حدیث لوح: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ویرایش)
 
(۸ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
{{منبع الکترونیکی معتبر}}
+
{{خوب}}
{{نیازمند ویرایش فنی}}
 
لوحی که خداوند به [[پیامبر اکرم]](ص) به عنوان هدیه برای تولد [[امام حسین(ع)]] اهداء نموده و برای شاد شدن دختر گرامی‌اش به ایشان اعطاء می‌شود.<ref>- کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1365 ه ش، ج 1 ص 527</ref>
 
 
==مفاد حدیث لوح==
 
  
روایاتی که در مورد ولایت و امامت اهل‌بیت (ع) وارد شده علاوه بر اثبات امامت به فضائل آیشان نیز وابستگی دارد. در این حدیث لوح نیز علاوه بر امامت اهل‌بیت(ع) توضیحاتی نیز از خصوصیات امامان بیان شده که خود نشانگر توجه خداوند به این ویژگی‌ها است. طبق این حدیث خداوند خودش تعیین کننده وصایت و حجت بر مردم در طول تاریخ بشر بوده است که از پیامبران و جانشینان ایشان شروع شده و به امامت ختم شده و طبق فرموده خدا با این معرفی دین خدا کامل شد و نعمت الهی به نهایت رسید.<ref>- همان</ref>
+
«حدیث لوح» اشاره به لوحی است که خداوند متعال به [[پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه و آله) به عنوان هدیه برای تولد [[امام حسین]] (علیه السلام) اهداء نموده و آن حضرت برای شاد شدن دختر گرامی‌اش [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت فاطمه]] (علیها السلام) لوح را به ایشان اعطاء می‌کند.<ref>کلینی، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیة، ۱۳۶۵ هـ.ش، ج۱، ص۵۲۷.</ref> در این [[حدیث]] که در منابع معتبر [[شیعه]] نقل شده، علاوه بر بیان [[امامت]] [[ائمه اطهار|اهل‌ بیت]] (علیهم السلام)، نام و تعداد [[ائمه اطهار|ائمه]] و فضایلی از ایشان نیز ذکر شده است.
 
==حجیت حدیث لوح==
 
حدیث لوح از احادیث جامعی است که در کتب مورد اعتماد [[شیعه]]، با وجود راویان و عالمان فرهیخته نقل شده است. مطالب مختلفی نیز در تأیید این روایت وجود دارد که صحت آن را تقویت کرده و بر ارزش آن افزوده است. اکنون به کتب معتبر اصلی شیعه و راویان معتبری که در سند این روایت وجود دارند، اشاره می‌کنیم.
 
  
این روایت را ثقة الاسلام [[کلینی]](ره) در کتاب مشهور کافی از طریق راویان مورد اعتماد به این صورت بیان نموده:مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِیفٍ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَال<ref>- کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1365 ه ش، ج 1 ص 527</ref>
+
==متن و مفاد حدیث لوح==
  
برای توضیح این سند که در واقع از سه سند تشکیل یافته‌است، آنها را از هم جدا می‌کنیم و تعیین می‌کنیم که هر سه سند صحیح و مورد اعتماد است. بنابراین این [[حدیث]] فقط در کتاب شریف کافی دارای سه سند است که عبارتند از:
+
حدیث لوح مشهور که از طریق [[جابر بن عبدالله انصاری]] نقل شده، چنین است: [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]](ع) نقل می‌کند که روزی پدرم از جابر انصاری خواست ماجرای مشاهده لوحی که در دست جده‌اش [[حضرت فاطمه]] سلام الله علیها بود، و مطالب مکتوب در لوح را برای او بازگو کند. جابر گفت: روزی در ایام حیات [[پیامبر اسلام|رسول الله]](صلی الله علیه و آله) مادرت فاطمه(س) را ملاقات کردم تا ولادت [[امام حسین]] علیه السلام را به او تبریک بگویم که در دستان آن بانوی بزرگ، لوح سبز رنگی دیدم که گمان کردم زمرّد است؛ در آن لوح، کتاب سفیدی را که به درخشندگی خورشید بود مشاهده کردم. به آن حضرت عرض کردم: پدر و مادرم فدای تو باد! این لوح چیست؟ فاطمه(س) فرمود: «این لوحی است که خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش [[پیامبر اسلام|محمد مصطفی]](ص) اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم و نام اوصیا و امامانی که از نسل فرزندانم هستند ذکر شده است. پدرم آن را به من بخشیده است تا با نگاه کردن به آن دلم شاد شود». سپس مادرت فاطمه(س) آن لوح را در اختیار من قرار داد. من آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه‌ای از روی آن نوشتم. جابر صحیفه‌ای از پوست نازک آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود: جابر! حال به صحیفه‌ای که در نزد توست بنگر تا برای تو از حفظ بخوانم. جابر به نسخه‌ای که در دستش بود، نگریست و پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ برای جابر خواند. سوگند به خدا حرفی از کلام امام با حرفی از صحیفه‌ای که در دست جابر بود مخالف نبود. پس از آنکه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خدای بزرگ را شاهد می‌گیرم که آنچه در صحیفه نزد فاطمه(س) دیدم همین بود که شما خواندید. متن این لوح طبق نقل چنین است:
  
الف. محمد بن یحیی عن عبد الله بن جعفر عن الحسن بن ظریف عن بکر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن أبی بصیر عن أبی عبد الله (ع)
+
«هَذَا کتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکیمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِیهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِیرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِیلِهِ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ عَظِّمْ یا مُحَمَّدُ أَسْمَائِی وَ اشْکرْ نَعْمَائِی وَ لَا تَجْحَدْ آلَائِی إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِینَ وَ مُدِیلُ الْمَظْلُومِینَ وَ دَیانُ الدِّینِ إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَیرَ فَضْلِی أَوْ خَافَ غَیرَ عَدْلِی عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ فَإِیای فَاعْبُدْ وَ عَلَی فَتَوَکلْ إِنِّی لَمْ أَبْعَثْ نَبِیاً فَأُکمِلَتْ أَیامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِیاً وَ إِنِّی فَضَّلْتُک عَلَی الْأَنْبِیاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِیک عَلَی الْأَوْصِیاءِ وَ أَکرَمْتُک بِشِبْلَیک وَ سِبْطَیک حَسَنٍ وَ حُسَینٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِی-بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِیهِ وَ جَعَلْتُ حُسَیناً خَازِنَ وَحْیی وَ أَکرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ کلِمَتِی التَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِی الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِیبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِی سَیدُ الْعَابِدِینَ وَ زَینُ أَوْلِیائِی الْمَاضِینَ وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِی وَ الْمَعْدِنُ لِحِکمَتِی سَیهْلِک الْمُرْتَابُونَ فِی جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَیهِ کالرَّادِّ عَلَی حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأُکرِمَنَّ مَثْوَی جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِی أَشْیاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِیائِهِ أُتِیحَتْ بَعْدَهُ مُوسَی فِتْنَةٌ عَمْیاءُ حِنْدِسٌ- لِأَنَّ خَیطَ فَرْضِی لَا ینْقَطِعُ وَ حُجَّتِی لَا تَخْفَی وَ أَنَّ أَوْلِیائِی یسْقَوْنَ بِالْکأْسِ الْأَوْفَی مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِی وَ مَنْ غَیرَ آیةً مِنْ کتَابِی فَقَدِ افْتَرَی عَلَی وَیلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَی عَبْدِی وَ حَبِیبِی وَ خِیرَتِی فِی عَلِی وَلِیی وَ نَاصِرِی وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا یقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکبِرٌ یدْفَنُ فِی الْمَدِینَةِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- إِلَی جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَ خَلِیفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِی وَ مَوْضِعُ سِرِّی وَ حُجَّتِی عَلَی خَلْقِی لَا یؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلَّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِی سَبْعِینَ مِنْ أَهْلِ بَیتِهِ کلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِی وَلِیی وَ نَاصِرِی وَ الشَّاهِدِ فِی خَلْقِی وَ أَمِینِی عَلَی وَحْیی أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِی إِلَی سَبِیلِی وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِی الْحَسَنَ وَ أُکمِلُ ذَلِک بِابْنِهِ محمد رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ عَلَیهِ کمَالُ مُوسَی وَ بَهَاءُ عِیسَی وَ صَبْرُ أَیوبَ فَیذَلُّ أَوْلِیائِی فِی زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَی رُءُوسُهُمْ کمَا تُتَهَادَی رُءُوسُ التُّرْک وَ الدَّیلَمِ فَیقْتَلُونَ وَ یحْرَقُونَ وَ یکونُونَ خَائِفِینَ مَرْعُوبِینَ وَجِلِینَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ یفْشُو الْوَیلُ وَ الرَّنَّةُ فِی نِسَائِهِمْ أُولَئِک أَوْلِیائِی حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ کلَّ فِتْنَةٍ عَمْیاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَکشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَدْفَعُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَالَ أُولئِک عَلَیهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِک هُمُ الْمُهْتَدُونَ.»<ref>کلینی، کافی، ج۱، ص۵۲۷.؛ کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، تصحیح: علی اکبر غفاری، قم، انتشارات اسلامی، ص۳۰۸ ۳۱۳؛ طبرسی، احمد بن علی؛ الاحتجاج، مشهد، مرتضی، اول، ۱۴۰۳ه ق، ج۱، ص۶۷.</ref>
  
ب. محمد بن عبد الله عن عبد الله بن جعفر عن الحسن بن ظریف عن بکر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن أبی بصیر عن أبی عبدالله (ع)
+
«این نامه از جانب خداوند [[عزیز]] حکیم است برای [[پیامبر اسلام|محمد]]، پیامبر او و نور و سفیر و دربان و دلیل او که روح الامین از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود. ای محمّد! اسم‌های مرا بزرگ شمار و نعمت‌های مرا سپاس گزار و الطاف مرا انکار مدار. همانا منم خدایی که جز من شایان پرستش نیست. منم شکننده جبّاران و دولت رساننده مظلومان و جزادهنده روز رستاخیز. همانا منم خدایی که جز من کسی شایان پرستش نیست. هر که جز فضل مرا امیدوار باشد و از غیر عدالت من بترسد، او را عذابی کنم که هیچ یک از جهانیان را نکرده باشم؛ پس تنها مرا پرستش کن و تنها بر من [[توکّل]] نما. من هیچ پیامبری را مبعوث نساختم که دورانش کامل شود و مدتش تمام گردد جز این که برای او وصی و جانشینی مقرّر کردم و من تو را بر پیامبران دیگر برتری دادم و وصی تو را بر اوصیای دیگر و تو را به دو شیرزاده و دو نوه‌ات [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و [[امام حسین علیه السلام|حسین]] گرامی داشتم و حسن را بعد از سپری شدن روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم و حسین را خزانه‌دار [[وحی]] خود ساختم و او را به شهادت گرامی داشتم و پایان کارش را به سعادت رسانیدم. او برترین شهداست و مقامش از همه آن‌ها عالی‌تر است. کلمه تامه خود را همراه او و حجت رسای خود را نزد او قرار دادم، به سبب عترت او پاداش و کیفر دهم. نخستین آن‌ها [[امام سجاد علیه السلام|سرور عابدان]] و زینت اولیای گذشته من است و پسر او که مانند جدّ محمود خود [[امام باقر علیه السلام|محمّد]] است، او شکافنده علم من و کانون حکمت من است و [[امام صادق علیه السلام|جعفر]] است که شک کنندگان درباره او هلاک می‌شوند، هر که او را نپذیرد مرا نپذیرفته. سخن و وعده پابرجای من است که مقام جعفر را گرامی دارم و او را به پیروان و یاران و دوستانش مسرور سازم. پس از او [[امام کاظم علیه السلام|موسی]] است که آشوبی سخت و گیج کننده فراگیرد؛ زیرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجّت من پنهان نشود و همانا اولیای من با جامی سرشار سیراب شوند. هر کس یکی از آنها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده و آن که یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، بر من [[دروغ]] بسته است. پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزیده‌ام موسی، وای بر دروغ بندان و منکران [[امام رضا علیه السلام|علی]] و دوست و یاور من و کسی که بارهای سنگین [[نبوّت]] را به دوش او گذارم و به وسیله انجام دادن آن‌ها امتحانش کنم. او را مردی پلید و گردن‌کش می‌کشد و در شهری که بنده صالح آن را ساخته است، در کنار بدترین مخلوقم به خاک سپرده می‌شود. فرمان و وعده من ثابت شده که او را به وجود پسرش و جانشین و وارث علمش [[امام جواد علیه السلام|محمّد]] مسرور سازم. او کانون علم من و محل راز من و حجّت من بر خلقم خواهد بود. هر بنده‌ای به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را بر هفتاد تن از خاندانش که همگی سزاوار دوزخ باشند، بپذیرم و عاقبت کار پسرش [[امام هادی علیه السلام|علی]] را که دوست و یاور من و شاهد و گواه در میان مخلوق من و امین وحی من است، به سعادت رسانم. از او دعوت کننده به سوی را هم و خزانه‌دار علمم [[امام حسن عسکری علیه السلام|حسن]] را به وجود آورم و این رشته را به وجود پسر او «[[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|م، ح، م، د]]» که رحمت برای جهانیان است کامل‌ کنم. او کمال [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]]، رونق [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسی]] و صبر [[حضرت ایوب علیه السلام|ایّوب]] دارد. در زمان ([[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]]) او دوستانم خوار گردند و (ستمگران) سرهای آن‌ها را برای یکدیگر هدیه فرستند، چنان که سرهای ترک و دیلم را به هدیه فرستند. ایشان را بکشند و بسوزانند و آن‌ها ترسان و بیمناک و هراسان باشند. زمین از خونشان رنگین گردد و ناله و واویلا در میان زنانشان بلند شود. آن‌ها دوستان حقیقی من هستند. به وسیله آن‌ها هر آشوب سخت و تاریک را بزدایم و از برکت آن‌ها شبهات و مصیبات و زنجیرها را بردارم. درودها و رحمت پروردگارشان بر آن‌ها باد و آنان هدایت شدگان هستند».
  
ج. علی بن محمد عن صالح بن أبی حماد عن بکر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن أبی بصیر عن أبی عبد الله (ع)
+
در «حدیث لوح» علاوه بر بیان [[امامت]] [[ائمه اطهار|اهل‌ بیت]] علیهم السلام، توضیحاتی نیز از خصوصیات [[ائمه اطهار|امامان]] بیان شده که خود نشانگر توجه [[الله|خداوند]] به این ویژگی‌ها است. طبق این [[حدیث]] خداوند خودش تعیین کننده وصایت و [[حجت]] بر مردم در طول تاریخ بشر بوده است که از پیامبران و جانشینان ایشان شروع شده و به امامت ختم می شود؛ و طبق فرموده خدا، با این معرفی، [[دین]] خدا کامل گردیده و نعمت الهی به نهایت رسیده است.<ref>همان.</ref>
  
علاوه بر کلینی در کتاب [[کافی]] عالمان دیگری نیز این روایت را معتبر دانسته و آن را در کتاب خودشان با همان اسناد و یا اسناد دیگر نقل کرده‌اند. نعمانی در کتاب غیبت و شیخ صدوق(ره) در عیون اخبارالرضا(ع) و کمال الدین و [[شیخ مفید]] نیز در کتاب اختصاص و شیخ طوسی نیز در کتاب الغیبه<ref>- نعمانی، محمد بن ابراهیم؛ الغیبه، تهران، مکتبة الصدوق، 1397ه ق، ص 62 و شیخ صدوق، کمال الدین، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395ه ق، ج 1 ص 308 و شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، انتشارات جهان، 1378 ه ق،ج1،ص41 و تاج الدین شعیری، جامع الاخبار، قم، انتشارات رضی، 1363ش، ص 18و مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار، بیروت، موسسة الوفا، 1404 ه ق، ج 36، ص 195و شیخ مفید، الاختصاص،قم، کنگره شیخ مفید، 1413ه ق، ص 210 و شیخ طوسی،الغیبه، قم، موسسه معارف اسلامی، 1411ه ق، ص 143</ref> و همچنین در کتابهای دیگری چون احتجاج و ارشاد القلوب و تأویل الآیات و تقریب المعارف و فضائل فضل بن شاذان و مناقب [[ابن شهر آشوب]] و کشف الغمه و الفصول المختاره و الصراط المستقیم و الارشاد شیخ مفید... به این روایت بطور کلی یا جزئی، با ذکر سند یا اسناد و یا بدون آن نیز نقل کرده‌اند.
+
==اعتبار حدیث لوح==
 
==کرامتی دیگر برای اهل‌بیت (ع)==
 
[[شأن نزول]] این حدیث را [[جابر بن عبدالله انصاری]] نقل می‌کند که آن نیز از عظمت و فضیلت اهل‌بیت(ع) نزد خداوند حکایت می‌کند. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید:وقتی امام حسین(ع) به دنیا آمد، برای تبریک و گفتن تهنیت و شادباش خدمت [[حضرت فاطمه زهرا(س)]] رسیدم دیدم که در دست ایشان لوحی سبز، مانند زمرد است که نوشته‌هائی نورانی مانند نور خورشید در آن بود. گفتم:پدر و مادر به فدایتان، این لوح چیست؟ فرمودند:این لوحی است که خدا آن را به رسولش(ص) بخشیده‌است. اسم پدرم، شوهرم، دو پسرم و اسم اوصیای از فرزندانم در آن نوشته شده‌است و پدرم آن را به عنوان چشم روشنی به من عطا فرموده است. سپس آن حضرت لوح را به جابر داد تا آن را بخواند. جابر نیز بعد از خواندن نسخه‌ای از روی آن نوشت و نزد خود نگهداری کرد.<ref>- کلینی، محمد بن یعقوب؛ پیشین، ج 1 ص 527</ref> قدسی بودن حدیث و کلام الله بودن آن در ابتدای آن جلوه کرده‌است. حدیث اینگونه آغاز می‌شود:این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است، برای محمد، پیامبر او و نور و سفیر و دربان (واسطه میان خالق و مخلوق) و دلیل او که روح الامین (جبرئیل) از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود.<ref>- مجلسی، محمد باقر؛ پیشین، ج‌36،ص:195</ref>
 
 
==موقعیت حدیث لوح==
 
موقعیت این حدیث به دلیل شأن و مقام اوصیاء و برگزیدگان خداوند است که فقط خود او می‌تواند آنها را معرفی کند. همچنین امامت و جانشینی پیامبر(ص) نیز مسأله مهم و اساسی در جهان اسلام است که باید از نظر مفهوم و مصداق با قوت و حکمت بیان شده و تبیین گردد. این حدیث خود دلیلی محکم بر ادعای شیعه بر امامت ائمه اثنی عشر است در حالی که دراین موقعیت – سال سوم هجرت - هنوز بحث ولایت بطور خاص مطرح نشده است و همچنین زمانی که جابر و یا [[امام باقر(ع)]] و [[امام صادق(ع)]] آن را نقل می‌کنند بر اهمیت این روایت و اهداف آن می‌افزاید.
 
  
اهتمام امام باقر(ع) به این حدیث و تطبیق حدیث لوح که نزد آن حضرت بوده با آنچه که نزد جابر بوده علاوه بر بیان روایت توجه دادن به مفهوم روایت را گوشزد می‌کند. همراهی امام صادق (ع) در این عرصه برموقعیت و اهمیت این حدیث بیش از پیش می‌افزاید. ابوبصیر که این روایت امام صادق(ع) را برای عبدالرحمن بن سالم نقل کرده، می‌گوید:اگر در دوران عمرت جز این حدیث نشنیده باشی تو را کفایت می‌کند؛ پس آن را از نا اهلش پنهان دار.<ref>- شیخ صدوق، کمال الدین، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395ه ق، ج1، ص 311</ref> امام باقر(ع) علاوه بر این این حدیث را برای فرزندان و نزدیکان خویش که نزد او آمده بودند و از جمله ایشان زید بن علی است، قرائت کرده این نشان دهنده اهمیت فوق العاده این حدیث است.<ref>- مجلسی، محمد باقر؛ پیشین،ج‌36،ص:201</ref>
+
«حدیث لوح» از [[حدیث|احادیث]] جامعی است که در کتب مورد اعتماد [[شیعه]]، توسط راویان و عالمان فرهیخته نقل شده است. مطالب مختلفی نیز در تأیید این روایت وجود دارد که صحت آن را تقویت کرده و بر ارزش آن افزوده است. اکنون به کتب معتبر اصلی شیعه و راویان معتبری که در [[سند حدیث|سند]] این روایت وجود دارند، اشاره می‌کنیم.
  
امام صادق(ع) نیز این حدیث را برای اسحاق بن عمار بیان می‌کند و می‌فرماید که با املاء پیامبر(ص) و خط امیرالمومنین علی(ع) است و می‌فرماید که دین پیامبران و ملائکه است.<ref>- همان،ج‌36،ص:200</ref> در روایتی دیگر می‌فرماید:این سر خداوند و دین او و دین ملائکه است.<ref>- همان،ج‌36،ص:201</ref>
+
این روایت را ثقة الاسلام [[کلینی]] در کتاب مشهور [[الکافی]] از طریق راویان مورد اعتماد به این صورت بیان نموده: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللَّهِ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِیفٍ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه االسلام قَال... .<ref>کلینی، کافی، ج۱ ، ص۵۲۷.</ref>
  
==بیان حدیث==
+
این سند که در واقع از سه سند تشکیل یافته‌ است، سندی صحیح و مورد اعتماد است. علاوه بر شیخ کلینی، عالمان دیگری نیز این روایت را معتبر دانسته و آن را در کتاب خودشان با همان اسناد و یا اسناد دیگر نقل کرده‌اند. [[محمد بن ابراهیم نعمانی|نعمانی]] در کتاب [[الغیبة نعمانى (کتاب)|الغیبة]]، [[شیخ صدوق]] در [[عیون اخبارالرضا (کتاب)|عیون اخبارالرضا]] علیه السلام و [[کمال الدین و تمام النعمه (کتاب)|کمال الدین]]، [[شیخ مفید]] در کتاب اختصاص و [[شیخ طوسی]] نیز در کتاب [[الغیبة شیخ طوسی (کتاب)|الغیبه]]<ref>نعمانی، الغیبه، تهران، مکتبة الصدوق، ۱۳۹۷ه ق، ص۶۲ ؛ شیخ صدوق، کمال الدین، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۵ هـ.ق، ج۱، ص۳۰۸ ؛ شیخ صدوق، عیون أخبارالرضا علیه السلام، انتشارات جهان، ۱۳۷۸ هـ.ق، ج۱، ص۴۱ ؛ مجلسی، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفا، ۱۴۰۴ هـ.ق، ج۳۶، ص۱۹۵ ؛ شیخ مفید، الاختصاص، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ هـ.ق، ص۲۱۰ ؛ شیخ طوسی، الغیبه، قم، موسسه معارف اسلامی، ۱۴۱۱ هـ.ق، ص۱۴۳.</ref> و همچنین در کتابهای دیگری چون [[الاحتجاج (کتاب)|احتجاج]]، [[ارشاد القلوب (کتاب)|ارشاد القلوب]]، [[تاویل الآیات الظاهرة (کتاب)|تأویل الآیات]]، تقریب المعارف، فضائل [[فضل بن شاذان]]، مناقب [[ابن شهر آشوب]]، [[کشف الغمة (کتاب)|کشف الغمه]]، الفصول المختاره، الصراط المستقیم و [[الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد (کتاب)|الارشاد]] شیخ مفید... به این روایت به طور کلی یا جزئی، با ذکر سند یا اسناد و یا بدون آن نیز نقل کرده‌اند.
بعد از اینکه امام باقر(ع) این حدیث را قرائت فرمود در حالی که جابر به نوشته خود نگاه می‌کرد و به فرموده امام صادق(ع) حتی یک حرف هم اختلاف نداشت، جابر نیز آن را قرائت کرد و گفت:خدا را گواه می‌گیرم که این گونه در آن لوح نوشته دیدم:
 
  
بسم اللَّه الرحمن الرحیم‌
+
[[شیخ طبرسی]] صاحب «[[مجمع البیان (کتاب)|مجمع البیان]]» در [[اعلام الورى (کتاب)|اعلام الوری]] می گوید که [[اهل سنت]] به طور مختصر و جزئی در کتب خود به حدیث لوح اشاره داشته‌اند.<ref>طبرسی، فضل بن الحسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۲۵۸.</ref>
  
این نامه از جانب خداوند [[عزیز]] [[حکیم]] است برای محمد،پیامبر او و نور و سفیر و دربان و دلیل او که روح الامین از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود. ای محمّد! اسم‌های مرا بزرگ شمار و نعمت‌های مرا سپاس گزار و الطاف مرا انکار مدار. همانا منم خدایی که جز من شایان پرستش نیست. منم شکننده جبّاران و دولت رساننده مظلومان و جزا دهنده روز رستاخیز. همانا منم خدایی که جز من کسی شایان پرستش نیست. هر که جز فضل مرا امیدوار باشد و از غیر عدالت من بترسد، او را عذابی کنم که هیچ یک از جهانیان را نکرده باشم؛ پس تنها مرا پرستش کن و تنها بر من[[ توکّل]] نما. من هیچ پیامبری را مبعوث نساختم که دورانش کامل شود و مدّتش تمام گردد جز این که برای او وصی و جانشینی مقرّر کردم و من تو را بر پیامبران دیگر برتری دادم و وصی تو را بر اوصیای دیگر و تو را به دو شیرزاده و دو نوه‌ات [[حسن]] و [[حسین]] گرامی داشتم و حسن را بعد از سپری شدن روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم و حسین را خزانه‌دار وحی خود ساختم و او را به شهادت گرامی داشتم و پایان کارش را به سعادت رسانیدم. او برترین شهداست و مقامش از همه آن‌ها عالی‌تر است. کلمه تامه خود را همراه او و حجت رسای خود را نزد او قرار دادم، به سبب عترت او پاداش و کیفر دهم. نخستین آن‌ها سرور عابدان و زینت اولیای گذشته من است و پسر او که مانند جدّ محمود خود محمّد است، او شکافنده علم من و کانون حکمت من است و [[جعفر]] است که شک کنندگان درباره او هلاک می‌شوند هر که او را نپذیرد مرا نپذیرفته. سخن و وعده پا برجای من است که مقام جعفر را گرامی دارم و او را به پیروان و یاران و دوستانش مسرور سازم. پس از او [[موسی]] است که آشوبی سخت و گیج کننده فرا گیرد؛ زیرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجّت من پنهان نشود و همانا اولیای من با جامی سرشار سیراب شوند. هر کس یکی از آنها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده و آن که یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است. پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزیده‌ام موسی، وای بر دروغ بندان و منکران علی و دوست و یاور من و کسی که بارهای سنگین [[نبوّت]] را به دوش او گذارم و به وسیله انجام دادن آن‌ها امتحانش کنم. او را مردی پلید و گردن‌کش می‌کشد و در شهری که بنده صالح آن را ساخته است، در کنار بدترین مخلوقم به خاک سپرده می‌شود. فرمان و وعده من ثابت شده که او را به وجود پسرش و جانشین و وارث علمش محمّد مسرور سازم. او کانون علم من و محلّ راز من و حجّت من بر خلقم خواهد بود. هر بنده‌ای به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را بر هفتاد تن از خاندانش که همگی سزاوار دوزخ باشند، بپذیرم و عاقبت کار پسرش علی را که دوست و یاور من و شاهد و گواه در میان مخلوق من و امین وحی من است، به سعادت رسانم. از او دعوت کننده به سوی را هم و خزانه‌دار علمم حسن علیه السلام را به وجود آورم.و این رشته را به وجود پسر او «م، ح، م، د» که رحمت برای جهانیان است کامل‌کنم. او کمال موسی، رونق عیسی و صبر ایّوب دارد. در زمان (غیبت) او دوستانم خوار گردند و (ستمگران) سرهای آن‌ها را برای یک‌دیگر هدیه فرستند، چنان که سرهای ترک و دیلم را به هدیه فرستند. ایشان را بکشند و بسوزانند و آن‌ها ترسان و بیم‌ناک و هراسان باشند. زمین از خونشان رنگین گردد و ناله و واویلا در میان زنانشان بلند شود. آن‌ها دوستان حقیقی من هستند. به وسیله آن‌ها هر آشوب سخت و تاریک را بزدایم و از برکت آن‌ها شبهات و مصیبات و زنجیرها را بردارم. درودها و رحمت پروردگارشان بر آن‌ها باد و آنان هدایت شدگان هستند.<ref>- طبرسی، احمد بن علی؛ الاحتجاج، مشهد، مرتضی، اول، 1403ه ق، ج1، ص 67</ref>
+
==جایگاه حدیث لوح==
 
'''نکته'''
 
این حدیث از این جهت که کلام خداوند عزوجل است، [[حدیث قدسی]] است و در آن علاوه بر بیان شأن خداوند و دستور به پرستش خویش و تعیین وصی برای تمام پیامبران و اثبات [[امامت]]، یکی از مهمترین اخبار غیبی نیز محسوب می‌شود؛ زیرا این حدیث به امامت تک تک ائمه(ع) پرداخته و هر یک را با اسم بیان نموده و آثار وجودی و برکات آن حضرات را که خداوند به آنها داده نیز بیان کرده که ما وقوع آن را درطول 250 سال و بعد از آن تا به امروز مشاهده می‌کنیم و این خود دلیلی بر صحت و عظمت این حدیث است. بیان وصایت بلافصل امیرالمومنین علی(ع)، شهادت امام حسین(ع)، تأیید مرجعیت علمی امام باقر(ع)، امامت علی بن موسی الرضا(ع) و خبر شهادت او به دست جباران زمان(مأمون) و تعیین دفن ایشان در طوس در کنار هارون ملعون، شاد شدن امام رضا(ع) به وجود فرزندش امام محمد تقی(ع)، بشارت به وجود مقدس امام زمان(ع) و تشبیه آن به مقام پیامبران، گرفتاری‌های شیعه در عصر غیبت، بشارت رحمت خداوند برای هدایت شدگان(شیعیان) از جمله امور و قرائن محققی است که خبر آن در حدیث قدسی لوح ذکر شده‌است.
 
  
 +
اهمیت و موقعیت این حدیث به دلیل شأن و مقام اوصیاء و برگزیدگان خداوند است که فقط خود او می‌تواند آنها را معرفی کند. همچنین [[امامت]] و جانشینی [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله نیز مسأله مهم و اساسی در جهان اسلام است که باید از نظر مفهوم و مصداق با قوت و حکمت بیان شده و تبیین گردد. این حدیث خود دلیلی محکم بر ادعای [[شیعه]] بر امامت [[ائمه اطهار|ائمه]] اثنی عشر است.
 +
 +
اهتمام [[امام باقر]] علیه السلام به حدیث لوح و تطبیق این حدیث که نزد آن حضرت بوده با آنچه که نزد [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر]] بوده، توجه دادن به مفهوم روایت را گوشزد می‌کند. امام باقر علیه السلام علاوه بر این، این حدیث را برای فرزندان و نزدیکان خویش که نزد او آمده بودند و از جمله ایشان [[زید بن علی بن الحسین|زید بن علی]] است، قرائت کرده و این نشان دهنده اهمیت فوق العاده این حدیث است.<ref>مجلسی، بحار، ج‌۳۶، ص۲۰۱.</ref> همراهی [[امام صادق]] علیه السلام نیز در این عرصه بر اهمیت این حدیث بیش از پیش می‌افزاید. آن حضرت این حدیث را برای [[اسحاق بن عمار صیرفی|اسحاق بن عمار]] بیان می‌کند و می‌فرماید که با املاء [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله و خط [[امام علی علیه السلام|امیرالمومنین علی]] علیه السلام است و می‌فرماید که [[دین]] پیامبران و [[فرشتگان|ملائکه]] است.<ref>همان، ج‌۳۶، ص۲۰۰.</ref> در روایتی دیگر می‌فرماید: این سرّ خداوند و دین او و دین ملائکه است.<ref>همان، ج‌۳۶، ص۲۰۱.</ref> همچنین [[ابو بصیر|ابوبصیر]] که این روایت را برای عبدالرحمن بن سالم نقل کرده، می‌گوید: اگر در دوران عمرت جز این حدیث نشنیده باشی تو را کفایت می‌کند؛ پس آن را از نااهلش پنهان دار.<ref>شیخ صدوق، کمال الدین، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۵ هـ.ق، ج۱، ص۳۱۱.</ref>
 +
 +
این حدیث از این جهت که کلام [[الله|خداوند]] عزوجل است، [[حدیث قدسی]] است و در آن علاوه بر بیان شأن خداوند و دستور به پرستش خویش و تعیین وصی برای تمام پیامبران و اثبات [[امامت]]، یکی از مهمترین اخبار غیبی نیز محسوب می‌شود؛ زیرا این حدیث به امامت تک تک [[ائمه اطهار|ائمه]] علیهم السلام پرداخته و هر یک را با اسم بیان نموده است. بیان وصایت و [[خلافت]] بلافصل [[امام علی علیه السلام|امیرالمومنین علی]] علیه السلام، شهادت [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام تأیید مرجعیت علمی [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] علیه السلام، امامت [[امام رضا علیه السلام|علی بن موسی الرضا]] علیه السلام و خبر شهادت او به دست جباران زمان ([[مأمون]]) و تعیین دفن ایشان در طوس در کنار [[هارون الرشید|هارون]] ملعون، شاد شدن امام رضا علیه السلام به وجود فرزندش [[امام جواد علیه السلام|امام محمدتقی]] علیه السلام، بشارت به وجود مقدس [[امام زمان عجل الله فرجه الشریف|امام زمان]] علیه السلام و تشبیه آن به مقام پیامبران، گرفتاری‌های [[شیعه]] در عصر [[غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)|غیبت]] و بشارت رحمت خداوند برای هدایت شدگان (شیعیان)، از جمله امور و قرائنی است که خبر آن در حدیث قدسی لوح ذکر شده‌ است.
 
==پانویس==  
 
==پانویس==  
 
{{پانویس}}
 
{{پانویس}}
 +
==منابع==
 +
*"امامت از منظر حدیث لوح"، سید حسین میر نورالهی، [http://www.pajoohe.ir دانشنامه پژوهه]، تاریخ بازیابی: ۱ دی ماه ۱۳۹۲.
 +
*"حدیث لوح فاطمه (س) و نکته هایی در شرح آن"، حسین علی ترکمانی، مجله علوم حدیث، شماره ۶، ۱۳۸۶.
  
==منابع==
 
*[http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=44158 امامت از منظر حديث لوح،سيد حسين ميرنور الهي، سایت پژوهشکده باقرالعلوم(علیه السلام)]
 
تاریخ بازیابی:1 دی ماه 1392.
 
 
[[رده: حدیث]]
 
[[رده: حدیث]]
 +
[[رده:احادیث با عناوین خاص]]
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ نوامبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۰:۲۹


«حدیث لوح» اشاره به لوحی است که خداوند متعال به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به عنوان هدیه برای تولد امام حسین (علیه السلام) اهداء نموده و آن حضرت برای شاد شدن دختر گرامی‌اش حضرت فاطمه (علیها السلام) لوح را به ایشان اعطاء می‌کند.[۱] در این حدیث که در منابع معتبر شیعه نقل شده، علاوه بر بیان امامت اهل‌ بیت (علیهم السلام)، نام و تعداد ائمه و فضایلی از ایشان نیز ذکر شده است.

متن و مفاد حدیث لوح

حدیث لوح مشهور که از طریق جابر بن عبدالله انصاری نقل شده، چنین است: امام صادق(ع) نقل می‌کند که روزی پدرم از جابر انصاری خواست ماجرای مشاهده لوحی که در دست جده‌اش حضرت فاطمه سلام الله علیها بود، و مطالب مکتوب در لوح را برای او بازگو کند. جابر گفت: روزی در ایام حیات رسول الله(صلی الله علیه و آله) مادرت فاطمه(س) را ملاقات کردم تا ولادت امام حسین علیه السلام را به او تبریک بگویم که در دستان آن بانوی بزرگ، لوح سبز رنگی دیدم که گمان کردم زمرّد است؛ در آن لوح، کتاب سفیدی را که به درخشندگی خورشید بود مشاهده کردم. به آن حضرت عرض کردم: پدر و مادرم فدای تو باد! این لوح چیست؟ فاطمه(س) فرمود: «این لوحی است که خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفی(ص) اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم و نام اوصیا و امامانی که از نسل فرزندانم هستند ذکر شده است. پدرم آن را به من بخشیده است تا با نگاه کردن به آن دلم شاد شود». سپس مادرت فاطمه(س) آن لوح را در اختیار من قرار داد. من آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه‌ای از روی آن نوشتم. جابر صحیفه‌ای از پوست نازک آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود: جابر! حال به صحیفه‌ای که در نزد توست بنگر تا برای تو از حفظ بخوانم. جابر به نسخه‌ای که در دستش بود، نگریست و پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ برای جابر خواند. سوگند به خدا حرفی از کلام امام با حرفی از صحیفه‌ای که در دست جابر بود مخالف نبود. پس از آنکه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خدای بزرگ را شاهد می‌گیرم که آنچه در صحیفه نزد فاطمه(س) دیدم همین بود که شما خواندید. متن این لوح طبق نقل چنین است:

«هَذَا کتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکیمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِیهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِیرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِیلِهِ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ عَظِّمْ یا مُحَمَّدُ أَسْمَائِی وَ اشْکرْ نَعْمَائِی وَ لَا تَجْحَدْ آلَائِی إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِینَ وَ مُدِیلُ الْمَظْلُومِینَ وَ دَیانُ الدِّینِ إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَیرَ فَضْلِی أَوْ خَافَ غَیرَ عَدْلِی عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ فَإِیای فَاعْبُدْ وَ عَلَی فَتَوَکلْ إِنِّی لَمْ أَبْعَثْ نَبِیاً فَأُکمِلَتْ أَیامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِیاً وَ إِنِّی فَضَّلْتُک عَلَی الْأَنْبِیاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِیک عَلَی الْأَوْصِیاءِ وَ أَکرَمْتُک بِشِبْلَیک وَ سِبْطَیک حَسَنٍ وَ حُسَینٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِی-بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِیهِ وَ جَعَلْتُ حُسَیناً خَازِنَ وَحْیی وَ أَکرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ کلِمَتِی التَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِی الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِیبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِی سَیدُ الْعَابِدِینَ وَ زَینُ أَوْلِیائِی الْمَاضِینَ وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِی وَ الْمَعْدِنُ لِحِکمَتِی سَیهْلِک الْمُرْتَابُونَ فِی جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَیهِ کالرَّادِّ عَلَی حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأُکرِمَنَّ مَثْوَی جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِی أَشْیاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِیائِهِ أُتِیحَتْ بَعْدَهُ مُوسَی فِتْنَةٌ عَمْیاءُ حِنْدِسٌ- لِأَنَّ خَیطَ فَرْضِی لَا ینْقَطِعُ وَ حُجَّتِی لَا تَخْفَی وَ أَنَّ أَوْلِیائِی یسْقَوْنَ بِالْکأْسِ الْأَوْفَی مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِی وَ مَنْ غَیرَ آیةً مِنْ کتَابِی فَقَدِ افْتَرَی عَلَی وَیلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَی عَبْدِی وَ حَبِیبِی وَ خِیرَتِی فِی عَلِی وَلِیی وَ نَاصِرِی وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا یقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکبِرٌ یدْفَنُ فِی الْمَدِینَةِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- إِلَی جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَ خَلِیفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِی وَ مَوْضِعُ سِرِّی وَ حُجَّتِی عَلَی خَلْقِی لَا یؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلَّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِی سَبْعِینَ مِنْ أَهْلِ بَیتِهِ کلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِی وَلِیی وَ نَاصِرِی وَ الشَّاهِدِ فِی خَلْقِی وَ أَمِینِی عَلَی وَحْیی أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِی إِلَی سَبِیلِی وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِی الْحَسَنَ وَ أُکمِلُ ذَلِک بِابْنِهِ محمد رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ عَلَیهِ کمَالُ مُوسَی وَ بَهَاءُ عِیسَی وَ صَبْرُ أَیوبَ فَیذَلُّ أَوْلِیائِی فِی زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَی رُءُوسُهُمْ کمَا تُتَهَادَی رُءُوسُ التُّرْک وَ الدَّیلَمِ فَیقْتَلُونَ وَ یحْرَقُونَ وَ یکونُونَ خَائِفِینَ مَرْعُوبِینَ وَجِلِینَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ یفْشُو الْوَیلُ وَ الرَّنَّةُ فِی نِسَائِهِمْ أُولَئِک أَوْلِیائِی حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ کلَّ فِتْنَةٍ عَمْیاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَکشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَدْفَعُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَالَ أُولئِک عَلَیهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِک هُمُ الْمُهْتَدُونَ.»[۲]

«این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است برای محمد، پیامبر او و نور و سفیر و دربان و دلیل او که روح الامین از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود. ای محمّد! اسم‌های مرا بزرگ شمار و نعمت‌های مرا سپاس گزار و الطاف مرا انکار مدار. همانا منم خدایی که جز من شایان پرستش نیست. منم شکننده جبّاران و دولت رساننده مظلومان و جزادهنده روز رستاخیز. همانا منم خدایی که جز من کسی شایان پرستش نیست. هر که جز فضل مرا امیدوار باشد و از غیر عدالت من بترسد، او را عذابی کنم که هیچ یک از جهانیان را نکرده باشم؛ پس تنها مرا پرستش کن و تنها بر من توکّل نما. من هیچ پیامبری را مبعوث نساختم که دورانش کامل شود و مدتش تمام گردد جز این که برای او وصی و جانشینی مقرّر کردم و من تو را بر پیامبران دیگر برتری دادم و وصی تو را بر اوصیای دیگر و تو را به دو شیرزاده و دو نوه‌ات حسن و حسین گرامی داشتم و حسن را بعد از سپری شدن روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم و حسین را خزانه‌دار وحی خود ساختم و او را به شهادت گرامی داشتم و پایان کارش را به سعادت رسانیدم. او برترین شهداست و مقامش از همه آن‌ها عالی‌تر است. کلمه تامه خود را همراه او و حجت رسای خود را نزد او قرار دادم، به سبب عترت او پاداش و کیفر دهم. نخستین آن‌ها سرور عابدان و زینت اولیای گذشته من است و پسر او که مانند جدّ محمود خود محمّد است، او شکافنده علم من و کانون حکمت من است و جعفر است که شک کنندگان درباره او هلاک می‌شوند، هر که او را نپذیرد مرا نپذیرفته. سخن و وعده پابرجای من است که مقام جعفر را گرامی دارم و او را به پیروان و یاران و دوستانش مسرور سازم. پس از او موسی است که آشوبی سخت و گیج کننده فراگیرد؛ زیرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجّت من پنهان نشود و همانا اولیای من با جامی سرشار سیراب شوند. هر کس یکی از آنها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده و آن که یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است. پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزیده‌ام موسی، وای بر دروغ بندان و منکران علی و دوست و یاور من و کسی که بارهای سنگین نبوّت را به دوش او گذارم و به وسیله انجام دادن آن‌ها امتحانش کنم. او را مردی پلید و گردن‌کش می‌کشد و در شهری که بنده صالح آن را ساخته است، در کنار بدترین مخلوقم به خاک سپرده می‌شود. فرمان و وعده من ثابت شده که او را به وجود پسرش و جانشین و وارث علمش محمّد مسرور سازم. او کانون علم من و محل راز من و حجّت من بر خلقم خواهد بود. هر بنده‌ای به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را بر هفتاد تن از خاندانش که همگی سزاوار دوزخ باشند، بپذیرم و عاقبت کار پسرش علی را که دوست و یاور من و شاهد و گواه در میان مخلوق من و امین وحی من است، به سعادت رسانم. از او دعوت کننده به سوی را هم و خزانه‌دار علمم حسن را به وجود آورم و این رشته را به وجود پسر او «م، ح، م، د» که رحمت برای جهانیان است کامل‌ کنم. او کمال موسی، رونق عیسی و صبر ایّوب دارد. در زمان (غیبت) او دوستانم خوار گردند و (ستمگران) سرهای آن‌ها را برای یکدیگر هدیه فرستند، چنان که سرهای ترک و دیلم را به هدیه فرستند. ایشان را بکشند و بسوزانند و آن‌ها ترسان و بیمناک و هراسان باشند. زمین از خونشان رنگین گردد و ناله و واویلا در میان زنانشان بلند شود. آن‌ها دوستان حقیقی من هستند. به وسیله آن‌ها هر آشوب سخت و تاریک را بزدایم و از برکت آن‌ها شبهات و مصیبات و زنجیرها را بردارم. درودها و رحمت پروردگارشان بر آن‌ها باد و آنان هدایت شدگان هستند».

در «حدیث لوح» علاوه بر بیان امامت اهل‌ بیت علیهم السلام، توضیحاتی نیز از خصوصیات امامان بیان شده که خود نشانگر توجه خداوند به این ویژگی‌ها است. طبق این حدیث خداوند خودش تعیین کننده وصایت و حجت بر مردم در طول تاریخ بشر بوده است که از پیامبران و جانشینان ایشان شروع شده و به امامت ختم می شود؛ و طبق فرموده خدا، با این معرفی، دین خدا کامل گردیده و نعمت الهی به نهایت رسیده است.[۳]

اعتبار حدیث لوح

«حدیث لوح» از احادیث جامعی است که در کتب مورد اعتماد شیعه، توسط راویان و عالمان فرهیخته نقل شده است. مطالب مختلفی نیز در تأیید این روایت وجود دارد که صحت آن را تقویت کرده و بر ارزش آن افزوده است. اکنون به کتب معتبر اصلی شیعه و راویان معتبری که در سند این روایت وجود دارند، اشاره می‌کنیم.

این روایت را ثقة الاسلام کلینی در کتاب مشهور الکافی از طریق راویان مورد اعتماد به این صورت بیان نموده: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللَّهِ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِیفٍ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه االسلام قَال... .[۴]

این سند که در واقع از سه سند تشکیل یافته‌ است، سندی صحیح و مورد اعتماد است. علاوه بر شیخ کلینی، عالمان دیگری نیز این روایت را معتبر دانسته و آن را در کتاب خودشان با همان اسناد و یا اسناد دیگر نقل کرده‌اند. نعمانی در کتاب الغیبة، شیخ صدوق در عیون اخبارالرضا علیه السلام و کمال الدین، شیخ مفید در کتاب اختصاص و شیخ طوسی نیز در کتاب الغیبه[۵] و همچنین در کتابهای دیگری چون احتجاج، ارشاد القلوب، تأویل الآیات، تقریب المعارف، فضائل فضل بن شاذان، مناقب ابن شهر آشوب، کشف الغمه، الفصول المختاره، الصراط المستقیم و الارشاد شیخ مفید... به این روایت به طور کلی یا جزئی، با ذکر سند یا اسناد و یا بدون آن نیز نقل کرده‌اند.

شیخ طبرسی صاحب «مجمع البیان» در اعلام الوری می گوید که اهل سنت به طور مختصر و جزئی در کتب خود به حدیث لوح اشاره داشته‌اند.[۶]

جایگاه حدیث لوح

اهمیت و موقعیت این حدیث به دلیل شأن و مقام اوصیاء و برگزیدگان خداوند است که فقط خود او می‌تواند آنها را معرفی کند. همچنین امامت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله نیز مسأله مهم و اساسی در جهان اسلام است که باید از نظر مفهوم و مصداق با قوت و حکمت بیان شده و تبیین گردد. این حدیث خود دلیلی محکم بر ادعای شیعه بر امامت ائمه اثنی عشر است.

اهتمام امام باقر علیه السلام به حدیث لوح و تطبیق این حدیث که نزد آن حضرت بوده با آنچه که نزد جابر بوده، توجه دادن به مفهوم روایت را گوشزد می‌کند. امام باقر علیه السلام علاوه بر این، این حدیث را برای فرزندان و نزدیکان خویش که نزد او آمده بودند و از جمله ایشان زید بن علی است، قرائت کرده و این نشان دهنده اهمیت فوق العاده این حدیث است.[۷] همراهی امام صادق علیه السلام نیز در این عرصه بر اهمیت این حدیث بیش از پیش می‌افزاید. آن حضرت این حدیث را برای اسحاق بن عمار بیان می‌کند و می‌فرماید که با املاء پیامبر صلی الله علیه و آله و خط امیرالمومنین علی علیه السلام است و می‌فرماید که دین پیامبران و ملائکه است.[۸] در روایتی دیگر می‌فرماید: این سرّ خداوند و دین او و دین ملائکه است.[۹] همچنین ابوبصیر که این روایت را برای عبدالرحمن بن سالم نقل کرده، می‌گوید: اگر در دوران عمرت جز این حدیث نشنیده باشی تو را کفایت می‌کند؛ پس آن را از نااهلش پنهان دار.[۱۰]

این حدیث از این جهت که کلام خداوند عزوجل است، حدیث قدسی است و در آن علاوه بر بیان شأن خداوند و دستور به پرستش خویش و تعیین وصی برای تمام پیامبران و اثبات امامت، یکی از مهمترین اخبار غیبی نیز محسوب می‌شود؛ زیرا این حدیث به امامت تک تک ائمه علیهم السلام پرداخته و هر یک را با اسم بیان نموده است. بیان وصایت و خلافت بلافصل امیرالمومنین علی علیه السلام، شهادت امام حسین علیه السلام تأیید مرجعیت علمی امام باقر علیه السلام، امامت علی بن موسی الرضا علیه السلام و خبر شهادت او به دست جباران زمان (مأمون) و تعیین دفن ایشان در طوس در کنار هارون ملعون، شاد شدن امام رضا علیه السلام به وجود فرزندش امام محمدتقی علیه السلام، بشارت به وجود مقدس امام زمان علیه السلام و تشبیه آن به مقام پیامبران، گرفتاری‌های شیعه در عصر غیبت و بشارت رحمت خداوند برای هدایت شدگان (شیعیان)، از جمله امور و قرائنی است که خبر آن در حدیث قدسی لوح ذکر شده‌ است.

پانویس

  1. کلینی، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیة، ۱۳۶۵ هـ.ش، ج۱، ص۵۲۷.
  2. کلینی، کافی، ج۱، ص۵۲۷.؛ کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، تصحیح: علی اکبر غفاری، قم، انتشارات اسلامی، ص۳۰۸ ۳۱۳؛ طبرسی، احمد بن علی؛ الاحتجاج، مشهد، مرتضی، اول، ۱۴۰۳ه ق، ج۱، ص۶۷.
  3. همان.
  4. کلینی، کافی، ج۱ ، ص۵۲۷.
  5. نعمانی، الغیبه، تهران، مکتبة الصدوق، ۱۳۹۷ه ق، ص۶۲ ؛ شیخ صدوق، کمال الدین، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۵ هـ.ق، ج۱، ص۳۰۸ ؛ شیخ صدوق، عیون أخبارالرضا علیه السلام، انتشارات جهان، ۱۳۷۸ هـ.ق، ج۱، ص۴۱ ؛ مجلسی، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفا، ۱۴۰۴ هـ.ق، ج۳۶، ص۱۹۵ ؛ شیخ مفید، الاختصاص، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ هـ.ق، ص۲۱۰ ؛ شیخ طوسی، الغیبه، قم، موسسه معارف اسلامی، ۱۴۱۱ هـ.ق، ص۱۴۳.
  6. طبرسی، فضل بن الحسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۲۵۸.
  7. مجلسی، بحار، ج‌۳۶، ص۲۰۱.
  8. همان، ج‌۳۶، ص۲۰۰.
  9. همان، ج‌۳۶، ص۲۰۱.
  10. شیخ صدوق، کمال الدین، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۵ هـ.ق، ج۱، ص۳۱۱.

منابع

  • "امامت از منظر حدیث لوح"، سید حسین میر نورالهی، دانشنامه پژوهه، تاریخ بازیابی: ۱ دی ماه ۱۳۹۲.
  • "حدیث لوح فاطمه (س) و نکته هایی در شرح آن"، حسین علی ترکمانی، مجله علوم حدیث، شماره ۶، ۱۳۸۶.