جعفر طیار: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ویرایش)
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{خوب}}
 
{{خوب}}
−
<infotable  
+
<infotable style="border-radius: 10px;width:280px" tstyle="font-size:18px;background:#B4A1FF;border-radius: 3px;" title="جعفر بن ابی طالب (طیّار)" cellpadding="5" cellspacing="6" titlestyle="background:#FFF6E4;text-align:center;border-radius: 10px;width:80px" valuestyle="background:#FFF6E4;text-align:center;border-radius: 10px;" info="|نام کامل = جعفر بن ابی طالب |لقب = طیار و ذوالجناحین |زادگاه = مکه |مهاجر/انصار = مهاجر |نسب = قریشی از بنی هاشم |شهادت = جمادی الاولی سال هشتم هجری |نحوه شهادت = در جنگ موته |مدفن = موتۀ اردن" />
  
−
style="border-radius: 10px;width:280px"
+
جعفر بن‌ ابی‌طالب‌، کنیه‌اش‌ ابوعبداللّه‌ و ملقب به «طیّار»، پسرعموی‌ [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی‌ اللّه‌ علیه‌ و آله‌، برادر [[امام علی علیه السلام|حضرت‌ علی‌]] علیه‌السلام‌ و از شهدای‌ بزرگ‌ صدر [[اسلام|اسلام‌]] است. او از شخصیت هاى برجسته‌ اسلام است و به عنوان الگوى [[ایمان]]، عمل و جهاد و [[شهادت]] مطرح است.
  
−
tstyle="font-size:18px;background:#B4A1FF;border-radius: 3px;"
+
==زندگی‌نامه جعفر طیار==
−
title="جعفر بن ابی طالب (طیّار)"
 
  
−
cellpadding="5"
+
جعفر بن‌ ابی‌طالب‌ بیست سال پیش از [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] پیامبر و بیست‌ سال‌ پس‌ از [[عام الفیل|عام‌الفیل‌]]<ref>۵۷۰ میلادی‌.</ref> در مکه‌ به‌ دنیا آمد.<ref>بهادلی‌، ص‌۲۳۵.</ref> مادرش‌، [[فاطمه بنت اسد|فاطمه‌ بنت‌ اسد]] بن‌ هاشم‌، نخستین‌ زن‌ هاشمی‌ بود که‌ با مردی‌ هاشمی‌ یعنی‌ [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب‌]]، ازدواج‌ کرد<ref>خلیفه بن‌ خیاط‌، ۱۹۶۷، ص‌۴؛ ابن‌حبیب‌، ص‌۴۵۷.</ref> و به‌ ترتیب‌ چهار پسر به‌ نامهای‌ طالب‌، [[عقیل بن ابیطالب|عقیل]]، جعفر و [[امام علی علیه السلام|علی‌]] به‌ دنیا آورد که‌ فاصله زمانی‌ میان‌ هر کدام‌ ده‌ سال‌ بود.<ref>ابوالفرج‌ اصفهانی‌، ص‌ ۳؛ ابن‌اثیر، ج‌۱، ص‌۳۴۲.</ref>
−
cellspacing="6"
 
  
−
titlestyle="background:#FFF6E4;text-align:center;border-radius: 10px;width:80px"
+
دوران نوجوانى و جوانى جعفر، در دوران [[جاهلیت]] و فساد اخلاقى و اعتقادى، دور از آلودگى‌هاى آن روزگار سپرى شد. وى با آن که در آن محیط فاسد می‌‌زیست و سرزمین [[جزیرة العرب]] آلوده به فساد اخلاقى و انحرافات اعتقادى بود، شرافت خانوادگى و کرامت خویش را حفظ کرد و هرگز به [[شراب خواری|می‌‌گسارى]]، روابط نامشروع، [[بت پرستی|بت‌ پرستى]] و [[دروغ]] آلوده نگشت و همین‌ها چهار صفتِ ارزشمند بود که بر اساس حدیثى سبب شده بود خداوند متعال از جعفر تقدیر کند.
−
valuestyle="background:#FFF6E4;text-align:center;border-radius: 10px;"
+
<ref>همان، ج ۲۲، ص ۲۷۲.</ref>
  
−
info="
+
هنگامی‌ که‌ در مکه‌ خشکسالی‌ شد و ابوطالب‌ دچار مضیقه مالی‌ گردید، به‌ پیشنهاد [[پیامبر اسلام|پیامبر]]؛ [[عباس بن عبدالمطلب|عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌]] نزد برادرش‌ ابوطالب‌ رفت‌ و جعفر را به‌ خانه خود برد و کفالتش‌ را بر عهده‌ گرفت‌. جعفر همچنان‌ نزد عمویش‌ ماند تا این که‌ [[اسلام|اسلام‌]] آورد و بعد از وی‌ بی‌نیاز شد.<ref>ابن‌هشام‌، ج‌۱، ص‌۲۶۳؛ طبری‌، ج‌۲، ص‌۳۱۳.</ref>
−
|نام کامل = جعفر بن ابی طالب
 
−
|لقب =  طیار و ذوالجناحین
 
−
|زادگاه = مکه
 
−
|مهاجر/انصار = مهاجر
 
−
|نسب = قریشی از بنی هاشم
 
−
|شهادت = جمادی الاولی سال هشتم هجری
 
−
|نحوه شهادت = در جنگ موته
 
−
|مدفن = موتۀ اردن
 
  
−
"
+
بر اساس‌ روایتی‌، او در همان‌ سال‌ اول‌ بعثت‌، اندکی‌ پس‌ از برادرش‌ علی‌ علیه‌السلام‌<ref>رجوع کنید به ابوالفرج‌ اصفهانی‌، ص‌۸؛ ابن‌اثیر، ج‌۱، ص‌۳۴۱؛ یک‌ روز یا کمتر پس‌ از برادرش‌ علی‌ علیه‌السلام‌ رجوع کنید به امین‌، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۹.</ref> اسلام‌ آورد. روایت‌ شده‌ است‌ که‌ ابوطالب‌ وقتی‌ دید حضرت‌ علی‌ علیه‌السلام‌ در سمت‌ راست‌ [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم‌]] به‌ نماز ایستاده‌ به‌ جعفر گفت‌ برو و در سمت‌ چپ‌ پیامبر بایست‌ و نماز بگزار و او نیز چنین‌ کرد و این‌ نخستین‌ نماز جماعتی‌ بود که‌ در اسلام‌ برپا گردید.<ref>ابن‌عساکر، ج‌۷۲، ص‌۱۲۵ـ۱۲۶؛ ابن‌اثیر، همانجا؛ مدنی‌، ص‌ ۶۹.</ref> بر اساس‌ برخی‌ روایات‌، جعفر بن‌ ابی‌طالب‌ سومین‌ یا بیست‌ و ششمین‌ یا سی‌ و دومین‌ نفر<ref>رجوع کنید به ابن‌عساکر، ج‌۷۲، ص‌۱۲۵؛ ابن‌حجر عسقلانی‌، ج‌۱، ص‌۲۳۷.</ref> و یا اجمالاً جزو آن‌ عده‌ بود که‌ پیش‌ از آنکه‌ پیامبر وارد خانه ارقم‌ شود،<ref>ابن‌سعد، همانجا.</ref> ایمان‌ آورد.
−
/>
 
−
جعفر بن‌ ابی‌طالب‌، كنیه‌اش‌ ابوعبداللّه‌ پسرعموی‌ پیامبر صلی‌ اللّه‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌، برادر حضرت‌ علی‌ علیه‌السلام‌ و از شهدای‌ بزرگ‌ صدر اسلام‌ است. او از شخصیت هاى برجسته‌ اسلام است و به عنوان الگوى [[ایمان]]، عمل و جهاد و [[شهادت]] مطرح است.
 
  
−
==خاندان جعفر بن ابی طالب==
+
==هجرت به حبشه==
  
−
مادرش‌، فاطمه‌ بنت‌ اسد بن‌هاشم‌، نخستین‌ زن‌ هاشمی‌ بود كه‌ با مردی‌ هاشمی‌ یعنی‌ ابوطالب‌، ازدواج‌ كرد<ref>خلیفه بن‌ خیاط‌، 1967، ص‌4؛ ابن‌حبیب‌، ص‌457.</ref> و به‌ ترتیب‌ چهار پسر به‌ نامهای‌ طالب‌، عقیل‌، جعفر و علی‌ به‌ دنیا آورد كه‌ فاصله زمانی‌ میان‌ هر كدام‌ ده‌ سال‌ بود.<ref>ابوالفرج‌ اصفهانی‌، ص‌ 3؛ ابن‌اثیر، ج‌1، ص‌342.</ref>
+
با سخت شدن شرایط زندگى براى مسلمانان در [[مکه|مکه]] و افزایش شکنجه‌هاى [[قریش]]، [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلی الله علیه و آله‌‌ در سال پنجم بعثت دستور داد عده‌اى از مسلمانان به [[حبشه]] (در شرق آفریقا) هجرت کنند. مردم آن جا [[مسیحیت|مسیحى]] بودند و پادشاهشان به نام «نجاشى» رفتار خوبى با آنان داشت. یک گروه ۸۳ نفرى از مسلمانان که عده‌اى زن و عده‌اى مرد بودند، به آن سرزمین هجرت کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله‌‌ جعفر بن ابى طالب را سرپرست این گروه انتخاب کرد. مهاجران به حبشه رفتند و مدتى در آسایش بودند، اما مشرکان مکه در تعقیب آنان و با قصد برگرداندن مهاجران، دو نفر از نیروهاى خود را به دربار نجاشى فرستادند؛ آن دو نفر «[[عمرو بن عاص|عمرو عاص]]» و «عبدالله بن ربیعه» بودند.
  
−
جعفر بن‌ ابی‌طالب‌ بیست سال پیش از بعثت پیامبر و بیست‌ سال‌ پس‌ از عام‌الفیل‌ <ref>570 میلادی‌</ref> در مكه‌ به‌ دنیا آمد <ref>بهادلی‌، ص‌235.</ref> و در آن دوران جاهلیت و فساد اخلاقى و اعتقادى، پاک زیست و با شرافت ماند. هنگامی‌ كه‌ در مكه‌ خشكسالی‌ شد و ابوطالب‌ دچار مضیقه مالی‌ گردید، به‌ پیشنهاد پیامبر؛ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ نزد برادرش‌ ابوطالب‌ رفت‌ و جعفر را به‌ خانه خود برد و كفالتش‌ را بر عهده‌ گرفت‌. جعفر همچنان‌ نزد عمویش‌ ماند تا این كه‌ اسلام‌ آورد و بعد از وی‌ بی‌نیاز شد.<ref>ابن‌هشام‌، ج‌1، ص‌263؛ طبری‌، ج‌2، ص‌313.</ref>
+
فرستادگان قریش، همراه با هدایایى به حبشه رسیدند و ضمن تقدیم آن‌ها به پادشاه، درخواستِ خود را در مورد اخراج مهاجران مطرح کردند. پادشاه خردمند آن جا پیش از هر اقدامى، گفت: من باید سخنان آنان و انگیزه آمدنشان را بدانم. مهاجران را به دربار طلبید. سخنگوى این جمع، جعفر بود.  
  
−
بر اساس‌ روایتی‌، او در همان‌ سال‌ اول‌ بعثت‌، اندكی‌ پس‌ از برادرش‌ علی‌ علیه‌السلام‌ <ref>رجوع کنید به ابوالفرج‌ اصفهانی‌، ص‌8؛ ابن‌اثیر، ج‌1، ص‌341؛ یك‌ روز یا كمتر پس‌ از برادرش‌ علی‌ علیه‌السلام‌ رجوع کنید به امین‌، ج‌ 4، ص‌ 119.</ref> اسلام‌ آورد. روایت‌ شده‌ است‌ كه‌ ابوطالب‌ وقتی‌ دید حضرت‌ علی‌ علیه‌السلام‌ در سمت‌ راست‌ پیامبر اكرم‌ به‌ نماز ایستاده‌ به‌ جعفر گفت‌ برو و در سمت‌ چپ‌ پیامبر بایست‌ و نماز بگزار و او نیز چنین‌ كرد و این‌ نخستین‌ نماز جماعتی‌ بود كه‌ در اسلام‌ برپا گردید.<ref>ابن‌عساكر، ج‌72، ص‌125ـ126؛ ابن‌اثیر، همانجا؛ مدنی‌، ص‌ 69.</ref>
+
وى درباره علت دست کشیدن از آیین قریش و گرویدن به [[اسلام]] و سفر به [[حبشه]]، سخنان مفصلى گفت که خلاصه‌اش چنین است: «اى شهریار! مردم در دوران [[جاهلیت]]، بت می‌‌پرستیدند، مردار می‌‌خوردند و به کارهاى زشت آلوده بودند. خداوند بر ما منت نهاد و از میان ما مردى را به پیامبرى برگزید که دودمان و نسبت او را می‌‌شناختیم. ما را به یکتاپرستى، راست‌گویى، [[امانت‌داری|امانت‌دارى]]، پیوند با خویشاوندان، پرهیز از فحشا و زشتکارى و ترک [[دروغ]] و بهتان فراخواند. چون راست گویى و امانت او را باور داشتیم، به او و خداى یکتا و [[دین]] و [[قرآن]] او [[ایمان]] آوردیم. هموطنان ما که مشرک بودند، به دشمنى و آزار ما پرداختند و ما را شکنجه کردند تا از آیین خود دست برداریم و به بت‌پرستى برگردیم، چون عرصه را بر ما تنگ کردند، به کشور شما آمدیم و به حمایت شما امید بستیم و امیدواریم که در کنار شما به ما ظلم نشود...».
  
−
بر اساس‌ برخی‌ روایات‌، جعفر بن‌ ابی‌طالب‌ سومین‌ یا بیست‌ و ششمین‌ یا سی‌ و دومین‌ نفر <ref>رجوع کنید به ابن‌عساكر، ج‌72، ص‌125؛ ابن‌حجر عسقلانی‌، ج‌1، ص‌237.</ref> و یا اجمالاً جزو آن‌ عده‌ بود كه‌ پیش‌ از آنكه‌ پیامبر وارد خانه ارقم‌ شود،<ref>ابن‌سعد، همانجا.</ref> ایمان‌ آورد.
+
سخنان جعفر بر دل نجاشى نشست. پرسید: از آن چه به نام [[قرآن]] بر پیامبر شما نازل شده است چیزى در یاد دارید؟ جعفر از [[سوره مریم]]، آیاتى را که درباره [[حضرت عیسى]] علیه السلام و [[نبوت]] او و درباره مادر پاکش حضرت مریم بود، تلاوت کرد. [[نجاشى]] و همراهانش مطمئن شدند که این ها کلام خداست و [[حضرت محمد]] صلی الله علیه و آله‌‌ فرستاده اوست. آن گاه به فرستادگان قریش گفت: بروید، من هرگز اینان را به شما تحویل نخواهم داد. آنان رسوا شدند و دست خالى برگشتند. جعفر و مسلمانان مهاجر، سال‌ها در حبشه در کمال آزادى و عزت ماندند و با درایت و هدایت شایسته جعفر، توانستند دین و عزت خود را حفظ کنند و از گزند کفار در امان باشند.<ref>همان، ص ۱۲۳، با تلخیص.</ref>
  
−
==جوانی جعفر طیار==
+
'''بازگشت مهاجران:'''
  
−
دوران نوجوانى و جوانى جعفر، دور از آلودگى‌هاى آن روزگار سپرى شد. وى با آن که در آن محیط فاسد می‌‌زیست و سرزمین جزیرة العرب آلوده به فساد اخلاقى و انحرافات اعتقادى بود، شرافت خانوادگى و کرامت خویش را حفظ کرد و هرگز به می‌‌گسارى، روابط نامشروع، بت‌ پرستى و [[دروغ]] آلوده نگشت و همین‌ها چهار صفتِ ارزشمند بود که بر اساس حدیثى سبب شده بود خداوند متعال از جعفر تقدیر کند.
+
چند سال از هجرت گروهى از مسلمانان به حبشه گذشته بود. با افزایش دشمنى‌هاى قریش با مسلمانان و تصمیم آنان براى کشتن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله‌‌، آن حضرت تصمیم گرفت به [[مدینه]] مهاجرت کند. مشرکان بارها به مدینه لشکرکشى کردند، ولى شکست خوردند. قدرت اسلام روز به روز بیشتر می‌‌شد و مردم بیشترى به اسلام می‌‌گرویدند. یکى از نبردهاى سرنوشت ساز و پیروزمند مسلمانان، فتح قلعه‌هاى [[یهود|یهودیان]] در [[غزوه خیبر|خیبر]] بود. آن حادثه در سال هفتم هجرى اتفاق افتاد. در همان روزها مسلمانان مهاجر از حبشه برگشتند و به مدینه وارد شدند. [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله‌‌ شاهد دو پیروزى مهم بود؛ یکى، غلبه بر یهودیان پیمان شکن و کینه‌توز خیبر، و دیگرى بازگشت مهاجران به آغوش مسلمانان. این بود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله‌‌ به استقبال مهاجران آمد و جعفر را در آغوش گرفت و خوشحال شد و فرمود: به خدا قسم، نمی‌‌دانم به کدام یک بیشتر خوشحال باشم؛ به فتحِ خیبر یا آمدن جعفر؟ آن گاه رسول خدا او را در یکى از خانه‌هاى اطراف مسجد مدینه منزل داد و کار جعفر بن ابى طالب را در سرپرستى شایسته مسلمانان در طول مدت هجرت چند ساله، ستایش کرد و از غنایم خیبر به او هم سهمی ‌‌داد.<ref>اسدالغابه، ج ۱، ص ۲۸۷؛ اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۱۲۰.</ref>
−
<ref>همان، ج 22، ص 272.</ref>
 
  
−
جعفر بن ابى طالب علیه السلام‌‌ در جوانى به [[اسلام]] گروید و پس از على بن ابى طالب علیه السلام‌‌ دومین مردى بود که به دعوت حضرت رسول صلی الله علیه و آله‌‌ پاسخ مثبت داد.
+
==شهادت جعفر طیار==
  
−
==هجرت جعفر طیار به حبشه==
+
جعفر بن ابى طالب پس از بازگشت از [[حبشه]]، در کنار آن حضرت و در جمع یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله‌‌ آماده هر گونه فداکارى در راه اسلام بود. یکى دو سال گذشت. نمایندگانى را که پیامبر براى دعوت و تبلیغ اسلام به منطقه «[[موته]]» در شمال [[حجاز]] و در مرز [[شام]] فرستاده بود، در دو نوبت مورد هجوم مخالفان قرار گرفتند و با وضعى فجیع به شهادت رسیدند. یکى از آنان که جان سالم به در برده بود، خود را به [[مدینه]] رساند و اخبار را به پیامبر گزارش داد. رسول خدا صلی الله علیه و آله‌‌ آماده باش داد و هزاران نفر براى جهاد آماده شدند. جنگ موته در سال هشتم هجرى رخ داد.
  
−
با سخت شدن شرایط زندگى براى مسلمانان در مکه و افزایش شکنجه‌هاى قریش، رسول خدا صلی الله علیه و آله‌‌ در سال پنجم بعثت دستور داد عده‌اى از مسلمانان به حبشه (در شرق آفریقا) هجرت کنند. مردم آن جا مسیحى بودند و پادشاهشان به نام «نجاشى» رفتار خوبى با آنان داشت. یک گروه 83 نفرى از مسلمانان که عده‌اى زن و عده‌اى مرد بودند، به آن سرزمین هجرت کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله‌‌ جعفر بن ابى طالب را سرپرست این گروه انتخاب کرد. مهاجران به حبشه رفتند و مدتى در آسایش بودند، اما مشرکان مکه در تعقیب آنان و با قصد برگرداندن مهاجران، دو نفر از نیروهاى خود را به دربار نجاشى فرستادند؛ آن دو نفر «عمروعاص» و «عبدالله بن ربیعه» بودند.
+
پیامبر صلی الله علیه و آله‌‌ در این اعزام، جعفر بن ابى طالب را به عنوان فرمانده سپاه تعیین کرد. جعفر بن ابى طالب در این جنگ، هم فرماندهى می‌‌کرد و هم می‌‌جنگید. از جمله رجزها و شعارهاى رزمی‌ ‌او در نبرد این بود: «خوشحالم که [[بهشت]] موعود و پرنعمت و پاکیزه برایم نزدیک شده و عذاب مردم روم هم نزدیک گشته است؛ مردمی ‌‌کافر و فرومایه. مصمم هستم که در نبرد با آنان، ضربت‌هاى خود را بر آن‌ها فرود آورم».<ref>سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۳۷۸؛ اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۱۲۴.</ref>
  
−
فرستادگان قریش، همراه با هدایایى به [[حبشه]] رسیدند و ضمن تقدیم آن‌ها به پادشاه، درخواستِ خود را در مورد اخراج مهاجران مطرح کردند. پادشاه خردمند آن جا پیش از هر اقدامى، گفت: من باید سخنان آنان و انگیزه آمدنشان را بدانم. مهاجران را به دربار طلبید. سخنگوى این جمع، جعفر بود.  
+
صحنه حماسه و نبرد گرم بود و جعفر سخت مبارزه می‌‌کرد. سرانجام چون خود را در آستانه شهادت دید، از اسب پیاده شد و با تیغ بُرّان پیاده به جنگ با سپاه دشمن پرداخت و همه تلاش وى آن بود که پرچم را افراشته بدارد و انسجام نیروهاى خود را حفظ کند. جعفر در میدان نبرد آن قدر جنگید تا دست راست او قطع شد. پرچم را به دست چپ گرفت و نبرد را ادامه داد تا آن که دست چپش هم از پیکر افتاد. اما او از تاب و تب نیفتاد و همچنان تا واپسین لحظه مقاومت کرد، در حالى که پرچم را به سینه فشرده بود تا نیفتد.<ref>جواد محدثى، برگ و بار، ص ۱۷۹.</ref>
  
−
وى درباره علت دست کشیدن از آیین قریش و گرویدن به [[اسلام]] و سفر به [[حبشه]]، سخنان مفصلى گفت که خلاصه‌اش چنین است: «اى شهریار! مردم در دوران جاهلیت، بت می‌‌پرستیدند، مردار می‌‌خوردند و به کارهاى زشت آلوده بودند. خداوند بر ما منت نهاد و از میان ما مردى را به پیامبرى برگزید که دودمان و نسبت او را می‌‌شناختیم. ما را به یکتاپرستى، راست‌گویى، امانت‌دارى، پیوند با خویشاوندان، پرهیز از فحشا و زشتکارى و ترک [[دروغ]] و بهتان فراخواند. چون راست گویى و امانت او را باور داشتیم، به او و خداى یکتا و [[دین]] و [[قرآن]] او [[ایمان]] آوردیم. هموطنان ما که مشرک بودند، به دشمنى و آزار ما پرداختند و ما را شکنجه کردند تا از آیین خود دست برداریم و به بت‌پرستى برگردیم، چون عرصه را بر ما تنگ کردند، به کشور شما آمدیم و به حمایت شما امید بستیم و امیدواریم که در کنار شما به ما ظلم نشود...».
+
در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است که خداوند به جاى دو دستِ قطع شده جعفر، دو بال به او عطا کرد که با آن‌ها در [[بهشت]] پرواز می‌‌کند.<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، انتشارات موسسه الوفاء، ج۲۱، ص۵۳، باب ۲۴، ح۳.</ref>
  
−
سخنان جعفر بر دل نجاشى نشست. پرسید: از آن چه به نام [[قرآن]] بر پیامبر شما نازل شده است چیزى در یاد دارید؟ جعفر از [[سوره مریم]]، آیاتى را که درباره [[حضرت عیسى]] علیه السلام و [[نبوت]] او و درباره مادر پاکش حضرت مریم بود، تلاوت کرد. [[نجاشى]] و همراهانش مطمئن شدند که این ها کلام خداست و [[حضرت محمد]] صلی الله علیه و آله‌‌ فرستاده اوست. آن گاه به فرستادگان قریش گفت: بروید، من هرگز اینان را به شما تحویل نخواهم داد. آنان رسوا شدند و دست خالى برگشتند. جعفر و مسلمانان مهاجر، سال‌ها در حبشه در کمال آزادى و عزت ماندند و با درایت و هدایت شایسته جعفر، توانستند دین و عزت خود را حفظ کنند و از گزند کفار در امان باشند.<ref>همان، ص 123، با تلخیص.</ref>
+
[[عبدالله بن جعفر|عبدالله فرزند جعفر]] می‌گوید: من به یاد دارم که وقتی خبر شهادت پدرم جعفر به [[مدینه]] رسید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خانه ما آمدند و تسلیت گفتند و دست مبارکشان را بر سر من و برادرم کشیدند و بر روی ما بوسه زدند در حالی که اشکشان روان بود، فرمودند: جعفر به بهترین ثواب رسید؛ و تا سه روز هر روز به خانه ما می‌آمدند و ما را تسلی می‌دادند و به مادرم [[اسماء بنت عمیس]] فرمودند: که غم مخور که من ولی ایشانم در دنیا و آخرت.
−
 
 
−
'''بازگشت مهاجران'''
 
−
 
 
−
چند سال از هجرت گروهى از مسلمانان به حبشه گذشته بود. با افزایش دشمنى‌هاى قریش با مسلمانان و تصمیم آنان براى کشتن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله‌‌، آن حضرت تصمیم گرفت به [[مدینه]] مهاجرت کند. پیشتر با گروهى از مردم مدینه (یثرب) که به [[اسلام]] گرویده بودند، در ایام [[حج]] دیدار کرد و با آنان پیمان دفاعى بست و قرار گذاشتند که در صورت فراهم شدن زمینه، به مدینه برود.
 
−
 
 
−
پیامبر و مسلمانان به مدینه هجرت کردند و آن حضرت در آن شهر، حکومتى اسلامی ‌‌تشکیل داد. مشرکان بارها به مدینه لشکرکشى کردند، ولى شکست خوردند. قدرت اسلام روز به روز بیشتر می‌‌شد و مردم بیشترى به اسلام می‌‌گرویدند. یکى از نبردهاى سرنوشت ساز و پیروزمند مسلمانان، فتح قلعه‌هاى یهودیان در خیبر بود. آن حادثه در سال ششم هجرى اتفاق افتاد. در همان روزها مسلمانان مهاجر از حبشه برگشتند و به مدینه وارد شدند. [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله‌‌ شاهد دو پیروزى مهم بود؛ یکى، غلبه بر یهودیان پیمان شکن و کینه‌توز خیبر و دیگرى، بازگشت مهاجران به آغوش مسلمانان.
 
−
 
 
−
این بود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله‌‌ به استقبال مهاجران آمد و جعفر را در آغوش گرفت و خوشحال شد و فرمود: به خدا قسم، نمی‌‌دانم به کدام یک بیشتر خوشحال باشم؛ به فتحِ خیبر یا آمدن جعفر؟ آن گاه رسول خدا او را در یکى از خانه‌هاى اطراف مسجد مدینه منزل داد و کار جعفر بن ابى طالب را در سرپرستى شایسته مسلمانان در طول مدت هجرت چند ساله، ستایش کرد و از غنایم خیبر به او هم سهمی ‌‌داد.<ref>اسدالغابه، ج 1، ص 287؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 120.</ref>
 
−
 
 
−
==فرماندهی سپاه موته==
 
−
 
 
−
جعفر بن ابى طالب پس از بازگشت از [[حبشه]]، در کنار آن حضرت و در جمع یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله‌‌ آماده هر گونه فداکارى در راه اسلام بود. یکى دو سال گذشت. نمایندگانى را که پیامبر براى دعوت و تبلیغ اسلام به منطقه «موته» در شمال [[حجاز]] و در مرز [[شام]] فرستاده بود، در دو نوبت مورد هجوم مخالفان قرار گرفتند و با وضعى فجیع به شهادت رسیدند. یکى از آنان که جان سالم به در برده بود، خود را به [[مدینه]] رساند و اخبار را به پیامبر گزارش داد. رسول خدا صلی الله علیه و آله‌‌ آماده باش داد و هزاران نفر براى جهاد آماده شدند. جنگ موته در سال هشتم هجرى رخ داد.
 
−
 
 
−
پیامبر صلی الله علیه و آله‌‌ در این اعزام، جعفر بن ابى طالب را به عنوان فرمانده سپاه تعیین کرد. جعفر بن ابى طالب در این جنگ، هم فرماندهى می‌‌کرد و هم می‌‌جنگید. از جمله رجزها و شعارهاى رزمی‌ ‌او در نبرد این بود: «خوشحالم که [[بهشت]] موعود و پرنعمت و پاکیزه برایم نزدیک شده و عذاب مردم روم هم نزدیک گشته است؛ مردمی ‌‌کافر و فرومایه. مصمم هستم که در نبرد با آنان، ضربت‌هاى خود را بر آن‌ها فرود آورم».<ref>سیره ابن هشام، ج 2، ص 378؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 124.</ref>
 
−
 
 
−
صحنه حماسه و نبرد، گرم بود و جعفر سخت مبارزه می‌‌کرد. سرانجام چون خود را در آستانه شهادت دید، از اسب پیاده شد و با تیغ بُرّان پیاده به جنگ با سپاه دشمن پرداخت و همه تلاش وى آن بود که پرچم را افراشته بدارد و انسجام نیروهاى خود را حفظ کند.
 
−
 
 
−
جعفر در میدان نبرد آن قدر جنگید تا دست راست او قطع شد. پرچم را به دست چپ گرفت و نبرد را ادامه داد تا آن که دست چپش هم از پیکر افتاد. اما او از تاب و تب نیفتاد و همچنان تا واپسین لحظه مقاومت کرد، در حالى که پرچم را به سینه فشرده بود تا نیفتد.<ref>جواد محدثى، برگ و بار، ص 179.</ref>
 
−
 
 
−
در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است که خداوند به جاى دو دستِ قطع شده جعفر، دو بال به او عطا کرد که با آن‌ها در [[بهشت]] پرواز می‌‌کند.<ref>مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، بيروت، انتشارات موسسه الوفاء، ج21، ص53، باب 24، ح3.</ref>
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
−
<references/>
+
<references />
  
 
==منابع==
 
==منابع==
−
* جواد محدثى، معارف اسلامی، تیر و مرداد و شهریور 1386، شماره 68.
+
 
−
* [http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=4695 جعفر بن ابی طالب، ستار عودی، دانشنامه جهان اسلام، ج10].
+
*جواد محدثى، معارف اسلامی، تیر و مرداد و شهریور 1386، شماره 68.
 +
*[http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=4695 جعفر بن ابی طالب، ستار عودی، دانشنامه جهان اسلام، ج10].
 +
*[[حاج شیخ عباس قمی|شیخ عباس قمی]]، [[منتهى الآمال (کتاب)|منتهی الآمال]]، ج1.
  
 
[[رده:اصحاب پیامبر]]
 
[[رده:اصحاب پیامبر]]

نسخهٔ ‏۲۵ ژوئن ۲۰۱۹، ساعت ۱۴:۱۸

جعفر بن ابی طالب (طیّار)
نام کاملجعفر بن ابی طالب
لقبطیار و ذوالجناحین
زادگاهمکه
مهاجر/انصارمهاجر
نسبقریشی از بنی هاشم
شهادتجمادی الاولی سال هشتم هجری
نحوه شهادتدر جنگ موته
مدفنموتۀ اردن

جعفر بن‌ ابی‌طالب‌، کنیه‌اش‌ ابوعبداللّه‌ و ملقب به «طیّار»، پسرعموی‌ پیامبر صلی‌ اللّه‌ علیه‌ و آله‌، برادر حضرت‌ علی‌ علیه‌السلام‌ و از شهدای‌ بزرگ‌ صدر اسلام‌ است. او از شخصیت هاى برجسته‌ اسلام است و به عنوان الگوى ایمان، عمل و جهاد و شهادت مطرح است.

زندگی‌نامه جعفر طیار

جعفر بن‌ ابی‌طالب‌ بیست سال پیش از بعثت پیامبر و بیست‌ سال‌ پس‌ از عام‌الفیل‌[۱] در مکه‌ به‌ دنیا آمد.[۲] مادرش‌، فاطمه‌ بنت‌ اسد بن‌ هاشم‌، نخستین‌ زن‌ هاشمی‌ بود که‌ با مردی‌ هاشمی‌ یعنی‌ ابوطالب‌، ازدواج‌ کرد[۳] و به‌ ترتیب‌ چهار پسر به‌ نامهای‌ طالب‌، عقیل، جعفر و علی‌ به‌ دنیا آورد که‌ فاصله زمانی‌ میان‌ هر کدام‌ ده‌ سال‌ بود.[۴]

دوران نوجوانى و جوانى جعفر، در دوران جاهلیت و فساد اخلاقى و اعتقادى، دور از آلودگى‌هاى آن روزگار سپرى شد. وى با آن که در آن محیط فاسد می‌‌زیست و سرزمین جزیرة العرب آلوده به فساد اخلاقى و انحرافات اعتقادى بود، شرافت خانوادگى و کرامت خویش را حفظ کرد و هرگز به می‌‌گسارى، روابط نامشروع، بت‌ پرستى و دروغ آلوده نگشت و همین‌ها چهار صفتِ ارزشمند بود که بر اساس حدیثى سبب شده بود خداوند متعال از جعفر تقدیر کند. [۵]

هنگامی‌ که‌ در مکه‌ خشکسالی‌ شد و ابوطالب‌ دچار مضیقه مالی‌ گردید، به‌ پیشنهاد پیامبر؛ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ نزد برادرش‌ ابوطالب‌ رفت‌ و جعفر را به‌ خانه خود برد و کفالتش‌ را بر عهده‌ گرفت‌. جعفر همچنان‌ نزد عمویش‌ ماند تا این که‌ اسلام‌ آورد و بعد از وی‌ بی‌نیاز شد.[۶]

بر اساس‌ روایتی‌، او در همان‌ سال‌ اول‌ بعثت‌، اندکی‌ پس‌ از برادرش‌ علی‌ علیه‌السلام‌[۷] اسلام‌ آورد. روایت‌ شده‌ است‌ که‌ ابوطالب‌ وقتی‌ دید حضرت‌ علی‌ علیه‌السلام‌ در سمت‌ راست‌ پیامبر اکرم‌ به‌ نماز ایستاده‌ به‌ جعفر گفت‌ برو و در سمت‌ چپ‌ پیامبر بایست‌ و نماز بگزار و او نیز چنین‌ کرد و این‌ نخستین‌ نماز جماعتی‌ بود که‌ در اسلام‌ برپا گردید.[۸] بر اساس‌ برخی‌ روایات‌، جعفر بن‌ ابی‌طالب‌ سومین‌ یا بیست‌ و ششمین‌ یا سی‌ و دومین‌ نفر[۹] و یا اجمالاً جزو آن‌ عده‌ بود که‌ پیش‌ از آنکه‌ پیامبر وارد خانه ارقم‌ شود،[۱۰] ایمان‌ آورد.

هجرت به حبشه

با سخت شدن شرایط زندگى براى مسلمانان در مکه و افزایش شکنجه‌هاى قریش، رسول خدا صلی الله علیه و آله‌‌ در سال پنجم بعثت دستور داد عده‌اى از مسلمانان به حبشه (در شرق آفریقا) هجرت کنند. مردم آن جا مسیحى بودند و پادشاهشان به نام «نجاشى» رفتار خوبى با آنان داشت. یک گروه ۸۳ نفرى از مسلمانان که عده‌اى زن و عده‌اى مرد بودند، به آن سرزمین هجرت کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله‌‌ جعفر بن ابى طالب را سرپرست این گروه انتخاب کرد. مهاجران به حبشه رفتند و مدتى در آسایش بودند، اما مشرکان مکه در تعقیب آنان و با قصد برگرداندن مهاجران، دو نفر از نیروهاى خود را به دربار نجاشى فرستادند؛ آن دو نفر «عمرو عاص» و «عبدالله بن ربیعه» بودند.

فرستادگان قریش، همراه با هدایایى به حبشه رسیدند و ضمن تقدیم آن‌ها به پادشاه، درخواستِ خود را در مورد اخراج مهاجران مطرح کردند. پادشاه خردمند آن جا پیش از هر اقدامى، گفت: من باید سخنان آنان و انگیزه آمدنشان را بدانم. مهاجران را به دربار طلبید. سخنگوى این جمع، جعفر بود.

وى درباره علت دست کشیدن از آیین قریش و گرویدن به اسلام و سفر به حبشه، سخنان مفصلى گفت که خلاصه‌اش چنین است: «اى شهریار! مردم در دوران جاهلیت، بت می‌‌پرستیدند، مردار می‌‌خوردند و به کارهاى زشت آلوده بودند. خداوند بر ما منت نهاد و از میان ما مردى را به پیامبرى برگزید که دودمان و نسبت او را می‌‌شناختیم. ما را به یکتاپرستى، راست‌گویى، امانت‌دارى، پیوند با خویشاوندان، پرهیز از فحشا و زشتکارى و ترک دروغ و بهتان فراخواند. چون راست گویى و امانت او را باور داشتیم، به او و خداى یکتا و دین و قرآن او ایمان آوردیم. هموطنان ما که مشرک بودند، به دشمنى و آزار ما پرداختند و ما را شکنجه کردند تا از آیین خود دست برداریم و به بت‌پرستى برگردیم، چون عرصه را بر ما تنگ کردند، به کشور شما آمدیم و به حمایت شما امید بستیم و امیدواریم که در کنار شما به ما ظلم نشود...».

سخنان جعفر بر دل نجاشى نشست. پرسید: از آن چه به نام قرآن بر پیامبر شما نازل شده است چیزى در یاد دارید؟ جعفر از سوره مریم، آیاتى را که درباره حضرت عیسى علیه السلام و نبوت او و درباره مادر پاکش حضرت مریم بود، تلاوت کرد. نجاشى و همراهانش مطمئن شدند که این ها کلام خداست و حضرت محمد صلی الله علیه و آله‌‌ فرستاده اوست. آن گاه به فرستادگان قریش گفت: بروید، من هرگز اینان را به شما تحویل نخواهم داد. آنان رسوا شدند و دست خالى برگشتند. جعفر و مسلمانان مهاجر، سال‌ها در حبشه در کمال آزادى و عزت ماندند و با درایت و هدایت شایسته جعفر، توانستند دین و عزت خود را حفظ کنند و از گزند کفار در امان باشند.[۱۱]

بازگشت مهاجران:

چند سال از هجرت گروهى از مسلمانان به حبشه گذشته بود. با افزایش دشمنى‌هاى قریش با مسلمانان و تصمیم آنان براى کشتن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله‌‌، آن حضرت تصمیم گرفت به مدینه مهاجرت کند. مشرکان بارها به مدینه لشکرکشى کردند، ولى شکست خوردند. قدرت اسلام روز به روز بیشتر می‌‌شد و مردم بیشترى به اسلام می‌‌گرویدند. یکى از نبردهاى سرنوشت ساز و پیروزمند مسلمانان، فتح قلعه‌هاى یهودیان در خیبر بود. آن حادثه در سال هفتم هجرى اتفاق افتاد. در همان روزها مسلمانان مهاجر از حبشه برگشتند و به مدینه وارد شدند. رسول خدا صلی الله علیه و آله‌‌ شاهد دو پیروزى مهم بود؛ یکى، غلبه بر یهودیان پیمان شکن و کینه‌توز خیبر، و دیگرى بازگشت مهاجران به آغوش مسلمانان. این بود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله‌‌ به استقبال مهاجران آمد و جعفر را در آغوش گرفت و خوشحال شد و فرمود: به خدا قسم، نمی‌‌دانم به کدام یک بیشتر خوشحال باشم؛ به فتحِ خیبر یا آمدن جعفر؟ آن گاه رسول خدا او را در یکى از خانه‌هاى اطراف مسجد مدینه منزل داد و کار جعفر بن ابى طالب را در سرپرستى شایسته مسلمانان در طول مدت هجرت چند ساله، ستایش کرد و از غنایم خیبر به او هم سهمی ‌‌داد.[۱۲]

شهادت جعفر طیار

جعفر بن ابى طالب پس از بازگشت از حبشه، در کنار آن حضرت و در جمع یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله‌‌ آماده هر گونه فداکارى در راه اسلام بود. یکى دو سال گذشت. نمایندگانى را که پیامبر براى دعوت و تبلیغ اسلام به منطقه «موته» در شمال حجاز و در مرز شام فرستاده بود، در دو نوبت مورد هجوم مخالفان قرار گرفتند و با وضعى فجیع به شهادت رسیدند. یکى از آنان که جان سالم به در برده بود، خود را به مدینه رساند و اخبار را به پیامبر گزارش داد. رسول خدا صلی الله علیه و آله‌‌ آماده باش داد و هزاران نفر براى جهاد آماده شدند. جنگ موته در سال هشتم هجرى رخ داد.

پیامبر صلی الله علیه و آله‌‌ در این اعزام، جعفر بن ابى طالب را به عنوان فرمانده سپاه تعیین کرد. جعفر بن ابى طالب در این جنگ، هم فرماندهى می‌‌کرد و هم می‌‌جنگید. از جمله رجزها و شعارهاى رزمی‌ ‌او در نبرد این بود: «خوشحالم که بهشت موعود و پرنعمت و پاکیزه برایم نزدیک شده و عذاب مردم روم هم نزدیک گشته است؛ مردمی ‌‌کافر و فرومایه. مصمم هستم که در نبرد با آنان، ضربت‌هاى خود را بر آن‌ها فرود آورم».[۱۳]

صحنه حماسه و نبرد گرم بود و جعفر سخت مبارزه می‌‌کرد. سرانجام چون خود را در آستانه شهادت دید، از اسب پیاده شد و با تیغ بُرّان پیاده به جنگ با سپاه دشمن پرداخت و همه تلاش وى آن بود که پرچم را افراشته بدارد و انسجام نیروهاى خود را حفظ کند. جعفر در میدان نبرد آن قدر جنگید تا دست راست او قطع شد. پرچم را به دست چپ گرفت و نبرد را ادامه داد تا آن که دست چپش هم از پیکر افتاد. اما او از تاب و تب نیفتاد و همچنان تا واپسین لحظه مقاومت کرد، در حالى که پرچم را به سینه فشرده بود تا نیفتد.[۱۴]

در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است که خداوند به جاى دو دستِ قطع شده جعفر، دو بال به او عطا کرد که با آن‌ها در بهشت پرواز می‌‌کند.[۱۵]

عبدالله فرزند جعفر می‌گوید: من به یاد دارم که وقتی خبر شهادت پدرم جعفر به مدینه رسید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خانه ما آمدند و تسلیت گفتند و دست مبارکشان را بر سر من و برادرم کشیدند و بر روی ما بوسه زدند در حالی که اشکشان روان بود، فرمودند: جعفر به بهترین ثواب رسید؛ و تا سه روز هر روز به خانه ما می‌آمدند و ما را تسلی می‌دادند و به مادرم اسماء بنت عمیس فرمودند: که غم مخور که من ولی ایشانم در دنیا و آخرت.

پانویس

  1. ↑ ۵۷۰ میلادی‌.
  2. ↑ بهادلی‌، ص‌۲۳۵.
  3. ↑ خلیفه بن‌ خیاط‌، ۱۹۶۷، ص‌۴؛ ابن‌حبیب‌، ص‌۴۵۷.
  4. ↑ ابوالفرج‌ اصفهانی‌، ص‌ ۳؛ ابن‌اثیر، ج‌۱، ص‌۳۴۲.
  5. ↑ همان، ج ۲۲، ص ۲۷۲.
  6. ↑ ابن‌هشام‌، ج‌۱، ص‌۲۶۳؛ طبری‌، ج‌۲، ص‌۳۱۳.
  7. ↑ رجوع کنید به ابوالفرج‌ اصفهانی‌، ص‌۸؛ ابن‌اثیر، ج‌۱، ص‌۳۴۱؛ یک‌ روز یا کمتر پس‌ از برادرش‌ علی‌ علیه‌السلام‌ رجوع کنید به امین‌، ج‌ ۴، ص‌ ۱۱۹.
  8. ↑ ابن‌عساکر، ج‌۷۲، ص‌۱۲۵ـ۱۲۶؛ ابن‌اثیر، همانجا؛ مدنی‌، ص‌ ۶۹.
  9. ↑ رجوع کنید به ابن‌عساکر، ج‌۷۲، ص‌۱۲۵؛ ابن‌حجر عسقلانی‌، ج‌۱، ص‌۲۳۷.
  10. ↑ ابن‌سعد، همانجا.
  11. ↑ همان، ص ۱۲۳، با تلخیص.
  12. ↑ اسدالغابه، ج ۱، ص ۲۸۷؛ اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۱۲۰.
  13. ↑ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۳۷۸؛ اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۱۲۴.
  14. ↑ جواد محدثى، برگ و بار، ص ۱۷۹.
  15. ↑ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، انتشارات موسسه الوفاء، ج۲۱، ص۵۳، باب ۲۴، ح۳.

منابع

مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه