بداء

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


‌اعتقادات شیعه
توحید توحید ذاتی * توحید صفاتی * توحید افعالی * توحید در عبادت * بداء * اسماء و صفات الهی
عدل قضا و قدر * اختیار * امر بین الامرین
نبوت عصمت پیامبران * خاتمیت * وحی * اعجاز * عدم تحریف قرآن
امامت

باورها:

ضرورت وجود امام * عصمت امامان * اهل بیت * چهارده معصوم * ولایت تكوینی * علم غیب امامان * غیبت امام زمان (عج) * انتظار * رجعت * توسل * شفاعت * آخر الزمان

ائمه علیهم السلام:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله * امام علی(ع) * امام حسن(ع) * امام حسین(ع) * امام سجاد(ع) * امام باقر(ع) * امام صادق(ع) * امام کاظم(ع) * امام رضا(ع) * امام جواد(ع) * امام هادی(ع) * امام عسکری(ع) * امام مهدی(عج)

معاد برزخ * معاد جسمانی * حشر * صراط * میزان * بهشت * جهنم


«بداء»، تغيير مقدّرات غير حتمى بر اثر افعال اختيارى است.

معناشناسی

واژه «بداء» در لغت

«بداء» از ماده «ب ـ د ـ و» و در لغت به معناى ظاهر شدنى آشكار است.[۱] به گفته برخى به صحرانشين از آن رو «بادى» گفته مى‌شود كه وى هنگام سكونت در شهر و قريه، در ساختمانها و محيط اجتماع پنهان است؛ ولى هنگامى كه به بيابان مى‌رود در فضايى باز و گسترده كه سايه‌اى در آن نيست آشكار مى‌شود.[۲]

«بداء» در اصطلاح

«بداء» اگر به رأى و عقيده استناد يابد، در صورتى كه شخص مسبوق به رأيى نباشد به معناى پيدايش رأى، و گرنه به معناى تغيير رأى است.[۳] بداء در اصطلاح به معناى تغيير مقدرات از سوى خداوند بر اساس پاره‌اى حوادث و وقايع و تحت شرايط و عوامل ويژه است.[۴]

در روایات شیعه و سنی

بداء در جوامع روايى شيعه، به گونه‌اى مورد توجه خاصّ قرار گرفته است كه برخى آن را نقلىِ صِرف دانسته‌اند.[۵]

اهل سنت نيز به رغم عدم پذيرش بداء و توهم مخالفت آن با علم الهى و نسبت دادن انحصار اعتقاد آن به شيعه، روايات بداء را بيش از اماميه در كتب خود نقل كرده‌اند.[۶]

به هر حال توجه به منزه بودن ذات الهى از هر گونه جهل و نقص از يك سو و اسناد بداء به خداوند در متون دينى از سوى ديگر زمينه‌اى فراهم آورده تا مسئله بداء به طور گسترده در منابع كلامى و تفسيرى مورد توجه و تحقيق قرار گيرد و به طور مستقل كتاب هايى در اين زمينه تأليف شود. در اين‌ گونه كتب دو جهت عمده مورد نظر بوده است: نخست تبيين مفهوم بداء و اين كه چگونه اعتقاد به آن مستلزم اسناد جهل به خداوند نيست و ديگر اين كه اعتقاد مزبور نه تنها موجب پذيرش نقص نيست بلكه مى‌تواند در تصحيح نگرش انسان به اداره جهان از سوى خداوند مؤثر باشد.

«بداء» به سبب نقشى كه در جهات تربيتى و تشويق به سرعت گرفتن در كارهاى خير دارد، در روايات شيعه با اهميت فراوان تلقى شده است. در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است كه خداوند به چيزى همانند بداء بزرگ شمرده نشده است[۷] و در مورد ديگر فرموده‌اند: اگر مردم پاداش اعتقاد به بداء را مى‌دانستند در سخن گفتن از آن سستى نمى‌كردند.[۸]

در آیات قرآن

قرآن كريم گرچه به طور مستقيم به مسئله بداء نپرداخته است، ولى مضمون آن از برخى آيات استفاده مى‌شود. اين آيات در سه دسته جاى مى‌گيرد:

با درك صحيح مسئله بداء انسان درمى‌يابد كه در جايگاه هر انتخاب و انجام هر كارى خداوند ناظر اوست و بر اساس همين انتخاب و عملكرد، مقدرات وى در هر لحظه از سوى خداوند رقم مى‌خورد: «...كُلَّ يَوم هُوَ فى شَأن» (سوره الرحمن،‌55/29)، برخلاف پندار يهود كه خداوند پس از خلقت از تدبير امور عالم دست كشيده است:[۹] «و قالَتِ اليَهودُ يَدُ اللّهِ مَغلولَةٌ غُلَّت اَيديهِم ولُعِنوا بِما قالوا بَل يَداهُ مَبسوطَتانِ يُنفِقُ كَيفَ يَشاءُ...». (سوره مائده/5‌،64) در چنين زمينه فكرى ارزش امورى همچون توبه، دعا و كارهاى خير در سايه التزام به توكل روشن‌تر مى‌شود.

برخى بر‌ اين‌ پندارند كه «بداء» اين ايده فيلسوفان را نيز رد مى‌كند‌ كه خدا پس از آفرينش عقول و نفوس فلكى بر اساس قاعده «الواحد» معزول از تصرف شده است؛[۱۰] ولى بايد توجه داشت كه اين‌گونه اظهارنظرها ناشى از سوء برداشت و عدم توجه به عمق محتواى قواعد و مبانى عقلى است.

به رغم تصريح به مسئله بداء در صحاح معروف[۱۱] و نيز نقل برخى روايات در اين زمينه از سوى برخى از مفسران اهل سنت[۱۲] برخى از ايشان بداء را ملازم با جهل خدا دانسته‌اند،[۱۳] در حالى كه همچنان كه در روايات امامان معصوم عليهم السلام آمده است، «بداء» به هيچ وجه علم الهى را محدود نمى‌كند و ناشى از جهل نيست.[۱۴]

توهم تلازم بداء با جهل و نقصان علم خدا، موجب گرديده تا برخى عالمان شيعه نيز از بكار بردن بداء در مورد خداوند وحشت داشته و حتى آن را انكار كنند[۱۵] يا اين كه بداء را تأويل برده، آن را به معناى اظهار و ابداء بدانند.[۱۶]

بسيارى از صاحب‌ نظران بداء را از سنخ «نسخ»[۱۷] دانسته‌اند، با اين تفاوت كه بداء در تكوين و نسخ در تشريع است[۱۸] يا اين كه بداء فقط در تكوينيّات و نسخ در تكوينيّات و تشريعيّات هر دو جارى است.[۱۹] البته برخى از اهل سنت هم بداء را همان نسخ دانسته و مفاد آيه «يَمحوا اللّهُ ما يَشاءُ...» (سوره رعد/13،39) را با مفاد آيه «ما نَنسَخ مِن ءايَة اَو نُنسِها...» (سوره بقره/2،106) يكى دانسته‌اند.[۲۰]

بداء و قضاء و قدر

بر اساس تعاليم قرآنى، علم خداوند از هر جهت مطلق است و محدوديتى ندارد: «اِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَىء عَليم». (سوره عنكبوت/29،62) اين بدان معناست كه خداوند بر همه حوادث از ازل تا ابد آگاه است و در اين علم هيچ‌ يك از مخلوقات با وى مشاركت ندارند: «فَلا يُظهِرُ عَلى غَيبِهِ اَحَداً» (سوره جن/72،26) و ممكن است تنها برخى از آن به صورت استثنا آگاه باشند: «اِلاّ مَنِ ارتَضى مِن رَسول» (سوره جن/72،27) و اين همان قضاى حتمى‌است.

در كنار اين حقيقت، حقيقتى در سطح نازل‌تر قرار مى‌گيرد و آن اين كه سرنوشت انسانها و حوادث و وقايعى كه براى آنها پديد مى‌آيد بر اثر عوامل و شرايط ويژه‌اى همانند اختيار افراد و گروههاى انسانى و توانايى ايشان در انتخاب راههاى گوناگون رقم مى‌خورد. اين همان قضاى غيرمحتوم يعنى «قدر» است كه اطلاع بر آن براى نفس پیامبر يا ولىّ ممكن است.[۲۱]

جايگاه بداء در اين ميان به عنوان يكى از افعال يا اوصاف الهى آن است كه بر اساس وعده‌هاى خداوند به جاى برخى از مقدرات غيرحتمى، به جهت اختيار و عملكرد انسان نظير صدقه، صله رحم، نيكى به پدر و مادر و قدردانى از آنان يا ترك اين‌گونه امور، سرنوشت بهتر يا بدترى براى وى رقم مى‌خورد: «يَمحوااللّهُ ما يَشاءُ و يُثبِتُ و عِندَهُ اُمُّ الكِتـب».(سوره رعد/13،39) بخش نخست اين آيه اشاره به قضاى غيرمحتوم دارد و قسمت دوم مربوط به قضاى محتوم است.[۲۲]

نظير اين معنا را در آيه «قَضى اَجَلاً واَجَلٌ مُسَمًّى عِندَهُ» (سوره انعام/6‌،2) مى‌توان يافت.[۲۳] بر‌ اساس روايتى از امام باقر عليه السلام مراد از «اَجَل مُسَمًّى عِندَهُ» اجل محتوم نزد خداوند و مقصود از «قَضى‌اَجَلاً» حكم او درباره اجل موقوف است.[۲۴]

تأثير اعمال نيك و بد در سرنوشت انسان و سعادت يا شقاوت وى در احاديث نيز تأييد شده است.[۲۵] بنابراين بداء در حقيقت تغيير در علم الهى نيست بلكه تغيير در مقدّرات غير محتوم است.

آيات قرآن افزون بر يادآورى اين اصل كلى كه سرنوشت انسانها با خواست خود آنها تغيير پذير است: «اِنَّ اللّهَ لايُغَيِّرُ ما بِقَوم حَتّى يُغَيِّروا ما بِاَنفُسِهِم» (سوره رعد/13،11) به موارد عينى و مصاديق خارجى آن نيز اشاره كرده است، از جمله:

  • برطرف شدن عذاب از قوم حضرت يونس علیه السلام بر اثر تضرع و دعاى آنان:[۲۶] «فَلَولا كانَت قَريَةٌ ءامَنَت فَنَفَعَها ايمنُها...». (سوره يونس/10،98)
  • حرام ساختن ورود بنى‌اسرائيل به سرزمين مقدس به مدت 40 سال در پى مخالفت آنان با فرمان ورود در آن:[۲۷] «يقَومِ ادخُلوا الاَرضَ المُقَدَّسَة... قالَ فَاِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيهِم اَربَعينَ سَنَةً». (سوره مائده/5‌،21، 26)
  • تكميل ميقات حضرت موسى عليه السلام و پايان يافتن آن در 40 شب: «و واعَدنا موسى ثَلثينَ لَيلَةً واَتمَمنها بِعَشر...». (سوره اعراف/7،142)
  • تأثير ايمان و تقوا و استغفار در گشودن بركاتى از آسمان و زمين و نزول بركات آسمانى: «ولَو اَنَّ اَهلَ القُرَى ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكات مِنَ السَّماءِ والاَرضِ ولكِن كَذَّبوا فَاَخَذناهُم بِما كانوا يَكسِبون». (سوره اعراف/7،96)، «فَقُلتُ استَغفِروا رَبَّكُم اِنَّهُ كانَ غَفّارا × يُرسِلِ السَّماءَ عَلَيكُم مِدرارا». (سوره نوح، 71/10 ـ 11)
  • اعتبار تأثير برخى از امور در افزايش يا كاهش عمر، در علم الهى:[۲۸] «...و‌ ما يُعَمَّرُ مِن مُعَمَّر ولا يُنقَصُ مِن عُمُرِه اِلاّ فى كِتب اِنَّ ذلِكَ عَلَى اللّهِ يَسير».(سوره فاطر/35،11)
  • و نيز نقش دعا و تضرع در شب قدر و تأثير آن در دگرگون شدن تقديرات غيرمحتوم: «فيها يُفرَقُ كُلُّ اَمر حَكيم» (سوره دخان/44،4) و ارتباط آن با آيات «محو و اثبات» كه در روايات نيز مطرح شده است.[۲۹]

پانویس

  1. مفردات، ص‌113، «بدا».
  2. مقاييس اللغه، ج‌1، ص‌212، «بدا».
  3. همان؛ النهايه، ص‌109، «بدا».
  4. الميزان، ج‌11، ص‌380‌ـ‌381.
  5. اعتقادات، ص‌67‌.
  6. بحارالانوار، ج‌4، ص‌123.
  7. الكافى، ج‌1، ص‌146.
  8. همان، ص‌148.
  9. الاعتقادات، ص40ـ41؛ رسائل، ج1، ص116ـ119؛ العده، ج‌2، ص‌495.
  10. الذريعه، ج‌3، ص‌53‌.
  11. صحيح البخارى، ج‌4، ص‌176؛ ج‌7، ص‌96.
  12. تفسير ابن‌كثير، ج‌2، ص‌538‌ـ‌539‌.
  13. التفسير الكبير، ج‌19، ص‌66‌.
  14. الكافى، ج‌1، ص‌148.
  15. تلخيص المحصل، ص‌421‌ـ‌422.
  16. المسائل العكبريه، ص‌99‌ـ‌100.
  17. الانتصار، ص‌93؛ رسائل، ص‌116 - 119، العده، ج‌2 ص‌495.
  18. نبراس الضياء، ص‌55‌.
  19. الميزان، ج‌1، ص‌252.
  20. جامع‌البيان، مج‌8‌، ج‌13، ص‌222 - 223.
  21. اسفار، ج‌6‌، ص‌398‌ـ‌399؛ الميزان، ج‌11، ص‌376‌ـ‌378.
  22. الميزان، ج‌11، ص‌380.
  23. همان، ج‌7، ص‌8‌ـ‌10.
  24. الكافى، ج‌1، ص‌147.
  25. الدرالمنثور، ج‌4، ص‌616‌.
  26. تفسير قمى، ج‌1، ص‌346.
  27. تفسير عياشى، ج‌1، ص‌304.
  28. تفسير قرطبى، ج‌14، ص‌213.
  29. جامع‌البيان، مج‌8‌، ج‌13، ص‌218.

منابع

  • حسين ديبا و بخش فلسفه و كلام، مدخل «بداء»، دائرة المعارف قرآن کريم، ج5.