طلقاء: تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| + | {{خوب}} | ||
{{منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}} | {{منبع الکترونیکی معتبر|ماخذ=پایگاه}} | ||
| + | '''«طُلَقاء»''' جمع «طَلیق» است و در لغت به اسیری گفته میشود که اسارتش از او برداشته شده و رها شده باشد.<ref>طلیق و هو الأسیر إذا أطلق سبیله. ابنمنظور، لسان العرب، ج۱۰، ص۲۲۷. </ref> و در اصطلاح به کسانی همانند [[ابوسفیان]]، [[معاویه]] و عموماً اهل [[مکه]] گفته میشود که هنگام [[فتح مکه]] مسلمان شدند و سپس [[پیامبر اسلام]] صلی الله علیه وآله آنها را آزاد کرد. اینها عموماً مستحق مجازات بودند؛ اما پیامبر، آنان را [[عفو]] کرد و به بردگی نگرفت.<ref>الطلقاء، یعنی الذین خلی عنهم یوم فتح مکة و أطلقهم، فلم یسترقهم. مقریزی، امتاع الأسماع، دارالکتب العلمیة، ج۸، ص۳۸۸؛ ابنابیالحدید، شرح نهج البلاغه، دار احیاء الکتب العربیه، ج۱، ص۳۱.</ref> | ||
| − | + | ==فتح مکه== | |
| + | با تشکیل حکومت اسلامی در [[مدینه]]، رقابت و درگیری مسلمانان و کفار [[قریش]] ادامه یافت و جنگهایی مانند [[غزوه بدر|بدر]]، [[غزوه احد|احد]] و [[غزوه احزاب|خندق]] بین آنان رخ داد. سرانجام [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله در سال هشتم هجری<ref>مسعودی، علی بن حسین؛ مروج الذهب، قم، دارالهجره، ۱۴۰۹ق، چاپ دوم، ج۲، ص۲۹۰.</ref> تصمیم گرفت [[مکه]] را فتح کند. | ||
| − | + | [[فتح مکه]] با تدابیر نظامی پیامبر صلی الله علیه و آله بدون درگیری نظامی انجام شد.<ref>یعقوبی، ابنواضح؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۱ش، چاپ ششم، ج۱، ص۴۱۹.</ref> عدهای از مشرکان مکه، تلاش مذبوحانهای را برای مقاومت انجام دادند؛ اما این مقاومت بزودی شکسته شد<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۱۳۴.</ref> و مکه تقریباً به راحتی فتح گردید. | |
| − | + | پیامبر صلی الله علیه و آله، خانه «[[ابوسفیان]]» و خانه افرادی را که در خانه خود میماندند و در را میبستند و همچنین [[مسجدالحرام]] را محل امن قرار داد.<ref>مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء والتاریخ، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، آگه، ۱۳۷۴ش، چاپ اول، ج۲، ص۷۱۱.</ref> اما ایشان، نام عدهای را بیان کرد که با آن حضرت و مسلمانان دشمنی کرده بودند و فرمود اینان را به قتل برسانید. [[ابن هشام حمیری|ابن هشام]] مینویسد: «[[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله به فرماندهان لشکر [[اسلام]] دستور داد که در [[مکه]] با کسی درگیر نشوند، به استثنای عدهای که آن حضرت، فرمان قتلشان را صادر کرده بود؛ حتی اگر به پرده [[کعبه]] آویزان شده باشند».<ref>ابنهشام حمیری؛ السیرة النبویه، مکتبه محمدعلی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ش، ج۴، ص۵۱؛ طبرسی، فضل بن حسن؛ اعلام الوری، قم، آل البیت، ۱۴۱۷ق، چاپ اول، ج۱، ص۲۲۴.</ref> | |
| − | + | از جمله این افراد، [[عبدالله بن سعد بن ابی سرح|عبدالله بن سعد بن ابیسرح]]، عبداللّه بن خطل الأدرمی (زیرا غلام مسلمان خود را کشته بود و پس از [[ارتداد]] به مکه گریخته بود)، مقیس بن صبابه لیثی (زیرا مسلمانی را عمداً به جای برادرش که به خطا کشته شده بود به قتل رسانید و پس از ارتداد به مکه فرار کرد)، [[عکرمة بن ابی جهل|عکرمه بن ابیجهل]] و دو زن خوانندهای که اشعاری در هجو [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله میخواندند و در روز [[غزوه احد|احد]]، مشرکان را به جنگ با حضرت میشوراندند.<ref>واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۹ش، چاپ دوم، ص۶۳۱؛ حمیری بغدادی، عبدالله؛ قرب الاسناد، قم، آل البیت، ۱۴۱۳ق، ص۱۳۰.</ref> | |
| − | + | سؤالی که ممکن است اینجا مطرح شود، آن است که چرا پیامبر، ابوسفیان و معاویه یا افرادی دیگر را که از سرسختترین دشمنان اسلام بودند به قتل نرساند؟ در پاسخ باید گفت: به نظر میرسد ادامه حیات ابوسفیان به دلیل امان و پناهی بود که [[عباس بن عبدالمطلب]]، عموی پیامبر به او داده بود. امان دادن افراد به یکدیگر در آن زمان، اعتبار و اهمیت بسیار بالایی داشت. اگر کسی به دیگری امان میداد هیچفردی حق تعرض به آن فرد را نداشت. | |
| − | + | [[عزالدین ابن اثیر|ابن اثیر]] مینویسد: «عباس عموی پیغمبر که برای استقبال از حضرت به خارج از شهر آمده بود، میگوید: که من ناگاه صدای ابوسفیان و حکیم بن حزام و بدیل بن ورقاء خزاعی را شنیدم که برای تجسس اخبار بیرون آمده بودند. ابوسفیان گفت: ... ابوالفضل ([[کنیه]] عباس)، پدر و مادرم فدایت! چه خبر داری؟ گفتم: اکنون پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله با ده هزار سوار از مسلمانان به قصد شما میآیند. گفت: اکنون چه کنم؟ گفتم: با من سوار شو، برای تو از پیغمبر امان میگیرم. به خدا اگر ظفر یافت، گردن تو را خواهد زد... بامداد به اتفاق وی نزد پیامبر رفتیم. چون او را دید فرمود: وای بر تو ای ابوسفیان! آیا وقت آن نرسیده که بگویی لاالهالاالله؟ گفت: آری، اگر غیر از خدا دیگری (شریکی) بود؛ مرا بینیاز میکرد. فرمود: وای بر تو! آیا وقت آن نرسیده است که بدانی من پیغمبر خدایم!.. او سرانجام شهادتین را به زبان آورد و مسلمان شد.»<ref>ابناثیر، عزالدین؛ الکامل، ترجمه عباس خلیلی- ابوالقاسم حالت، تهران، علمی، ج۷، ص ۲۸۹؛ واقدی، پیشین، ص۶۲۳.</ref> | |
| − | + | بنابراین با توجه به این نقل تاریخی، به نظر میرسد در واقع امان عباس و پس از آن، [[اسلام]] آوردن ابوسفیان، مانع از قتل وی شد. علاوه بر این شاید علت دیگر این امر آن بوده است که پیامبر دستور قتل کسانی را صادر میکرد که به طور واضح یا مرتکب قتل شده و یا علیه پیغمبر صلی الله علیه و آله، اشعار هجو و تحریکآمیز سروده بودند. | |
| − | + | درباره به قتل نرساندن [[معاویه]] نیز باید گفت او تا آن زمان، چندان با پیامبر و مسلمانان دشمنی نکرده بود که مستوجب قتل باشد؛ بلکه در این زمان، پدرش دشمن اصلی حضرت بود. وی به علتی که بیان شد، [[عفو]] شد. اصولاً حضرت در این جنگ نشان داد که اهل [[کینه]] و انتقام نیست. او غیر از افرادی که قتلشان واجب شده بود، دیگران را بخشید و از شخصیتی همانند آن حضرت که «رحمةٌ للعالمین» بود جز این هم انتظار نمیرفت. | |
| − | + | ==آزاد شدگان پیامبر== | |
| − | + | پس از این که [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله وارد [[مکه]] و سپس [[مسجد الحرام|مسجدالحرام]] شد، بر در [[کعبه]] ایستاد و دعای فتح را خواند: «لا اله الا الله وحده، لاشریک له، صدق وعده و نصر عبده و هزم الأحزاب وحده...؛ معبودی جز خدای یگانه بیشریک نیست، وعده خود را انجام داد و بنده خود را یاری کرد و دستهها (احزاب) را شکست داد؛ پس ستایش و جهانداری از آن خداست و شریکی برای او نیست». | |
| − | + | سپس به اهل مکه فرمود: «چه گمان میبرید و چه میگویید؟» سهیل بن عمرو گفت: «گمان نیک میبریم و گفتار نیک میگوییم. برادری جوانمرد و عموزادهای بزرگواری که هماکنون پیروز شدهای». گفت: «پس هماکنون به شما همان چیزی را میگویم که برادرم [[حضرت یوسف علیه السلام|یوسف]] علیه السلام به برادرانش گفت و فرمود: {{متن قرآن|«لا تثریبَ علیکم الیومَ}}»؛<ref>یعقوبی، پیشین، ج۱، ص۴۲۰؛ ذهبی، محمد بن احمد؛ تاریخ الاسلام، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۱۳ق، چاپ دوم، ج۲، ص۵۴۶.</ref> امروز ملامتی بر شما نیست. | |
| − | + | طبق نقلی دیگر، پیامبر بر در کعبه ایستاد و این دعا را خواند: «لا اله الا الله وحده، لاشریک له، صدق وعده و نصر عبده و هزم الأحزاب وحده...؛ و افزود: بدانید که هر امتیاز و خون و مال مورد ادعا، جز پردهداری خانه و سقایی حاجیان محو شد. بدانید که قتل خطا چون قتل عمد است. ای گروه [[قریش]]! خداوند، غرور [[جاهلیت]] و تفاخر به پدران را از میان برد، مردم از [[حضرت آدم علیه السلام|آدم]] اند و آدم را از خاک آفرید؛ آنگاه این [[آیه]] را تلاوت کرد: {{متن قرآن|«یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقاکُمْ»}}؛<ref>[[سوره حجرات]]، آیه ۱۳.</ref> ای مردم! ما شما را از مرد و زن بیافریدیم و جماعتها و قبیلهها قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید. گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. | |
| − | + | سپس گفت: «ای گروه قریش و ای مردم مکه! گمان میکنید با شما چه میکنم؟» گفتند: «نیکی میکنی که برادری بزرگوار و برادرزادهای بزرگواری». پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اِذهَبوا فأنتم الطُلَقاء»؛ بروید که شما آزادشدگانید.<ref>طبری، پیشین، ج۳، ص۶۱؛ حمیری، ابنهشام؛ پیشین، ج۲، ص۴۱۲؛ ابنسید الناس، عیون الاثر، بیروت، داراقلم، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۲۲۶.</ref> | |
| − | + | [[محمد بن جریر طبری|طبری]] در این باره مینویسد: «خداوند، پیغمبر را بر جان آنها تسلط داده بود؛ چرا که اسیر جنگ و غنیمت [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله بودند؛ ولی آزادشان کرد؛ به همین سبب، مردم مکه را «طُلقاء» (آزادشدگان) میگفتند».<ref>طبری، تاریخ الأمم والملوک، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ ش، چاپ دوم، ج۳، ص۶۱.</ref> | |
| − | + | رحمت [[خاتم الأنبیاء|خاتم انبیاء]] صلی الله علیه و آله [[مکه]] را فراگرفت و انتقام نگرفت. او با سپاهی عظیم مکه را فتح کرد و دشمنان کینهتوز خویش را شکست داد؛ ولی [[فیء|فیء]] نگرفت، اسیر نگرفت و غارت نکرد. رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله دلهای سختترین دشمنان خویش را به هیجان آورد، کینههای کهنه را شست و جای آن را با محبت وی پر کرد. بیشک این عفو و گذشت حیرتانگیز رسول اکرم، از زیباترین و درخشانترین جلوههای مهر و محبت بود که بدست مهرپرور آن پیامآور رحمت تجلی کرد تا آنجا که در طول تاریخ بشر، نمونهای برای آن نمیتوان یافت. | |
| − | + | [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] علیه السلام نیز در [[جنگ صفین]] برای تحریک یارانش در نبرد با [[معاویه]]، جملهای بیان میکند که در واقع معرفی «طُلقاء» محسوب میشود. آن حضرت می فرماید: «وَتَحَرَّوْا لِحَرْبِ عَدُوِّکُمْ، فَانْتَبِهُوا إِنَّمَا تُقَاتِلُونَ الطُلقاء وَأَبْنَاءَ الطُلقاء وَ أَهْلَ الْجَفَاءِ، وَ مَنْ أَسْلَمَ کَرْهاً... وَلِلْإِسْلَامِ کُلِّهِ حَرْباً، أَعْدَاءَ السُّنَّةِ وَالْقُرْآنِ، وَ أَهْلَ الْبِدَعِ وَالْأَحْدَاثِ، وَ أَکَلَةَ الرِّشَا، وَ عَبِیدَ الدُّنْیا».<ref>دینوری، ابنقتیبه؛ الامامه والسیاسه، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۱۰ ق، چاپ اول، ص۱۷۸.</ref> «آماده جنگ با دشمنانتان باشید و بدانید که شما با طلقاء و فرزندانشان میجنگید. آنها ستمگرانیاند که با اکراه اسلام آوردند... کسانی که همواره با اسلام در حال جنگ بودند؛ دشمنان [[قرآن]] و [[سنت]]؛ انسانهای اهل [[بدعت]]؛ کسانی که اهل رشوه و بنده دنیایند». | |
| − | + | همچنین آن حضرت در نامهای خطاب به معاویه نوشت: «بدان ای معاویه که تو از طُلقائی؛ کسانی که خلافت برایشان حلال نیست، [[امامت]] با آنها منعقد نمیشود و با آنان مشورت صورت نمیگیرد».<ref>همان، ص۱۱۴.</ref> | |
| − | + | کلمه «طلقاء» و «ابناء الطلقاء» همواره بر [[بنی امیه|بنیامیه]] اطلاق میشد. مسلمانان برای تحقیر و ظاهری جلوهدادن اسلامِ آنها، از این الفاظ استفاده میکردند. [[مسور بن مخرمه]] به معاویه نوشته است: «... تو را به [[خلافت]] چه کار؟ تو آزاد شدهای (طلقاء)، پدر تو از لشکریان [[جنگ احزاب|احزاب]] بود».<ref>همان، ص۱۳۰.</ref> | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | کلمه «طلقاء» و «ابناء الطلقاء» همواره بر بنیامیه اطلاق میشد. مسلمانان برای تحقیر و ظاهری جلوهدادن اسلامِ | ||
| − | |||
| − | |||
| + | [[حضرت زینب]] علیهاالسلام نیز در [[شام]] و در دربار [[یزید]] در سخنرانی روشنگرانه خویش خطاب به یزید، او را «یابن الطُلقاء» خطاب کرد و فرمود: «أمِن العدل یَابنَ الطُلقاء تخدیرُک حرائرک و امائک، و سوقُک بنات رسول الله سَبایا...».<ref>ابنطیفور، ابیالفضل بن ابیطاهر؛ بلاغات النساء، قم، مکتبة بصیرتی، ص ۲۱؛ سید بن طاووس؛ اللهوف، مهر، چاپ اول، ص۱۰۶.</ref> ای پسر آزاد شدهگان، آیا این عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در پس پرده گذاشته، ولی دختران رسول خدا را در شهرها بگردانی و هتک حرمت کنی!؟ | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
| − | |||
==منابع== | ==منابع== | ||
| − | * [http://www.pajoohe. | + | *[http://www.pajoohe.ir "طلقاء"، عبدالله حاجیزاده، دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: ۱۲ آذر ۱۳۹۲. |
| − | + | [[رده:دشمنان پیامبر]][[رده:تاریخ صدر اسلام]] | |
| − | [[رده: | ||
| − | [[رده: | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۵۴
این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.
(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)
«طُلَقاء» جمع «طَلیق» است و در لغت به اسیری گفته میشود که اسارتش از او برداشته شده و رها شده باشد.[۱] و در اصطلاح به کسانی همانند ابوسفیان، معاویه و عموماً اهل مکه گفته میشود که هنگام فتح مکه مسلمان شدند و سپس پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله آنها را آزاد کرد. اینها عموماً مستحق مجازات بودند؛ اما پیامبر، آنان را عفو کرد و به بردگی نگرفت.[۲]
محتویات
فتح مکه
با تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، رقابت و درگیری مسلمانان و کفار قریش ادامه یافت و جنگهایی مانند بدر، احد و خندق بین آنان رخ داد. سرانجام رسول خدا صلی الله علیه وآله در سال هشتم هجری[۳] تصمیم گرفت مکه را فتح کند.
فتح مکه با تدابیر نظامی پیامبر صلی الله علیه و آله بدون درگیری نظامی انجام شد.[۴] عدهای از مشرکان مکه، تلاش مذبوحانهای را برای مقاومت انجام دادند؛ اما این مقاومت بزودی شکسته شد[۵] و مکه تقریباً به راحتی فتح گردید.
پیامبر صلی الله علیه و آله، خانه «ابوسفیان» و خانه افرادی را که در خانه خود میماندند و در را میبستند و همچنین مسجدالحرام را محل امن قرار داد.[۶] اما ایشان، نام عدهای را بیان کرد که با آن حضرت و مسلمانان دشمنی کرده بودند و فرمود اینان را به قتل برسانید. ابن هشام مینویسد: «رسول خدا صلی الله علیه و آله به فرماندهان لشکر اسلام دستور داد که در مکه با کسی درگیر نشوند، به استثنای عدهای که آن حضرت، فرمان قتلشان را صادر کرده بود؛ حتی اگر به پرده کعبه آویزان شده باشند».[۷]
از جمله این افراد، عبدالله بن سعد بن ابیسرح، عبداللّه بن خطل الأدرمی (زیرا غلام مسلمان خود را کشته بود و پس از ارتداد به مکه گریخته بود)، مقیس بن صبابه لیثی (زیرا مسلمانی را عمداً به جای برادرش که به خطا کشته شده بود به قتل رسانید و پس از ارتداد به مکه فرار کرد)، عکرمه بن ابیجهل و دو زن خوانندهای که اشعاری در هجو پیامبر صلی الله علیه و آله میخواندند و در روز احد، مشرکان را به جنگ با حضرت میشوراندند.[۸]
سؤالی که ممکن است اینجا مطرح شود، آن است که چرا پیامبر، ابوسفیان و معاویه یا افرادی دیگر را که از سرسختترین دشمنان اسلام بودند به قتل نرساند؟ در پاسخ باید گفت: به نظر میرسد ادامه حیات ابوسفیان به دلیل امان و پناهی بود که عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر به او داده بود. امان دادن افراد به یکدیگر در آن زمان، اعتبار و اهمیت بسیار بالایی داشت. اگر کسی به دیگری امان میداد هیچفردی حق تعرض به آن فرد را نداشت.
ابن اثیر مینویسد: «عباس عموی پیغمبر که برای استقبال از حضرت به خارج از شهر آمده بود، میگوید: که من ناگاه صدای ابوسفیان و حکیم بن حزام و بدیل بن ورقاء خزاعی را شنیدم که برای تجسس اخبار بیرون آمده بودند. ابوسفیان گفت: ... ابوالفضل (کنیه عباس)، پدر و مادرم فدایت! چه خبر داری؟ گفتم: اکنون پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله با ده هزار سوار از مسلمانان به قصد شما میآیند. گفت: اکنون چه کنم؟ گفتم: با من سوار شو، برای تو از پیغمبر امان میگیرم. به خدا اگر ظفر یافت، گردن تو را خواهد زد... بامداد به اتفاق وی نزد پیامبر رفتیم. چون او را دید فرمود: وای بر تو ای ابوسفیان! آیا وقت آن نرسیده که بگویی لاالهالاالله؟ گفت: آری، اگر غیر از خدا دیگری (شریکی) بود؛ مرا بینیاز میکرد. فرمود: وای بر تو! آیا وقت آن نرسیده است که بدانی من پیغمبر خدایم!.. او سرانجام شهادتین را به زبان آورد و مسلمان شد.»[۹]
بنابراین با توجه به این نقل تاریخی، به نظر میرسد در واقع امان عباس و پس از آن، اسلام آوردن ابوسفیان، مانع از قتل وی شد. علاوه بر این شاید علت دیگر این امر آن بوده است که پیامبر دستور قتل کسانی را صادر میکرد که به طور واضح یا مرتکب قتل شده و یا علیه پیغمبر صلی الله علیه و آله، اشعار هجو و تحریکآمیز سروده بودند.
درباره به قتل نرساندن معاویه نیز باید گفت او تا آن زمان، چندان با پیامبر و مسلمانان دشمنی نکرده بود که مستوجب قتل باشد؛ بلکه در این زمان، پدرش دشمن اصلی حضرت بود. وی به علتی که بیان شد، عفو شد. اصولاً حضرت در این جنگ نشان داد که اهل کینه و انتقام نیست. او غیر از افرادی که قتلشان واجب شده بود، دیگران را بخشید و از شخصیتی همانند آن حضرت که «رحمةٌ للعالمین» بود جز این هم انتظار نمیرفت.
آزاد شدگان پیامبر
پس از این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد مکه و سپس مسجدالحرام شد، بر در کعبه ایستاد و دعای فتح را خواند: «لا اله الا الله وحده، لاشریک له، صدق وعده و نصر عبده و هزم الأحزاب وحده...؛ معبودی جز خدای یگانه بیشریک نیست، وعده خود را انجام داد و بنده خود را یاری کرد و دستهها (احزاب) را شکست داد؛ پس ستایش و جهانداری از آن خداست و شریکی برای او نیست».
سپس به اهل مکه فرمود: «چه گمان میبرید و چه میگویید؟» سهیل بن عمرو گفت: «گمان نیک میبریم و گفتار نیک میگوییم. برادری جوانمرد و عموزادهای بزرگواری که هماکنون پیروز شدهای». گفت: «پس هماکنون به شما همان چیزی را میگویم که برادرم یوسف علیه السلام به برادرانش گفت و فرمود: «لا تثریبَ علیکم الیومَ»؛[۱۰] امروز ملامتی بر شما نیست.
طبق نقلی دیگر، پیامبر بر در کعبه ایستاد و این دعا را خواند: «لا اله الا الله وحده، لاشریک له، صدق وعده و نصر عبده و هزم الأحزاب وحده...؛ و افزود: بدانید که هر امتیاز و خون و مال مورد ادعا، جز پردهداری خانه و سقایی حاجیان محو شد. بدانید که قتل خطا چون قتل عمد است. ای گروه قریش! خداوند، غرور جاهلیت و تفاخر به پدران را از میان برد، مردم از آدم اند و آدم را از خاک آفرید؛ آنگاه این آیه را تلاوت کرد: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقاکُمْ»؛[۱۱] ای مردم! ما شما را از مرد و زن بیافریدیم و جماعتها و قبیلهها قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید. گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.
سپس گفت: «ای گروه قریش و ای مردم مکه! گمان میکنید با شما چه میکنم؟» گفتند: «نیکی میکنی که برادری بزرگوار و برادرزادهای بزرگواری». پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اِذهَبوا فأنتم الطُلَقاء»؛ بروید که شما آزادشدگانید.[۱۲]
طبری در این باره مینویسد: «خداوند، پیغمبر را بر جان آنها تسلط داده بود؛ چرا که اسیر جنگ و غنیمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند؛ ولی آزادشان کرد؛ به همین سبب، مردم مکه را «طُلقاء» (آزادشدگان) میگفتند».[۱۳]
رحمت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله مکه را فراگرفت و انتقام نگرفت. او با سپاهی عظیم مکه را فتح کرد و دشمنان کینهتوز خویش را شکست داد؛ ولی فیء نگرفت، اسیر نگرفت و غارت نکرد. رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله دلهای سختترین دشمنان خویش را به هیجان آورد، کینههای کهنه را شست و جای آن را با محبت وی پر کرد. بیشک این عفو و گذشت حیرتانگیز رسول اکرم، از زیباترین و درخشانترین جلوههای مهر و محبت بود که بدست مهرپرور آن پیامآور رحمت تجلی کرد تا آنجا که در طول تاریخ بشر، نمونهای برای آن نمیتوان یافت.
حضرت علی علیه السلام نیز در جنگ صفین برای تحریک یارانش در نبرد با معاویه، جملهای بیان میکند که در واقع معرفی «طُلقاء» محسوب میشود. آن حضرت می فرماید: «وَتَحَرَّوْا لِحَرْبِ عَدُوِّکُمْ، فَانْتَبِهُوا إِنَّمَا تُقَاتِلُونَ الطُلقاء وَأَبْنَاءَ الطُلقاء وَ أَهْلَ الْجَفَاءِ، وَ مَنْ أَسْلَمَ کَرْهاً... وَلِلْإِسْلَامِ کُلِّهِ حَرْباً، أَعْدَاءَ السُّنَّةِ وَالْقُرْآنِ، وَ أَهْلَ الْبِدَعِ وَالْأَحْدَاثِ، وَ أَکَلَةَ الرِّشَا، وَ عَبِیدَ الدُّنْیا».[۱۴] «آماده جنگ با دشمنانتان باشید و بدانید که شما با طلقاء و فرزندانشان میجنگید. آنها ستمگرانیاند که با اکراه اسلام آوردند... کسانی که همواره با اسلام در حال جنگ بودند؛ دشمنان قرآن و سنت؛ انسانهای اهل بدعت؛ کسانی که اهل رشوه و بنده دنیایند».
همچنین آن حضرت در نامهای خطاب به معاویه نوشت: «بدان ای معاویه که تو از طُلقائی؛ کسانی که خلافت برایشان حلال نیست، امامت با آنها منعقد نمیشود و با آنان مشورت صورت نمیگیرد».[۱۵]
کلمه «طلقاء» و «ابناء الطلقاء» همواره بر بنیامیه اطلاق میشد. مسلمانان برای تحقیر و ظاهری جلوهدادن اسلامِ آنها، از این الفاظ استفاده میکردند. مسور بن مخرمه به معاویه نوشته است: «... تو را به خلافت چه کار؟ تو آزاد شدهای (طلقاء)، پدر تو از لشکریان احزاب بود».[۱۶]
حضرت زینب علیهاالسلام نیز در شام و در دربار یزید در سخنرانی روشنگرانه خویش خطاب به یزید، او را «یابن الطُلقاء» خطاب کرد و فرمود: «أمِن العدل یَابنَ الطُلقاء تخدیرُک حرائرک و امائک، و سوقُک بنات رسول الله سَبایا...».[۱۷] ای پسر آزاد شدهگان، آیا این عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در پس پرده گذاشته، ولی دختران رسول خدا را در شهرها بگردانی و هتک حرمت کنی!؟
پانویس
- ↑ طلیق و هو الأسیر إذا أطلق سبیله. ابنمنظور، لسان العرب، ج۱۰، ص۲۲۷.
- ↑ الطلقاء، یعنی الذین خلی عنهم یوم فتح مکة و أطلقهم، فلم یسترقهم. مقریزی، امتاع الأسماع، دارالکتب العلمیة، ج۸، ص۳۸۸؛ ابنابیالحدید، شرح نهج البلاغه، دار احیاء الکتب العربیه، ج۱، ص۳۱.
- ↑ مسعودی، علی بن حسین؛ مروج الذهب، قم، دارالهجره، ۱۴۰۹ق، چاپ دوم، ج۲، ص۲۹۰.
- ↑ یعقوبی، ابنواضح؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۱ش، چاپ ششم، ج۱، ص۴۱۹.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۱۳۴.
- ↑ مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء والتاریخ، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، آگه، ۱۳۷۴ش، چاپ اول، ج۲، ص۷۱۱.
- ↑ ابنهشام حمیری؛ السیرة النبویه، مکتبه محمدعلی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ش، ج۴، ص۵۱؛ طبرسی، فضل بن حسن؛ اعلام الوری، قم، آل البیت، ۱۴۱۷ق، چاپ اول، ج۱، ص۲۲۴.
- ↑ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۹ش، چاپ دوم، ص۶۳۱؛ حمیری بغدادی، عبدالله؛ قرب الاسناد، قم، آل البیت، ۱۴۱۳ق، ص۱۳۰.
- ↑ ابناثیر، عزالدین؛ الکامل، ترجمه عباس خلیلی- ابوالقاسم حالت، تهران، علمی، ج۷، ص ۲۸۹؛ واقدی، پیشین، ص۶۲۳.
- ↑ یعقوبی، پیشین، ج۱، ص۴۲۰؛ ذهبی، محمد بن احمد؛ تاریخ الاسلام، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۱۳ق، چاپ دوم، ج۲، ص۵۴۶.
- ↑ سوره حجرات، آیه ۱۳.
- ↑ طبری، پیشین، ج۳، ص۶۱؛ حمیری، ابنهشام؛ پیشین، ج۲، ص۴۱۲؛ ابنسید الناس، عیون الاثر، بیروت، داراقلم، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۲۲۶.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم والملوک، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ ش، چاپ دوم، ج۳، ص۶۱.
- ↑ دینوری، ابنقتیبه؛ الامامه والسیاسه، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۱۰ ق، چاپ اول، ص۱۷۸.
- ↑ همان، ص۱۱۴.
- ↑ همان، ص۱۳۰.
- ↑ ابنطیفور، ابیالفضل بن ابیطاهر؛ بلاغات النساء، قم، مکتبة بصیرتی، ص ۲۱؛ سید بن طاووس؛ اللهوف، مهر، چاپ اول، ص۱۰۶.
منابع
- "طلقاء"، عبدالله حاجیزاده، دانشنامه پژوهه، تاریخ بازیابی: ۱۲ آذر ۱۳۹۲.




