ادبیات دانشنامه ای رعایت نشده
مقاله بدون شناسه یا دارای شناسه ضعیف است
عنوان بندی متوسط
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

سید ابوالقاسم کاشانی

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از آيت الله کاشانی)
پرش به ناوبری پرش به جستجو


آیت الله سید ابوالقاسم كاشانی

سپیده صبح

در سحرگاهی مبارك از سال 1264 ش. در تهران، سپیده‎ای نمایان گشت كه او را «ابوالقاسم» نامیدند. پدرش، آیت الله حاج سید مصطفی كاشانی، از علما و مراجع بزرگ شیعه در عصر خویش بود كه در سال 1280 ش. از ایران به نجف اشرف هجرت كرد و به تحقیق و تدریس پرداخت. سید ابوالقاسم كه در این هنگام، جوانی شانزده ساله بود ـ همراه پدر عازم نجف اشرف گردید و در آن جا علاوه بر استفاده از حلقه درس پدر و دیگر اساتید، دوره سطح را به پایان برد و سپس در درس آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی و آیت الله آخوند خراسانی شركت جست.

او از همان آغاز جوانی به نكته سنجی و دقت نظر مشهور شده و در دانش سرآمد بود؛ بطوری كه در 25 سالگی به درجه اجتهاد دست یافت و بزرگانی مانند آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی، آیت الله آقا ضیاءالدین عراقی و آیت الله صدر در نوشته‎های خود، مقام علمی‎اش را با القابی نظیر «شكافنده دریای علم»، «كلید در گنج‌های دقیق» و... ستودند و آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی، تقلید از وی را تأیید می‎نمود.[۱]

او از جوانی دارای افكار آزادی‌خواهانه و ستم ستیز بود و از این رو در منطقه‎ای به وسعت جهان اسلام با استعمار و استبداد وارد مبارزه شد. آیت الله كاشانی در نهضت مشروطه، مشاور شخصیتی چون آیت الله آخوند خراسانی (از رهبران اصلی نهضت) بود و او را در تصمیم‌گیری و تنظیم اعلامیه‎ها یاری می‎داد.

در جنگ جهانی اول ـ كه نیروهای انگلیسی بعضی از شهرهای عراق از جمله «فاو» و «بصره» را اشغال كرده بودند، آیت الله كاشانی به دلیل جوان بودن و پرشورتربودن، در صف اول نبرد علمای شیعه با متجاوزین قرار داشت، آنان با جنگ‌های چریكی و پی در پی، نیروهای دشمن را در منطقه «كوت العماره» زمین‌گیر كردند و سرانجام پس از هیجده ماه جنگ و مقاومت، به كمك دولت عثمانی، نیروهای انگلیسی را وادار به تسلیم نمودند.

انقلاب 1920 عراق

او در این انقلاب نقشی یگانه داشت، آیت الله كاشانی به منظور آماده كردن مردم و سران عشایر برای مبارزه با سلطه استعمار، از نجف به كاظمین رفت و آن جا را برای شروع یك حركت انقلاب برگزید. با آغاز فعالیت‎های ضداستعماریش، علمای بزرگی چون آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی و شیخ الشریعه اصفهانی با نوشتن نامه‎هایی به یاری وی برخاستند و به دنبال آن، عمده‎ای از سران عشایر نیز به تأیید حركت او پرداختند.

پس از آن كه راههای مسالمت آمیز برای استقلال عراق به نتیجه نرسید، آیت الله كاشانی عده‎ای از علمای حوزه، بزرگان عشایر و سران عرب را در پانزدهم شعبان 1338 ق. به منزل خود در كربلا فراخواند. و مسأله قیام مسلحانه بر ضداستعمار انگلیس را به بحث گذاشت. در آن جلسه مخفیانه تصمیم بر آن شد كه پنج نفر از شركت كنندگان، مسأله را با آیت الله شیرازی در میان بگذارند و آنان نیز پس از صحبت با آن مرجع بزرگ، از او اجازه قیام مسلحانه گرفتند.

با شروع نبرد بین انقلابیون و نیروهای انگلیسی، آقای كاشانی از آیت الله شیرازی فتوای جهاد گرفت و به این ترتیب قیام در سرتاسر مناطق اشغالی فراگیر شد و بعضی از شهرها و مناطق بدست مسلمانان آزاد گردید.[۲]

پس از شكست انقلاب عراق، او به تقاضای عده‎ای از مردم عراق و سران عشایر برای در امان ماندن از كینه استعمار انگلیس، عازم ایران گردید و بعد از چند روز توقف در شهر قم، در سی‎ام بهمن 1299 وارد تهران شد.

انتقام جوئی استعمار

با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین، استعمار انگلیس كه از مبارزات آیت الله كاشانی در عراق ضربات سختی خورده بود با شایع كردن همكاری او با آلمانی‌ها، تصمیم به دستگیری‎اش گرفت تا بدون مزاحمت وی بتواند در انتخابات دوره چهارم دهم مجلس دخالت كند. به همین منظور در خرداد 1322 چند افسر انگلیسی برای دستگیری آن روحانی مجاهد به منزلش هجوم بردند. اما بر اثر هوشیاری و فداكاری یارانش ناكام ماندند. آیت الله كاشانی به ناچار مخفی گردد.

كاشانی مدت یك سال، مخفیانه به مبارزه‎اش ادامه داد تا این كه انگلیسی‌ها در هنگام انتخابات مجلس از محل اقامتش در تهران (امامزاده قاسم شمیران) باخبر شده و او را دستگیر كردند. با وجود این كه وی از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب گردیده بود، به دستور فرستاد ارتش متفقین، از لیست اسامی نمایندگان حذف شده و به زندان روس‌ها در رشت فرستاده شد. او پس از چندی به زندان انگلیسی‌ها در اراك و سپس به زندانی در كرمانشاه منتقل گردید. سرانجام پس از تحمل یك سال و چهار ماه زندان در سخت‎ترین شرایط، در 24 مرداد 1324 آزاد گشت و روز جمعه، سی و یكم شهریور، میان انبوه استقبال كنندگان وارد تهران شد.[۳]

مخالفت با دولت قوام

در انتخابات دوره پانزدهم مجلس، نخست وزیر (قوام السلطنه) در صدد بود تا آن را به صورت فرمایشی برگزار كند. مجاهد نستوه كه چندین ماه از آزادی‎اش نگذشته بود، برای افشا كردن ماهیت قوام بپا خاست و پس از سخنرانی در تهران، عازم مشهد شد و در شهرهای مسیرش، مردم را از وابسته بودن قوام به انگلیس و دخالت او در انتخابات آگاه می‎كرد. قوام از این اقدام به وحشت افتاد و او را در تیر ماه 1325 در بین راه شاهرود ـ مشهد دستگیر كرده و به بهجت آباد قزوین تبعید نمود. آیت الله كاشانی یك سال در تبعید بسر می‎برد تا این كه بر اثر فشارهای سیاسی از سوی علما و مردم، در 21 خرداد 1326 آزاد گردید و دوباره به تهران برگشت.

شاه ایران پس از قوام، عبدالحسین هژیر، یكی دیگر از نوكران استعمار، را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی كرد. كاشانی كه از وابستگی هژیر اطلاع داشت، به مخالفت برخاست و در 27 خرداد 1327 یعنی روزی كه قرار بود، هژیر برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس برود، مردم را به راهپیمایی در جلوی مجلس فراخواند. مردم در آن روز تظاهرات پرشوری به راه انداختند به گونه‎ای عده‎ای در درگیری با مزدوران رژیم به شهادت رسیدند.

تبعید به لبنان

مخالفت‌های آیت الله كاشانی سبب گشت تا در آستانه تشكیل مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی، او را از ایران دور گردانند. از این رو پس از واقعه ساختگی ترور ناموفق شاه بدست فخرایی در پانزدهم بهمن 1327، به دستور هژیر آیت الله كاشانی را به بهانه دست داشتن در ترور دستگیر و به لبنان تبعید كردند. او در تبعیدگاه بیروت نیز از آن چه كه در ایران می‎گذشت، غافل نبود و در اعلامیه‎هایش خطاب به ملت ایران و نمایندگان مجلس، آنان را به وظایفشان توجه می‎داد.[۴]

سرانجام اعلامیه‎ها مؤثر افتاد و آیت الله كاشانی و تعدادی دیگر از افراد مبارز در انتخابات دوره شانزدهم رأی لازم را بدست آوردند. ولی رژیم برای جلوگیری از ورود نمایندگان واقعی ملت به مجلس، در تعداد آراء تقلب كرد. مردم از این كار رژیم خشمگین گشتند و سید حسین امامی كه از طرفداران كاشانی و شاهد تعویض آراء بود، به دستور فدائیان اسلام، هژیر (كارگردان تقلب در آراء) را ترور كرد و به هیأت ننگین او خاتمه داد. از این رو پس از تشكیل مجلس شانزدهم، منصور الملك، نخست وزیر وقت ایران با فرستادن تلگراف، از آیت الله كاشانی عذرخواهی كرد و خواستار بازگشت وی به ایران شد و او در روز بیستم خرداد 1329 به وطنش برگشت.

مبارزه با رزم آرا

سپهبد رزم آرا به منظور تمدید و توسعه امتیاز نفت جنوب (قرارداد گس ـ گلشائیان) در پنجم تیر 1329 به مقام نخست وزیری رسید. روحانی مجاهد كه هدف روی كارآمدن رزم آرا را دریافته بود، با نخست وزیر به مخالفت برخاست و مردم و نمایندگان را از نقشه دشمن آگاه كرد. به دنبال مخالفت وی با رزم آرا، بازار تهران به حال تعطیل در آمد و هزاران نفر در میدان بهارستان اجتماع كرده تا از ورود او به مجلس جلوگیری كنند. آیت الله كاشانی برای جلوگیری از تصویب قرارداد نفت در مجلس، اعلامیه‎ای خطاب به ملت ایران، درباره ملی كردن صنعت نفت صادر كرد.[۵]

اما رزم آرا با گستاخی تمام و بی‎اعتنا به نظر علما و نمایندگان مجلس و مردم، همچنان بر تصویب قرارداد الحاقی نفت جنوب پافشاری می‎كرد و با بی‎شرمی، در حضور نمایندگان ملت به لیاقت مردم ایران در اداره صنعت نفت، اهانت نمود. سرانجام رزم‌آرا در شانزدهم اسفند 1339 با گلوله آتشین خلیل طهماسبی (از اعضای فدائیان اسلام) از پای درآمد و پرونده خیانتش بسته شد.

او در برداشتن آخرین گام‌ها برای ملی كردن صنعت نفت، همزمان با دفن جنازه رزم آرا، دستور برپایی تظاهرات همگانی را صادر كرد. وقتی این خبر به گوش نوكران استعمار رسید، آنان سر در گم شدند و كفیل نخست وزیری با عجله هیأت وزیران را به جلسه‎ای اضطراری فراخواند. در این جلسه تصمیم گرفته شد تا با كاشانی مذاكره كنند و او را از این اقدام منصرف نمایند و یا تظاهرات را به تأخیر بیندازد. اما آن رهبر آگاه، فرصت را از دست نداد و گفت: من آرامش تظاهرات را تا آخرین دقیقه تضمین می‎كنم به شرط این كه شما نظم ما را بر هم نزنید. از این رو تظاهرات بزرگ صد هزار نفری در تهران با شعارهایی در حمایت از اسلام و مخالفت را دخالت انگلیس در امور ایران به راه افتاد.

جلوه های معنوی و اخلاقی آیت اللّه کاشانی

از سخنانی که دانشمندان بزرگ اسلامی در ستایش از مقام معنوی و اخلاقی آیت اللّه سیدابوالقاسم کاشانی گفته و وی را ستوده اند به خوبی مقام والا و شخصیت عظیم علمی، اخلاقی و معنوی او معلوم می شود. زندگی نامه و تاریخ روشن و سراسر افتخار این عالم سپیدسیرت و مبارز نیز خود گواهی صادق بر این مطلب است. آیت اللّه کاشانی در زهد و تقوا، طهارت، تعالی روح، دانش و حکمت و اخلاص و پاکی نیت به درجه ای رسیده بود که مورد اطمینان و محبوب عام و خاص بود. به گونه ای که دیگران در همان دیدار و برخورد نخست شیفته اخلاق پیامبرگونه او می شدند و مهر و محبت او در دل های پاک و باصفا جای می گرفت. وی در مجلس و جمع یاران، همانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، جدّ بزرگوارش، بود. بدون توجه به این که محلی خاص را در جمع دوستان و دیگران به خود اختصاص دهد بالا و پایین مجلس برای او یکسان بود.

ملی شدن صنعت نفت

پس از ترور رزم‌آرا هیچ كس جرأت مقاومت در برابر طرح ملی شدن صنعت نفت را نداشت. از این رو با تلاش تعداد كمی از نمایندگان مجلس، در 24 اسفند 1339، طرح ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به تصویب رسید و در 29 اسفند همان سال از تصویب مجلس سنا نیز گذشت و به این ترتیب در اثر تلاش و فداكاری مردم به رهبری آیت الله كاشانی یكی از آرزوهای ملت ستمدیده ایران، به ثمر نشست.

حسین علاء كه پس از رزم آرا به نخست وزیری رسیده بود، بیش از دو ماه دوام نیاورد. بعد از استعفای علاء، دكتر مصدق در هفتم اردیبهشت 1330 به نخست وزیری رسید و آیت الله كاشانی در حمایت از او اعلام دشت كه دست وی را در انتخاب وزیران باز خواهد گذاشت و هیچ گونه دخالتی در این باره نخواهد كرد. او برای پشتیبانی از دولت دكتر مصدق در برابر كارشكنی‎ها و تهدیدهای انگلستان، مردم را به اجتماع در میدان بهارستان فراخواند و طی پیامی كه برای اجتماع كنندگان فرستاد، آنان را نسبت به كارشكنی‎های انگلیس در همدستی آمریكا با وی، آگاه كرد.[۶]

همچنین هنگامی كه دولت مصدق برای تأمین كمبود بودجه دولت، اقدام به پخش اوراق قرضه كرد، آیت الله كاشانی مردم را به یاری دولت فراخواند و خرید اوراق قرضه را بر همه افراد واجب نمود.[۷]

پس از تهدید دولت مصدق از سوی استعمار مبنی بر دخالت نظامی و گسیل داشتن چهار هزار چترباز و حركت ناوهای جنگی به طرف سواحل ایران، مجاهد نستوه با شجاعتی حسینی، از اعلام جهاد سخن به میان آورد و گفت: اگر انگلیسی‌ها به خاك ایران تجاوز كنند، خوزستان را برای آن ها به جهنم تبدیل می‎كند.[۸] در نتیجه انگلیس موقعیت را برای دخالت نظامی مناسب ندید و با همكاری آمریكا به محاصره اقتصادی ایران دست زد.

توجه به جهان اسلام

آیت الله كاشانی هیچ گاه از مسائل جهان اسلام غافل نبود؛ از این رو در سال 1326 ش. كه تأسیس دولت غاصب اسرائیل اعلام گردید، اعلامیه‎ای خطاب به مسلمانان جهان صادر كرد و در آن، ضمن بر شمردن اهداف تشكیل سازمان ملل و شعارهای دروغین آن، به موضع گیری ظالمانه سازمان ملل درباره اندونزی، مصر و فلسطین اشاره كرد و رأی این سازمان در تقسیم سرزمین فلسطین بین صهیونیست‌های مهاجر و مردم عرب و مسلمان آن را زیر سؤال برد. او مسلمانان را نسبت به فسادی كه دولت غاصب اسرائیل در آینده ایجاد خواهد كرد، هشدار داد و از آنان خواست تا تمام كوشش خود را برای ریشه‌كن كردن این غده سرطانی بكار گیرند.[۹]

او مردم ایران را به تظاهرات بر ضداسرائیل غاصب دعوت كرد كه در روز بیستم دی ماه 1326، بیش از سی‎هزار نفر در تهران به این دعوت لبیك گفتند. وی در سی‎ام اردیبهشت 1327 بار دیگر مردم را به تظاهرات بر ضداسرائیل فراخواند و خود در اجتماع پرشور تظاهركنندگان سخنرانی نمود و وضع نابسامان مسلمانان را نتیجه دخالت استعمارگران در امور آن ها و از بین رفتن روح اتحاد و دوری از احكام اسلام دانست.[۱۰]

آیت الله كاشانی مسلمانان مصر را نیز در مبارزات استقلال طلبانه آنان، مورد حمایت قرار و در بحران كانال سوئز، پیامبر تأییدی خطاب به جمال عبدالناصر (رئیس جمهور مصر) فرستاد و در مسجد ارك تهران مراسمی برای گرامی داشت یاد شهدای مصر و ارج نهادن به فداكاری‌هایشان برپا كرد. او در جریان مبارزه مردم مسلمان تونس برای رهایی از سلطه استعمار فرانسه، بیانیه‎ای صادر كرد و تنفر شدید خود را نسبت به برقراری جو ترور و وحشت توسط فرانسه در خاك تونس، بیان داشت. و وی در این باره از آقای مصدق خواست تا به نماینده ایران در سازمان ملل دستور دهد كه تلاش كند قضیه تونس در دستور كار شورای امنیت قرار گیرد و هر چه زودتر به تونس استقلال كامل داده شود.[۱۱]

آیت الله كاشانی در سال 1331 ش. پس از بازگشت از مراسم حج، نامه‎ای به تمام كشورهای اسلامی فرستاد و از آن ها خواست برای شركت در كنگره اسلامی و تبادل نظر درباره اتحاد جهان اسلام، نمایندگانی به ایران بفرستند.[۱۲]

این فكر با استقبال شایانی در میان كشورهای اسلامی روبرو گشت و نظرهای موافق پی در پی به ایران می‎رسید؛ اما استعمارگران كه از اندیشه اتحاد جهان اسلام وحشت داشتند، به كمك جیره‌خواران داخلی خود تصمیم گرفتند، شخصیت آیت الله كاشانی را ترور نمایند. از این رو زمزمه‎های مخالفت با تشكیل كنگره، از حلقوم‌های مختلف بلند شد و از تحقق این فكر جلوگیری كردند.

نخست وزیری چهار روزه

دكتر مصدق در 25/4/1331 نسبت به در اختیار گرفتن وزارت جنگ (كه به دست شاه بود) با شاه اختلاف پیدا كرد و به دنبال آن بدون این كه مجلس یا كسی دیگر را در جریان قرار دهد، استعفا داد. شاه نیز با اشاره انگلیس، احمد قوام را به عنوان نخست وزیر معرفی كرد. قوام برای كنترل اوضاع، به فریب و تهدید مردم دست زد تا استعمار را در برگرداندن منافع از دست رفته‎اش یاری دهد.

در فضایی كه كسی جرأت اعتراض نداشت و همه مهر خاموشی بر لب زده بودند، آیت الله كاشانی خروشی دیگر آغاز كرد و با نادیده گرفتن یاوه‎های قوام، یك بار دیگر ملت ایران را برای به نمایش گذاردن قدرت خویش به قیام دعوت و ضمن اعلامیه‎ای اظهار داشت: «...احمد قوام باید بداند كه در سرزمینی كه مردم رنجدیده آن پس از سال‌ها رنج و تعب، شانه از زیر بار دیكتاتوری بیرون كشیده‎اند، نباید رسماً اختناق افكار عقاید را اعلام و مردم را به اعدام جمعی تهدید نماید. من صریحاً می‎گویم كه بر عموم برادران مسلمان لازم است در این راه جهاد اكبر، كمر همت بربسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمار ثابت كنند كه تلاش آن ها در بدست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است...».[۱۳]

به دنبال انتشار این اعلامیه، مردم برای مبارزه به صحنه آمدند و تلاش شاه و قوام برای به سازش كشاندن كاشانی مؤثر نیفتاد، از این رو قوام در شب 29 تیرماه 1331 حكم دستگیری آن مجاهد نستوه را صادر كرد. فردای آن شب كه مأموران امنیتی برای دستگیری او رفتند، بسیار دیر بود. زیرا مردم منزل رهبر خویش را تا محدوده صد متری هم چون نگینی در میان گرفته بودند.

در این هنگام، آیت ‌الله كاشانی در مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی آخرین ضربه را بر پیكر نیمه جان دولت قوام نواخت و اعلام داشت كه: روی كار آمدن قوام، زیر نظر انگلیسی‌ها بود و ما تا آخرین قطره خون ایستادگی خواهیم كرد و اگر قوام تا 48 ساعت دیگر، استعفا ندهد، خود كفن می‎پوشم و پیشاپیش صفوف مردم مسلمان حركت او را سرنگون خواهم كرد.[۱۴]

پس از این مصاحبه، مردم با هجوم یكپارچه و جانفشانی بسیار، در كمتر از بیست ساعت دولت قوام را ساقط كردند و نخست وزیری‎اش چهار روز بیشتر طول نكشید. به این ترتیب دكتر مصدق بعد از پنج روز خانه‌نشینی و انزوا، دوباره به نخست وزیری رسید.

منزوی كردن آیت الله كاشانی

در این هنگام استعمار انگلیس برای ضربه‌زدن به جبهه انقلابیون، نقشه ترور شخصیت كاشانی را اجرا كرد و از رو تبلیغات وسیعی علیه او به راه انداخت و دشمنان آگاه و دوستان نادان دست به دست هم داده تا به آرزوی نامیمونِ استعمار جامه عمل بپوشانند و ضمن ایجاد شكاف بین مصدق، خانه آیت الله كاشانی را با مواد آتش زا، چوب و سنگ مورد حمله قرار دادند.[۱۵]

با این حال، وقتی این روحانی دلسوز نسبت به دولت مصدق احساس خطر كرد در روز 27 مرداد 1332 نامه‎ای به مصدق نوشت و او را از وقوع یك كودتا به دست زاهدی آگاه كرد.[۱۶] ولی با تأسف در اثر بی‎توجهی، سهل انگاری و همكاری مصدق با عوامل كودتا[۱۷]، در روز 28 مرداد 1332 سرلشكر زاهدی به كمك آمریكا كودتا كرد و مصدق بدون هیچ گونه مقاومت شایسته‎ای كشور را به دشمن سپرد و نتایج سال‌ها تلاش و فداكاری ملت بر باد رفت.

خروشی دیگر

زاهدی پس از به قدرت رسیدن، امینی را به منظور امضای قرار دادی با كنسرسیوم نفتی متشكل از كمپانی‌های نفتی انگلیس، آمریكا، هلند و فرانسه تعیین نمود. در این هنگام آیت الله با فریادی حسینی، سكوت مرگبار حاكم بر جامعه را شكست و با صدور اعلامیه‎ای، مردم را از خیانت‌های زاهدی و هجوم دوباره استعمارگران به كشور، آگاه كرد[۱۸] درباره رابطه با انگلستان اعلام كرد: روزی كه دولت تجدید رابطه را اعلام بكند، روز عزای ملی است و مردم باید نوار سیاه به سینه خود نصب كنند.[۱۹]

او در جریان انتخابات دوره هیجدهم مجلس، شبنامه‎ای علیه انتخابات نمایشی و فرمایشی زاهدی پخش كرد و با فرستادن نامه‎ای به دبیر كل وقت سازمان ملل وضع اسفبار ایران، جو ترور و وحشت و نیز برگزاری انتخابات در محیطی ناسالم و بسیاری مسائل دیگر را بیان كرد تا همگان را از اوضاع ایران آگاه سازد.[۲۰]

تا مرز شهادت

در سال 1334 ش. شاه برای این كه در پیوستن به پیمان «سنتو» مشكلی از جانبِ كاشانی نداشته باشد، ترتیبی داد تا در دی ماه او را به بهانه شركت در ترور رزم آرا دستگیر و روانه زندان كنند. آن گاه وی را پس از شكنجه‎های بسیار به پای میز محاكمه كشیدند و تا آستانه اعدام پیش بردند. ولی به موجب اعتراض یكپارچه روحانیت، به ویژه آیت الله بروجردی، به ناچار از اعدامش دست كشیده و پس از مدتی آزادش كردند.

سرانجام روحانی مجاهد با دلی پرخون از شكست نهضت و برقراری دوباره حكومت فساد، در 23 اسفند 1340 چشم از جهان فروبست و پیكرش در میان انبوه مشتاقان تا حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام تشییع گردید و بین مزار آن حضرت و امامزاده حمزه به خاك سپرده شد.

پانویس

  1. ر.ك: نگاهی به تاریخ انقلاب 1920 عراق، محمد صادقی، ص 130.
  2. همان، ص 40ـ89.
  3. مجله پیام انقلاب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شمار 8، ص 62.
  4. ر.ك: زندگینامه آیت الله كاشانی، سید محمد موسی، نشر بشیر، ص 14ـ18.
  5. ر.ك: همان، ص 27ـ31.
  6. ر.ك: همان، ص 44ـ46.
  7. ر.ك: روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، گروهی از هواداران نهضت اسلامی ایران در اروپا، دارالفكر، ص 154.
  8. ر.ك: ایران كوه آتشفشان، محمد حسنین هیكل، ترجمه سید محمد اصفیایی، دفتر نشریه عادیات، ص 97 و 98.
  9. ر.ك: ایران اسلامی در برابر صهیونیسم، سید جلال الدین مدنی، ص 18 و 19.
  10. ر.ك: همان، ص 20ـ23.
  11. ر.ك: مجموعه‎ای از مكتوبات، سخنرانی‌ها و پیام‌های آیت الله كاشانی، م.دهنوی، چاپ اول، ج 2، ص 123.
  12. ر.ك: ایران اسلامی در برابر صهیونیسم، ص 70ـ73.
  13. چهره حقیقی مصدق السلطنه، سید حسن آیت، دفتر انتشارات اسلامی، ص 211 و 212.
  14. ر.ك: زندگینامه آیت الله كاشانی، ص 61ـ66؛ وقایع سی تیر 1331، حسین مكی، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص 193.
  15. ر.ك: ایران اسلامی در برابر صهیونیسم، ص 81 و 82.
  16. ر.ك: چهره حقیقی مصدق السلطنه، ص 219.
  17. ر.ك: همان، ص 220.
  18. ر.ك: روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، ‌ص 46ـ49.
  19. ر.ك: همان، ص 40 و 41.
  20. ر.ك: همان، ص 41 و 194ـ197.

منابع

  • علي محمدي، تلخيص از كتاب گلشن ابرار، جلد 2، صفحه 677.
  • عبداللطیف نظری، مجله گلبرگ، اسفند 1380، شماره 27، صفحه 37. در دسترس در پایگاه اطلاع رسانی حوزه.