از آنان بغی کردهاند. امام (ع) این استدلال را پذیرفت و دستور داد سهم آنان از بیتالمال پرداخت شود.[۲۶]
جنگ صفین
احنف در جنگ صفین در سپاه امام (ع) بود و فرماندهی بنیتمیم را بر عهده داشت.[۲۷] چون کار به حکمیت کشید، ابوموسی اشعری را شایستهٔ این کار ندانست و از امام خواست خود او را حکم قرار دهد یا دستکم در شمار مشاوران باشد؛ اما یاران امام نپذیرفتند و ابوموسی به حکمیت رفت.[۲۸]
او دربارهٔ فریبکاری عمرو بن عاص به ابوموسی هشدار داد و هنگام نوشتن پیماننامه، با محو عنوان «امیرالمؤمنین» از نام علی (ع) مخالفت کرد و گفت بیم آن دارد که این عنوان دیگر به امام بازنگردد.[۲۹] بر پایهٔ گزارشی که کشی آورده، امام علی (ع) در روزگار خود او را همراه بنیهاشم به حضور میپذیرفت.[۳۰]
جنگ نهروان
احنف در جنگ نهروان نیز همراه امام (ع) بود و سپاه بصره را برای یاری آن حضرت به میدان آورد.[۳۱]
پس از شهادت امام علی (ع)
پس از شهادت امام علی (ع)، احنف به معاویه نزدیک شد.[۳۲] در حدود سال ۵۰ق، معاویه در دیدار با گروهی از بزرگان بصره، از جمله احنف، بهصراحت گفت که دین آنان را با مال خریده است.[۳۳]
در یکی از دیدارها، معاویه او را به سعایت بر ضد عثمان، رها کردن عایشه و حضور در صفین سرزنش کرد. احنف پاسخ داد بخشی از این اتهامها را میپذیرد و بخشی را نه. معاویه به او پنجاه هزار درهم داد و به حباب بن یزید که اعتراض کرده بود، گفت دین احنف را با مال خریده است. در همان گزارش آمده است که گفته میشد احنف «رأی علوی» داشت.[۳۴]
در سال ۵۹ق، معاویه عبیدالله بن زیاد را از امارت عراق عزل کرد و سپس با توجه به سخن احنف او را بازگرداند. طبری میافزاید که در فتنهٔ پس از مرگ یزید، جز احنف کسی به عبیدالله وفا نکرد.[۳۵]
واقعه کربلا
در سال ۶۰ق، امام حسین (علیهالسلام) از مکه نامهای به اشراف بصره نوشت و آنان را به یاری خود فراخواند. در فهرست گیرندگان نامه، نام احنف بن قیس نیز در کنار مالک بن مسمع، منذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قیس بن هیثم و عمرو بن عبیدالله آمده است.[۳۶] امام (ع) در این نامه، اهل بیت (علیهمالسلام) را سزاوارتر به خلافت خواند و از میراندن سنت و زنده شدن بدعت سخن گفت.[۳۷]
احنف نامه را پنهان کرد و به امام (ع) نپیوست؛ ولی برخلاف منذر بن جارود، آن را به عبیدالله بن زیاد گزارش نکرد.[۳۸] بر پایهٔ گزارشی که در منابع متأخر شیعی آمده، او در پاسخ، آیهٔ ۶۰ سورهٔ روم را نوشت: «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ»؛ پس شکیبا باش که وعدهٔ خدا راست است و کسانی که یقین ندارند تو را سبکمغز نکنند.[۳۹] این پاسخ در عمل به معنای آن بود که احنف از همراهی با قیام پرهیز کرد و امام (ع) را به شکیبایی فراخواند.
بصره پس از مرگ یزید
پس از مرگ یزید بن معاویه در ۶۴ق و برآمدن عبدالله بن زبیر، عبیدالله بن زیاد با تشویق احنف کوشید از مردم بصره بیعت بگیرد؛ اما با مقاومت طرفداران ابن زبیر روبهرو شد و به ازدیان پناه برد.[۴۰] احنف نتوانست بنیتمیم را به همراهی با ابن زیاد وادار کند. از سوی دیگر، ازدیان با بنیربیعه بر ضد تمیمیان متحد شدند و کشمکش خونین میان دو طرف در بصره بالا گرفت. مسعود بن عمرو عتکی، رئیس ازدیان، ظاهراً به دست یکی از خوارج کشته شد و ازدیان احنف را به تحریک او متهم کردند. سرانجام احنف میانجیگری کرد و صلح برقرار شد و بنیتمیم دیهٔ کشتگان ازد را پرداخت.[۴۱]
پس از این رویداد، احنف به عبدالله بن زبیر پیوست. برای دفاع از بصره در برابر ازارقه، از مهلب بن ابیصفره که از سوی ابن زبیر به امارت خراسان میرفت، کمک خواست. مهلب آنان را شکست داد و بصره را نجات داد؛ احنف از آن پس بصره را «بصرة المهلب» خواند.[۴۲]
در سال ۶۶ق، مثنی بن مخربهٔ عبدی در بصره مردم را به بیعت با مختار ثقفی خواند و نزدیک بود میان ازدیان و تمیمیان جنگ درگیرد. احنف میانجیگری کرد و مثنی بصره را ترک گفت. مختار نامهای تند به احنف نوشت و او و قومش را به دوزخ نسبت داد؛ احنف نیز او را دروغگو خواند.[۴۳] چون جنگ میان مصعب بن زبیر و مختار درگرفت، احنف با بنیتمیم به یاری مصعب رفت.[۴۴]
وفات
احنف همراه مصعب به کوفه رفت و در سال ۶۷ق در همان شهر درگذشت. مصعب بر او نماز خواند و با پای برهنه در تشییع او شرکت کرد. او را در «ثویه» در کوفه به خاک سپردند. سن او را هنگام مرگ هفتاد سال نوشتهاند.[۴۵] سالهای دیگری نیز برای مرگ او گزارش شده است.[۴۶]
ویژگیهای اخلاقی و جایگاه علمی
احنف در منابع کهن، نمونهٔ بردباری شمرده شده است. مثلی که «احلم من احنف» از آن اوست، در کتابهای امثال عرب آمده است.[۴۷] ابن اثیر او را «یکی از حکیمانِ زیرک و خردمند» خوانده است.[۴۸] از او سخنان حکمتآموز بسیاری نقل شده است؛ از جمله میگفت: «ما نَدِمتُ عَلی سُکوتِی مَرَّةً، وَ لَقَد نَدِمتُ عَلَی الکَلامِ مِراراً»؛ هرگز از سکوت یک بار پشیمان نشدم، اما از سخن گفتن بارها پشیمان شدم.[۴۹]
احنف در بصره چنان منزلتی داشت که چون روز جمعه به مسجد جامع میآمد، مردم برای احترام او از جای خود برمیخاستند.[۵۰] یعقوبی او را در شمار فقیهان آورده است.[۵۱] استدلال فقهی او دربارهٔ بصریان پس از جنگ جمل و پذیرش آن از سوی امام علی (ع) نیز نشانهٔ آگاهی او از احکام است.[۵۲]
او شعر نیز میسرود. آقابزرگ تهرانی در الذریعه دیوانی به نام «دیوان الضحاک» به او نسبت داده است.[۵۳] در جنگ جمل نیز در پاسخ نامهٔ امام علی (ع) ابیاتی سرود و آمادگی خود را برای آمدن با خاندانش یا بازداشتن بنیسعد اعلام کرد.[۵۴]
در علم رجال، احنف از امام علی (ع)، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، عباس بن عبدالمطلب، ابوذر غفاری و عبدالله بن مسعود روایت کرده و کسانی چون حسن بصری، عروة بن زبیر، ابوادریس بصری و مالک بن دینار از او روایت کردهاند.[۵۵]
جایگاه رجالی و ارزیابی
در منابع اهل سنت، احنف تابعیِ ثقه شمرده شده است. عجلی و ابن حبان او را توثیق کردهاند و دارقطنی او را در شمار تابعین آورده است.[۵۶] در منابع شیعه، شیخ طوسی او را در شمار اصحاب امام علی (علیهالسلام) و نیز اصحاب امام حسن (علیهالسلام) آورده است.[۵۷] ابن داوود حلی در «الرجال» او را با تعبیر «قاتل مع علی بصفین ممدوح» یاد کرده است.[۵۸]
با این حال، برخی رجالیان متأخر شیعه، مانند صاحب «اتقان المقال»، او را در بخش ضعفا و صاحب «ملخص المقال» در شمار مجاهیل آوردهاند. مامقانی این داوری را شگفت دانسته و به گزارشهای فراوان دربارهٔ فضل و نزدیکی او با امام علی (ع) اشاره کرده است.[۵۹]
دربارهٔ نسبت او با تشیع اختلاف است. روایت کشی دربارهٔ پذیرش او در کنار بنیهاشم، تعبیر «رأی علوی» دربارهٔ او، یادکرد او در شمار اصحاب امامان (علیهمالسلام) و توصیف او به «ممدوح» در رجال ابن داوود، به گرایش او به اهل بیت (علیهمالسلام) اشاره دارد. در برابر، کنارهگیری از جنگ جمل، پیوستن به معاویه، همراهی با عبیدالله بن زیاد و مخالفت با قیام مختار، این انتساب را تضعیف میکند. برخی پژوهشگران نتیجه گرفتهاند که احنف در موقعیتهای دشوار، مصلحت خویش و قبیلهاش را بر پایبندی به یک موضع ثابت ترجیح میداد.[۶۰]
موضع او در واقعهٔ کربلا و همراهیاش با دستگاه اموی، از نقاط بحثبرانگیز زندگی او است. با این حال، نمیتوان همهٔ گزارشهای منابع را یکسان پذیرفت. داوری نهایی دربارهٔ او، با توجه به تفاوت منابع و معیارهای رجالی، به خواننده واگذار میشود.[۶۱]
پانویس
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۹۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۱۴۵؛ طوسی، رجال الطوسی، ص۳۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۹۴-۹۵؛ ثقفی، الغارات، ج۲، ص۷۵۴؛ میدانی، مجمع الامثال، ج۱، ص۲۱۹.
- ↑ ثقفی، الغارات، ج۲، ص۷۵۴؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۸، ص۲۸۹.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۴۲۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۹۳.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۱۴۵؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۸، ص۲۸۸.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۱۰.
- ↑ جاحظ، البرصان والعرجان، ص۲۰۲-۲۰۷؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۱۴۵.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۱۹؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۱۸۵.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابة، ج۱، ص۵۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۹۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۱۴۵؛ دارقطنی، ذکر أسماء التابعین، ج۱، ص۷۷؛ عجلی، تاریخ الثقات، ص۵۷.
- ↑ جاحظ، البرصان والعرجان، ص۲۰۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۸، ص۱۶۶.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۱۶.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۱۶۶.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۱۶۷؛ بلاذری، فتوح البلدان، ج۴، ص۳۸۳-۳۸۴؛ ابونعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ص۲۲۵.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۱۶۷-۱۷۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۳-۳۶.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۱۰-۳۱۲؛ بلاذری، فتوح البلدان، ج۳، ص۵۰۲.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۱۳ و ۱۷۰-۱۷۱.
- ↑ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ج۱، ص۱۷۲-۱۷۳؛ طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۱۰-۳۱۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۰۱-۱۰۲ و ۱۳۷.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۱۶۶ (روایت سیف).
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۹۸.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۹۶-۴۹۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۳۰.
- ↑ ثقفی، الغارات، ج۲، ص۷۵۴ (به نقل از مناقب ابن شهر آشوب).
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص۴۹۷ و ۵۰۴.
- ↑ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ج۱، ص۲۰۵؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸۳؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۳-۳۶۴؛ طبری، تاریخ، ج۴، ص۵۳۵.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۵۶.
- ↑ ثقفی، الغارات، ج۲، ص۷۵۳.
- ↑ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ج۱، ص۲۲۱؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۱ و ۱۹۳.
- ↑ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ج۱، ص۲۲۱؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۱ و ۱۹۳.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۳۲ و ۲۴۹.
- ↑ ثقفی، الغارات، ج۲، ص۷۵۵ (به نقل از رجال کشی، ص۹۲).
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۴۰۴.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۲۴۲-۲۴۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۷۴.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۲۴۲-۲۴۳.
- ↑ ثقفی، الغارات، ج۲، ص۷۵۴ (به نقل از رجال کشی).
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۳۱۶-۳۱۷؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۲، ص۵۰۳-۵۰۴.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۳۵۷-۳۵۸؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۳۱.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۳۵۷-۳۵۸.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۳۵۸.
- ↑ مقرم، مقتل الحسین، ص۱۴۲؛ قرشی، حیاة الامام الحسین، ج۲، ص۳۲۳.
- ↑ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ج۱، ص۳۲۴.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۵۰۸-۵۱۱، ۵۱۶-۵۲۱ و ۵۲۵-۵۲۶؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۸۷.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۶۱۵؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۷۱؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۵۸.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۶۷-۶۸.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۹۵.
- ↑ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ج۱، ص۳۳۴؛ ثقفی، الغارات، ج۲، ص۷۵۴؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۷۱۶.
- ↑ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۲، ص۵۰۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ص۶۷ و ۳۰۲.
- ↑ میدانی، مجمع الامثال، ج۱، ص۲۱۹؛ جاحظ، البرصان والعرجان، ص۲۰۲-۲۰۷.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابة، ج۱، ص۵۵.
- ↑ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۲، ص۵۰۰-۵۰۱.
- ↑ ثقفی، الغارات، ج۲، ص۷۵۴.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۰.
- ↑ ثقفی، الغارات، ج۲، ص۷۵۳.
- ↑ آقابزرگ تهرانی، الذریعة، ج۹، ص۲۸۹.
- ↑ ابن هبة الله، المجموع اللفیف، ج۱، ص۴۶۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۹۳؛ ابن حبان، مشاهیر علماء الامصار، ص۸۷-۸۸.
- ↑ عجلی، تاریخ الثقات، ص۵۷؛ ابن حبان، مشاهیر علماء الامصار، ص۸۷؛ دارقطنی، ذکر أسماء التابعین، ج۱، ص۷۷.
- ↑ طوسی، رجال الطوسی، ص۳۵ و ۶۶.
- ↑ ابن داوود حلی، الرجال، ص۴۸، ش۱۴۴.
- ↑ مامقانی، تنقیح المقال، ج۸، ص۲۸۹.
- ↑ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مدخل «احنف بن قیس»؛ نیز نک: ثقفی، الغارات، ج۲، ص۷۵۴؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۸، ص۲۸۹.
- ↑ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مدخل «احنف بن قیس».
منابع
- آقابزرگ تهرانی، محمدحسن؛ الذریعة الی تصانیف الشیعة، بیروت: دار الاضواء، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق؛ ج۹.
- ابن ابی الحدید، عبدالحمید؛ شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دار احیاء الکتب العربیة، ۱۹۵۹-۱۹۶۴م؛ ج۲ و ۴.
- ابن اثیر، علی؛ اسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت: دار المعرفة، ۱۴۲۲ق/۲۰۰۱م؛ ج۱.
- ابن اثیر، علی؛ الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، بیتا؛ ج۳.
- ابن حبان، محمد؛ مشاهیر علماء الامصار، تحقیق فلایشههمر، قاهره: ۱۹۵۹م.
- ابن حزم، علی؛ جمهرة انساب العرب، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۹۸۳م.
- ابن خلکان، احمد؛ وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، تحقیق احسان عباس، بیروت: دار صادر، ۱۹۹۴م؛ ج۲.
- ابن داوود حلی، حسن؛ الرجال، نجف: المطبعة الحیدریة، ۱۳۸۰ق.
- ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، بیتا؛ ج۷.
- ابن عبدالبر، یوسف؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد بجاوی، قاهره: مطبعة نهضة مصر، ۱۹۵۹م؛ ج۱ و ۲.
- ابن قتیبه، عبدالله؛ المعارف، تحقیق ثروت عکاشه، قاهره: دار المعارف، ۱۹۶۹م.
- ابن هبة الله؛ المجموع اللفیف، نسخهٔ الکترونیکی کتابخانهٔ مدرسهٔ فقاهت (lib.eshia.ir)؛ ج۱.
- ابوالفرج اصفهانی، علی؛ الاغانی، بیروت: دار الفکر، ۱۳۹۰ق/۱۹۷۰م؛ ج۱۲ و ۱۸.
- ابونعیم اصفهانی، احمد؛ ذکر اخبار اصبهان، لیدن: ۱۹۳۱م.
- بخاری، محمد؛ التاریخ الکبیر، بیروت: دار الکتب العلمیة، بیتا؛ ج۱.
- بلاذری، احمد؛ انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م؛ ج۱۲.
- بلاذری، احمد؛ فتوح البلدان، تحقیق صلاح الدین منجد، قاهره: دار مکتبة الحیاة، ۱۹۵۷م؛ ج۳ و ۴.
- ثقفی کوفی، ابراهیم؛ الغارات، تحقیق عبدالزهرا حسینی خطیب، بیروت: دار الاضواء، ۱۹۸۷م؛ ج۲.
- جاحظ، عمرو؛ البرصان والعرجان، تحقیق محمد مرسی خولی، بیروت: ۱۹۷۲م.
- خلیفة بن خیاط؛ تاریخ، تحقیق سهیل زکار، دمشق: ۱۹۶۷م؛ ج۱.
- خلیفة بن خیاط؛ الطبقات، تحقیق سهیل زکار، دمشق: ۱۹۶۶م؛ ج۱.
- دارقطنی، علی؛ ذکر اسماء التابعین، تحقیق بوران ضناوی و کمال یوسف حوت، بیروت: ۱۹۸۵م.
- دینوری، احمد؛ الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر و جمال الدین شیال، بغداد: ۱۹۵۹م.
- دائرة المعارف بزرگ اسلامی، مدخل «احنف بن قیس» (نسخهٔ آنلاین: cgie.org.ir).
- ذهبی، محمد؛ تاریخ الاسلام (حوادث ۶۱-۸۰ق)، تحقیق عمر عبدالسلام تدمزی، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
- طوسی، محمد؛ رجال الطوسی، نجف: المطبعة الحیدریة، ۱۳۸۰ق.
- عجلی، احمد؛ تاریخ الثقات، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت: ۱۹۸۴م.
- قرشی، باقر شریف؛ حیاة الامام الحسین (ع)، قم: مدرسة الإروانی، چاپ چهارم، ۱۴۱۳ق؛ ج۲.
- مامقانی، عبدالله؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، قم: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، بیتا؛ ج۸.
- مسعودی، علی؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق یوسف اسعد داغر، بیروت: دار الاندلس، ۱۹۶۵م؛ ج۲.
- مقرم، عبدالرزاق؛ مقتل الحسین (ع)، بیروت: مؤسسة الخرسان للمطبوعات، ۲۰۰۷م.
- میدانی، احمد؛ مجمع الامثال، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت: دار المعرفة، ۱۳۷۴ق/۱۹۵۵م؛ ج۱.
- یعقوبی، احمد؛ تاریخ الیعقوبی، بیروت: دار صادر، ۱۳۷۹ق/۱۹۶۰م؛ ج۲.




