آیه 35 سوره مریم

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از آیه ۳۵ مریم)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

مَا كَانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ ۖ سُبْحَانَهُ ۚ إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

مشاهده آیه در سوره


<<34 آیه 35 سوره مریم 36>>
سوره : سوره مریم (19)
جزء : 16
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

خدا را هرگز نشاید که فرزندی اتخاذ کند، که وی منزه از آن است، (او قادری است که) چون حکم نافذش به ایجاد چیزی تعلق گیرد همین که گوید: «موجود باش» بی‌درنگ آن چیز موجود می‌شود.

خدا را نسزد که هیچ فرزندی [برای خود] برگیرد؛ او منزّه است؛ چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می گوید: باش، پس بی درنگ موجود می شود.

خدا را نسزد كه فرزندى برگيرد. منزّه است او؛ چون كارى را اراده كند، همين قدر به آن مى‌گويد: «موجود شو»، پس بى‌درنگ موجود مى‌شود.

نسزد خداوند را كه فرزندى برگيرد. منزه است. چون اراده كارى كند، مى‌گويد: موجود شو. پس موجود مى‌شود.

هرگز برای خدا شایسته نبود که فرزندی اختیار کند! منزّه است او! هرگاه چیزی را فرمان دهد، می‌گوید: «موجود باش!» همان دم موجود می‌شود!

ترجمه های انگلیسی(English translations)

It is not for Allah to take a son. Immaculate is He! When He decides on a matter, He just says to it, ‘Be!’ and it is.

It beseems not Allah that He should take to Himself a son, glory to be Him; when He has decreed a matter He only says to it "Be," and it is.

It befitteth not (the Majesty of) Allah that He should take unto Himself a son. Glory be to Him! When He decreeth a thing, He saith unto it only: Be! and it is.

It is not befitting to (the majesty of) Allah that He should beget a son. Glory be to Him! when He determines a matter, He only says to it, "Be", and it is.

معانی کلمات آیه

«قَضَی»: اراده کرد.

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)

ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ «34»

اين است عيسى، پسر مريم؛ (همان) گفتار درستى كه در آن شك مى‌كنند.

ما كانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحانَهُ إِذا قَضى‌ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ «35»

شايسته نيست كه خداوند فرزندى برگيرد، او منزّه است، هرگاه انجام كارى را اراده كند، همين قدر كه گويد: موجود باش، بى‌درنگ موجود مى‌شود.

جلد 5 - صفحه 265

نکته ها

در چند آيه‌اى كه گذشت، عيسى عليه السلام با هفت صفت برجسته و دو برنامه معرّفى شده است؛ امّا صفات برجسته‌ى او:

الف: بنده‌ى خدا بودن. «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ»

ب: آوردن كتاب آسمانى. «آتانِيَ الْكِتابَ»

ج: پيامبرى. «وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا»

د: مبارك بودن. «وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً»

ه: نيكى به مادر. «وَ بَرًّا بِوالِدَتِي»

و: جبّار و شقى نبودن. «لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا»

ز: متواضع، حقّ شناس و سعادتمند بودن. وَ السَّلامُ عَلَيَ‌ ...

و امّا دو برنامه‌ى عيسى، يكى نماز و ديگرى زكات است. اين آيه مى‌فرمايد: سخن درست درباره عيسى همان است كه گفتيم. «ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ»

خداوند در قرآن، بارها مسيحيان را منحرف و عقايد آنان را درباره حضرت عيسى باطل دانسته است، چنانكه در آيه 73 سوره مائده: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ» و آيه 30 سوره توبه: «وَ قالَتِ النَّصارى‌ الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ» از آنان انتقاد كرده‌است، امّا در اينجا با بيان سيماى واقعى حضرت عيسى عليه السلام، راه صحيح را در مقابل راه باطل نشان مى‌دهد.

براى تحقّق اراده‌ى خداوند، هيچ‌گونه لفظى، حتّى به لفظ «كُنْ» نيازى نيست، ولى خداوند براى فهم ما اراده‌ى خود را در اين قالب بيان كرده است.

خداوند قادر مطلق است و در آفريدن نيازى به اسباب ندارد و قدرت بى‌نهايت او، دليل منزّه بودن او از عجز و ناتوانى، و اختيار كردن فرزند است.

جلد 5 - صفحه 266

قرآن و مسيح‌:

پس از فشارهاى شديد كفّار مكّه بر پيروان پيامبر صلى الله عليه و آله، جمعى از مسلمانان همراه جعفربن‌ابيطالب عليهما السلام، به حبشه هجرت كردند. كفّار قريش گفتند: اگر مسلمين در آنجا قدرتى پيدا كنند و حكومتى تشكيل دهند، بت‌پرستى ما را ريشه كن خواهند كرد. آنان عمرو عاص و جمعى را همراه با هدايايى براى وزيران نجاشى به حبشه فرستادند. آنان هدايا را گرفتند تا نجاشى را عليه مسلمانان مهاجر تحريك نمايند؛ امّا نجاشى تصميم گرفت شخصاً مسلمانان را احضار كند و سخن آنان را بشنود.

جعفر كه سخنگوى مسلمانان بود، در حضور پادشاه حبشه سخنان خود را آغاز كرد. او از ظلمت‌هاى بت‌پرستى و خرافات و تجاوزهاى دوران جاهليّت و از طلوع اسلام و نورانيّت دين محمّد صلى الله عليه و آله چنان سخن گفت، كه نجاشى گريست و هداياى كفّار را برگرداند و گفت: خداوند كه به من قدرت داد، از من رشوه نگرفت، چرا من از شما رشوه بگيرم؟!

اين جلسه، به نفع مسلمانان و زيان كفّار پايان يافت. عمرو عاص پس از اين شكست به فكر فرو رفت و از فرداى آن روز پيشنهاد تازه‌اى مطرح كرد. او براى آنكه غيرت دينى نجاشى را تحريك كند، گفت: مسلمانان، عقايدى دارند كه ضد عقيده شماست.

نجاشى بار ديگر مسلمانان را احضار كرد و عقيده آنها را درباره‌ى حضرت مسيح عليه السلام جويا شد. جعفر طيّار در پاسخ، آياتى از سوره‌ى مريم را تا آيه‌ى‌ «ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ» تلاوت كرد. نجاشى با شنيدن آيات نورانى قرآن، اشك ريخت و گفت: حقيقت همين است.

عمروعاص پس از شكست و رسوايى مجدّد، همين كه خواست حركت تازه‌اى انجام دهد، نجاشى دست خود را بلند كرد و سيلى محكمى بر او نواخت. «1»


«1». فروغ ابديّت، ج 1، ص 253، به نقل از كامل‌ ابن اثير، ج 2، ص 54؛ بحار، ج 18، ص 415.

جلد 5 - صفحه 267

پیام ها

1- در مقابل منحرفين و عقايد انحرافى، نشان دادن راه صحيح لازم است. «ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ»

2- شأن خداوند با فرزند داشتن سازگار نيست. ما كانَ لِلَّهِ‌ ... (زيرا فرزند خواهى، يا به خاطر عمر محدود ماست، يا به دليل نياز ما به نيروى انسانى، يا نياز روحى و عاطفى انسان چنين اقتضا مى‌كند، كه خداوند از همه‌ى اينها منزّه است. «سُبْحانَهُ»)

3- خداوند هيچ گونه فرزندى ندارد. «مِنْ وَلَدٍ» (برخلاف بعضى‌ها كه ملائكه را دختران خدا، يا عيسى را پسر خدا مى‌پنداشتند.)

4- فرزند بايد از جنس پدر و مثل پدر باشد، امّا خداوند مثل ندارد. «سُبْحانَهُ»

5- هرگاه سخنان نارواى ديگران را نقل مى‌كنيم، فوراً با كلامى توحيدى ذهن خود و ديگران را تبرئه كنيم. «سُبْحانَهُ»

6- نه تنها عيسى عليه السلام بدون داشتن پدر و آدم عليه السلام بدون داشتن پدر و مادر خلق مى‌شوند، بلكه هر چيزى به اراده‌ى خدا ايجاد مى‌شود. «كُنْ فَيَكُونُ»

7- ميان خواست خدا و تحقّق اشيا، فاصله‌اى نيست. حرف «فا» در «فَيَكُونُ»

8- رابطه‌ى موجودات با خداوند، رابطه‌ى خالق و مخلوق است، نه رابطه‌ى پدر و فرزند. «كُنْ فَيَكُونُ»



پانویس

منابع

مسابقه از خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه