آیه 31 سوره زخرف

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۵۴ توسط Quran (بحث | مشارکت‌ها) (جایگزینی تفاسیر)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَٰذَا الْقُرْآنُ عَلَىٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ

مشاهده آیه در سوره


<<30 آیه 31 سوره زخرف 32>>
سوره : سوره زخرف (43)
جزء : 25
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

و باز گفتند: چرا این قرآن بر آن مرد بزرگ قریه مکّه و طایف (ولید و حبیب یا عروة بن مسعود) نازل نشد؟

و گفتند: این قرآن چرا بر مردمی بزرگ از میان یکی از این دو شهر [مکه و طایف] نازل نشد؟!

و گفتند: «چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از [آن‌] دو شهر فرود نيامده است؟»

گفتند: چرا اين قرآن بر مردى از بزرگمردان آن دو قريه نازل نشده است؟

و گفتند: «چرا این قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندی) از این دو شهر (مکه و طائف) ناز ل نشده است؟!»

ترجمه های انگلیسی(English translations)

And they said, ‘Why was not this Quran sent down to some great man from the two cities?’

And they say: Why was not this Quran revealed to a man of importance in the two towns?

And they say: If only this Qur'an had been revealed to some great man of the two towns?

Also, they say: "Why is not this Qur'an sent down to some leading man in either of the two (chief) cities?"

معانی کلمات آیه

«رَجُلٍ»: مرد بزرگوار. مرادشان مردی سرشناس و ثروتمند است. هرچند منظورشان چه بسا شخص معیّنی نباشد، ولی اغلب گفته‌اند مرادشان ولید پسر مغیره مخزومی از مکّه، و عروه پسر مسعود ثقفی از طائف بود. «الْقَرْیَتَیْنِ»: دو شهر. مرادشان مکّه و طائف بود.

نزول

ابن سنان از امام صادق علیه‌السلام نقل نماید که این آیه درباره عروة بن مسعود الثقفى نازل شده که مردى عاقل و خردمند بوده است.[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)

بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ «29»

(من نه تنها مشركان را هلاك نكردم) بلكه آنان و پدرانشان را كامياب كردم تا آن كه حقّ (قرآن) و پيامبرى آشكار به سراغشان آمد.

وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ «30»

جلد 8 - صفحه 449

و چون حقّ به سراغشان آمد، گفتند: اين سحر است و ما به آن كفر مى‌ورزيم.

وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‌ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ «31»

و گفتند: چرا اين قرآن بر مردى بزرگ (از نظر جاه و مال) از دو قريه (مكّه و طائف) نازل نشده است.

نکته ها

بعضى كفّار توقّع نابجا داشتند و مى‌گفتند: چون فلانى ثروتمند است پس وحى بايد به او نازل مى‌شد، در حالى كه برترى مادى دليل برترى معنوى نيست.

مكّه و طائف دو شهر مهم اعراب حجاز در عصر بعثت بود.

پیام ها

1- سنّت خداوند كامياب كردن مؤمن و كافر و مهلت دادن به همه‌ى مردم است. «مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ»

2- براى اتمام حجّت هم كتاب لازم است و هم رهبر. «جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ»

3- قرآن داراى، سخن سراسر حقّ و حقيقت است. «جاءَهُمُ الْحَقُّ»

4- تبليغ دين و رسالت بايد روشن و رسا باشد. «رَسُولٌ مُبِينٌ»

5- تأثير قرآن بر جان و دل كفّار به حدّى بود كه آن را سحر و جادو مى‌خواندند. «هذا سِحْرٌ»

6- انسان ذاتاً توجيه‌گر است. كفّار تهمت سحر مى‌زدند تا كفر خود را توجيه كنند. «هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ»

7- بهانه‌گيران هر لحظه حرفى مى‌زنند، يك بار مى‌گويند: قرآن سحر است و يك بار مى‌گويند: چرا قرآن به فلانى نازل نشد. هذا سِحْرٌ ... لَوْ لا نُزِّلَ‌

8- بزرگى، نزد عدّه‌اى از مردم داشتن مال و عنوان است. رَجُلٍ‌ ... عَظِيمٍ‌

تفسير نور(10جلدى)، ج‌8، ص: 450



پانویس

  1. تفسیر على بن ابراهیم.

منابع

مسابقه از خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه