طی الأرض: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(موراد حذف شده ارتباط مستقیم با موضوع نداشت)
(ویرایش)
 
(۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
{{نیازمند ویرایش فنی}}
+
'''طی‌الأرض''' یکی از نشانه های اقتدار ولایی [[اولیاء الله|اولیای خدا]] است، که در نتیجه رسیدن به مقام [[ولایت تکوینی]] و تصرف در طبیعت می باشد.  
طي الارض يكي از نشانه هاي رفتاري اقتدار ولايي اولياي خدا است.  
 
  
== رسیدن به مرحله طی الأرض ==
+
==رسیدن به مرحله طی‌الأرض==
  
تا كسي به مقام ولايت تكويني نرسد و اقتدار ولايي در او شكوفا نشود، قدرت تصرف در طبيعت را ندارد و نمي تواند طي الارض و مانند آن را انجام دهد، بنابراين ريشه اينگونه رفتارهاي قدرتي در نيروي ولايت تكويني و احراز مقام خلافت الهي است .
+
تا کسی به مقام [[ولایت تکوینی|ولایت تکوینی]] نرسد و اقتدار ولایی در او شکوفا نشود، قدرت تصرف در طبیعت را ندارد و نمی تواند طی الارض و مانند آن را انجام دهد، بنابراین ریشه اینگونه رفتارهای قدرتی، در نیروی ولایت تکوینی و احراز مقام خلافت الهی است.
  
== حقيقت طي الارض ==
+
==حقیقت طی‌الأرض==
 
از علامه طباطبايي(ره) پرسيدند حقيقت طي الارض چيست؟
 
ايشان فرمود: حقيقت آن، پيچيدن زمين در زيرگام رونده است. مرحوم قاضي استاد ما هميشه در ايام زيارتي، از نجف اشرف به كربلا مشرف مي‌شد؛ هيچ گاه كسي نديد كه او سوار ماشين شود و از اين راز كسي آگاه نشد، جز يك نفر از كسبه بازار ساعت كه به مشهد مقدس مشرف شده بود و مرحوم قاضي را در مشهد ديده بود و از ايشان اصلاح امر گذرنامه خود را خواسته بود ايشان هم اصلاح كرده بودند؛ آن مرد چون به نجف آمد افشا كرد كه من آقاي قاضي را در مشهد ديدم. به عبارت ديگر طي الارض يعني شخص با ارادة الهي و ملكوتي در آن واحد جسم و بدن خود را در مكان مبدا، اعدام و در مكان مقصد، ايجاد و احضارش مي‌كند. <ref> ر.ك: سيد محمد حسين حسيني تهراني، يادنامه علامه طباطبايي، مهرتابان، بي‌جا، باقر العلوم، بي‌تا، ص 176 ـ 182. </ref>
 
قرآن كريم نيز در داستان حضرت سيلمان ـ عليه السّلام ـ و ملكه سبا به اين مسئله اشاره كرده است: وقتي كه ملكه سبا با عده‌اي از اشراف قومش تصميم گرفتند به سوي سليمان بيايند و شخصا اين مساله مهم را بررسي كنند كه سيلمان چه آييني دارد؟ اين خبر از هر طريقي كه بود به سليمان رسيد و او تصميم گرفت در حالي كه ملكه و يارانش در بين راهند قدرت نمايي شگرفي كند تا آنها را پيش از پيش به واقعيّت اعجاز خود آشنا و در مقابل دعوتش تسليم سازد. لذا رو به اطرافيان خود كرد و گفت: اي گروه بزرگان كدام يك از شما توانايي داريد تخت او را پيش از آن كه نزد من بيايند بياوريد؟ « قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ تَاتُونِي مُسْلِمِينَ». <ref> نمل، 38. </ref>
 
در اين جا دو نفر اعلام آمادگي كردند كه يكي از آنها عجيب و ديگري عجيب‌تر بود. نخست «عفريتي از جن» كه رو به سليمان كرد و گفت من تخت او را پيش از آن كه مجلس تو پايان گيرد و از جاي برخيزي نزد تو مي‌آورم؛ « قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ»؛ من اين كار را با زحمت انجام نمي‌دهم و در اين امانت گران قيمت نيز خيانتي نمي‌كنم، چرا كه من «نسبت به آن توانا و امينم» « وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ».<ref> همان، 39. </ref>  دومين نفر مرد صالحي بود به نام آصف بن برخيا كه آگاهي قابل ملاحظه‌اي از كتاب الهي داشت. چنان كه قرآن در حق او مي‌گويد: «كسي كه علم و دانشي از كتاب داشت گفت من تخت او را قبل از يك چشم بر هم زدن، نزد تو خواهم آورد»!! « قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ»<ref> همان، 40. </ref>  و هنگامي كه سليمان با اين امر موافقت كرد او با طي الارض تخت ملكه سبا را در يك «طرفة العين» نزد او حاضر كرد و وقتي سلميان آن را نزد خود مستقر ديد، زبان به شكر پروردگار گشود. <ref> ر.ك: مكارم شيرازي و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، بهمن ماه 1362، صص 468 - 469. </ref>
 
در آيات مزبور، مبدأ قدرت و عامل توانمندي اولي، يعني جن، بيان نشده است ولي منشأ اقتدار دومي كه مقداري از علم الكتاب بود بيان شد، اين «علم من الكتاب» كلمات و الفاظ نيست تا با صرف خواندن تخت آورده شود، زيرا مفاهيم و معاني ذهني، آن قدرت را ندارد كه در نظام عيني و خارجي اثر بگذارند؛ چون در نظام خارج كه نظام علي و معلولي است، علت فاعلي بايد قويتر از معلول و فعل باشد؛ بله آن نفسي كه به معارف و معاني حقيقي آن كلمات متصف شده است، داراي جنبه ملكوتي است و مي‌تواند چيزي را با طي الارض جا به جا كند.
 
  
اسم اعظم نيز كه با آن مي‌توان در جهان خارج تصرف نمود، لفظ يا مفهوم ذهني نيست. بلكه مقامي است كه اگر انسان به آن مقام بار يافت، مي‌تواند در نظام خارج اثر گذارده، مرده‌اي را زنده و طي الارض كند؛ نه با تلفظ يك كلمه يا تصور يك مفهوم ذهني. بر اين اساس است كه در بعضي ادعيه به خداي سبحان عرض مي‌كنيم: خدايا تو را به اسمي سوگند مي‌دهيم كه با آن اسم، كوه‌ها بلند، زمين گسترده و دريا مواج شده است؛ <ref> بحار، ج 85، ص 36 ؛ (باسم ربك الذي خلقت العرش... الكرسي،،، الارواح)</ref>.  يعني ما را به حقيقت آن اسما كه باعث تحقق حقايق در نظام عيني هستند، برسان و مظهر آنها قرار ده، ‌پس اگر گفته مي‌شود: «شخصي كه تخت ملكه سبا را از نقطه‌اي دور با طي الارض به حضور حضرت سليمان آورد، از اسم اعظم آگاه بود و از آن مدد گرفت». منظور آن نيست كه او با تلفظ به بعضي از الفاظ يا تصور برخي مفاهيم ذهني توان آن كار عجيب را داشت، بلكه اين گونه از امور به قدرت روح و ميزان بهره‌مندي از ولايت و سلطه بر نظام تكوين بر مي‌گردد و بر اذن خدا و مظهر اسم خدا شدن ميسر است؛ يعني در حقيقت خداست كه با زبان مظهر خود سخن مي‌گويد و بادست مظهر خودكار غيبي مي‌كند. <ref> ر.ك: عبدالله جوادي آملي، سيره پيامبران ـ عليهم السّلام ـ، در قرآن ،قم، نشر الاسراء، 1376، صص 279 ـ 280، با اندكي تصرف. </ref>  
+
از [[علامه طباطبایی]] پرسیدند، حقیقت طی الارض چیست؟ ایشان فرمود: حقیقت آن، پیچیدن زمین در زیرگام رونده است. مرحوم [[سید علی آقا قاضی|سید علی قاضی]] استاد ما همیشه در ایام زیارتی، از [[نجف]] اشرف به [[کربلا]] مشرف می‌شد؛ هیچگاه کسی ندید که او سوار ماشین شود و از این راز کسی آگاه نشد، جز یک نفر از کسبه بازار ساعت که به [[مشهد]] مقدس مشرف شده بود و مرحوم قاضی را در مشهد دیده بود و از ایشان اصلاح امر گذرنامه خود را خواسته بود ایشان هم اصلاح کرده بودند؛ آن مرد چون به نجف آمد، افشا کرد که من آقای قاضی را در مشهد دیدم. به عبارت دیگر طی الارض یعنی شخص با اراده الهی و ملکوتی در آنِ واحد، جسم و بدن خود را در مکان مبدأ، اعدام و در مکان مقصد، ایجاد و احضارش می‌کند.<ref>ر.ک: سید محمدحسین حسینی تهرانی، یادنامه علامه طباطبایی، مهرتابان، بی‌جا، باقرالعلوم، بی‌تا، ص۱۷۶ـ۱۸۲. </ref>
  
 +
[[قرآن کریم]] نیز در داستان [[حضرت سلیمان]] علیه السلام و [[ملکه سبأ|ملکه سبا]] به این مسئله اشاره کرده است: وقتی که ملکه سبا با عده‌ای از اشراف قومش تصمیم گرفتند به سوی سلیمان بیایند و شخصاً این مساله مهم را بررسی کنند که سلیمان چه آیینی دارد؟ این خبر از هر طریقی که بود به سلیمان رسید و او تصمیم گرفت در حالی که ملکه و یارانش در بین راهند قدرت نمایی شگرفی کند تا آنها را بیش از پیش به واقعیت اعجاز خود آشنا و در مقابل دعوتش تسلیم سازد. لذا رو به اطرافیان خود کرد و گفت: ای گروه بزرگان کدام یک از شما توانایی دارید تخت او را پیش از آن که نزد من بیایند بیاورید؟ «قالَ یا أَیهَا الْمَلَؤُا أَیکمْ یأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یاتُونِی مُسْلِمِینَ».<ref>[[سوره نمل]]، ۳۸.</ref>
 +
 +
در اینجا دو نفر اعلام آمادگی کردند که یکی از آنها عجیب و دیگری عجیب‌تر بود. نخست «عفریتی از [[جن]]» که رو به سلیمان کرد و گفت: من تخت او را پیش از آن که مجلس تو پایان گیرد و از جای برخیزی نزد تو می‌آورم؛ «قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیک بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِک وَ إِنِّی عَلَیهِ لَقَوِی أَمِینٌ»؛ من این کار را با زحمت انجام نمی‌دهم و در این امانت گران قیمت نیز خیانتی نمی‌کنم، چرا که من نسبت به آن توانا و امینم.<ref>همان، ۳۹.</ref>
 +
 +
دومین نفر مرد صالحی بود به نام [[آصف بن برخیا|آصف بن برخیا]] که آگاهی قابل ملاحظه‌ای از کتاب الهی داشت. چنان که [[قرآن]] در حق او می‌گوید: «کسی که علم و دانشی از کتاب داشت، گفت: من تخت او را قبل از یک چشم بر هم زدن، نزد تو خواهم آورد»!! «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتابِ أَنَا آتِیک بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیک طَرْفُک»<ref>همان، ۴۰.</ref> و هنگامی که سلیمان با این امر موافقت کرد او با طی الارض تخت ملکه سبا را در یک «طرفة العین» نزد او حاضر کرد و وقتی سلمیان آن را نزد خود مستقر دید، زبان به شکر پروردگار گشود.<ref>ر.ک: مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بهمن ماه ۱۳۶۲، صص ۴۶۸-۴۶۹.</ref>
 +
 +
در آیات مزبور، مبدأ قدرت و عامل توانمندی اولی یعنی جن بیان نشده است، ولی منشأ اقتدار دومی که مقداری از علم الکتاب بود بیان شد. این «علم من الکتاب» کلمات و الفاظ نیست تا با صرف خواندن تخت آورده شود، زیرا مفاهیم و معانی ذهنی، آن قدرت را ندارد که در نظام عینی و خارجی اثر بگذارند؛ چون در نظام خارج که نظام علی و معلولی است، علت فاعلی باید قویتر از معلول و فعل باشد؛ بله آن نفسی که به معارف و معانی حقیقی آن کلمات متصف شده است، دارای جنبه ملکوتی است و می‌تواند چیزی را با طی الارض جا به جا کند.
 +
 +
[[اسم اعظم]] نیز که با آن می‌توان در جهان خارج تصرف نمود، لفظ یا مفهوم ذهنی نیست. بلکه مقامی است که اگر [[انسان]] به آن مقام بار یافت، می‌تواند در نظام خارج اثر گذارده، مرده‌ای را زنده و طی الارض کند؛ نه با تلفظ یک کلمه یا تصور یک مفهوم ذهنی. بر این اساس است که در بعضی [[دعا|ادعیه]] به [[الله|خدای]] سبحان عرض می‌کنیم: خدایا تو را به اسمی سوگند می‌دهیم که با آن اسم، کوه‌ها بلند، زمین گسترده و دریا مواج شده است؛<ref>بحار، ج۸۵، ص۳۶ (باسم ربک الذی خلقت العرش... الکرسی، الارواح).</ref> یعنی ما را به حقیقت آن اسماء که باعث تحقق حقایق در نظام عینی هستند، برسان و مظهر آنها قرار ده.
 +
 +
‌پس اگر گفته می‌شود: «شخصی که تخت ملکه سبا را از نقطه‌ای دور با طی الارض به حضور حضرت سلیمان آورد، از اسم اعظم آگاه بود و از آن مدد گرفت»، منظور آن نیست که او با تلفظ به بعضی از الفاظ یا تصور برخی مفاهیم ذهنی توان آن کار عجیب را داشت بلکه این گونه از امور به قدرت [[روح]] و میزان بهره‌مندی از ولایت و سلطه بر نظام تکوین برمی‌گردد و بر اذن خدا و مظهر اسم خدا شدن میسر است؛ یعنی در حقیقت خداست که با زبان مظهر خود سخن می‌گوید و با دست مظهر خودکار غیبی می‌کند.<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، سیره پیامبران علیهم السلام در قرآن، قم، نشر الاسراء، ۱۳۷۶، صص۲۷۹ـ۲۸۰، با اندکی تصرف.</ref>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
 +
==منابع==
 +
*آیا طی الارض واقعیت دارد؟ [http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=386&urlId=399 اندیشه قم]، بازیابی: ۹ دی ۱۳۹۲.
 +
*چگونه مي توان به مقام طي الارض رسيد؟ [http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=128162 پرسمان دانشجویی]، بازیابی: ۹ دی ۱۳۹۲.
  
== منابع ==
 
*آيا طي الارض واقعيّت دارد؟[http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=386&urlId=399 اندیشه قم]، بازیابی: 9دی 1392.
 
* چگونه مي توان به مقام طي الارض رسيد؟[http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=128162 پرسمان دانشجویی]، بازیابی: 9دی 1392.
 
 
[[رده:انسان]]
 
[[رده:انسان]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۰۸:۲۹

طی‌الأرض یکی از نشانه های اقتدار ولایی اولیای خدا است، که در نتیجه رسیدن به مقام ولایت تکوینی و تصرف در طبیعت می باشد.

رسیدن به مرحله طی‌الأرض

تا کسی به مقام ولایت تکوینی نرسد و اقتدار ولایی در او شکوفا نشود، قدرت تصرف در طبیعت را ندارد و نمی تواند طی الارض و مانند آن را انجام دهد، بنابراین ریشه اینگونه رفتارهای قدرتی، در نیروی ولایت تکوینی و احراز مقام خلافت الهی است.

حقیقت طی‌الأرض

از علامه طباطبایی پرسیدند، حقیقت طی الارض چیست؟ ایشان فرمود: حقیقت آن، پیچیدن زمین در زیرگام رونده است. مرحوم سید علی قاضی استاد ما همیشه در ایام زیارتی، از نجف اشرف به کربلا مشرف می‌شد؛ هیچگاه کسی ندید که او سوار ماشین شود و از این راز کسی آگاه نشد، جز یک نفر از کسبه بازار ساعت که به مشهد مقدس مشرف شده بود و مرحوم قاضی را در مشهد دیده بود و از ایشان اصلاح امر گذرنامه خود را خواسته بود ایشان هم اصلاح کرده بودند؛ آن مرد چون به نجف آمد، افشا کرد که من آقای قاضی را در مشهد دیدم. به عبارت دیگر طی الارض یعنی شخص با اراده الهی و ملکوتی در آنِ واحد، جسم و بدن خود را در مکان مبدأ، اعدام و در مکان مقصد، ایجاد و احضارش می‌کند.[۱]

قرآن کریم نیز در داستان حضرت سلیمان علیه السلام و ملکه سبا به این مسئله اشاره کرده است: وقتی که ملکه سبا با عده‌ای از اشراف قومش تصمیم گرفتند به سوی سلیمان بیایند و شخصاً این مساله مهم را بررسی کنند که سلیمان چه آیینی دارد؟ این خبر از هر طریقی که بود به سلیمان رسید و او تصمیم گرفت در حالی که ملکه و یارانش در بین راهند قدرت نمایی شگرفی کند تا آنها را بیش از پیش به واقعیت اعجاز خود آشنا و در مقابل دعوتش تسلیم سازد. لذا رو به اطرافیان خود کرد و گفت: ای گروه بزرگان کدام یک از شما توانایی دارید تخت او را پیش از آن که نزد من بیایند بیاورید؟ «قالَ یا أَیهَا الْمَلَؤُا أَیکمْ یأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یاتُونِی مُسْلِمِینَ».[۲]

در اینجا دو نفر اعلام آمادگی کردند که یکی از آنها عجیب و دیگری عجیب‌تر بود. نخست «عفریتی از جن» که رو به سلیمان کرد و گفت: من تخت او را پیش از آن که مجلس تو پایان گیرد و از جای برخیزی نزد تو می‌آورم؛ «قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیک بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِک وَ إِنِّی عَلَیهِ لَقَوِی أَمِینٌ»؛ من این کار را با زحمت انجام نمی‌دهم و در این امانت گران قیمت نیز خیانتی نمی‌کنم، چرا که من نسبت به آن توانا و امینم.[۳]

دومین نفر مرد صالحی بود به نام آصف بن برخیا که آگاهی قابل ملاحظه‌ای از کتاب الهی داشت. چنان که قرآن در حق او می‌گوید: «کسی که علم و دانشی از کتاب داشت، گفت: من تخت او را قبل از یک چشم بر هم زدن، نزد تو خواهم آورد»!! «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتابِ أَنَا آتِیک بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیک طَرْفُک»[۴] و هنگامی که سلیمان با این امر موافقت کرد او با طی الارض تخت ملکه سبا را در یک «طرفة العین» نزد او حاضر کرد و وقتی سلمیان آن را نزد خود مستقر دید، زبان به شکر پروردگار گشود.[۵]

در آیات مزبور، مبدأ قدرت و عامل توانمندی اولی یعنی جن بیان نشده است، ولی منشأ اقتدار دومی که مقداری از علم الکتاب بود بیان شد. این «علم من الکتاب» کلمات و الفاظ نیست تا با صرف خواندن تخت آورده شود، زیرا مفاهیم و معانی ذهنی، آن قدرت را ندارد که در نظام عینی و خارجی اثر بگذارند؛ چون در نظام خارج که نظام علی و معلولی است، علت فاعلی باید قویتر از معلول و فعل باشد؛ بله آن نفسی که به معارف و معانی حقیقی آن کلمات متصف شده است، دارای جنبه ملکوتی است و می‌تواند چیزی را با طی الارض جا به جا کند.

اسم اعظم نیز که با آن می‌توان در جهان خارج تصرف نمود، لفظ یا مفهوم ذهنی نیست. بلکه مقامی است که اگر انسان به آن مقام بار یافت، می‌تواند در نظام خارج اثر گذارده، مرده‌ای را زنده و طی الارض کند؛ نه با تلفظ یک کلمه یا تصور یک مفهوم ذهنی. بر این اساس است که در بعضی ادعیه به خدای سبحان عرض می‌کنیم: خدایا تو را به اسمی سوگند می‌دهیم که با آن اسم، کوه‌ها بلند، زمین گسترده و دریا مواج شده است؛[۶] یعنی ما را به حقیقت آن اسماء که باعث تحقق حقایق در نظام عینی هستند، برسان و مظهر آنها قرار ده.

‌پس اگر گفته می‌شود: «شخصی که تخت ملکه سبا را از نقطه‌ای دور با طی الارض به حضور حضرت سلیمان آورد، از اسم اعظم آگاه بود و از آن مدد گرفت»، منظور آن نیست که او با تلفظ به بعضی از الفاظ یا تصور برخی مفاهیم ذهنی توان آن کار عجیب را داشت بلکه این گونه از امور به قدرت روح و میزان بهره‌مندی از ولایت و سلطه بر نظام تکوین برمی‌گردد و بر اذن خدا و مظهر اسم خدا شدن میسر است؛ یعنی در حقیقت خداست که با زبان مظهر خود سخن می‌گوید و با دست مظهر خودکار غیبی می‌کند.[۷]

پانویس

  1. ر.ک: سید محمدحسین حسینی تهرانی، یادنامه علامه طباطبایی، مهرتابان، بی‌جا، باقرالعلوم، بی‌تا، ص۱۷۶ـ۱۸۲.
  2. سوره نمل، ۳۸.
  3. همان، ۳۹.
  4. همان، ۴۰.
  5. ر.ک: مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بهمن ماه ۱۳۶۲، صص ۴۶۸-۴۶۹.
  6. بحار، ج۸۵، ص۳۶ (باسم ربک الذی خلقت العرش... الکرسی، الارواح).
  7. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، سیره پیامبران علیهم السلام در قرآن، قم، نشر الاسراء، ۱۳۷۶، صص۲۷۹ـ۲۸۰، با اندکی تصرف.

منابع

  • آیا طی الارض واقعیت دارد؟ اندیشه قم، بازیابی: ۹ دی ۱۳۹۲.
  • چگونه مي توان به مقام طي الارض رسيد؟ پرسمان دانشجویی، بازیابی: ۹ دی ۱۳۹۲.