آیه 6 سوره مدثر

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از آیه ۶ مدثر)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ

مشاهده آیه در سوره


<<5 آیه 6 سوره مدثر 7>>
سوره : سوره مدثر (74)
جزء : 29
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

و بر هر که احسان کنی ابدا منّت مگذار و عوض افزون مخواه.

و [احسانت را بر دیگران] در حالی که [آن را] بزرگ و فراوان بینی، منت مگذار،

و منّت مگذار و فزونى مطلب.

و چيزى مده كه بيش از آن چشم داشته باشى.

و منّت مگذار و فزونی مطلب،

ترجمه های انگلیسی(English translations)

Do not grant a favour seeking a greater gain,

And bestow not favors that you may receive again with increase,

And show not favour, seeking wordly gain!

Nor expect, in giving, any increase (for thyself)!

معانی کلمات آیه

«لا تَمْنُنْ»: عطاء مکن. (مَنّ) در اینجا به معنی انعام و اعطاء است. «تَسْتَکْثِرُ»: افزون می‌خواهی. بیشتر می‌طلبی. فاعل آن ضمیر مستتر (انت) است. جمله فعل و فاعل، حال است. مراد این است که احسانگر برای این ندهد تا بیشتر بگیرد و افزون‌طلبی کند.

نزول

شأن نزول آیات 2 تا 7:

ابن عباس گوید: ولید بن مغیرة طعام و غذائى ترتیب داد و قریش را دعوت نمود وقتى که غذا را خوردند، ولید گفت: درباره این مرد (محمد) چه عقیده دارید؟ بعضى گفتند:‌ او جادوگر است، گفت: جادوگر نیست، برخى گفتند: کاهن است. دیگران گفتند: کاهن نیست. عده اى دیگر گفتند: او شاعر است. باز دیگران گفتند: او شاعر نیست، بعضى گفتند: سحر و جادوئى مى کند که مؤثر واقع می‌شود. این سخنان به گوش رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، محزون و غمگین شد و سر را به زیر انداخت و به طرف محل استراحت خویش رفت که بیارامد، آیات یا أَیهَا الْمُدَّثِّرُ، قُمْ فَأَنْذِرْ تا آخر این آیات نازل شد.[۱]

اگر چه سند این حدیث به نظر ضعیف مى آید[۲] جابر گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: یک ماه به کوه حرا مى رفتم. صدائى از اطراف خود شنیدم به اطراف خویش نگریستم کسى را ندیدم سپس سر خود را بلند کردم، فرشته اى دیدم که نزد من مى آمد. ترسیدم، برگشتم و گفتم: مرا به جامه و گلیمى بپیچانید سپس آیات «یا أَیهَا الْمُدَّثِّرُ، قُمْ فَأَنْذِرْ» نازل گردید.[۳]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ «1» قُمْ فَأَنْذِرْ «2» وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ «3» وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ «4» وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ «5» وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ «6» وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ «7»

اى ردا بر خود كشيده. به پا خيز و هشدار ده. و پروردگارت را بزرگ بدار.

و لباست را پاكيزه دار. و از پليدى دور شو. و (در عطا) منّت مگذار. و (كارت را) بزرگ مشمار و به خاطر پروردگارت صبر كن.

نکته ها

در قرآن، دو مرتبه كلمه‌ «قُمِ» آمده كه هر دو خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است، يكى براى نماز شب و خودسازى‌ «قُمِ اللَّيْلَ» و ديگرى براى ارشاد و جامعه سازى. «قُمْ فَأَنْذِرْ»

«مدثر» از «دثار» به معناى لباس بلندى است كه روى ساير لباس‌ها به تن مى‌كنند و يا به هنگام خواب روى خود مى‌كشند. (در مقابل «شِعار» كه لباس زير است.)

فرمان «كبر» را در تكبيرهاى اذان و اقامه و تكبيرةالاحرام و همچنين تسبيحات اربعه نمازهاى واجب ملاحظه مى‌كنيم.

امام صادق عليه السلام فرمود: منظور از «وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ» آن است كه لباس خود را كوتاه كن. زيرا در جاهليّت، بزرگان لباس ها را به قدرى بلند مى‌گرفتند كه قسمتى از آن بر روى زمين كشيده مى‌شد و افرادى را اجير مى‌كردند كه آن قسمت را همراه آنها بياورد.

و امام كاظم عليه السلام فرمود: مراد از «ثِيابَكَ فَطَهِّرْ»، بالا زدن جامه براى جلوگيرى از به زمين‌

جلد 10 - صفحه 281

كشيده شدن آن و آلوده شدن آن است. «1»

كلمه «رجز» مترادف «رجس» به معناى پليدى و آلودگى است و لذا در مورد هر گونه گناه، شرك، بت، عذاب و هر عمل و اخلاق ناروا به كار رفته است.

در حديث مى‌خوانيم: «لا تعطى تلتمس اكثر منها» يعنى چيزى به ديگران عطا مكن كه انتظار بازگشت بيشترى داشته باشى. و در حديث ديگر مى‌خوانيم: «لا تستكثر ما عملت من خير لله» يعنى كار نيكى را كه براى خدا انجام داده‌اى هرگز بزرگ مشمار. «2»

در سوره قبل (مزمّل) برنامه عبادت شبانه و رابطه با خداوند مطرح شد: «قُمِ اللَّيْلَ» و در اين سوره، برنامه روزانه و رابطه با مردم مطرح شده است. «قُمْ فَأَنْذِرْ»

ذكر «الله اكبر» مصداق روشن عمل به اين آيه است. «وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ»

بزرگ دانستن خداوند به معناى كوچك شمردن غير اوست. همان گونه كه هواپيما هرچه بالاتر رود، زمين و آنچه بر روى آن است كوچكتر مى‌شود، كسى هم كه خداوند نزد او بزرگ است و اللّه اكبر را با تمام وجود مى‌گويد، دنيا نزد او كوچك است و از هيچ ابرقدرتى نمى‌ترسد. «3» چنانكه از جمله صفات متّقين در خطبه همام نهج البلاغه مى‌خوانيم: «عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دون ذلك»

بزرگى خداوند مطلق است، بزرگتر و برتر از همه ديدنى‌ها، شنيدنى‌ها، نوشتنى‌ها، فكر كردنى‌ها، توصيف كردنى‌ها و ...

در ارشاد و انذار چند نكته اثر گذار است: پاكى ظاهرى: «وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ»، پاكى معنوى: «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ»، اخلاص در عمل: «وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ» صبر و پشتكار: «وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ»

پیام ها

1- تمام حالات پيامبر، مورد توجه و عنايت خاص خداوند است. «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ»

2- شرط نجات مردم آن است كه رهبران دينى حركت كنند و انزوا و استراحت را

«1». كافى، ج 6، ص 455.

«2». تفسير نورالثقلين.

«3». امام خمينى (ره) چون به اللّه اكبر اعتقاد داشت، مى‌گفت: آمريكا هيچ غلطى نمى‌تواند بكند.

جلد 10 - صفحه 282

كنار بگذارند. «قُمْ فَأَنْذِرْ»

3- با اينكه انبيا هم بشارت مى‌دهند و هم انذار، ولى براى غفلت زدايى و بيدار كردن مردم، هشدار لازم است نه بشارت. «فَأَنْذِرْ»

4- انسان در معرض انواع خطرها قرار دارد و كار انبيا هشدار به بشر در مورد انواع خطرهاى دنيوى و اخروى است. «فَأَنْذِرْ»

5- براى انجام مأموريّت هاى الهى، با تمام وجود به پا خيزيد. «قُمْ فَأَنْذِرْ»

6- قيام انبيا برگرفته از فرمان وحى است نه بر اثر رياست‌طلبى، برترى‌جويى و هواى نفس. «قُمْ فَأَنْذِرْ»

7- خداوند را، هم در دل و جان بزرگ بدانيد و هم با زبان بزرگ بداريد. «رَبَّكَ فَكَبِّرْ»

8- كسى كه خدا را بزرگ دانست، دشمن و حيله‌ها و نيش‌ها و آزارهاى او را كوچك مى‌بيند. «وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ»

9- بزرگى، مخصوص خداوند است نه ديگران. (كلمه‌ «رَبَّكَ» قبل از «فَكَبِّرْ» آمده است و حصر را مى‌رساند.)

10- شرط نفوذ كلام رهبر آسمانى آن است كه دامنش از هرگونه آلودگى پاك باشد. «وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ»

11- نظافت و پاكى، در كنار توحيد و تكبير، نشانه توجه دين به پاكيزگى است.

«وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ»

12- نه فقط پاكى بدن، بلكه نظافت و پاكيزگى لباس نيز مورد توجه اسلام است.

«وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ»

13- رهبر جامعه اسلامى بايد از هر نوع پليدى دورى كند تا بتواند الگو و اسوه‌اى براى همه باشد. «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ»

14- خودسازى مقدم بر جامعه سازى است. كسى كه مى‌خواهد جامعه را از آلودگى پاك كند، بايد خودش از هر آلودگى پاك باشد. «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ»

جلد 10 - صفحه 283

15- نه با عبادت و انفاق بر خداوند منت بگذار و اعمال خود را بسيار شمار، و نه بر خلق خدا منّت گذار. «وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ»

16- منّت گذاشتن و چشم داشتن در انفاق‌ها و عطايا، از مصاديق پليدى روح است. «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ»

17- دورى گزيدن از منّت و زياده شمارى، يكى از شرايط موفقيّت رهبران و مبلّغان است. قُمْ فَأَنْذِرْ ... وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ

18- رهبر دينى نبايد از مردم توقّعى داشته باشد. «وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ»

19- پايدارى و صبرى ارزش دارد كه براى خدا باشد وگرنه يكدندگى و لجاجت است. «وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ»

20- پشتكار وسيله رشد انسان است. «وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ»

21- گرچه در برابر معصيت، مصيبت و اطاعت، صبر لازم است امّا هدايت مردم نياز به صبر ويژه دارد. قُمْ فَأَنْذِرْ ... وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ

22- مقاومت رهبر جامعه اسلامى بايد جامع باشد. صبر در برابر تهمت‌ها، آزارها، تكذيب‌ها و صبر و پايدارى در تبليغ و انذار و عبادت. قُمْ‌ ... فَاصْبِرْ

23- دعوت مردم نياز به عزم جدّى دارد. فَأَنْذِرْ ... فَاصْبِرْ

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ «6»

جلد 13 - صفحه 374

وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ: و عطا مده در حالتى كه طلب كثرت آن كنى و بيشتر از آن بستانى، يا مستكثر آن چيزى باشى كه داده باشى، چه متاع دنيا قليل است و منت مكدر صفوة است. اين نهى است از آنكه چيزى ببخشد به طمع آنكه در عوض زياده از آن بستاند. يا منت منه بر خدا در عبادت و طاعت در حالتى كه آن را بسيار شمرى. يا سست مشو در عمل در حالتى كه طاعت خود را بسيار و بزرگ تصور كنى.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ «1» قُمْ فَأَنْذِرْ «2» وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ «3» وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ «4»

وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ «5» وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ «6» وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ «7» فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ «8» فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ «9»

عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ «10»

ترجمه‌

اى جامه بر سر كشيده‌

برخيز پس بيم ده‌

و پروردگار خود را ببزرگى ياد كن‌

و جامه‌هايت را پاك نما

و پليدى را پس بدور افكن‌

و عطا مكن كه در مقابل، طالب زياده باشى‌

و براى پروردگارت پس صبر كن‌

پس چون دميده شود در صور

پس آنوقت و چنين روزى روز سختى است‌

بر كافران آسان نيست.

تفسير

مستفاد از روايات متعدّده آنستكه مراد از مدّثر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و اصل آن متدثر بوده تاء قلب بدال و در دال ادغام شده و دثار جامه رواست كه در وقت خواب بسر ميكشند خلاصه آنكه يكروز كه آنحضرت در كوه حرى بوده يا بعزم مراجعت بمكّه از آنجا بيرون آمده صدائى بگوش مباركش رسيده و بطرف راست و چپ خود نظر فرموده و چيزى نديده و چون بر بالاى سر خود نگريسته جبرئيل را مشاهده فرموده كه بر تختى نشسته است و مرعوب شده و بخانه آمده و از حضرت خديجه دثار طلب فرموده پس جبرئيل نازل و او را باين خطاب مخاطب نموده است كه برخيز از جاى خود و مترس و بترسان خلق را از خالقشان و پروردگار خود را ببزرگى و عظمت بدل و زبان ياد فرما و نقل شده كه چون حضرت اينجمله را شنيد دانست كه وحى است چون شيطان چنين امرى نميكند و لباس خود را تطهير نما يعنى مگذار آلوده گردد ببالا گرفتن و برچيدن‌

جلد 5 صفحه 299

و كوتاه كردن چون در روايات به اين معانى تفسير شده و فرموده‌اند لباس آنحضرت پاك بوده مراد از تطهير تشمير است كه بالا گرفتن و بر چيدن باشد تا آلوده نگردد و مؤيّد اينمعنى است آنكه بعدا فرموده و از پليدى دورى كن اگر چه مفسّرين رجز را به بت و صنم و معصيت و خلق بدو حبّ دنيا تفسير نموده‌اند و رجز بكسر را كه بعضى قرائت نموده‌اند بعذاب با آنكه ظاهرا هر دو در اينمعانى استعمال ميشود ولى متبادر همان پليدى است كه قمّى ره بآن تفسير فرموده و عطا منما كه در مقابل زياده از آن طالب باشى چنانچه قمّى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده و در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه مراد آنستكه زياد مشمار آنچه را از خير براى خدا بجا آوردى و بعضى گفته‌اند بعد از اعطاء بكسى بر او منّت مگذار براى زياد شمردن عطاء خود چون متاع دنيا كم بها است و اظهر معناى اوّل است و معناى دوم ممكن است در باطن باشد و براى خدا صبر كن بر اذيّت و آزار كفّار و تحمّل مشاقّ تكاليف و بر مصائب وارده بر خود و اهل بيت اطهارت و چون دميده شود در صور و ظاهرا مراد نفخه دوم باشد چون فرموده پس آنوقت كه روز آنواقعه است روز سختى است بر كفّار آسان نيست چون نفخه اوّل براى ميراندن تمام خلق است و نفخه دوم براى احياء همه و آن براى كفّار سخت است و ظاهرا آيه اخيره براى تأكيد عسرت و بيان مورد سختى است كه از آيه قبل استفاده ميشود ميخواهد بفرمايد عسرت آن براى كفّار است نه براى مسلمانان و شرح صور اسرافيل و بيان خصوصيّات آن سابقا ذكر شده و در بعضى از روايات اين آيه بظهور امام زمان تأويل شده است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ لا تَمنُن‌ تَستَكثِرُ «6»

و منت‌ نگذار طلب‌ كثرت‌ كني‌. تفسيرات‌ بسياري‌ ‌بر‌ ‌اينکه‌ جمله‌ كرده‌اند مثل‌ اينكه‌ عطيه‌ بكسي‌ بدهي‌ بطمع‌ اينكه‌ بيشتر و بهتر بشما رد كند ‌که‌ بزمان‌ مردم‌ ‌که‌ ميگويند: كاسه‌ جايي‌ رود ‌که‌ باز آورد شاه‌ قدح‌، و مثل‌ اينكه‌ حسنات‌ و عبادات‌ ‌خود‌ ‌را‌ منت‌ نگذار ‌به‌ اينكه‌ بسيار بنظر ميآوري‌ چنانچه‌ آمدند و ‌بر‌ پيغمبر منت‌ گذاردند ‌که‌ ‌ما اسلام‌ آورديم‌ ‌که‌ ميفرمايد: يَمُنُّون‌َ عَلَيك‌َ أَن‌ أَسلَمُوا قُل‌ لا تَمُنُّوا عَلَي‌َّ إِسلامَكُم‌ بَل‌ِ اللّه‌ُ يَمُن‌ُّ عَلَيكُم‌ أَن‌ هَداكُم‌ لِلإِيمان‌ِ إِن‌ كُنتُم‌ صادِقِين‌َ حجرات‌ آيه 17. انسان‌ ‌هر‌ چه‌ بيشتر و بهتر عبادت‌ كند بايد بيشتر ممنون‌ الهي‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ موفق‌ فرموده‌ و تأييد نموده‌، و بايد ‌خود‌ ‌را‌ مقصر بداند چنانچه‌ ‌از‌ نبي‌ اكرم‌ ‌است‌ عرض‌ ميكند:

‌ما عبدناك‌ حق‌ عبادتك‌ و ‌ما عرفناك‌ حق‌ معرفتك‌

، و مثل‌ اينكه‌ معجزات‌ و رسالت‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌بر‌ امت‌ منت‌ نگذار ‌که‌ ‌آنها‌ پاس‌ نعمت‌ تو ‌را‌ بگذارند و اجر رسالت‌ بتو دهند ‌که‌ مقاله تمام‌ انبياء بوده‌ ‌که‌ بامت‌ ميگفتند: فَما سَأَلتُكُم‌ مِن‌ أَجرٍ إِن‌ أَجرِي‌َ إِلّا عَلَي‌ اللّه‌ِ و مثل‌ اينكه‌ قرض‌ نده‌

جلد 17 - صفحه 267

بطمع‌ اينكه‌ بيشتر بتو رد شود ‌که‌ مسأله‌ ربا ‌است‌.

اقول‌: انسان‌ ‌هر‌ عمل‌ خيري‌ بكند چه‌ نسبت‌ بعبادت‌ الهي‌ ‌باشد‌ نبايد عجب‌ كند و ‌خود‌ ‌را‌ مستحق‌ مثوبات‌ قرار دهد زيرا ‌اگر‌ عبادت‌ جن‌ و انس‌ ‌را‌ داشته‌ ‌باشد‌ برابري‌ ‌با‌ كوچكترين‌ نعم‌ الهي‌ نميكند و آنچه‌ خداوند ‌از‌ نعم‌ دنيوي‌ و فيوضات‌ اخروي‌ باو عنايت‌ فرمايد ‌از‌ راه‌ تفضل‌ ‌است‌ نه‌ استحقاق‌، و همچنين‌ بجامعه‌ خدمت‌ كند چه‌ ‌در‌ امور ديني‌ ‌باشد‌ ‌از‌ هدايت‌ و ارشاد و دلالت‌ و چه‌ ‌در‌ قضاء حوائج‌ مسلمين‌ و چه‌ ‌در‌ بذل‌ مال‌ نبايد منت‌ بگذارد ‌حتي‌ ميفرمايد: لا تُبطِلُوا صَدَقاتِكُم‌ بِالمَن‌ِّ وَ الأَذي‌ بقره‌ آيه 266، بلكه‌ عذر خواهي‌ كند و كوچك‌ بشمارد چنانچه‌ دأب‌ ائمه‌ (ع‌) ‌بود‌ نسبت‌ بفقراء و اهل‌ سؤال‌ لذا ميفرمايد: وَ لا تَمنُن‌ تَستَكثِرُ.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 6)- و در چهارمین دستور می‌فرماید: «و منت مگذار و فزونی مطلب» (و لا تمنن تستکثر).

در این که نهی از منت و فزونی طلبیدن در چه مواردی است باز در اینجا مفهوم آیه کلی و گسترده است، و هرگونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل می‌شود، نه بر پروردگارت منت بگذار که برای او جهاد و تلاش می‌کنی، چرا که او بر تو منت گذارده که این مقام منیع را به تو ارزانی داشته است.

همچنین عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسیار مشمر، بلکه همیشه خود را در سر حد «قصور» و «تقصیر» بدان، و عبادت را یک نوع توفیق بزرگ الهی برای خودت بشمار.

و نیز اگر خدمتی به خلق می‌کنی چه در جهات معنوی باشد مانند تبلیغ و هدایت و چه در جهات مادی مانند انفاق و بخشش، هیچ کدام را نباید با منت یا انتظار جبران، آن هم جبرانی فزونتر توأم نمائی چرا که منت، اعمال نیک را باطل و بی‌اثر می‌کند.

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

  1. تفسیر طبرانى.
  2. لباب النقول فی اسباب النزول.
  3. صحیح بخارى و صحیح مسلم.

منابع