ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام در مسجد کوفه

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

تقویم هجری قمری

روز واقعه:19 رمضان
سال41 هجری قمری

در شب نوزدهم ماه رمضان سال ۴۰ هجری قمری، ابن ملجم مرادى از بازماندگان خوارج، در مسجد کوفه ضربتى را بر فرق مبارک امام علی علیه‌السلام وارد ساخت. امام علیه‌السلام سرانجام در اثر زخم و زهر شمشیر او، در ۲۱ رمضان به شهادت رسید.

شرح واقعه

عبدالرحمن بن ملجم مرادی از گروه خوارج با سه نفر دیگر در مکه معظمه با هم‌ پیمان بسته و هم سوگند شدند که سه شخصیت مؤثر در جامعه اسلامی، یعنی امام علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام، معاویه بن ابی‌سفیان و عمرو بن عاص را در یک شب واحد ترور کرده و آن‌ها را به قتل رسانند. هر کدام به سوی شهرهای محل مأموریت خویش رهسپار شدند و عبدالرحمن بن ملجم مرادی به سوی کوفه رفت و در بیستم شعبان سال ۴۰ قمری وارد این شهر بزرگ شد.

وی به همراهی شبیب بن بجره اشجعی که از همفکران وی بود و هر دوی آن‌ها از سوی "قطام بنت علقمه" تحریک شده بودند، در سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال ۴۰ قمری در مسجد اعظم کوفه کمین کرده و منتظر ورود امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام شدند.[۱] همچنین قطام، شخصی به نام "وردان بن مجالد" را که از افراد طایفه‌اش بود به یاری آن دو نفر فرستاد.[۲]

أشعث بن قیس کندی که از ناراضیان سپاه امام علی علیه‌السلام و از دو چهرگان و منافقان واقعی آن دوران بود، آنان را راهنمایی، پشتیبانی و تقویت روحی می‌نمود.[۳]

حضرت علی علیه‌السلام در شب نوزدهم ماه رمضان، مهمان دخترش ام‌کلثوم علیهاالسلام بود و در آن شب حالت عجیبی داشت که دخترش را به شگفتی درآورد. روایت شده که آن حضرت در آن شب بیدار بود و بسیار از اتاق بیرون می‌رفت و به آسمان نظر می‌کرد و می‌فرمود: به خدا سوگند، دروغ نمی‌گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی که به من وعده شهادت دادند.[۴]

به هر روی، حضرت علی به هنگام نماز صبح وارد مسجد کوفه شد و خفته‌گان را برای ادای نماز بیدار کرد. از جمله، خود ابن ملجم مرادی را که به رو خوابیده بود، بیدار نمود و خواندن نماز را به وی گوشزد کرد. هنگامی که آن حضرت وارد محراب مسجد شد و مشغول خواندن نماز گردید و سر از سجده اول برداشت، نخست شبیث بن بجره با شمشیر برّان بر وی هجوم آورد، ولیکن شمشیرش به طاق محراب اصابت کرد و پس از او، ابن ملجم فریادی برداشت: "لله الحُکم یا علی، لا لک و لا لأصحابک"! و شمشیر خویش را بر فرق مبارک حضرت علی علیه‌السلام فرود آورد و سر مبارکش را تا به محل سجده‌گاهش شکافت.[۵]

حضرت علی علیه‌السلام در محراب مسجد افتاد و در همان هنگام فرمود: بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله، فُزتُ و ربِّ الکعبه؛ سوگند به خدای کعبه رستگار شدم.[۶]

نمازگزاران مسجد کوفه، برخی در پی شبیب و ابن ملجم رفته تا آن‌ها را دستگیر کنند و برخی در اطراف حضرت علی علیه‌السلام گرد آمده و به سر و صورت خود می‌زدند و برای آن حضرت گریه می‌نمودند. حضرت علی علیه‌السلام، در حالی که خون از سر و صورت شریفش جاری بود، فرمود: هذا ما وعدَنا اللهُ و رسولُه؛[۷] این همان وعده‌ای است که خداوند متعال و رسول گرامی‌اش به من داده‌اند.

حضرت علی علیه‌السلام که توان ادامه نماز جماعت را نداشت، به فرزندش امام حسن علیه‌السلام فرمود که نماز جماعت را ادامه دهد و خود آن حضرت، نمازش را نشسته تمام کرد.

روایت شده که در هنگام ضربت زدن عبدالرحمن بن ملجم بر سر مطهر حضرت علی علیه‌السلام، زمین به لرزه درآمد و دریاها مواج و آسمان‌ها متزلزل شدند و درهای مسجد به هم خوردند و خروش از فرشتگان آسمان‌ها بلند شد و باد سیاهی وزید به طوری که جهان را تیره و تاریک ساخت و جبرئیل امین در میان آسمان و زمین ندا داد و همگان ندایش را شنیدند که می گفت: «تهدّمَت واللهِ ارکانُ الهُدی، وانطمسَت أعلامُ التُّقی، وانفصمَت العُروة الوُثقی، قُتِل ابنُ عمّ المُصطفی، قُتل الوصیُ المُجتبی، قُتل علیٌ المُرتضی، قَتَله أشقی الْأشقیاء»؛[۸] سوگند به خدا که ارکان هدایت درهم شکست و ستاره‌های دانش تاریک و نشانه‌های پرهیزکاری برطرف گردید و عروة الوثقی الهی گسیخته شد. زیرا پسرعموی رسول خدا شهید شد، سید الاوصیاء و علی مرتضی به شهادت رسید. وی را سیاه‌بخت‌ترین اشقیاء به شهادت رسانید.

پانویس

  1. الارشاد، شیخ مفید، ص ۲۰؛ الجوهره فی نسب الامام علی و آله، البری، ص ۱۱۲.
  2. وقایع الایام، شیخ عباس قمی، ص ۴۱؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۸۴.
  3. الارشاد، ص ۲۱؛ وقایع الایام، ص ۴۱؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج ۱، ص ۱۷۱.
  4. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۱، ص ۱۷۲.
  5. الارشاد، ص ۲۳؛ منتهی الآمال، ج ۱، ص ۱۷۲؛ الجوهره فی نسب الامام علی و آله، ص ۱۱۳؛ وقایع الایام، ص ۴۱.
  6. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۱، ص ۱۷۴.
  7. همان.
  8. همان.

منابع

مسابقه از خطبه ۱۳۳ و ۱۳۳ و ۱۶۷ نهج البلاغه