منابع و پی نوشتهای متوسط
رعایت سطح مخاطب عام متوسط است
ادبیات دانشنامه ای رعایت نشده
مقاله بدون شناسه یا دارای شناسه ضعیف است
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

ابوتمام شاعر

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ابوتَمّام، حبیب بن اوس الطائى (۱۸۸-۲۳۱ ق) شاعر بزرگ امامى؛

دربارۀ ابوتمام و شعر او آثار متعددی تدوین شده است.

ابوتَمّام، حبیب بن اوس طائی در زندگی و شعر ابوتمام کمتر موضوعی می‌توان یافت که موجب گفت‌وگو و مشاجره میان محققان نشده باشد. خاندان مسیحی او، نام تغییر یافتۀ پدر او، تبارنامۀ طائی او که نزد برخی مورد تردید است، سفرهای بی‌شمار او از قاهره تا خراسان، تجددگرایی او در شعر، ابداع صنایع، تمایل به الفاظ غریب و کهن و در عین حال موفقیت در ساختن اشعاری دل‌انگیز، شهرت فراگیر، کسب ثروتهای کلان و حسادت دیگر شاعران... همه موجب شد که نظراتی سخت ضد و نقیض دربارۀ این شاعر ابراز گردد، سپس تعصباتی که به طرفداری یا بر ضد او پدیدار شد، خود بسیاری را به تدوین کتاب و رساله دربارۀ او واداشت. شاید یکی از عواملی که به آتش این منازعات دامن می‌زد، برآمدن شاعری همچون بحتری بود که هنر شاعری را نزد خود او آموخته بود: بحتری بسیاری را بر آن می‌داشت که با ابوتمام مقایسه‌اش کنند. بر اثر این مقایسه، اشعار این دو تن از جنبه‌های لغت، صنعت، مضمون و فصاحت با دقتی شگفت مورد بررسی دانشمندان شعرشناس قرار گرفت.

زندگی‌نامه

ابوتمام در دهکدۀ جاسم، در نزدیکی دمشق، مطابق مشهور در خاندانی نصرانی زاده شد. در تاریخ تولد او بین سال ۱۷۲ تا ۱۹۲ ق. اختلاف است. خود او گفته است که در ۱۹۰ ق. زاده شده؛ ولی فرزندش تمّام روایت کرده که تولد پدرش در ۱۸۸ ق. بوده است.

اگر قول معروف را بپذیریم و بگوییم که خاندان او مسیحی بوده‌اند، ناچار این سؤال پیش می‌آید که او خود کی اسلام آورد؟ هنگامی که به مصر رفت، بیشتر در مساجد روزگار می‌گذاشت و بدین‌سان، در اینکه آن هنگام دیگر مسلمان شده بود، تردید نمی‌توان کرد. از این‌رو باید تشرف او را به دین اسلام، در دمشق و در نوجوانی دانست.

پس از آن، منابع ما به حضور او در مصر اشاره کرده‌اند، اما فروخ (ص ۲۵) می‌پندارد که او از دمشق به حمص رفت و به مدح خاندان ابن ابی عبدالکریم طائی که خود شاعر بود و نیز به هجای عتبة بن ابی‌عاصم پرداخت (مرزبانی، معجم، ۱۰۶؛ نک‍ : امین، ۴ / ۴۹۶) و به شاعر معروف و شیعی مذهبی که به دیک‌الجن (د ۲۳۵ ق) شهرت داشت، پیوست و احتمالاً نزد او هنر شعرپردازی را آموخت و از او تأثیر بسیار پذیرفت (قس: فاخوری، ۳۵۷). بعید نیست که گرایش او به تشیع نیز از همین‌جا سرچشمه گرفته باشد. علاوه بر این، فروخ که قاطعانه او را غیرطائی می‌شمارد (همانجا)، گمان برده است که او در همین شهر و به سبب نزدیکی با خاندان طائی بنی عبدالکریم، از طریق ولاء، نسبت طائی یافت (قبلاً به پاسخهای تند خضرالطائی اشاره کرده‌ایم). مارگلیوث نیز بر آن است که رفتن او نزد بنی عبدالکریم پیش از سفر به مصر بوده است (EI1)، اما این امر با روایت ابن خلکان (۲ / ۲۱) مغایر است که از قول علی بن محمد بن عبدالکریم می‌گوید: «هنگامی که ابوتمام از مصر بازگشت و نزد ما آمد، این قصیده را سرود». بهبیتی (ص ۹۹-۱۰۰) نیز کوشیده است تا عدم امکان این امر را ثابت کند، به خصوص که شاعر در یکی از هجاهای عتبه از تأثیر شام و حجاز و مشرق در اشعار خود سخن می‌گوید (چ یونس، ۲۸۹، بیت ۱۱)، یعنی وی پیش از آن به همۀ این مناطق سفر کرده و شهرت فراوانی کسب کرده است. جز آنکه این عقیده نیز با این اشکال مواجه است که چگونه ابوتمام ثروتمند مغرور ــ که دیگر جز با بزرگان درنمی‌آمیخت و از مهاجات با شاعران دون پایه سربر می‌تافت ــ حاضر شده است امیری گمنام و شاعری گمنام‌تر را مدح و هجا گوید.

ابوتمام از دمشق یا حمص به مصر رفت. بهبیتی (ص ۶۱) تاریخ سفر او را، حدود سال ۱۹۵ ق و فروخ ۲۰۸ یا ۲۰۹ ق پنداشته است (ص ۲۶). بیشتر بر این اتفاق دارند که او در مسجد جامع (= مسجد عمرو بن عاص در فسطاط، نک‍ : همو، ۲۷) به سقایی مشغول شد (نک‍ : مثلاً ابن خلکان، ۲ / ۱۷؛ ابن عساکر، همانجا). صولی (همان، ۱۲۱) از قول خود او نقل می‌کند که نخستین شعر خود را در مصر و در مدح عیاش بن لَهیمه سروده است و عیاش ۰۰۰‘۵ درهم به او صله داده است. عیاش تنها یک‌بار در ۲۰۱ ق از جانب سلیمان بن غالب بر شرطۀ مصر گمارده شد (نک‍ : بهبیتی، ۵۸). باز معلوم نیست که وی این عیاش را چه زمان مدح گفته است، زیرا اگر در زمان عهده‌داری شرطۀ مصر باشد، باید سن ابوتمام را در آن هنگام، ۱۳ سال فرض کرد (مشروط بر آنکه تولد او را در ۱۷۲ ق نادرست پنداریم). گذشته از این روایتی که از قول ابوتمام نقل شده، باز شگفت می‌نماید، چگونه ممکن است جوانی، نخستین‌بار شعری به این استواری بسراید و ۰۰۰‘۵ درهم صله بگیرد؟ پس از چندی ابوتمام از عیاش که گویا پاداشی به او نمی‌داد، دلگیر شد و به عتاب (چ خیاط، ۳۹۵-۳۹۶) و سپس به هجو او (همان، ۴۸۸) پرداخت. گویی کینۀ عیاش چنان در دل شاعر استوار شده بود که حتی پس از مرگ عیاش هم وی را رها نکرد و باز به الفاظی تند هجایش گفت (همان، ۴۹۵-۴۹۶).

در مصر وی شاعر دیگری به نام یوسف سراج را نیز هجو کرده است (همان، ۴۸۹؛ جرجانی، الوساطة، ۲۰)، اما هیچ خبری از این شاعر نداریم تا بتوانیم به کمک آن، زمان حضور ابوتمام را در آن دیار روشن سازیم. گویا در همین دیار بود که با عبدالله بن طاهر آشنا شد. عبدالله در ۲۱۱ ق ولایت مصر یافت و تا رجب ۲۱۲ که موفق به فرو نشاندن آشوبها شد، در آنجا بود و پس از آنکه امیرانی را از جانب خود بر مصر گمارد، آنجا را ترک گفت. کندی که این اخبار را نقل کرده (ص ۱۸۰-۱۸۴)، نخست به پیروزی عبدالله بر عبیدالله بن السری اشاره می‌کند و سپس قطعه‌ای از ابوتمام می‌آورد که در اثنای آن به این حوادث می‌کند و سپس قطعه‌ای از ابوتمام می‌آورد که در اثنای آن به این حوادث اشاره کرده است (همو، ۱۸۱؛ این قصیده در همۀ دیوانها نیست). این ماجرا، در محرم ۲۱۱ رخ داد. در جمادی‌الاول همان سال عبیداللـه به کلی تسلیم شد و روبه بغداد نهاد. این نکته را نیز ابوتمام در دو بیت ذکر کرده است (همو، ۱۸۳)، اما چنین به نظر می‌آید که این دو بیت، جزو همان قصیدۀ نخست باشد و بنابراین باید پنداشت که وی ماجراهای نخست را نیز ۵، ۶ ماه بعد به شعر درآورده است.

باز در همین کتاب، به شعری اشاره شده که ابوتمام در رثای عُمَیر بن ولید، از رجال خراسان سروده است. ابن‌عمیر، در ربیع‌الآخر ۲۱۴ در مصر به قتل رسید (همو، ۱۸۶)، در همین ایام عیسی بن یزید جلودی از نبردی گریخته، به فسطاط بازگشت و گرد آن را خندق زد. ابوتمام به همین سبب او را هجا گفته است (همو، ۱۸۷- ۱۸۸).

اینک از یک سو می‌دانیم که ابوتمام ۵ سال در مصر بوده؛ عیاش را که گویا در ۲۰۱ ق صاحب شرطّ قاهره بوده، مدح و هجو گفته است؛ دیگر ممدوح او مطلب بن عبدالله خزاعی بوده که آخرین‌بار، در ۱۹۸ ق والی مصر شد. از سوی دیگر اخبار او با عبدالله بن طاهر نیز به سالهای ۲۱۱-۲۱۴ ق مربوط است. ازاین‌رو برخی پنداشته‌اند که او دوبار به مصر رفته، یکبار در کودکی و بار دیگر در ایام جوانی؛ هرچند که منابع ما به سفر دوم او اشاره نکرده‌اند (این نظر، ظاهراً از بهبیتی، ۶۲-۶۷، ۱۰۲-۱۰۳، سرچشمه گرفته است). وی پس از ۵ سال اقامت در مصر و احتمالاً دیدار از برخی شهرها، خاصه اسکندریه از آن دیار سخت دلگیر شد، در شعرش از احوال مصر نالید و بر خانواده، خاصه مادر که چشم به راه او بود، دل سوزانید (چ خیاط، ۴۷۲-۴۷۳) و با آنکه برخلاف انتظار، هنوز موفقیتی کسب نکرده بود، برآن شد که به سرزمین خویش باز گردد (قس: عبدالحق، ۱۷؛ فروخ، ۲۹).

در هر حال، ابوتمام به شام رفت و در آنجا به مدح بزرگان پرداخت. از آن میان، ابوالمغیث موسی بن ابراهیم رافقی، مشهور است. چنانکه گذشت تعیین تاریخ ورود او به شام دشوار است. گاه آن را حدود سال ۲۱۵ ق نهاده‌اند (عبدالحق، همانجا؛ فروخ، ۳۰) و گاه در نخستین سالهای سدۀ ۳ ق. بهبیتی که بر این امر اصرار دارد، ناچار شده است که برخی از مدایح او را دربارۀ ابوالمغیث قبل از ولایت او بر دمشق (بعد از ۲۱۸ ق) نهد و برخی را و نیز هجاهای او را، حدود ۱۵ سال بعد (ص ۹۰-۹۵). ابوتمام در پایان یکی از قصایدی که به وی تقدیم کرده، شعر خویش را می‌ستاید و به ممدوح می‌گوید که به زودی خواهد دید چگونه اشعار او در بغداد جلوه خواهد کرد (چ عزام، ۲ / ۱۳۱)، گویی سر آن داشته که هرچه زودتر به خدمت ممدوحان ارجمندتر برسد.

هیچ وسیله‌ای نیست که بتوانیم مسیر او را دنبال کنیم. فروخ (همانجا) می‌پندارد که او در شام بود تا مأمون به آنجا رفت. بهبیتی (ص ۹۵) او را روانۀ رقه می‌کند. در هر حال وی گویا تا آن زمان هنوز به بغداد نرفته بوده و آرزوی رسیدن به آن دیار را در سر می‌پرورانده است، زیرا در یکی از قصایدی که در مدح محمد بن حسان ضبی سروده، می‌گوید اهلش در شامند، یارانش در فسطاط و آرزویش در بغداد است و او خود در رقه (چ عزام، ۳ / ۳۰۸-۳۱۱). پس از این، بهبیتی نمی‌داند چه گذشته است و ابوتمام تا ۲۱۱ ق در کجا بوده است. از این‌رو، دوره‌ای مبهم فرض کرده که در خلال آن، شاعر در جست‌وجوی نام و مال، میان عراق و خراسان و شام در تردد بوده و احتمالاً کتابهای خود را نیز در همین ایام تألیف کرده است، بنی عبدالکریم را در همین زمان مدح گفته و... باز به گمان او، وی دوباره در ۲۱۰ ق به مصر بازگشته است (ص ۹۸-۱۰۲). وی در این باب، به روایاتی که ما دربارۀ عبدالله بن طاهر نقل کردیم، استناد کرده است.

اینکه تقریباً به قطع می‌توان گفت که ابوتمام در ۲۱۴ ق به عراق وارد شده است. آیا سفر او همراه محمد بن حسان ضبی از شام به بغداد، نخستین سفر وی به عراق بود؟ در این سفر که قسمتی از آن با کشتی انجام شد، ابن‌حسان نقل می‌کند که شاعر چگونه منجم همراه وی را آزار می‌داد و به استهزا می‌گرفت (نک‍ : ابن معتز، ۲۸۳).


نجاشى و علامه (در خلاصه) فرموده که ابوتمام امامى بود و براى اهل بیت شعر بسیار گفته و احمد بن الحسین نقل کرده که نسخه کهنه‌اى را دیدم که شاید در ایام ابوتمام یا قریب به آن نوشته شده بود و در آن قصیده‌اى بود از ابوتمام که ذکر کرد در آن ائمه اطهار علیهم‌السلام را تا حضرت ابوجعفر امام جواد علیه‌السلام و تجاوز از آن حضرت نکرده؛ زیرا که در ایام آن حضرت وفات کرده؛ و جاحظ در (کتاب حیوان) گفته که حدیث کرد مرا ابوتمام و او از رؤساى رافضه بود، انتهى.[۱]


و بالجمله: ابوتمام صاحب حماسه اوحد عصر خویش بوده در فصاحت و بلاغت، گویند چهارده هزار ارجوزه از عرب از حفظ داشته و غیر از قصاید و مقاطیع و او را در صناعت شعر محلى منیع و مرتبتى رفیع است.

و ابراهیم بن مدبر با آن که از اهل علم و معرفت و ادب بود، از اشعار او چیزى حفظ نمى‌کرد، چه آن که او را دشمن مى‌داشت و گاهى او را سب و لعن مى‌کرد. روزى شخصى چند شعر از اشعار ابوتمام بدون نسبت به وى از براى ابراهیم خواند، ابراهیم را خوش آمد و فرزند خود را امر کرد که آن اشعار را در پشت کتابى بنویسد، پس از آن که آن اشعار نوشته شد، بعضى گفتند: ایها الامیر! این اشعار از ابوتمام است. ابراهیم چون این بشنید فرزند خود را گفت که آن صفحه را پاره کند.

مسعودى این عمل را از ابن مدبر نپسندیده، فرموده که این عمل از او قبیح است، چه عاقل باید اخذ فایده کند چه از دشمن باشد یا دوست، از وضیع باشد یا شریف..[۲]

و وفات کرد ابوتمام در ایام واثق، سنه دویست و سى و یک در موصل و ابونهشل بن حمید طوسى بر قبر او قبه‌اى بنا کرد.[۳]

مدح اهل بیت در شعر ابوتمام

رَبِّی اللهُ و الأمِینُ نَبیی صفوة الله و الوصی إمامِی

ثُمَّ سبطا مُحمَّد تالیاه ثالثاه وَ عَلی و باقِرِ العِلم حَامِی

والتَّقی الزَّکی جعفر الطَیبِ مَأوَى المُعتَرِ والمُعتَامِ

ثُمَّ مُوسَى ثم الرِّضا عَلَم الفَضلِ الذی طَالَ سَائر الأعلامِ

والمُصَفَّى مُحمَّد بن عَلی والمُعَرَّى من کلِّ سُوء و ذامِ

والزَّکی الإمام مع نجله ثم ابنه القَائِمِ مَولى الأنام نُورُ الظلامِ

أُبرِزَتْ منه رَأفَةُ اللهِ بالنَّاسِ لِتَرک الظَّلام بَدْر التمامِ

فَرْعُ صِدقٍ نَما إلى الرُّتبة القُصْوَى وفَرعُ النَّبی لا شَک نَامِی

فهو ماضٍ عَلى البَدیهة بالفَیصَلِ مِن رأی هبرزی هَمَامِ

عَالِمٌ بالأمور غَارَتْ فلم تَنْجُمُ وماذا یکونُ فی الإنجامِ

هؤلاء الأُلَى أقام بهم حُجَّتُهُ ذو الجلالِ والإکرامِ

پانویس

  1. رجال علامه حلی، ص ۶۱.
  2. مروج الذهب، ۳/۴۸۵.
  3. مراة الجنان، یافعى، ۲/۷۹، ذیل حوادث سال ۲۳۱.

منابع