آیه 3 سوره اخلاص

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۷ مهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۰۵:۰۶ توسط Akbari (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ

مشاهده آیه در سوره


<<2 آیه 3 سوره اخلاص 4>>
سوره : سوره اخلاص (112)
جزء : 30
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است.

نزاده، و زاییده نشده است،

[كسى را] نزاده، و زاده نشده است،

نه زاده است و نه زاده شده،

(هرگز) نزاد، و زاده نشد،

ترجمه های انگلیسی(English translations)

He neither begat, nor was begotten,

He begets not, nor is He begotten.

He begetteth not nor was begotten.

He begetteth not, nor is He begotten;

معانی کلمات آیه

«لَمْ یَلِدْ»: فرزندی نزاده است. یعنی نه کسی فرزند او است، و نه او پدر کسی است. «لَمْ یُولَدْ»: زاده نشده است. به دنیا آورده نشده است. یعنی نه فرزند کسی است، و نه کسی پدر او است.

نزول

شأن نزول آیات 1 تا 4:

محمد بن یعقوب کلینى بعد از چهار واسطه از محمد بن مسلم و او از امام صادق علیه‌السلام و نیز ابن بابویه بعد از شش واسطه از محمد بن مسلم و او از امام صادق علیه‌السلام روایت کنند که یهود از پیامبر خواستند که نسب خداوند را براى آن‌ها بیان نماید. پیامبر سه روز در جواب آن‌ها تأمل فرمود سپس این سوره نازل گردید.[۱]

و نیز محمد بن یعقوب کلینى بعد از چهار واسطه از عاصم بن حمید نقل نماید که گفت: از امام سجاد علیه‌السلام درباره توحید سؤال گردید. فرمود: خداوند می‌دانست که در آخرالزمان مردم متفکر و متعمق در امور، وجود خواهند داشت لذا این سوره و آیاتى چند از سوره حدید را به پیامبر خود نازل نمود.[۲]

أبی بن کعب و جابر بن عبدالله انصارى گویند: مشرکین به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم گفتند: خداى خود را از براى ما تعریف کن که از چه نسب و حسبى است سپس این سوره نازل شد و این سوره مکیه است.[۳]

ابن عباس گوید: عامر بن طفیل و اربد بن ربیعه برادر لبید نزد پیامبر آمدند. عامر گفت: یا محمد به چه چیز ما را می‌خوانى و دعوت می‌کنى. پیامبر فرمود: شما را به سوى خداى خود می‌خوانم سپس گفت: براى ما بگو که این خداى تو از طلا است یا از نقره و یا از آهن است یا چوب؟ سپس این سوره نازل شد و چون اربد از روى مسخره و استهزاء این سؤالات را تکرار می‌نمود لذا صاعقه اى آمد و او را سوزانید و عامر نیز از ترس دیدن آن منظره قالب تهى کرد و مرد.

ضحاک و قتاده و مقاتل گویند: عده اى از دانشمندان یهود نزد پیامبر آمدند و گفتند: خداى خود را براى ما توصیف کن، شاید به او ایمان بیاوریم زیرا خداوند صفت و نعمت خود را در تورات آورده است سپس این سوره نازل گردید.[۴]

عبدالله بن سلام که از دانشمندان یهود بود به مکه رفت تا پیامبر اسلام را ببیند وقتى که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد. پیامبر از او سؤال کرد و او را به خداوند قسم داد که آیا وصف وى را در تورات دیده است یا نه؟ عبدالله بن سلام گفت: اول تو خداى خود را براى من توصیف و تعریف بنماى تا من آنچه خواستى به تو بگویم سپس این سوره نازل گردید و پیامبر آن را براى عبدالله بن سلام قرائت فرمود و سبب اسلام آوردن عبدالله بن سلام هم همین سوره گردید ولى او تا مدتى ایمان و اسلام خود را از یهودیان پوشیده می‌داشت تا این که پیامبر از مکه به مدینه مهاجرت فرمود پس از مهاجرت پیامبر عبدالله اسلام خود را آشکار ساخت.[۵]

ابن عباس گوید: یهود که از آن جمله کعب بن اشرف و حى بن اخطب بودند نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: خداى خود را براى ما تعریف کن سپس این سوره نازل گردید.[۶]

چنان که قتادة و سعید بن جبیر نیز موضوع آمدن ابن اشرف و ابن اخطب را روایت نموده اند و این خود می‌رساند که این سوره مدنى است.[۷] از طریق ابان از انس روایت شده که یهود خیبر نزد پیامبر آمدند و گفتند: یا اباالقاسم خداوند فرشتگان را از نور خلق کرده و آدم را از حمأمسنون آفریده و ابلیس را از زبانه آتش به وجود آورده و آسمان را از دود خلق کرده و زمین را از کف آب به وجود آورده پس به ما خبر بده از پروردگار خود که از چه چیزى به وجود آمده است؟

پیامبر جوابى نداد تا این که جبرئیل این سوره را نازل نمود.[۸] ابن عباس گوید: مسیحیان نجران با عاقب و سید که از سران آن‌ها بودند نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: خداى خود را براى ما تعریف کن که از چه جنسى است؟ سپس این سوره نازل گردید و از این جهت به این سوره (نسب الرّب) نیز مى گویند.[۹]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ «3»

فرزند نياورده و فرزند كسى نيست.

نکته ها

رابطه خداوند با موجودات، رابطه آفرينش است نه زايش. او موجودات را مى‌آفريند، يعنى از نيستى به هستى مى‌آورد، نه آنكه خود بزايد. زيرا نوزاد از جنس والدين و در واقع جزئى از آنهاست، در حالى كه هيچ چيز از جنس خداوند و يا جزئى از او نيست.

چون بيشتر مشركان و اهل كتاب براى خداوند فرزند قائل بودند، لذا «لَمْ يَلِدْ» كه به معناى نداشتن فرزند است، مقدّم بر «لَمْ يُولَدْ» آمده است. «1»

موجودات، نه فقط از او زاده نشوند، بلكه حتى از او خارج نشوند، آن گونه كه ميوه از گل، درخت از هسته، آب از ابر و چشمه، آتش از چوب، كلام از دهان، نوشته از قلم، بو از گل، مزه از غذا، فكر از عقل، گرما از آتش، سرما از يخ، خواب و خيال از ذهن، اندوه و شادى و بيم و اميد از دل، صادر و خارج مى‌شوند. «2»

اين آيه، هم عقيده مسيحيّت كه عيسى را فرزند خدا مى‌دانند و هم عقيده يهود كه عُزير را فرزند خدا مى‌دانستند و هم عقيده مشركان جاهلى كه فرشتگان را دختران خدا مى‌پنداشتند، رد مى‌كند.

«1». تفسير نوين.

«2». بخشى از مطالب فوق برخاسته از سخن امام حسين عليه السلام در پاسخ مردم بصره است كه از آن حضرت معناى صمد را پرسيده بودند. (تفسير نورالثقلين)

جلد 10 - صفحه 642

پیام ها

1- صَمَديّت و بى‌نيازى خداوند از همه چيز، دليل آن است كه او نياز به فرزند و والدين ندارد. «اللَّهُ الصَّمَدُ. لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ»

2- خداوند علّتى ندارد و از چيزى به وجود نيامده است. «وَ لَمْ يُولَدْ»

3- مولود، معلول است و نمى‌تواند خدا باشد. «وَ لَمْ يُولَدْ» (چگونه مسيحيان عيسى را مولود مريم، ولى باز هم او را خدا مى‌دانند؟)

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ «3»

لَمْ يَلِدْ: نزاد، يعنى بيرون نيامد از او چيز كثيف كه ولد باشد و ساير اشياء كثيفه كه از مخلوق بيرون مى‌آيد و نه چيز لطيف، مانند نفس و روح و منبعث نمى‌شود از او عوارضات مثل سنه، خواب، خطره، غم، حزن، بهجت، خنده، گريه، خوف، رجا، رغبت، سأمت، گرسنگى، سيرى، و غير آن يعنى متعالى است از آنكه متولد و بيرون آيد اشياء كثيفه و محل حوادث نيست، وَ لَمْ يُولَدْ: و زاده نشد يعنى بيرون نيامده از چيزى، همچنان كه اشياء كثيفه بيرون آيند از عناصر خود، مانند حصول حيوان از حيوان، نبات از زمين، مياه از ينابيع، ميوه‌ها از درختان، و همچنين اشياء لطيفه كه از مراكز خود بيرون آيند، مثل ديدن از چشم، شنيدن از گوش، بوئيدن از دماغ، چشيدن از دهان، كلام از زبان، معرفت و تميز از قلب، نار از حجر. بلكه او صمدى است «لا من شي‌ء و لا فى شي‌ء و لا على شي‌ء» اوست مبدء اشياء و منشى‌ء امور به قدرت و منفى آن به مشيت و مبقى آن به مصلحت و حكمت.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ «1» اللَّهُ الصَّمَدُ «2» لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ «3» وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ «4»

ترجمه‌

بگو او خداى يگانه است‌

خداوند بى‌نياز و همه به او نيازمندند

توليد ننموده و تولّد نميشود

و نبوده است براى او همسر و همتا احدى.

تفسير

در كافى و توحيد از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه يهود از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواستند كه نسبت و نژاد پروردگار خود را براى آنها بيان فرمايد و حضرت سه روز تأمل فرمود و بعد از آن اين سوره نازل شد و قمّى ره هم اين مسئلت را از يهود در سبب نزول اين سوره نقل نموده و مستفاد از حديث مفصلى كه در توحيد از امام باقر عليه السّلام در تفسير اين سوره نقل نموده آنست كه خداوند امر فرموده پيغمبر خود را كه بيان فرمايد براى هدايت مردم آنچه را وحى شده باو از الفاظ در اين سوره مباركه و كلمه هو كنايه از غايب است كه هاء آن تنبيه بر معناى ثابت و واو آن اشاره بغايب از حواس است چنانچه هذا اشاره است بحاضر نزد حواس و كفار بكلمه هذه اشاره بخدايان خود مينمودند و از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواستند كه او هم اشاره بخداى خود نمايد تا بشناسند او را و خداوند دستور فرمود كه او اشاره نمايد بكلمه هو براى تثبيت ثابت و اشاره بغايب از درك ابصار و لمس حواس چون او برتر و بالاتر از اين معانى است و اللّه معناى آن معبودى است كه كسى بحقيقت او پى‌نميبرد و احاطه بچگونگى او پيدا نميكند و اله بمستور از حواس و آنكه موجب تحيّر خلق است و ادراك نميشود اطلاق شده در كلام عرب و احد فرد متفرّد است و با واحد يك معنى دارد و او متفرّدى است كه نظير ندارد و توحيد اقرار بوحدت است و آن انفراد است و واحد منبعث نميشود از چيزى و متّحد نميشود با چيزى و براى اين گفته‌اند

جلد 5 صفحه 453

واحد مبدء عدد است و عدد نيست چون واحد معدود نميشود پس معناى قول خداوند اللّه احد معبود بحق است كه ادراك نميشود و فرد است به الوهيّت و متعالى است از صفات خلق و آن حضرت از امام حسين عليه السّلام بتوسط پدر بزرگوار خود نقل نموده كه صمد آنست كه جوف ندارد و بزرگى باو منتهى شده و نميخورد و نميآشامد و نميخوابد و دائم و لم يزل و لا يزال بوده و خواهد بود و خود فرموده كه صمد سيّد مطاع است كه فوق او آمر و ناهى نيست و در حديث ديگرى كه امام صادق عليه السّلام از امام حسين عليه السّلام نقل نموده مذكور است كه خداوند خودش صمد را تفسير فرموده بلم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد و مراد از لم يلد آنست كه هيچ چيز كثيفى مانند ولد و هيچ چيز لطيفى مانند نفس از او بيرون نيامده و مراد از لم يولد آنست كه او از چيزى بيرون نيامده مانند اشياء كثيفه كه از عناصر بيرون ميآيند از قبيل گياه از زمين و ميوه از درخت و اشياء لطيفه كه از مراكز خودشان خارج ميشوند مانند سخن از زبان و آتش از سنگ و او صمد است كه از چيزى و بر چيزى و در چيزى نيست و خالق آنها است و چون حديث مفصل بود بنقل اجمالى از آن اكتفا شد و بنابر آنچه نقل شد خداوند متعال بحبيب خود ميفرمايد كه در جواب آنها بگو آن موجود ثابت غائبى كه شما از اصل و نسب او سؤال نموديد آن معبود بحق مجهول الكنه جامع صفات كمال و جلال است كه يگانه و فرد است و گفته شده اينكه خداوند احد فرموده و واحد نفرموده براى آنست كه واحد داخل در حساب ميشود و جائز است كه براى آن ثانى قرار داده شود واحد تجزيه و تقسيم نميگردد و جائز نيست كه براى آن ثانى قرار داد چون آن مستوعب جنس خود است بر خلاف واحد و لذا اگر در مقام توصيف كسى بگويند واحدى تاب مقاومت با او را ندارد ميشود دو نفر تاب مقاومت داشته باشند و اگر بگويند احدى تاب مقاومت با او را ندارد نميشود دو نفر يا بيشتر تاب مقاومت داشته باشند و بنظر حقير اگر اين فرق بين احد و واحد درست هم باشد اينجا منظور نيست بلى چون احد غالبا در يگانه و فرد استعمال ميشود و واحد در يكى ممكن است اينجا منظور اين باشد كه خدا يگانه و فرد است يعنى قرابت و

جلد 5 صفحه 454

نسبتى با كسى ندارد تا جواب از سؤال يهود شود و اگر واحد ميفرمود اين معنى از آن استفاده نميشد بلكه ظاهر در اين بود كه خدا يك است و دو نيست و منطبق بر سؤال آنها نميشد و اين معنى منافات با دلالت احد بر تفرّد حقّ بوجوب وجود و صفات و افعال و استحقاق ستايش و پرستش هم كه گفته‌اند ندارد و معانى متعدّده‌اى كه براى صمد در روايات ذكر شد همه بجاى خود صحيح است و در لغت هم به بزرگ قوم و پاينده و بلند و بى‌نياز و محكم و متين ترجمه شده ولى ظاهرا معناى حقيقى آن مقصد و مقصود خلق باشد كه اينجا مناسب است چون همه دست نياز بجانب او دراز نموده و او بى‌نياز و مستغنى از خلق است اگر چه ساير معانى هم نا مناسب نيست و اخيرا تصريح بجواب آنها شده كه ميفرمايد خداوند توليد نفرموده ولدى را كه كسى يا جمعى نسبت باو پيدا كنند و نه توليد شده از والدى كه خود باو منتسب شود چون او با خلق سنخيّت ندارد و از آنها احدى همسر و همتا و مثل و مانند او نيست و نبوده و نخواهد بود در كافى از امام رضا عليه السّلام نقل نموده كه فرمود كسى كه قرائت كند قل هو اللّه احد را و ايمان بياورد بآن توحيد را شناخته عرض شد چگونه قرائت نمايد آنرا فرمود همانطور كه مردم قرائت ميكنند و زياد نمايد در آن كذالك اللّه ربّى را دو مرتبه و كفؤا بسكون فاء و ضمّ آن با همزه نيز قرائت شده است و از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه قل هو اللّه احد ثلث قرآن است و شايد براى آن باشد كه ثلث قرآن در توحيد است كه اين سوره كافى است براى آن و در اكمال از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه يك مرتبه قرائت نمايد قل هو اللّه احد را مانند آنست كه ثلث قرآن را قرائت نموده و كسى كه دو مرتبه قرائت نمايد آن را مانند آنست كه دو ثلث قرآن را قرائت نموده و كسى كه سه مرتبه قرائت نمايد آن را مانند آنست كه تمام قرآن را قرائت نموده باشد و در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه يكروز بر او بگذرد و نمازهاى پنجگانه را بخواند و در هيچ يك قل هو اللّه احد را نخواند باو گفته ميشود اى بنده خدا از نماز گزاران نيستى و فقهاء حكم بكراهت آن نموده‌اند و نيز حكم فرموده‌اند بكراهت يك سوره در دو ركعت از نماز مگر سوره توحيد و آنكه بيك نفس خوانده شود و فضيلت و شرف و امتيازات اين سوره مباركه بسيار است كه در محلّ خود ذكر شده است و الحمد للّه رب العالمين.

جلد 5 صفحه 455

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


لَم‌ يَلِد وَ لَم‌ يُولَد «3»

‌از‌ پيغمبر ‌است‌ فرمود:

‌لم‌ يلد ‌منه‌ عزير ‌کما‌ قالت‌ اليهود لعنهم‌ اللّه‌ و ‌لا‌ المسيح‌ ‌کما‌ قالت‌ النصاري‌ ‌عليهم‌ سخط اللّه‌ و ‌لا‌ الشمس‌ و ‌لا‌ القمر و ‌لا‌ النجوم‌ ‌کما‌ قالت‌ المجوس‌ لعنهم‌ اللّه‌ و ‌لا‌ الملائكة ‌کما‌ قالت‌ مشركو العرب‌.

‌در‌ مرقومه شريفه حضرت‌ ابي‌ ‌عبد‌ اللّه‌ الحسين‌ (ع‌) باهل‌ بصره‌ معناي‌ ‌لم‌ يلد ‌را‌ مشروحا بيان‌ فرمود ‌که‌ ذكر شد ‌از‌ ‌قوله‌:

(‌لم‌ يخرج‌ ‌منه‌ شي‌ء ‌الي‌ ‌قوله‌: كثيف‌ ‌او‌ لطيف‌)

‌که‌ ‌در‌ صفحه‌ قبل‌ نقل‌ شد، و ممكن‌ ‌است‌ اشاره‌ ‌باشد‌ بكلام‌ حكماء مثل‌ افلاطون‌ و ارسطو و سقراط و امثال‌ ‌آنها‌ ‌که‌ قائل‌ بعلت‌ و معلول‌ هستند ‌که‌ ميگويند: ‌خدا‌ علت‌ تامه‌ بوده‌ و فقط عقل‌ اول‌ بنحو عليت‌ ‌از‌ ‌او‌ صادر ‌شده‌ و عقول‌ طوليه‌ و عرضيه‌ ‌که‌ افلاطون‌ طوليه‌ ميگويد ‌که‌ ‌از‌ ‌هر‌ كدام‌ عقل‌ ديگري‌ صادر شد ‌تا‌ عقل‌ عاشر كدخداي‌ عالم‌ كون‌ و فساد ‌است‌ و ميگويد: عقل‌ اول‌ ‌از‌ جنبه وجودش‌ عقل‌ ثاني‌ و ‌از‌ جنبه ماهيتش‌ عرش‌ و هكذا ‌از‌ عقل‌ ثاني‌ عقل‌ ثالث‌ و كرسي‌ و هكذا ساير عقول‌ بترتيب‌، و ارسطو ميگويد: ‌از‌ عقل‌ اول‌ دو عقل‌ و ‌از‌

جلد 18 - صفحه 266

‌آن‌ دو چهار و ‌از‌ ‌آن‌ چهار هشت‌ و هكذا. و اينها عالم‌ ‌را‌ قديم‌ ميدانند ‌براي‌ اينكه‌ انفكاك‌ معلول‌ ‌از‌ علت‌ محال‌ ‌است‌ و اينها منكر قدرت‌ هستند زيرا علت‌ بدون‌ اختيار تأثير ‌در‌ معلول‌ دارد. خداوند ميفرمايد:

لَم‌ يَلِد ‌که‌ ‌از‌ ‌او‌ چيزي‌ خارج‌ شود و شايد مراد ‌از‌ فرمايش‌ حضرت‌ ابي‌ ‌عبد‌ اللّه‌ ‌لم‌ يخرج‌ ‌منه‌ شي‌ء لطيف‌ ‌او‌ كثيف‌ اشاره‌ بهمين‌ مطلب‌ ‌باشد‌ ‌که‌ لطيف‌ عالم‌ مجردات‌ ‌از‌ عالم‌ عقول‌ و نفوس‌ و ارواح‌ و ملائكه‌، و ‌از‌ كثيف‌ عالم‌ ماديات‌ ‌از‌ سماوات‌ و ارض‌ و آنچه‌ ‌در‌ ‌آنها‌ ‌است‌ مثل‌ خورشيد و ماه‌ و كواكب‌ و كرات‌ جويه‌ و مثل‌ جمادات‌ نباتات‌ و حيوانات‌ و جن‌ و انس‌ و آب‌ و خاك‌ و هوا و نار. و اللّه‌ و اوليائه‌ اعلم‌.

وَ لَم‌ يُولَد ‌که‌ لازمه‌ حدوث‌ ‌است‌ ‌که‌ نبوده‌ و ‌بود‌ ‌شده‌ و مقدم‌ ‌بر‌ ‌او‌ چيزي‌ ‌بود‌ ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ زائيد و ايجاد كرد چنانچه‌ ‌در‌ همان‌ حديث‌ بيان‌ فرمود ‌از‌ ‌قوله‌ (ع‌):

و ‌هو‌ ‌لم‌ يتولد ‌من‌ شي‌ء و ‌لم‌ يخرج‌ ‌من‌ شي‌ء‌-‌ ‌الي‌ ‌قوله‌‌-‌ و كالنار ‌من‌ الحجر.

رجوع‌ كنيد ‌در‌ نقل‌ تكرار نشود.

مسألة مشكلة ‌غير‌ منحلة: اينكه‌ نصاري‌ ‌که‌ قائلند عيسي‌ پسر ‌خدا‌ ‌است‌، و يهود قائلند عزير پسر ‌خدا‌ ‌است‌، و ‌در‌ تورات‌ ‌آنها‌ ميگويد: آدم‌ پسر ‌خدا‌ ‌است‌ و ‌خود‌ يهود و نصاري‌ ميگويند: ‌ما پسران‌ ‌خدا‌ هستيم‌: قالَت‌ِ اليَهُودُ وَ النَّصاري‌ نَحن‌ُ أَبناءُ اللّه‌ِ وَ أَحِبّاؤُه‌ُ مائده‌ ‌آيه‌ 18. بنا ‌بر‌ ‌اينکه‌ مي‌گوييم‌: مادر عيسي‌ ‌که‌ مريم‌ بوده‌ و مادر عزير عيال‌ برخياء ‌بود‌ ‌پس‌ بنا ‌بر‌ ‌اينکه‌ مريم‌ و عيال‌ برخياء زن‌ ‌خدا‌ بودند و ميفرمايد:

مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً جن‌ ‌آيه‌ 3. و اينكه‌ گفتند: نحن‌ ابناء اللّه‌ اختصاص‌ ‌به‌ رجال‌ ندارد نساء ‌هم‌ بنات‌ اللّه‌ بودند ‌پس‌ ‌خدا‌ ‌با‌ دختران‌ ‌خود‌ جمع‌ ‌شده‌ ‌اگر‌ چه‌ ‌از‌ يهود بعيد نيست‌ بگويند زيرا ‌در‌ حق‌ لوط ميگويند ‌با‌ دختران‌ ‌خود‌ جمع‌ ‌شده‌ و ‌از‌ نسل‌ ‌آنها‌ هفتاد پيغمبر بوجود آمد، و نيز ‌اگر‌ آدم‌ پسر ‌خدا‌ ‌باشد‌ ‌پس‌ حواء ‌هم‌ دختر ‌خدا‌ ‌است‌ و آدم‌ و حواء برادر و خواهر بودند و جمع‌ ‌بين‌ برادر و خواهر ‌شده‌ و تمام‌ بشر ‌از‌ نسل‌ ‌اينکه‌ دو بوجود آمده‌، و نيز ‌اگر‌ ‌اينکه‌ دو پسر و دختر ‌خدا‌ باشند مادر ‌اينکه‌ دو ‌که‌ بوده‌، و نيز مشركين‌ عرب‌ ‌که‌ ملائكه‌ ‌را‌ دختران‌ ‌خدا‌ ميدانند مادر ملائكه‌ ‌که‌ بوده‌،

جلد 18 - صفحه 267

و ‌اگر‌ بگويند: آدم‌ بي‌ مادر بوده‌ و همچنين‌ ملائكه‌ مي‌گوييم‌ ‌پس‌ ميشود ‌که‌ عيسي‌ ‌هم‌ بي‌پدر بوده‌ خذلهم‌ اللّه‌.

وَ لَم‌ يُولَد زيرا ‌اگر‌ ‌خدا‌ متولد ‌شده‌ پدر ‌خدا‌ ‌که‌ بوده‌ و مادرش‌ ‌که‌ بوده‌ و بعلاوه‌ لازم‌ ميآيد حدوث‌ ‌که‌ ‌خدا‌ نبوده‌ بعدا بوجود آمده‌ و لازم‌ ميآيد احتياج‌ ‌که‌ ‌خدا‌ احتياج‌ بموجد داشته‌ ‌باشد‌ و هزارها عيب‌ ديگر.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 3)- سپس در این آیه به ردّ عقاید نصاری و یهود و مشرکان عرب که برای خداوند فرزندی، یا پدری قائل بودند، پرداخته، می‌فرماید: « (هرگز) نزاد و زاده نشد» (لم یلد و لم یولد).

در مقابل این بیان، سخن کسانی است که معتقد به تثلیث (خدایان سه گانه) بودند، خدای پدر، و خدای پسر، و روح القدس! «یهود گفتند: عزیر پسر خداست! و نصارا گفتند: مسیح پسر خداست! این سخنی است که با زبان خود می‌گویند که همانند گفتار کافران پیشین است، لعنت خدا بر آنها باد چگونه از حق منحرف می‌شوند»! (توبه/ 30).

مشرکان عرب نیز معتقد بودند که ملائکه دختران خدا هستند! «آنها برای خدا پسران و دخترانی به دروغ و از روی جهل ساختند»! (انعام/ 100).

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

  1. تفاسیر برهان و على بن ابراهیم.
  2. البرهان فی تفسیر القرآن.
  3. تفاسیر مجمع البیان از خاصه و جامع البیان و طبرانى و قاضى عبدالجبار و صحیح ترمذى و حاکم و ابن خزیمه از عامه.
  4. تفسیر مجمع البیان.
  5. تفسیر قاضى عبدالجبار معتزلى.
  6. تفسیر ابن ابى حاتم.
  7. تفاسیر جامع البیان و ابن المنذر.
  8. کتاب العظمة از ابوالشیخ.
  9. تفسیر کشف الاسرار.

منابع

آرشیو عکس و تصویر