آیه 20 سوره قمر

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۱ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۰۶:۰۹ توسط Aghajani (بحث | مشارکت‌ها) (معانی کلمات آیه)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ

مشاهده آیه در سوره


<<19 آیه 20 سوره قمر 21>>
سوره : سوره قمر (54)
جزء : 27
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

که آن باد مردم را از جا بر می‌کند چنانکه ساق درخت خرما از ریشه افکنند.

که مردم را [از زمین] برمی کند [و بعد از آن عذاب،] گویی تنه های نخلی بودند که ریشه کن شده اند.

[كه‌] مردم را از جا مى‌كند؛ گويى تنه‌هاى نخلى بودند كه ريشه‌كن شده بودند.

كه مردمان را از زمين، همانند ريشه‌هاى از جاى‌كنده نخل، برمى‌كند.

که مردم را همچون تنه‌های نخل ریشه‌کن شده از جا برمی‌کند!

ترجمه های انگلیسی(English translations)

knocking down people as if they were trunks of uprooted palm trees.

Tearing men away as if they were the trunks of palm-trees torn up.

Sweeping men away as though they were uprooted trunks of palm-trees.

Plucking out men as if they were roots of palm-trees torn up (from the ground).

معانی کلمات آیه

  • اعجاز: عجز انسان قسمت مؤخر اوست، عجز غير انسان نيز به او تشبيه شده است (راغب). جمع آن اعجاز است، اعجاز را در مجمع اصول (ريشه‌‏ها) و اسافل فرموده است، بعيد نيست تنه‏‌هاى نخل منظور باشد.
  • منقعر: كنده شده. «انقعرت الشجرة» يعنى درخت از ريشه‏‌اش كنده شد راغب گويد: منقعر درختى است كه در زمين ريشه دوانيده و بقعر آن رفته است.[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


كَذَّبَتْ عادٌ فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ «18»

قوم عاد (پيامبر خود را) تكذيب كردند، پس عذاب و هشدار من چگونه بود؟

إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ «19»

ما بر آنان در روز شوم، دنباله‌دار تند بادى سخت و سرد فرستاديم.

تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ «20» فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ «21»

(تندبادى كه) مردم را همچون تنه‌هاى درخت خرماى ريشه‌كن شده از جا برمى‌كند. پس عذاب و هشدار من چگونه بود؟

تفسير نور(10جلدى)، ج‌9، ص: 355

وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ «22»

و همانا ما قرآن را براى پندپذيرى آسان نموديم، پس آيا پندپذيرى هست؟

نکته ها

مراد از «يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» آن است كه اين تندباد در چند روز پى در پى بوده است، چنانكه در سوره‌ى فصّلت آيه‌ى 16 مى‌فرمايد: باد را در چند روز شوم بر آنان وزانديم. پس مراد از «مُسْتَمِرٍّ» در اين آيه، يعنى روزهاى پيوسته و دنباله‌دار. در آيه 7 سوره حاقّه، اين ايام شوم هفت شب و هشت روز بيان شده است: «سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ»

«مُنْقَعِرٍ» از «قعر» به معناى ريشه‌كن شده است. «أَعْجازُ» جمع «عجز» به معناى قسمت عقب يا پايين و تنه است.

بدى يا خوبى زمان، يا به خاطر حوادث خوب و بدى است كه در آن‌ها واقع مى‌شود و يا در جوهر زمان نحسى، يا خيرى است كه ما از آن خبر نداريم.

پیام ها

1- قوم عاد از هلاكت قوم نوح عبرت نگرفتند. كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ‌ ... كَذَّبَتْ عادٌ

2- سيماى قوم عاد، تكذيب و انكار است. «كَذَّبَتْ عادٌ»

3- ميان انذار و عذاب رابطه است. (ابتدا انذار و اگر اثر نكرد عذاب) «فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ»

4- در تاريخ و سرنوشت ملت‌ها تفكّر كنيد. فَكَيْفَ كانَ‌ ...

5- نتيجه‌ى تكذيب، قهر الهى است. كَذَّبَتْ‌ ... عَذابِي‌

6- عوامل طبيعى مثل باد مى‌توانند وسيله‌ى كيفر مردم باشند. كَذَّبَتْ عادٌ ... رِيحاً صَرْصَراً

7- زمان‌ها يكسان نيستند. (بعضى زمان‌ها مبارك‌اند، همچون شب قدر، «لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» و برخى شوم و نحس.) «يَوْمِ نَحْسٍ»

جلد 9 - صفحه 356

8- با اراده‌ى خداوند باد هم مى‌تواند عامل رويش باشد، «أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ» «1» و هم مى‌تواند عامل ريزش باشد. «تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ»

9- بشر، هركه باشد، در برابر قهر الهى خار و خسى بيش نيست. تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ‌ ...

10- قوم عاد، مردمى تنومند و قوى بودند كه از بن ريشه‌كن شدند. «كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ»

11- در تربيت، تكرار برخى مطالب ضرورى است. جمله‌ى‌ «فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ» تكرار شده است.

12- در نقل تاريخ، هدف اصلى (عبرت‌گرفتن) فراموش نشود. (بعد از بيان هر بخش، نقطه اصلى تكرار شده است) «لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ «20»

تَنْزِعُ النَّاسَ‌: برمى‌كند آن باد مردمان را از مسكن خود، مروى است كه ايشان نزد مشاهده عذاب در شكاف كوه و گودالها و چاه‌ها پنهان شدند و همه يكديگر را در بغل گرفتند و بهم چسبيدند، باد همه ايشان را از آن مكانها بركنده برون انداخت و مستأصل ساخت. محمد بن اسحق نقل كند چون باد آغاز وزيدن نمود، هفت نفر از قوم كه خيلى قوى و جسيم بودند زنان خود را در شعبى از كوه پنهان و خود بر در شعب ايستادند تا باد را رفع كنند، چون باد شديد شد يك يك را برمى‌كند و بر كوه مى‌زد و پاره پاره نمود، خلاصه تمام هلاك شدند «1».

كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ: گوئيا ايشان تنه‌هاى درخت خرما بودند بركنده شده از ريشه و بزمين افتاده. تشبيه به تنه درخت خرما به جهت آنست كه باد به قدرت كامله الهى سرهاى ايشان را مى‌پراند و گردنهاى ايشان درهم مى‌شكست و به جهت اين، سرهاى آنها از ابدان ساقط و اجساد آنها به زمين ميافتاد مانند تنه درخت خرما بى‌سر و شاخه.

عياشى- به اسناد خود از حضرت باقر عليه السّلام مروى است كه آن باد مى‌كند مردمان را از جاى خود و به گردن بزمين مى‌زد و گردنهاى ايشان درهم و مى‌شكست و سرها از بدنها ساقط مى‌شد مانند تنه درخت خرما كه بى‌سر باشد «2».

«1» منهج الصادقين، ج 9، ص 104.

«2» تفسير مجمع البيان طبرسى ج 5 ص 190 بنقل از عياشى.

جلد 12 - صفحه 379


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ «11» وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْماءُ عَلى‌ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ «12» وَ حَمَلْناهُ عَلى‌ ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ «13» تَجْرِي بِأَعْيُنِنا جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ «14» وَ لَقَدْ تَرَكْناها آيَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ «15»

فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ «16» وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ «17» كَذَّبَتْ عادٌ فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ «18» إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ «19» تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ «20»

فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ «21»

ترجمه‌

پس گشوديم درهاى آسمان را بآبى سخت ريزنده‌

و روان كرديم‌

جلد 5 صفحه 101

از زمين چشمه‌هائى پس بهم پيوست آب بر نهجى كه بتحقيق مقدّر شده بود

و برداشتيم او را بر كشتى داراى تخته‌هاى پهناور و ميخها

روان ميبود با توجّهات مخصوصه ما براى پاداش دادن بكسيكه انكار نبوت او شده بود

و بتحقيق باقى گذاشتيم آنرا نشانه‌ئى پس آيا هست پند گيرنده‌ئى‌

پس چگونه بود عذاب من و بيم دادنم‌

و بتحقيق آسان گردانديم قرآن را براى پند گرفتن پس آيا پند گيرنده‌ئى هست‌

تكذيب كردند قوم عاد پس چگونه بود عذاب من و بيم دادنم‌

همانا ما فرستاديم بر آنها بادى بسيار سرد در روز شومى بادوام در شئامت‌

كه بر ميكند مردم را گوئى آنها بن‌هاى درخت خرماى كنده از جاى خود بودند

پس چگونه بود عذاب من و بيم دادنم.

تفسير

خداوند دعاى حضرت نوح را باجابت رسانيد و ابواب رحمت آسمانى خود را براى قوم او بعذاب گشود و بارانى بر آنها باريدن گرفت كه محدود و معدود نبود آبى بود كه از آسمان بشدّت پى در پى ميريخت و قطع نميشد و زمين را يكپارچه چشمه‌ها قرار داد كه از همه جاى آن آب ميجوشيد و جارى ميشد گويا خواسته است بفرمايد و منفجر نموديم از زمين چشمه‌هائى و براى مبالغه فرموده و شكافتيم زمين را كه چشمه‌هائى باشد پس تلاقى كردند و بهم پيوستند آب آسمان و زمين و اينكه مائان نفرموده بملاحظه آنست كه ماء اسم جنس است و احتياج به تثنيه و جمع ندارد و اين التقاء و تلاقى برحسب امر الهى و تقدير خدا بود كه آب زمين را فرا گيرد و كفّار بكيفر اعمالشان برسند و حمل فرمود خداوند حضرت نوح و پيروان او را بر كشتى مستحكمى داراى تخته‌هاى قطور و ميخها كه قبلا تهيه شده بود و جارى ميشد در آن بحر موّاج محيط با توجّهات و عنايات الهيّه بحفظ آن يا در مرئى و منظر او و ملائكه‌ئى كه نگهبان و نگهدار آن بودند براى پاداش دادن بحضرت نوح كه قوم او انكار نبوت و كفران نعمت وجود او را نموده بودند و انتقام كشيدن از آنها و خداوند قصه آنرا باقى گذارد در تاريخ و ذكر فرمود در قرآن تا دليل بر قدرت خداوند و موجب عبرت خلق گردد ولى افسوس كه جاى پرسش است و بايد گفته شود آيا متذكّر و معتبرى هست كه تذكر پيدا كند و عبرت گيرد پس چگونه بود عذاب خدا و بيم دادن او و حال معذبين اگر

جلد 5 صفحه 102

نذر اسم مصدر باشد و اگر جمع نذير باشد يعنى پس چگونه بودند بيم دهندگان من كه پيغمبران يا آيات منذرات بودند و خداوند قرآن مجيد را باقسام مواعظ و عبر و بانواع قصص و حكايات امم ماضيه آراسته و از آنها بعبارات مختلفه متعدده تعبير فرموده و براهين عقليّه مشكله را به بيانات ساده گوناگون چنان سهل و آسان فرموده كه هر كس بقدر فهم و استعداد خود آنرا درك و از آن بهره‌بردارى ميكند و در دنياى متمدن امروز بألحان مختلفه با كمال سهولت قرائت ميشود و ساير كتب سماوى نميشود ولى افسوس كه جاى پرسش است كه آيا هيچ متّعظ متنبّهى هست كه در آن نظر كند و بآن اتّعاظ و تنبّه حاصل نمايد و مدّكر در اصل مذتكر بوده تاء باب افتعال قلب بدال و در ذال ادغام شده بعد از قلب آن بدال كه تجويز شده است و معلوم است كه سؤال اول از تذكر بآيات و وقايع خارجى است كه در تواريخ هم ذكر شده و سؤال اخير از تذكر بمعارف و مواعظ قرآن است و همچنين تكذيب نمودند قوم عاد پيغمبر خودشان هود عليه السّلام را كه قصه آن مكرّر ذكر شده پس چگونه بود عذاب خدا و بيم دادن او آن قوم را يا آيات منذرات او راجع بآنها و عذاب آنها بنحو اجمال آن بود كه خداوند باد تند بسيار سردى را بر آنها مسلّط فرمود در روز چهارشنبه كه تا چهارشنبه ديگر استمرار داشت و آنها را از زمين ميكند و بكوه و صحرا پرتاب مينمود با آنكه در حفره‌ها مخفى شده بودند و گفته‌اند سرهاى آنها را باد ميپراند و تنه‌هاشان بر زمين قرار ميگرفت مانند تنه‌هاى درخت خرما كه بزمين افتاده باشد با آنكه سر آنها را بريده باشند پس چگونه بود اى كفّار مكّه عذاب خدا و بيم دادن او يا بيم‌دهندگان او و شمه‌ئى از اين قصه در سوره هود و اعراف گذشت و صرصر مضاعف صر است چنانچه كبكب مضاعف كب است و تكرار ظاهرا براى مزيد تهويل و تخويف است و گفته‌اند اول راجع بعذاب دنيا بود و دوم راجع بعذاب آخرت است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


تَنزِع‌ُ النّاس‌َ كَأَنَّهُم‌ أَعجازُ نَخل‌ٍ مُنقَعِرٍ «20»

مي‌ربايد ناس‌ ‌را‌ گويا ‌آنها‌ مثل‌ بدنه نخل‌ ‌که‌ ‌از‌ زمين‌ ريشه‌ كن‌ ‌شده‌ و روي‌ زمين‌ افتاده‌.

تَنزِع‌ُ نزع‌ كندن‌ ‌است‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌با‌ ‌آن‌ طول‌ قامت‌ و عظيم‌ جثه‌ ‌از‌ زمين‌ مي‌كند و ‌در‌ هوا مي‌برد و ‌بر‌ زمين‌ مي‌كوبيد.

كَأَنَّهُم‌ أَعجازُ نَخل‌ٍ تشبيه‌ ‌به‌ اعجاز نخل‌ ‌براي‌ طول‌ قامت‌ ‌آنها‌ ‌بود‌ چنانچه‌ بدنه نخل‌ طول‌ قامت‌ دارد.

مُنقَعِرٍ قعر كوبيدن‌ و ‌از‌ ريشه‌ كنده‌ شدن‌ ‌است‌ اشاره‌ ‌به‌ اينكه‌ مجرّد

جلد 16 - صفحه 356

افتادن‌ ‌در‌ زمين‌ نبوده‌ بلكه‌ تمام‌ استخوانهاي‌ ‌آنها‌ خورد ‌شده‌ و كوبيده‌ ‌شده‌.

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 20)- سپس در توصیف این تندباد می‌فرماید: «مردم را همچون تنه‌های نخل ریشه کن شده از جا بر می‌کند» و به هر سو پرتاب می‌نمود تَنْزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ.

«اعجاز» جمع «عجز» به معنی قسمت عقب یا پائین چیزی است، و تشبیه آنها به قسمت پائین نخلها به خاطر آن است که به گفته بعضی باد به قدری شدید بود که نخست دست و سرهای آنها را کند و با خود برد، و بعد بقیه بدنهایشان همچون نخل بی‌شاخ و برگ، از زمین کنده شده به هر گوشه و کنار پراکنده می‌گشت.

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

  1. تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج10، ص442

منابع