طی الأرض
«طیّ الأرض» از امور خارقالعاده و نوعى كرامت است، كه انسان میتواند به جاى طى كردن و پيمودن مسافتى طولانى، در یک لحظه به هر جای زمین برود. طىّ الارض یکی از نشانههای اقتدار ولایی اولیای خدا است، که نتیجه تهذیب نفس و رسیدن به مقام ولایت تکوینی و تصرف در عالم طبیعت میباشد.
مفهوم طیّالأرض
«طیّ الارض» از امور خارق العاده و غیر عادی است[۱] و در تعریف آن اقوال متعددی وجود دارد، از جمله اینکه به معنای «در لحظهای به هر جای زمین رفتن» است.[۲] طیّ الأرض، نوعى معجزه و كرامت است، كه به جاى پيمودن و طى كردن مسافتى طولانى، زمين در زير پاى شخص پيچيده گردد و در مدّتى اندک به مقصد رسد.[۳]
طبق نظریه دیگری بر اساس ریاضت روح، طیّ الارض زمانی حاصل می شود که فرد به دلیل ریاضت و مجاهدت با نفس، دارای روحی قوی بشود. در این شرایط بدن او هماهنگ و تابع روحش می شود و همانطور که روح می تواند با سرعت زیاد سیر و سلوک کند، جسم او نیز قادر خواهد شد در تمام عوالم با سرعت زیاد انتقال یابد و حرکت کند.
از علامه طباطبایی پرسیدند، حقیقت طیّ الارض چیست؟ ایشان فرمود: حقیقت آن، پیچیدن زمین در زیرگام رونده است. مرحوم سید علی قاضی استاد ما همیشه در ایام زیارتی، از نجف اشرف به کربلا مشرف میشد؛ هیچگاه کسی ندید که او سوار ماشین شود و از این راز کسی آگاه نشد، جز یک نفر از کسبه بازار ساعت، که به مشهد مقدس مشرف شده بود و مرحوم قاضی را در مشهد دیده بود و از ایشان اصلاح امر گذرنامه خود را خواسته بود، ایشان هم اصلاح کرده بودند؛ آن مرد چون به نجف آمد، افشا کرد که من آقای قاضی را در مشهد دیدم. به عبارت دیگر، طیّ الارض یعنی شخص با اراده الهی و ملکوتی در آنِ واحد، جسم و بدن خود را در مکان مبدأ، اِعدام و در مکان مقصد، ایجاد و احضار میکند.[۴]
قرآن کریم نیز در داستان حضرت سلیمان علیه السلام و ملکه سبا به این مسئله اشاره کرده است: وقتی که ملکه سبا با عدهای از اشراف قومش تصمیم گرفتند به سوی سلیمان بیایند و شخصاً این مساله مهم را بررسی کنند که سلیمان چه آیینی دارد؟ این خبر از هر طریقی که بود به سلیمان رسید و او تصمیم گرفت در حالی که ملکه و یارانش در بین راهند، قدرت نمایی شگرفی کند تا آنها را بیش از پیش به واقعیت اعجاز خود آشنا و در مقابل دعوتش تسلیم سازد. لذا رو به اطرافیان خود کرد و گفت: ای گروه بزرگان کدام یک از شما تخت او را پیش از آنکه همگی به حالت تسلیم نزد من آیند، برایم می آورد؟ «قالَ یا أَیهَا الْمَلَؤُا أَیکمْ یأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یاتُونِی مُسْلِمِینَ».[۵]
در اینجا دو نفر اعلام آمادگی کردند که یکی از آنها عجیب و دیگری عجیبتر بود. نخست «عفریتی از جن» که رو به سلیمان کرد و گفت: من تخت او را پیش از آن که مجلس تو پایان گیرد و از جای برخیزی نزد تو میآورم؛ «قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیک بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِک وَ إِنِّی عَلَیهِ لَقَوِی أَمِینٌ»؛ من این کار را با زحمت انجام نمیدهم و در این امانت گران قیمت نیز خیانتی نمیکنم، چرا که من نسبت به آن توانا و امینم.[۶]
دومین نفر مرد صالحی بود به نام آصف بن برخیا که آگاهی قابل ملاحظهای از کتاب الهی داشت. چنان که قرآن در حق او میگوید: «کسی که علم و دانشی از کتاب داشت، گفت: من تخت او را قبل از یک چشم بر هم زدن، نزد تو خواهم آورد»!! «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتابِ أَنَا آتِیک بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیک طَرْفُک».[۷] و هنگامی که سلیمان با این امر موافقت کرد او با طیّ الارض تخت ملکه سبا را در یک «طرفة العین» نزد او حاضر کرد و وقتی سلیمان آن را نزد خود مستقر دید، زبان به شکر پروردگار گشود.[۸]
در آیات مزبور، مبدأ قدرت و عامل توانمندی اولی یعنی جن بیان نشده، ولی منشأ اقتدار دومی که مقداری از علم الکتاب بود بیان شده است. این «علم من الکتاب» کلمات و الفاظ نیست تا با صرف خواندن تخت آورده شود، زیرا مفاهیم و معانی ذهنی، آن قدرت را ندارد که در نظام عینی و خارجی اثر بگذارند؛ چون در نظام خارج که نظام علّی و معلولی است، علت فاعلی باید قویتر از معلول و فعل باشد؛ بله آن نفسی که به معارف و معانی حقیقی آن کلمات متصف شده است، دارای جنبه ملکوتی است و میتواند چیزی را با طیّ الارض جا به جا کند.
اسم اعظم نیز که با آن میتوان در جهان خارج تصرف نمود، لفظ یا مفهوم ذهنی نیست. بلکه مقامی است که اگر انسان به آن مقام بار یافت، میتواند در نظام خارج اثر گذارده، و مثلا مردهای را زنده و یا طیّ الارض کند؛ نه با تلفظ یک کلمه یا تصور یک مفهوم ذهنی. بر این اساس است که در بعضی ادعیه به خدای سبحان عرض میکنیم: خدایا تو را به اسمی سوگند میدهیم که با آن اسم، کوهها بلند، زمین گسترده و دریا موّاج شده است؛ «بِاسم ربّک الذی خلقتَ العرش... الکرسی، الارواح».[۹] یعنی ما را به حقیقت آن اسماء که باعث تحقق حقایق در نظام عینی هستند، برسان و مظهر آنها قرار ده.
پس اگر گفته میشود: «شخصی که تخت ملکه سبا را از نقطهای دور با طیّ الارض به حضور حضرت سلیمان آورد، از اسم اعظم آگاه بود و از آن مدد گرفت»، منظور آن نیست که او با تلفظ بعضی از الفاظ یا تصور برخی مفاهیم ذهنی توان آن کار عجیب را داشت، بلکه این گونه از امور به قدرت روح و میزان بهرهمندی از ولایت تکوینی و سلطه بر نظام تکوین برمیگردد و بر اذن خدا و مظهر اسم خدا شدن میسر است؛ یعنی در حقیقت خداست که با زبان مظهر خود سخن میگوید و با دست مظهر خودکار غیبی میکند.[۱۰]
رسیدن به مرحله طیّالأرض
تا کسی به مقام ولایت تکوینی نرسد و اقتدار ولایی در او شکوفا نشود، قدرت تصرف در طبیعت را ندارد و نمی تواند طیّ الارض و مانند آن را انجام دهد؛ بنابراین ریشه اینگونه رفتارهای قدرتی، در نیروی ولایت تکوینی و احراز مقام خلافت الهی است. به بیان دیگر، کسی قادر بر انجام آن است که دارای قدرتی مافوق طبیعی باشد و بتواند سلسلهی علل طبیعی را در تحت قدرت خود درآورد.[۱۱]
تحصیل قدرت مافوق طبیعی و به تسخیر در آوردن سلسلۀ علل طبیعی و به اصطلاح قدرت یافتن بر تصرف در مادۀ کائنات، نیازمند به کسب مقدماتی است که مهمترین آنها تحصیل معرفت نفس است؛ یعنی به آن درجهای از درک و علم برسد که بداند، اولاً: نفس او و همه موجودات به غیر از خداوند، هیچ استقلال وجودی و افعالی ندارند و در این عالم مستقلاً کارهای نیستند و هیچ حرکت و فعلی بدون اراده و مشیت و اذن خداوند تحقق نمییابد. ثانیاً: نفس انسانی هر چند مستقلاً و از نزد خود چیزی نیست و قدرت بر انجام فعلی ندارد، ولی به اراده و مشیت و اذن الهی، قوه و استعداد آنرا دارد که محل تجلی و ظهور اسماء و صفات و افعال حضرت حق گردد.
دستیابی به مقام مظهریت خداوند و فعلیت یافتن این قوه و استعداد، از یک طرف مشروط به پاکسازی و پالایش درون انسان از آلودگیها و انجام دستورات شرایع الاهی است؛ یعنی افکار و خیالات باطله و انگیزههای نادرست و افعال ناروا را از ساحت وجود خود پاک سازد؛ و از طرف دیگر، منوط به آراستگی به خصال نیک است؛ یعنی حقیقت وجود و قلب و روح خود را به صفات الاهی متصف کند و افکار و انگیزهها و افعال خود را به صفات حمیده آراسته گرداند و نفس قدسی پیدا کند. به عبارت جامعتر، قرب الهی پیدا کند و با این تقرب الی الله، صاحب اسم اعظم خداوند گردد و به ولایت تکوینی دست یابد، که در پرتو آن قدرتی پیدا میکند که میتواند در مادۀ کائنات تصرف کند و تمام موجودات عالم عناصر مقابل روح قوی او تابع و تسلیم خواهند بود. در حقیقت، طیّ الارض، یکی از آثار و ثمرات قدرت روحی و بروز و ظهور نفس قدسی او خواهد بود.[۱۲]
پیشوایان دینی با بیان راههای وصول به مراتب عالی نفس انسانی، افراد مستعد را برای طی نمودن مراحل سیر و سلوک ترغیب و تشویق نمودند که یکی از آنها حدیث معروف «قُرب نوافل» -از احادیث قدسی- است؛: «... وَمَا يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَإِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ، وَلِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ، وَيَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا، إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ، وَإِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ»؛[۱۳] ... هيچيك از بندگانم به من تقرب نجويد با عملي كه نزد من محبوبتر باشد از آنچه بر او واجب كردهام؛ و بهدرستي كه بهوسيله نافله به من تقرب ميجويد تا آنجا كه من دوستش ميدارم و چون دوستش دارم، آنگاه گوش او ميشوم كه با آن ميشنود و چشمش ميشوم كه با آن ميبيند و زبانش ميگردم كه با آن سخن ميگويد و دستش ميشوم كه به آن ميگيرد. اگر بخوانَدَم، اجابتش ميكنم و اگر خواهشي از من كند، به او ميدهم.
همچنین توصیه های مختلفی از بزرگان دین برای رسیدن به مقام طیّ الارض شده است، از جمله: مداومت در خواندن سوره توحید، خواندن ذکر یونسیه (لا إلهَ الّا أنتَ سبحانَک انّی کنتُ مِن الظالمین)، خواندن سوره ص در نماز وتر، گفتن ذکر «یا خیرَ حَبیبٍ و مَحبوب».
پانویس
- ↑ سید محمدحسین حسینی تهرانی، مهر تابان، ص۱۸۲-۱۸۳.
- ↑ فیض کاشانی، راه روشن (ترجمه المحجة البیضاء)، ج۱، ص۳۲، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، چاپ اول، ۱۳۷۲ش.
- ↑ فرهنگ معين.
- ↑ ر.ک: سید محمدحسین حسینی تهرانی، یادنامه علامه طباطبایی، مهرتابان، نشر باقرالعلوم، بیتا، ص۱۷۶-۱۸۲.
- ↑ سوره نمل، ۳۸.
- ↑ سوره نمل، ۳۹.
- ↑ سوره نمل، ۴۰.
- ↑ ر.ک: مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بهمن ماه ۱۳۶۲، ص۴۶۸-۴۶۹.
- ↑ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۸۵، ص۳۶.
- ↑ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، سیره پیامبران علیهم السلام در قرآن، قم، نشر الاسراء، ۱۳۷۶، ص۲۷۹-۲۸۰، با اندکی تصرف.
- ↑ سید محمدحسین حسینی تهرانی، مهر تابان، ص۱۸۲-۱۸۳.
- ↑ سید یوسف ابراهیمیان، ارمغان آسمان (شرح بر کتاب انسان در عرف عرفان)، حسن حسن زاده آملی، ص۵۲۶-۵۳۴.
- ↑ خالد برقی، المحاسن، تحقیق محدث ارموی، ج۱، ص۲۹۱، قم، دارالکتب الإسلامیة، چاپ دوم، ۱۳۷۱ق؛ محمد کلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج۲، ص۳۵۲، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.




