أُولئِكَ الَّذِينَ اشتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالهُدي فَما رَبِحَت تِجارَتُهُم وَ ما كانُوا مُهتَدِينَ «16»
(اينان كساني هستند که گمراهي را بهدايت خريدهاند، پس تجارت آنها سودي نداشته و هدايت يافتگان نيستند) تفسير اينکه آيه را نيز در چند مطلب بيان ميكنيم:
«مطلب اول»
«در معني اشتراء»:
اشتراء بمعني خريدن و بيع بمعني فروختن، و ربح بمعني سود مقابل خسران که بمعني زيان است و اركان معامله و تجارت چهار است: بايع (فروشنده)، مشتري (خريدار)، ثمن (بهاء)، مثمن (جنس) و حقيقت معامله مبادله (داد و ستد) است که بهاء را بدهد و جنس را بگيرد و باصطلاح مثمن از ملك بايع خارج و در ملك مشتري داخل شود و بعكس ثمن از ملك مشتري خارج و در ملك بايع وارد گردد و براي معامله سه دسته شرايط ذكر كردهاند: شرايط متعاملين (بايع و مشتري)، شرايط عوضين (ثمن و مثمن)، شرايط عقد و معامله که تفصيل آن مربوط بكتب فقهيه است و آنچه در اينجا مقصود بذكر است اينست که در اينکه معامله منافقين ضلالت را ببهاي هدايت خريدهاند، و اشكال شده به اينكه شخص خريدار بايد واجد بهاء باشد
1- سوره اسراء آيه 7
2- سوره توبه آيه 71
جلد 1 - صفحه 407
تا آن را بدهد و جنس را بگيرد، در صورتي که منافقين در هيچ زماني واجد هدايت نبودهاند که آن را بدهند و ضلالت را بگيرند و دفع اينکه اشكال باينست که هدايت چنانچه در ذيل آيه «هُديً لِلمُتَّقِينَ» گفته شد همان ارائه طريق است و ايصال بمطلوب ثمره و نتيجه هدايت است و اگر در جايي اطلاق هدايت بر ايصال بمطلوب (رسانيدن بمقصد) بشود از باب اطلاق سبب بر مسبب است، و خداوند تبارك و تعالي اسباب هدايت را براي تمام افراد بشر مهيّا فرمود چنانچه ميفرمايد إِنّا هَدَيناهُ السَّبِيلَ إِمّا شاكِراً وَ إِمّا كَفُوراً«1» چه اسباب تكويني از عقل و ادراك و قواي باطني و ظاهري و اعضاء و جوارح بلكه مخلوقات سفلي و علوي و زمين و آسمان و آنچه در بين آنهاست که همه براي بشر خلق شده و وسيله هدايت اوست، و چه اسباب تشريعي از فرستادن پيغمبران و نازل نمودن كتابها و قرار دادن احكام و تكاليف و نصب خليفه و امام در هر عصر و زمان و مبيّن احكام از علماء اعلام و فقهاء كرام و غير اينها از اسباب و وسائل تشريعي، و بالاخص براي منافقين صدر اول اسلام که تشرف خدمت حضرت رسالت صلّي اللّه عليه و آله و سلّم و ديدن معجزات كافي و استماع سخنان آن بزرگوار و حشر با مسلمانان صدر اول و امثال اينها که بنحو اتم و اكمل براي آنها فراهم شده بود و اينان بتمام اينکه اسباب و وسائل هدايت پشت پا زده و فردا جلاي ضلالت که نفاق باشد انتخاب و اختيار نمودند، پس صادق است که در حق آنها گفته شود ضلالت را بهدايت خريدند.
«مطلب دوم»
ملاك هدايت، متابعت عقل و شرع است در جميع امور، علما و عملا، اعتقادا و اخلاقا، و ملاك ضلالت مخالفت عقل و شرع است در جميع امور مذكوره، بنا بر اينکه
1- سوره الدهر آيه 3
جلد 1 - صفحه 408
كوتاهي در تحصيل هر يك از اعتقادات حقه يا متخلّق شدن بهر يك از اخلاق رذيله و يا ترك نمودن هر يك از فرائض ديني يا مرتكب شدن هر يك از معاصي منحرف شدن از طريق هدايت و اختيار راه ضلالت و خريدن ضلالت بهدايت است ولي البته مراتب آن مختلف است و اعلا مراتب آن نفاق است که مصداق اتمّ آيه شريفه ميباشد و تنها معصومين که طرفة العيني از متابعت عقل و شرع خارج نشدهاند از مصداق اينکه آيه خارجند
«مطلب سوم»
چنانچه دنيا مزرعه و محل كشت است و حاصل آن را آدمي در آخرت درو خواهد نمود، و از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده که فرمود
1» «الدنيا مزرعة الاخرة»«
همين طور دنيا بازار تجارت و كسب است و كاسب و تاجر اينکه بازار انسان، و سرمايه او عمر، و اعضاء تجارتخانه او، اعضاء هفتگانه (چشم، گوش، زبان، دست، پا، شكم، عورت) سرپرست اينکه اعضاء قلب و روح آدمي، و شغل و كار اعضاء اطاعت و عبادت و بندگي، و يا مخالفت و معصيت و سركشي، ربح اينکه تجارت، مثوبات دنيوي و اخروي و سعادت و خوشبختي، و خسران آن عقوبات و عذابهاي دنيوي و شقاوت و بدبختي است و در آيات قرآن باين تجارت اشارة شده است مانند آيه شريفه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَل أَدُلُّكُم عَلي تِجارَةٍ تُنجِيكُم مِن عَذابٍ أَلِيمٍ«2» (اي مؤمنان آيا شما را بتجارتي که شما را از عذاب دردناك نجاتتان دهد راهنمايي كنم!) و غير اينکه از آيات ديگر.
و وظيفه آدمي اينست که با نفس و اعضاء چهار معامله كند: مشارطه، مراقبه، مرابطه، محاسبه.
1- جامع السعادات
2- سوره صف آيه 10
جلد 1 - صفحه 409
«اما مشارطه»
بمعني قرارداد است مانند قراردادي که بين شركاء يا كارگر با كارفرما بسته ميشود، انسان نيز موظّف است که همه روزه و در هر هفته و هر ماه و هر سال با نفس و اعضاء و جوارح خود قرارداد كند.
با نفس قرار گزارد که سركشي و طغيان ننموده و بر خلاف روش عقل و شرع رفتار نكند و با اعضاء و جوارح به اينكه بر خلاف آنچه براي آن آفريده شدهاند اقدام نكنند، و با بيان وافي و كافي بآنها بگويد که اي نفس و اي اعضاء: من سرمايه جز اينکه باقيماندة عمر ندارم و آنهم نميدانم پايان آن چه موقع است، فعلا خداوند بلطف عميمش مرا مهلت داده و من ميتوانم بوسيله شما هر نفسي گوهر گرانبهايي بدست آورم، مبادا ببطالت و كسالت اينکه سرمايه را از دست بدهيم و مهلت تمام شده، اجل فرا رسد و عمر سپري و نفس بپايان آيد، و جز ندامت و حسرت و عذاب اليم سودي حاصل نشود هر چه بگويم رَبِّ ارجِعُونِ لَعَلِّي أَعمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكتُ«1» خطاب «كلّا» بشنوم و با جواب أَ وَ لَم نُعَمِّركُم ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ«2» روبرو شوم.
بنا بر اينکه تا که دستتان ميرسد كاري بكنيد، پيش از آنكه از شما كاري نيايد و دار عمل سرآيد.
«اما مراقبه»
بمعني محافظت است به اينكه مراقب و مواظب نفس و اعضاء باشد و در هنگام صدور فعل با كمال توجه آنها را تحت نظر گيرد که مبادا غفلت كند و نفس سركش مهار خود را از دست عقل رها كند و اعضاء و جوارح بر خلاف دستور عقل و شرع قدم بردارند و اگر احيانا خلافي از آنها سرزده فورا تدارك كند اگر قابل تدارك باشد
1- 2- سوره مؤمنون آيه 102 (آيا عمر ندادم شما را آن مقداري که متذكر شود هر که بخواهد متذكر شود و آمد شما را بيم دهنده)
جلد 1 - صفحه 410
و الا بتوبه و انابه جبران نمايد و بداند که اگر خود مراقب نفس و اعضاء و جوارح خويش نباشد خداوند براي او مراقب قرار داده ما يَلفِظُ مِن قَولٍ إِلّا لَدَيهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ«1» و دو ملك در طرف راست و چپ او نشسته إِذ يَتَلَقَّي المُتَلَقِّيانِ عَنِ اليَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ«2» و كرام الكاتبين اعمال زشت او را ثبت و ضبط نمودهاند وَ إِنَّ عَلَيكُم لَحافِظِينَ كِراماً كاتِبِينَ«3»
«اما مرابطه»
بمعني ملازمه لشگر در سر حدّات و ثغور ممالك است که مواظب باشند دشمن حمله نكند و از سر حدّ تجاوز ننمايد و شبيخون نزند، انسان مؤمن نيز بايد مواظب باشد که مبادا دشمنان و شياطين انسي و جنّي گوهر ايمان او را بربايند و غفلة وارد كشور بدن او شده سلطان عقل را اسير و زمام امور را بدست نفس اماره و سركش که تابع و هواخواه آنهاست بسپارند، امروز شيادان و دشمنان دين و دزدان ايمان از اهل ضلالت و كفر و فسق و فجور و همنشينان بد بسيارند که با تبليغات سوء و القاء شبهات و نشر مقالات گمراه كننده انسان را فريب داده و از جاده حقيقت منحرف ميسازند و بر هر مسلماني لازم است که از مراوده و مجالست با اينگونه اشخاص و مطالعه مقالات و كتب ضلال خودداري نمايد تا بتواند گوهر ايمان خود را حفظ كند
«اما محاسبه»
بمعني رسيدگي نمودن بحساب است که همه روزه باعمال خود رسيدگي كند و اگر در فريضهاي كوتاهي نموده تدارك نمايد و اگر معصيتي از او سر زده توبه نمايد و بداند که بهمه اعمالش رسيدگي و در ميزان اعمال سنجيده خواهد شد
1- سوره ق آيه 17 (گفتاري نگويد جز اينكه نزد آن مراقب و نگهباني آماده باشد)
2- سوره ق آيه 16 (وقتي که فرا گيرند دو فراگيرنده که در راست و چپ او نشستهاند)
3- سوره انفطار آيه 11- 12 (بدرستي که بر شما نويسندگان بزرگوار حافظ و مراقبند)
جلد 1 - صفحه 411
چنانچه در قرآن كريم ميفرمايد وَ نَضَعُ المَوازِينَ القِسطَ لِيَومِ القِيامَةِ فَلا تُظلَمُ نَفسٌ شَيئاً وَ إِن كانَ مِثقالَ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ أَتَينا بِها وَ كَفي بِنا حاسِبِينَ«1» و از پيغمبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده که فرمود
2» حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا وزنوا قبل ان توازنوا«
و از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده که فرمود
3» فحاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا عليها«
(بحساب خود رسيدگي كنيد پيش از آنكه بحساب شما برسند و خود را بسنجيد پيش از آنكه مورد سنجش قرار گيريد)