تألیف قلوب

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو
Icon-computer.png
این صفحه از یک منبع صرفا الکترونیکی در یکی از پایگاه های معتبر گرفته شده است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


نبی مكرم اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله در ماه شوال سال هشتم هجری، پس از آگاهی از تصمیم اشراف و بزرگان هوازن و ثقیف برای حمله به مسلمانان، تصمیم گرفت به مقابله با آنها بپردازد. پیامبر با 12 هزار نفر از مسلمانان به سوی دشمن حركت كرد.[۱]

مسلمانان در ابتدای این جنگ، شكست خوردند؛ اما در نهایت، پیروز شدند.[۲]

دشمنان اسلام پس از شكست، برخی به طائف و گروهی به نخله رفتند و عده ای در اوطاس اردو زدند.[۳] در این جنگ، غنایم زیادی نصیب مسلمانان شد.[۴] پیامبر صلی الله علیه و آله خمس این اموال را ـ كه متعلق به خودش بود ـ به افردی بخشید كه در تاریخ اسلام به «مؤلفة القلوب» مشهور شده اند.

مؤلفة القلوب را در لغت، از این عبارات برگرفته اند: الًفتَ بینَهم تألیفاً...؛ الفت دادی بین آنها الفتی؛ یعنی تفرقه بین آنها را از بین بردی و الًفتَ الشی تألیفا...؛[۵] چیزی را الفت دادی... بنابراین در لغت به معنای پیونددادن بین دلها و جمع كردن آنهاست.

مؤلقةالقلوب در اصطلاح، یك معنای عام و یك معنای خاص دارد:

  • این كلمه در معنای اصطلاحی عامش به كفاری اطلاق می شود كه با اختصاص بخشی از زكات به ایشان، دلهای ایشان جلب و به اسلام متمایل می شود و یا در جهاد یا دفاع، مسلمانان را همراهی می كنند. همچنین به «ضعفاء العقول» از مسلمانان (كسانی كه از نظر عقلی كاستی دارند) «مؤلفة القلوب» اطلاق می شود و به آنها نیز اموالی می پردازند تا اعتقاد یا رغبتشان برای همراهی مسلمانان در جهاد و دفاع، تقویت شود.[۶]

البته در این كه آیا تألیف قلوب تنها به كفار اختصاص دارد و یا شامل مسلمانان می شود ـ همان گونه كه در غایة القصوی آمده است ـ اختلاف وجود دارد؛[۷]

  • اما مؤلفة القلوب در معنای اصطلاحیِ خاصش شامل كسانی می شود كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله برای جلب آنها به اسلام، بخشی از غنایم جنگ هوازان را به ایشان بخشید. این گروه، شامل افرادی چون ابوسفیان، معاویه، حكیم بن حزام، نضر بن حارث و دیگران بوده اند كه به آنها اشاره خواهد شد.

علی بن ابراهیم قمی می نویسد: «مؤلفة قلوبهم گروهی بودند كه خداوند را به یگانگی می شناختند؛ اما معرفت (واقعی) به این كه محمد صلی الله علیه و آله رسول و فرستاده الهی است، در دلهای آنها وارد نشده بود؛ بنابراین رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنها الفت ایجاد كرد و آنها را آگاه كرد. خداوند برای آنها نصیبی از صدقات قرار داد تا پیامبر صلی الله علیه و آله را به رسالت بشناسند و به اسلام و پیامبر، رغبت پیدا كنند».[۸]

شیخ طوسی و شیخ طبرسی در تعریف مؤلفة القلوب آورده اند: «ایشان گروهی از اشراف زمان حضرت محمد صلی الله علیه و آله بودند كه آن حضرت، آنان را به اسلام متمایل ساخت و از آنها برای جنگ با دشمنان خویش كمك گرفت و به ایشان سهمی از زكات را عنایت كرد».[۹]

تألیف قلوب و مؤلفة قلوبهم در آیات و روایات[ویرایش]

در قرآن كریم و در آیات متعددی به تألیف قلوب اشاره شده است. خداوند متعال در سوره انفال آیات 62 و 63 می فرماید: «... هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ × وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‌»؛[۱۰] ...او بود كه تو را با یارى خود و مؤمنان نیرومند ساخت و میان دلهای آنان الفت انداخت كه اگر آنچه در روى زمین است همه را خرج مى‌كردى نمى‌توانستى میان دلهای آنان الفت برقرار كنى ولى خدا بود كه میان آنان الفت انداخت؛ چرا كه او تواناى حكیم است.

خداوند متعال در این آیه به تألیف قلوب بین مؤمنان اشاره دارد كه از جانب خودش صورت گرفته است، همچنین در آیه 103 سوره آل عمران می فرماید: «وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا...»؛ و نعمت خدا را بر خود یاد كنید: آنگاه كه دشمنان (یكدیگر) بودید؛ پس میان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید...

خداوند در این آیه نیز به نعمت برادری اشاره كرده است كه از راه تألیف قلوب بدست می آید.

در سوره توبه، آیه 60 «الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» به كسانی اطلاق شده است كه مستحق دریافت زكات اند: «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»؛[۱۱] صدقات، تنها به فقیران و بینوایان و متصدیان (گردآورى و پخش‌) آن و كسانى كه دلشان بدست آورده مى‌شود و در (راه آزادى‌) بردگان و وامداران و در راه خدا و به در راه مانده، اختصاص دارد. (این) به عنوان فریضه از جانب خداست و خدا، داناى حكیم است.

در روایات نیز به تألیف قلوب توجه شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: خیاركم احسنكم اخلاقا الذین یألفون و یؤلفون؛[۱۲] بهترین شما از لحاظ اخلاقی كسانی اند كه انس و الفت ایجاد می كنند و با دیگران الفت می گیرند.

حضرت علی علیه السلام نیز می فرماید: طوبی لمن یألف الناس و یألفونه علی طاعة الله؛[۱۳] خوش به حال كسی كه با مردم انس و الفت می گیرد و مردم هم بر اطاعت از خداوند با او الفت می گیرند.

مؤلفة القلوب که بودند؟[ویرایش]

همان گونه كه بیان شد در جنگ با قبیله ثقیف و هوازان، غنایم زیادی نصیب پیامبر و مسلمانان شد. آن حضرت از خمس این غنایم به اشراف و بزرگان مكه بخشش كرد. طبری می نویسد: «پیامبر به كسانی از اشراف مكه كه می خواست دلهای آنها را جلب كند، عطا داد و آنها به "مؤلفة قلوبهم" مشهور شدند (که عبارت اند از:) ابوسفیان بن حرب و پسرش معاویه، حكیم بن حزام، نضر بن حارث، علاء بن حارثه، حارث بن هشام، صفوان بن امیه، سهیل بن عمرو، خویطب بن عبدالعزی، عیینة بن حصن، اقرع بن حابس و مالك بن عوف كه هر كدام صد شتر گرفتند».[۱۴]

محمد بن سعد می نویسد: «در جنگ حنین و برخورد با قبیله ثقیف، غنایم زیادی نصیب مسلمانان شد. 6 هزار اسیر، 24 هزار شتر، 40 هزار گوسفند و بز و چهل هزار اوقیه نقره... آن حضرت این اموال را بین مسلمانان تقسیم كرد. ابتدا اموالی را به كسانی پرداخت كه می خواست دلهای آنان را با پرداخت مال بدست آورد.

ابوسفیان بن حرب 40 اوقیه نقره و صد شتر، یزید بن ابوسفیان و معاویه بن ابوسفیان نیز همین مقدار، حكیم بن حزام 200 شتر و نضر بن حارث و اسید بن جاریه 100 شتر، حارث بن هشام، صفوان بن امیه، قیس بن عدی، سهیل بن عمرو... 50 شتر و عباس بن مرداس[۱۵]ابتدا 40 شتر و سپس 100 شتر.[۱۶]

خمس یا زكات[ویرایش]

تقریباً همه مورخان قائل اند اموالی كه پیامبر به اشراف قریش بخشید از خمس غنایم بوده است.[۱۷] از طرفی در آیه ای كه از «مؤلفة قلوبهم» نام برده شده است، این گروه جزء كسانی اند كه مستحق زكات اند. به نظر می رسد رسول خدا صلی الله علیه و آله با توجه به اختیاراتی كه داشت و یك پنجم این غنایم سهم خودش بود، در واقع از سهم خودش به سران قریش بخشید؛ اما امروزه اگر بخواهیم برای تألیف قلوب مشركان، مالی را مصرف كنیم، باید از زكات باشد.

برخی مورخان نوشته اند: «پیامبر همه بیت المال را میان مسلمانان قسمت كرد و خمس بیت المال را كه مخصوص خود او بود میان سران قریش ـ که تازه اسلام آورده بودند ـ تقسیم فرمود... آنان با این بخشش های گران و سهام اختصاصی دیگرِ خود، تحت تأثیر عواطف و محبت های پیامبر قرار گرفتند و خواه و ناخواه به جانب اسلام كشیده شدند. این دسته را در فقه اسلامی "مؤلفة القلوب" می نامند و یكی از مصارف زكات اسلامی، همین دسته است».[۱۸]

اعتراض انصار[ویرایش]

بخشش های حضرت رسول صلی الله علیه و آله به اشراف قریش برای جلب دلهای آنها به اسلام، باعث حرف و حدیث هایی، میان انصار شد. آنها وقتی دیدند، پیامبر صلی الله علیه و آله از غنایم به مردم قریش پرداخت كرد، اعتراض کردند.[۱۹]

حضرت پس از آگاهی از ناراحتی انصار، آنان را دعوت و برایشان سخنرانی کرد و فرمود: «ای گروه انصار! به سبب اندك چیزی از دنیا آزرده دل شده اید كه قلوب افرادی را با آن الفت دادم تا مسلمان شوند و شما را به اسلامتان سپرده ام؟ مگر راضی نیستید كه مردم، گوسفند و شتر ببرند و شما پیغمبر را پیش خود ببرید؟ به خدایی كه جان محمد به فرمان اوست، اگر هجرت نبود، من یكی از انصار بودم...».[۲۰]

انصار كه از سخنان خویش پشیمان شده بودند، گفتند: «ای رسول خدا صلی الله علیه و آله ما بسیار خشنودیم كه شما همراه ما و بهره ما باشید». پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خدایا! انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان ایشان را رحمت فرمای».[۲۱]

یعقوبی می نویسد: پیامبر در جواب اعتراض انصار فرمود: «من به گروهی بخشش كردم تا دلشان را بدست آورم و شما را به اسلامتان وامی گذارم».[۲۲]

نقل های تاریخی مؤید این امر است كه این بخشش به كسانی تعلق گرفت كه به پیامبر و به اسلام دلبستگی چندانی نداشتند. آن حضرت برای جلب آنها به اسلام واقعی، این اموال را به آنان بخشید. ابن هشام می نویسد: «مردی به خاتم انبیا صلی الله علیه و آله اعتراض كرد كه به عیینة بن حصن و اقرع بن حابس، هر یك صد شتر دادی؛ ولی به جعیل بن سراقه كه یكی از بزرگان قبیله غفار است هیچ ندادی؟ حضرت فرمود: "سوگند به آنکه جان محمد بدست اوست... من این كار را كردم برای آن كه دلشان را بدست آورم تا اسلام آورند؛ اما جعیل بن سراقه را به همان اسلامی كه دارد واگذار كردم».[۲۳]

علامه مجلسی می نویسد: «كلینی و عیاشی از زراره روایت كرده اند كه از حضرت امام باقر علیه السلام از مؤلفة قلوبهم پرسیده شد. حضرت فرمود: "ایشان گروهی بودند كه عبادت بت ها را ترك كردند و لاالله الاالله و محمد رسول الله گفتند و با این حال به آنچه حضرت محمد صلی الله علیه و آله برای ایشان می آورد (دستورهای اسلامی) شك داشتند. پس حق تعالی به پیامبر امر كرد كه دلهای آنها را با مال به اسلام الفت دهد. شاید اسلام ایشان نیكو شود و در دینی كه داخل شده و به آن اقرار كرده اند، ثابت قدم شوند». [۲۴]

پانویس[ویرایش]

  1. ابن سعد، الطبقات الكبري، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، فرهنگ و انديشه، 1374 ش، ج2، ص 147.
  2. يعقوبي، ابن واضح؛ تاريخ يعقوبي، ترجمه محمدابراهيم آيتي، تهران، علمي و فرهنگي، بی تا، چاپ ششم، ج1، ص 423.
  3. طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، 1375 ش، ج 3، ص 1204.
  4. ابن هشام، السيرة النبويه، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي، تهران، كتابچي، 1375 ش، ج2، ص 303.
  5. ابن منظور، لسان العرب، بی جا، بی نا، بی تا، ج9، ص 9.
  6. طباطبايي يزدي، محمدكاظم؛ الغاية القصوي، ترجمه شيخ عباس قمي، تهران، المكتبة الرضويه، ج 2، ص 30.
  7. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، بی تا، ج 2، ص 5.
  8. قمي، علي بن ابراهيم؛ تفسير القمي، قم، مؤسسه دارالكتاب، 1404 ق، ج1، ص 298 و فيض كاشاني، ملامحسن؛ تفسير الصافي، تهران، مكتبه الصدر، 1416 ق، چاپ دوم، ج 2، ص 350.
  9. طوسي، محمد بن حسن؛ التبيان، بي جا، مكتب الاعلام الاسلامي، 1409 ق، چاپ اول، ج 5، ص 344 و طبرسي، فضل بن حسن؛ مجمع البيان، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1415 ق، چاپ اول، ج5، ص 75.
  10. سوره انفال، آیه 62 و 63.
  11. همان و سوره توبه، آیه 60.
  12. نوري، مستدرك الوسائل، قم، آل البيت علیهم السلام، 1408 ق، ‌ج 8، ص 451.
  13. مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ق، ج 75، ص 56.
  14. طبري، پيشين، ج3، ص 1214 و 1215.
  15. عباس بن مرداس از ميزان سهم خويش راضي نبود. به دستور پيامبر به او 100 شتر دادند.
  16. ابن سعد، پيشين، ج2، ص 147 – 150.
  17. همان، ص 150.
  18. سبحاني، جعفر؛ فروغ ابديت، قم، بوستان كتاب، 1385 ش، چاپ بيست و يكم، ص 843.
  19. ابن سعد، پيشين، ج 2، ص 151.
  20. ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 318 و طبري، پيشين، ج3، ص 1217.
  21. ابن سعد، پيشين، ص151.
  22. يعقوبي، ابن واضح؛ پيشين، ج 1، ص 425.
  23. ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 315 و 316.
  24. مجلسي، محمدباقر؛ حيات القلوب، قم، سرور، 1384ش، چاپ ششم، ج 4، ص 1228 و 1229.

منابع[ویرایش]