مختصر نویسی متوسط است
مقاله بدون شناسه یا دارای شناسه ضعیف است
عنوان بندی متوسط
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

شجاعت

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو


این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon-computer.png
محتوای فعلی مقاله یکی از پایگاه های معتبر متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

«شجاعت» به معنی اعتدال در قوۀ غضبیه انسان است، به گونه‌ای که غضب فرمانبردار عقل و شرع باشد و در واقع شجاعت حدّ وسط «تهوّر» و «جُبن» است. شجاعت یک صفت متعالی بوده و منشأ آثار و صفات مثبت فراوانی مانند استقامت، صبر، شکستن هوای نفس، فروخوردن خشم، استحکام در دین و نترسیدن از دشمن است.

مفهوم شجاعت

«شجاعت» یکی از اصول اخلاق اسلامی (در کنار حکمت و عفت و عدالت) و عبارت است از اعتدال در قوه‌ی غضبیه، به این معنی که غضب قوى باشد و با وجود قوّت، فرمانبردار عقل باشد[۱] که دارای دو کرانه‌ی افراطی و تفریطی است که آن‌ها نیز منشأ رذایل زیادی هستند.[۲] طرف افراط آن همان بی‌باکی بی‌جهت است که در اصطلاح اخلاق اسلامی «تهوّر» نام دارد و عبارت است از اقدام بی‌باکانه در امورى که نابود کننده‌ی جسم و یا جان و روان انسان است و از نظر شرع و عقل باید از آنها پرهیز کرد. و طرف تفریط آن همان ترس مفرَط است که در اصطلاح اخلاق اسلامی «جبن» نام دارد، و آن ترس و اجتناب از کارهائى است که باید به آنها اقدام کرد.[۳] یعنی از نظر عقل یا شرع باید در انجام آن‌ها هراس نداشته و خود را به انجام آن کارها وادار نمود.

امام حسن عسکری علیه‌السّلام فرمودند: شجاعت دارای اندازه‌ای است که اگر بر آن افزوده شود، تهوّر است.[۴] تهوّر (بی‌باکی) از عوامل نابود کننده‌ی موجودیت دنیوی و اخروی انسان و جان و مال و آبروی او است و حال آن‌که آیات و اخبار در وجوب محافظت خود از حد و حصر متجاوز است؛ خدای متعال مى‌فرماید: خود را با دست خود به هلاکت نیندازید[۵] و به راستی هر کس خود را از آنچه عقل حکم به لزوم محافظت از آن مى‌کند نگاه ندارد و بی ­باکانه خود را در هلاکت افکند، به نوعى دارای جنون و دیوانگى است و چگونه چنین کسى را مى‌توان عاقل نامید که خود را بى‌باکانه به خطر مى‌اندازد؟ چنین شخصى اگر بمیرد قاتل خود به شمار مى‌رود و خودکشى موجب شقاوت همیشگى است.[۶]

از طرف دیگر، جُبن (ترسویی) نیز که مانع هر گونه حرکت جسورانه‌ی انسان در عبور از موانع کمال و اصلاح دنیا و آخرت خود است نیز مذموم است و در روایت است که مؤمن هرگز ترسو نیست.[۷] و قلب پرهراس، مزاحم بدی برای دین انسان است.[۸] رسول خدا صلى‌ اللَّه‌ علیه‌ و آله‌ فرمود: از آثار بدبینی به خدای متعال، ترس است؛ بنابراین، ریشه‌ی ترس را این بدبینی دانستند.[۹] و امام علی علیه‌ السّلام فرمود: شدت ترس، از عجز نفس و ضعف یقین است.[۱۰]

ارزش شجاعت

برخی از پیروان ادیان تحریف یافته معتقدند غضب باید از بین برود و انسان از هر گونه خشم و غضب عاری شود؛ حال آن‌که دین اسلام این نظر را نمی‌پذیرد. زیرا اگر غضب نابود شود، جهاد با کفار ممکن نخواهد بود.[۱۱] همچنین اگر هدف، ریشه­ کن ساختن خشم است، پس چگونه پیامبران از آن جدا نبودند؟! زیرا به عنوان مثال رسول خدا صلى‌ اللَّه‌ علیه‌ و آله‌ وقتى در برابر او سخن ناگوار مى‌گفتند به طورى خشمگین مى‌شد که دو طرف صورتش سرخ مى‌شد، ولى جز سخن حق چیزى نمى‌فرمود و خشم، آن حضرت را از حق خارج نمى‌ساخت.[۱۲] بنابراین، آن‌چه ستودنی است، اعتدال در قوه‌ی غضبیه است که «شجاعت» نام دارد، نه نفی مطلق آن.[۱۳]

شجاعت در همه‌ی انسان‌های شایسته وجود داشته است؛ همانطور که امام علی علیه‌السّلام فرمودند: هرگاه جنگ بر ما سخت می‌شد، به رسول خدا پناه می‌بردیم و او خود در صف اول جنگ بود.[۱۴] حضرت امام رضا علیه‌السّلام فرمودند: از صفات امام معصوم این است که شجاع‌ترین مردم باشد.[۱۵]

خداى تعالى در وصف نیکان اصحاب پیغمبر اکرم صلى‌ اللَّه‌ علیه‌ و آله‌ مى‌فرماید: بر دشمنان سخت‌گیر و بر مومنان مهربان و نرم‌خو هستند[۱۶] و این همان حالت اعتدال در قوه‌ی غضبیه است که اشرف صفات کمالیه و افضل ملکات نفسانیه است[۱۷] و به این سبب است که امیرمؤمنان علیه‌السّلام در وصف مؤمن فرمودند: «دل مؤمن از سنگ محکم‌تر است». و از امام صادق علیه‌السّلام مروى است که: «مؤمن از کوه محکم‌تر است، زیرا که سنگ از کوه مى‌ریزد و از دین مؤمن هیچ فرو نمى‌ریزد».[۱۸]

پس این نیروی غضب است که از قدرت دافعه‌ی آن، در دفع آفات دین و دنیای مومن بکار ‌رود و به همین علت، علمای اخلاق در تمثیلی لطیف و زیبا این قوه را به سگ شکارى تشبیه کرده‌اند که نیازمند تأدیب است تا حرکات و سکناتش با اشاره صاحبش صورت گیرد نه با میل خودش.[۱۹]

آثار شجاعت و افراط و تفریط در آن

شجاعت (اعتدال در ترس و بی‌باکی)، آثاری مثل بخشندگى، سرسختى و مقاومت، شهامت، شکستن هوای نفس، تحمل و بردبارى، فروخوردن خشم، سنگینى و متانت و نظایر آنها را در پی دارد که همگی از اخلاق ستوده هستند.[۲۰]

همچنین استحکام در دین نیز از آثار این قوه و حالت اعتدال آن یعنی شجاعت است.[۲۱] و روایاتی که در آن‌ها فرموده است: «دل مؤمن از سنگ محکم­تر و سخت‌تر است»،[۲۲] و یا «مؤمن از کوه استوارتر و محکم­تر است، زیرا که از کوه مى‌شود چیزى برگرفت و از دین مؤمن چیزى برگرفته نشود»،[۲۳] مقصود همین است و اساساً استحکام در دین در روایات ما بالاترین مرتبه‌ی شجاعت شمرده شده است؛ همان طور که امام علی علیه‌السّلام فرمودند: شجاع‌ترین مردم کسی است که بر هوای نفسش غلبه کند.[۲۴]

اما در مقابل، روایت است که هر کس تهور ورزد، عاقبت پشیمان می‌شود.[۲۵] همچنین آدمى به سبب جبن (ترسوئى) دچار صفات مذمومى مانند ذلّت و خوارى نفس و ناگوارى زندگى مى‌شود و مردم در جان و مال او طمع مى‌کنند و در کارهاى خود بى‌ثبات و تنبل و راحت طلب مى‌گردد. از این رو از همه سعادت‌ها بازمى‌ماند و ستمکاران دست تجاوز بر او مى‌گشایند و انواع رسوائی‌ها را درباره خود و اهل خود تحمل مى‌کند و دشنام‌ها و تهمت‌هاى ناروا را مى‌شنود و نسبت به آنچه موجب ننگ و رسوائى است بى‌مبالات مى‌شود.[۲۶]

به طور کلی همه‌‌ی رذایل متعلق به قوه غضبیه و منشأ آنها نیز همین دو صفت افراطی و تفریطی (جبن و تهور) است.[۲۷] پس باید انسان مراقبت کند که هر کارى مى‌خواهد بکند ابتدا درباره آن تأمّل و فکر کند، اگر عقل و شرع آن را تجویز مى کنند بدان دست یازد، وگرنه از آن اجتناب نماید و دچار افراط (تهوّر) و تفریط (جبن) نشود و بر حد وسط که شجاعت است بایستد.[۲۸]

هشداری در باب شجاعت:

۱. متاسفانه برخی زنان هستند که حضور در مجامع ناامن برای یک زن و یا اختلاط بی‌جهت با مردها را برای خود شجاعت به حساب می‌آوردند و شاید منشأ روانشناختی هم در کنار برخی علل اجتماعی و گرایشات فمینیستی که رغبت هم‌دوشی و هم‌نوایی با رفتار و منش مردانه را در زنان ترغیب می‌کنند نیز برای این مساله وجود دارد؛ زیرا از نظر روان‌شناسان اکثر ترس‌ها و مصادیق فوبیا در زنان دیده شده است.[۲۹] حال آن که امام علی علیه السلام فرمودند: ترس که صفت ناروای مرد است، برای زن ستوده است. زن اگر ترس داشته باشد، هرگز دیگری را بر خود راه نمی‌دهد.[۳۰]

۲. شجاعتی که برای خدا باشد دارای ارزش است، همان طور که طبق روایتی، کسی که برای ریا و تعریف از شجاعت و توانایی او تعریف شود، بجنگد، اهل جهنم است.[۳۱]

پانویس

  1. فیض کاشانى، ترجمه الحقائق، مدرسه عالى شهید مطهرى، ۱۳۸۷ش، ص ۱۲۸.
  2. نراقى، ملا احمد؛ معراج السعادة، انتشارات هجرت، چ پنجم، ۱۳۷۷، ‌ص ۱۶۸-۱۶۹.
  3. نراقی، ملامحمدمهدی؛ علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السعادات)، ترجمه­ سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات حکمت، چ چهارم، ۱۳۷۷، ج ۱، ص ۱۱۰-۱۱۲.
  4. شهید اول، محمد بن مکى؛ (تحقیق: عبدالهادى مسعودى)، الدرة الباهرة من الأصداف الطاهرة با ترجمه، انتشارات زائر، قم، چ اول، ۱۳۷۹ش، ص ۴۵.
  5. سوره بقره، ۱۹۵.
  6. نراقی، جامع‌السعادات، پیشین، ج۱، ۲۵۱-۲۵۲.
  7. صدوق، محمّد بن على بن بابویه؛ الخصال، جامعه مدرسین، قم، چ اول، ۱۳۶۲ش، ج ۱، ص ۸۳.
  8. برقى، احمد بن محمد بن خالد؛ المحاسن، دارالکتب الإسلامیة، قم، ۱۳۷۱ ق، چ دوم، ج ۲، ص ۴۴۶.
  9. صدوق محمّد بن على بن بابویه؛ من لایحضره الفقیه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چ‌دوم، ۱۴۱۳ق، ج ۴، ص ۴۰۹.
  10. آمدی، پیشین، ص ۲۶۳.
  11. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى؛ ترجمه الحقائق، مدرسه عالى شهید مطهرى، تهران، چ اول، ۱۳۸۷ش، ص ۱۲۸.
  12. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى؛ راه روشن ترجمه کتاب المحجة البیضاء فی تهذیب الإحیاء، بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، چ اول، ۱۳۷۲ش، ج ۵، ص ۱۴۳.
  13. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى؛ ترجمه الحقائق مولى محسن فیض کاشانى، مدرسه شهید مطهرى، ۱۳۸۷ش، ص ۱۲۸.
  14. سید رضى، نهج البلاغة، هجرت، قم، چ اول، ۱۴۱۴ ق،‌ ص ۵۲۰.
  15. صدوق، محمد بن على بن­ بابویه؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام، نشر جهان، تهران، چ اول، ۱۳۷۸ق، ج‌۱، ص ۲۱۳.
  16. سوره فتح، ۲۹.
  17. نراقی، معراج‌السعاده، پیشین، ص ۱۶۹.
  18. نراقی، معراج‌السعاده، پیشین، ص ۱۷۰.
  19. شبر، سید عبدالله؛ الأخلاق، (ترجمه‌ی جباران محمدرضا)، قم، انتشارات هجرت، ۱۳۷۸، چ چهارم، ص ۳۳.
  20. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى؛ راه روشن ترجمه کتاب المحجة البیضاء فی تهذیب الإحیاء، بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، چ اول، ۱۳۷۲ش، ج ۵، ص ۱۳۸.
  21. نراقی، جامع‌السعادات، پیشین، ج۱، ص ۲۵۴.
  22. کلینی، پیشین، ج ۲، ص ۲۲۷.
  23. صدوق، تهذیب‌الاخبار، پیشین، ج ۶، ص ۱۷۹.
  24. صدوق محمّد بن على بن بابویه؛ معانی الأخبار، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۳ ق، ص ۱۹۵.
  25. آمدی، پیشین، ص ۴۸۲.
  26. نراقی، جامع‌السعادات، پیشین، ج۱، ۲۵۲.
  27. نراقی، معراج‌السعاده، پیشین، ص ۱۶۸.
  28. نراقی، جامع‌السعادات، پیشین، ج۱، ۲۵۲.
  29. آقا یوسفی، علیرضا و دیگران؛ روان‌شناسی عمومی، تهران، اسفند ۱۳۸۶، انتشارات پیام نور، چاپ اول، ص ۴۴۶.
  30. سید رضى، نهج البلاغة، پیشین،‌ ص ۵۰۹-۵۱۰.
  31. کوفى اهوازى، حسین بن سعید؛ الزهد، المطبعة العلمیة، قم، چ دوم، ۱۴۰۲ق، ص ۶۳.

منابع

مطالب مرتبط



مسابقه از خطبه ۱۳۳ و ۱۳۳ و ۱۶۷ نهج البلاغه