آیه 86 سوره کهف
| <<85 | آیه 86 سوره کهف | 87>> | |||||||||||||
| |||||||||||||||
محتویات
ترجمه های فارسی
تا هنگامی که (در سیر خود) به مغرب رسید خورشید را (که در دریای محیط غروب میکرد) چنین یافت که در چشمه آب تیرهای رخ نهان میکند و آنجا قومی را یافت که (چون کافر بودند) به ذوالقرنین دستور دادیم که درباره این قوم یا قهر و عذاب (اگر ایمان نیاوردند) یا لطف و رحمت (اگر ایمان آرند) به جای آور.
تا زمانی که به محل غروب خورشید رسید [منظره غروب] خورشید را چنین یافت که در چشمه ای گرم و لجن آلود غروب می کند، و نزد آن قومی را یافت [که فساد و ستم می کردند]. گفتیم: ای ذوالقرنین! یا [این قوم را به کیفر فساد و ستمشان] عذاب می کنی و یا در میانشان شیوه ای نیک در پیش می گیری.
تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد، به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمهاى گِلآلود و سياه غروب مىكند، و نزديك آن طايفهاى را يافت. فرموديم: «اى ذوالقرنين، [اختيار با توست] يا عذاب مىكنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش مىگيرى.»
تا به غروبگاه خورشيد رسيد. ديد كه در چشمهاى گِلآلود و سياه غروب مىكند و در آنجا مردمى يافت. گفتيم: اى ذوالقرنين، مىخواهى عقوبتشان كن و مىخواهى با آنها به نيكى رفتار كن.
تا به غروبگاه آفتاب رسید؛ (در آن جا) احساس کرد (و در نظرش مجسّم شد) که خورشید در چشمه تیره و گلآلودی فرو میرود؛ و در آن جا قومی را یافت؛ گفتیم: «ای ذو القرنین! آیا میخواهی (آنان) را مجازات کنی، و یا روش نیکویی در مورد آنها انتخاب نمایی؟»
ترجمه های انگلیسی(English translations)
معانی کلمات آیه
حمئة: حماء: لجن سياه بدبو، «طين اسود منتن». عين حمئة: چشمه اى كه در آن لجن سياه هست و آبش سياه ديده مى شود.[۱]
تفسیر آیه
تفسیر نور (محسن قرائتی)
حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً «86»
تا آنگاه كه به (منطقهى) غروب خورشيد رسيد، چنان يافت كه آن در چشمهاى تيره وگلآلود فرو مىرود ونزد آن قومى را يافت. گفتيم: اى ذوالقرنين! يا آنها را عذاب مىكنى يا ميان آنان راه نيكى پيش مىگيرى (وهمه را مىبخشايى).
نکته ها
«حَمِئَةٍ»، به گل سياه بدبو، لجن و گل داغ گفته مىشود.
پیام ها
1- پيامبران و اولياى الهى براى حل مشكلات ونجات مردم، شخصاً قيام و اقدام مىكردند و تنها به دعا اكتفا نمىكردند. «بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ»
2- جهانگردىِ با شناخت وهدف، مورد تأييد است. حَتَّى إِذا بَلَغَ ...
3- ذوالقرنين پيامبر بود. زيرا مورد خطاب الهى قرار گرفته است. «قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ»
4- گاهى بايد به مديران ورهبران اختياراتى را تفويض كرد. إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا ...
(اولياى خدا از سوى پروردگار، داراى اختياراتى هستند.)
5- كفر در مغرب زمين، سابقهاى بس طولانى دارد. وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً ... أَنْ تُعَذِّبَ
6- پيامبران نبايد از مردم فاصله بگيرند. «تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً»
تفسير نور(10جلدى)، ج5، ص: 220
پانویس
- ↑ تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی
منابع
- تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم
- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تهران:انتشارات اسلام، 1378 ش، چاپ دوم
- تفسیر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول
- تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم
- برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش
- تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، قم:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش، چاپ پنجم




