سید محمد نوربخش

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
نام کامل سید محمد نوربخش
زادروز ٧٩۵ قمری
زادگاه خراسان، قائن
وفات ٨۶٩ قمری
مدفن شهر ری

Line.png

اساتید

احمد بن فهد حلى، میر سید شریف جرجانی، خواجه اسحاق ختلانی،...

شاگردان

شاه قاسم فیض بخش، محمد بن یحیی لاهیجی،...

آثار

انسان نامه، رسالۀ نوريه، رسالۀ معراجيه، معاش السالكين، مكارم الاخلاق، رسالۀ اعتقادیه، رسالۀ الهدی، اقسام دل،...

سید محمد نوربخش (٧٩۵-٨۶٩ ق)، متکلم، صوفى و شاعر شیعه در قرن نهم هجری و از شاگردان احمد بن فهد حلى بود. او مؤسس طریقت نوربخشیه در عصر شاهرخ میرزاى تیموری بود، که به دعوى مهدویت و خلافت برخاست، اما بزودى به دستور شاهرخ دستگیر و تبعید شد و طرفدارانش به قتل رسیدند.

ولادت و خاندان

سید محمد بن عبدالله قطیفی قهستانی -که گاه موسوی خراسانی نیز خوانده می‌شود-، در سال ٧٩۵ قمری در قائن مرکز بخش قهستان تولد یافت. بنابر منابع نسب او با هفده واسطه به امام موسى کاظم علیه السلام می‌رسید.

مولد پدرش قطیف و جدش لحصا بوده و به همین جهت، در بعضی از غزلیات خودش گاهی به «لحصوى» تخلّص نموده و بيشتر متخلّص به «نوربخش» می‌باشد. پدرش عبدالله، از احساء بحرين براى سياحت و زيارت على بن موسى الرضا(ع) به طوس آمده و بعداً در قائن مقيم شده بود و سید محمد در آنجا به دنیا آمد.

تحصیلات

سید محمد نوربخش چنان تیزهوش بود که در هفت سالگی قرآن را حفظ کرد و به سرعت در همۀ علوم تبحر يافت. وی در جوانی مدتی از محضر میر سید شریف جرجانی (٧٤٠-٨١٦ ق) و احمد بن فهد حلى (٧٥٧-٨٤١ ق) بهره برد.

در دوران سلطنت شاهرخ تیموری که شهر هرات از بزرگ‌ترين شهرهاى آسياى ميانه به‌شمار مى‌آمد، نوربخش به دنبال كسب دانش راهى هرات شد و در آنجا به طريقۀ كبرويه پیوست و این به توصیۀ شیخ ابراهیم خُتَلانی بود که از جمله خلفای خواجه اسحاق ختلانی (متوفای ٨٦٩ ق) به‌شمار می‌آمد. نوربخش توصیۀ او را پذیرفت و به خانقاه خواجه اسحاق در ختلان نقل مکان کرد و به او دست ارادت داد. سپس به امر وی به ریاضت پرداخت و به درجات معنوى رسيد، و خواجه خرقۀ اجازت و ارشاد را به وى پوشانيد و مريد خواجه اسحاق ختلانی - شاگرد سید علی همدانی عارف و شاعر ایرانی - گردید. مرشد از استعدادهای وى چنان به شگفت آمد كه او را نوربخش لقب داد. اين نام يادآور مشعشعيان است.

ادعای مهدویت

خواجه اسحاق كه خود در صدد قيام عليه شاهرخ تیموری و تشكيل یک دولت صوفیانه بود، در محمد نوربخش، آن عربی نژاد هوشمند و دلیر، صفاتی ديد که به او جرأت داد از وى براى تحقق رؤيايش سودجويد. از اين جهت اصرار زیادی داشت که علوی بودن او را از طریق مكاشفۀ صوفیانه مؤكد سازد، تا بتواند عامه مردم، بویژه صوفیان را به جمع شدن دور او، به عنوان «مهدی» بکشاند. همانندی نامش، یعنی محمد بن عبدالله با نام پیغمبر (ص)، او را در توجيه این دعوی کمک می‌کرد؛ چون طبق بعضى اخبار، حضرت مهدى (ع) همنام پيغمبر است. محمد نوربخش كه اصرار داشت اين مطابقت اسمى با پيغمبر (و در نتیجه با مهدی) هرچه شامل‌تر باشد، پسر خود را قاسم ناميد تا نام كاملش چنین بشود: ابوالقاسم، محمد بن عبدالله.

هرچه هست، خواجه اسحاق، با محمد نوربخش به سِمت خليفةالخلفاى خود و به عنوان شيخ طريقۀ سيد على همدانى، بيعت نمود و در روز بيعت به ١٢ نفر (بيعت كننده)، محض تيمّن به تعداد ائمه (ع)، اكتفا شد.

از مميزات طريقۀ نوربخش، سياهپوشی بود، چون اين رنگ نماد نور و زندگی غیبیان شمردە می‌شد، و نوربخشیان را از حروفیان که سپيد می‌پوشیدند، جدا می‌کرد. بعدا پیروان نوربخش، این شعار را به عمامۀ سياه بدل کردند که مبدل به شعار نهضت شد و مایۀ افزایش هیجان مردم در پیوستن بدان گردید. تأثیر این شعار در عامه چندان بود که دولت وقت، نوربخش را از به کار بردن آن منع کرد.

جنبش نوربخشيان به سال ٨٢٦ ق. در كوه‌تيرى از قلعه‌هاى ختلان آغاز گردید. با آنكه خود نوربخش معتقد بود که تا آمادگی كامل باید اعلام شورش را به تأخير انداخت، ولى خواجه اسحاق از شدت هيجان عجله کرد و قیام پیش از آنکه شروع شود، شکست یافت، زیرا دسته‌ای از صوفیه از این جنبش انشعاب کرده به گروهی دیگر که زير رهبرى عبدالله مشهدى -مخالف و رقيب محمد نوربخش در رياست طريقه - بودند، پيوستند. اين جنبش به کشته شدن خواجه‌ اسحاق و برادرش و دستگیری و اعزام محمد نوربخش به هرات، پايتخت تيموريان، منتهى شد. شاهرخ كه از انتشار دعوت حروفيه در ارتش خود قبلا برآشفته بود، با پدیدآمدن این حرکت تازه، در صدد برآمد هردو را ریشه کن سازد. ولی نوربخش به‌اندازای مورد علاقۀ مردم بود که ظاهراً شاهرخ جرأت نكرد او را بكشد. پس فرمان داد به‌ شیراز تبعيدش كنند و در آنجا ابراهیم سلطان پسر شاهرخ، وى را آزاد کرد و وى را در انتخاب تبعیدگاه جدید آزاد گذاشتند.

پس به گردش در شوشتر و بصره و حله و بغداد پرداخت و عتبات مقدس شیعه را زیارت کرد. پیداست که او شکست خود را نپذیرفته بود. پس به کردستان رفت تا دعوت خود را در آنجا بپراکند، اهالی کردستان تابع وی شدند و به نامش سکه زدند، به همين سبب شاهرخ مضطرب شد. کار بدانجا کشید کە نوربخش را دیگر بار بازداشت و زندانی کردند و از آنجا به هرات بردند و در آن شھر، در حالی که زنجیر بر پایش بسته بود، بر روی منبر اعلان کرد که دعوی خلافت و هرچه بدان مربوط می‌شود، نداشته و ندارد.

در نتیجۀ این اعتراف، اجازه یافت که به تدریس - فقط علوم رسمی - بپردازد، به شرط آنكه دانشجوى زياد نپذيرد و عمامۀ سياه بر سر نگذارد. اما بالاخره از وی خواسته شد که قلمرو تیموریان را ترک گوید و به بلاد روم برود، ولی او ترجیح داد که در ایران بماند و گیلان را انتخاب کرد.

وفات

سید محمد نوربخش پس از مرگ شاهرخ به سال ٨٥١ ق. به روستای سولقان نزدیک رى رفت و به ترويج طريقۀ صوفيانۀ خود مشغول شد و سرانجام در همانجا در ماه ربیع‌الاول ٨٦٩ ق. در روستای سولقان درگذشت.

بعد از مرگ وى، پسرش شاه قاسم فیض‌بخش، خلیفه و جانشین او شد و نوربخشیه تا اوایل عصر صفویه فعالیت داشتند.

آثار و تألیفات

از سید محمد نوربخش آثاری به زبان فارسی و عربی به صورت مکتوبات، رسائل و آثار منظوم بر جاى مانده است، از جمله:

  1. انسان نامه،
  2. رسالۀ نوريه،
  3. رسالۀ معراجيه،
  4. معاش السالكين،
  5. مكارم الاخلاق،
  6. رسالۀ اعتقادیه،
  7. رسالۀ الهدی،
  8. تلويحات،
  9. فى معرفة الولى،
  10. تفسير آيه لقاءالله،
  11. مثنوى صحيفةالاولياء،
  12. قيامت انفسى و آفاقى،
  13. اقسام دل،
  14. جواب مكتوب فقها،
  15. رساله الفقه الاحوط،
  16. شجره، در ذکر مشایخ عرفان،
  17. منظومه‌ى تفسیر سوره حشر،
  18. دیوان شعر.

منابع

مسابقه از خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه