|
|
| سطر ۵۰: |
سطر ۵۰: |
| | | | |
| | يفترون: افتراء: جعل دروغ. فرى در اصل به معنى قطع است (قاموس قرآن).<ref>تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی</ref> | | يفترون: افتراء: جعل دروغ. فرى در اصل به معنى قطع است (قاموس قرآن).<ref>تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی</ref> |
| − | ==تفسیر آیه== | + | == تفسیر آیه == |
| − | <tabber> | + | <tafsir sura="5" ayeh="103" /> |
| − | تفسیر نور=
| |
| | | | |
| − | ===تفسیر نور (محسن قرائتی)===
| |
| | | | |
| − | {{ نمایش فشرده تفسیر|
| |
| − | ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ «103»
| |
| | | | |
| − | خداوند، دربارهى هيچ بحيره (حيوان گوش شكافته) و هيچ سائبه (حيوانى كه به خاطر زاد و ولد زياد او را آزاد كردهاند) و هيچ وصيله (حيوان نرى كه متّصل به ماده، دو قلو به دنيا آمده باشد) و هيچ حام (شتر نرى كه ده بار براى جفت گيرى از آن استفاده شده باشد) حكمى نكرده است (و شما را از استفادهى گوشت و باركشى آن منع نفرموده و اين ممنوعيّتها خرافات زمان جاهلى است)، ولى كافران بر خدا دروغ مىبندند و بيشتر آنان اهل تعقّل نيستند.
| |
| − |
| |
| − | ===نکته ها===
| |
| − |
| |
| − | قرب به خداوند بايد از راههاى صحيح و معقول باشد. با هر نذرى يا از هر راهى نمىتوان به خدا نزديك شد.
| |
| − |
| |
| − | مردم جاهلى مىپنداشتند با رها كردن حيوانات ياد شده، به خدا يا بتان نزديك مىشوند.
| |
| − |
| |
| − | نظير اين احترام به حيوانات را هنوز در كشور هند دربارهى گاو مشاهده مىكنيم.
| |
| − |
| |
| − | رها كردن و بلا استفاده گذاردن حيوان جايز نيست، چه رسد به رها شدن انسان.
| |
| − |
| |
| − | در روايت آمده است: «بحيرة» به شترى مىگويند كه پنج شكم زاييده باشد، اگر پنجمى ماده بود، گوشش را چاك مىزدند و خوردن گوشت آن را حرام مىدانستند. «1»
| |
| − |
| |
| − | امام صادق عليه السلام فرمود: «در زمان جاهليت اگر شتر دو قلو مىزاييد مىگفتند: «وصيلة» و ذبح و خوردن گوشت آن شتر را حرام مىدانستند و اگر شتر ده شكم مىزاييد مىگفتند:
| |
| − | «سائبة» است و در اين صورت سوار شدن و خوردنش را حرام مىدانستند و «حام»، شترى بود كه به عنوان «فحل» از آن استفاده مىكردند كه ذبح آن را نيز حلال نمىدانستند». «2»
| |
| − | -----
| |
| − | «1». وسائل، ج 25، ص 61.
| |
| − |
| |
| − | «2». وسائل، ج 25، ص 61.
| |
| − |
| |
| − | جلد 2 - صفحه 383
| |
| − |
| |
| − | ===پیام ها===
| |
| − |
| |
| − | 1- دين را بايد از خرافات و بدعتها پاك نمود. «ما جَعَلَ اللَّهُ»
| |
| − |
| |
| − | 2- تا از سوى خدا، قانونى نسبت به تحريم حيوانات وضع نشده، اصل حلال بودن آنهاست. «ما جَعَلَ اللَّهُ»
| |
| − |
| |
| − | 3- انتساب اتلاف مال و رها كردن حيوان نوعى افترا به خدا و حرام است.
| |
| − | «يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ»
| |
| − |
| |
| − | 4- ريشهى احكام الهى مصالح واقعى است، امّا خرافات، ريشه در جهل و بىعقلى دارد. «لا يَعْقِلُونَ»
| |
| − |
| |
| − | 5- اگر اكثريّت جامعه اهلتعقّل باشند، بدعتها رشد نمىكند. «أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ»
| |
| − | }}
| |
| − |
| |
| − | |-|
| |
| − | اثنی عشری=
| |
| − |
| |
| − | ===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===
| |
| − |
| |
| − | {{نمایش فشرده تفسیر|
| |
| − |
| |
| − |
| |
| − | ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (103)
| |
| − |
| |
| − | شأن نزول «1»- مشركين چون شتر ايشان پنج شكم زائيد، اگر بطن آخر نر بود گوش او را شكافته از سوارى و دوشيدن و بار كردن او منع، و از آب و علف دور نكردى و آن را «بحيره» مىگفتند. و اگر شخصى مريض يا مسافر داشتى به جهت سلامتى آن دو، گفتى: «هذه سائبة» و در همه چيز حكم «بحيره» داشتى. و اگر بطن هشتم گوسفند، ماده بود مىگفتند از ما، و اگر نر بود مىگفتند تعلق به خدا دارد، آن را ذبح؛ و اگر نر و ماده بود نر را نمىكشتند و براى ماده گذاشته آن را وصيله مىگفتند، و زنان شير او را نمىخوردند. و فحلى كه ده سال شتر را آبستن ساختى، مىگفتند پشت خود را حمايت كرد آن را حام مىگفتند، و ديگر با او سوارى نمىكردند؛ خداى تعالى ردّ سخن آنها فرمود:
| |
| − |
| |
| − | ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ: قرار نداده و امر نفرموده خداى تعالى و مقرر نساخته هيچ چيز را از شتر گوش شكافته وَ لا سائِبَةٍ: نه شترى كه به چرا واگذاشته. وَ لا وَصِيلَةٍ: و نه گوسفندى كه ببرادر پيوسته بود. وَ لا حامٍ: و نه حمايت كننده پشت خود و نگهدارنده آن. حاصل آيه رد آن چيزى است كه اهل
| |
| − |
| |
| − | «1» مجمع البيان ج 2 ص 252.
| |
| − |
| |
| − | تفسير اثنا عشرى، ج3، ص: 191
| |
| − |
| |
| − | جاهليت مبتدع آن بوده وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا: و لكن آن كسانى كه كافر شدند.
| |
| − |
| |
| − | مانند عمرو بن لحىّ و امثال او يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ: افترا كنند بر خدا دروغ را كه تحريم اينها را به ذات او نسبت دهند وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ: و بيشتر كافران تعقل نمىكنند و نمىدانند حلال و حرام را و در تحقيق آن عقل را كار نفرمايند، بلكه به تقليد طريق گذشتگان راه مىروند و يا اكثر آنها امر او را نمىدانند. و در اين اشعار است به آنكه بعضى از ايشان عارف بودند بر بطلان اين قول، و ليكن حب رياست و تقليد آباء مانع اعتراف بود.
| |
| − |
| |
| − | تنبيه- «وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا- الخ» دال است بر آنكه كسانى كه افترا و مجعولات كاذبه را نسبت به حضرت ذو الجلال مىدهند، رشحهاى از كفر در قلب آنها رسوخ يافته و مرتكب كبيرهاى شدهاند. در كافى- قال عليه السّلام:
| |
| − |
| |
| − | الكذب على اللّه و على رسوله من الكبائر. و قال: انّ الكذّاب يهلك بالبيّنات و يهلك اتباعه بالشّبهات «1» فرمود حضرت صادق عليه السّلام: دروغ بر خدا و رسول از كبائر است، و فرمود: دروغگو هلاك شود به بينات و هلاك شوند پيروان او به شبهات.
| |
| − |
| |
| − |
| |
| − | }}
| |
| − | |-|
| |
| − | روان جاوید=
| |
| − | ===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===
| |
| − | {{نمایش فشرده تفسیر|
| |
| − | ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (103)
| |
| − |
| |
| − | ترجمه
| |
| − |
| |
| − | قرار نداد خدا ناقه گوش دريده و نه واگذاشته و نه پيوسته و نه شتر حمايت كننده ولى آنانكه كافر شدند افترا مىبندند بخدا دروغ را و بيشتر آنها تعقل نمىكنند.
| |
| − |
| |
| − | تفسير
| |
| − |
| |
| − | بحيره گفتهاند ناقه است كه گوش آنرا ميدريدند براى آنكه پنج شكم زائيده بود و شكم پنجمى او نر بوده و انتفاع از آنرا جائز نميدانستند و در معانى فرموده روايت شده است كه اين كار را براى آن مىكردند كه آن ناقه شكم پنجم مادرش بوده و گوشت و شير آنرا تا زنده بود بر زنان حرام مىدانستند و از حضرت صادق (ع) نقل نموده كه سائبه ناقه را مىگفتند كه ده شكم زائيده بود و سوارى و گوشت آنرا حرام مىدانستند و وصيله ناقه را مىگفتند كه در يك شكم دو بچه زائيده كه كشتن و خوردن گوشت آنرا حرام مىدانستند و حامى شترى را مىگفتند كه براى كشيدن روى ماده مهيّا مىكردند و با او هم معامله حرمت مينمودند و تفاسير ديگرى هم براى اينها نقل نموده كه اجمالش آنستكه اينها القاب انعامى هستند كه انتفاعات آنها را تماما يا بعضا حرام مىدانستند و ميگفتند اين گوش دريده است و اين واگذاشته است بحال خود و اين واصل است بحدّش و اين حمايت كننده است از ظهرش و امثال اين مزخرفات معموله در زمان جاهليت و اسلام تمام اينها را ابطال فرمود چنانچه در اين آيه تصريح شده است كه اينها افتراى دروغ بخدا بستن است و ناشى از جهالت و عدم تعقل است كه اين امور اسباب احترام حيوان نميشود و احترام حيوان صرف نمودن آن است در آنچه خداوند براى آن خلق فرموده است آنحيوانرا و بيشتر كفار مقلد پيشينيان و رؤساء خودشانند كه آنها براى حبّ رياست اين قبيل بدعتها را در دين مىگذارند و در مجمع از پيغمبر (ص) روايت نموده كه عمرو بن يحيى بن قمعة بن جندب پادشاه مكه بود و او اول كسى بود كه دين اسمعيل (ع) را تغيير داد و مردم را به بتپرستى وادار كرد و اين چهار اسم مذكور در آيه و احكام آنها را وضع نمود و من او را
| |
| − |
| |
| − | جلد 2 صفحه 281
| |
| − |
| |
| − | در جهنم ديدم كه اهل آتش از بوى او متأذى بودند ..
| |
| − | }}
| |
| − | |-|
| |
| − | اطیب البیان=
| |
| − | ===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===
| |
| − | {{نمایش فشرده تفسیر|
| |
| − | ما جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفتَرُونَ عَلَي اللّهِ الكَذِبَ وَ أَكثَرُهُم لا يَعقِلُونَ (103)
| |
| − |
| |
| − | خداوند قرار نداده حكيم از براي بحيره و سائبه و وصيله و حام و لكن كساني که كافر هستند افتراء و دروغ بر خدا ميبندند و اكثر آنها عقل ندارند و تعقل نميكنند آنچه استفاده ميشود از خارج اينكه كفار زمان جاهليت احكام خاصي بر اينکه چهار صنف از حيوانات جعل كرده بودند و نسبت بجعل الهي ميدادند خداوند سلب اينکه نسبت را ميفرمايد که حكم خاصي براي آنها جعل نشده و افتراء و كذب محض است و در موضوع اينکه چهار صنف حيوان اختلاف شديدي است بين مفسرين و در
| |
| − |
| |
| − | جلد 6 - صفحه 483
| |
| − |
| |
| − | اخبار غير معتبره و در كتب لغت بعضي گفتند بحيره شتري است که چند شكم زائيده تا پنج شكم گوش او را شق ميكردند اگر شكم پنجم نر بوده بر زنها حرام بوده شير و گوشت او و اگر ماده بوده بر آنها حلال.
| |
| − |
| |
| − | و سائبه شتري است که انسان نذر ميكرد که اگر شكار پيدا كردم يا از سفر سالم آمدم شترم را آزاد ميكنم و ديگر اينکه شتر حرام ميشد و كسي هم حق ممانعت از آب و گياه او را نداشته.
| |
| − |
| |
| − | و وصيله شتري بود که دو بچه ميآورد در يك حمل نر و ماده.
| |
| − |
| |
| − | و حام گوسفند يا شتري که ده شكم بزايد ديگر انتفاع بآن نميبردند و اقوال ديگري هم گفتند لكن چون ما مدرك معتبري در دست نداريم و تمام اينکه اقوال را هم تفسير برأي ميدانيم و از آن طرف هم محل ابتلاء فعلي نيست براي مسلمين و خلاصه اينكه اينکه چهار قسم مثل باقي اقسام حلال است انتفاع بآنها و آنچه در جاهليت معمول بوده و نسبت بخدا ميدادند افتراء محض و كذب صريح است و اينها يا از روي عمد و عناد بدعت ميگذاردند که در اقليت بودند يا از روي جهل و كم عقلي و ناداني که در اكثريت بودند و اللّه العالم بما قال.
| |
| − | }}
| |
| − | |-|
| |
| − | برگزیده تفسیر نمونه=
| |
| − |
| |
| − | ===برگزیده تفسیر نمونه===
| |
| − | {{نمایش فشرده تفسیر|
| |
| − | (آیه 103)
| |
| − |
| |
| − | در این آیه، اشاره به چهار «بدعت» نابجا شده که در میان عرب جاهلی معمول بود، آنها بر پارهای از حیوانات به جهتی از جهات علامت و نامی گذارده و خوردن گوشت آن را ممنوع می ساختند و یا حتی خوردن شیر و چیدن پشم و سوار شدن بر پشت آنها را مجاز نمی شمردند، یعنی عملا حیوان را بلااستفاده و بیهوده رها می ساختند.
| |
| − |
| |
| − | قرآن مجید می گوید: «خداوند هیچ یک از این احکام را به رسمیت نمی شناسد، نه بحیرةای قرار داده و نه سائبة و نه وصیلة و نه حام (ما جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِیرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِیلَةٍ وَ لا حامٍ).
| |
| − |
| |
| − | و اما توضیح این چهار نوع حیوان:
| |
| − |
| |
| − | 1- بحیره به حیوانی می گفتند که پنج بار زاییده بود و پنجمین آنها ماده و به روایتی نر بود، گوش چنین حیوانی را شکاف وسیعی می دادند و آن را به حال خود آزاد می گذاشتند و از کشتن آن صرف نظر می کردند.
| |
| − |
| |
| − | 2- سائبه شتری بوده که دوازده- و به روایتی ده- بچه می آورد، آن را آزاد می ساختند و حتی کسی سوار بر آن نمی شد، تنها گاهی از شیر آن می دوشیدند و به می همان می دادند.
| |
| − |
| |
| − | 3- وصیله به گوسفندی می گفتند که هفت بار فرزند می آورد و به روایتی به گوسفندی می گفتند: که دوقلو می زایید، کشتن چنان گوسفندی را نیز حرام می دانستند.
| |
| − |
| |
| − | 4- حام به حیوان نری می گفتند که ده بار از آن برای تلقیح حیوانات ماده استفاده می کردند و هر بار فرزندی از نطفه آن به وجود می آمد.
| |
| − |
| |
| − | کوتاه سخن این که منظور حیواناتی بوده که در واقع خدمات فراوان و مکرری به صاحبان خود از طریق «انتاج» می کردند، و آنها هم در مقابل یک نوع احترام و آزادی بر این حیوانات قائل می شدند.
| |
| − |
| |
| − | سپس می فرماید: «افراد کافر و بت پرست اینها را به خدا نسبت می دادند و می گفتند: قانون الهی است» (وَ لکنَّ الَّذِینَ کفَرُوا یفتَرُونَ عَلَی اللّهِ الکذِبَ).
| |
| − |
| |
| − | «و اکثر آنها در این باره کمترین فکر و اندیشه ای نمی کردند و عقل خود را به کار نمی گرفتند» بلکه کورکورانه از دیگران تقلید می نمودند (وَ أَکثَرُهُم لا یعقِلُونَ).
| |
| − |
| |
| − | }}
| |
| − | |-|
| |
| − |
| |
| − | سایر تفاسیر=
| |
| − | سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:
| |
| − |
| |
| − | ==تفسیر های فارسی==
| |
| − | ==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=5 |آیه=103}}===
| |
| − | ==={{تفسیر خسروی|سوره=5 |آیه=103}}===
| |
| − | ==={{تفسیر عاملی|سوره=5 |آیه=103}}===
| |
| − | ==={{تفسیر جامع|سوره=5 |آیه=103}}===
| |
| − |
| |
| − | ==تفسیر های عربی==
| |
| − | ==={{تفسیر المیزان|سوره=5 |آیه=103}}===
| |
| − | ==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=5 |آیه=103}}===
| |
| − | ==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=5 |آیه=103}}===
| |
| − | ==={{تفسیر الصافی|سوره=5 |آیه=103}}===
| |
| − | ==={{تفسیر الکاشف|سوره=5 |آیه=103}}===
| |
| − | </tabber>
| |
| | | | |
| | ==پانویس== | | ==پانویس== |