منابع و پی نوشتهای متوسط
رعایت ادبیات دانشنامه ای متوسط
جامعیت مقاله متوسط
کیفیت پژوهش متوسط است
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

غضب: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ویرایش)
جز (7پروژه: رتبه بندی، اولویت بندی ، سنجش کیفی)
سطر ۱: سطر ۱:
 +
{{متوسط}}
 +
 
غضب یکی از قوای انسانی است که باید آن را در حد اعتدال نگه داشت، وگرنه افراط و تفریط در آن موجب برخی رذایل اخلاقی است. [[عزت]] و بزرگی، عدم تحمل فشارهای جسمی و روحی، حفظ وحدت و اخوت دینی و بالاتر از آن جلب رضایت حق تعالی از آثار برجسته فروبردن خشم است.<ref>اخلاق دینی در اندیشه شیعی، ص ۱۱۹.</ref>
 
غضب یکی از قوای انسانی است که باید آن را در حد اعتدال نگه داشت، وگرنه افراط و تفریط در آن موجب برخی رذایل اخلاقی است. [[عزت]] و بزرگی، عدم تحمل فشارهای جسمی و روحی، حفظ وحدت و اخوت دینی و بالاتر از آن جلب رضایت حق تعالی از آثار برجسته فروبردن خشم است.<ref>اخلاق دینی در اندیشه شیعی، ص ۱۱۹.</ref>
  
 
== تعریف غضب ==
 
== تعریف غضب ==
{{متوسط}}
 
  
 
محقق کبیر، احمد بن محمد، معروف به [[ابن مسکویه|ابن مسکویه]] در کتاب [[طهارة الاعراق]] که از کتب نفیس کم نظیر است در نیکویى ترتیب و حسن بیان، در تعریف غضب چیزى مى فرماید که حاصل ترجمه اش قریب به این مضمون است: غضب در حقیقت عبارت از حرکتى است نفسانى که به واسطه آن جوشش در خون قلب حادث شود براى شهوت انتقام پس وقتى که این حرکت سخت شود آتش غضب را فروزان کند و برافروخته نماید و متمکن کند جوشش خون قلب را در آن، و پر کند شریانها و دماغ را از یک دود تاریک مضطربى که به واسطه آن حال عقل بدو ناچیز شود و کار او ضعیف شود. و مثل انسان در این هنگام، چنانچه حکما گویند، مثل غارى شود که در او آتش افروزند و پر گردد از شعله و محبوس و مختنق گردد در آن دود و اشتعال آتش، و بپا خیزد نفیر آن و بلند شود نایره و صداى آن از شدت اشتعال، پس سخت شود علاج آن و مشکل گردد خاموش نمودن آن و چنان شود که هر چه بر وى افکنند که او را فرو نشاند، خود را نیز جزء آن شود و بر ماده آن افزاید و سبب ازدیاد شود. پس از این سبب است که انسان در این حال کور شود از رشد و هدایت و کر گردد از موعظه و پند، بلکه موعظه در این حال سبب ازدیاد در غضب شود و مایه شعله و نایره آن گردد و از براى این شخص راه چاره اى در این حال نیست.<ref> [http://www.ghadeer.org/books/665/vaadeh07.htm شرح چهل حدیث امام خمینی رحمه الله] </ref>
 
محقق کبیر، احمد بن محمد، معروف به [[ابن مسکویه|ابن مسکویه]] در کتاب [[طهارة الاعراق]] که از کتب نفیس کم نظیر است در نیکویى ترتیب و حسن بیان، در تعریف غضب چیزى مى فرماید که حاصل ترجمه اش قریب به این مضمون است: غضب در حقیقت عبارت از حرکتى است نفسانى که به واسطه آن جوشش در خون قلب حادث شود براى شهوت انتقام پس وقتى که این حرکت سخت شود آتش غضب را فروزان کند و برافروخته نماید و متمکن کند جوشش خون قلب را در آن، و پر کند شریانها و دماغ را از یک دود تاریک مضطربى که به واسطه آن حال عقل بدو ناچیز شود و کار او ضعیف شود. و مثل انسان در این هنگام، چنانچه حکما گویند، مثل غارى شود که در او آتش افروزند و پر گردد از شعله و محبوس و مختنق گردد در آن دود و اشتعال آتش، و بپا خیزد نفیر آن و بلند شود نایره و صداى آن از شدت اشتعال، پس سخت شود علاج آن و مشکل گردد خاموش نمودن آن و چنان شود که هر چه بر وى افکنند که او را فرو نشاند، خود را نیز جزء آن شود و بر ماده آن افزاید و سبب ازدیاد شود. پس از این سبب است که انسان در این حال کور شود از رشد و هدایت و کر گردد از موعظه و پند، بلکه موعظه در این حال سبب ازدیاد در غضب شود و مایه شعله و نایره آن گردد و از براى این شخص راه چاره اى در این حال نیست.<ref> [http://www.ghadeer.org/books/665/vaadeh07.htm شرح چهل حدیث امام خمینی رحمه الله] </ref>
سطر ۷۳: سطر ۷۴:
 
[[رده:اخلاق فردی]]
 
[[رده:اخلاق فردی]]
 
[[رده:صفات ناپسند]]
 
[[رده:صفات ناپسند]]
[[رده:مقاله های مرتبط به دانشنامه]]
+
[[رده:مقاله های مهم]]
 +
 
 +
{{سنجش کیفی
 +
|سنجش=شده
 +
|شناسه= خوب
 +
|عنوان بندی مناسب= خوب
 +
|کفایت منابع و پی نوشت ها= متوسط
 +
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب
 +
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= متوسط
 +
|جامعیت= متوسط
 +
|رعایت اختصار= خوب
 +
|سیر منطقی= خوب
 +
|کیفیت پژوهش= متوسط
 +
|رده= دارد
 +
}}

نسخهٔ ‏۲۷ نوامبر ۲۰۱۹، ساعت ۰۷:۰۸


غضب یکی از قوای انسانی است که باید آن را در حد اعتدال نگه داشت، وگرنه افراط و تفریط در آن موجب برخی رذایل اخلاقی است. عزت و بزرگی، عدم تحمل فشارهای جسمی و روحی، حفظ وحدت و اخوت دینی و بالاتر از آن جلب رضایت حق تعالی از آثار برجسته فروبردن خشم است.[۱]

تعریف غضب

محقق کبیر، احمد بن محمد، معروف به ابن مسکویه در کتاب طهارة الاعراق که از کتب نفیس کم نظیر است در نیکویى ترتیب و حسن بیان، در تعریف غضب چیزى مى فرماید که حاصل ترجمه اش قریب به این مضمون است: غضب در حقیقت عبارت از حرکتى است نفسانى که به واسطه آن جوشش در خون قلب حادث شود براى شهوت انتقام پس وقتى که این حرکت سخت شود آتش غضب را فروزان کند و برافروخته نماید و متمکن کند جوشش خون قلب را در آن، و پر کند شریانها و دماغ را از یک دود تاریک مضطربى که به واسطه آن حال عقل بدو ناچیز شود و کار او ضعیف شود. و مثل انسان در این هنگام، چنانچه حکما گویند، مثل غارى شود که در او آتش افروزند و پر گردد از شعله و محبوس و مختنق گردد در آن دود و اشتعال آتش، و بپا خیزد نفیر آن و بلند شود نایره و صداى آن از شدت اشتعال، پس سخت شود علاج آن و مشکل گردد خاموش نمودن آن و چنان شود که هر چه بر وى افکنند که او را فرو نشاند، خود را نیز جزء آن شود و بر ماده آن افزاید و سبب ازدیاد شود. پس از این سبب است که انسان در این حال کور شود از رشد و هدایت و کر گردد از موعظه و پند، بلکه موعظه در این حال سبب ازدیاد در غضب شود و مایه شعله و نایره آن گردد و از براى این شخص راه چاره اى در این حال نیست.[۲]

یکى از محققان گوید: غضب، زبانه آتشى است که از آتش فروزان خدا برگرفته شده و جز از دلها سر بر نزند، در درون دل خموده است و چون آتش زیر خاکستر آرمیده و سر بزرگى نهان دل، هر سرفراز لجباز آن را بدر آورد چنانچه آهن آتش خموش را از دل سنگ، بر آنها که به‌دیده حق‌بین بنگرند هویدا است که رگى از شیطان لعین در انسان مى‌ درزد و در هر که زبانه خشم سرزد خویشى شیطان از او سر برزد که گفت: مرا از آتش آفریدى و او را از گِل، شیوه گِل آرامش و وقار است و شیوه آتش برافروختن و شرار و جنبش و پریشانى و کباب کردن دلهاى نزار که خدا فرماید: «تافته کند هر چه در دل آنها است با پوستشان» و از نتایج خشم است کینه و حسد که بدان ها هلاک شده‌اند مردم بد و تباه شده‌اند هر دیو و دد.

فلسفه غضب

اگر انسان گمان کند که خداوند نیرویی را در انسان بی‌حکمت آفریده است یا اینکه بعضی از نیروهای خدادادی صرفاً جنبه ویرانگری دارد چنین کسی حکمت خدا را نشناخته است. هنگامی که انسان خشمگین می‌شود تمام توان او بسیج می‌گردد و گاهی قدرت او چندین برابر می‌شود. فلسفه وجودی این حالت در واقع آن است که اگر جان و مال یا منافع دیگر انسان به خطر بیفتد، حداکثر دفاع را در برابر مهاجم داشته باشد و این نعمتی بسیار بزرگ است. بنابراین نیروی غضب نیروی مفید و مهم دفاعی است و برای بقای حیات انسان ضرورت دارد مشروط بر این که در جای خود بکار گرفته شود. (مثل غضب حضرت موسی علیه السلام به دنبال گمراهی بنی‌اسرائیل و گوساله پرستی آنان که در سوره طه آیات ۹۲ تا ۹۴ به آن اشاره شده است.)[۳]

این نیرو، مایه «أَشِدَّاء عَلَى الْکفَّارِ»[۴] است که از اوصاف مؤمنین می‌باشد، کسانی که فکر می‌کنند قوه غضبیه را باید کشت و خاموش نمود و این مقوله را از کمالات و معارج نفس می‌دانند، اشتباه کرده‌اند زیرا آنها از مقام اعتدال این قوه غافلند. آنچه مذمت می‌شود حد افراطی آن است.[۵]

حدود غضب

به صورت کلی، قوه غضب اگر به افراط گراید «تهوّر»، اگر به تفریط روی آورد «جبن» و اگر در اعتدال باشد «شجاعت» نام دارد؛[۶]

  1. حد افراط: انسان به اندازه‌ای خشمگین شود که از فرمان عقل و دین خارج شود و اختیار انسان سلب گردد.
  2. حد تفریط: اگر انسان قوه انتقام نداشته باشد یا این که در او چنین قوه‌ای کم باشد، نسبت به خودش، ناموسش و دیگران بی‌تفاوت و بی‌ غیرت می‌شود.[۷]
  3. حد اعتدال: وظیفه انسان در حالت عصبانیت این است که قدرت و صولت غضب را بشکند و آن را تضعیف نماید تا از بروز آثار آن جلوگیری کند، بدین صورت که جایی که غضب لازم است بروز دهد و جایی که حلم لازم است انسان بتواند بردبار باشد. آنچه مورد رضای خداست همین است، یعنی غضب تحت سیطره انسان باشد.[۸] برخی غضب ها، هدف مقدسی را دنبال می‌کنند، حدود معینی دارند و جهت رویارویی با کار خلافی بوجود می‌آیند.[۹] این گونه غضبها قطعاً ممدوح هستند. حدیثی از حضرت امیر علیه السلام در مورد پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله وارد شده که مؤید این مطلب است: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای دنیا به خشم نمی‌آمد اما هرگاه حق، او را به خشم می‌آورد، هیچ کس او را نمی‌شناخت و هیچ چیز نمی‌توانست جلو خشم او را بگیرد تا آنگاه که انتقام (حق را) می‌گرفت».[۱۰]

اسباب و انگیزه‌های غضب

  1. حب نفس: حب نفس باعث ایجاد جاه طلبی، حب مال، قدرت طلبی و... می‌شود که همه اینها نوعی اسباب خشمگین شدن هستند زیرا چنین محبت هایی باعث می‌شود به این امور اهمیت داده شود و در مقابل مختصر مزاحمتی عکس العمل نشان دهد.
  2. جهل و نادانی: انسان به واسطه جهل و نادانی، غضب و مفاسد حاصل از آن را کمال گمان کند و از محاسن شمرد چنانکه بعضی آن را جوانمردی، شجاعت و شهامت و بزرگی می‌دانند و از خود تعریف ها و توصیف ها می‌کنند.[۱۱]
  3. قضاوت عجولانه: در اثر شنیدن برخی اخبار ناراحت کننده.
  4. تکبر و عجب: فرد متکبر و خودپسند پرتوقع است و مایل است دیگران امتیازات خاصی به او بدهند، در غیر این صورت خشمگین می‌شود.
  5. حرص و دنیاپرستی: حریص کمترین مزاحمتی را نسبت به منافع خودش تحمل نمی‌کند.[۱۲]
  6. مزاح و مسخرگی، سرزنش و مجادله، مباهات و...: از دیگر اسباب غضب هستند که با بودن آنها، آدمی از زندان غضب خلاصی نمی‌یابد.[۱۳]

پیامدهای غضب

  1. خشم و غضب از مهلکات بزرگ است و چه بسا شقاوت ابدی را نصیب انسان می‌کند (مثل قتل نفس یا قطع عضو).
  2. رهاشدن زبان به دشنام.
  3. آشکارشدن بدی مسلمین و فاش شدن اسرار ایشان.[۱۴]
  4. آشکارشدن کینه‌های نهفته و سبکسری.[۱۵]
  5. تباهی ایمان: خشم با ایمان سازگاری ندارد و فرد عصبانی ممکن است از حکمت و قسمت و تدبیر الهی ناراضی شود.[۱۶] رسول اعظم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «خشم ایمان را تباه می‌کند، همانگونه که سرکه عسل را».[۱۷]

راهکارهای کنترل غضب

از بین بردن غضب ممکن نیست و آنچه مد نظر است شکستن حدّت و شدّت آن است، از جمله راهکارهای آن:[۱۸]

  1. کظم غیظ: فروبردن خشم، آثار بسیار خوبی بر فرد و جامعه دارد. احادیث فراوانی در مدح کظم غیظ وارد شده که نوعی ترغیب در جهت اعمال این صفت پسندیده است، از جمله حدیثی از امام جعفرصادق علیه السلام در این باب نقل شده که می‌فرماید: «هر که خشمی را فرو خورد که اگر بخواهد می‌تواند آن را به کار بندد (و از طرف خود انتقام گیرد) خداوند در روز قیامت دلش را از خشنودی خود پر می‌سازد».[۱۹]
  2. ذکر خدا (مانند ذکر اعوذ بالله من الشیطان الرجیم):[۲۰] ذکر لاحول ولا قوة الا بالله و...).[۲۱]
  3. مشغول کردن خود به امری مهم.
  4. سرکوب کردن غضب با نقطه مقابل اسباب آن (کبر با تواضع، حرص با قناعت و...).[۲۲]
  5. تغییر حالت بدن (اگر شخص در حالت عصبانیت ایستاده است، بنشیند و اگر نشسته است، برخیزد و...).[۲۳]

خشم خداوند

منظور از غضب خدای تعالی که در آیات قرآن به آن اشاره شده است هیجان درونی توأم با انتقام جویی نیست، بلکه کیفر عادلانه او در مورد گناهکاران در دنیا و آخرت است.[۲۴]

روایاتی در مورد غضب

  1. عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِی عَنِ السَّکونِی عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله الْغَضَبُ یفْسِدُ الْإِیمَانَ کمَا یفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: غضب ایمان را فاسد کند چنان که سرکه عسل را. (اصول كافى، ج:۳ ص:۴۱۲ روایة:۱)
  2. عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یونُسَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ علیه السلام الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کلِّ شَرٍّ؛ امام صادق علیه السلام فرمود: غضب کلید هر شرى است. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۲، روایة: ۳)
  3. عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِی عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَلِّمْنِی عِظَةً أَتَّعِظُ بِهَا فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِى عِظَةً أَتَّعِظُ بِهَا فَقَالَ لَهُ انْطَلِقْ وَ لَا تَغْضَبْ ثُمَّ أَعَادَ إِلَیهِ فَقَالَ لَهُ انْطَلِقْ وَ لَا تَغْضَبْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛ عبدالاعلى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مرا اندرزى ده که از آن پند گیرم، فرمود: مردى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یا رسول الله: اندرزى بمن بیاموز که از آن پند گیرم، حضرت به او فرمود برو و غضب مکن، سپس تکرار کرد و باز حضرت فرمود: برو و غضب مکن تا سه بار. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۳، روایة:۵)
  4. عَنْهُ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَیفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَمَّنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِاللَّهِ علیه السلام یقُولُ مَنْ کفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ؛ امام صادق علیه السلام می فرمود: هر که غضب خود را نگه دارد، خدا عیب او را بپوشاند. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۳، روایة:۶)
  5. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیمَانَ عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُ أَبِى علیه السلام یقُولُ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله رَجُلٌ بَدَوِی فَقَالَ إِنِّی أَسْکنُ الْبَادِیةَ فَعَلِّمْنِی جَوَامِعَ الْکلَامِ فَقَالَ آمُرُک أَنْ لَا تَغْضَبَ فَأَعَادَ عَلَیهِ الْأَعْرَابِی الْمَسْأَلَةَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ حَتَّى رَجَعَ الرَّجُلُ إِلَى نَفْسِهِ فَقَالَ لَا أَسْأَلُ عَنْ شَیءٍ بَعْدَ هَذَا مَا أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله إِلَّا بِالْخَیرِ قَالَ وَ کانَ أَبِی یقُولُ أَی شَیءٍ أَشَدُّ مِنَ الْغَضَبِ إِنَّ الرَّجُلَ لَیغْضَبُ فَیقْتُلُ النَّفْسَ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ وَ یقْذِفُ الْمُحْصَنَةَ؛ امام صادق علیه السلام فرمودم: شنیدم پدرم می فرمود: مردى بیابانى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: من صحرا نشینم (و چون نمی توانم همیشه از خدمت شما استفاده کنم) کلمات جامعى بمن بیاموز، فرمود: دستورات می دهم که غضب مکن، مرد عرب در خواست خود را سه بار تکرار کرد (و همان جواب شنید) تا آن مرد بخود آمد و گفت: دیگر سؤالى نمی کنم، رسول خدا صلى الله علیه و آله جز بخیر مرا دستور نفرمود (زیرا همان غضب نکردن مرا از دشنام و تهمت و آزار مسلمان و چاقوکشى و آدم کشى و گناهان دیگر باز می دارد) سپس فرمود: پدرم می فرمود: سخت تر از غضب چه چیز است؟ همانا مرد غضب می کند و در اثر آن مرتکب قتل نفس که خدا حرام کرده می شود و زن پاکدامن را متهم مى سازد. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۲، روایة:۴)
  6. عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِیبٍ السِّجِسْتَانِی عَنْ أَبی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَکتُوبٌ فِی التَّوْرَاةِ فِیمَا نَاجَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ مُوسَى علیه السلام یا مُوسَى أَمْسِک غَضَبَک عَمَّنْ مَلَّکتُک عَلَیهِ أَکفَّ عَنْک غَضَبِى؛ امام باقر علیه السلام فرمود: در کتاب تورات در ضمن مناجات خداى عزوجل با موسى علیه السلام است: که: اى موسى خشم خود را از کسی که ترا بر او مسلط ساخته ام بازگیر تا خشم خود را از تو باز گیرم. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۳، روایة:۷)
  7. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ یحْیى بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَوْحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى بَعْضِ أَنْبِیائِهِ یا ابْنَ آدَمَ اذْکرْنِى فِى غَضَبِک أَذْکرْک فِى غَضَبِى لَا أَمْحَقْک فِیمَنْ أَمْحَقُ وَ ارْضَ بِى مُنْتَصِراً فَإِنَّ انْتِصَارِى لَک خَیرٌ مِنِ انْتِصَارِک لِنَفْسِک؛ امام صادق علیه السلام فرمود: خداى عزوجل به یکى از پیغمبرانش وحى فرمود: اى پسر آدم در حال خشمت مرا یاد کن تا در حال خشمم ترا یاد کنم (قدرت مرا بیاد آور تا عفوم را شامل حالت گردانم) و با آنها که (در اثر خشم خود) نابودشان میکنم نابودت نکنم و با انتقام گیرى من (از دشمنانت) راضى باش، زیرا انتقام گیرى من براى تو بهتر از انتقام گرفتن تو براى خودت می باشد. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۳، روایة: ۸)
  8. مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ علیه السلام یقُولُ إِنَّ فِى التَّوْرَاةِ مَکتُوباً یا ابْنَ آدَمَ اذْکرْنِى حِینَ تَغْضَبُ أَذْکرْک عِنْدَ غَضَبِى فَلَا أَمْحَقْک فِیمَنْ أَمْحَقُ وَ إِذَا ظُلِمْتَ بِمَظْلِمَةٍ فَارْضَ بِانْتِصَارِى لَک فَإِنَّ انْتِصَارِى لَک خَیرٌ مِنِ انْتِصَارِک لِنَفْسِک؛ اسحاق بن عمار گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‌فرمود: در تورات نوشته است: اى آدمی زاد، هرگاه خشم گیرى مرا بیاد آورد تا ترا هنگام خشمم بیاد آورم و با آن ها که نابودشان می کنم نابودت نکنم و چون ستمى بر تو شد، بانتقام گیرى من براى خود راضى باش، زیرا انتقام گیرى من برایت از انتقام گیرى خودت بهتر است. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۴، روایة: ۱۰)
  9. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ وَ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِى حَمْزَةَ الثُّمَالِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ هَذَا الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیطَانِ تُوقَدُ فِى قَلْبِ ابْنِ آدَمَ وَ إِنَّ أَحَدَکمْ إِذَا غَضِبَ احْمَرَّتْ عَینَاهُ وَ انْتَفَخَتْ أَوْدَاجُهُ وَ دَخَلَ الشَّیطَانُ فِیهِ فَإِذَا خَافَ أَحَدُکمْ ذَلِک مِنْ نَفْسِهِ فَلْیلْزَمِ الْأَرْضَ فَإِنَّ رِجْزَ الشَّیطَانِ لَیذْهَبُ عَنْهُ عِنْدَ ذَلِک؛ امام باقر علیه السلام فرمود: این غضب (و خشمى که در وجود شما است) شراره اى است شیطانى که در دل آدمی زاد شعله ور مى شود و چون کسى از شما خشمگین شود، چشمانش سرخ شود و رگهاى گردنش ورم کند و شیطان در وجودش درآید، پس هرگاه کسى از شما از این حالت خویش بترسد به زمین بچسبد زیرا وسوسه شیطان در آن هنگام از او دور شود. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۵، روایة:۱۲)
  10. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الْغَضَبُ مَمْحَقَةٌ لِقَلْبِ الْحَکیمِ وَ قَالَ مَنْ لَمْ یمْلِک غَضَبَهُ لَمْ یمْلِک عَقْلَهُ؛ امام صادق علیه السلام فرمود: غضب دل شخص حکیم را نابود کند (از این رو بجاى حکمت از او سفاهت بینند) و فرمود: هر کس مالک غضب خود نباشد، مالک عقل خود نخواهد بود. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۵، روایة:۱۳)
  11. الْحُسَینُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیدٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله مَنْ کفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْرَاضِ النَّاسِ أَقَالَ اللَّهُ نَفْسَهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ مَنْ کفَّ غَضَبَهُ عَنِ النَّاسِ کفَّ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَى عَنْهُ عَذَابَ یوْمِ الْقِیامَةِ؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: کسی که خود را از ریختن آبروى مردم نگهدارد، خدا در قیامت از (عیب) او درگذرد و هر که خشم خود را از مردم باز گیرد، خداى تبارک و تعالى عذاب روز قیامت را از او باز گیرد. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۵، روایة:۱۴) مجلسى رحمه الله علیه می گوید: «من کف نفسه عن اعراض الناس» یعنى خود را از آبروریزى مردم بازدارد به سبب غیبت و بهتان و دشنام و پرده ‌درى از عیوب آنان و امثال آن. «اقال الله نفسه» بعضى گفته: مقصود از نفس در این جا عیب است و من گویم: ممکن است مقصود همان معنى متعارف باشد زیرا گرچه معمولا اقاله را به لغزش‌ ها نسبت دهند ولى به خود شخص هم نسبت داده شود زیرا اصل در اقاله این است که مردى کالائى بخرد و پشیمان شود و نزد فروشنده آید و گوید: مرا اقاله کن، یعنى آن معامله‌ اى که میان ما شده واگذار و از آن صرف نظر کن و پول مرا بده و جنس خود را بگیر، و این کلمه در آمرزش گناهان بکار رفته زیرا معامله‌اى اعتبار شده میان بنده و پروردگار که گویا گناه به خدا داده و در عوض عقوبت گرفته و اکنون مى‌خواهد عقوبت را به خدا پس دهد و نفس این میانه گرو است و صحیح است نسبت به اقاله به نفس.
  12. أَبُو عَلِی الْأَشْعَرِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِی بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُیسِّرٍ قَالَ ذُکرَ الْغَضَبُ عِنْدَ أَبِى جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیغْضَبُ فَمَا یرْضَى أَبَداً حَتَّى یدْخُلَ النَّارَ فَأَیمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ قَائِمٌ فَلْیجْلِسْ مِنْ فَوْرِهِ ذَلِک فَإِنَّهُ سَیذْهَبُ عَنْهُ رِجْزُ الشَّیطَانِ وَ أَیمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَى ذِى رَحِمَ فَلْیدْنُ مِنْهُ فَلْیمَسَّهُ فَإِنَّ الرَّحِمَ إِذَا مُسَّتْ سَکنَتْ؛ میسر گوید: خدمت امام باقر علیه السلام از غضب سخن بمیان آمد. حضرت فرمود: همانان مرد غضب می کند و تا داخل دوزخ نشود، هرگز راضى نگردد (تا مرتکب گناهى نشود خشمش تسکین نیابد) پس هر کس بر مردمى خشمگین شد، و ایستاده بود، باید فورى بنشیند تا پلیدى شیطان از او دور شود و هر کس بر خویشاوندانش غضب کند باید نزدیک او رود و تنش را مس کند (مثلا دست به دست او ساید) زیرا خویشاوند هرگاه مس شود آرامش یابد. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۲، روایة:۲) مجلسى رحمه الله علیه:«فما یرضى ابداً» در این جا آگاه کرده است که نباید خشم کرد و اگر خشم آمد نباید او را دنباله داد بلکه زود درمان کرد زیرا اگر دنباله پیدا کرد بسا مایه کارى شود چون کشت و زخم و دشنام که به دوزخ برد و یا در نهاد انسان جاگیر و پاگیر شود و بماند تا انسان را به دوزخ کشد و بدان که درمان خشم از دو راه است: با دانش و با کردار. اما با دانش به این که بیندیشد در آیات و اخبارى که در نکوهش خشم و مدح فرو خوردن خشم و گذشت و بردبارى رسیده است و اندیشه کند که خود توقع گذشت از خدا دارد و خشم خود را جلو گیرد و اما درباره درمان کردارى، در این جا دو چیز فرموده است:آن که فورا وضع و حال خود را تغییر دهد و به کارى بپردازد، و آسانتر همه این است که اگر ایستاده بنشیند و در و روایتى دارد که: اگر نشسته است برخیزد و بعد روایاتى نقل کرده است که در آنها وارد است: اگر نشسته است بخوابد و یا آن که براى رفع خشم با آب سرد وضو بسازد و یا غسل کند.
  13. الْحُسَینُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ جَمِیعاً عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِى خَدِیجَةَ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَیسٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَجُلٌ لِلنَّبِی صلى الله علیه و آله یا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِى قَالَ اذْهَبْ وَ لَا تَغْضَبْ فَقَالَ الرَّجُلُ قَدْ اکتَفَیتُ بِذَاک فَمَضَى إِلَى أَهْلِهِ فَإِذَا بَینَ قَوْمِهِ حَرْبٌ قَدْ قَامُوا صُفُوفاً وَ لَبِسُوا السِّلَاحَ فَلَمَّا رَأَى ذَلِک لَبِسَ سِلَاحَهُ ثُمَّ قَامَ مَعَهُمْ ثُمَّ ذَکرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله لَا تَغْضَبْ فَرَمَى السِّلَاحَ ثُمَّ جَاءَ یمْشِى إِلَى الْقَوْمِ الَّذِینَ هُمْ عَدُوُّ قَوْمِهِ فَقَالَ یا هَؤُلَاءِ مَا کانَتْ لَکمْ مِنْ جِرَاحَةٍ أَوْ قَتْلٍ أَوْ ضَرْبٍ لَیسَ فِیهِ أَثَرٌ فَعَلَی فِی مَالِی أَنَا أُوفِیکمُوهُ فَقَالَ الْقَوْمُ فَمَا کانَ فَهُوَ لَکمْ نَحْنُ أَوْلَى بِذَلِک مِنْکمْ قَالَ فَاصْطَلَحَ الْقَوْمُ وَ ذَهَبَ الْغَضَبُ؛ امام صادق علیه السلام فرمود: مردى به پیغمبر صلى الله علیه و آله عرض کرد: یا رسول الله! مرا تعلیم ده، فرمود: برو و غضب مکن، آن مرد گفت: همین مرا بس است و به جانب قبیله خود رفت، ناگاه در میان قومش جنگى بپا شد و اسلحه پوشیده در برابر یکدیگر صف کشیدند، آن مرد همچون چنان دید، اسلحه پوشید و به صف ایستاد، آنگاه سخن پیغمبر صلى الله علیه و آله را بباد آورد که به او فرمود: (غضب مکن) سپس اسلحه را کنار گذاشت و نزد مردمی که دشمن قومش ‍بودند آمد و گفت: این مردم هر جراحت و قتل و زدن بى نشانه اى که در افراد شما باشد به عهده من و من خونبهاى آن را به شما می پردازم (اما زخم نشانه دار را از زننده اش بگیرید) آن مردم گفتند، هر چه چنین باشد به نفع شما و ما از شما بپرداخت این جریمه سزاوارتریم، سپس با یکدیگر صلح کردند و آن کینه از میان برفت. (اصول کافى، ج:۳، ص:۴۱۴، روایة:۱۱)

پانویس

  1. اخلاق دینی در اندیشه شیعی، ص ۱۱۹.
  2. شرح چهل حدیث امام خمینی رحمه الله
  3. همان، ص ۳۹۹-۳۹۸.
  4. سوره فتح/۲۹ (در برابر کفار سرسخت و شدید)
  5. اخلاق اسلامی در نهج البلاغه، پیشین، ص ۴۰۳.
  6. شفیعی مازندرانی، محمد؛ پرتوی از اخلاق اسلامی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی ۱۳۷۲، اول، ص۲۷۸.
  7. فیض کاشانی، محسن (محمد بن مرتضی)؛ حقایق، ترجمه و شرح محمدباقر ساعدی خراسانی، بی‌جا، انتشارات علمیه اسلامی، بی‌تا، ص ۱۶۲.
  8. شبرّ، عبدالله؛ اخلاق، ترجمه محمدرضا جباران، قم، هجرت، ۱۳۷۷، دوم، ص۲۴۹.
  9. اخلاق در قرآن، پیشین، ص۴۰۲.
  10. میزان الحکمه، پیشین، ص ۴۳۳۹.
  11. اخلاق اسلامی در نهج البلاغه، پیشین، ص ۴۰۶-۴۰۵.
  12. اخلاق در قرآن، پیشین، ص ۳۹۲-۳۹۱.
  13. حقایق (فیض کاشانی)، پیشین، ص ۱۶۸.
  14. علم اخلاق اسلامی، پیشین، ص۱۳۸.
  15. محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکم، ترجمه حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۹ دوم، ج۹، ص۲۹-۴۳.
  16. اخلاق در قرآن، پیشین، ص ۳۸۸.
  17. میزان الحکمه، پیشین، ص ۲۸-۴۳.
  18. علم اخلاق اسلامی (گزیده ترجمه جامع السعادات، پیشین، ص ۱۳۹.
  19. میزان الحکمه، پیشین، ص ۴۳۳۵.
  20. سفینة البحار، باب غضب، به نقل از اخلاق در قرآن، ص ۲۹۴.
  21. جامع الاحادیث، ج۱۳، ص۴۷۲، به نقل از اخلاق در قرآن، ص۲۹۴.
  22. حقایق، پیشین، ص ۱۶۸.
  23. میزان الحکمه، پیشین، ص۴۳۳۹.
  24. اخلاق در قرآن، پیشین، ص ۴۰۲.

منابع