-و اگر آنان قصد سفر جهاد داشتند درست مهیای آن میشدند لیکن خدا هم از برانگیختن آنها کراهت داشت پس آنها را باز داشت و حکم شد (که ای منافقان نالایق) شما هم با معذوران (کور عاجز در خانه خود) بنشینید.
و اگر برای بیرون رفتن [به سوی میدان نبرد] تصمیم جدّی داشتند، مسلماً برای آن ساز و برگ آماده می کردند، ولی خدا [به سبب سستی اراده و نفاقشان] برانگیختن آنان را [به سوی میدان نبرد] خوش نداشت، پس آنان را از حرکت بازداشت، و [انگار به آنان] گفته شد: با نشستگان [در خانه ها که به علتی معذور از جنگند] بنشینید.
و اگر [به راستى] اراده بيرون رفتن داشتند، قطعاً براى آن ساز و برگى تدارك مىديدند، ولى خداوند راهافتادن آنان را خوش نداشت، پس ايشان را منصرف گردانيد و [به آنان] گفته شد: «با ماندگان بمانيد.»
اگر مىخواستند كه به جنگ بيرون شوند براى خويش ساز و برگى آماده كرده بودند، ولى خدا بسيج آنان را ناخوش داشت و از جنگشان باز داشت و به ايشان گفته شد كه همراه كسانى كه بايد در خانه بنشينند در خانه بنشينيد.
اگر آنها (راست میگفتند، و) اراده داشتند که (بسوی میدان جهاد) خارج شوند، وسیلهای برای آن فراهم میساختند! ولی خدا از حرکت آنها کراهت داشت؛ از این رو (توفیقش را از آنان سلب کرد؛ و) آنها را (از جهاد) باز داشت؛ و به آنان گفته شد: «با «قاعدین» [= کودکان و پیران و بیماران] بنشینید!»
Had they desired to go forth, they would have surely made some preparations for it; but Allah was averse to arouse them, so He held them back, and it was said [to them], ‘Be seated with those who sit back.’
And if they had intended to go forth, they would certainly have provided equipment for it, but Allah did not like their going forth, so He withheld them, and it was said (to them): Hold back with those who hold back.
And if they had wished to go forth they would assuredly have made ready some equipment, but Allah was averse to their being sent forth and held them back and it was said (unto them): Sit ye with the sedentary!
If they had intended to come out, they would certainly have made some preparation therefor; but Allah was averse to their being sent forth; so He made them lag behind, and they were told, "Sit ye among those who sit (inactive)."
(منافقان) اگر تصميم جدّى بر رفتن به جبهه داشتند، ساز و برگ جهاد آماده مىكردند. ولى خداوند، انگيزه و بسيج آنان را (به خاطر كوردلى و نالايقى،) خوش نداشت و آنان را (از رفتن به جبهه) بازداشت و به آنان گفته شد: همنشين خانهنشينان (كودكان وسالمندان و بيماران) باشيد.
جلد 3 - صفحه 431
نکته ها
منع و بازداشتن خدا از شركت در جبهه وجهاد، به معناى سلب توفيق است، نه منع عملى.
وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ: و اگر اينان اراده مىكردند از اول عزم خروج به جهاد را، و رغبت داشتند به نصرت پيغمبر و جهاد با كفار چنانچه مؤمنين عازم و جازمند آن را. لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً: هر آينه آماده و مهيا مىنمودند براى آن تهيهاى از آلات و سلاح حرب مانند شمشير و نيزه و غير آن، زيرا علامت اراده و عزم تهيّأ براى آن است قبل از وقوعش، و چون منافقين در صدد تهيه نبودند كاشف از آن بود كه ميل نداشتند. وَ لكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ: و لكن خداى تعالى كاره بود خروج آنها را به سبب احاطه علم ازلى الهى به اينكه اگر خارج شوند هر آينه سعايت و نمّا مىكنند بين مسلمين و ديدهبان گردند براى مشركين، در اين صورت ضررشان بيش از فايده آنها است.
رفع شبهه- تصور نشود به اينكه خداى تعالى كاره بود تهيّأ و خروج آنها را بر وجه مأمور، زيرا با تكليف منافات دارد، بلكه كاره بود بر وجه معلوم، يعنى امر فرمود به خروج براى نصرت و خير و صلاح، اما به علم ازلى مىدانست كه اگر ايشان خارج شوند جز شر و فساد و تخليط و تضريب مسلمانان و القاء فتنه چيزى از آنها صادر نشود، چنانچه در آيه ديگر فرموده «لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا» لذا كراهت داشت خروج آنها را، زيرا اراده و مشيت اوليه الهيه خير محض بوده و نسبت به كليّه معاصى كاره مىباشد، يعنى نخواسته آن را، لكن به سبب سوء اختيار عبد معصيت را، اراده سبحانى تعلق يابد بالاكراه، و معلوم مطابق با علم شود، يعنى چون تو مىكنى او مىداند، نه آنكه چون او مىداند تو مىكنى، كه اگر نكنى لازمه آن جهل باشد. مطلب، دقيق و فهم آن محتاج به فكر و تأمل است تا واضح گردد.
فَثَبَّطَهُمْ: پس چون گران و سنگين شدند از خروج به سبب عدم قصد و عزم به همان حال سنگينى و قعود ايشان را واگذاشت. يا سست و بطأ نمود ايشان را
ج5، ص 109
در خروجى كه قاصد بودند، نه خروجى كه امر فرموده بود انها را، زيرا اولى كفر و دومى طاعت بود. وَ قِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِينَ: و گفتند مصاحبان آنها يعنى ناهين از خروج با پيغمبر كه بنشينيد با نشستگان يعنى زنان و اطفال كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اذن فرموده بود در قعود. يا آنكه فرمايش رسول باشد بر وجه توبيخ و تقريع كه بنشينيد با طايفه نسوان و صبيان و زمنى و مرضى، چنانچه عرب گويد: فاقعد فانّك انت الطّاعم الكاسىّ. و اين بر سبيل تهديد و توبيخ است نه بر وجه امر مخاطب به قعود. محمد بن اسحق گويد: اين جماعت رؤسا و اشراف منافقان بودند كه استيذان نمودند مثل عبد اللّه ابى وجد بن قيس و رفاعة بن التابوت و اوس بن قبطى و غيره.
و اگر خواسته بودند بيرون آمدن را هر آينه آماده ميكردند براى آن ساز و برگى را ولى ناخوش داشت خدا برانگيزاندنشان را پس بازداشت آنها را و گفته شد بنشينيد با نشستگان
و اگر بيرون آمده بودند در ميان شما زياد نمىنمودند بر شما مگر فساد را و هر آينه شتافته بودند ميان شما كه بجويند براى شما آشوب را و در ميان شما شنوندگانند مر ايشانرا و خدا دانا است بستمكاران
بتحقيق جستند آشوب را از پيش و برگرداندند براى تو كارها را تا آنكه آمد آنچه حق بود و آشكار شد امر خدا با آنكه آنها بودند كراهت دارندگان.
تفسير
خداوند پيغمبر خود را از حال منافقين و شكّاكين مذكوره در آيات سابقه مطلّع فرمود باين تقريب كه آنها عازم جهاد نبودند و اينكه متعذر ميشدند بعدم استطاعت و نداشتن زاد و توشه و اسلحه جنگ و امثال اينها بىوجه بود چون كسيكه عازم سفرى باشد قبل از وقت تهيّه آنرا مىبيند و خداوند هم نمىخواست آنها با مسلمانان حقيقى باشند و حركت كنند چون از باطن آنها آگاه بود كه اگر حركت كنند بچه قصد خواهد بود لذا توفيق جهاد بآنها نداد و رعب و كسالت را بر آنان مسلّط و خذلان خود را نصيب آنها كرد و پيغمبر اكرم را مجاز در اذن فرمود و آنحضرت رخصت قعود بآنها داد كه مانند زنان و كودكان در خانه بنشينند و از فوائد دنيوى و اخروى جهاد محروم باشند چون اگر آنها در بين مسلمانان بودند و با ايشان حركت ميكردند ثمرى براى مسلمانان نداشت جز فتنه و فساد و اختلال و از وجود آنها چيزى بر شوكت اسلام افزوده نميشد و يكى از ضررهاى وجودشان اين بود كه سعى مينمودند در ميان مسلمانان ايجاد اختلاف و فتنه و آشوب و رعب و خوف نمايند و ايشانرا از يكديگر بد گمان كنند و در ميان مسلمانان هم اشخاصى بودند كه با آنها روابط رفاقتى يا قرابتى داشتند ناچار اسرار مسلمانان را براى آنها كشف و نقل مينمودند يا آنكه در ميان مسلمانان اشخاص ساده لوح و زود باورى بودند كه سخنان آنها را قبول مينمودند و بر هر تقدير مراد اشخاص ضعيف الايمان و- ضعيف العقلند كه در جمعيّتها نوعا وجود دارند و خداوند از باطن آن قوم ستمكار بر خود و بر غير آگاه است و پيغمبر خود و مسلمانان را آگاه ميفرمايد كه از تخلّف آنها ملول نباشند و اين منافقين تازه باين خيالها نيفتاده بودند بكرّات و مرّات در جنگها عقبنشينى و فرار نمودند و اسباب شكست و تزلزل مسلمانان شدند و دائم مشغول فتنه
جلد 2 صفحه 588
و فساد و نمّامى بودند و بانواع حيل و مكائد تشبّث مينمودند كه اسلام را از بين ببرند و پيغمبر (ص) و امير المؤمنين (ع) را بكشند و خداوند تمام تدابير و مكرهاى آنها را باطل فرمود تا دين اسلام منتشر شد و وعده نصرت حق بانجاز رسيد و اوامر الهيّه مجرى و غالب و آشكار گرديد و دماغ آنها بخاك ماليده شد و در اين آيات دلالت واضحه است كه اذن پيغمبر (ص) داراى مصلحت تامّه بوده و بر طبق نظريّه حقير ترك اولى هم نبوده چنانچه بيان شد.
و اگر ميخواستند و قصد خروج در جهاد داشتند هر آينه تهيه و تدارك و اسباب خروج را فراهم ميكردند و لكن خداوند صلاح نميدانست خروج آنها را يعني ميدانست که صلاح نيست پس آنها را ثابت قرار داد در مدينه و گفته شد بآنها
آنها و قيل قائل باين قول بعضي گفتند اصحاب و رفقاء آنها که گفتند اقعُدُوا و بعضي گفتند قائل نبي صلّي اللّه عليه و آله و سلّم بوده بر وجه تهديد و اعراض و بعضي گفتند بر وجه اذن، لكن ظاهر آيه بقرينه كره اللّه و ثبّطهم قائل خداوند است لكن بقول تكويني نه تشريعي و لفظي مثل قوله تعالي إِنَّما قَولُنا لِشَيءٍ إِذا أَرَدناهُ أَن نَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ نحل آيه 42 مَعَ القاعِدِينَ مراد قاعدين كساني که علنا مخالفت كردند و خروج نكردند.
برگزیده تفسیر نمونه
]
(آیه 46)- عدمشان، به ز وجود! در اینجا یکی دیگر از نشانههای کذب و دروغ منافقان را بیان کرده و در حقیقت بحثی را که در آیات قبل گذشت و فرمود:
وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ تکمیل میکند و میگوید: «اینها اگر (راست میگفتند و) اراده داشتند که (بسوی میدان جهاد) خارج شوند وسیلهای برای آن فراهم میساختند» در حالی که هیچ گونه آمادگی در آنها دیده نمیشود (وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً).
اینها افراد تاریکدل بیایمانی هستند که «خدا از شرکت آنها در میدان پر افتخار جهاد کراهت دارد لذا (توفیق خود را از آنها سلب کرده و) آنان را از حرکت باز داشته است و به آنها گفته شد با قاعدین [کودکان و پیران و بیماران] بنشینید» (وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ).
این یک فرمان تکوینی است که از باطن تاریک و آلوده آنها برخاسته و مقتضای عقیده فاسد و اعمال زشت آنها از آیه فوق به خوبی استفاده میشود که هر عمل و نیتی اقتضایی دارد که خواه ناخواه دامان انسان را میگیرد، و همه افراد شایستگی و لیاقت آن را ندارند که در کارهای بزرگ و راه خدا گام بردارند، این توفیق را خداوند نصیب کسانی میکند که پاکی نیت و آمادگی و اخلاص در آنان سراغ دارد.
ج2، ص211
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید: