آیه 39 سوره غافر: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{قرآن در قاب|يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإ...» ایجاد کرد)
 
(جایگزینی تفاسیر)
 
(۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۴۱: سطر ۴۱:
 
</tabber>
 
</tabber>
 
==معانی کلمات آیه==
 
==معانی کلمات آیه==
«مَتَاعٌ»: توشه‌ای که سواری برای مسافرت با خود برمی‌دارد (نگا: المنتخب). کالای اندک. لذّت گذرا. بهره‌ای ناچیز. «دَارُالْقَرَارِ»: سرای همیشگی و ماندگاری. خانه استقرار و جاودانگی.
+
*'''قرار''': مصدر است به معنى ثبات و استقرار و نيز اسم مكان به معنى محل استقرار.<ref>تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج9، ص367</ref>
  
 
== تفسیر آیه ==
 
== تفسیر آیه ==
<tabber>
+
<tafsir sura="40" ayeh="39" />
تفسیر نور=
 
  
===تفسیر نور (محسن قرائتی)===
 
  
{{ نمایش فشرده تفسیر|
 
يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ «39»
 
  
اى قوم من! همانا اين زندگى دنيا كالايى (ناچيز) است و همانا آخرت، آن سراى پايدار است.
 
 
===پیام ها===
 
 
1- گاهى بايد تقيه را شكست و عقيده‌ى خود را ابراز كرد. (مؤمن آل فرعون كه تا مدّتى ايمان خود را پنهان مى‌كرد، تقيه را شكست، در برابر فرعون موضع گرفت و به مردم گفت: از من پيروى كنيد.) «وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ»
 
 
2- وظيفه‌ى مؤمن، دعوت ديگران است. «وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ»
 
 
3- در دعوت مردم، گاهى بايد يك تنه به پاخاست و منتظر ديگران نبود. «قالَ الَّذِي آمَنَ»
 
 
4- تبليغ دين در فضاى خفقان طاغوتى، به قدرى ارزش دارد كه خداوند آن را در قرآن بازگو مى‌كند و ياد و خاطره‌اش را گرامى مى‌دارد. وَ قالَ الَّذِي آمَنَ‌ ...
 
 
5- پيروى از سخن مؤمن، پيروى از خدا و رسول است. «اتَّبِعُونِ»
 
 
6- در شيوه‌ى تبليغ، دشمن را خلع سلاح و شعارهاى زيباى او را شكار كنيد.
 
 
(در آيه‌ى 29 خوانديم كه فرعون مى‌گفت: «ما أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشادِ» من جز به راه رشد، شما را هدايت نمى‌كنم. در اين آيه مى‌خوانيم كه مؤمن آل فرعون نيز مى‌گويد: «أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ» (آرى، رسيدن به رشد و سعادت آرمان همه انسان‌هاست كه مستكبران از اين آرمان سوء استفاده مى‌كنند و مؤمنان بايد از اين نياز فطرى، به شكل درست استفاده كنند. «اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ»
 
 
7- رشد، در تشخيص جايگاه دنيا از آخرت است. سَبِيلَ الرَّشادِ يا قَوْمِ إِنَّما ...
 
 
جلد 8 - صفحه 256
 
 
8- ايمان به ناپايدارى دنيا و پايدارى قيامت، زمينه‌ى سعادت و رشد است.
 
 
سَبِيلَ الرَّشادِ ... الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ‌
 
 
9- دنيا، جز وسيله‌اى براى كاميابى موقّت نيست. «مَتاعٌ» (اين كلمه به چيزى گفته مى‌شود كه از آن بهره كم برده مى‌شود.)
 
 
10- با مقايسه ارزش دنيا وآخرت، حقايق را بهتر درك مى‌كنيم. مَتاعٌ‌ ... دارُ الْقَرارِ
 
 
11- زرق و برق دنيا زودگذر است به جهان ابدى فكر كنيم. «مَتاعٌ‌- دارُ الْقَرارِ»
 
 
12- در شيوه تبليغ، به خواسته‌هاى طبيعى و فطرى مردم توجّه داشته باشيم.
 
 
(زندگى جاودانه خواسته طبيعى و فطرى انسان است و مؤمن آل فرعون رسيدن به اين خواسته را در گرو پيروى از راه حقّ معرّفى مى‌كند.) يا قَوْمِ‌ ...
 
 
الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ
 
}}
 
 
|-|
 
اثنی عشری=
 
 
===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===
 
 
{{نمایش فشرده تفسیر|
 
 
 
يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ (39)
 
 
مرحله هفتم: تنبيه بر فناى دنيا و بقاى آخرت.
 
 
يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا: اى قوم من جز اين نيست كه اين زندگانى دنياى دنى، مَتاعٌ‌: بهره‌ورى اندك است كه عنقريب زوال و فنا يابد و وبال آن باقى باشد. وَ إِنَّ الْآخِرَةَ: و بدرستى كه سراى آخرت، هِيَ دارُ الْقَرارِ: آنست سراى آرام گرفتن و جاويد ماندن كه به هيچ وجه آن را زوال و انتقالى متصور نيست، پس مغرور مشويد به دار فانى و از خواب غفلت بيدار شويد و آخرت باقى و نعيم ابدى را از دست ندهيد.
 
 
 
}}
 
|-|
 
روان جاوید=
 
===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===
 
{{نمایش فشرده تفسیر|
 
وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ (36) أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى‌ إِلهِ مُوسى‌ وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ كاذِباً وَ كَذلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَ ما كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلاَّ فِي تَبابٍ (37) وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ (38) يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ (39) مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى‌ إِلاَّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‌ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ (40)
 
 
ترجمه‌
 
 
و گفت فرعون اى هامان بنا كن براى من قصرى شايد من برسم بوسائلى‌
 
 
وسائل آسمانها پس مطّلع شوم بر خداى موسى و همانا من هر آينه گمان ميكنم او را دروغگو و اين چنين زينت داده شد براى فرعون بدى كردارش و باز داشته شد از راه و نبود تدبير و مكر فرعون مگر در تباهى‌
 
 
و گفت آنكس كه گرويد اى قوم من متابعت نمائيد مرا هدايت ميكنم شما را براه صواب‌
 
 
اى قوم من جز اين نيست كه اين زندگانى دنيا مايه اندك تعيّش است و همانا آخرت آن است سراى آرام گرفتن‌
 
 
كسيكه بكند كار بدى پس جزا داده نميشود مگر مانند آن و كسيكه بجا آورد كار شايسته‌اى از مرد يا زن با آنكه گرونده باشد پس آن‌
 
 
جلد 4 صفحه 528
 
 
جماعت داخل ميشوند در بهشت روزى داده ميشوند در آن بيشمار
 
 
تفسير
 
 
از مواعظ مؤمن سابق الذّكر فرعون بهامان وزيرش دستور بناى رفيع محكمى از آجر و گچ داد كه شايد واقف شود بوسائلى از وسائل علوى براى كشف وجود خدائى كه حضرت موسى از او و اوصافش خبر داده يا براى آنكه برود بر بامش و نظر نمايد در حركات نجوم و از آن استكشاف نمايد محرّك خبير بصيرى را يا براى آنكه بر مردم اشتباه كارى نمايد كه جائى از اين بلندتر نيست بيائيد به‌بينيد خدائى وجود ندارد يا واقعا حماقتش گل كرده بود و خيال ميكرد خدا را در بلندى ميشود ديد و در هر حال اظهار نمود كه بگمان من موسى دروغ ميگويد و خدائى كه او را به نبوّت مبعوث نموده باشد وجود ندارد لذا خداوند ميفرمايد اينچنين شيطان جلوه داد در نظر او دستور احمقانه‌اش را كه نفهميد خدا ديدنى نيست و بام قصر وسيله معرفت باو نمى‌باشد و بازداشته شد از راه معرفت بخدا كه تأمّل و نظر در آيات آفاق و انفس است و صدّ بفتح صاد نيز قرائت شده است يعنى او بازداشت مردم را از راه خداشناسى و بر هر تقدير اين تدبير و مكر و حيله و اشتباه كارى و چاره‌جوئى او ابدا براى خودش و پيروانش مؤثّر و مفيد نشد بلكه موجب خسارت و زيانكارى و هلاكت گرديد و مؤمن آل فرعون باز مشغول بموعظه و نصيحت مردم گرديد و گفت اى قوم و قبيله و اهل بلد من پيروى كنيد از مواعظ من راه رشد و صلاح و صواب اينست كه من بشما ارائه ميدهم و براى اظهار ملاطفت باز خطاب يا قوم را تكرار نمود و تذكّر داد كه اين زندگانى موقت و لذّت مشوب بآلام و اسقام دنيا آنقدر ارزش ندارد كه شخص عاقل براى آن مرتكب چنين جنايت بزرگى كه قتل و تكذيب پيغمبر خدا باشد بشود بايد در فكر آخرت كه سراى باقى و جايگاه هميشگى ما است بود هر كس مرتكب كار بد و گناهى شود بميزان استحقاقش معذّب ميشود نه زيادتر و هر مرد و زنى كه ايمان داشته باشد بخدا و روز جزا و وسائط ميان خالق و خلق و كار خوب شايسته بنمايد ببهشت ميرود و از روزى و نعم بى‌شمار و بى‌پايان آن بهره‌مند خواهد شد و آنجا ديگر حساب ميزان استحقاق نيست خداوند بفضل و كرم خود بايشان اجر و ثواب عنايت خواهد فرمود و ظاهرا اين آيه هم جز و كلام مؤمن است ولى بعضى آنرا مستقلا
 
 
جلد 4 صفحه 529
 
 
از خود خدا دانسته‌اند.
 
}}
 
|-|
 
اطیب البیان=
 
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===
 
{{نمایش فشرده تفسیر|
 
يا قَوم‌ِ إِنَّما هذِه‌ِ الحَياةُ الدُّنيا مَتاع‌ٌ وَ إِن‌َّ الآخِرَةَ هِي‌َ دارُ القَرارِ (39)
 
 
اي‌ قوم‌ ‌من‌ جز ‌اينکه‌ نيست‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ زندگي‌ دنيوي‌ متاع‌ قليليست‌ زود سپري‌ ميشود و آخرت‌ ‌او‌ دار باقيه‌ ‌است‌ ‌که‌ ابد الاباد برقرار ‌است‌.
 
 
يا قَوم‌ِ إِنَّما هذِه‌ِ الحَياةُ الدُّنيا مَتاع‌ٌ دنيايي‌ ‌که‌ هيچ‌ ثبات‌ و قرار ندارد
 
 
جلد 15 - صفحه 379
 
 
مقرون‌ ببلاهاي‌ گوناگون‌ ‌است‌
 
 
«دار بالبلاء محفوفة و بالغدر موصوفة‌-‌ دار المحنة و البلية
 
 
زود سپري‌ ميشود.
 
 
وَ إِن‌َّ الآخِرَةَ هِي‌َ دارُ القَرارِ تمام‌ شدن‌ ندارد هميشه‌ متنعم‌ و متلذّذ هستيد
 
}}
 
|-|
 
برگزیده تفسیر نمونه=
 
 
===برگزیده تفسیر نمونه===
 
{{نمایش فشرده تفسیر|
 
]
 
 
(آیه 39)- سپس افزود: «ای قوم من! (به این دنیا دل نبندید که) این زندگی دنیا متاع زود گذری است، و آخرت سرای همیشگی و ابدی شماست» (یا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِیَ دارُ الْقَرارِ).
 
 
ج4، ص273
 
 
گیرم که با هزار مکر و فسون، ما پیروز شویم و حق را پشت سر اندازیم، دست به انواع ظلم و ستم دراز کنیم، و دامان ما به خونهای بی‌گناهان آغشته شود، مگر عمر ما در این جهان چه اندازه خواهد بود؟
 
}}
 
|-|
 
 
سایر تفاسیر=
 
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:
 
 
==تفسیر های فارسی==
 
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=40 |آیه=39}}===
 
==={{تفسیر خسروی|سوره=40 |آیه=39}}===
 
==={{تفسیر عاملی|سوره=40 |آیه=39}}===
 
==={{تفسیر جامع|سوره=40 |آیه=39}}===
 
 
==تفسیر های عربی==
 
==={{تفسیر المیزان|سوره=40 |آیه=39}}===
 
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=40 |آیه=39}}===
 
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=40 |آیه=39}}===
 
==={{تفسیر الصافی|سوره=40 |آیه=39}}===
 
==={{تفسیر الکاشف|سوره=40 |آیه=39}}===
 
</tabber>
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۴۹

مشاهده آیه در سوره

يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ

مشاهده آیه در سوره


<<38 آیه 39 سوره غافر 40>>
سوره : سوره غافر (40)
جزء : 24
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

ای قوم، این زندگانی (فانی) دنیا متاع ناچیزی بیش نیست و سرای آخرت منزلگاه ابدی (و حیات جاودانی) است.

ای قوم من! این زندگی دنیا فقط کالایی بی ارزش و زودگذر است، و بی تردید آخرت سرای همیشگی و پایدار است.

اى قوم من، اين زندگى دنيا تنها كالايى [ناچيز] است، و در حقيقت، آن آخرت است كه سراى پايدار است.

اى قوم من، اين زندگى دنيا اندك مايه تعيشى است. و آخرت سراى بقاست.

ای قوم من! این زندگی دنیا، تنها متاع زودگذری است؛ و آخرت سرای همیشگی است!

ترجمه های انگلیسی(English translations)

O my people! This life of the world is only a [passing] enjoyment, and indeed the Hereafter is the abiding home.

O my people! this life of the world is only a (passing) enjoyment, and surely the hereafter is the abode to settle;

O my people! Lo! this life of the world is but a passing comfort, and lo! the Hereafter, that is the enduring home.

"O my people! This life of the present is nothing but (temporary) convenience: It is the Hereafter that is the Home that will last.

معانی کلمات آیه

  • قرار: مصدر است به معنى ثبات و استقرار و نيز اسم مكان به معنى محل استقرار.[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)

وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ «38»

و كسى كه (از قوم فرعون به موسى) ايمان آورده بود گفت: «اى قوم من! از من پيروى كنيد، تا شما را به راه درست هدايت كنم.

يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ «39»

اى قوم من! همانا اين زندگى دنيا كالايى (ناچيز) است و همانا آخرت، آن سراى پايدار است.

پیام ها

1- گاهى بايد تقيه را شكست و عقيده‌ى خود را ابراز كرد. (مؤمن آل فرعون كه تا مدّتى ايمان خود را پنهان مى‌كرد، تقيه را شكست، در برابر فرعون موضع گرفت و به مردم گفت: از من پيروى كنيد.) «وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ»

2- وظيفه‌ى مؤمن، دعوت ديگران است. «وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ»

3- در دعوت مردم، گاهى بايد يك تنه به پاخاست و منتظر ديگران نبود. «قالَ الَّذِي آمَنَ»

4- تبليغ دين در فضاى خفقان طاغوتى، به قدرى ارزش دارد كه خداوند آن را در قرآن بازگو مى‌كند و ياد و خاطره‌اش را گرامى مى‌دارد. وَ قالَ الَّذِي آمَنَ‌ ...

5- پيروى از سخن مؤمن، پيروى از خدا و رسول است. «اتَّبِعُونِ»

6- در شيوه‌ى تبليغ، دشمن را خلع سلاح و شعارهاى زيباى او را شكار كنيد.

(در آيه‌ى 29 خوانديم كه فرعون مى‌گفت: «ما أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشادِ» من جز به راه رشد، شما را هدايت نمى‌كنم. در اين آيه مى‌خوانيم كه مؤمن آل فرعون نيز مى‌گويد: «أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ» (آرى، رسيدن به رشد و سعادت آرمان همه انسان‌هاست كه مستكبران از اين آرمان سوء استفاده مى‌كنند و مؤمنان بايد از اين نياز فطرى، به شكل درست استفاده كنند. «اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ»

7- رشد، در تشخيص جايگاه دنيا از آخرت است. سَبِيلَ الرَّشادِ يا قَوْمِ إِنَّما ...

جلد 8 - صفحه 256

8- ايمان به ناپايدارى دنيا و پايدارى قيامت، زمينه‌ى سعادت و رشد است. سَبِيلَ الرَّشادِ ... الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ‌

9- دنيا، جز وسيله‌اى براى كاميابى موقّت نيست. «مَتاعٌ» (اين كلمه به چيزى گفته مى‌شود كه از آن بهره كم برده مى‌شود.)

10- با مقايسه ارزش دنيا وآخرت، حقايق را بهتر درك مى‌كنيم. مَتاعٌ‌ ... دارُ الْقَرارِ

11- زرق و برق دنيا زودگذر است به جهان ابدى فكر كنيم. «مَتاعٌ‌- دارُ الْقَرارِ»

12- در شيوه تبليغ، به خواسته‌هاى طبيعى و فطرى مردم توجّه داشته باشيم.

(زندگى جاودانه خواسته طبيعى و فطرى انسان است و مؤمن آل فرعون رسيدن به اين خواسته را در گرو پيروى از راه حقّ معرّفى مى‌كند.) يا قَوْمِ‌ ...

الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ



پانویس

  1. تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج9، ص367

منابع

مسابقه از خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه