شیخ مهدی امامی مازندرانی

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۳:۱۰ توسط شیرین سادات حسینی (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای جدید حاوی ' {{بخشی از یک کتاب}} '''منبع:''' ستارگان حرم، جلد 2 '''نویسنده:''' عبدالرحمن باقرزاده آ...' ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

منبع: ستارگان حرم، جلد 2

نویسنده: عبدالرحمن باقرزاده آملى

فقيه آزاده

شهر بابل از ديرباز ملجأ و مأواى جويندگان و طالبان علم و معرفت از سراسر مازندران و خاستگاه علماء نام‌آور بوده است. در قرون اخير، خصوصاً در قرن گذشته مدارس علمى در بابل از رونق فراوانى برخوردار بود، و به خاطر حضور اساتيد برجسته، مجتهدين و فرهيختگانى والا مقام از حوزه هاى علمى بابل برخاسته و چون ستارگانى فروزان در جهان علم و فقاهت درخشيدند.

سعيد العلماء بارفروشى؛ (187-1270 ق)، شيخ زين العابدين بن مسلم بارفروشى؛ (1227-1309 ق)، شيخ عبدالله مازندرانى؛ (1256-1330 ق)، از رهبران مشروطيت، سيد عبدالغفار مازندرانى؛ (متوفى 1365 ق) ملا محمد اشرفى؛ (1219-1315 ق)، شيخ كبير مازندرانى؛ (1240-1345 ق)، علامه كبير شيخ محمدصالح علامه مازندرانى (1297-1391 ق) تنها چند تن از بزرگان اين ديار هستند.

از ديگر ستاره هاى پرفروغ اين شهر مى توان از حضرت آيت الله حاج شيخ مهدى امامى اميرى نام برد كه مقاله حاضر نگاهى گذرا به زندگى و شخصيت ممتاز آن عالم فرزانه دارد.

ولادت

آيت الله حاج شيخ مهدى امامى اميرى در سال 1302 قمرى در امير كلاى بابل(1) و در خانواده اى مذهبى ديده به جهان گشود. از همان دوران كودكى به خاطر روح پاك و علاقه سرشار با قرآن آشنا شد و سنين نوجوانى به حوزه علميه بابل راه يافت و به تحصيل علوم مقدس دينى پرداخت.

تحصيلات و اساتيد

وى پس از ورود به مدرسه آستانه بابل و اقامت در آن، علوم مقدماتى و سطوح عالى را از محضر اساتيد گرانقدر فراگرفت، برخى از استادان او عبارتند از:

  • 1- آيت الله شيخ على‌اصغر مجتهد مازندرانى (1245-1330 ق)؛ او از فقهاى بزرگ و از شاگردان ميرزا حبيب الله رشتى، ميرزا حسين ميرزا خليل تهرانى و مرحوم آخوند خراسانى بود. يكى از علماى بابل براى نگارنده اظهار داشت؛ استفتائاتى از مازندران به نجف اشرف مى رفت، ولى مراجع بزرگ نجف آن را برگردانده و مى فرمودند: «از شيخ على‌اصغر مجتهد استفتاء كنيد».
  • 2- شيخ اسماعيل بن حداد، متوفى 1327 قمرى، وى از بزرگان و شاگردان مرحوم سعيد العلماء و مرحوم ملا محمد حمزه شريعتمدار بابلى و هم عصر با ملا محمد مقدس اشرفى بود. بنابر نقل بزرگان معاصر، مرحوم اشرفى براى مقام والاى علمى و فقهى ايشان احترام زيادى قائل بود.
  • 3- آيت الله شيخ محمدحسين شريعتمدار (1240-1320 ق)؛ از علماء بزرگ بابل بود و در نقباءالبشر(2) از وى تمجيد شده است.
  • 4- آيت الله سيد احمد استاد (1280-1365 ق)؛ از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى، آقا سيد محمدكاظم يزدى و ملا فتح الله شيخ الشريعه اصفهانى و از علماى بانفوذ بابل بود.

مرحوم حاج شيخ مهدى امامى با آن كه از اين اساتيد استفاده فراوان برد، اما روح بلندش همچنان از عطش علم در التهاب بود و در پى چشمه هاى ديگر مى گشت، لذا راهى تهران شد و از محفل علمى استادان مختلف بهره هاى وافرى در سطوح عالى و دروس استدلالى برد و در زمره زبده ترين شاگردان آن بزرگواران درآمد. استادان والا گهر او در تهران عبارتند از:

  • 1- شهيد حاج شيخ فضل الله نورى.
  • 2- آقا سيد على اكبر لاهيجانى.
  • 3- آخوند ملا محمد؛ صاحب حواشى بر شرح شمسية.(3)

معظّم له پس از چند سال اقامت در تهران، عازم عتبات عاليات گشته و در نجف اشرف از خرمن پرفيض بزرگان فقاهت استفاده كرد و از اساتيد بزرگ، به اخذ اجازه اجتهاد مفتخر گشت. اساتيد وى در عراق عبارتند از:

  • 1- حضرت آيت الله شيخ عبدالله مازندرانى (1256-1330 ق)؛ از رهبران مشروطه كه در كتاب هاى رجال از ايشان به عنوان «علامه محقق، فقيه اصولى و يكى از اعاظم و اكابر علماء اماميه» ياد شده است.
  • 2- آخوند خراسانى (1255-1329 ق)؛ صاحب كفايه.
  • 3- آقا سيد محمدكاظم يزدى، صاحب عروه.
  • 4- شيخ الشريعه اصفهانى.(4)

مدت اقامت ايشان در حوزه علمى نجف اشرف از پربارترين دوران زندگى اين عالم فرزانه بشمار مى رود. شخصيت علمى و معنوى وى در اين دوره شكل گرفت، روح تشنه اش سيراب گرديد و به قله رفيع اجتهاد دست يافته، و با كوله بارى از علم و معنويت رانى بابل گشت، شيخ مهدى در اميركلا ساكن گشت و به ارشاد مردم و ترويج شريعت مقدس نبوى پرداخت. او با هوشيارى و تحمل سختى هاى مردم منطقه را در امور دينى و اجتماعى رهبرى مى كرد، به اين ترتيب قلوب زيادى به سوى او جذب شدند و او توانست ضمن پراختن به امور علمى و اشتغال به تدريس، سرآمد رجال علمى منطقه گردد.

هجرتى ديگر

شيخ مهدى پس از چند سال اقامت در وطن، يك بار ديگر در سال 1348 قمرى، عازم شهر مقدس قم(5) گرديد و به بهره گيرى از ذخاير سرشار علمى خود، به تدريس دروس عالى در فقه و اصول و همچنين تفسير قرآن و فلسفه و علوم معقول پرداخت.(6)

مدت چندانى از اقامت آن مجتهد عالى مقدار در قم نگذشت، كه به خاطر جذابيت بيان و بهره مندى از قدرت ممتاز علمى، مورد توجه علماء، فضلا و طلاب قرار گرفته و شاگردان فراوانى در محفل علمى او گرد آمدند. شيخ در قم از مدرسين عظام حوزه علميه قم به حساب مى آمد، چنان چه در نجف اشرف نيز بر كرسى تدريس مى درخشيد و شاگردان ورزيده اى از محضرش بهره مند گشتند.

حضرت آيت الله محفوظى از علماى معاصر قم براى نگارنده نقل فرمود: «چند جلسيه اى از دروس ايشان را درك كردم، واقعاً جامعيت داشتند و مخصوصاً در تراجم و رجال خيلى مهارت داشت، درس تفسير و اسفار ايشان، آميزه اى از تفسير و حديث و رجال و فلسفه و حتى روضه بود. معظم له ارادت شديدى به شيخ فضل الله شهيد داشت و معمولا از ايشان يادآورى مى كرد و خود اشك مى ريخت».

صفت برجسته آن استاد فرزانه، جديت و خستگى ناپذيرى وى در امر تدريس و همت بلندشان در راه تربيت شاگردانى وارسته و ممتاز بوده است. بطورى كه طبق نقل بعضى از تلاميذ معظم له كه در حكمت و علوم معقول افتخار شاگرديشان را داشتند، وى از صبح تا ظهر در مسجد سلماسى بر كرسى تدريس تكيه زده و شاگردان را از مباحث مختلف بهره مند مى ساختند. به هر حال مقام بلند علمى و معنوى آن رادمرد، مورد قبول و عنايت همه علماء و مجتهدين بود.

مرحوم حضرت آيت الله حاج سيد ابوالحسن حسينى، متوفى 1376 ش؛ براى نگارنده حكايت كرد: «پس از ارتحال مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى، آن بزرگوار به خاطر برخوردارى از امتيازات لازم، كانون توجه علماء اعلام براى احراز مقام مرجعيت و زعامت حوزه علميه قم گرديد. اعاظم حوزه علميه چون مرحوم آيت الله سيد صدرالدين صدر و مرحوم آيت الله حجت و ديگران از ايشان دعوت كردند تا زعامت حوزه را بر عهده بگيرند، ولى معظم له از قبول مسئوليت امتناع كرده و بر تكيه بر كرسى تدريس را ترجيح دادند و از همين راه دانشوران برجسته اى را تربيت نمودند».

ارادت علماء

مرحوم حاج شيخ مهدى با وجود امتناع از زعامت و مرجعيت عامه، به خاطر مقام و منزلت علمى و معنوى، همواره مورد احترام علماى طراز اول قم و مراجع عظام تقليد بود، چنان كه بين ايشان و آيت الله العظمى بروجردى صميميت فراوانى وجود داشت. طبق فرموده حاج شيخ مهدى، آقاى بروجردى هر ماه به منزل ايشان مى آمد.

مرحوم حضرت آيت الله ميرزا هاشم آملى نيز مى فرمود: «آيت الله بروجردى كه از درس تا منزل و از منزل تا حرم مطهر با درشكه رفت و آمد مى كرد، هر وقت از چندين مترى آقا شيخ مهدى اميرى را مى ديد، از درشكه پياده شده و از جلوى ايشان سواره رد نمى شد، آن ها با هم دوست صميمى و وصى يكديگر بودند...».

مرحوم آيت الله حسينى بابلى متوفى 1376 ش هم براى نگارنده نقل كرد: «زمانى مرحوم آقاى بروجردى جلوى حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، مرحوم آقاى شيخ مهدى را ديد كه عبا به سر كشيده و طى مسير مى كردند، آقاى بروجردى جلوتر آمد و به ايشان سلام كرد، ولى آقا شيخ مهدى متوجه نشد. پس از توجه، ضمن عذرخواهى از آقاى بروجردى، فرمود ببخشيد كه متوجه نشدم، چون ما از اموات هستيم. آقاى بروجردى فرمود: نه شما از احياء هستيد و ما از اموات هستيم». البته روشن است كه مراد هر دو بزرگوار حيات معنوى و روحانى است و داستان نشان دهنده عمق تواضع و فروتنى آن بزرگان است.

نمونه ديگر از ارادت علماء قم، مخصوصاً حضرت امام خمينى قدس سره به ايشان داستانى است كه يكى از روحانيون بزرگوار براى راقم اين سطور نقل كرد: «زمانى مرحوم حاج شيخ مهدى از سفر مشهد مقدس برگشته بود. علماء زيادى به ديدار ايشان آمده بودند. در منزل ساده شيخ مهدى، از خادم و كارگر خبرى نبود، كسى هم نبود كه از علماء پذيرايى كند، حضرت امام خمينى كه در آن زمان شهرت فراوانى نيز پيدا كرده بود و در جمع علماء ديدار كننده حضور داشت، وقتى وضع را چنين ديد، شخصا بلند شده و به آشپزخانه رفت و چاى آماده كرد و از علماء حاضر پذيرايى كرد». اين امر از طرفى گوياى بزرگوارى و تواضع حضرت امام خمينى قدس سره و از طرف ديگر بيانگر مقام والاى مرحوم حاج شيخ مهدى و ارادت علماء قم به ايشان است.

ويژگي ها

بيان ويژگي‌هاى عالى فرهيخته، چون مرحوم حاج شيخ مهدى كارى بس مشكل است از اين روى تنها به بعضى از آن ويژگي‌ها به طور گذرا مرور مى كنيم:

صراحت و قاطعيت:

در بيان حقايق ابائى نداشت و علماء و مردم كهنسال منطقه خاطره هاى فراوانى از اين ويژگى شيخ مهدى به ياد دارند. دوران زندگى ايشان مصادف با حكومت رضاخان بود كه به فرمان اربابان خارجى خود، كيان اسلام را هدف گرفته بود و به رواج فساد و بى‌بندوبارى دامن مى زد. از اين رو، عالمان شجاع و دانشمندان بزرگ به مبارزه با طاغوت و پاسدارى از حريم ارزش هاى اسلامى و دين و عفاف پرداختند.

در اين ميان مرحوم حاج شيخ مهدى نيز ساكت ننشست. در سخنراني ها، با قاطعيت و صراحت لهجه، اقدامات رضاخان از جمله، بى حجابى و طرح متحدالشكل كردن لباس را محكوم و در منابر علنا از گناهان رايجى چون، رباخوارى و ريش تراشى به شدت انتقاد مى كرد.

وقتى در منازل افراد براى افطار، شركت مى كرد و مجلس را خالى از فقراء و مساكين و محل اجتماع اغنياء مى يافت، به ميزبان اعتراض مى كرد و مى فرمود: «چرا فقرا و مساكين را دعوت نكرده اى؟ اين مهمان ها كه همه‌شان از اغنياء و تأمين شده هستند. بايد افرادى را دعوت كنيد كه محتاج حضور بر سر اين سفره ها هستند».

هرگاه گناهگارى را مى ديد هر چند شخص مهمى باشد، بى پرده به او تذكر مى داد، يكى از علماء بابل در اين رابطه داستان زير را براى نگارنده نقل فرمود: «در يك مجلس مهمانى، در تهران كه مرحوم حاج شيخ مهدى حضور داشتند، يكى از صاحب منصبان ارتش در حالى كه انگشترى از طلا به دست داشت، حاضر بود، آن بزرگوار به او رو كرده و فرمود: مگر نمى دانيد انگشتر طلا حرام است؟! چرا به دست گذاشتيد؟! او هم وقتى اين قاطعيت را ديد، بدون درنگ انگشتر را بيرون آورده و در جيب خود گذاشت. بعد از صرف غذا و رفتن مهمانان، صاحب منزل رو به آقا كرد و گفت: «آقا ايشان از صاحب منصبان - مقامات عالى رتبه - ارتش بود، چرا اين حرف را زديد؟! آبروى ما را برديد. معظم له فرمود: اگر قبل از ناهار اين حرف را مى زدى، در منزل شما غذا نمى خوردم، چرا كه از «نهى از منكر» جلوگيرى مى كنيد».

داستانى ديگر از قاطعيت ايشان را يكى از ملازمين شيخ مهدى براى نگارنده نقل فرمود: در زمان حاج شيخ مهدى، دو تن از روحانيون مبارز را دستگير و به كلانترى بردند. او شخصاً به كلانترى رفته و با عصا به فرمانده پاسگاه اشاره كرد و فرمود: «اين ها را آزاد كنيد و با من بفرستيد وگرنه هر چه ديديد از چشم خودتان ديديد» فرمانده پاسگاه هم در مقابل اين قاطعيت، بدون مقاومت در همان وقت آن ها را آزاد كرد.

تبعيد:

در نتيجه مبارزه با رضاشاه، به كاشان تبعيد شد. ماجرا از اين قرار بود كه؛ پس از ماجراى ننگين كشف حجاب و ساير اقدامات رژيم طاغوتى، مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى، پيامى اعتراض آميز خطاب به شاه نوشتند، و مراتب انزجار خود را از اين اقدامات ضددين اعلام داشت. رضاخان با بى ادبى تمام پاسخ داد: «حجت الاسلام حاج شيخ عبدالكريم؛ اين حرف از اراجف است و كسانى كه شما را محرك بوده اند، تعقيب‌شان مى كنيم».

پس از آن چند نفر به كاشان تبعيد شدند، كه يكى از آن ها مرحوم حاج شيخ مهدى مازندرانى بود. يكى از نويسندگان معاصر، ضمن معرفى معظم له به عنوان يكى از «مشروطه خواهان اصيل» به تبعيد وى اشاره كرده مى نويسد: «تعدادى از رجال سرشناس مشروطه خواه اصيل، بعد از آن كه پرده ها از روى واقعه مشروطه به كنار رفت... جمعى از مشروطه خواهان اصيل مانند... حاج ميرزا مهدى مازندرانى يكى از شاگردان بنام مرحوم حاج شيخ فضل الله نورى شهيد، كه در ماجراى كشف حجاب نيز به اتهام تحريك آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى در ارسال تلگراف اعتراض به رضاشاه توسط او از قم به كاشان تبعيد شد و... از همه جريانات سياسى سخيف آن روزگار زده شدند و به نحوى خود را به جريان فكرى و فرهنگى مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى در قم منسوب ساختند...».(7)

مرحوم آيت الله العظمى اراكى در خاطرات خود، ضمن بيان اين مطلب مى فرمايد: «نتيجه آن (نامه شيخ عبدالكريم حائرى) اين بود كه؛ رضاخان گفته بود: اين حرف اراجف است، محركين شما تعقيب خواهند شد، عده اى از جمله شيخ مهدى مازندرانى را كه در قم ساكن بود و از بزرگان و اساتيد محسوب مى شد و آدم موقرى بود و از خصيصين مرحوم شيخ فضل الله نورى بوده است كه به دارش زدند، او نيز به كاشان تبعيد شد...».(8)

سخنورى:

از ديگر ويژگي هاى معظم له جذابيت كلام و اقتدار و توانمندى در سخنرانى بود. سخنان وى در اعماق جان مستمع نفوذ مى كرد و افراد را به شدت منقلب مى كرد. علت اين نفوذ كلام، قاطعيت و صراحت در گفتار و طهارت نفس و قداست روح بود، چرا كه وى مجسمه تقوا و صداقت و پاكى و پاى بندى به فضايل انسانى بود و در تهذيب نفس و سير در ميادين عشق و معرفت بى نظير و الگوى بزرگى براى سالكان و پويندگان طريق هدايت محسوب مى گشت.

به خاطر عظمت معنوى، سخنانى كه از اعماق جانش تراوش كرده و از انفاس قدسى و مسيحايى اش بيرون مى آمد، تا اعماق جان شنوندگان نفوذ مى كرد. البته قبول مسئوليت سخنرانى و منبر براى عامه مردم با وجود آن مقام شامخ علمى و شهرت عظيم، خود حاكى از روح متواضع و فروتنى آن بزرگوار و قبول رنج و مشقت فراوان، براى ترويج شريعت و تهذيب نفوس مردم بود. شيخ موعظه مردم را به عنوان دستور و وظيفه شرعى تلقى مى كرد و به آن اهميت زياد مى داد.

طبق نقل مرحوم آيت الله حاج سيد ابوالحسن حسينى، پس از فوت مرحوم سيد محمدباقر، معروف به امام جمعه (در سال 1326 شمسى)، كه فردى نافذ و منصوب از طرف حكومت بود و در مسجد كاظم بيك نماز جمعه و جماعت اقامه مى كرد، مردم بابل از مرحوم حاج شيخ مهدى دعوت كردند تا بار ديگر به بابل مراجعت كرده، در مسجد كاظم بيك به اقامه جماعت و رتق و فتق امور بپردازند.

پس از اين دعوت، هر چند ايشان از مراجعت دائمى امتناع كرد. اما در ماه مبارك رمضان به بابل آمد و در مسجد كاظم بيك به اقامه جماعت و تبليغ احكام و ترويج معارف دين پرداخت. البته پس از چند سال به اصرار مردم اميركلا، ماه مبارك رمضان را در مسجد جامع اميركلا به اقامه جماعت و احياء شعائر دينى پرداخت. قدرت خطابه ايشان كه باصفاى درون همراه بود زبانزد خاص و عام بود و اهل معرفت پاى سخنانش به شدت مى گريستند.

شيفتگان معارف دين براى درك حضور ايشان و استفاده از بيانات شيوا و جذاب وى، از روستاهاى دور و نزديك، خود را به مسجد جامع «امير كلا» مى رساندند تا از انفاس قدسى ايشان بهره مند گردند. آرى، نفس قدسى آن مرد خدا در تبليغ و ترويج شعائر دين و ايجاد روحيه دينى و مذهبى در آن منطقه نقش بسزايى داشته و با وجود سپرى شدن حدود چهل سال از رحلت ايشان، هنوز هم ياد و سخنان دلنشين وى در بين مردم آن سامان زنده است.

زهد و اقامه سنت‌ها:

بارزترين ويژگى مرحوم حاج شيخ مهدى امامى زهد بى مانندش بود. وى از مناعت طبع بالايى برخوردار بود. با آن كه در موقعيتى بود كه مى توانست از زندگى خوبى بهره مند باشد، ولى هرگز زندگى خود را به مظاهر مادى نياراست. او همواره فقيرانه مى زيست و در تنگى معيشت بسر مى برد، آن چنان كه هميشه زهدش بين علماء و بزرگان مشهور بود.

در رابطه با زندگى سخت و عنايت ويژه حق تعالى به ايشان، يكى از ملازمين موثق آن بزرگوار براى نگارنده نقل كرد: شخصى هر چند وقت، مقدارى از مايحتاج عمومى آن ها را به منزلشان مى آورد، تا آن كه روزى تقاضاى ناروايى از معظم له كرد كه ايشان هم از قبول آن امتناع كرد. همسر مكرمه ايشان، ضمن اعتراض گفت: چرا تقاضاى ايشان را برآورده نكردى؟ چرا كه ديگر همين مقدار مايحتاج را نخواهد آورد.

ايشان فرمود: اين آقا نيست كه اين ها را مى آورد، اينها از جاى ديگر مى رسد. چندى نگذشت كه از آن شخص خبرى نشد و اتفاقا كس ديگرى مى آمد و چيزهايى براى آن ها مى آورد. او به سنت هاى اسلامى، ادعيه، اذكار و توسلات به محضر اقدس خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام و برپايى و شركت در مجالس سوگوارى اهل بيت علیهم السلام سخت پاى بند بود و ديگران را نيز به اين امور سفارش مى فرمود. در ايام مخصوص عزادارى، در بيت شريف خويش محافلى برگزار كرده و به سوگ مى نشست.

يكى از نزديكان موثق وى مى گويد: هر وقت معظم له در ماه مبارك رمضان براى امور تبلبغى وارد بابل مى شد، مقيد بود كه به منزل بستگان نزديك و حتى وابستگان دور و درجه دوم و سوم رفته و صله رحم كند و اين امر نيز از بزرگوارى و فروتنى آن شخصيت ممتاز عالم اسلام حكايت دارد.

تأليفات

از آن استوانه فقه و فضيلت، آثار ارزشمندى نزد بازماندگان وى باقى مانده است. تا آن جا كه نگارنده اطلاع دارد هنوز تأليفات گرانسنگ آن فقيه فرزانه به چاپ نرسيده و آن همه ميراث ذى قيمت فرهنگى به جامعه علمى عرضه نگشته است، غير از رساله علميه معظم له كه در زمان حيات ايشان براى عمل مقلدين به چاپ رسيد.

حاج شيخ مهدى امامى در اواخر عمر شريف خود، به بيمارى سختى مبتلا گشته، و در يكى از بيمارستان هاى تهران بسترى شد و سرانجام پس از عمرى سرشار از همت و تلاش، در دهم جمادى الثانى سال 1378 قمرى، ديده از جهان فروبست. خبر ارتحال وى به سرعت در بابل پيچيد و هاله اى از غم و اندوه سراسر منطقه را فراگرفت، عده زيادى از مؤمنين و مريدان معظم له براى مراسم تشيع راهى قم شدند. پيكر پاك وى بااحترام به قم منتقل شد و پس از تجليل فراوان و باشكوه خاص تا حرم حضرت معصومه سلام الله علیها تشييع شد.

در اين مراسم باشكوه علماء و بزرگان زيادى چون حضرت آيت الله العظمى بروجردى و حضرت آيت الله العظمى گلپايگانى حضور داشتند و مرحوم آقاى بروجردى آن چنان از اين مصيبت تحت تأثير قرار گرفتند كه طبق گفته شاهدان عينى، آن بزرگوار پابرهنه در تشييع حاضر شد و بر پيكر مطهر آن بزرگوار نماز خواند. پيكر پاك آن مرحوم پس از انجام تشريفات مذهبى در قبرستان شيخان (جنب در ورودى غربى شيخان) به خاك سپرده شد. والسلام عليه يوم ولد و يوم مات.

پى نوشت

(1). رازى، محمد، آثار الحجة، ج 2، ص 77.

(2). ج 1، ص 297.

(3). رازى، محمد، آثار الحجة، ج 2، ص 77.

(4). همان، مدرك.

(5). همان، مدرك.

(6). همان، مدرك.

(7). شكورى، ابوالفضل، سيره صالحان، ص 329.

(8). همان، ص 334.