آیه 26 سوره فتح
<<25 | آیه 26 سوره فتح | 27>> | ||||||||||||||
|
محتویات
ترجمه های فارسی
آن گاه که کافران در دلها ناموس و حمیّت، آن هم حمیّت جاهلیّت پروردند (که نگذاشتند در عهدنامه صلح حدیبیّه کلمه بسم اللّه و رسول اللّه بنویسند و مؤمنان را بر سر حمیّت و غیرت ایمانی آوردند) پس خدا وقار و اطمینان خاطر بر رسول خود و بر مؤمنان نازل کرد و آنان را با کلمه (اخلاص و مقام) تقوا ملازم کرد که آنها سزاوارتر بر این مقام بودند و اهلیّت آن داشتند و خدا به همه امور عالم داناست.
ترجمه های انگلیسی(English translations)
معانی کلمات آیه
- حمية: امتناع، خوددارى، تحريك شدن خشم. طبرسى فرمايد: چون كسى اهل غضب و انكار باشد گويند حميت ناپسند دارد على هذا آن از خشم سرچشمه مىگيرد كه يك نوع داغ شدن است آن اگر براى حق باشد خوب و اگر براى باطل باشد بد است لذا حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ فرموده است (نخوت) محلقين: كسانى كه سر مىتراشند.[۱]
تفسیر آیه
تفسیر نور (محسن قرائتی)
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً «26»
آنگاه كه كافران، تعصّب (آن هم) تعصّب جاهليّت را (نسبت به شما) در قلبهاى خود جا داده بودند. پس خداوند آرامش خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد (و آنان براى صلح آماده شدند) و خداوند آنان را به حقيقت تقوا ملزم ساخت كه به آن سزاوارتر و اهل آن بودند و خداوند به همه چيز آگاه است.
نکته ها
«حميت» به معناى گرمى و داغى است و به خشم و تعصّب شديد نيز اطلاق مىشود.
تعصّب اگر بر اساس جهالت باشد، نكوهيده ولى اگر بر اساس غيرت دينى و پافشارى بر حق و منطق باشد نيكوست.
در ماجراى صلح حديبيّه، حضرت على عليه السلام به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله صلحنامه را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»* آغاز كردند، مشركان گفتند كه ما قبول نداريم و حضرت، آن را به
جلد 9 - صفحه 142
«بسمك اللهم» تغيير دادند، سپس مشركان از كلمه «رسول اللّه» ايراد گرفتند كه بايد حذف شود. بار ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله اين تغيير را با آرامش پذيرفت و لقب «رسول اللّه» را حذف كردند، اين نمونه حميّت مشركان و نزول سكينه بر پيامبر و يارانش بود.
اسلام، با فرهنگ جاهليّت به هر نوعى كه باشد مبارزه مىكند؛ «ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ» «1»، «تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ» «2» و «حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ»
دل انسان، هم مركز ارتباط با خدا و رشد فضايل است و هم بستر گسترش مفاسد:
رشد معنوى: «تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ» «3»، «أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ» «4» و «فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ» «5»
گسترش منفى: «سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ» «6»، «يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى قُلُوبِ الْكافِرِينَ» «7» و «اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ» «8»
در حديث مىخوانيم كه مراد از «كَلِمَةَ التَّقْوى» ايمان است. «9»
پیام ها
1- تعصّب جاهليّت، عامل بستن راه مسجد بر مؤمنان است. صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ... فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ
2- آنچه انسان را در برابر تعصّبهاى جاهلى حفظ مىكند، سكينه و آرامش است. حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ ... فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ
3- مفاسد اخلاقى، در بستر كفر رشد و نمو مىكند و ايمان به خدا مانع رشد غرايز منفى است. الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ ...
4- تعصّب و ايستادگى، اگر همراه با استدلال و منطق باشد، ارزش دارد، آنچه مورد انتقاد است، خشم و تعصّب برخاسته از جاهليّت است. «حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ»
«1». آل عمران، 154.
«2». احزاب، 33.
«3». رعد، 28.
«4». فتح، 4.
«5». آلعمران، 103.
«6». آلعمران، 151.
«7». اعراف، 101.
«8». زمر، 45.
«9». تفسير نورالثقلين.
جلد 9 - صفحه 143
5- درمقابل رفتار جاهلانه نبايد مقابله به مثل كرد. حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ ... فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ
6- خداوند مؤمنان را در برابر كينهها و تعصّبها، تنها نمىگذارد. حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ ...
فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ
7- آرامش و سكينه را با مال و مقام و تعداد نفرات، نمىتوان تحصيل كرد، بلكه هديه الهى است. «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ»
8- همين كه خدا و رسول، صلح را در حديبيّه از هجوم و جهاد بهتر دانستند، مؤمنان بايد به آن ملتزم و پايبند باشند. «أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى»
9- تقوايى ارزش دارد كه دائمى باشد نه موسمى. «أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى»
10- براى دريافت الطاف الهى، بايد اهليّت و لياقت توسط خود افراد بوجود آيد.
«كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها»
11- انتخابها و اولويّتها، با شعار و توقع نيست، بلكه بايد آگاهانه و عالمانه باشد. «كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً»
پانویس
- پرش به بالا ↑ تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج10، ص244
منابع
- تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم
- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تهران:انتشارات اسلام، 1378 ش، چاپ دوم
- تفسیر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول
- تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم
- برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش
- تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، قم:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش، چاپ پنجم