آیه 124 سوره اعراف

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۰۸ توسط Quran (بحث | مشارکت‌ها) (جایگزینی تفاسیر)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ

مشاهده آیه در سوره


<<123 آیه 124 سوره اعراف 125>>
سوره : سوره اعراف (7)
جزء : 9
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

همانا دست و پای شما را یکی از راست و یکی از چپ بریده و آن گاه همه را به دار خواهم آویخت.

قطعاً دست ها و پاهایتان را یکی از چپ و یکی از راست جدا می کنم، سپس همه شما را به دار خواهم آویخت.

دستها و پاهايتان را يكى از چپ و يكى از راست خواهم بريد سپس همه شما را به دار خواهم آويخت.

دستها و پايهايتان را به خلاف يكديگر خواهم بريد و همگيتان را بر دار خواهم كرد.

سوگند می‌خورم که دستها و پاهای شما را بطور مخالف [= دست راست با پای چپ، یا دست چپ با پای راست‌] قطع می‌کنم؛ سپس همگی را به دار می‌آویزم!

ترجمه های انگلیسی(English translations)

Surely I will cut off your hands and feet on opposite sides, and then I will surely crucify all of you.’

I will certainly cut off your hands and your feet on opposite sides, then will I crucify you all together.

Surely I shall have your hands and feet cut off upon alternate sides. Then I shall crucify you every one.

"Be sure I will cut off your hands and your feet on apposite sides, and I will cause you all to die on the cross."

معانی کلمات آیه

خلاف: خلاف. مخالفت، ناسازگارى، به معنى «بعد» نيز آيد. منظور از آن در آيه ، «مخالف» است.مثلا : دست راست با پاى چپ.

لاصلبنكم: صلب: دار زدن. بستن به چوب. اصل آن صلابت و محكمى است. تصليب ظاهرا براى مبالغه است.«لاصلبنكم» : حتما و يقينا شما را به شدت به دار مى زنم.[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)

لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ «124»

حتماً دست و پاهايتان را بر خلاف يكديگر (يكى از راست و يكى از چپ) قطع خواهم كرد، سپس همه‌ى شما را به دار خواهم كشيد.

قالُوا إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ «125»

(ساحران در پاسخ) گفتند: (مهم نيست، هرچه مى‌خواهى بكن) همانا ما به سوى پروردگارمان بازمى گرديم.

نکته ها

شبيه اين آيات را در سوره‌ى طه نيز مى‌خوانيم، البتّه در قرآن اشاره‌اى به عملى شدن اين تهديدها نيست، امّا به نقل روايات وتاريخ، فرعون، مؤمنان به موسى عليه السلام را قطعه قطعه كرد و به شاخه‌هاى درخت خرما آويخت. چنانكه طبرى مى‌گويد: «كانوا أوّل النّهار كفّاراً سحرة و آخر النّهار شهداء بَررَة» اوّل روز، كافرانى ساحر و آخر روز، شهيدانى نيكوكار بودند.

فرعون و فرعونيان با آن همه‌ى تداركات و سر و صدا، سرانجام تحقير شدند، «انْقَلَبُوا صاغِرِينَ»، امّا ساحران بر اثر ايمان، به رشد و سعادت رسيده و مرگ در راه عقيده‌ى حقّ را بر زندگى تحت سلطه‌ى فرعون ترجيح دادند. «إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ»

پیام ها

1- خشونت و تهديد، از حربه‌هاى زورگويان وقدرتمندان است. «لَأُقَطِّعَنَّ»

2- طاغوت‌ها، براى جلوگيرى از نفوذ انديشه‌هاى اصلاحى و انقلابى، پيشتازان انقلاب را تهديد، شكنجه و به قتل مى‌رسانند. «لَأُصَلِّبَنَّكُمْ»

3- انسان، محكوم نظام‌ها و محيطها نيست و با ايمان و اراده مى‌تواند در برابر همه‌ى آنها مقاومت كند. «لَأُقَطِّعَنَ‌- قالُوا»

4- آنكه با بصيرت ايمان آورد، با امواج مختلف دست از ايمان بر نمى‌دارد و از تهديد نمى‌ترسد. «قالُوا إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا» آرى ايمان، انسان را دگرگون و ظرفيّت او

جلد 3 - صفحه 144

را بالا مى‌برد. ساحرانى كه ديروز در انتظار پاداش فرعون بودند، امروز به خاطر ايمان، آن چيزها برايشان ارزشى ندارد.

5- مرگ در راه حقّ، بهتر از زندگى در راه باطل است. «إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ»

6- سابقه‌ى بد را نبايد ملاك قرار داد، گاهى چند ساحر و كافر با يك تحوّل، ايمان آورده و از مؤمنان ديگر سبقت مى‌گيرند. «إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ»

7- در شيوه‌ى تبليغ، از جوانمردى‌هاى گذشتگان ياد كنيم. قالُوا ...

8- ايمان به معاد ويادآورى آن در مقابل خطرها وتهديدها، انسان را بيمه مى‌كند. «إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ» چنانكه به فرعون گفتند: هر كارى انجام دهى، سلطه‌ى تو تنها در محدوده‌ى اين دنياست. «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا» «1»

9- از هدايت افراد منحرف حتّى رهبران آنها مأيوس نشويم، چه بسا توبه كرده و يك دفعه عوض شوند. «قالُوا إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ»



پانویس

  1. تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی

منابع

مسابقه از خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه