آیه 10 سوره نور

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۱۱ توسط Quran (بحث | مشارکت‌ها) (جایگزینی تفاسیر)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ

مشاهده آیه در سوره


<<9 آیه 10 سوره نور 11>>
سوره : سوره نور (24)
جزء : 18
نزول : مدینه

ترجمه های فارسی

و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما مؤمنان نبود و اگر نه این بود که خدای مهربان البته توبه‌پذیر است و کار به حکمت کند (حدود و تکلیف را چنین آسان نمی‌گرفت و به توبه رفع عذاب از شما نمی‌کرد).

و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، و اینکه خدا بسیار توبه پذیر و حکیم است [به کیفرهای بسیار سختی دچار می شدید.]

و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و اينكه خدا توبه‌پذير سنجيده‌كار است [رسوا مى‌شديد].

چه مى‌شد اگر فضل و رحمتى كه خدا بر شما ارزانى داشته است نمى‌بود؟ و اگر نه اين بود كه خدا توبه‌پذير و حكيم است؟

و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود و اینکه او توبه‌پذیر و حکیم است (بسیاری از شما گرفتار مجازات سخت الهی می‌شدید)!

ترجمه های انگلیسی(English translations)

Were it not for Allah’s grace and His mercy upon you, and that Allah is all-clement, all-wise....

And were it not for Allah's grace upon you and His mercy-- and that Allah is Oft-returning (to mercy), Wise!

And had it not been for the grace of Allah and His mercy unto you, and that Allah is Clement, Wise, (ye had been undone).

If it were not for Allah's grace and mercy on you, and that Allah is Oft-Returning, full of Wisdom,- (Ye would be ruined indeed).

معانی کلمات آیه

  • حكيم: از اسماء حسنى است و به معنى محكم كار و كسى كه از روى مصلحت كار مى‏‌كند است، خدا حكيم است يعنى كار را از روى مصلحت و غرض انجام مى‏‌دهد نه از روى عبث.[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)

وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ «6»

و كسانى كه به همسران خود نسبت زنا دهند، و جز خودشان شاهدى نداشته باشند، گواهى هر يك از آنان چنين است كه چهار مرتبه به خدا سوگند ياد كند كه از راستگويان است.

وَ الْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبِينَ «7»

و پنجمين‌بار (بگويد:) لعنت خدا بر او اگر از دروغگويان باشد!

«1». كافى، ج 7، ص 241.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌6، ص: 149

وَ يَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكاذِبِينَ «8»

و عذاب (سنگسار) را از آن زن دفع مى‌كند، اينكه او (در مقام دفاع) چهار بار به خدا قسم بخورد شوهرش (در اين نسبتى كه به او مى‌دهد) از دروغگويان است.

وَ الْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْها إِنْ كانَ مِنَ الصَّادِقِينَ «9»

و مرتبه پنجم (بگويد:) غضب خدا بر او باد اگر شوهرش از راستگويان باشد.

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ «10»

و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، و اينكه خداوند توبه‌پذير و حكيم است. (رسوا مى‌شديد و نظام خانوادگى شما مختل مى‌شد)

نکته ها

شخصى به نام «هلال‌بن اميه» با اضطراب بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و عرض كرد: زنم را در حال زنا ديدم، به خدا سوگند راست مى‌گويم. پيامبر صلى الله عليه و آله ناراحت شد. اصحاب آن حضرت نيز هيجان زده شدند كه اين مرد، هم ناموسش را در چنين حالى ديده است و هم شلاق خواهد خورد، زيرا شاهدى ندارد تا سخن خود را ثابت كند. اين آيه نازل شد وفرمود: اگر مردى به همسرش نسبت زنا داد و شاهدى نداشت، به جاى آوردن چهار شاهد، چهار بار بگويد: «اشهد بالله انى لمن الصادقين» خدا را گواه مى‌گيرم كه من از راستگويانم. و براى تحكيم و تثبيت ادّعاى خود يك بار هم اين جمله را بگويد: «لعنت الله على ان كنت من الكاذبين» لعنت خدا بر من اگر از دروغگويان باشم.

البتّه زن نيز همچون شوهرش حقّ دارد از خود دفاع كند، زيرا ممكن است مردى با چهار سوگند دروغ، همسر خود را به سنگسار شدن محكوم كند و براى هميشه آبروى او و بستگانش را ببرد. اسلام كه حامى حقوق همگان است براى پيشگيرى از وقوع اين كار، به زن نيز اجازه داده است تا براى اثبات پاكدامنى خود و نجات از سنگسار، چهار بار سوگند ياد

جلد 6 - صفحه 150

كند و چنين بگويد: «اشهد بالله انه لمن الكاذبين» خدا را گواه مى‌گيرم كه همسرم از دروغگويان است. و براى محكم كارى بيشتر بگويد: «غضب الله على ان كان من الصادقين» قهر و غضب خدا بر من اگر همسرم از راستگويان باشد.

در پنجمين جمله‌ى مرد، «لعنت خدا» بود و در پنجمين جمله‌ى زن، «غضب خدا» كه از لعنت شديدتر است، زيرا حساسيّت كسى كه مورد تهمت قرار گرفته، بيشتر است و براى نجات از سنگسار شدن حاضر است غضب خدا را تحمّل كند.

به هر حال، اگر در محضر قاضى و حاكم اسلامى، اين ده جمله (پنج جمله از مرد و پنج جمله از زن) گفته شود، در اصطلاح به اين كار، «لِعان» (يكديگر را لعن كردن) مى‌گويند.

البتّه در اين مورد مسائل فقهى و حقوقى خاصّى مطرح است. قاضى بايد زن و شوهر را موعظه نمايد و سعى كند لعان واقع نشود و در صورت لزوم اجرا، آن دو را به مكان‌هاى مقدّس مانند مسجد ببرد و رو به قبله بنشاند، آن گاه مراسم لعان انجام گيرد.

با اجراى لعان و سوگند خوردن زن و شوهر و گفتن جمله‌هاى ذكر شده، اسلام قوانينى را در نظر گرفته است كه بايد به آنها عمل شود:

1- اين زن و مرد، بدون صيغه‌ى طلاق، براى هميشه از يكديگر جدا مى‌شوند و حقّ مراجعه و ازدواج مجدد ندارند.

2- حدّ از هر دو برداشته مى‌شود، يعنى مرد، هشتاد ضربه شلاق نمى‌خورد و زن، سنگسار نمى‌شود.

قرار دادن چهار شاهد يا چهار سوگند، آن هم با لعنت و غضب، براى اثبات زنا، نشانه‌ى آن است كه خداوند با فضل و رحمت خود از طريق اين گونه احكام، مانع رسوايى افراد شده و گرنه هر روز خانواده‌هايى رسوا و قبيله‌ها و فاميل‌هايى به تباهى كشيده مى‌شوند.

پیام ها

1- حفظ آبرو در اسلام مورد توجّه است. «أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ» (قانون چهار سوگند و يك لعنت برخود، براى كنترل مردم از رسوا كردن يكديگر است)

2- در اثبات زناى همسر، چهار سوگند و يك لعنت، به جاى چهار شاهد پذيرفته است. ان‌ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ ... فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ‌

3- اسلام، حامى حقوق زن است. زن نيز با چهار سوگند مى‌تواند اتّهامى را كه مرد با چهار سوگند اثبات كرده، از خود دفع كند. أَرْبَعُ شَهاداتٍ‌ ... أَرْبَعُ شَهاداتٍ‌

جلد 6 - صفحه 151

4- اسلام براى پيشگيرى از فرو پاشى نظام خانواده، علاوه بر چهار بار خدا را گواه گرفتن، گفتن جمله‌ى پنجمى را نيز بر هر يك از طرفين واجب كرده است. «وَ الْخامِسَةُ»

5- نفرين برخود، براى رفع اتهام از خود جايز است. «غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْها»

6- اجراى قوانين و دستورات خداوند، به نفع خود مردم است. «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ»

7- عذر پذيرى خداوند، با مصلحت و حكمت همراه است. «تَوَّابٌ حَكِيمٌ»

8- قوانين كيفرى اسلام، احكامى برخاسته از حكمت الهى است. «حَكِيمٌ»



پانویس

  1. تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج‏7، ص177

منابع

مسابقه از خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه