علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

«علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی» معروف به «علی بن مهزیار»، یکی از تشرف یافتگان خدمت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه در عصر غیبت صغری است. وی فرزند ابراهیم بن مهزیار و برادرزاده علی بن مهزیار اهوازی است که از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادی علیهم‌السلام بوده‌ است. برادر او محمد بن ابراهیم بن مهزیار نیز وکیل امام زمان در اهواز بود.

تشرف به محضر امام زمان

شیخ طوسی در کتاب «الغیبه» از علی بن ابراهیم بن مهزیار نقل می‌کند: «من بیست مرتبه به حج مشرف شدم و در تمام این سفرها قصدم دیدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه بود؛ ولی موفق نشدم؛ تا اینکه در خواب کسی به من گفت: ای علی امسال هم به حج برو. آن سال هم به مکه رفتم و خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه مشرف شدم».[۱]

محمد بن جریر بن رستم طبری در کتاب «دلائل الامامه» به سند خود از علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی ماجرای تشرّف را چنین نقل می‌کند:

«سالی به قصد حج حرکت کردم و به مدینه وارد شدم. چند روزی در مدینه اقامت کردم و در جستجوی صاحب الزمان عليه السلام برآمدم. پس خبری از او نیافتم و چشمم بر [جمال] او نیفتاد. بسیار غمگین شدم و ترسیدم به آنچه از طلب صاحب الزمان عليه السلام آرزو داشتم، نرسم. از مدینه خارج شدم تا به مکه رسیدم. مناسک حج خود را به جا آوردم و یک هفته‌ به شکل عمره در مکه ماندم. در تمام این مدت در طلب صاحب الزمان بودم.

پس [روزی] در حالی که در این فکر بودم، با کسی مواجه شدم... قلبم آرام گرفت و به سویش روان شدم. او نیز به سمت من آمد و گفت: اهل کجایی؟ گفتم از اهواز. گفت آیا خصيبي را می‌شناسی؟ گفتم آری. گفت خدایش رحمت کند. چه شب طولانی‌ای داشت و چه بهره فراوان و چه اشک بسیار. سپس گفت: ابن مهزیار را چطور؟ گفتم خودم هستم. گفت ای اباالحسن خدا تو را در سلامت زنده بدارد. سپس با من دست داد و مرا در آغوش گرفت و گفت ای اباالحسن با علامتی که بین تو و ابامحمد نضّر الله وجهه بود، چه کردی؟ گفتم با من است. دست کردم در گریبانم و انگشتری بیرون آوردم با نقش محمد و علی. چون آن را خواند اشکش جاری شد و گفت: خدایت رحمت کند ای ابا محمد، همانا که تو زینت امتی، خدا تو را به امامت شرف بخشید...

سپس گفت چه می‌خواهی ای اباالحسن؟ گفتم امام محجوب و در پرده از عالم را. گفت او از شما پوشیده نیست؛ ولیکن اعمال بدتان، او را از شما پوشانده است. برخیز و به سوی بار سفر خود برو و آماده دیدار او باش. چون ستارگان آسمان نورافشان شدند، من بین رکن و صفا منتظرت هستم. حالم نیکو گشت و یقین کردم که خدا مرا مورد فضل خود قرار داده است. پیوسته منتظر آن وقت بودم تا [موعد] فرا رسید. به سمت مرکب خود رفتم و بر پشتش سوار شدم. ناگاه هم‌صحبت خود را دیدم و به او پیوستم. به من سلام کرد و گفت ای برادر [بیا] به راه بیفتیم. پس پیوسته از دره‌ای سرازیر می‌شدیم و بر قله کوهی بالا می‌رفتیم، تا بر طائف مشرف شدیم... پس به سوی دشت سرازیر شد و من به دنبال او. به میان آن دشت که رسیدیم، از مرکب خود پیاده شد و آن را رها کرد. من نیز از مرکبم پیاده شدم... سپس از من پیشی گرفت و داخل آن خیمه شد و به سرعت بیرون آمد و گفت: بشارت باد بر تو که اجازه ورود به تو دادند. پس داخل شدم، ناگاه دیدم که خانه از سمت امام غرق در نور است. به او سلام کردم به امامت. به من فرمود: ای اباالحسن، ما شب و روز انتظار تو را می‌کشیدیم. چه چیز تو را از ما به تأخیر انداخت؟ گفتم ای آقای من تاکنون کسی که مرا [به سوی شما] راهنمایی کند نیافته بودم. فرمود: کسی را نیافتی که راهنمایی ات کند؟ نه [چنین نیست] ولیکن شما اموال را زیاد کردید و بر بیچارگان از مؤمنین بزرگی فروختید و پیوند خویشاوندی که بینتان بود را گسستید. پس اکنون چه عذری دارید؟ گفتم التوبة التوبة، الإقالة الإقالة. سپس فرمود: ای پسر مهزیار، اگر طلب مغفرت بعضی از شما برای بعضی دیگر نبود، همه کسانی که بر زمین بودند هلاک می‌شدند جز خواص شیعه. آنان که گفتارشان به کردارشان شبیه است...».[۲]

پانویس

  1. شیخ طوسی، الغیبه، ص۲۶۳-۲۶۷؛ علامه مجلسی، مهدی موعود، ترجمه بحارالانوار، ص۷۳۰؛ محدث نوری، نجم الثاقب، ج۲، ص۸۵۴.
  2. محمد بن جریر طبری آملی، دلائل الامامه، ص ۵۳۹.

منابع

مسابقه از خطبه ۱۸۳ نهج البلاغه