سهل بن حنیف

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۶ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۱۹ توسط Mohammadi (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

سَهْلِ بْن حُنَیف اَوسی از اولین ایمان آورندگان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه است و در غزوات آن حضرت حضور فعال داشت. پس از آن از یاران وفادار و مورد اعتماد امیرالمؤمنین علیه السلام شد، تا جایی که امام علیه السلام به هنگام حرکت به سوی عراق برای جنگ جمل، او را جانشین خود در مدینه قرار داد. سهل بن حنیف در جنگ صفین نیز حضور داشت و پس از بازگشت از آن جنگ در کوفه درگذشت.

نسب

پدر و مادر سهل بن حنیف هر دو از قبیله اوس بودند که بعد از اسلام به همراه قبیله خزرج به انصار شهرت پیدا نمودند. برادر سهل، عثمان بن حنیف از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام است.

اسلام آوردن سهل

مهمترین سند در رابطه با اسلام آوردن سهل بن حنیف روایتی است که حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده است. بدین شرح که پس از آنکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) از مکه به مدینه هجرت کردند، امام علی (علیه السلام) در مکه امانتهای آن حضرت را به صاحبانشان رساند و به دنبال آن حضرت روانه مدینه شدند. در بین راه امام علی (علیه السلام) مهمان زنی بنام کلثوم بن هدم شد. در نیمه شب امیرالمؤمنین علیه السلام مردی را مشاهده کرد که به منزلگاه آن زن نزدیک شد، وقتی امام (علیه السلام) مسئله را از آن زن جویا شد او گفت: این شخص سهل بن حنیف است و چون می داند من زنی تنها هستم شبها بتهای قوم خود را شکسته و هیزم آنها را برای استفاده من می آورد.

منابع، این روایت را سه ماه پس از هجرت می دانند. با توجه به بیان کلثوم بن هدم می توان گفت که سهل بن حنیف قبلاً هم برای وی هیزم می‌برده است. از طرفی در آن شرایط اولیه حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اینکه اسلام هنوز دشمنان زیادی در مدینه داشت، اقدام سهل به شکستن بتهایی که اهمیت زیادی برای مشرکان داشته، نشان از اعتقاد راسخ او به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام دارد. همچنین باید افزود که مسلماً این اعتقاد نمی‌توانسته فی البداهه باشد و به نظر می رسد که سهل پیش از اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه هجرت کنند، به اسلام گرویده باشد. اگرچه با اعتماد بیشتری می توان گفت که سهل در همان ابتدای ورود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدینه مسلمان شده است.[۱]

سهل در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

سهل در جنگ بدر و دیگر غزوات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شرکت داشت. در جنگ احد که شرایط سخت جنگ باعث شد برخی از مسلمانان بگریزند، سهل از معدود کسانی بود که فرار نکرد و با تیر از پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع می کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود به سهل تیر بدهید و سهل آن تیرها را به طرف دشمن نشانه می رفت.[۲]

هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) را همراه صد و پنجاه مرد انصاری که در بین آنان بزرگان اوس و خزرج بودند به سوی قبیله طی در سرزمین نَجْد فرستاد و دستور داد بتخانه فُلْس را ویران کند. امیرالمؤمنین علیه السلام رایت سپاه را به سهل بن حُنیف و پرچم را به جبّار بن صخر داد.[۳] این خود نشان از جایگاه سهل در زمان پیامبر دارد.

سهل در زمان امام علی علیه السلام

پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، سهل انصاری از جمله مخالفان خلافت ابوبکر بود که به همراه یازده تن از صحابه به مخالفت از بیعت با ابوبکر داد سخن داد.

زمانی که عثمان در محاصره شورشیان افتاده بود، مؤذن مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) خدمت امام علی علیه السلام آمد تا کسی را برای اقامه جماعت به مسجد بفرستد. حضرت سهل را فرستاد. وی از اول ذی الحجه تا روز عید قربان برای مردم در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز گزارد و روز عید هم نماز عید قربان را اقامه کرد و پس از آن‌ هم‌چنان امام جماعت مسجد النبی بود تا عثمان کشته شد. او بعد از قتل عثمان از نخستین گروندگان به امیرالمؤمنین علیه السلام بود.

علی علیه السلام پس از رسیدن به خلافت در صفر سال سی وششم، کارگزاران خود را به شهرستانها اعزام فرمود. از جمله آنان سهل بن حنیف بود که او را به شام فرستاد. اما در بین راه اسب سواران معاویه راه را بر او بستند و او به ناچار نزد علی علیه السلام بازگشت.

زمانی که حضرت علی (علیه السلام) عازم بصره شد، سهل بن حنیف را در بیست وششم ربیع الاول به عنوان فرماندار مدینه منصوب کرد. سهل در مدینه بود تا اینکه جنگ جمل به پایان رسید و مردم کوفه و شام برای جنگ صفّین آماده می شدند. از آنجا که جنگ صفّین بااهمیت بود، طرفداران معاویه از مدینه فرار کرده، به وی ملحق می شدند. زمانی که امام علی علیه السلام متوجه شد سهل از فرار طرفداران معاویه ناراحت است، نامه ای به او نوشت. این نامه را سید رضی در نهج البلاغه ذکر کرده است:

«أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رِجَالًا مِمَّنْ قِبَلَكَ يَتَسَلَّلُونَ إِلَى مُعَاوِيَةَ، فَلَا تَأْسَفْ عَلَى مَا يَفُوتُكَ مِنْ عَدَدِهِمْ وَ يَذْهَبُ عَنْكَ مِنْ مَدَدِهِمْ، فَكَفَى لَهُمْ غَيّاً وَ لَكَ مِنْهُمْ شَافِياً، فِرَارُهُمْ مِنَ الْهُدَى وَ الْحَقِّ وَ إِيضَاعُهُمْ إِلَى الْعَمَى وَ الْجَهْلِ؛ فَإِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْيَا مُقْبِلُونَ عَلَيْهَا وَ مُهْطِعُونَ إِلَيْهَا، وَ قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَأَوْهُ وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ، وَ عَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِي الْحَقِّ أُسْوَةٌ فَهَرَبُوا إِلَى الْأَثَرَةِ؛ فَبُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً. إِنَّهُمْ وَ اللَّهِ لَمْ [يَفِرُّوا] يَنْفِرُوا مِنْ جَوْرٍ وَ لَمْ يَلْحَقُوا بِعَدْلٍ، وَ إِنَّا لَنَطْمَعُ فِي هَذَا الْأَمْرِ أَنْ يُذَلِّلَ اللَّهُ لَنَا صَعْبَهُ وَ يُسَهِّلَ لَنَا حَزْنَهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ، وَ السَّلَامُ[۴]؛ به من خبر رسید که مردمی که نزد تو هستند، مخفیانه به معاویه می پیوندند. پس با از دست رفتن ایشان و کاستن کمک آنها از تو، افسردگی به خود راه مده. کافی است برای ایشان گمراهی و برای تو بدل از آنها، شفا؛ گریز ایشان از هدایت و رستگاری است و وقوعشان در گمراهی و نادانی است. و آنان دوستداران دنیا هستند که به آن با شتاب رو آورده اند و عدل و درستی را شناخته، دیدند و شنیدند و در گوش دارند و دانستند مردمی که نزد ما هستند، در حق برابرند. پس گریختند تا این که سودی را به خود اختصاص داده، دیگران را بی بهره نمایند. پس هلاکت و نابودی بر آنان باد! سوگند به خدا ایشان از جور و ستم نگریختند و به عدل و داد نپیوستند و ما امیدواریم در این امر خلافت، خدا دشواری آن را برای ما آسان و ناهمواریش را هموار سازد. انشاءاللّه و درود بر تو باد![۵]

سهل سپس بنا بر فرمان امام علی (علیه السلام) پس از آنکه سپاهی از مدینه فراهم کرد، به امام علی علیه السلام پیوست و همراه وی در جنگ صفین حضور یافت. زمانی که امام قبل از رفتن به صفین با یاران خود مشورت می کرد سهل اینگونه سخن گفت: «یا امیر مؤمنان، ما با هر که تو با او صلح کنی بر سر صلحیم و با هر که تو با او بجنگی در جنگیم. رای ما همان رأ ی توست و ما چون سرپنجه دست تو هستیم...»[۶]

پس از پایان نبرد صفین، سهل مدتی از جانب امام علی علیه السلام حاکم فارس بود. پس از نابسامانی ممالک اسلامی به دلیل جنگهای داخلی برخی مناطق شورش کردند. فارس نیز طغیان کردند و علی علیه السلام ابن زیاد را به جای سهل بن حنیف به فارس فرستاد و ابن زیاد فارس را آرام کرد.[۷]

وفات

سرانجام سهل بن حنیف در سال ۳۸ قمری در شهر کوفه دار فانی را وداع گفت. امیر مومنان علیه السلام پس از شنیدن خبر رحلت سهل فرمود: «لو احبّنی جبل لتهافت[۸]؛ اگر کوهی مرا دوست داشته باشد در هم خواهد ریخت». شوشتری در بهج الصباغه در شرح این حدیث می گوید: این بدین معناست که محنت ها بر او شدت یافته و مصیبت ها بدو شتاب گرفته بوده است و این جز برای پرهیزگاران نیک کردار و برگزیدگان نخواهد بود. و این همانند گفته آن حضرت است که می فرمود: هر کس ما اهل بیت را دوست دارد پس خود را برای فقر که او را در بر می گیرد آماده کند.[۹]

نماز میت سهل را امام علی علیه السلام خود خواندند. مطابق با روایتی از امام باقر علیه السلام، آن حضرت به سهل ۲۵ تکبیر گفت، ولى پنج پنج هر زمانى که یکى از مردم مى رسید مى گفت من به نماز سهل نرسیدم، حضرت سهل را به زمین مى گذاشت و بر او ۵ تکبیر می گفت و تا به قبر او برسد ۵ بار شد.[۱۰]

پانویس

  1. ↑ نقش سهل بن حنیف در حوادث دوره خلافت امام علی (ع)، علی اکبر عباسی و شهرام خالدی سردشتی، تاریخنامه خوارزمی، سال سوم، پاییز ۱۳۹۴
  2. ↑ الدرجات الرفیعه ، ص ۳۸۸، نقل از سیماى کارگزاران امیرالمومنین على علیه السلام، علی اکبر ذاکری
  3. ↑ واقدی، المغازى، ج‏۳، ص۹۸۵
  4. ↑ نهج البلاغه، نامه ۷۰.
  5. ↑ علی اکبر ذاکری، سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع)، ج۱
  6. ↑ منقری، پیکار صفین، ص۹۳
  7. ↑ نقش سهل بن حنیف در حوادث دوره خلافت امام علی (ع)، علی اکبر عباسی و شهرام خالدی سردشتی، تاریخنامه خوارزمی، سال سوم، پاییز ۱۳۹۴
  8. ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۱۱.
  9. ↑ بهج الصباغه، ج۳، ص۴۳۸
  10. ↑ الکافی، ج۳، ص۱۸۶ (کتاب الجنائز، باب من زاد علی خمس تکبیرات، حدیث ۳)

منابع

  • شیخ عباس قمی، منتهی الامال، قسمت اول، باب سوم، در تاریخ حضرت علی علیه السلام.
  • المغازى، محمد بن عمر الواقدی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الأعلمى، ط الثالثة، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • شوشتری، محمد تقی، بهج الصباغه، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۶ش.
  • کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق.
  • سیماى کارگزاران امیرالمومنین على علیه السلام، علی اکبر ذاکری.
  • منقری، نصربن مزاحم، پیکار صفین، ترجمه پرویز اتابکی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۰ش.
مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه