منابع و پی نوشتهای متوسط
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

ابوزمعه اسدی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
 
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
 
{{خوب}}
 
{{خوب}}
 +
'''«ابوزمعه اسود بن ‌مطلب»''' از مشرکان [[مکه]] و از دشمنان سرسخت [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله و مخالفین دین [[اسلام]] بود. در [[شأن نزول]] برخی آیات [[قرآن کریم]]، نام ابوزمعه به عنوان یکی از مسخره‌کنندگان پیامبر اکرم و انکارکنندگان [[نبوت]] ایشان، ذکر شده است.
  
اسود بن ‌مطلب (عبدالمطّلب)<ref>مروج الذهب، ج‌ 2، ص‌ 295.</ref> بن ‌اسد بن ‌عبدالعزّى<ref>سيره ابن ‌هشام، ج‌ 1، ص‌ 362.</ref> از تيره بنى‌اسد<ref>الكافى، ج‌ 4، ص‌ 218؛ [[بحارالانوار]]، ج‌ 15، ص‌ 338.</ref> از مشركان [[مكه]].
+
== زندگی‌نامه ==
+
ابوزمعه اسود بن ‌مطلب بن ‌اسد بن ‌عبدالعزّى از تیره بنى‌اسد و از بزرگان [[قریش]]<ref>مروج الذهب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۹۵.</ref> و از کسانى است که در واقعه نصب [[حجرالاسود]]، یکى از چهارگوشه رداى [[پیامبر اسلام|محمد امین]] صلى الله علیه وآله را گرفت تا سنگِ نهاده در آن را بر جاى خود بگذارند.<ref>یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۹ و ۲۰.</ref> از هم‌نشینى و مصاحبت همیشگى او با سران کهنسال مشرک مکه چون [[ولید بن مغیره|ولید بن مغیره]]، [[عاص بن وائل|عاص‌ بن وائل]] و اسود بن ‌عبدیغوث که در بیشتر قضایاى صدر اسلام با هم هستند،<ref> قمى، ج ۱، ص ۴۰۹؛ التبیان، ج ۱۰، ص ۴۲.</ref> مى‌توان حدس زد که سالیانى پیش از [[عام الفیل|عام‌الفیل]] زاده شده است.
وى از بزرگان قريش<ref>مروج الذهب، ج‌ ص‌ 295.</ref> و از كسانى است كه در واقعه نصب حجرالاسود، يكى از چهارگوشه رداى محمد امين را گرفت تا سنگِ نهاده در آن را بر جاى خود بگذارند.<ref>يعقوبى، ج‌ ص‌ 19 و 20.</ref> از هم‌نشينى و مصاحبت هميشگى او با سران كهنسال مشرك مكه چون وليد بن مغيره، عاص‌ بن وائل و اسود بن ‌عبديغوث كه در بيشتر قضاياى صدر اسلام با هم هستند،<ref> قمى، ج ص 409؛ التبيان، ج 10، ص 42.</ref> مى‌توان حدس زد كه ساليانى پيش از عام‌الفيل زاده شده است.
+
 
 +
وضعیت ابوزمعه پس از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] نیز چندان روشن نیست. تاریخ از دشمنى عمیق او با [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله و دین [[اسلام]] حکایت دارد؛ نمونه‌اى از آن [[تمسخر]] پیامبر در [[نماز]] بود<ref>روح المعانى، مج ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۲۷.</ref> که نفرین حضرت را در پى داشت.<ref>سیره ابن هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۴۰۹.</ref> مورخان، علتِ نابینایى<ref> جامع‌البیان، مج‌ ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۹۵.</ref> و [[مرگ]] فجیع او را (افراط در نوشیدن) ناشى از نفرین پیامبر مى‌دانند.<ref>الخصال، ج ۱، ص‌ ۲۸۰.</ref>
  
وضعيت ابوزمعه پس از بعثت نيز چندان روشن نيست. تاريخ از دشمنى عميق او با پيامبر صلى الله عليه و آله و اسلام حكايت دارد،<ref> عياشى، ج‌ 2، ص‌ 252.</ref> نمونه‌اى از آن ريشخند بر پيامبر در [[نماز]] بود<ref>روح المعانى، مج 8‌، ج‌ 14، ص‌ 127.</ref> كه نفرين حضرت را در پى داشت.<ref>سيره ابن هشام، ج‌ ص‌ 409.</ref>
+
ابوزمعه براى بازدارى پیامبر از ابلاغ [[رسالت]]، نقشى فعال داشته است<ref>تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۵۴۳.</ref> و هنگام تقاضاى سران مشرک از آن حضرت براى مصالحه و پرستش خدایان یکدیگر، او نیز در بینشان بود.<ref> سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۲.</ref>
  
مورخان، علتِ نابينايى<ref> جامع‌البيان، مج‌ 8‌، ج‌ 14، ص‌ 95.</ref> و مرگ فجيع او را (افراط در نوشيدن و تركيدن) ناشى از نفرين پيامبر مى‌دانند.<ref>الخصال، ج 1، ص‌ 280.</ref> ابوزمعه براى بازدارى پيامبر از ابلاغ رسالت، نقشى فعال داشته است<ref>تاريخ طبرى، ج 1، ص 543.</ref> و هنگام تقاضاى سران مشرك از حضرت براى مصالحه و پرستش خدايان يكديگر، او نيز در بينشان بود.<ref> سيره ابن هشام، ج‌ ص‌ 362.</ref>
+
در پى بهانه‌جویى‌هاى مشرکان براى جلوگیرى از هدایتگرى پیامبر، ابوزمعه از کسانى بود که مى‌خواستند براى اثبات صدق گفته‌هاى خویش، ماه را دو نیم کند تا بدو [[ایمان|ایمان]] آورند؛ گرچه با ظهور [[معجزه]] همچنان بر [[شرک]] خویش استوار ماندند.<ref>البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۹۶؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۷، ص‌ ۶۷۱ و ۶۷۲‌.</ref>
  
در پى بهانه‌جويى‌هاى مشركان براى جلوگيرى از هدايتگرى پيامبر، ابوزمعه از كسانى بود كه مى‌خواستند براى اثبات صدق گفته‌هاى خويش، ماه را دو نيم كند تا بدو ايمان آورند؛ گرچه با ظهور معجزه همچنان بر شرك خويش استوار ماندند.<ref>البداية والنهايه، ج‌ 3، ص‌ 96؛ الدرّالمنثور، ج‌ ص‌ 671 و 672‌.</ref>
+
همچنین ابوزمعه در توطئه [[دارالندوه]] که براى قتل پیامبر تصمیم گرفته شد نیز حضور داشت.<ref>تاریخ طبرى، ج‌ ۱، ص‌ ۵۶۶‌.</ref>  
  
ابوزمعه در توطئه دارالندوه كه براى قتل پيامبر تصميم گرفته شد نيز حضور داشت.<ref>تاريخ طبرى، ج‌ 1، ص‌ 566‌.</ref> از زندگى وى پس از هجرت پيامبر فقط از مشورت صفوان ‌بن اميه با او در ارسال كاروان تجارى از بيراهه به شام<ref>المغازى، ج‌ ص‌ 197 و 198.</ref> و نيز پافشارى‌اش بر گريستن ابوزمعه در عزاى سه فرزندش زمعه، عقيل و حارث كه در بدر كشته ‌شدند، آگاهى داريم.<ref> تاريخ طبرى، ج‌ ص‌ 41.</ref>
+
از زندگی ابوزمعه پس از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت پیامبر]]، تنها دو گزارش در دست است: یکی آن که [[صفوان بن امیه]] برای فرستادن کاروان تجاری از بیراهه به [[شام]] با او مشورت کرد.<ref>المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۱۹۷ و ۱۹۸.</ref> دیگر آن که در عزای دو فرزند و یک نوه‌اش زمعه، عقیل و حارث بن زمعه که در [[جنگ بدر]] کشته شدند، بر خلاف مکیان که از ترس شماتت مسلمانان نمی‌گریستند، بسیار گریست.<ref> تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱.</ref>
  
درباره زمان مرگ ابوزمعه در جامع‌البيان<ref>جامع‌البيان، مج‌ 8‌، ج‌ 14، ص‌ 96.</ref> آمده كه همه مسخره‌كنندگان پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از بدر از بين رفتند كه او را نيز شامل مى‌شود ولى صدوق مرگ وى را پس از بدر ذكر مى‌كند<ref> الخصال، ج‌ ص‌ 280.</ref> كه با ديگر داده‌هاى تاريخ سازگارتر است.<ref>المغازى، ج ‌1، ص‌ 122 و 123؛ تاريخ طبرى، ج‌ ص‌ 41.</ref>
+
درباره زمان مرگ ابوزمعه در [[تفسیر طبری (کتاب)|جامع‌البیان]] طبری<ref>جامع‌البیان، مج‌ ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۹۶.</ref> آمده که همه مسخره‌کنندگان پیامبر صلى الله علیه و آله پیش از بدر از بین رفتند که او را نیز شامل مى‌شود، ولى [[شیخ صدوق]] مرگ وى را پس از بدر ذکر مى‌کند<ref> الخصال، ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۰.</ref> که با دیگر داده‌هاى تاریخ سازگارتر است.<ref>المغازى، ج ‌۱، ص‌ ۱۲۲ و ۱۲۳؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱.</ref>
 
==ابوزمعه در شأن نزول==
 
==ابوزمعه در شأن نزول==
  
مفسران در ذيل چند آيه از ابوزمعه نام برده‌اند:
+
مفسران در ذیل آیاتی از [[قرآن کریم]]، از ابوزمعه نام برده‌اند:
 
   
 
   
# ابن ‌عباس مقصود از انسان در آيات {{متن قرآن|«والعَصرِ × إنّ الإنسنَ لَفِى خُسر»}} ([[سوره عصر]]/103، 1‌ و 2) را گروهى از مشركان از جمله اسود بن ‌عبدالمطلب دانسته ‌است.<ref>قرطبى، ج‌ ص‌ 123.</ref>  
+
*[[عبدالله بن عباس|ابن ‌عباس]] مقصود از «انسان» در آیات {{متن قرآن|«والعَصرِ * إنّ الإنسنَ لَفِى خُسر»}} ([[سوره عصر]]، ۱‌-۲) را گروهى از مشرکان از جمله ابوزمعه اسود بن ‌عبدالمطلب دانسته ‌است.<ref>قرطبى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۲۳.</ref>
# برخى معتقدند: [[سوره كافرون]] آنگاه نازل شد كه گروهى از سران مشرك [[مكه]] از جمله ابوزمعه، هنگام طواف پيامبر به او نزديك شده از او خواستند تا خدايان يكديگر را بپرستند:<ref>سيره ابن ‌هشام، ج‌ ص‌ 362؛ التبيان، ج‌ 10، ص‌ 420.</ref> {{متن قرآن|«قل يأيُّها الكفِرونَ × لاأعبُدُ ما تَعبدونَ × وَلا أنتم عبِدونَ ما أعبُدُ × وَلا أنا عابِدٌ ما عَبَدتُّم × وَلا أنتم عبدونَ ما أعبُدُ × لَكُم دينُكم وَلِىَ دينِ»}}([[سوره كافرون]]/ 109، 1‌6)
+
*برخى معتقدند: [[سوره کافرون]] آنگاه نازل شد که گروهى از سران مشرک [[مکه]] از جمله ابوزمعه، هنگام [[طواف]] پیامبر به او نزدیک شده از او خواستند تا خدایان یکدیگر را بپرستند:<ref>سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۲؛ التبیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۴۲۰.</ref> {{متن قرآن|«قل یأایها الکفِرونَ * لاأعبُدُ ما تَعبدونَ * وَلا أنتم عابِدونَ ما أعبُدُ * وَلا أنا عابِدٌ ما عَبَدتُّم * وَلا أنتم عابدونَ ما أعبُدُ * لَکم دینُکم وَلِىَ دینِ»}} ([[سوره کافرون]]، ۱‌۶).
# ابن ‌كثير و سيوطى در ذيل ‌آيات 1 و 2 [[سوره قمر]]/54 {{متن قرآن|«اقتَربَتِ السّاعَةُ وَانشَقَّ القَمرُ × وَ إن يَرَوا ءَايةً‌ يُعرِضوا و يقولوا سِحرٌ مُستَمِرٌّ»}}؛ قيامت نزديك و ماه دو پاره شد و اگر معجزه‌اى ببينند، روى برتابند و گويند جادويى دنباله‌دار است. نقل كرده‌اند كه مشركان از جمله ابوزمعه از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستندكه ماه را بشكافد؛ سپس به وى تهمت ساحرى زدند.<ref> البداية والنهايه، ج‌ ص‌ 96؛ الدّرالمنثور، ج‌ ص‌ 671 و 672‌.</ref>
+
*ابن ‌کثیر و [[سیوطى]] در ذیل ‌آیات ۱ و ۲ [[سوره قمر]] {{متن قرآن|«اقتَربَتِ السّاعَةُ وَانشَقَّ القَمرُ * وَ إن یرَوا ءَایةً‌ یعرِضوا و یقولوا سِحرٌ مُستَمِرٌّ»}}؛ (قیامت نزدیک و ماه دو پاره شد و اگر معجزه‌اى ببینند، روى برتابند و گویند جادویى دنباله‌دار است) نقل کرده‌اند که مشرکان از جمله ابوزمعه از [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله خواستندکه ماه را بشکافد؛ سپس به وى [[تهمت]] ساحرى زدند.<ref> البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۹۶؛ الدّرالمنثور، ج‌ ۷، ص‌ ۶۷۱ و ۶۷۲‌.</ref>
# {{متن قرآن|«وانطَلَق المَلأُ مِنهم أنِ امشُوا وَاصبِروا على ءَالهَتِكم إنّ هذا لَشىءٌ يُرادُ × ما سَمِعنا بِهذا فِى‌المِلّةِ الأخِرةِ إن هذا إلاّ اختِلقٌ؛»}} و بزرگان آنان به راه خود رفتند (و گفتند) كه برويد و بر (عبادت) خدايان خود شكيبايى پيشه كنيد؛ چرا كه اين امر مطلوب است. ما چنين چيزى در آيين اخير نشنيده‌ايم. اين (ادعا) جز دروغ‌بافى نيست.([[سوره ص]]/38، 6‌ و 7) جامع‌البيان در ذيل آيات پيشين نقل مى‌كند كه ابوزمعه و ديگر مشركان نزد ابوطالب از پيامبر شكايت كردند و از وى خواستند حضرت را از انكار خدايانشان باز دارد؛ اما پيامبر همچنان بر شعار لا اله الا الله اصرار ورزيد. آنان با شگفتى و خشم گفتند: «به ‌خدا سوگند! تو و خدايت را كه به چنين چيزى فرمان داده، ناسزا خواهيم گفت».<ref>جامع‌البيان، مج‌ 12، ج‌ 23، ص‌ 152.</ref>
+
*{{متن قرآن|«وانطَلَق المَلأُ مِنهم أنِ امشُوا وَاصبِروا على ءَالهَتِکم إنّ هذا لَشىءٌ یرادُ * ما سَمِعنا بِهذا فِى‌المِلّةِ الأخِرةِ إن هذا إلاّ اختِلاقٌ»}}؛ و بزرگان آنان به راه خود رفتند (و گفتند) که بروید و بر (عبادت) خدایان خود شکیبایى پیشه کنید؛ چرا که این امر مطلوب است. ما چنین چیزى در آیین اخیر نشنیده‌ایم. این (ادعا) جز دروغ‌بافى نیست.([[سوره ص]]، ۶‌-۷) تفسیر [[تفسیر طبری (کتاب)|جامع‌البیان]] در ذیل آیات پیشین نقل مى‌کند که ابوزمعه و دیگر مشرکان نزد [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]] از پیامبر شکایت کردند و از وى خواستند حضرت را از انکار خدایانشان باز دارد؛ اما پیامبر همچنان بر شعار لا اله الا الله اصرار ورزید. آنان با شگفتى و خشم گفتند: «به ‌خدا سوگند! تو و خدایت را که به چنین چیزى فرمان داده، ناسزا خواهیم گفت».<ref>جامع‌البیان، مج‌ ۱۲، ج‌ ۲۳، ص‌ ۱۵۲.</ref>
# سيوطى در ذيل آيه 7 و 8 [[سوره فرقان]]/ 25 {{متن قرآن|«و ‌قالوا مالِ هذا الرَّسولِ يأكلُ الطَّعامَ وَ يَمشى فِى الأسواقِ لَولا أُنزِلَ إلَيهِ مَلَكٌ فَيَكونَ مَعه نَذِيراً...»}}؛ و گفتند: اين پيامبر را چه شده كه غذا مى‌خورد و در بازارها راه مى‌رود؟ چرا فرشته‌اى با او فرستاده نشده كه همراه او هشداردهنده باشد؟) آورده است كه وقتى مشركان از جمله ابوزمعه با پيامبر گفتگو كردند تا شايد با پيشنهادهاى تطميعى خويش او را باز دارند اما موفق نشدند، خواستند از خدايش بخواهد كه فرشته‌اى بفرستد تا او را تصديق كند و در بهشت، قصرهايى از طلا و نقره برايش بسازد تا مانند ديگران در بازار به دنبال معاش نباشد.<ref>الدرالمنثور، ج‌ 6‌، ص‌ 236 و 237.</ref>
+
*سیوطى در ذیل آیات ۷ و ۸ [[سوره فرقان]] {{متن قرآن|«و ‌قالوا مالِ هذا الرَّسولِ یأکلُ الطَّعامَ وَ یمشى فِى الأسواقِ لَولا أُنزِلَ إلَیهِ مَلَک فَیکونَ مَعه نَذِیراً * أَوْ یلْقَىٰ إِلَیهِ کنْزٌ أَوْ تَکونُ لَهُ جَنَّةٌ یأْکلُ مِنْهَا...»}}؛ (و گفتند: این پیامبر را چه شده که غذا مى‌خورد و در بازارها راه مى‌رود؟ چرا فرشته‌اى با او فرستاده نشده که همراه او هشداردهنده باشد؟...) آورده است که وقتى مشرکان از جمله ابوزمعه با پیامبر گفتگو کردند تا شاید با پیشنهادهاى تطمیعى خویش او را باز دارند اما موفق نشدند، خواستند از خدایش بخواهد که فرشته‌اى بفرستد تا او را تصدیق کند و در [[بهشت]]، قصرهایى از طلا و نقره برایش بسازد تا مانند دیگران در بازار به دنبال معاش نباشد.<ref>الدرالمنثور، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۳۶ و ۲۳۷.</ref>
# طبرى و طبرسى در ذيل آيات 90 تا 93 [[سوره اسراء]]/17 آورده‌اند كه مشركان از جمله ابوزمعه انجام دادن كارهاى نامعقولى را از پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌خواستند:<ref>جامع‌البيان، مج ج 15، ص 205 و 206؛ مجمع‌البيان، ج‌ 6‌، ص‌ 678‌.</ref> {{متن قرآن|«و ‌قالوا لَن نُؤمِنَ لَكَ حتّى تَفجُرَ لنا مِن الأرضِ يَنبوعاً × أو تَكونَ لَك جَنّةٌ مِن نَخيل و عِنَب فتُفَجِّر الأنهرَ خِللَها تَفجيراً × أو تُسقِط السَّماءَ كَما زَعَمتَ عَلينا كِسَفاً أو تَأتِى بِاللّهِ و المَلئِكةِ قَبيلاً × أو يَكونَ لَك بيتٌ مِن زُخرُف أو تَرقى فى السَّماءِ ولن‌ نُؤمِنَ لِرُقيِّكَ حتّى تُنَزِّلَ عَلينا كِتباً نَقرؤه قُل سُبحانَ ربّى هَل كُنتُ إلاّ بَشراً رَسولاً»}}؛ و گفتند هرگز به تو ايمان نمى‌آوريم، مگر آن‌كه براى ما از زمين چشمه‌اى بجوشانى يا باغى از خرما و انگور داشته‌باشى و لابه‌لاى (درختان) آن جويباران جارى سازى يا پاره‌هاى آسمان را چنان‌كه گمان دارى، بر (سر) ما بيندازى يا خدا و فرشتگان را نزد ما آورى يا تو را خانه‌اى از زر و زيور باشد يا به آسمان برشوى و ‌بالا رفتنت را باور نخواهيم كرد، مگر نوشته‌اى براى ما فرودآورى كه بخوانيمش. بگو پروردگارم پاك و منزه است. آيا من جز بشرى پيام آورم؟
+
*[[محمد بن جریر طبری|طبرى]] و [[طبرسى]] در ذیل آیات ۹۰ تا ۹۳ [[سوره اسراء]] آورده‌اند که مشرکان از جمله ابوزمعه انجام دادن کارهاى نامعقولى را از پیامبر صلى الله علیه و آله مى‌خواستند:<ref>جامع‌البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۲۰۵ و ۲۰۶؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۶‌، ص‌ ۶۷۸‌.</ref> {{متن قرآن|«و ‌قالوا لَن نُؤمِنَ لَک حتّى تَفجُرَ لنا مِن الأرضِ ینبوعاً * أو تَکونَ لَک جَنّةٌ مِن نَخیل و عِنَب فتُفَجِّر الأنهارَ خِلالَها تَفجیراً * أو تُسقِط السَّماءَ کما زَعَمتَ عَلینا کسَفاً أو تَأتِى بِاللّهِ و المَلائِکةِ قَبیلاً * أو یکونَ لَک بیتٌ مِن زُخرُف أو تَرقى فى السَّماءِ ولن‌ نُؤمِنَ لِرُقیک حتّى تُنَزِّلَ عَلینا کتاباً نَقرؤه قُل سُبحانَ ربّى هَل کنتُ إلاّ بَشراً رَسولاً»}}؛ و گفتند هرگز به تو ایمان نمى‌آوریم، مگر آن‌که براى ما از زمین چشمه‌اى بجوشانى یا باغى از خرما و انگور داشته‌باشى و لابه‌لاى آن جویباران جارى سازى یا پاره‌هاى آسمان را چنان‌که گمان دارى، بر ما بیندازى یا خدا و فرشتگان را نزد ما آورى یا تو را خانه‌اى از زر و زیور باشد یا به آسمان برشوى و ‌بالا رفتنت را باور نخواهیم کرد، مگر نوشته‌اى براى ما فرودآورى که بخوانیمش. بگو پروردگارم پاک و منزه است. آیا من جز بشرى پیام آورم؟
# قمى در ذيل آيات 94 و 95 [[سوره حجر]]/15 {{متن قرآن|«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ × إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»}}؛ آن‌چه را فرمان يافته‌اى آشكار كن و از مشركان روى بگردان؛ ما (شرّ) ريشخندكنندگان را از تو باز مى‌داريم. ابوزمعه را يكى از استهزاكنندگان مى‌شمارد كه خداوند شر آنان را از پيامبرش بازداشت.<ref>قمى، ج‌ ص‌ 409؛ جامع‌البيان، مج‌ 8‌، ج‌ 14، ص‌ 95.</ref>
+
*[[علی بن ابراهیم قمی|علی بن ابراهیم قمى]] در ذیل آیات ۹۴ و ۹۵ [[سوره حجر]] {{متن قرآن|«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ * إِنَّا کفَینَاک الْمُسْتَهْزِئِینَ»}}؛ (آن‌چه را فرمان یافته‌اى آشکار کن و از مشرکان روى بگردان؛ ما (شرّ) ریشخندکنندگان را از تو باز مى‌داریم)، ابوزمعه را یکى از استهزاکنندگان مى‌شمارد که خداوند شر آنان را از پیامبرش بازداشت.<ref>تفسیر قمى، ج‌ ۱، ص‌ ۴۰۹؛ جامع‌البیان، مج‌ ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۹۵.</ref>
 
 
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
 
 
 
==منابع==
 
==منابع==
سيد عليرضا واسعى، دائرةالمعارف قرآن کریم، جلد 1، صفحه 676-678.
+
* [[دائرة المعارف قرآن کریم (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، سید علیرضا واسعى، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۸.
 +
* اعلام القرآن، فرهنگ و معارف قرآن، ج۱، ص۴۳۳.
 
{{سنجش کیفی
 
{{سنجش کیفی
 
|سنجش=شده
 
|سنجش=شده
سطر ۴۵: سطر ۴۶:
 
|رده= دارد
 
|رده= دارد
 
}}
 
}}
 
 
 
[[رده: دشمنان پیامبر]]
 
[[رده: دشمنان پیامبر]]
 
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]
 
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]
 
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]
 
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]

نسخهٔ ‏۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۱۰

Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

«ابوزمعه اسود بن ‌مطلب» از مشرکان مکه و از دشمنان سرسخت پیامبر صلى الله علیه وآله و مخالفین دین اسلام بود. در شأن نزول برخی آیات قرآن کریم، نام ابوزمعه به عنوان یکی از مسخره‌کنندگان پیامبر اکرم و انکارکنندگان نبوت ایشان، ذکر شده است.

زندگی‌نامه

ابوزمعه اسود بن ‌مطلب بن ‌اسد بن ‌عبدالعزّى از تیره بنى‌اسد و از بزرگان قریش[۱] و از کسانى است که در واقعه نصب حجرالاسود، یکى از چهارگوشه رداى محمد امین صلى الله علیه وآله را گرفت تا سنگِ نهاده در آن را بر جاى خود بگذارند.[۲] از هم‌نشینى و مصاحبت همیشگى او با سران کهنسال مشرک مکه چون ولید بن مغیره، عاص‌ بن وائل و اسود بن ‌عبدیغوث که در بیشتر قضایاى صدر اسلام با هم هستند،[۳] مى‌توان حدس زد که سالیانى پیش از عام‌الفیل زاده شده است.

وضعیت ابوزمعه پس از بعثت نیز چندان روشن نیست. تاریخ از دشمنى عمیق او با پیامبر صلى الله علیه وآله و دین اسلام حکایت دارد؛ نمونه‌اى از آن تمسخر پیامبر در نماز بود[۴] که نفرین حضرت را در پى داشت.[۵] مورخان، علتِ نابینایى[۶] و مرگ فجیع او را (افراط در نوشیدن) ناشى از نفرین پیامبر مى‌دانند.[۷]

ابوزمعه براى بازدارى پیامبر از ابلاغ رسالت، نقشى فعال داشته است[۸] و هنگام تقاضاى سران مشرک از آن حضرت براى مصالحه و پرستش خدایان یکدیگر، او نیز در بینشان بود.[۹]

در پى بهانه‌جویى‌هاى مشرکان براى جلوگیرى از هدایتگرى پیامبر، ابوزمعه از کسانى بود که مى‌خواستند براى اثبات صدق گفته‌هاى خویش، ماه را دو نیم کند تا بدو ایمان آورند؛ گرچه با ظهور معجزه همچنان بر شرک خویش استوار ماندند.[۱۰]

همچنین ابوزمعه در توطئه دارالندوه که براى قتل پیامبر تصمیم گرفته شد نیز حضور داشت.[۱۱]

از زندگی ابوزمعه پس از هجرت پیامبر، تنها دو گزارش در دست است: یکی آن که صفوان بن امیه برای فرستادن کاروان تجاری از بیراهه به شام با او مشورت کرد.[۱۲] دیگر آن که در عزای دو فرزند و یک نوه‌اش زمعه، عقیل و حارث بن زمعه که در جنگ بدر کشته شدند، بر خلاف مکیان که از ترس شماتت مسلمانان نمی‌گریستند، بسیار گریست.[۱۳]

درباره زمان مرگ ابوزمعه در جامع‌البیان طبری[۱۴] آمده که همه مسخره‌کنندگان پیامبر صلى الله علیه و آله پیش از بدر از بین رفتند که او را نیز شامل مى‌شود، ولى شیخ صدوق مرگ وى را پس از بدر ذکر مى‌کند[۱۵] که با دیگر داده‌هاى تاریخ سازگارتر است.[۱۶]

ابوزمعه در شأن نزول

مفسران در ذیل آیاتی از قرآن کریم، از ابوزمعه نام برده‌اند:

  • ابن ‌عباس مقصود از «انسان» در آیات «والعَصرِ * إنّ الإنسنَ لَفِى خُسر» (سوره عصر، ۱‌-۲) را گروهى از مشرکان از جمله ابوزمعه اسود بن ‌عبدالمطلب دانسته ‌است.[۱۷]
  • برخى معتقدند: سوره کافرون آنگاه نازل شد که گروهى از سران مشرک مکه از جمله ابوزمعه، هنگام طواف پیامبر به او نزدیک شده از او خواستند تا خدایان یکدیگر را بپرستند:[۱۸] «قل یأایها الکفِرونَ * لاأعبُدُ ما تَعبدونَ * وَلا أنتم عابِدونَ ما أعبُدُ * وَلا أنا عابِدٌ ما عَبَدتُّم * وَلا أنتم عابدونَ ما أعبُدُ * لَکم دینُکم وَلِىَ دینِ» (سوره کافرون، ۱‌۶).
  • ابن ‌کثیر و سیوطى در ذیل ‌آیات ۱ و ۲ سوره قمر «اقتَربَتِ السّاعَةُ وَانشَقَّ القَمرُ * وَ إن یرَوا ءَایةً‌ یعرِضوا و یقولوا سِحرٌ مُستَمِرٌّ»؛ (قیامت نزدیک و ماه دو پاره شد و اگر معجزه‌اى ببینند، روى برتابند و گویند جادویى دنباله‌دار است) نقل کرده‌اند که مشرکان از جمله ابوزمعه از پیامبر صلى الله علیه وآله خواستندکه ماه را بشکافد؛ سپس به وى تهمت ساحرى زدند.[۱۹]
  • «وانطَلَق المَلأُ مِنهم أنِ امشُوا وَاصبِروا على ءَالهَتِکم إنّ هذا لَشىءٌ یرادُ * ما سَمِعنا بِهذا فِى‌المِلّةِ الأخِرةِ إن هذا إلاّ اختِلاقٌ»؛ و بزرگان آنان به راه خود رفتند (و گفتند) که بروید و بر (عبادت) خدایان خود شکیبایى پیشه کنید؛ چرا که این امر مطلوب است. ما چنین چیزى در آیین اخیر نشنیده‌ایم. این (ادعا) جز دروغ‌بافى نیست.(سوره ص، ۶‌-۷) تفسیر جامع‌البیان در ذیل آیات پیشین نقل مى‌کند که ابوزمعه و دیگر مشرکان نزد ابوطالب از پیامبر شکایت کردند و از وى خواستند حضرت را از انکار خدایانشان باز دارد؛ اما پیامبر همچنان بر شعار لا اله الا الله اصرار ورزید. آنان با شگفتى و خشم گفتند: «به ‌خدا سوگند! تو و خدایت را که به چنین چیزى فرمان داده، ناسزا خواهیم گفت».[۲۰]
  • سیوطى در ذیل آیات ۷ و ۸ سوره فرقان «و ‌قالوا مالِ هذا الرَّسولِ یأکلُ الطَّعامَ وَ یمشى فِى الأسواقِ لَولا أُنزِلَ إلَیهِ مَلَک فَیکونَ مَعه نَذِیراً * أَوْ یلْقَىٰ إِلَیهِ کنْزٌ أَوْ تَکونُ لَهُ جَنَّةٌ یأْکلُ مِنْهَا...»؛ (و گفتند: این پیامبر را چه شده که غذا مى‌خورد و در بازارها راه مى‌رود؟ چرا فرشته‌اى با او فرستاده نشده که همراه او هشداردهنده باشد؟...) آورده است که وقتى مشرکان از جمله ابوزمعه با پیامبر گفتگو کردند تا شاید با پیشنهادهاى تطمیعى خویش او را باز دارند اما موفق نشدند، خواستند از خدایش بخواهد که فرشته‌اى بفرستد تا او را تصدیق کند و در بهشت، قصرهایى از طلا و نقره برایش بسازد تا مانند دیگران در بازار به دنبال معاش نباشد.[۲۱]
  • طبرى و طبرسى در ذیل آیات ۹۰ تا ۹۳ سوره اسراء آورده‌اند که مشرکان از جمله ابوزمعه انجام دادن کارهاى نامعقولى را از پیامبر صلى الله علیه و آله مى‌خواستند:[۲۲] «و ‌قالوا لَن نُؤمِنَ لَک حتّى تَفجُرَ لنا مِن الأرضِ ینبوعاً * أو تَکونَ لَک جَنّةٌ مِن نَخیل و عِنَب فتُفَجِّر الأنهارَ خِلالَها تَفجیراً * أو تُسقِط السَّماءَ کما زَعَمتَ عَلینا کسَفاً أو تَأتِى بِاللّهِ و المَلائِکةِ قَبیلاً * أو یکونَ لَک بیتٌ مِن زُخرُف أو تَرقى فى السَّماءِ ولن‌ نُؤمِنَ لِرُقیک حتّى تُنَزِّلَ عَلینا کتاباً نَقرؤه قُل سُبحانَ ربّى هَل کنتُ إلاّ بَشراً رَسولاً»؛ و گفتند هرگز به تو ایمان نمى‌آوریم، مگر آن‌که براى ما از زمین چشمه‌اى بجوشانى یا باغى از خرما و انگور داشته‌باشى و لابه‌لاى آن جویباران جارى سازى یا پاره‌هاى آسمان را چنان‌که گمان دارى، بر ما بیندازى یا خدا و فرشتگان را نزد ما آورى یا تو را خانه‌اى از زر و زیور باشد یا به آسمان برشوى و ‌بالا رفتنت را باور نخواهیم کرد، مگر نوشته‌اى براى ما فرودآورى که بخوانیمش. بگو پروردگارم پاک و منزه است. آیا من جز بشرى پیام آورم؟
  • علی بن ابراهیم قمى در ذیل آیات ۹۴ و ۹۵ سوره حجر «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ * إِنَّا کفَینَاک الْمُسْتَهْزِئِینَ»؛ (آن‌چه را فرمان یافته‌اى آشکار کن و از مشرکان روى بگردان؛ ما (شرّ) ریشخندکنندگان را از تو باز مى‌داریم)، ابوزمعه را یکى از استهزاکنندگان مى‌شمارد که خداوند شر آنان را از پیامبرش بازداشت.[۲۳]

پانویس

  1. مروج الذهب، ج‌ ۲، ص‌ ۲۹۵.
  2. یعقوبى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۹ و ۲۰.
  3. قمى، ج ۱، ص ۴۰۹؛ التبیان، ج ۱۰، ص ۴۲.
  4. روح المعانى، مج ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۱۲۷.
  5. سیره ابن هشام، ج‌ ۲، ص‌ ۴۰۹.
  6. جامع‌البیان، مج‌ ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۹۵.
  7. الخصال، ج ۱، ص‌ ۲۸۰.
  8. تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۵۴۳.
  9. سیره ابن هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۲.
  10. البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۹۶؛ الدرّالمنثور، ج‌ ۷، ص‌ ۶۷۱ و ۶۷۲‌.
  11. تاریخ طبرى، ج‌ ۱، ص‌ ۵۶۶‌.
  12. المغازى، ج‌ ۱، ص‌ ۱۹۷ و ۱۹۸.
  13. تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱.
  14. جامع‌البیان، مج‌ ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۹۶.
  15. الخصال، ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۰.
  16. المغازى، ج ‌۱، ص‌ ۱۲۲ و ۱۲۳؛ تاریخ طبرى، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱.
  17. قرطبى، ج‌ ۲، ص‌ ۱۲۳.
  18. سیره ابن ‌هشام، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۲؛ التبیان، ج‌ ۱۰، ص‌ ۴۲۰.
  19. البدایة والنهایه، ج‌ ۳، ص‌ ۹۶؛ الدّرالمنثور، ج‌ ۷، ص‌ ۶۷۱ و ۶۷۲‌.
  20. جامع‌البیان، مج‌ ۱۲، ج‌ ۲۳، ص‌ ۱۵۲.
  21. الدرالمنثور، ج‌ ۶‌، ص‌ ۲۳۶ و ۲۳۷.
  22. جامع‌البیان، مج ۹، ج ۱۵، ص ۲۰۵ و ۲۰۶؛ مجمع‌البیان، ج‌ ۶‌، ص‌ ۶۷۸‌.
  23. تفسیر قمى، ج‌ ۱، ص‌ ۴۰۹؛ جامع‌البیان، مج‌ ۸‌، ج‌ ۱۴، ص‌ ۹۵.

منابع