|
|
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده) |
| سطر ۴۱: |
سطر ۴۱: |
| | </tabber> | | </tabber> |
| | ==معانی کلمات آیه== | | ==معانی کلمات آیه== |
| − | «صَرَّةٍ»: فریاد. واویلا (نگا: هود / ). «صَکَّتْ»: سیلی زد. چک زد. «عَجُوزٌ عَقِیمٌ»: (نگا: هود / ).
| + | *'''صرة''': جماعتى منضم به هم، گويى جمع شده و در يك ظرف قرار گرفتهاند به معنى صيحه يا صيحه شديد نيز آمده است. |
| | + | *'''صكت''': صكّ: ضرب و دفع. طبرسى فرموده: صكّ زدن چيزى است با چيز عريض.<ref>تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج10، ص338</ref> |
| | | | |
| | == تفسیر آیه == | | == تفسیر آیه == |
| − | <tabber> | + | <tafsir sura="51" ayeh="29" /> |
| − | تفسیر نور=
| |
| | | | |
| − | ===تفسیر نور (محسن قرائتی)===
| |
| | | | |
| − | {{ نمایش فشرده تفسیر|
| |
| − | فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ «28»
| |
| | | | |
| − | پس ابراهيم از (غذا نخوردن) مهمانان در درون خود احساس ترس كرد، آنان به او گفتند: نترس (ما فرشتگان الهى هستيم) وآنگاه او را به نوجوانى دانا بشارت دادند.
| |
| − |
| |
| − | فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ «29»
| |
| − |
| |
| − | پس همسر ابراهيم (با شنيدن مژده فرزند) فريادكنان پيش آمد و به صورت خود زد و گفت: پيرزنى نازا (چگونه صاحب فرزند شود)؟!
| |
| − |
| |
| − | تفسير نور(10جلدى)، ج9، ص: 255
| |
| − |
| |
| − | قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ «30»
| |
| − |
| |
| − | (فرشتگان به ابراهيم) گفتند: پروردگار تو اينگونه گفته والبتّه او حكيم و داناست.
| |
| − |
| |
| − | ===نکته ها===
| |
| − |
| |
| − | «أوجس» از «ايجاس» به معناى احساس امرى در درون است. «خِيفَةً» از «خوف» به معناى ترس است و تنوين آن، تنويع و براى بيان نوع است، يعنى نوعى ترس ابراهيم را فرا گرفت. «صَرَّةٍ» در اينجا به معناى داد و فرياد است. «صك» به معناى ضربه محكم و سيلى، «عَجُوزٌ» به معناى عاجز و پير و «عَقِيمٌ» به معناى نازا است.
| |
| − |
| |
| − | ساره، همسر اول حضرت ابراهيم نازا بود و لذا ابراهيم، هاجر را به همسرى گرفت. امّا خداوند به هنگام پيرى اين زن، بشارت فرزند به او مىدهد و او كه پذيرش چنين امرى برايش مشكل است، ناله و فرياد بر مىآورد كه من در جوانى نازا بودم، اكنون كه پير شدهام و به طور طبيعى هيچ زمينهاى براى فرزنددار شدنم نيست، چگونه فرزنددار شوم؟!
| |
| − |
| |
| − | اين آيات مربوط به فرزنددار شدن حضرت ابراهيم از طريق ساره و منظور از «غلام عليم» اسحاق است. البتّه در آيه 101 سوره صافّات، بشارت تولّد اسماعيل از طريق هاجر، با تعبير «غلام حليم» آمده است.
| |
| − |
| |
| − | آن ترسى مورد انتقاد است كه ترس از دشمن و در جبههگيرى مقابل كفر باشد وگرنه ترس و نگرانى طبيعى كه براى هر انسانى به طور ناخود آگاه پيدا مىشود، براى انبيا عيب نيست.
| |
| − |
| |
| − | ===پیام ها===
| |
| − |
| |
| − | 1- روحيات و رفتار خوشايند و ناخوشايند مهمان بايد مورد توجه ميزبان باشد.
| |
| − | «فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً»
| |
| − |
| |
| − | 2- انبيا از جنس بشر بودهاند و مثل ساير مردم گاهى ترس و نگرانىهايى پيدا مىكردند. «فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً» (نخوردن غذا نشانه به اصطلاح نمكگير نشدن و نوعى دشمنى است)
| |
| − |
| |
| − | 3- هر رفتار و حركتى هرچند ساده و كم اهميّت (همچون غذا نخوردن)، اگر
| |
| − |
| |
| − | جلد 9 - صفحه 256
| |
| − |
| |
| − | موجب نگرانى ديگران شود، بايد به نوعى جبران شود تا نگرانى برطرف گردد. «أَ لا تَأْكُلُونَ- فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً- لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ»
| |
| − |
| |
| − | 4- كمال فرزند، به علم و دانش است. «بِغُلامٍ عَلِيمٍ»
| |
| − |
| |
| − | 5- انبيا، گاهى از طريق فرشتگان از آينده با خبر مىشدند. «بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ»
| |
| − |
| |
| − | 6- زن، موجودى احساسى و عاطفى است و در مقابل آنچه مىشنود معمولًا خيلى زود عكس العمل نشان مىدهد. «فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ»
| |
| − |
| |
| − | 7- مرد نبايد مانع بروز احساسات طبيعى زن شود. «فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ» (حضرت ابراهيم مانع ابراز احساسات همسرش نشد)
| |
| − |
| |
| − | 8- قدرت خداوند محدوديّت ندارد. از پيرمرد و پيرزنى نازا، فرزندى با استعداد به دنيا مىآورد. بِغُلامٍ عَلِيمٍ ... عَجُوزٌ عَقِيمٌ
| |
| − |
| |
| − | 9- اراده خداوند، بر عوامل طبيعى حاكم است. قالُوا كَذلِكَ ...
| |
| − |
| |
| − | 10- دادنها وندادنهاى الهى، همه عالمانه و حكيمانه است. «إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ» (خداوند در جوانى به ابراهيم و همسرش فرزند نمىدهد و در پيرى، پسرى مىدهد كه پيامبر مىشود.)
| |
| − |
| |
| − | جلد 9 - صفحه 257
| |
| − | }}
| |
| − |
| |
| − | |-|
| |
| − | اثنی عشری=
| |
| − |
| |
| − | ===تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)===
| |
| − |
| |
| − | {{نمایش فشرده تفسیر|
| |
| − |
| |
| − |
| |
| − | فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ «29»
| |
| − |
| |
| − | چون ملائكه اين بشارت را دادند:
| |
| − |
| |
| − | فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ: پس روى به خانه نهاد زوجه حضرت ابراهيم عليه السّلام يعنى ساره، فِي صَرَّةٍ: در حالتى كه فرياد كننده بود. مراد كلمه «اوه» يا
| |
| − |
| |
| − | «1» منهج الصادقين ج 9 ص 43.
| |
| − |
| |
| − | جلد 12 - صفحه 269
| |
| − |
| |
| − | «يا ويلتى» است كه در وقت تعجب گويند. مروى است كه بعد از استماع اين بشارت روى به خانه نهاد و به تعجب مىگفت: «الليليا الليليا» و اين كلمه در لغت ايشان در وقت تعظم امور مستعمل بود، در اين حال ساره حايض شد در صورتى كه سالها يائسه بود. فَصَكَّتْ وَجْهَها: پس سيلى زد به سر انگشتان به روى خود، بنا بقولى انگشتان را جمع و بر هر دو جبين خود زد و اين از عادت زنان بود در وقت تعجب. وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ: و گفت كه من پيره زنى نازايندهام پس چگونه فرزند آرم. در روايت آمده كه حضرت ابراهيم عليه السّلام در آن وقت صد و نود سال، و ساره نود و پنج سال، و هرگز نزائيده بود «1». چون وعده فرزند شنيد بسيار متعجب شد.
| |
| − |
| |
| − |
| |
| − | }}
| |
| − | |-|
| |
| − | روان جاوید=
| |
| − | ===تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)===
| |
| − | {{نمایش فشرده تفسیر|
| |
| − | هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ «24» إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ «25» فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ «26» فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ «27» فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ «28»
| |
| − |
| |
| − | فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ «29» قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ (30) قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ (31) قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ (32) لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ (33)
| |
| − |
| |
| − | مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ (34) فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (35) فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (36) وَ تَرَكْنا فِيها آيَةً لِلَّذِينَ يَخافُونَ الْعَذابَ الْأَلِيمَ (37)
| |
| − |
| |
| − | ترجمه
| |
| − |
| |
| − | آيا رسيد بتو خبر ميهمانان ابراهيم كه گرامى داشته شدگان بودند
| |
| − |
| |
| − | وقتى كه وارد شدند بر او پس سلام كردند گفت سلام بر شما گروه ناشناختگان
| |
| − |
| |
| − | پس آهسته روان شد بسوى اهل خود پس آورد گوسالهاى فربه
| |
| − |
| |
| − | پس نزديك نمود
| |
| − |
| |
| − | جلد 5 صفحه 66
| |
| − |
| |
| − | آنرا بطرف ايشان گفت آيا نميخوريد
| |
| − |
| |
| − | پس بدل گرفت از ايشان ترسى گفتند نترس و بشارت دادند او را به پسرى دانا
| |
| − |
| |
| − | پس پيش آمد زنش با فرياد پس زد بر روى خود و گفت پيرزنى نازا
| |
| − |
| |
| − | گفتند اينچنين گفت پروردگارت همانا او است درست كار دانا
| |
| − |
| |
| − | گفت ابراهيم پس چيست كار شما اى فرستادگان
| |
| − |
| |
| − | گفتند همانا ما فرستاده شديم بسوى گروهى گناهكار
| |
| − |
| |
| − | تا فرو فرستيم و بيافكنيم بر آنها سنگهائى از گل
| |
| − |
| |
| − | با آنكه نشان كرده شده باشد نزد پروردگار تو براى از حدّ در گذرندگان
| |
| − |
| |
| − | پس بيرون برديم هر كه بود در آن از مؤمنان
| |
| − |
| |
| − | پس نيافتيم در آن جز خانهاى از منقادان
| |
| − |
| |
| − | و بجا گذاشتيم در آن علامت و نشانهاى براى آنانكه ميترسند از عذاب دردناك.
| |
| − |
| |
| − | تفسير
| |
| − |
| |
| − | خداوند متعال قصّه مهماندارى حضرت ابراهيم و تعقّب آن بعذاب قوم لوط را مكرّر ذكر فرموده براى تهديد كفّار مكه چون آثار باقيه آنرا در سفر مشاهده مينمودند و عبرت نميگرفتند چنانچه در سوره اعراف و هود و حجر مفصلا بيان شد و اينجا به پيغمبر خود ميفرمايد آيا قبلا رسيد بتو خبر ميهمانهاى عزيز و محترم حضرت ابراهيم جدّ امجدت يعنى مسلما رسيده است و ما براى اهتمام بذكر آن تجديد مينمائيم وقتى كه چند نفر از ملائكه مقرّب نزد خدا بر آنحضرت وارد شدند و سلام نمودند و حضرت بوجه احسن ردّ فرمود چون آنها گفته بودند سلاما يعنى سلام ميكنيم سلام نمودنى و حضرت جواب فرمود سلام يعنى سلام بر شما و جمله اسميّه براى دلالتش بر دوام و ثبوت آكد است و ضمنا اظهار فرمود كه شما را بجا نميآورم و براى آنكه آنها مانع از آوردن غذا نشوند مخفيانه نزد اهل بيت خود رفت و گوساله فربهى كباب كرده نزد ايشان حاضر فرمود و گفت چرا ميل نمىكنيد و گفتهاند آن زمان از مواشى جز گاو چيزى نداشت و آنها از خوردن امتناع نمودند و حضرت ترسيد مبادا قصد سوئى داشته باشند ولى اظهار نفرمود و آنها متوجّه شدند و عرضه داشتند نترس ما ملائكهايم و از جانب خدا آمدهايم براى عذاب قوم لوط و بشارت دادند آن حضرت را بولادت حضرت اسحق پيغمبر از ساره خاتون براى او پس ساره زوجه دائمه آنحضرت كه تا آن تاريخ نازا بود و پيرو يائسه شده بود اقبال بايشان نمود در
| |
| − |
| |
| − | جلد 5 صفحه 67
| |
| − |
| |
| − | حاليكه از شوق فرياد ميكرد و با دست بصورت يا با انگشتان به پيشانى خود ميزد و از امام صادق عليه السّلام در مجمع راجع باين قسمت نقل نموده كه اقبال نمود در حالى كه در ميان جماعتى بود چون صرّه بمعناى جماعت هم ميباشد و قمّى ره علاوه فرموده كه پس پوشاند صورت خود را و ظاهرا زدن از روى تعجّب و پوشاندن از باب حيا باشد در هر حال پس از اقبال بملائكه گفت چگونه من اولاددار ميشوم با آنكه پير زنى نازا ميباشم و آنها گفتند خدا اين طور فرموده و افعال او بر طبق حكمت است و مصلحت بندگانرا بهتر ميداند و هر چه بفرمايد حق است و واقع خواهد شد و حضرت ابراهيم فرمود كار مهمّ شما فرستادگان خدا چيست كه جمعا در اين حدود آمدهايد عرضه داشتند ما براى عذاب قوم لوط كه مرتكب جرم بزرگى ميباشند فرستاده شديم و ضمنا مقرّر شد كه قبلا خدمت شما برسيم و سلام و بشارت را عرضه داريم و مأموريّت ما آنستكه آنها را بسنگى كه از گل ساخته و متحجّر شده و بدست قدرت الهى براى سر آنها نشان كرده شده نيست و نابود نمائيم چون آنها بكلّى از حدّ خودشان تجاوز نمودهاند پس خدا ميفرمايد ما حكم كرده بوديم بخروج هر كس كه اهل ايمان و تقوى باشد از آن آباديها كه قوم لوط منزل داشتند ولى نيافتيم يعنى نيافتند مأمورين ما در آن قرى جز يك خانوار كه لوط و دو دخترش بودند از كسانيكه منقاد و مطيع اوامر ما شدند و باقى گذارديم در آنحدود آثار منازل ويران شده را براى عبرت و تنبّه كسانيكه از عذاب خدا ميترسند نه اشخاص بىباك بىفكر كه از همه چيز غافلند و بالاخره بجزاى خود خواهند رسيد.
| |
| − | }}
| |
| − | |-|
| |
| − | اطیب البیان=
| |
| − | ===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===
| |
| − | {{نمایش فشرده تفسیر|
| |
| − | فَأَقبَلَتِ امرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّت وَجهَها وَ قالَت عَجُوزٌ عَقِيمٌ «29»
| |
| − |
| |
| − | جلد 16 - صفحه 276
| |
| − |
| |
| − | پس آمد عيال ابراهيم ساره در فرياد زدن پس زد به صورت خود و گفت پيره زن نازا و در جاي ديگر ميفرمايد وَ امرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَت فَبَشَّرناها بِإِسحاقَ وَ مِن وَراءِ إِسحاقَ يَعقُوبَ قالَت يا وَيلَتي أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعلِي شَيخاً هود آيه 74 و در آنجا توضيح دادهايم که خداوند به حضرت ابراهيم در سن پيري و شيخوخيت دو فرزند عنايت فرمود اسمعيل از هاجر و اسحق از ساره که ميفرمايد الحَمدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الكِبَرِ إِسماعِيلَ وَ إِسحاقَ ابراهيم آيه 41 و ساره در حال جواني عقيم بود و سن او رسيده بود به نود و پنجسال از ابراهيم بزرگتر بود که اينکه بشارت را شنيد ناله او بلند شد از روي تعجب.
| |
| − |
| |
| − | فَأَقبَلَتِ امرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ گفتند که الصياح يعني صيحه زد بلند فَصَكَّت وَجهَها که ضرب شديد است که به زبان ما ميگوئيم سيلي بصورتش زد.
| |
| − |
| |
| − | وَ قالَت عَجُوزٌ که من پيره زن عجوزه شدم عَقِيمٌ در زمان جواني هم عقيم بودم و اولاد نميآوردم.
| |
| − | }}
| |
| − | |-|
| |
| − | برگزیده تفسیر نمونه=
| |
| − |
| |
| − | ===برگزیده تفسیر نمونه===
| |
| − | {{نمایش فشرده تفسیر|
| |
| − | ]
| |
| − |
| |
| − | (آیه 29)- «در این هنگام همسرش جلو آمد در حالی که (از خوشحالی و تعجب) فریاد میکشید به صورت خود زد و گفت: (آیا پسری خواهم آورد در حالی که) پیر زنی نازا هستم» (فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ فَصَکَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ).
| |
| − | }}
| |
| − | |-|
| |
| − |
| |
| − | سایر تفاسیر=
| |
| − | سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:
| |
| − |
| |
| − | ==تفسیر های فارسی==
| |
| − | ==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=51 |آیه=29}}===
| |
| − | ==={{تفسیر خسروی|سوره=51 |آیه=29}}===
| |
| − | ==={{تفسیر عاملی|سوره=51 |آیه=29}}===
| |
| − | ==={{تفسیر جامع|سوره=51 |آیه=29}}===
| |
| − |
| |
| − | ==تفسیر های عربی==
| |
| − | ==={{تفسیر المیزان|سوره=51 |آیه=29}}===
| |
| − | ==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=51 |آیه=29}}===
| |
| − | ==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=51 |آیه=29}}===
| |
| − | ==={{تفسیر الصافی|سوره=51 |آیه=29}}===
| |
| − | ==={{تفسیر الکاشف|سوره=51 |آیه=29}}===
| |
| − | </tabber>
| |
| | | | |
| | ==پانویس== | | ==پانویس== |