پس تو چنان که مأموری استقامت و پایداری کن و کسی که با همراهی تو به خدا رجوع کند نیز پایدار باشد، و (هیچ از حدود الهی) تجاوز نکنید که خدا به هر چه شما میکنید بصیر و داناست.
پس همان گونه که فرمان یافته ای ایستادگی کن؛ و نیز آنان که همراهت به سوی خدا روی آورده اند [ایستادگی کنند] و سرکشی مکنید که او به آنچه انجام می دهید، بیناست.
پس، همان گونه كه دستور يافتهاى ايستادگى كن، و هر كه با تو توبه كرده [نيز چنين كند]، و طغيان مكنيد كه او به آنچه انجام مىدهيد بيناست.
همراه با آنان كه با تو رو به خدا كردهاند، همچنان كه مأمور شدهاى ثابتقدم باش. و طغيان مكنيد كه او به هر كارى كه مىكنيد بيناست.
پس همانگونه که فرمان یافتهای، استقامت کن؛ و همچنین کسانی که با تو بسوی خدا آمدهاند (باید استقامت کنند)! و طغیان نکنید، که خداوند آنچه را انجام میدهید میبیند!
So be steadfast, just as you have been commanded—[you] and whoever has turned [to Allah] with you—and do not overstep the bounds. Indeed, He watches what you do.
Continue then in the right way as you are commanded, as also he who has turned (to Allah) with you, and be not inordinate (O men!), surely He sees what you do.
So tread thou the straight path as thou art commanded, and those who turn (unto Allah) with thee, and transgress not. Lo! He is Seer of what ye do.
Therefore stand firm (in the straight Path) as thou art commanded,- thou and those who with thee turn (unto Allah); and transgress not (from the Path): for He seeth well all that ye do.
معانی کلمات آیه
استقم: استقامت به معنى استوارى و پايدارى است . «فاستقم»: استوار و ثابت باش..[۱]
پس (اى پيامبر!) همان گونه كه مأمور شدهاى، استوار باش و (نيز) هر كس كه با تو، به سوى خدا آمده است، و سركشى نكنيد كه او به آنچه مىكنيد بيناست.
نکته ها
در روايات آمده است كه پيامبر فرمود: سورهى هود مرا پير كرد. و گفتهاند كه مراد حضرت اين آيه از سورهى هود بوده است. «1» اگر چه فراز نخست اين آيه «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ» در سورهى ديگرى «2» از قرآن مجيد نيز آمده، امّا آيهى فوق به چنين خصوصيّتى معروف شده است. شايد سنگينى اين آيه، وجود فرازهاى ديگرى از تاريخ است كه در آيه بيان نشده و آن، استقامت ياران پيامبر صلى الله عليه و آله است كه همهى آنها وفادار نبودند و پيامبر صلى الله عليه و آله از بىوفايى و ناپايدارى آنان در ناراحتى بود.
پیام ها
1- حال كه خداوند كيفر وپاداش همه را بدون كم و كاست مىدهد، پس استقامت كن. كُلًّا لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ ... فَاسْتَقِمْ
2- نتيجهى تاريخ انبيا، استقامت است. «فَاسْتَقِمْ»
3- در استقامت و پايدارى، رهبر بايد پيشگام همه باشد. «فَاسْتَقِمْ» (شرايط مكّه براى مسلمانان صدر اسلام، دشوار و نياز به استقامت بوده است)
4- پايدارى زمانى ارزش دارد كه در همهى امور باشد. در عبادت، در ارشاد، تحمل ناگوارىها و مانند آن. «فَاسْتَقِمْ»
5- عمل بايد بر طبق نص و فرمان الهى باشد، نه بر اساس قياس و استحسان و
«1». تفسير نمونه.
«2». شورى، 15
جلد 4 - صفحه 127
خيال و امثال آن. «كَما أُمِرْتَ»
6- پايدارى رهبر بدون همراهى و پايدارى امّت بىنتيجه است. «وَ مَنْ تابَ مَعَكَ»
7- رجوع و بازگشت به خدا، بهاى سنگينى را مىطلبد و آن، استقامت وپايدارى در راه مستقيم است. «وَ مَنْ تابَ مَعَكَ»
8- همه چيز بايد طبق فرمان باشد، نه زيادهروى وطغيان. كَما أُمِرْتَ ... وَ لا تَطْغَوْا
9- رهبر و امّت بايد در راه مستقيم حركت كنند و از افراط و تفريط بپرهيزند.
«فَاسْتَقِمْ، وَ لا تَطْغَوْا»
10- استقامت در دين، پاداش الهى را در پى دارد. فَاسْتَقِمْ ... إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
چون حق تعالى بيان فرمود امر مخالفان را در توحيد و نبوت و اطناب كلام در شرح وعد و وعيد، در عقب آن رسول خود را امر به استقامت در تبليغ رسالت و
جلد 6 - صفحه 147
بيان شرايع به نحو اتم و قيام به وظايف عبادات بدون افراط و تفريط كه مفوّت حقوق او است فرمود:
فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ: پس مستقيم باش چنانچه امر شدهاى تو. وَ مَنْ تابَ مَعَكَ: و بايد مستقيم شوند آنانكه باز گشتهاند از كفر، و ايمان آوردهاند به تو.
وَ لا تَطْغَوْا: و سركشى مكنيد از امر الهى و بيرون مرويد از حدود سبحانى به زياده و نقصان. إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ: بدرستى كه خداى متعال به آنچه بجا مىآوريد بيناست، پس مجازات فرمايد شما را بر آن. اين كلام در معنى تعليل امر و نهى است، يعنى چون حق سبحانه بينا باشد بر احوال شما، پس از او بترسيد و در اوامر و نواهى او منقاد باشيد.
تنبيه: آيه شريفه ركن اعظم ديانت را كه استقامت است بيان مىفرمايد. و مستقيم بر دين قويم كسى است كه بر اوامر و نواهى الهى راسخ و ثابت قدم و مانند كوه در تهاجم سيلاب حوادث و وزيدن بادهاى مخالف متزلزل نگردد، و لذا فرمودهاند: المؤمن كالجبل لا تحرّكه العواصف. «1» قشيرى گفته: مستقيم آن كس است كه از راه حق برنگردد و به سر منزل مقصود برسد. «2» جرجانى گويد: طالب كرامت مباش، طالب استقامت باش. «3» محمد بن فضل گفته: آن چيزى كه به بود او همه نيكوها نيكو شود و بر نبودى آن همه زشتيها زشت شود، استقامت است بدليل: «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ». «4» بزرگى را پرسيدند: كدام عمل فاضلتر است؟ فرمود: استقامت.
ابو على دقاق را از معنى استقامت پرسيدند؟ «5» گفت: حقيقت استقامت سلوك است در جميع احوال بر جاده حق بر آن وجه كه مأمور و مرضى او
«1» تفسير منهج الصادقين ج 4 ص 458 طبع علميه اسلاميه.
«2» همان مصدر.
«3» همان مصدر.
«4» همان مصدر.
«5» همان مصدر.
جلد 6 - صفحه 148
سبحانه باشد و به هيچ وجه من الوجوه شايبه اعوجاج و انحراف نداشته و از تطرّق افراط و تفريط محفوظ باشد و چشم دل از ماسوى بازداشته متوجه مولى باشد. و اين در غايت عسر است، لذا در جميع قرآن هيچ آيتى بر آن حضرت دشوارتر از اين كريمه نبوده، چنانچه ابن عباس نقل نموده «1» كه نازل نشد بر رسول اكرم در جميع قرآن آيهاى كه شديدتر و سختتر باشد بر آن سرور از اين آيه، و از آن حضرت پرسيدند چه زود پيرى به شما آمد؟ فرمود: شيّبتنى سورة هود يعنى سوره هود مرا پير نمود. «2» ابو على نسوى گويد: «3» حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديدم، پرسيدم: سبب پيرى شما از سوره هود چه چيز است؟ فرمود: «فاستقم كما امرت».
واحدى به اسناد خود از ابراهيم بن ادهم از مالك دينار از ابو مسلم جولانى نقل نموده: «4» لو صلّيتم حتّى تكونوا كالحنايا و صمتم حتّى تكونوا كالاوتار ثمّ كان الاثنان احبّ اليكم من الواحد لم تبلغوا حدّ الاستقامة. يعنى اگر نماز گزاريد بحدى كه مانند منحنيان شويد و روزه داريد به اندازهاى كه مثل ريسمان گرديد از لاغرى، در چنين حالى پرستش دوگانه محبوبتر باشد نزد شما از ستايش يگانه، نرسيدهايد مرتبه استقامت را.
شخص مؤمن علاقهمند به ديانت در تهاجم فتن و محن به سبب استقامت و ثبات، هر آينه گوى سعادت را از ميانه ربوده، سر آمد اقران و مقرب درگاه حضرت منان گردد.
پس مباش در شك از آنچه مىپرستند اين جماعت نمىپرستند مگر چنانچه ميپرستيدند پدرانشان از پيش و بدرستيكه ماهر آينه تمام دهندهايم بآنها
جلد 3 صفحه 112
بهره ايشانرا بدون كم و كاست
و بتحقيق داديم بموسى آنكتابرا پس اختلاف شد در آن و اگر نبود و عدهاى كه سبقت گرفت از پروردگارت هر آينه حكم كرده شده بود ميانشان و همانا آنها هر آينه در ترديدى هستند از آن كه شك اندازنده است
و بدرستيكه تمامى هر آينه از آنانند كه البتّه تمام خواهد داد بآنها پروردگار تو جزاى كارهاشانرا همانا او بآنچه ميكنند آگاه است
پس ثابت باش چنانچه مأمور شدى و كسانيكه توبه نمودند با تو و تجاوز مكنيد همانا او بآنچه ميكنيد بينا است.
تفسير
خداوند اخبار فرموده است مردم را از آنكه جاى شك نيست در بطلان بت و بت پرستى در واقع بنهى پيغمبر خود را از اين امر در ظاهر چنانچه رسم خطابات قرآنيّه است تا آنكه يقين داشته باشند بسوء عاقبت بت پرستان چنانچه در قصص سابقه بيان شد و موجب تسليت خاطر مبارك پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شود كه خداوند بالاخره از آنها انتقام خواهد كشيد و بحال خودشان واگذار نخواهد فرمود چون حال اينها مانند حال پدرانشان است در شرك و ضلالت و در آنكه مدركى براى اين عمل قبيح جز تقليد آباء نداشته و ندارند پس بسهم خودشان از عذاب خواهند رسيد چنانچه رسيدند بدون كم و زياد و محتمل است مراد از جمله و انّا لموفوهم آن باشد كه خداوند روزى مقدّر آنها را بدون نقص بآنها خواهد رسانيد و منافات با عذاب دنيوى و اخروى ندارد بلكه وفاء نصيب كامل دنيوى آنها مؤكّد استحقاق عذابشان خواهد بود و خداوند عطا فرمود بحضرت موسى عليه السّلام تورية را و مردم اختلاف نمودند در قبول آن لذا جمعى ايمان آوردند و جمعى كافر شدند چنانچه اختلاف نمودند در ايمان بقرآن و در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه اختلاف نمودند امّت موسى عليه السّلام چنانچه اختلاف نمودند اين امّت در كتاب و بعد از اين اختلاف خواهند نمود در كتابيكه با قائم عليه السّلام است و براى آنها خواهد آورد و جمعى از مردم منكر آن شوند و آن حضرت گردنشانرا ميزند و اگر نبود گفتار و وعده الهى بانظار و مهلت آنها تا روز قيامت حكم فرموده بود ميان اهل حقّ و باطل بتعجيل در ثواب و عقاب براى تميز آندو گروه از يكديگر و يكى از بدبختيهاى كفّار آنستكه در شك و ترديدند از صحّت كتاب خدا بطوريكه موجب تشويش و اضطراب آنها شده در كليّه عقائد و اعمال چون ريب اقوى از شك است و بر مستقر و مؤثر آن اطلاق ميشود و خداوند تحقيقا تمام بندگانرا
جلد 3 صفحه 113
خواه مؤمن باشند خواه كافر البتّه بجزاى كامل افعالشان از خير و شرّ در دنيا و آخرت خواهد رسانيد و قمّى ره فرموده در قيامت و ظاهرا مراد تكميل آن باشد نه انحصار بآن و در قرائت و تركيب جمله و انّ كلّا لمّا ليوفّينّهم ربّك اعمالهم بين قراء و ميان نحويّون اختلاف بسيارى شده كه ذكر آن با وضوح معناى مراد موجب تطويل مملّ است و ظاهرا در قرائت متعارفه كه انّ و لمّا هر دو مشدّد و مورد اشكال است يا بايد قائل شد كه لمّا در اصل لمن ما بوده كه بعد از قلب نون بميم اولى از سه ميم حذف شده و كلمه ما بمعنى الّذين است و اين قول از قراء نقل شده و حقير باين معنى ترجمه نمودم يا بايد قائل شد كه لمّا نافيه و بعد از آن جمله يوفوا اعمالهم مقدّر است بدلالت ليوفينّهم يعنى تاكنون وفا كرده نشدند و بعد از اين وفا ميشود بآنها جزاى اعمالشان كه ابن هشام اختيار نموده يا لمّا شرطيّه و بعثوا مقدّر است يعنى چون مبعوث شوند در قيامت جزاى آنها داده خواهد شد كه از فرمايش قمّى ره استفاده ميشود و در قرائت لما بتخفيف كه آنهم معروف است و اشكال ندارد يكى از دو لام توطئه قسم و ديگرى براى تأكيد و ما زائده است براى فصل ميان آندو يعنى و بدرستيكه تمامى آنها را و اللّه هر آينه وفا ميفرمايد بآنها پروردگار تو جزاى اعمالشانرا و خداوند آگاه است باعمال آنها و چيزى از نظر او محو نمىشود و بر او مخفى نميماند پس بايد مستقيم و ثابت باشد پيغمبر اكرم بر جاده حقّ و حقيقت و در دعوت بآن اصولا و فروعا چنانچه مأمور بآن شده است و نيز بايد ثابت و مستقيم باشند كسانيكه توبه از كفر نمودند و بشرف اسلام و ايمان مشرّف شدند در دين خودشان و از غلبه كفّار نينديشند و بوساوس آنها متزلزل نشوند و عدول از حقّ و حقيقت نكنند و تجاوز از حدود الهى و مقرّرات مذهبى ننمايند و متمايل بقوانين و آداب اجانب نشوند و بدانند كه خداوند اعمال و عقائد و رفتار و كردار آنها را مىبيند و مىداند و هر كس را بجزاى عمل خود ميرساند از ابن عبّاس ره نقل شده كه هيچ آيهاى دشوارتر از اين آيه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل نشد و براى اين فرمود پير كرد مرا سوره هود و واقعه و امثال آن.
(آیه 112)- استقامت کن استقامت! پس از ذکر سرگذشت پیامبران و اقوام پیشین و رمز موفقیت و پیروزی آنها و پس از دلداری و تقویت اراده پیامبر از این طریق در این آیه، مهمترین دستور را به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله میدهد و میگوید:
«استقامت کن همان گونه که به تو دستور داده شده است» (فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ).
استقامت کن در راه تبلیغ و ارشاد، استقامت کن در طریق مبارزه و پیکار استقامت کن در انجام وظائف الهی و پیاده کردن تعلیمات قرآن.
ولی این استقامت نه به خاطر خوشایند این و آن باشد و نه از روی تظاهر و ریا، و نه برای کسب عنوان قهرمانی و نه برای بدست آوردن مقام و ثروت و کسب موفقیت و قدرت، بلکه تنها به خاطر فرمان خدا و آن گونه که به تو دستور داده شده است باید باشد.
اما این دستور تنها مربوط به تو نیست، هم تو باید استقامت کنی «و همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمدهاند» باید استقامت کنند (وَ مَنْ تابَ مَعَکَ).
استقامتی خالی از افراط و تفریط، و زیاده و نقصان «و طغیان نکنید» (وَ لا تَطْغَوْا). یعنی، استقامتی که در آن طغیان وجود نداشته باشد.
«چرا که خداوند از اعمال شما آگاه است» (إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).
و هیچ حرکت و سکون و سخن و برنامهای بر او مخفی نمیماند.
ج2، ص383
آیهای پرمحتوا و طاقت فرسا!
در حدیث معروفی از ابن عباس چنین میخوانیم: «هیچ آیهای شدید و مشکلتر از این آیه بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نازل نشد و لذا هنگامی که اصحاب از آن حضرت پرسیدند چرا به این زودی موهای شما سفید شده و آثار پیری نمایان، گشته، فرمود: مرا سوره هود و واقعه پیر کرد! و در روایت دیگری میخوانیم: هنگامی که آیه فوق نازل شد پیامبر فرمود:
شمّروا، شمّروا، فمارئی ضاحکا: «دامن به کمر بزنید، دامن به کمر بزنید (که وقت کار و تلاش است) و از آن پس پیامبر هرگز خندان دیده نشد»! دلیل آن هم روشن است، زیرا چهار دستور مهم در این آیه وجود دارد که هر کدام بار سنگینی بر دوش انسان میگذارد.
امروز هم مسؤولیت مهم ما مسلمانان و مخصوصا رهبران اسلامی در این چهار جمله خلاصه میشود استقامت، اخلاص، رهبری مؤمنان و عدم طغیان و تجاوز، و بدون به کار بستن این اصول، پیروزی بر دشمنانی که از هر سو از داخل و خارج ما را احاطه کردهاند و از تمام وسائل فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و نظامی بر ضد ما بهرهگیری میکنند امکان پذیر نمیباشد.
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید: