زهیر بن قین بجلی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(اضافه کردن رده)
(اضافه کردن رده)
سطر ۱۴۹: سطر ۱۴۹:
 
(19). مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص  103.
 
(19). مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص  103.
  
===منبع===
+
 
 +
== منبع ==
 +
 
  
 
محمدجواد طبسى, فرهنگ كوثر، شماره 26، ارديبهشت 1378
 
محمدجواد طبسى, فرهنگ كوثر، شماره 26، ارديبهشت 1378
 
[[رده:شهدای کربلا]]
 
[[رده:شهدای کربلا]]

نسخهٔ ‏۱۸ اوت ۲۰۱۲، ساعت ۰۸:۲۵

زهير بن قين بجلى، رايت شجاعت

او از ياران بزرگ و باوفاى امام حسين علیه السلام و مردى شايسته و شريف بود؛ رزمنده اى دلير و جنگجويى توانا شمرده مى شد و در ميان قبيله خود، كه در كوفه سكونت داشتند، مى زيست. وى را زهير بن قين بن قيس انمارى بجلى مى خواندند.(1)

ويژگي‌هاى زهير بن قين

  • 1- شجاعت و پايمردى زهير وى را بر آن داشت در كنار مدفعان اسلام قرار گيرد. او در برخى فتوحات اسلامى شركت جست و افتخاراتى بزرگ به ثبت رساند. علامه سماوى در اين باره مى نويسد: «له فى المغازى مواقف مشهوره و مواطن مشهوده ».(2)

در جنگ‌ها مواضع مشهور و جايگاه مشهودى داشته است. از موارد شركت زهير در فتوحات همانا شركت در غزوه بلنجر است كه خاطره اى نيز از آن باز گفته است. و در آينده به آن خواهيم پرداخت. نمونه ديگرش حضور در كربلاست. او به حق بازوى تواناى امام شمرده مى شد. رشادت و دلاورى او چنان بود كه امام حسين علیه السلام در روز عاشورا، هنگام تنظيم سپاه خود كه بيش از هفتاد نفر بودند، وى را بر ميمنه گمارد؛ حبيب را در ميسره جاى داد، خود در قلب سپاه قرار گرفت و پرچم را به برادرش عباس سپرد.(3)

  • 2- از ديگر ويژگي‌هاى زهير سخنورى اوست كه زبانزد خاص و عام و دوست و دشمن بود. او آن‌چنان بر گفتار مسلط بود كه گاه از او مى خواستند در جمع حاضر شود و در دفاع از امام حسين علیه السلام سخن بگويد.
  • 3- سومين ويژگى زهير، كه در حقيقت مهمترين ويژگى اوست، عشق به امام زمانش حسين بن على علیه السلام است. زهير در گفتار و عمل، در راه و كربلا در مواقع مختلف، اين ويژگى را به خوبى به نمايش گذارد. گفتارش در شب عاشورا و عملش در روز عاشورا بهترين گواه بر درستى اين سخن است.

او در شب عاشورا، هنگامى كه امام حسين علیه السلام اجازه رفتن به وى داد، اظهار داشت: «لا والله لايكون ذلك ابدا اترك ابن رسول الله صلی الله علیه و آله اسيرا فى يد الاعداء وانجوانا؟! لاارانى الله ذلك اليوم؛(4) نه به خدا سوگند، هرگز چنين نخواهد بود. آيا فرزند رسول خدا را در دست دشمنان اسير بگذارم و خود را نجات دهم؟! خداى آن روز را به من نشان ندهد».

زهير در راه مكه تا كوفه، هنگامى از خدمت امام حسين علیه السلام بازگشت، همسر و يارانش را مخاطب قرار داد و گفت: من تصميم گرفته ام همراه حسين باشم تا جانم را فدايش سازم و...(5)

پيوستن به حسين علیه السلام

زهير بن قين در سال شصت هجرى به مقصد فريضه حج، همراه همسر و گروهى از يارانش، كوفه را ترك كرد. او، پس از انجام فريضه حج، مكه را ترك گفت و رهسپار كوفه شد. زهير و يارانش آنقدر تند مى رفتند كه در كوتاهترين زمان نزديك منزلگاه رسيدند. آن‌ها همواره مى كوشيدند كه قدرى دورتر از محل استقرار موقت امام حسين علیه السلام فرود آيند.

امام و يارانش در محلى به نام زرود(6) فرود آمدند و چادرهاى خود را برپا ساختند. كاروان زهير از راه رسيد، اما چون دورتر از چادرهاى امام جايى مناسب نيافت، چادرهاى خود را در همان حوالى برپا ساخت.

شيخ عباس قمى مى نويسد: گروهى از قبيله فزاره و بجيله چنين روايت شده است: هنگام مراجعت از مكه، با زهير بن قين بجلى همراه بوديم. در منازل، كه به حضرت امام حسين علیه السلام مى رسيديم، از او دورى مى كرديم؛‌ زيرا سير با آن حضرت را دوست نمى داشتيم. ناگزير هرگاه امام حركت مى كرد، زهير مى ماند و هرگاه آن حضرت توقف مى كرد، زهير به راه مى افتاد. در يكى از منازل، آن حضرت در طرفى منزل كرد و ما نيز ناگزير در طرف ديگر فرود آمديم. هنگامى كه مشغول غذاخوردن بوديم، ناگاه رسولى از طرف امام حسين علیه السلام آمد و پس از ابراز سلام، به زهير گفت: ابا عبدالله علیه السلام تو را مى خواند.

ما از نهايت حيرت لقمه هايى كه در دست داشتيم، افكنديم و لحظه اى ساكت و بى حركت مانديم، گويا پرنده اى بر سر ما نشسته است. همسر زهير، كه دلهم ناميده مى شد، به زهير گفت: سبحان الله، فرزند پيامبر صلی الله علیه و آله تو را مى طلبد و تو در رفتن درنگ مى كنى... برخيز و نزدش شتاب، ببين چه مى فرمايد.

زهير برخاسته، خدمت حضرت رفت و زمانى نگذشت كه شاد و خرم، با چهره برافروخته، نزد همسر و يارانش بازگشت. بى درنگ دستور داد خيمه اش را بركنند و نزديك سراپرده هاى آن حضرت برپاسازند. آنگاه به همسرش گفت: تو از قيد زوجيت من رهايى، به اهل خود بپيوند؛ زيرا نمى خواهم كه از سوى من زيانى به تو رسد.(7)

مفيد اضافه مى كند: آنگاه به يارانش گفت: هر يك از شما كه دوست دارد، همراهم باشد، چه بهتر؛ وگرنه اين آخرين ديدار ماست. سپس گفت: شما را از حقيقتى آگاه مى كنم. يادم نمى رود، وقتى در غزوه بحر(8) شركت كرديم؛ خداوند پيروزى را نصيب ما گردانيد و غنمايمى بدست آورديم. سلمان فارسى، همراه ما بود، هنگامى كه ديد همگان از اين پيش آمد خوشحال هستند، گفت: آيا از اين پيروزى كه خداوند نصيب شما ساخت و از غنيمت‌هايى كه بدست آورديد، شادمانيد؟! گفتيم: آرى.

سلمان گفت: اگر سيد جوانان آل محمد را درك كرديد، به يارى او خوشحال تر باشيد از آن چه كه امروز بر آن دست يافتيد. و اكنون من با شما خداحافظى مى كنم.(9) آرى او با اهل و يارانش خداخافظى كرد تا به دنبال گمشده اى كه سال‌ها در پى اش بود، برود. او همه چيز و همه كس را رها كرد و رفت تا حسينى شود و جان خود را نثار حسين و مكتب و عقيده وى كند.

نقش زهير در حادثه كربلا

زهير همسر خود را طلاق گفت، از ياران خود جدا شد، به اردوگاه حسينى پيوست و در شمار سربازان شيفته و فدايى امام حسين علیه السلام جاى گرفت. او در طول مسير در موارد گوناگون، از جاى برمى خاست و به تاييد سخنان امام مى پرداخت. بخشى از مواردى كه زهير ارادت راستين خود را به نمايش گزارد، چنين است:

1- حمايت از امام در ذو حسم:

پس از برخورد امام با سپاه حر در محلى به نام ذوحسم(10) امام علیه السلام در جمع حاضران سخن گفت. آنگاه زهير از جاى برخاسته، به ياران امام گفت: شما سخن مى گوييد يا من آغاز كنم؟ گفتند: آرى، تو سخن بگوى.

زهير، پس از به جاى آوردن حمد و ثناى خداوند، امام را مخاطب قرار داد و گفت: اى فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، سخنانت را شنيديم... به خدا سوگند، اگر دنيا براى ما باقى بود و قرار بود در آن بمانيم و جدايى از اين دنيا به معناى يارى تو بود؛‌ باز همراهى شما را برمى گزيديم. امام علیه السلام، ضمن ستودن روحيه بالاى او، برايش دعاى خير كرد.(11)

2- پيشنهاد جنگ در بين راه:

كاروان حسينى به موازات سپاهيان حر حركت مى كرد كه ناگه از دور سوارى نمايان شد. او پيك ابن زياد بود و نامه اى از سوى وى براى حر آورده بود. در آن نامه، ابن زياد نوشته بود: با رسيدن اين نامه بر حسين بن على فشار بياور و او را در بيابانى بى آب و علف فرود آر.

حر متن نامه را براى امام خواند و آن حضرت را در جريان ماموريت خويش قرار داد. امام فرمود: پس بگذار ما در بيابان نينوا يا غاضريات و يا شفيه فرود آييم. حر گفت: نمى توانم با اين پيشنهاد شما موافقت كنم؛ زيرا من ديگر در تصميم گيرى آزاد نيستم و همين نامه رسان جاسوس ابن زياد است... در اين هنگام، زهير بن قين گفت: براى ما جنگيدن با اين گروه اندك از نبرد با افراد بسيارى كه پشت سر آنهاست آسان تر است. به خدا سوگند، طولى نخواهد كشيد كه لشكريان بسيارى براى حمايت از اينان مى رسد و ديگر ما در برابر آنان توان مقاومت نخواهيم داشت. امام علیه السلام در پاسخ به پيشنهاد زهير فرمود: «ما كنت لابداهم بالقتال؛ من هرگز شروع كننده جنگ نخواهم بود».(12)

3- دفاع از امام حسين در حين ماموريت:

در عصر تاسوعا، هنگامى كه عمر بن سعد يارانش را فرمان داد تابه اردوگاه حسين بن على نزديك شوند، حضرت به برادرش عباس فرمود: عباس جانم، فدايت گردم؛ برادرجان، سوار شو، آن‌ها را ملاقات كن و بپرس براى چه آمده اند؟

عباس با بيست سوار، كه زهير بن قين و حبيب بن مظاهر نيز در شمار آن‌ها بودند، به ديدار يزيديان رفت و به آن‌ها گفت: چه مى خواهيد؟ گفتند: از امير فرمان رسيده يا تسليم شويد يا بجنگيم. گفتند: درنگ كنيد تا آن چه مى گوييد به ابى عبدالله علیه السلام برسانيم. يزيديان گفتند: او را ديدار كن و خبر بياور.

عباس بازگشت تا به حسين خبر دهد. يارانش ماندند تا با آن‌ها گفتگو كنند. حبيب بن مظاهر به زهير گفت: اگر مايلى، با اين قوم سخن بگو و اگر مى خواهى، من سخن بگويم. زهير گفت: تو پيشنهاد سخن دادى و خود نيز بدين امر بپرداز. حبيب به آن‌ها گفت: به خدا، فرداى قيامت پيش خدا بد مردمى اند، كسانى كه نزد او روند و فرزند پيامبر خود، خاندان و عبادت كنندگان اين شهر را كه نماز شب مى گزارند، كشته باشند...

عزره گفت: هر چه توانى خودستايى كن. زهير گفت: اى عزره، خدا او را ستوده و رهبرى كرده، اى عزره، از خدا پرهيز كن من برايت خير مى خواهم؛‌ به خدا سوگند، اى عزره، تو از آن‌هايى كه گمراهى را بر كشتن پاكدامنان يارى مى دهند... عزره پاسخ داد: اى زهير، تو نزد ما از شيعيان اين خانواده نبودى، تو عثمان خواه بودى.

زهير گفت: از موقعيتى كه اكنون دارم، درنمى يابى كه از شيعيانم. به خدا نه من نامه اى به حسين نوشتم و نه هرگز پيكى در پى اش فرستادم و نه وعده يارى اش دادم؛‌ در راه با او برخوردم، به ياد رسول خدا و موقعيت وى افتادم و دانستم كه به سوى دشمن مى آيد... پس بر آن شدم يارى اش كنم، در حزب او درآيم و جانم را فدايش سازم؛ براى آن كه شما حق خدا و رسولش را ضايع كرديد.(13)

4- يادآورى به قمر بنى‌هاشم:

پس از برگشتن سپاه عمر سعد به اردوگاه خويش، اين بار صداى شمر بن ذى الجوشن به گوش رسيد كه با صداى بلند مى گفت: كجايند فرزندان خواهر ما، كجاست عباس و برادرانش؟ امام حسين علیه السلام فرمود: جوابش دهيد، گرچه فاسق باشد.

قمر بنى هاشم به دستور ابى عبدالله علیه السلام سمت او رفت تا سخنش را بشنود. اما بى درنگ، در حالى كه بر او و امانى كه داده بود لعنت مى فرستاد، بازگشت. زهير بن قين از جاى برخاسته، قمر بنى هاشم را مخاطب قرار داد و گفت: تو را از حديثى كه قبلا آن را شنيده ام، آگاه سازم؟! عباس فرمود: آرى، حديث را بيان كن.

زهير گفت: وقتى پدرت خواست ازدواج كند از برادرش عقيل، كه انساب عرب را مى شناخت، خواست همسرى برايش برگزيند كه دليران او را به دنيا آورده باشند تا فرزندى به دنيا آورد كه فرزندنش حسين را در كربلا يارى كند. آگاه باش! پدرت تو را براى چنين روزى ذخيره كرده؛ پس هرگز در يارى برادرت و حمايت از خواهرانت كوتاهى مكن. قمر بنى هاشم به زهير گفت: زهير، تو در چنين روزى مرا به حمايت تشويق مى كنى؛‌ به خدا سوگند امروز صحنه اى به تو نشان دهم كه مانند آن را نديده باشى.(14)

5- زهير و مراتب عشق به رهبرى:

در شب عاشورا هنگامى كه حضرت خطبه خواند و ياران خود را از آخرين وضعيت آگاه ساخت، يكى از كسانى كه لب به سخن گشود و اظهار عشق و وفادارى كرد زهير بن قين بود. او، پس از اظهار وفادارى مسلم بن عوسجه، از جاى برخاست و گفت: به خدا سوگند، من دوست دارم كشته شوم و زنده شوم و باز كشته شوم تا هزار بار؛‌ و خداى عزوجل با كشته شدن من مرگ را از تو و جوانان و خاندانت دور سازد.(15)

6- سخنان زهير در روز عاشورا:

كثير بن عبدالله شعبى گويد: چون بر حسين يورش برديم، زهير بن قين سوار بر اسب دم بلند خود سلاح پوشيده در برابر ما آمد و گفت: هشيار باشيد، شما را از عذاب خدا بيم مى دهم؛ بر مسلمان لازم است برادر مسلمانش را اندرز دهد. ما تا اكنون برادر و هم‌دين بوديم؛‌ تا شمشير ميان ما جدايى نيفكنده هم كيش هستيم و اندرز شما بر ما لازم است. چون كار به شمشير افتد، رشته برادرى مى گسلد؛‌ ما امتى باشيم و شما امت ديگر. خدا ما و شما را به فرزندان پيامبر خود محمد صلی الله علیه و آله آزمود تا بنگرد چه كاره ايم.

ما شما را به يارى او و كناره گيرى از سركش فرزند سركش عبيدالله بن زياد مى خوانيم، زيرا جز بدى از آن‌ها نديده و نبينند؛ چشمان شما را ميل مى كشند، دست و پاى شما را مى برند، شما را بر دار مى آويزند، گوش و بينى مى برند و نيكان و دانشمندان شما چون حجر بن عدى و اصحابش و هانى بن عروه و مانند وى را مى كشند. در پاسخ، او را دشنام دادند، ابن زياد را ستودند و گفتند: به خدا بازنمى گرديم تا آقايت و همراهانش را بكشيم يا نزد امير عبيدالله ببريم.

زهير گفت: اى بندگان خدا؛‌ پسر فاطمه به دوستى و نصرت از زاده سميه شايسته تر است. اگر يارى اش نمى كنيد، به خدا پناهتان باد؛‌ ولى او را نكشيد و به يزيد واگذاريد به جانم سوگند، كه يزيد با نكشتن حسين هم از طاعت شما راضى است. شمر تيرى سمت وى افكند و گفت: خاموش باش، ما را از پرگويى خسته كردى.

زهير گفت: اى بدوى زاده، با تو سخن نمى گويم؛‌ همانا تو از چهارپايانى. به خدا، گمان ندارم دو آيه از قرآن درست بدانى. مژده ات باد به رسوايى و عذاب دردناك قيامت. شمر گفت: خدا يك ساعت ديگر خودت و آقايت را خواهد كشت.

زهير گفت: مرا از مرگ مى ترسانى؟! به خدا، مرگ با حسين نزد من بهتر است از آن گونه با شما جاويدان بمانم. سپس خطاب به مردم گفت: اى بندگان خدا، اين پست جفاجو و همگنانش شما را از دينتان نفريبند؛ به خدا، شفاعت محمد صلی الله علیه و آله به مردمى كه خون فرزندان و خاندان او را مى ريزند و كسانى كه آن‌ها را در اين ستم يارى مى كنند و مدافعان آنان را مى كشند، نمى رسد.

مردى او را ندا داد كه، ابى عبدالله مى گويد: بيا به جان خودم، اگر مؤمن آل فرعون قوم خود را نصيحت كرد و دعوت را به آن‌ها ابلاغ كرد، تو نيز اينان را اندرزدادى و دعوت را بدان‌ها ابلاغ كردى.(16)

7- دفع هجوم وحشيانه:

در روز عاشورا شمر بن ذى الجوشن به چادرها و محل استقرار حرم اهل بيت عليهم‌السلام هجوم برد و فرياد زد: آتش بياوريد تا اين خانه را با ساكنانش آتش بزنم. زنان در حالى كه فرياد مى زدند از خيمه بيرون دويدند.

امام حسين علیه السلام فرياد كشيد: اى فرزند ذى الجوشن آتش مى طلبى كه خانه را بر اهل بيت من به آتش بكشى، خدا تو را به آتش بسوزاند. در اين لحظه زهير به همراه ده تن از ياران امام، جهت دفع حمله آنان، به شمر و يارانش حمله كرد و آنان را از حريم حسينى دور ساخت. و در اين درگيرى، ابا عزه ضبابى، كه همراه شمر حمله كرده بود، به دست زهير بن قين كشته شد.(17)

8- پيكار سخت:

زهير، همانند ديگر ياران امام حسين علیه السلام، در مصاف با دشمنان از مكتب و عقيده و امامش سخت دفاع كرد و در حمايت از محبوب و مقصودش، لحظه اى كوتاهى نورزيد. ابومحنف مى نويسد: پس از شهادت حبيب، بار ديگر آتش جنگ بالا گرفت. زهير بن قين همراه حر وارد ميدان شد. آن دو نبردى سخت كردند. هرگاه دشمن اطراف يكى را مى گرفت، ديگرى به يارى اش مى شتافت و نجاتش مى داد تا اين كه حر به شهادت رسيد. آن گاه كه نماز خوف به امامت ابى عبدالله علیه السلام خوانده شد، زهير بار ديگر به ميدان آمد و نبردى سخت آغاز كرد؛‌ نبردى كه مانند آن ديده يا شنيده نشده بود. او همچنان كه بر دشمن حمله مى كرد، چنين رجز مى خواند:

انا زهير و انا ابن القين × اذودكم بالسيف عن حسين

من زهيرم و فرزند قين هستم و با شمشير خود شما را از حسين علیه السلام دور مى سازم. سپس به طرف امام بازگشت و چون در مقابل امام قرار گرفت، چنين گفت: فدتك نفسى هاديا مهديا اليوم القى جدك النبيا و حسنا والمرتضى عليا و ذاالجناحين الشهيد حيا؛ جانم فدايت باد كه هدايت يافت و هدايت گرديد. امروز جدت پيامبر را ملاقات مى كنم، همچنين برادرت حسن و پدرت على مرتضى و آن شهيد زنده اى را كه خداوند دو بال به او بخشيد، ملاقات خواهم كرد.

گويا زهير با اين جملات با امام وداع كرد و بار ديگر رهسپار ميدان نبرد شد. او همچنان به پيكار ادامه داد تا اين كه كثير بن عبدالله شعبى و مهاجر بن اوس بر وى حمله بردند و او را به شهادت رساندند.(18)

حضور امام بر بالين زهير

ابن شهر آشوب مى نويسد: پس از شهادت زهير، امام حسين علیه السلام بر بالين وى آمد و چنين فرمود: «لايبعدنك يا زهير و لعن الله قاتليك لعن الذين مسخوا قرده و خنازير؛ اى زهير، خداوند تو را از رحمتش دور نگرداند و قاتلانت را لعنت كند. شبيه آن لعنتى كه مسخ شدگان به شكل بوزينه گان و خوكان را فراگرفت».(19)

اين مختصرى از زندگى سرباز عاشق و شيفته ابى عبدالله علیه السلام، زهير بود كه در كربلا افتخار آفريد و با افتخار به شهادت رسيد. «فسلام عليه يوم ولد و يوم استشهد و يوم يبعث حيا».

پى نوشت

(1). ابصارالعين، ص 161.

(2). همان.

(3). همان، ص 165.

(4). معجم رجال الحديث، ج 7، ص 297.

(5). بحارالانوار، ج 44، ص 372.

(6). منزلى است بين ثعلبيه و خزيميه براى كسى كه به طرف كوفه مى رود. (معجم البلدان، ج 3، ص 139)

(7). منتهى الآمال، ج 1، ص 325.

(8). در تاريخ طبرى، ج 3، ص 302 كلمه بحر، بلنجر آمده است. بلنجر شهرى در بلاد خزر است كه در سال 33 به فرماندهى سلمان بن ربيعه باهلى فتح شد. (معجم البلدان، ج 1، ص 489) اما ابن حجر در الاصابه: بلنجر را در سرزمين عراق مى داند. (الاصابه، ج 2، ص 274)

(9). ارشاد مفيد، ص 204.

(10). بضم حا و فتح سين، نام كوهى است.

(11). ابصارالعين، ص 162.

(12). سخنان حسين بن على، ص 117.

(13). رموز الشهاده، ص 99.

(14). مقتل الحسين علیه السلام، ص 209.

(15). رموز الشهاده، ص 101؛ ارشاد مفيد، ج 2، ص 92.

(16). رموز الشهاده، ص 108.

(17). ابصارالعين، ص 166؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 326.

(18). تاريخ طبرى، ج 3، ص 328.

(19). مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 103.


منبع

محمدجواد طبسى, فرهنگ كوثر، شماره 26، ارديبهشت 1378