عدى بن حاتم طائى

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ابوطریف عدی بن حاتم طائی فرزند حاتم طائی سخاوتمند معروف عرب، مردی قوی‌هیکل و تنومند و به الجواد بن الجواد (بخشنده پسر بخشنده) مشهور بود. در عصر جاهلی رئیس قبیله‌ی طى بود و پس از اسلام آوردن از محبین امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود. وى ساکن کوفه گشت و در جمل و صفین و نهروان ملازمت رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام داشت و در جمل یک چشم او به جراحت نابینا شد و در سنه شصت و هشت در کوفه وفات کرد.

اسلام آوردن عدى بن حاتم

عَدى بن حاتم طائى در سال دهم هجری به خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم شتافت و اسلام آورد و سببش آن شد که در سال نهم لشکر اسلام به جبل طى رفتند و بتخانه آن‌جا را که «فلس» نام داشت، خراب کردند و اهلش را اسیر کردند، عدى بن حاتم که قائد قبیله بود به شام گریخت و خواهرش اسیر شد. اسیران را به مدینه آوردند؛ چون رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ایشان را مشاهده فرمود، دختر حاتم که در صباحت و فصاحت معروف بود به پاى خاست و عرضه داشت: یا رَسُولَ الله! هَلَک الْوالِدُ وَغابَ الْوافِدُ فَامْنُنْ عَلَىَّ مَنَّ اللّهُ بِک؛ پدرم حاتم مرده و برادرم عَدى به شام فرار کرده، پس بر من منت گذار و ببخش مرا.

در روز اول و دوم حضرت جوابى به او نفرمود، موافق «سیره ابن هشام» روز سوم هنگام عبور پیغمبر بر ایشان، امیرالمؤمنین علیه السلام به آن زن اشاره فرمود که عرض حال کن، آن زن سخن گذشته را اعاده کرد؛ حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود تو را بخشیدم هرگاه قافله با امانتى پیدا شود مرا خبر کن تا تو را به بلادت بفرستم.

دختر گفت: مى‌خواهم به نزد برادرم به شام روم. این بود تا جماعتى از قبیله قضاعه به مدینه آمدند. دختر به حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم عرض کرد که گروهى از قوم من آمده‌اند که ثقه و اعتماد به آن‌ها است، مرا روانه فرما. حضرت او را جامه بپوشانید و زاد و راحله عطا فرمود و با آن جماعت او را روانه فرمود؛ دختر به شام رفت و برادر خود عَدى را دیدار کرد و او را از حال خود آگهى داد و با وى گفت: چنان دانم که ایمنى این جهان و آن جهان جز در خدمت محمد صلى الله علیه و آله و سلم به دست نشود، نیکو آن است که بى‌درنگ به حضرت او شتاب گیرى.

عدى تهیه سفر کرده به مدینه آمد و به مجلس حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم وارد گشت و معرفى خود نموده، پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم به جانب خانه حرکت فرمود، عدى نیز در قفاى آن حضرت بود، در بین راه پیرزنى خدمت آن حضرت رسید و در حاجت خویش سخن بسیار گفت و آن جناب نیز ایستاده بود تا کار او به نظام گیرد؛ عدى با خود اندیشید که این روش پادشاهان نباشد از بهر زال چندین مهم خویش را تعطیل دهند بلکه این خوى پیغمبران است، چون به خانه وارد شدند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به ملاحظه آن که عدى بزرگزاده و محترم بود، احترام او را ملحوظ فرمود، وساده‌اى که از لیف خرما آکنده بود برداشت و بگسترد و عدى را بر روى آن نشستن فرمود، چندان که عدى کناره گرفت، پذیرفته نشد پس عدى را بر وساده جاى داد و خود بر خاک نشست.[۱]

این بود سیرت شریفه آن حضرت با کفار، و کسى که مراجعه کند در کتبى که شیعه و سنى در سیرت نبوى صلى الله علیه و آله و سلم نوشته‌اند امثال این را بسیار بیند. بالجمله؛ عَدى بن حاتم بدست حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم اسلام آورد و به حکم: وَ باَبیهِ اقتدى عدِىُّ فِى الْکرَمِ، عدى مردى صاحب جود و سخاوت بود. گویند: وقتى مرد شاعرى به نزد وى آمد و گفت: یا اَبا طریف تو را مدح گفته‌ام. گفت: تأمل کن تا تو را آگاه کنم از مال خود که به تو عطا خواهم کرد تا بر حسب عطا مرا مدح گوئى و آن هزار هزار درهم و هزار میش و سه بنده و اسبى است، اکنون بگوى؛ پس شاعر مدح خود را انشاد کرد.

عدی پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با خلیفه اول و خلیفه دوم بیعت کرد و با آنان به مدارا و نرمش رفتار کرد و حتی در جنگ‌های رده زمان ابوبکر شرکت کرد و به دفاع از خلفا شمشیر زد. در فتوحات اسلامی در عراق و ایران نیز حضور داشت.

گذشت زمان، عدی تازه‌ مسلمان را با سرشت و رفتار خلفا آگاه ساخت تا این که در عصر خلافت عثمان به جمع مبارزان اسلامی علیه عثمان پیوست و از سوی خلیفه به شام تبعید شد.

همراهی عدی با امیرالمؤمنین

پس از قتل عثمان و تصدی خلافت ظاهری از سوی امام علی علیه السلام، عدی از جمله‌ی گروندگان و بیعت‌گنندگان با آن حضرت بود. عَدى بن حاتم طائى از محبین امیرالمومنین علیه السلام و از آن پس در کنار مولای خود ثابت و استوار باقی ماند و به همراه آن حضرت در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان شرکت جست.

در آستانه وقوع «جنگ جمل» عدی سپاهی ۱۳ هزار نفری از قبیله طی فراهم ساخت و در جنگیدن با آشوبگران بسیار از خود رشادت نشان داد به طورى که نظر همگان را به خود متوجه ساخت.[۲] او در این جنگ[۳] و به قولی در صفین یک چشم خود را از دست داد.[۴]

وی همچنین در «صفّین» از فرماندهان جناح پیادگان بود. هنگامی که جنگ بر معاویه دشوار شد، توطئه‌ای علیه برخی از یاران علی علیه السلام طراحی و هر یک از دلیران سپاهش را مأمور کشتن یکی از دلاوران سپاه علی علیه السلام کرد. از جمله عبدالرحمن بن خالد را برای کشتن عدی برگزید. در هنگامه‌ی کارزار میان آن دو، عبدالرحمن هراسان از نیزه عدی، میان لشکرش گریخت و ناکام نزد معاویه بازگشت.[۵]

آنگاه نیز که سپاه معاویه با نیرنگ عمرو بن عاص، قرآن‌ها را بر نیزه‌ها کردند، عدی سپاه امام علیه السلام را از دودستگی بر حذر داشت و به حمایت و پیروی از ایشان فراخواند و اشعاری در ستایش علی علیه السلام سرود.[۶]

چند تن از پسران عدی نیز در جنگ‌های جمل و صفین جزو سپاه امیرمومنان علیه السلام به شهادت رسیدند.[۷] اوج اخلاص عدی را می‌توان در برخورد او با پسرش زید مشاهده نمود. زید به دلیل کشتن قاتل دائى‌اش (حابس بن سعد طائى) که در صفین پرچم‌دار معاویه بود، از دست عدى که می‌خواست زید را به وارثان مقتول تحویل دهد، گریخت و به معاویه پیوست. عدی گفت: خدایا زید از مسلمانان جدا شد و به ملحدان پیوست، اینک تیرى از تیرهاى خود را به سوی او رها کن، خدایا من دیگر با او سخن نخواهم گفت و با او در زیر یک سقف نخواهم نشست.[۸] زید به خوارج پیوست و کشته شد.[۹]

عدی پس از شهادت امام علی علیه السلام با امام حسن مجتبی علیه السلام بیعت کرد و از فرماندهان سپاه آن حضرت بود و با جان و زبان خود از حریم خاندان علی علیه السلام دفاع کرد.

عدی در دوران معاویه

وقتى عدی در ایام معاویه بر معاویه وفود کرد، معاویه گفت: اى عدى چه کردى با پسرهاى خود که با خود نیاوردى؟ گفت: در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام کشته شدند. معاویه گفت: ما اَنْصَفَک عَلِىُّ قَتَلَ اَوْلادَک وَاَبْقى اَوْلادَهُ! فَقالَ عَدِىُّ: ما اَنْصَفْتُ عَلِیا اِذْ قُتِلَ وَ بقیتُ؛ على در حق تو انصاف نکرد که فرزندان تو را کشت و فرزندان خود را باقى گذاشت! عدى گفت: من با على انصاف ندادم که او کشته شد و من زنده ماندم.

دور از حریم کوى تو بى‌بهره مانده‌ام شرمنده مانده‌ام که چرا زنده مانده‌ام؟

معاویه گفت: دانسته باش که هنوز قطره‌اى از خون عثمان باقى است که سترده نمى‌شود مگر به خون شریفى از اشراف یمن. عدى گفت: سوگند به خداى، آن دل‌ها که آکنده بود از خشم تو هنوز در سینه‌هاى ما است و آن شمشیرها که تو را با آن قتال مى‌دادیم بر دوش‌هاى ما است. همانا اگر از در خدیعت و غدر شبرى با ما نزدیک شوى در طریق شر شبرى تو را نزدیک شویم، دانسته باش که قطع حلقوم و سکرات مرگ بر ما آسانتر است از این که سخنى ناهموار در حق امام على علیه السلام بشنویم و کشیدن شمشیر اى معاویه به انگیزش شمشیر است.

معاویه مصلحت وقت را در جنبش و غضب ندید، روى سخن را بگردانید و مستوفیان خود را امر کرد که کلمات عدى را مکتوب سازید که همه پند و حکمت است.[۱۰]

پانویس

  1. سیرة النبویة، ابن هشام، ۴/ ۵۷۸-۵۸۱.
  2. ابن قتیبة الدینوری، أبو محمد عبدالله؛ الإمامة والسیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، ط الأولى، ۱۴۱۰/۱۹۹۰، ج‌۱، ص۴۸۴.
  3. أسدالغابة، پیشین، ج‌۳، ص۵۰۷.
  4. أبویوسف یعقوب، ابن سفیان البسوى؛ المعرفة والتاریخ، تحقیق اکرم ضیاءالعمرى، بیروت، مؤسسة الرسالة، ط الثانیة، ۱۴۰۱/۱۹۸۱، ج‌۲، ص۴۲۹.
  5. المنقرى، نصر بن مزاحم؛ وقعة صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، القاهرة، المؤسسة العربیة الحدیثة، الطبعة الثانیة، ۱۳۸۲، افست قم، منشورات مکتبة المرعشى النجفى، ۱۴۰۴، ص۴۲۷-۴۲۸.
  6. ر.ک. الإمامة والسیاسة، پیشین، ج‌۱، ص۱۴۱ والغارات، پیشین، ترجمه، ص۴۸۵-۴۸۴.
  7. وقعة صفین، پیشین، ص۳۶۰.
  8. الاستیعاب، پیشین، ج‌۱، ص۲۸۰.
  9. الإمامة والسیاسة، پیشین، ج‌۱، ص۱۳۴.
  10. مروج الذهب،‌ مسعودى ۳/۵، تحقیق: دکتر مفید محمد قیمحة.

منابع