آیه 25 سوره قصص

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۲۵ توسط Quran (بحث | مشارکت‌ها) (جایگزینی تفاسیر)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا ۚ فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ ۖ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

مشاهده آیه در سوره


<<24 آیه 25 سوره قصص 26>>
سوره : سوره قصص (28)
جزء : 20
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

(موسی هنوز لب از دعا نبسته بود که دید) یکی از آن دو دختر که با کمال (و قار و) حیا راه می‌رفت باز آمد و گفت: پدرم از تو دعوت می‌کند تا در عوض سقایت و سیراب کردن گوسفندان ما به تو پاداشی دهد. چون موسی نزد او (یعنی شعیب پدر آن دختر) رسید و سرگذشت خود را بر او حکایت کرد (شعیب) گفت: اینک هیچ مترس که از شر قوم ستمکار نجات یافتی.

پس یکی از آن دو [زن] در حالی که با حالت شرم و حیا گام بر می‌داشت، نزد او آمد [و] گفت: پدرم تو را می طلبد تا پاداش اینکه [دام های] ما را آب دادی به تو بدهد. چون نزد او آمد و داستانش را بیان کرد، گفت: دیگر نترس که از آن گروه ستمکار نجات یافتی.

پس يكى از آن دو زن -در حالى كه به آزرم گام بر مى‌داشت- نزد وى آمد [و] گفت: «پدرم تو را مى‌طلبد تا تو را به پاداش آب‌دادن [گوسفندان‌] براى ما، مزد دهد.» و چون [موسى‌] نزد او آمد و سرگذشت [خود] را بر او حكايت كرد، [وى‌] گفت: «مترس كه از گروه ستمگران نجات يافتى.»

يكى از آن دو زن كه به آزرم راه مى‌رفت نزد او آمد و گفت: پدرم تو را مى‌خواند تا مزد آب‌دادنت را بدهد. چون نزد او آمد و سرگذشت خويش بگفت، گفت: مترس، كه تو از مردم ستمكاره نجات يافته‌اى.

ناگهان یکی از آن دو (زن) به سراغ او آمد در حالی که با نهایت حیا گام برمی‌داشت، گفت: «پدرم از تو دعوت می‌کند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را که برای ما انجام دادی به تو بپردازد.» هنگامی که موسی نزد او [= شعیب‌] آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: «نترس، از قوم ظالم نجات یافتی!»

ترجمه های انگلیسی(English translations)

Then one of the two women approached him, walking bashfully. She said, ‘Indeed my father invites you to pay you the wages for watering [our flock] for us.’ So when he came to him and recounted the story to him, he said, ‘Do not be afraid. You have been delivered from the wrongdoing lot.’

Then one of the two women came to him walking bashfully. She said: My father invites you that he may give you the reward of your having watered for us. So when he came to him and gave to him the account, he said: Fear not, you are secure from the unjust people.

Then there came unto him one of the two women, walking shyly. She said: Lo! my father biddeth thee, that he may reward thee with a payment for that thou didst water (the flock) for us. Then, when he came unto him and told him the (whole) story, he said: Fear not! Thou hast escaped from the wrongdoing folk.

Afterwards one of the (damsels) came (back) to him, walking bashfully. She said: "My father invites thee that he may reward thee for having watered (our flocks) for us." So when he came to him and narrated the story, he said: "Fear thou not: (well) hast thou escaped from unjust people."

معانی کلمات آیه

  • قصص: (بر وزن شرف): سرگذشت و قصه گويى. مصدر و اسم هر دو آمده است، على هذا آن مفرد است ولى راغب آن را جمع قصه به معنى «اخبار» مى‏‌داند.[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)

فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ «25»

پس (چيزى نگذشت كه) يكى از آن دو (زن) در حالى كه با حيا وعفّت راه مى‌رفت به نزد او آمد و گفت: همانا پدرم از شما دعوت مى‌كند تا مزد اين‌كه براى ما آب دادى به تو بپردازد. پس همين‌كه‌موسى به نزد آن پدر پير (حضرت شعيب) آمد و سرگذشت خود را براى او بازگو كرد، او گفت:

نترس، تو از (دست) گروه ستمگران نجات يافتى.

پیام ها

1- پاداش انسان‌ها را سريع و بلافاصله بپردازيم. «فَجاءَتْهُ»

2- رفت وآمد زن در بيرون خانه بايد براساس حيا و عفّت باشد. «تَمْشِي عَلَى‌

جلد 7 - صفحه 39

اسْتِحْياءٍ» (حيا، از برجسته‌ترين كمالات زن در قرآن مى‌باشد).

3- در دعوت، مرد از مرد و زن از زن دعوت كند. «إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ»

4- بدون دعوت، خود را ميهمان نكنيم. «إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ»

5- كسى‌كه از دامن طاغوت بگريزد، به خانه‌ى پيامبر خدا ميهمان مى‌شود. «إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ»

6- غريب نوازى، از صفات بارز پيامبران الهى است. «يَدْعُوكَ»

7- براى خدمات مردم، ارزش قائل شويم. «لِيَجْزِيَكَ»

8- قصد قربت، با قدردانى ديگران منافاتى ندارد. «أَجْرَ ما سَقَيْتَ» (حضرت موسى كار را براى رضاى خدا انجام داد؛ ولى حضرت شعيب با پرداخت مزد از زحمات او تقدير كرد.)

9- حوادث را براى اهل‌خبره، تفسير و تحليل و بازگو كنيم. «قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ»

10- عاقبت اهل ايمان، نجات و رستگارى است. «نَجَوْتَ»

11- دعاى انبيا، مستجاب است. «نَجَوْتَ» حضرت موسى ديروز دعا كرد: «رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» «1»، امروز مى‌شنود: «لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»

12- با اولياى خدا بودن، يك نوع ايمنى و احساس امنيّت است. «نَجَوْتَ»



پانویس

  1. تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج‏8، ص:32

منابع

مسابقه از خطبه ۱۹۱ نهج البلاغه