خليفه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۳ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
خلیفه به معنای جانشين، جايگزين كسى يا چيزى است.  
+
'''«خلیفه»''' به معنای جانشین و جایگزین کسى یا چیزى است. «خلیفه» در اصطلاح [[اسلام|اسلامی]] بمعنى جانشین [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه وآله) است که بر اساس روایات متعدد، تنها به [[اهل البیت|اهل بیت]] (علیهم السلام) اطلاق شده است.  
  
== خلیفه در قرآن ==
+
==خلیفه در قرآن==
  
واژه «خلف» با مشتقات آن در قرآن كريم بتكرار ذكر شده است، از جمله: و اذ قال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة<ref> بقره: 30 </ref>. و ديگر: يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق . <ref> ص: 26 </ref>
+
واژه «خلف» با مشتقات آن در [[قرآن|قرآن کریم]] بتکرار ذکر شده است، از جمله: {{متن قرآن|«وَإِذْ قَالَ رَبُّک لِلْمَلَائِکةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً»}}<ref> بقره: ۳۰ </ref> و دیگر: {{متن قرآن|«یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاک خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»}}.<ref> ص: ۲۶ </ref>
  
==خلیفه کیست ؟ ==
+
در این دو [[آیه|آیه]] و همچنین آیات دیگرى از این قبیل مانند: {{متن قرآن|«وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ»}}<ref> انعام: ۱۶۵ </ref> مستخلف عنه (کسى که جاى او گرفته شده است) ذکر نشده، آنچه بنظر قاصر می رسد و با معنى خلافت سازگار است اینکه در مورد آیه نخست، مستخلف عنه سکنه پیشین زمین، نسل آدم پیش از این [[حضرت آدم علیه السلام|آدم]] یا جنس دیگرى از مخلوقین مانند [[جن]] یا نسناس ـ حسب اختلاف اقوال ـ باشد، زیرا مراد از خلیفه در این آیه شخص آدم نیست بلکه نسل او است، چنانکه از، آیه {{متن قرآن|«أتجعل فیها مَن یفسدُ فیها و یسفک الدماء»}}<ref>بقره: ۳۰</ref> برمى آید.
  
در اين دو آيه و همچنين آيات ديگرى از اين قبيل مانند: و هو الذى جعلكم خلائف الارض<ref> انعام: 165 </ref> مستخلف عنه: كسى كه جاى او گرفته شده است ذكر نشده، آنچه بنظر قاصر ميرسد و با معنى خلافت سازگار است اينكه در مورد آيه نخست، مستخلف عنه سكنه پيشين زمين، نسل آدم پيش از اين آدم يا جنس ديگرى از مخلوقين مانند جن يا نسناس ـ حسب اختلاف اقوال ـ باشد، زيرا مراد از خليفه در اين آيه شخص آدم نيست بلكه نسل او است، چنانكه از، اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء برمى آيد.
+
و در مورد آیه دوم، مستخلف عنه، پیغمبران قبل از [[حضرت داوود علیه السلام|حضرت داود]] باشد که در میان مردم [[قضاوت]] و حکومت مى کرده اند.
  
و در مورد آيه دوم، مستخلف عنه پيغمبران قبل از داود باشد كه در ميان مردم قضاوت و حكومت مى كرده اند.
+
اما برخى از مفسرین خواسته اند بگویند: مستخلف عنه در هر دو مورد [[الله|خداوند]] است، هر چند در مورد آیه دوم این معنى با وضوح بیشترى استفاده می شود، زیرا مستخلف فیه (کارى که مورد خلافت قرار گرفته) قضاوت است و قضاوت و حکومت از آن خداوند است که {{متن قرآن|«إن الحکم الّا لله»}}.
  
اما برخى از مفسرين خواسته اند بگويند: مستخلف عنه در هر دو مورد خداوند است، هر چند در مورد آيه دوم اين معنى با وضوح بيشترى استفاده مي شود، زيرا مستخلف فيه (كارى كه مورد خلافت قرار گرفته) قضاوت است و قضاوت و حكومت از آن خداوند است كه «ان الحكم الاّ لله».
+
حتى برخى پا فراتر نهاده مى گویند: نه تنها [[حضرت آدم]] و [[حضرت داود]] بلکه عموم افراد بشر خلیفة الله می باشند، بدلیل این دو آیه و آیه: {{متن قرآن|«وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ»}}<ref> انعام: ۱۶۵ </ref> و {{متن قرآن|«ثُمَّ جَعَلْنَاکمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ....»}}.<ref> یونس: ۱۴ </ref>
  
حتى برخى پا فراتر نهاده مى گويند:
+
و در مقام توضیح این مدعى گاه می گویند: مراد از تعلیم اسماء در آیه {{متن قرآن|«و علّم آدمَ الاسماء»}} ودیعه نهادن این علم در [[انسان]] است. چنانکه آثارش تدریجا و دائما از انسان، نسلا بعد نسل بروز و ظهور کند. و گاه می گویند: انسان هر چند ضعیف و ناتوان آفریده شده ولى داراى حسّ و شعور است و با آن دو در کائنات تصرف مى کند و آنها را زیر سلطه خویش مى کشد، لذا وى داراى این همه اختراعات عجیبه شده، و در آینده بجائى خواهد رسید که نمی توان حساب کرد.
  
نه تنها [[حضرت آدم]] و [[حضرت داود]] بلكه عموم افراد بشر خليفة الله مي باشند، بدليل اين دو آيه و آيه: و هو الذى جعلكم خلائف الارض <ref> انعام: 165 </ref> و ثم جعلناكم خلائف فى الارض من بعدهم.... <ref> يونس:14 </ref>
+
و گاه مى گویند: خداوند داراى [[اسماء حسنی|اسماء حسنى]] و صفات علیا است، و بشر در تمامى آنها خلیفه و جانشین خدا در زمین است و در تمام شئون خویش کارهاى خدا را حکایت می کند و مظهر اسماء و صفات حق است، هر چند اکمل و اتم آن صفات در خدا است و به انسانها مقدارى از آنها عطا شده است، و این خلافت شامل تمام انسانها است اعم از نیک و بد، مؤمن و کافر، بدکار و نیکوکار. مثلاً: خالق، رازق، علیم، قادر، سمیع، بصیر، رحیم، حکیم... از اسماء حق تعالى است; بشر در تمام این صفات و اسماء، جانشین خدا است، خداوند همه را خلق کرده؛ بشر نیز، مثلاً ساختمان، کارخانه و غیره را خلق می کند، خدا [[رزق|روزى]] می دهد، بشر نیز براى اولاد خود روزى فراهم می کند، دانا است، قدرت دارد، می شنود، مى بیند... اینها همه جانشینى از حضرت حق تعالى است. این بود اجمالى از سخنان قائلین بجانشینى انسان از خداوند.<ref> جهت اطلاع بتفصیل این اجمال به تفسیر المیزان ذیل آیات مربوطه و تفسیر المنار ج ۱ ص ۲۵۸-۲۶۰ مراجعه شود. </ref>  
  
و در مقام توضيح اين مدعى گاه ميگويند:
+
==خلیفه در روایات==
  
مراد از تعليم اسماء در آيه (و علم آدم الاسماء) وديعه نهادن اين علم در انسان است. چنانكه آثارش تدريجا و دائما از انسان، نسلا بعد نسل بروز و ظهور كند. و گاه ميگويند: انسان هر چند ضعيف و ناتوان آفريده شده ولى داراى حسّ و شعور است و با آن دو در كائنات تصرف مى كند و آنها را زير سلطه خويش مى كشد، لذا وى داراى اين همه اختراعات عجيبه شده، و در آينده بجائى خواهد رسيد كه نميتوان حساب كرد.
+
خلیفه در [[اسلام]] (بمعنى جانشینى از [[پیامبر اسلام|پیغمبر]]) از طرف خود حضرت ختمى مرتبت، دو امر معین شده که در [[حدیث|حدیث]] معروف میان [[شیعه|شیعه]] و [[اهل سنت|سنى]] آمده: «إنى مخلِّف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى» دو چیز را در میان شما خلیفه (و جایگزین) خویش می سازم: کتاب خدا و [[عترت|عترتم]]... .  
  
و گاه مى گويند:
+
[[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] (ع) از پدرانش از [[امام مجتبى]] (ع) نقل می کند که از [[امام علی علیه السلام|امیرالمؤمنین على]] (ع) سؤال شد: اینکه پیغمبر (ص) فرمود: «انى مخلّف فیکم...» مراد از عترت کیست؟ فرمود: من و [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیهماالسلام و نه امام از فرزندان حسین (ع) که نهمین آنها [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|مهدى]] و قائم (عج) آنها است، اینان از [[قرآن]] جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نگردد تا بر پیغمبر (ص) کنار حوض [[کوثر]] وارد شوند.<ref>فخر الدین طریحی، مجمع البحرین </ref>
  
خداوند داراى اسماء حسنى و صفات عليا است، و بشر در تمامى آنها خليفه و جانشين خدا در زمين است و در تمام شئون خويش كارهاى خدا را حكايت ميكند و مظهر اسماء و صفات حق است، هر چند اكمل و اتم آن صفات در خدا است و به انسانها مقدارى از آنها عطا شده است، و اين خلافت شامل تمام انسانها است اعم از نيك و بد، مؤمن و كافر، بدكار و نيكوكار.
+
[[زید بن ثابت|زید بن ثابت]] از پیغمبر (ص) روایت کند که فرمود: من دو خلیفه در میان شما بجاى نهاده ام: کتاب خدا و اهل بیتم که این دو با هم در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.<ref> متقی هندی، کنز العمال، ج۱ ص۳۸۴ </ref>
  
مثلاً: خالق، رازق، عليم، قادر، سميع، بصير، رحيم، حكيم...از اسماء حق تعالى است; بشر در تمام اين صفات و اسماء جانشين خدا است، خداوند همه را خلق كرده بشر نيز، مثلاً ساختمان، كار خانه و غيره را خلق ميكند، خدا روزى ميدهد بشر نيز براى اولاد خود روزى فراهم ميكند، دانا است، قدرت دارد، ميشنود، مى بيند...اينها همه جانشينى از حضرت حق تعالى است.
+
اکثر مورخین، از جمله [[محمد بن جریر طبری|طبرى]] در [[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ کبیر]] خود آورده که چون آیه {{متن قرآن|«و أنذر عشیرتک الأقربین»}} نازل شد، پیغمبر اکرم (ص) [[امام علی علیه السلام|على]] (ع) را بخواند و او را فرمود طعامى فراهم سازد و آل [[عبدالمطلب]] را بر آن دعوت کند که مطلبى را با آنها در میان نهد. على (ع) طعام را که از صاعى گندم و ذبیحه گوسفندى و قدحى شیر تشکیل شده بود آماده نمود و افراد فامیل را که آن روز چهل مرد بودند بر سفره طعام دعوت کرد، از جمله مدعوین، [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]] و [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]] و [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[ابو لهب|ابولهب]] بودند، پس از صرف طعام هنگامى که پیغمبر (ص) خواست آغاز سخن کند ابولهب پیش دستى کرد و گفت: یاران، مراقب باشید که این جادوگر باز هم می خواهد شما را جادو کند.  
  
اين بود اجمالى از سخنان قائلين بجانشينى انسان از خداوند. <ref> جهت اطلاع بتفصيل اين اجمال به تفسير الميزان ذيل آيات مربوطه و تفسير المنار ج 1 ص 258 ـ 260 مراجعه شود. </ref>
+
انجمن به شنیدن این سخن پراکنده شدند و پیغمبر (ص) آن روز چیزى نفرمود. اما على (ع) را فرمود: مجدداً در روز بعد همان برنامه را تکرار کند، روز دوم پس از آنکه حاضرین صرف طعام نمودند رسول خدا (ص) رو به حضار نمود و فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند من سراغ ندارم که در نژاد عرب جوانى مانند من این چنین رهاوردى براى قوم و قبیله خویش آورده باشد، من اینک خیر دنیا و آخرت را برایتان آورده ام، که خدایم فرمان داده شما را به آن بخوانم، اکنون کدامیک از شما آماده است که مرا در این مأموریتم یارى دهد، تا او برادر و وصى و خلیفه من در میان شما باشد؟
  
== خلیفه در روایات ==
+
همه ساکت ماندند و پاسخى ندادند، على (ع) عرض کرد: من اى پیغمبر خدا ترا در این امر مدد می کنم و پشتیبان تو خواهم بود. على (ع) گوید: پیغمبر (ص) گردن مرا بگرفت و فرمود: این است برادر و وصى و جانشین من در میان شما، سخنش را بگوش جان بشنوید و از او اطاعت نمائید. حاضرین با شنیدن این سخن همه از جاى برخاسته بخندیدند و به ابوطالب می گفتند: وى بتو امر می کند که از فرزندت اطاعت کنى!
  
خليفه در اسلام (بمعنى جانشينى از پيغمبر) از طرف خود حضرت ختمى مرتبت، دو امر معين شده كه در حديث معروف ميان شيعه و سنى آمده:
+
و به نقلى: هنگامى که على (ع) برخاست و آن پاسخ مثبت را بداد پیغمبر (ص) او را امر به نشستن کرد و سخن خویش را مجدداً تکرار نمود، باز هم تنها على (ع) پاسخ داد، تا اینکه در بار سوم رسول خدا (ص) على (ع) را به جانشینى خویش معرفى نمود. و مطابق نقل [[اسکافی|اسکافى]] (مورخ معروف) چون حاضرین، آن سخن را از حضرت ختمى مرتبت شنیدند به ابوطالب گفتند: از فرزندت اطاعت کن که ترا بدین امر فرمان داد.
  
«انى مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى» دو چيز را در ميان شما خليفه (و جايگزين) خويش ميسازم: كتاب خدا و عترتم...
+
==پانویس==  
 
 
امام [[صادق]] (ع) از پدرانش از [[امام مجتبى]] نقل كند كه از اميرالمؤمنين [[على]] (ع) سؤال شد: اينكه پيغمبر (ص) فرمود: «انى مخلف فيكم...» مراد از عترت كيست؟ فرمود: من و حسن و حسين عليهماالسلام و نه امام از فرزندان حسين (ع) كه نهمين آنها مهدى و قائم (عج) آنها است، اينان از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نگردد تا بر پيغمبر (ص) كنار حوضش وارد شوند. <ref>فخر الدین بن محمد طریحی [[مجمع البحرين]] </ref>
 
 
 
[[زيد بن ثابت]] از پيغمبر (ص) روايت كند كه فرمود: من دو خليفه در ميان شما بجاى نهاده ام: كتاب خدا و اهل بيتم كه اين دو با هم در كنار حوض (كوثر) بر من وارد شوند.<ref> علاءالدین علی بن حسام معروف به متقی هندی، كنز العمال: 1 / 384 </ref>
 
 
 
اكثر مورخين، از جمله [[طبرى]] در [[تاريخ كبير]] آورده كه چون آيه (و انذر عشيرتك الاقربين)نازل شد پيغمبر اكرم (ص) على(ع) را بخواند و او را فرمود طعامى فراهم سازد و آل عبد المطلب را بر آن دعوت كند كه مطلبى را با آنها در ميان نهد.
 
 
 
على طعام را كه از صاعى گندم و ذبيحه گوسفندى و قدحى شير تشكيل شده بود آماده نمود و افراد فاميل را كه آن روز چهل مرد بودند بر سفره طعام دعوت كرد، از جمله مدعوين، [[ابو طالب]] و[[ حمزه]] و[[ عباس]] و [[ابو لهب]] بودند، پس از صرف طعام هنگامى كه پيغمبر (ص) خواست آغاز سخن كند ابو لهب پيش دستى كرد و گفت: ياران، مراقب باشيد كه اين جادوگر باز هم ميخواهد شما را جادو كند.
 
 
 
انجمن به شنيدن اين سخن پراكنده شدند و پيغمبر (ص) آن روز چيزى نفرمود، على (ع) را فرمود: مجدداً در روز بعد همان برنامه را تكرار كند، روز دوم پس از آنكه حاضرين صرف طعام نمودند رسول خدا (ص) رو به حضار نمود و فرمود:
 
 
 
اى فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند من سراغ ندارم كه در نژاد عرب جوانى مانند من اين چنين رهاوردى براى قوم و قبيله خويش آورده باشد، من اينك خير دنيا و آخرت را برايتان آورده ام، كه خدايم فرمان داده شما را به آن بخوانم، اكنون كداميك از شما آماده است كه مرا در اين مأموريتم يارى دهد، تا او برادر و وصى و خليفه من در ميان شما باشد؟
 
 
 
همه ساكت ماندند و پاسخى ندادند، على (ع) عرض كرد: من اى پيغمبر خدا ترا در اين امر مدد ميكنم و پشتيبان تو خواهم بود. على (ع) گويد: پيغمبر (ص) گردن مرا بگرفت و فرمود: اين است برادر و وصى و جانشين من در ميان شما، سخنش را بگوش جان بشنويد و از او اطاعت نمائيد. حاضرين با شنيدن اين سخن همه از جاى برخاسته بخنديدند و به ابو طالب ميگفتند: وى بتو امر ميكند كه از فرزندت اطاعت كنى!
 
 
 
و به نقلى: هنگامى كه على (ع) برخاست و آن پاسخ مثبت را بداد پيغمبر (ص) او را امر به نشستن كرد و سخن خويش را مجدداً تكرار نمود، باز هم تنها على (ع) پاسخ داد، تا اينكه در بار سوم رسول خدا (ص) على(ع) را به جانشينى خويش معرفى نمود. و مطابق نقل [[اسكافى]] (مورخ معروف) چون حاضرين، آن سخن را از حضرت ختمى مرتبت شنيدند به ابو طالب گفتند: از فرزندت اطاعت كن كه ترا بدين امر فرمان داد.
 
 
 
==پانویس ==  
 
 
<references />
 
<references />
  
== منبع ==
+
==منابع==
 
 
- سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف.
 
  
+
*سید مصطفی حسینی دشتی، [[فرهنگ معارف و معاریف (کتاب)|معارف و معاریف]].
  
 
[[رده:واژگان قرآنی]]
 
[[رده:واژگان قرآنی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۰:۵۷

«خلیفه» به معنای جانشین و جایگزین کسى یا چیزى است. «خلیفه» در اصطلاح اسلامی بمعنى جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است که بر اساس روایات متعدد، تنها به اهل بیت (علیهم السلام) اطلاق شده است.

خلیفه در قرآن

واژه «خلف» با مشتقات آن در قرآن کریم بتکرار ذکر شده است، از جمله: «وَإِذْ قَالَ رَبُّک لِلْمَلَائِکةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً»[۱] و دیگر: «یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاک خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ».[۲]

در این دو آیه و همچنین آیات دیگرى از این قبیل مانند: «وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ»[۳] مستخلف عنه (کسى که جاى او گرفته شده است) ذکر نشده، آنچه بنظر قاصر می رسد و با معنى خلافت سازگار است اینکه در مورد آیه نخست، مستخلف عنه سکنه پیشین زمین، نسل آدم پیش از این آدم یا جنس دیگرى از مخلوقین مانند جن یا نسناس ـ حسب اختلاف اقوال ـ باشد، زیرا مراد از خلیفه در این آیه شخص آدم نیست بلکه نسل او است، چنانکه از، آیه «أتجعل فیها مَن یفسدُ فیها و یسفک الدماء»[۴] برمى آید.

و در مورد آیه دوم، مستخلف عنه، پیغمبران قبل از حضرت داود باشد که در میان مردم قضاوت و حکومت مى کرده اند.

اما برخى از مفسرین خواسته اند بگویند: مستخلف عنه در هر دو مورد خداوند است، هر چند در مورد آیه دوم این معنى با وضوح بیشترى استفاده می شود، زیرا مستخلف فیه (کارى که مورد خلافت قرار گرفته) قضاوت است و قضاوت و حکومت از آن خداوند است که «إن الحکم الّا لله».

حتى برخى پا فراتر نهاده مى گویند: نه تنها حضرت آدم و حضرت داود بلکه عموم افراد بشر خلیفة الله می باشند، بدلیل این دو آیه و آیه: «وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ»[۵] و «ثُمَّ جَعَلْنَاکمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ....».[۶]

و در مقام توضیح این مدعى گاه می گویند: مراد از تعلیم اسماء در آیه «و علّم آدمَ الاسماء» ودیعه نهادن این علم در انسان است. چنانکه آثارش تدریجا و دائما از انسان، نسلا بعد نسل بروز و ظهور کند. و گاه می گویند: انسان هر چند ضعیف و ناتوان آفریده شده ولى داراى حسّ و شعور است و با آن دو در کائنات تصرف مى کند و آنها را زیر سلطه خویش مى کشد، لذا وى داراى این همه اختراعات عجیبه شده، و در آینده بجائى خواهد رسید که نمی توان حساب کرد.

و گاه مى گویند: خداوند داراى اسماء حسنى و صفات علیا است، و بشر در تمامى آنها خلیفه و جانشین خدا در زمین است و در تمام شئون خویش کارهاى خدا را حکایت می کند و مظهر اسماء و صفات حق است، هر چند اکمل و اتم آن صفات در خدا است و به انسانها مقدارى از آنها عطا شده است، و این خلافت شامل تمام انسانها است اعم از نیک و بد، مؤمن و کافر، بدکار و نیکوکار. مثلاً: خالق، رازق، علیم، قادر، سمیع، بصیر، رحیم، حکیم... از اسماء حق تعالى است; بشر در تمام این صفات و اسماء، جانشین خدا است، خداوند همه را خلق کرده؛ بشر نیز، مثلاً ساختمان، کارخانه و غیره را خلق می کند، خدا روزى می دهد، بشر نیز براى اولاد خود روزى فراهم می کند، دانا است، قدرت دارد، می شنود، مى بیند... اینها همه جانشینى از حضرت حق تعالى است. این بود اجمالى از سخنان قائلین بجانشینى انسان از خداوند.[۷]

خلیفه در روایات

خلیفه در اسلام (بمعنى جانشینى از پیغمبر) از طرف خود حضرت ختمى مرتبت، دو امر معین شده که در حدیث معروف میان شیعه و سنى آمده: «إنى مخلِّف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى» دو چیز را در میان شما خلیفه (و جایگزین) خویش می سازم: کتاب خدا و عترتم... .

امام صادق (ع) از پدرانش از امام مجتبى (ع) نقل می کند که از امیرالمؤمنین على (ع) سؤال شد: اینکه پیغمبر (ص) فرمود: «انى مخلّف فیکم...» مراد از عترت کیست؟ فرمود: من و حسن و حسین علیهماالسلام و نه امام از فرزندان حسین (ع) که نهمین آنها مهدى و قائم (عج) آنها است، اینان از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نگردد تا بر پیغمبر (ص) کنار حوض کوثر وارد شوند.[۸]

زید بن ثابت از پیغمبر (ص) روایت کند که فرمود: من دو خلیفه در میان شما بجاى نهاده ام: کتاب خدا و اهل بیتم که این دو با هم در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.[۹]

اکثر مورخین، از جمله طبرى در تاریخ کبیر خود آورده که چون آیه «و أنذر عشیرتک الأقربین» نازل شد، پیغمبر اکرم (ص) على (ع) را بخواند و او را فرمود طعامى فراهم سازد و آل عبدالمطلب را بر آن دعوت کند که مطلبى را با آنها در میان نهد. على (ع) طعام را که از صاعى گندم و ذبیحه گوسفندى و قدحى شیر تشکیل شده بود آماده نمود و افراد فامیل را که آن روز چهل مرد بودند بر سفره طعام دعوت کرد، از جمله مدعوین، ابوطالب و حمزه و عباس و ابولهب بودند، پس از صرف طعام هنگامى که پیغمبر (ص) خواست آغاز سخن کند ابولهب پیش دستى کرد و گفت: یاران، مراقب باشید که این جادوگر باز هم می خواهد شما را جادو کند.

انجمن به شنیدن این سخن پراکنده شدند و پیغمبر (ص) آن روز چیزى نفرمود. اما على (ع) را فرمود: مجدداً در روز بعد همان برنامه را تکرار کند، روز دوم پس از آنکه حاضرین صرف طعام نمودند رسول خدا (ص) رو به حضار نمود و فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند من سراغ ندارم که در نژاد عرب جوانى مانند من این چنین رهاوردى براى قوم و قبیله خویش آورده باشد، من اینک خیر دنیا و آخرت را برایتان آورده ام، که خدایم فرمان داده شما را به آن بخوانم، اکنون کدامیک از شما آماده است که مرا در این مأموریتم یارى دهد، تا او برادر و وصى و خلیفه من در میان شما باشد؟

همه ساکت ماندند و پاسخى ندادند، على (ع) عرض کرد: من اى پیغمبر خدا ترا در این امر مدد می کنم و پشتیبان تو خواهم بود. على (ع) گوید: پیغمبر (ص) گردن مرا بگرفت و فرمود: این است برادر و وصى و جانشین من در میان شما، سخنش را بگوش جان بشنوید و از او اطاعت نمائید. حاضرین با شنیدن این سخن همه از جاى برخاسته بخندیدند و به ابوطالب می گفتند: وى بتو امر می کند که از فرزندت اطاعت کنى!

و به نقلى: هنگامى که على (ع) برخاست و آن پاسخ مثبت را بداد پیغمبر (ص) او را امر به نشستن کرد و سخن خویش را مجدداً تکرار نمود، باز هم تنها على (ع) پاسخ داد، تا اینکه در بار سوم رسول خدا (ص) على (ع) را به جانشینى خویش معرفى نمود. و مطابق نقل اسکافى (مورخ معروف) چون حاضرین، آن سخن را از حضرت ختمى مرتبت شنیدند به ابوطالب گفتند: از فرزندت اطاعت کن که ترا بدین امر فرمان داد.

پانویس

  1. بقره: ۳۰
  2. ص: ۲۶
  3. انعام: ۱۶۵
  4. بقره: ۳۰
  5. انعام: ۱۶۵
  6. یونس: ۱۴
  7. جهت اطلاع بتفصیل این اجمال به تفسیر المیزان ذیل آیات مربوطه و تفسیر المنار ج ۱ ص ۲۵۸-۲۶۰ مراجعه شود.
  8. فخر الدین طریحی، مجمع البحرین
  9. متقی هندی، کنز العمال، ج۱ ص۳۸۴

منابع